نسخه چاپی نسخه چاپی

کاهش چشم‌گیر جذابیت انقلاب؟!

سه شنبه ۱۰ خرداد ۹۰

دیروز نوشتم که سیاست خارجی هر کشوری ادامه سیاست داخلی است و به هر میزانی که در داخل، وحدت و انسجام و اقتدار وجود داشته باشد، می‌توان به توفیق دستگاه دیپلماسی کشور در حوزه جهانی امیدوار بود. اکنون می‌خواهم بر این نکته تاکید کنم که اعتقاد مردم کشورهای جهان به آرمان و اساس انقلاب اسلامی، می‌توانست عمق استراتژیک جمهوری اسلامی باشد که در سالهایی این چنین بوده است اما متاسفانه به دلایلی که بر همگان آشکار است، اینک ما شاهد کاهش چشم‌گیر جذابیت انقلاب با مدل جمهوری اسلامی در کشورهای منطقه هستیم و همین امر، می‌تواند یکی از دلایل کم‌تحرکی ایران در حوزه سیاست خارجی محسوب شود.

اول برای بررسی نسبت اعتقادی مردم منطقه با ایران، باید سه سطح از نمای خارجی جمهوری اسلامی را از هم تفکیک کرد. اول، انقلاب اسلامی. دوم، جمهوری اسلامی. سوم، دولت جمهوری اسلامی.

«انقلاب اسلامی» که حاصل تفکر احیای اندیشه اسلامی است، در عمق باور مردم مسلمان منطقه حضور و نفوذ دارد و از این بعد، غالب مردم منطقه به طرفداری از انقلاب اسلامی افتخار می‌کنند و مبارزات خود را بخشی از حرکت عمومی بازخیزی جنبش اسلامی می‌دانند. در این زمینه ما همچنان موثریم و می‌توانیم نمونه یک جنبش اسلامی موفق محسوب شویم.

«جمهوری اسلامی»، به مثابه یک مدل اداره کشور و نمونه شیعی – ایرانی حکومت، ممکن است برای برخی از جوامع مسلمان بخصوص جوامع شیعی، هنوز هم مدل و الگوی خوبی به حساب آید اما چنین به نظر می‌رسد که مردم مسلمان در کشورهای دیگر حتی در صورت به قدرت رسیدن بر طبق رویکرد انقلاب اسلامی، به سراغ الگوی اختصاصی خودشان خواهند رفت و چه بسا به سازوکاری برسند که دمکراتیک‌تر از مدل جمهوری اسلامی باشد و البته ممکن است تحت تاثیر فضای فکری نهضت سلفیه، یک نظام بسته و خلیفه‌محور را بر مدل جمهوری اسلامی ایران ترجیح دهند.

«دولت» هم متناسب با جایگاه دولت در جمهوری اسلامی، اهمیت الگوسازی را ندارد و مانند همه دولتهایی که سر کار می‌آیند و بعد از مدتی کنار می‌روند، نمی‌توانند تاثیر استراتژیک بر وضعیت منطقه و جهان بگذارند و بیشتر به مثابه کارگزار نظام اسلامی تلقی می‌شوند. این اشتباه جدی برخی از دولتهای ما بوده که شان خود را به حد ایده‌سازی در عرصه جهانی ارتقا داده و جایگاهی فراتر از جایگاه یک دولت و قوه مجریه متعارف را در سطح جهانی برای خود قائل بوده‌اند به گونه‌ای که گاهی در حد نماینده تمدن اسلامی در «گفتگوی بین تمدنها» حاضر می‌شده‌اند و گاهی از موضع ارائه طریق برای «مدیریت جهانی» وارد مذاکرات دیپلماتیک می‌شوند و در هر دو عرصه هم جز برخی موج‌سازی‌های مقطعی، کارشان حاصلی نداشته است.

