نسخه چاپی نسخه چاپی

آیا نظامیان می‌توانند مصداق رجل سیاسی باشند؟

در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ و با توجه به نامزد شدن سردار دکتر محمدباقر قالیباف برای این انتخابات، این موضوع مطرح شد که آیا یک فرد نظامی همانند آقای قالیباف می‌تواند مصداق رجل سیاسی باشد یا نه؟ در آن زمان بنده نظرم را در قالب یک نامه سرگشاده به شورای نگهبان نگاشتم. این نامه به دلیل ملاحظات سیاسی مقطع انتشار، با استقبال عده‌ای و مخالفت حامیان قالیباف روبرو شد. از آنجا که من هنوز این نامه را در تبیین پرسش فوق مفید می‌دانم، به بازنشر آن مبادرت می‌کنم.

بسمه‌تعالی

حضور فقها و حقوقدانان محترم شورای نگهبان

با سلام و احترام

این نامه به قصد همفکری و خیرخواهی برای آن نهاد در ارزیابی صلاحیت نامزدهای باسابقه نظامی نگاشته شده است و امیدوارم که مفید افتد.

 

o مقدمه

کاندیداهایی که نظامی بوده‌اند، آیا مصداق رجل سیاسی ـ مذهبی به شمار می‌آیند؟ این پرسش مهمی است و پاسخ هواداران و مخالفان این نامزدهای ریاست‌جمهوری را می‌توان پیشاپیش حدس زد، اما صاحب این قلم با تکیه بر وضعیت مشخص یکی از نامزدهای ریاست‌جمهوری یعنی سردار قالیباف، درصدد است، نگاه سیاسی خود را به کناری نهد و این مسئله را از منظر حقوقی و قانونی مورد توجه قرار دهد. امیدوارم دوستان نیز سلیقه سیاسی خود را کنار بگذارند و این نوشته را از همان دیدی بخوانند که نگاشته شده است.

o طرح مسئله

در اصل یکصد و پانزدهم قانون اساسی آمده است: «رئیس‌جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند، انتخاب گردد: ایرانی‌الاصل، تابع ایران، مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوی، مؤمن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور».

در این اصل، پیش از آن‌که ویژگی‌ها و شرایط رئیس‌جمهور، بیان و تشریح شود، تأکید شده است که کاندیداهای ریاست‌جمهوری باید از رجال مذهبی و سیاسی باشند. درواقع، از رجال مذهبی و سیاسی بودن، پیش‌شرط به حساب می‌آید و از میان این رجال مذهبی و سیاسی، کسانی می‌توانند نامزد ریاست‌جمهوری شوند که دیگر شرایط را هم داشته باشند. به تعبیری، رجل مذهبی و سیاسی بودن، شرط اولیه و لازم است و داشتن صلاحیت‌های دسته دوم به تنهایی کفایت نمی‌کند.

اما معنای رجال مذهبی و سیاسی چیست؟ در این زمینه، در گام نخست، باید به سراغ شارعان و تدوین‌کنندگان قانون اساسی رفت و اراده اولیه قانونگذار از به کار بردن این تعبیر را دریافت. از بررسی مشروح مذاکرات مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی، چنین استنباط می‌شود که قانونگذار به هنگام افزودن تعبیر «رجال مذهبی و سیاسی»، عمدتا قصد گنجانیدن «شرط مرد بودن»‌ برای رئیس‌جمهور را داشته و بر کلمه «رجال» آگاهانه تأکید می‌کرده است، اما به معنا و مصادیق «رجل مذهبی» و «رجل سیاسی» چندان توجهی نداشته است. درواقع، از مشروح این مذاکرات دریافت نمی‌شود که تدوین‌کنندگان قانون اساسی، «رجل مذهبی و سیاسی» را چگونه معنا کرده‌اند و با کدامین ملاک‌ها، آنان را قابل شناسایی می‌دانند.

قاعدتا اگر نتوان از طریق شناخت اراده قانونگذار، به معنا و مصداق «رجل مذهبی و سیاسی» رسید، چاره‌ای جز مراجعه به برداشت حقوقدانان، سیاسیون و عقلا باقی نمی‌ماند. در این زمینه،‌ چند نکته قابل ذکر است و درواقع، نخستین مقولاتی هستند که به ذهن انسان متبادر می‌شوند:

۱ـ به کار آمدن تعبیر «مذهبی و سیاسی»، امری عبث و زاید نیست، چون رئیس‌جمهور پس از مقام رهبری، عالی‌ترین مقام رسمی کشور است (اصل یکصد و سیزده) و باید از نظر سوابق و پیشینه، در حدی باشد که تعبیر «رجل مذهبی» یا «رجل سیاسی» بر وی صدق کند.

۲ـ مذهبی و سیاسی بودن کاندیدای ریاست‌جمهوری در حد معنای لغوی این تعابیر نیست، بلکه جنبه عرفی و اصطلاحی دارد؛ یعنی بر همه معتقدان به مذهب یا علاقه‌مندان به سیاست، صدق نمی‌کند، بلکه مصداق آن را افرادی تشکیل می‌دهند که رابطه آنان با مذهب و سیاست، جدی‌تر است و در حد «رجل مذهبی»‌ یا «مرد سیاست» شناخته می‌شوند. در این‌باره بعداً توضیح بیشتری ارائه خواهد شد.

۳ـ مذهب و سیاست در این تعبیر، معنای خاص، بلکه اخص دارند و نمی‌توان آن دو را در معنای عام تفسیر کرد، چراکه در آن صورت، همه فعالیت‌های اجتماعی، هنری، اقتصادی، حقوقی، تعلیم و تربیت و امثالهم، قابل تأویل به فعالیت مذهبی یا سیاسی خواهند شد و بنابراین، رجل مذهبی و سیاسی بودن هیچ تفاوتی با رجل علمی و هنری و اقتصادی و… بودن نخواهد داشت.

۴ـ تأکید بر رجل مذهبی و سیاسی، به معنای جمع بین این دو نیست، بلکه رئیس‌جمهور می‌تواند، هم از میان رجال مذهبی برگزیده شود و هم از میان رجال سیاسی، مشروط بر آن‌که بقیه شرایط رئیس‌جمهور را داشته باشد. درواقع «و» در این تعبیر، معنای «یا» می‌دهد.

با این کلیاتی که به ذهن متبادر می‌شود، به سراغ معنای خاص بلکه اخص «رجل مذهبی و سیاسی»‌ می‌رویم و برای مفهوم‌تر شدن بحث، از معنای رجل مذهبی آغاز می‌کنیم.

چنین به نظر می‌رسد که «رجل مذهبی» می‌تواند به معانی زیر به کار رود:

اول؛ رجل مذهبی، کسی است که اعتقاد به دین و مذهب دارد.

دوم؛ رجل مذهبی، قدرت فهم مسائل دینی را داراست و بینش خوب مذهبی دارد.

سوم؛ رجل مذهبی، عامل به احکام دین و شریعت است.

چهارم؛ رجل مذهبی، در حوزه دین و مذهب،‌ مطالعات تخصصی دارد و ضمن شناخت عمیق دین و معارف اسلامی، به تبلیغ و ترویج و آموزش اعتقادات دینی هم مبادرت می‌کند.

پنجم؛ رجل مذهبی کسی است که به عنوان عالم دینی در میان مردم شناخته می‌شود و محل رجوع مردم است و تصدی یک دسته از فعالیت‌ها در حیطه امور دینی مردم را بر عهده دارد یا به عنوان یک روحانی، مورد توجه آنان است.

شاید بتوان معانی دیگری هم برای «رجل مذهبی» برشمرد، ولی به ظاهر مهم‌ترین آن، مواردی است که گفته شد. «رجل مذهبی» موجود در اصل یکصدوپانزده قانون اساسی، به کدام‌یک از معانی فوق نزدیک یا منطبق است؟ به نظر می‌رسد، هرگز نمی‌توان رجل مذهبی را در سه معنی اول تا سوم به کار برد، بلکه به عالمان دین که فعالیت خاص مذهبی دارند یا متصدی برخی امور دینی در میان مردمند، عنوان «رجل مذهبی» شایسته است. درواقع آن مفهومی باید مورد توجه قرار گیرد که اولا؛ به فعالیت خاص مذهبی و ثانیا؛ به تصدی‌گری امور مذهبی مردم بازمی‌گردد و طبعا سه معنای اول هم در آن نهفته است.