دوم جمهوری اسلامی محصول مبارزات مردم ما و تبلور تمامی خواسته‌های تلنبار شده تاریخی در نفی همزمان استعمار و استبداد است و به دلیل تعلق خاطر مردم به اسلام و نیز به دلیل نقش بارز روحانیت انقلابی در سده اخیر ایران، رنگ دینی یافته است. در عین حال دینی که در ایران سرمنشاء حرکت اجتماعی گسترده و فراگیر شده، دینی است که با دیگر مطالبات مردم از جمله آزادی‌خواهی، مردم‌گرایی، عدالت‌جویی و اصالت یافتن ارزشها و ضوابط به جای افراد و روابط، در تعارض قرار نداشته است. متاسفانه آنچه این روزها با تفسیری خاص از دین، بیان و عمل می‌شود، با آنچه در طی یک دهه قبل از پیروزی انقلاب و اوایل انقلاب در سطح محافل روشنفکری و مردمی عرضه می‌شد و جذابیت بالایی را ایجاد می‌کرد، متفاوت است. امروز دینی مورد توجه است و به صورت رسمی بیان و تفسیر می‌شود که تنها یک اصل دارد و آن هم اصل ولایت مطلقه فقیه است. من خودم به این اصل اعتقاد دارم یعنی هم «ولایت» را از «وکالت» و «نظارت»، قابل دفاع‌تر می‌دانم و هم برای فقها در ایجاد نظام سیاسی دینی و زعامت اجتماعی، اولویت و حق تقدم قائلم و هم میزان اقتدار حکومت دینی را مقید به ظاهر احکام اولیه فقهی نمی‌دانم و برای آن در تامین مصلحت مردم و نظام اسلامی، اطلاق قائلم. در عین حال اصلا نمی‌توانم بپذیرم که معنای ولایت مطلقه فقیه، همین است که اکنون از آن سخن گفته می‌شود. در این قرائت، تمامی ارزشها و اصول اعتقادی و سیره نبوی و علوی حکومت کردن و میثاق مشترک مردم با حاکمان یعنی قانون اساسی و اصول مهم مربوط به حقوق ملت، در مقابل اقتدار ولی فقیه کمرنگ و در مواقعی بی‌رنگ قلمداد شده و شخص، ملاک حق و باطل و درستی و نادرستی امور تلقی می‌شود. طبعا چنین دینی، نه برای نسل جوان امروز جامعه ما، جذابیت دارد و نه در عرف عقلا، توجیه‌پذیر است و نه از بعد عملکردی و کارکردی می‌توان از آن دفاع عقلانی کرد. بنابراین اولین مشکل و از بعدی اساسی‌ترین مشکل امروز ما در داخل کشور این است که دین رسمی مورد حمایت و تبلیغ، فاقد جذابیت‌های لازم و کافی است و پیام آن مانند گذشته نسل جوان جامعه را به سوی خود جلب نمی‌کند. البته من مدعی نیستم که برای همه اقشار جامعه این چنین است اما معتقدم در وضعیت امروز کشور، در میان اقشاری از جامعه، این گونه تلقی از دین، مقاومت منفی ایجاد کرده است و فاصله گرفتن متعمدانه از این تفسیر از دین و دینداری، به عیان قابل مشاهده است.

البته این سئوال را باید جداگانه مورد توجه قرار داد که آیا امروز اسلام انقلابی مورد تبلیغ ما در کشورهای دیگر مسلمان و در میان مستضعفان عالم مانند اسلام صدر انقلاب، جذابیت دارد یا این که مردم کشورهای دیگر هم بعد از گذشت سه دهه از عمر جمهوری اسلامی و با دیدن نتایج حاصله و شیوه اداره کشور و الگوی عملی حکومت دینی در ایران، دچار وسواس و تردید شده و در جستجوی مدلی متفاوت و متناسب با کشور خودشان هستند؟ تلاش چهره‌های انقلابی و مسلمان در خیلی از کشورهای اسلامی برای ترسیم مرزهای جدی میان آرمان خود با آنچه در ایران می‌گذرد، احتمال دوم را تقویت می‌کند.

سوم پیش و بیش از دستاوردهای عینی و ملموس یک انقلاب در بعد مادی، موضوعاتی دیگری هستند که برای ارزیابی انقلاب، مورد توجه دیگران قرار می‌گیرند. سازوکار حکومت، نحوه تعامل حاکمان با مردم، میزان تحمل مخالف از سوی حکومت، بودن آزادی اندیشه و بیان و اجتماعات، نظام حزبی کارآمد و چرخش قدرت و مواردی از این دست برای ارزش‌گذاری یک انقلاب مهمترند تا دستاوردهای مادی و حتی تولید علم و رسیدن به جایگاه یک ابرقدرت سیاسی و نظامی. شوروی سابق در دوره استالین، از  یک کشور نیمه فئودالی و عقب افتاده، به یک کشور صنعتی و پیشرفته تبدیل شد اما به دلیل اوضاع سیاسی داخلی و دیکتاتوری حاکم و نبود آزادی و نفی ارزشهای دینی و مذهبی و خفقان و سرکوب شدید و … دوام نیاورد و از هم فرو پاشید. از بعد ارزشی و اعتقادی هم میزان دستاوردهای انقلاب شوروی با آنچه از مردم این کشور دریغ شد یا حقوقی که از آنان نادیده انگاشته شد، قابل مقایسه نیست و بعید می‌دانم کسی از مسئولان و رهبران جمهوری اسلامی باشند که الگوبرداری از استالین را مد نظر داشته باشد و بخواهد قدرتمندی کشور را به هر قیمتی محقق کند.