درباره «رجل سیاسی» نیز معانی زیر متصور است:

اول؛ علاقه‌مند و دارای گرایش به موضوعات و مسائل سیاسی

دوم؛ دارا بودن بینش سیاسی

سوم؛ دارا بودن دانش و مطالعات سیاسی

چهارم؛ انجام فعالیت سیاسی به معنای اخص و تلاش برای مشارکت در قدرت سیاسی نظیر مبارزات سیاسی، تشکیل حزب، نامزدی مجلس، عضویت شورا و… .

پنجم؛ تصدی‌گری مسئولیت‌های سیاسی در حکومت مانند نمایندگی مجلس، وزارت، معاونت رئیس‌جمهوری، استانداری و… .

رجل سیاسی نمی‌‌تواند به معنای علاقه‌مند به مسائل سیاسی یا فرد دارای بینش سیاسی باشد که این نخستین گام در عرصه سیاست است، نه مقام «مرد سیاست». همچنین صرف برخورداری از دانش سیاسی حتی معلمی آن هم نمی‌تواند ملاک باشد، زیرا اساتید فراوان دانشکده‌های علوم سیاسی را می‌توان در نظر گرفت که از دانش سیاسی برخوردارند، اما «رجل سیاسی» به شمار نمی‌روند.

در اینجا نیز دو مفهوم «فعالیت» و «تصدی‌گری» باید مورد توجه قرار گیرد و تنها کسانی باید «رجل سیاسی» تلقی شوند که در عرصه سیاست، فعالیت داشته‌اند و از این منظر برای همگان شناخته شده‌اند یا تصدی برخی از مسئولیت‌های مهم سیاسی با آنان بوده است. طبعا اگر افراد به این معنا، رجل سیاسی باشند، سه معنای نخست را نیز پوشش خواهند داد و از نظر وضعیت گرایش، بینش و دانش سیاسی هم قابل دفاع خواهند بود.

به جاست این توضیح هم داده شود که برای تعیین معنا و مصداق رجل سیاسی و مذهبی، باید عقل حقوقدانان و سیاسیون و اهل نظر را مورد توجه قرار داد، نه عوام را، چراکه ممکن است مردم عادی، صرفا بر اساس اشتهار و معروفیت افراد قضاوت کنند و دقت لازم در تفکیک حوزه سیاست از حوزه‌های دیگر چون اقتصاد و فرهنگ و نظامی‌گری، نداشته باشند. اشتهار افراد در میان مردم عادی می‌تواند، دلایل گوناگونی داشته باشد؛ از جمله می‌تواند به خاطر توان مدیریتی آن افراد در حیطه‌ای مشخص باشد، اما در تعیین مفهوم و مصداق رجل سیاسی و مذهبی، نمی‌توان بر اشتهار تکیه و به آن اعتماد کرد. اشتهار و معروفیت در میان مردم، می‌‌تواند به عنوان قرینه و پشتیبان به کار آید، اما نمی‌تواند دلیل یا تنها دلیل برای مشخص کردن معنا و مصداق رجل سیاسی و مذهبی باشد.

یک عضو حقوقدان شورای نگهبان (کعبی) در گفت‌وگو با ایسنا (۲۸/۲/۸۴) در این‌باره گفته است: «واژه رجال مذهبی و سیاسی از دوره مشروطیت، وارد ادبیات سیاسی و حقوقی ایران شده و معمولا هنگامی که این واژه به کار برده می‌شود، شخصیت‌های برجسته و نامدار مذهبی و سیاسی به ذهن متبادر می‌شوند». وی همچنین به نقل از دهخدا و لغتنامه‌اش، رجال را مردان بزرگ و کامل و تمام، نامدار و مشهور، شاخص و باوجود، ورزیده و لایق معنا کرده است.

در سخن این عضو محترم شورای نگهبان، هیچ اشکالی وجود ندارد ولی به واژه «رجل» مربوط است. رجل «سیاسی» اما معنای کامل‌تری دارد و به همه این صفات در حیطه سیاست نیاز دارد.

متأسفانه در غالب اظهارات این دوستان، حوزه و حریم سیاست از دیگر فعالیت‌های اجتماعی مانند مدیریت، اقتصاد، فرهنگ، هنر، تعلیم و تربیت، نظامی‌گری و مواردی از این دست تفکیک نمی‌شود و همین امر می‌تواند مشکل‌ساز باشد.

حیطه کار سیاسی مطابق قانون روشن است. نمایندگان مجلس، وزرا، استانداران، معاونان ریاست‌جمهوری و… متصدی پست‌های سیاسی هستند ولو آن‌که به فعالیت خاص بپردازند. وزیران ارشاد یا آموزش‌وپرورش یا علوم، کار فرهنگی می‌کنند اما دارای پست سیاسی‌اند. وزیر دفاع، به حوزه نظامی می‌پردازد اما پست سیاسی دارد. معاونان رئیس‌جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی یا رئیس سازمان تربیت بدنی و… به کاری اختصاصی می‌پردازند اما دارای پست سیاسی هستند و به همین دلیل می‌توانند مدعی رجل سیاسی بودن باشند و اگر دیگر صفات رئیس‌جمهور شدن را هم داشته باشند (ایرانی‌الاصل، تابع ایران، مدیر و مدبر و…) می‌توانند نامزد ریاست‌جمهوری شوند اما یک اقتصاددان، استاد علوم سیاسی، فرمانده خوب نظامی یا انتظامی، هنرمند برجسته و… صرفا به همین دلایل نمی‌توانند مدعی رجل سیاسی باشند ولو آن‌که کارشان به سیاست هم مربوط باشد. فعالیت سیاسی و تصدی‌گری امور سیاسی، اصلی‌ترین شاخص رجل سیاسی است و نباید با تأویل و تفسیر، مثلا یک فرد سپاهی را هم در تعریف قانون اساسی، یک فرد سیاسی معرفی کرد (احمد توکلی، روزنامه ایران، ۲۸/۲/۸۴).

آقایان محترم

اجازه دهید به سراغ مصداق مشخص در این زمینه برویم و این مباحث کلی را با توجه به سوابق سیاسی سردار قالیباف، مورد بررسی قرار دهیم تا شاید درباره رجل سیاسی بودن ایشان، به نظری مشخص برسیم.

سردار قالیباف در سال ۱۳۴۰ به دنیا آمد. نوجوان بود که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. با تحمیل جنگ، وارد عرصه دفاع مقدس و در ۲۲ سالگی، فرمانده لشگر نصر شد. در سال ۷۶،‌ به فرماندهی نیروی هوایی سپاه رسید. در سال ۷۹ به فرماندهی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی گمارده شد و در سال ۸۳ به عنوان نماینده ویژه رئیس‌جمهور و رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، شروع به کار کرد. وی در سال ۱۳۸۰ از دانشگاه تربیت مدرس، مدرک دکترای جغرافیای سیاسی اخذ کرد که در همین زمینه تدریس هم می‌کند. وی همچنین خلبان رسمی سازمان هواپیمایی کشوری است و به عنوان خلبان هواپیمای مسافربری فعالیت می‌کند.

شخصا معتقدم که سردار قالیباف، کارنامه بسیار موفقی دارد و توان مدیریتی خوبی از خود نشان داده و مشخصا فعالیت وی در نیروی انتظامی، اعتبار این نهاد را ترمیم و احیا کرده است اما مشکل اساسی ایشان، رجل سیاسی نبودن است. وی هیچ‌گونه فعالیت سیاسی نداشته است و خود قبول دارد که در تمام سال‌های گذشته به دلیل نظامی بودن، وارد عرصه سیاست نشده و در مسائلی که شائبه سیاسی بودن داشته، اعلام‌نظر نکرده است. وی پست سیاسی هم نداشته و متصدی هیچ مسئولیت سیاسی نبوده است. ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز هم به اعتبار فرماندهی نیروی انتظامی بر عهده اوست. یک فرمانده موفق نظامی و انتظامی که در حیطه کارش، از خود مدیریت نشان داده، نمی‌تواند در فاصله چند روز به یک رجل سیاسی تبدیل شود مگر آن‌که پیش از نظامی شدن، یک فرد فعال سیاسی یا مسئول و متصدی پست‌های سیاسی بوده باشد. سردار قالیباف به درستی معتقد است که «از نظر قانونی، هیچ اشکالی ندارد که یک نظامی از سلک نظامی درآید و وارد عرصه سیاست شود» (سایت شخصی) اما مشکل این است که بلافاصله پس از بیرون آمدن از سلک نظامی، یک نظامی به رجل سیاسی تبدیل نمی‌شود. توانمندی‌های مدیریتی آقای قالیباف نشانگر مدیر و مدبر بودن اوست نه رجل سیاسی بودن او. شهرت و برجستگی و شاخص بودن سردار قالیباف هم به حیطه سیاسی مربوط نیست بلکه به جایگاه ایشان به عنوان فرمانده نیروی انتظامی مربوط می‌شود. طبعا فعالیت یک ماهه ایشان برای معرفی خود به عنوان نامزد ریاست‌جمهوری هم او را به رجل سیاسی تبدیل نمی‌کند.