متاسفانه باید اذعان کنیم که شاخصه‌های مردم‌سالاری در کشور ما هر روز کاهش بیشتری می‌یابد و به جای تثبیت دستاوردهای مردم‌سالاری دینی و نهادینه شدن آن و گسترش آزادیها و تقویت نهادهای مدنی و احزاب و تشکلهای سیاسی، شاهد افول آن هستیم. این امر یعنی حتی اگر وضعیت اقتصادی و صنعتی و علمی کشور، خوب و قابل اعتنا باشد – که جای تامل و بررسی بیشتر دارد – باز هم در مقابل آنچه از دست داده‌ایم یا در حال از دست دادن آن هستیم، چندان دستاورد قابل اعتنایی نداشته‌ایم. یقین بدانید که مبارزان کشورهای دیگر در الگوبرداری از انقلابهای جهانی، تنها به دستاوردهای مادی آنها توجه نشان نمی‌دهند و با وجود افول شاخصه‌های مردم‌سالاری دینی در جمهوری اسلامی، آیا می‌توان مدعی بود که ایران، الگوی مردم منطقه خواهد بود؟

در تکمیل این بحث در آینده – نه لزوما فردا – مطالبی خواهم نوشت.

Share and Enjoy


۵ نظر در ”;کاهش چشم‌گیر جذابیت انقلاب؟!“

  1. ایرانی می‌گوید

    جناب شکوهی
    با سلام. به نکات ظریفی اشاره فرمودید. در واقع به نظر بنده روند انقلاب ما، آگاهانه یا غیر ارادی بسیار شبیه انقلاب شوروی و دوران استالین است و حتی بعد از فروپاشی و اصلاحات اقتصادی و … و روند خصوصی‌سازی نیز تقریبا” کپی همان روند خصوصی‌سازی در روسیه امروزی است. گاهی شک می‌کنم که همه چیز از طریق روسیه دارد به ایران دیکته می‌شود. بهر حال منتظر ادامه مقاله شما هستیم.

  2. هم وطن می‌گوید

    به نام خدا
    در ابندا تشکر می‌کنم از تفکیک‌بندی که ارائه نمودید و مقایسه تطبیقی که به شرح آن پرداختید. آنچه عیان است چه حاجت به بیان است. نیم نگاهی گذرا به وضعیت کنونی سیاسی – اجتماعی ایران، گویای آبیاری نهال انقلابی است که در حال پژمرده شدن است که دیگر اکسیژنی از آن در فضا منتشر نمی‌شود. دلیل آن نیز از نحوه اشتباه آبیاری آن است نه خود آن نهال، آری از ماست که بر ماست.
    نقدی هم داشتم به بندی از مطالب جنابعالی در مورد اینکه رئیس جمهور یک کشور نمی‌تواند یک نظریه جهانی یا الگوسازی داشته باشد. نفس حضور در یک مجمع جهانی به معنای جهانی اندیشیدن و ارائه راهکار جهانی برای برون‌رفت از بحران جهانی است. جناب شکوهی! حضور رئیس دولت در عرصه یک نهاد جهانی به مثابه نماینده آن جامعه می‌باشد و اگر چنین نیست بفرمائید این مسئولیت بر عهده چه کسی یا نهادی است؟

  3. علی نیک بخت می‌گوید

    سلام
    آقای شکوهی عزیز
    اولا از اعتدال در نوشتار شما تشکر می‌کنم. این روزها کمتر کسی حوصله نوشتن با گرایش اعتدال را انتخاب می‌کند.
    مبنای حرفم از نوشته امروز شماست: (برای بررسی نسبت اعتقادی مردم منطقه با ایران، باید سه سطح از نمای خارجی جمهوری اسلامی را از هم تفکیک کرد. اول، انقلاب اسلامی. دوم، جمهوری اسلامی. سوم، دولت جمهوری اسلامی)
    اگر اولی را A و دومی را B و سومی را C در نظر بگیریم. هر سه این مصادیق در کشور ما مفاهیم خاص خودشان را دارند. در دنیای واقعی پیش رو فصول مشترک کمی دارند و بارها در سه دهه گذشته بحران بین این سه را در مقادیر مختلفی دیدید. البته مثل منی کمی دیدم و بیشتر آن را خوانده‌ام. وقتی اختلافات زیاد می‌شود، چند چیز ذهن انسان را درگیر می‌کند. من به دو تا اشاره می‌کنم. یکی از مهمترین آنها نیروی انسانی موجود و دیگری ساختار و قوانین موجود کشور در سطوح مختلف در A-B-C است. این امر می‌تواند حکایت از موضوع مهمی کند آن هم ساختار غلط و تعاریف فیمابین‌شان است که ما هیچ وقت نخواستیم به آن توجه کنیم یا من تا به حال ندیدم تلاش در بهبود آن داشته باشیم. (در حوزه عمل)
    به علت سرعت چرخش اطلاعات در دنیا، خیلی از نظریات دچار رفرم می‌شود. حالا با پیشرفت زمان متوجه می‌شویم خیلی تصمیمات ریشه‌ای A حداقل امروز، «نیاز و خواست» B را پاسخگو نیست. به هر دلیلی! و از سمتی فشارهای C ها. چرا پافشاری غلط از سمت C انجام می‌شود؟!
    البته متاسفانه یا خوشبختانه من رهبری را از اجراء در A-B-C جدا نمی‌بینم و ما دچار تعدد نحوه اجراء هم هستیم. شاید این هم از دیگر معضلات باشد. شاید هم محسنات که اگر نبود بدتر می‌شد.
    در کل روند پیش رو چیزی جز گویش اخوان المسلمین مصر و راشد الغنوشی تونس و به آتش کشیدن پرچم کشورمان در سوریه از خود به جای نمی‌گذارد. از طرفی به صورت جدی در گذار از مرحله فردگرایی دینی در جامعه خودمان هستیم. مسئله ریشه‌ای‌تر از این صحبتها است. چه کنیم؟!!!

    • شکوهی می‌گوید

      با سلام
      آقای نیکبخت گرامی
      قصد ارائه پاسخ تفصیلی ندارم. فقط بر این نکته تاکید کنم که در منطق اگر دو شئی در مفهوم، متفاوت و در مصداق، یکی باشند گفته می‌شود که این دو «مساوق» همند. ما هم در تقسیم پدیده موجود در نظام اسلامی خودمان به سه سطح انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و دولت، به مثابه سه سطح تحلیلی از یک پدیده واحد سخن گفته‌ایم. این تفکیک و سطح‌بندی ضروری است چون ممکن است در ارزیابی انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن و تعیین نسبت خودمان با این واقعیت بزرگ تاریخ معاصر کشورمان، دچار سردرگمی بشویم. کاملا پذیرفته است که این سه سطح بر یکدیگر اثر می‌گذارند و مثلا سطح انقلاب اسلامی برای دولت، مشروعیت می‌آورد و دولت با ناکارآمدی احتمالی، می‌تواند به زیان جمهوری اسلامی یا حتی اصل انقلاب اسلامی عمل کند.
      در این سطح‌بندی، تکلیف ما تا حدودی روشن می‌شود. مثلا اگر قرار باشد یکی فدای دیگری شود یا ما مجبور به گزینش یکی از این سه بشویم، طبیعی است که حاضریم دولتها تغییر کنند و جمهوری اسلامی بماند. حتی حاضریم جمهوری اسلامی هم در ابعادی تغییر کند اما اصل انقلاب اسلامی به حیاتش ادامه دهد. حضرت امام در سخنانی خطاب به سپاه پاسداران گفته بودند که تکلیف شما حفظ نظام اسلامی است اما از آن مهمتر، حفظ حیثیت اسلام است. این نگاه امام، توجه به همین سطح‌بندی است که اهم و مهم کردن امور را تجویز می‌کند.
      با شما موافقم که ممکن است حتی در سطح اول هم تغییراتی لازم بیاید اما همه این تغییرات مفهومی باید روشمند و مبتنی بر ادله و استدلال باشد و نمی‌توان صرفا بر اساس تغییر ذائقه انقلابیون یا دشواری رسیدن به برخی از اهداف انقلاب، قلم حذف بر اهداف انقلاب اسلامی کشید و از اساس و بنیان و اهداف کلان انقلاب به آسانی عدول کرد.
      شاید در این باره بعدها مطالب مستقلی را منتشر کنم. موفق باشید.

  4. سرطان ذهن می‌گوید

    ممنونم. جانا سخن از زبان ما می گویی.
    به نظرم لازم است حزب‌اللهی‌های جوان بدانند بحث بر سر این نیست که برای خوشامد قشرهایی از مردم یا عرف جهانی، منتقدان خواستار تجدید قرائت از جمهوری اسلامی هستند، بلکه قرائت کنونی از اسلام و حکومت اسلامی اگر در آستانه پیروزی یا اول انقلاب مطرح می‌شد، اصولا انقلاب پیروز نمی‌شد. امروز هم روشن است اگر همه‌پرسی شود، چنین قرائتی رای کمی خواهد داشت.

اضافه کردن نظر