 

o نمونه‌های مشابه

در طی سال‌های پس از انقلاب، چند نظامی در جایگاه نامزد ریاست‌جمهوری تأیید صلاحیت شده‌اند که مقایسه وضعیت آنان با سردار قالیباف، مفید است:

۱ـ تیمسار مدنی: وی در سال‌های قبل از انقلاب، از رهبران جبهه ملی بود و فعالیت سیاسی داشت و به خاطر همین فعالیت‌ها، از کار برکنار شده بود. پس از انقلاب به خاطر همین جایگاه سیاسی و مبارزاتی‌اش، در مسئولیت‌های نظامی و سیاسی از جمله استانداری خوزستان مشغول به کار شد. با این حساب، وی از فعالان سیاسی بود و به رغم سابقه نظامی، می‌توانست به عنوان یک رجل سیاسی تلقی شود. طبعا تصدی همزمان پست سیاسی و مسئولیت نظامی برای او نیز ممنوع بود و با استعفا از مسئولیت‌های نظامی توانست نامزد ریاست‌جمهوری شود. ضمنا در تأیید صلاحیت وی، شورای نگهبان نقشی نداشته و در اولین دوره با نظر نماینده حضرت امام (آیت‌الله موسوی خوئینی) صلاحیت نامزدهای ریاست‌جمهوری به تأیید رسید.

۲ـ دریابان شمخانی: در دوره گذشته، صلاحیت دریابان شمخانی از سوی شورای نگهبان تأیید شد و وی در رقابت انتخاباتی حضور یافت. شمخانی دارای پست وزارت بود که یک پست سیاسی است و از این نظر، رجل سیاسی به حساب می‌آید.

۳ـ محسن رضایی: یکی از نامزدهای ریاست‌جمهوری در این دوره،‌ دکتر محسن رضایی است که تا سال ۷۶، فرمانده سپاه پاسداران بوده است. رضایی در سال‌های پیش از انقلاب از مبارزان بود و در بنیانگذاری گروه منصورون نقش اصلی را داشت. پس از انقلاب به ضرورت نیاز انقلاب، در سلک نظامی و سپاهی درآمد ولی از سال ۷۶ استعفا داد و وارد عرصه سیاست شد. دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام، پست سیاسی او در هشت سال گذشته بود و علاوه بر آن وی در این سال‌ها با حمایت از فعالیت‌های چندین گروه سیاسی، فرهنگی، مطبوعاتی و… نشان داد که یک فعال سیاسی است و کاملا از حیطه نظامی‌گری فاصله گرفته و به رجل سیاسی تبدیل شده است.

آقایان محترم!

واقعیت این است که شخصا از ورود امثال سردار قالیباف به عرصه سیاسی استقبال می‌کنم و امیدوارم که با فعالیت سیاسی و تصدی پست‌های سیاسی و گذشت زمان، وی نیز به رجل سیاسی تبدیل شود و با ورود نیروهای اصولگرای معتدل به عرصه سیاست،‌ هم راه اصلاحات باز بماند و هم از ارزش‌های انقلابی و اسلامی، دفاع عقلانی صورت گیرد. اما معتقدم که اکنون وی رجل سیاسی نیست و نباید تأیید شود. در هر حال نویسنده از برخورد آرا در این‌باره استقبال می‌کند و آن را زمینه‌ساز زایش اندیشه صواب می‌داند. به ویژه امیدوارم که اعضای محترم شورای نگهبان، دلایل قوی‌تری از آنچه بنده عرضه کرده‌‌ام، در اختیار داشته باشند و با تأیید صلاحیت سردار قالیباف، دوستان و هواداران وی را از انتخاب کاندیدای مورد قبولشان، محروم نسازند اما اطلاع از این دلایل شورای نگهبان را به عنوان یک شهروند حق خود می‌دانم.

والسلام علی من اتبع الهدی

علی شکوهی

۸۴/۲/۲۸

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر