نسخه چاپی نسخه چاپی

پاسخی به چند پرسش در باره سازمان مجاهدین خلق

 اشاره: یکی از خوانندگان گرامی سایت «نقد زمانه» (م رهبر) پس از مطالعه نوشته بنده تحت عنوان «چرا کار منافقین به جنگ مسلحانه کشید؟»، پرسشهایی را مطرح کرد که در زیر می‌خوانید. پاسخهای مختصر بنده هم در پی آمده است.

پرسش:

آقای شکوهی!

چند سوال را مطرح می‌کنم. شاید برخی سوالات نیاز به پاسخ‌های طولانی داشته باشد که در این‌ صورت ممنون می‌شوم اگر در آینده مطلبی در موردشان در صورت امکان بنویسید چرا که کامل بودن پاسخ ها و همه جانبه نگری در ارائه آن بسیار مهم است.

۱ – در متن خود واژه منافقین را بکار بردید، واژه‌ای که تقریبا توسط همه مسئولین نظام نیز بکار گرفته می‌شود. با توجه به تعریفی که از «منافق» در ذهن بنده است، نیاز به توضیحاتی دارم تا در قبال نسبت دادن آن به مجاهدین خلق قانع شوم.

۲ – به اعتقاد شما آغاز خشونت و به طور شفاف‌تر قتل، در درگیری میان جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق از سوی کدام یک از طرفین بوده است؟

۳ – مجاهدین خلق در توجیه اقدامات خود علیه نظام که مدت کوتاهی نیز از انتخاب آن از سوی مردم (و البته خود مجاهدین) و همچنین پذیرش قانون اساسی توسط مردم گذشته بود، چه مسائلی را عنوان می‌کردند؟

۴ – در مجموع آیا موردی هست که به مجاهدین در ارتباط با آن حق بدهید و یا موردی هست که به واسطه آن عملکرد نظام را در قبال مجاهدین ناحق بدانید؟

پاسخ:

جناب آقای م رهبر

با سلام و تشکر از محبت شما، نکاتی را به صورت مختصر در پاسخ پرسشهای شما مطرح می‌کنم. امیدوارم مفید باشند.

۱ – تعبیر «منافقین» در همان سالهای اولیه انقلاب در میان نیروهای طرفدار امام و نهضت انقلابی ایشان، جایگزین عنوان «سازمان مجاهدین خلق» شد. اساسی‌ترین وجه منافق، برخورد دوگانه و تفاوت ظاهر و باطن آن است و طرفداران انقلاب معتقد بودند که مجاهدین خلق بدون این که اعتقادی به امام خمینی داشته باشند، منافقانه مدعی طرفداری از ایشان هستند و این در حالی بود که برخی از افراد اساسا مجاهدین را به اسلام هم بی‌اعتقاد می‌دانستند و از این بابت آنها را منافق می‌نامیدند. رخدادهای بعدی نشان داد که این عنوان درباره سازمان مجاهدین، بی‌ربط نبود زیرا معلوم شد که کارهای زیادی را از قبل در دستور کار داشتند که پنهان می‌کردند و بعدها انجام دادند از جمله شبکه نفوذ پنهان در حکومت و ایجاد انفجارهای متعدد و نیز انبارهای سلاح و ارتباط با دیگر کشورها برای دریافت امکانات شنود و جاسوسی و امثالهم که برملا شد. البته در سالهای قبل از آن، بنی‌صدر در کتاب «منافقین از دیدگاه ما» به نقد رهبری مارکسیست شده سازمان مجاهدین پرداخته و آنان را منافق نامیده بود که احتمالا منظورش، منافق بودن آنها در دوره‌ای است که رسما اعلام مارکسیست بودن و کافر شدن نکرده بودند. اینک در میان بخشی از نیروهای سیاسی کشور، عنوان «منافقین» به صورت اسم علم و خاص به کار می‌رود و مضمون و محتوای آن خیلی مورد نظر نیست همان گونه که اگر با عنوان مجاهدین خلق هم از این تشکیلات یاد شود، به این معنا نیست که گوینده حتما قبول دارد که اعضای این تشکیلات در راه خلق مجاهده می‌کنند.

۲ و ۳ – باید دید پرسش شما درباره شروع کننده قتل و ترور و کشتن متقابل میان حکومت و مجاهدین خلق، با کدامین پیش‌فرض مطرح شده است. آیا اگر شروع کننده این حوادث، مجاهدین خلق بوده باشند پس حق با جمهوری اسلامی است و اگر نیروهای حکومت شروع کننده قتل و خشونت علیه مجاهدین بوده باشد، پس حق با سازمان مجاهدین است؟ من فکر می‌کنم در این زمینه باید قائل به تفاوت بود و هر دو گروه را به یکسان از حق استفاده از خشونت برخوردار ندانست. در هر صورت حکومت به دلیل نقش حقوقی خود، حق استفاده قانونی از زور و خشونت را دارد اما دیگران از این حق برخوردار نیستند. برای این که از این بحث بنده، بد برداشت نشود ضروری است توضیحاتی را بیفزایم.

حکومت به دلیل جایگاه قانونی‌اش، حق دارد که اسلحه داشته باشد و نیروهایش را مسلح کند و زندان بسازد و با متخلفان از قانون، برخورد کند و دستگاه مجازات و محاکمه داشته باشد و … و به هر حال، حق دارد که از زور به صورت مشروع استفاده کند. در مقابل نمی‌توان گفت گروهها هم حق دارند که مسلح شوند و افرادی را مجازات کنند و در مقابل تخلفات ولو از سوی حکومت باشد، مسلحانه بایستند و برخورد خشن کنند. در واقع استفاده از زور و خشونت علیه حکومت قانونی، از سوی هیچ کس مجاز نیست و به همین دلیل، کسانی که می‌خواهند علیه یک حکومت دست به مبارزه مسلحانه بزنند، ابتدا آن حکومت را نامشروع و غیرقانونی اعلام می‌کنند تا اقداماتشان علیه حکومت، توجیه داشته باشد.

ما که جمهوری اسلامی را قانونی و مشروع می‌دانیم اگر به اقدامات خشن و زندانی کردن و خشونت‌ورزی درون زندانها و خیابانها و … هم اعتراض داشته باشیم، هرگز این امر را دلیلی برای توسل به اقدامات مشابه نمی‌دانیم چون حق استفاده انحصاری و قانونی از زور را برای حکومت قائلیم و به دلیل اقدامات غلط حکومت، مجوزی برای خشونت‌ورزی مخالفان قائل نیستیم. ممکن است بپرسید که تا کی به این روش ادامه خواهید داد؟ به صراحت عرض می‌کنم مادامی که حکومت را مشروع و اساس آن را قبول داریم. در غیر این صورت، ممکن است استفاده از زور را علیه حکومت جور و نامشروع و غیرقانونی جایز بدانیم اما در آن صورت هم باید زمان را سنجید و سود و زیان این روشها را بررسی کرد و چه بسا حتی علیه حکومت غیرقانونی هم استفاده از زور را به دلیل پیامدهای منفی و تاثیرات ناگوار آن، نفی کرد.

اما پاسخ به سئوال شما. اطلاعات من نشان می‌دهد که سازمان در فعالیتهای خود، در مواردی با رفتارهای خشن مخالفان مواجه بود و برخی از افراد که شاید وابسته به نهادهایی هم بوده‌اند، در مقابل فعالیتهای رسانه‌ای و تشکیلاتی سازمان، واکنش خشن نشان می‌دادند و با حمله به دفاتر و کتابفروشی‌ها و به هم ریختن بساط فروش مجلات و نشریات مجاهدین در شهرهای مختلف، مانع از فعالیت قانونی آنان می‌شدند. این اقدامات از سوی حکومت انجام نمی‌شد و بعضا برخی از حمله کنندگان در برخی از شهرها، دستگیر و محاکمه هم می‌شدند. سازمان مجاهدین به این دلایل اقدام به استفاده از زور و خشونت نکرد. شروع جنگ مسلحانه مجاهدین خلق به تظاهرات ۳۰ خرداد بر می‌گردد که سازمان تلاش کرد تا مانع تصویب عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس شود و به همین دلیل به هوادارانش اجازه استفاده از سلاح سرد و تیغ موکت‌بری و حمله به اماکن عمومی و ضرب و جرح و کشتن مخالفان خود را داد و ادارات دولتی و اتوبوسهای شهری را به آتش کشید. در مقابل، نیروهای هوادار حکومت و سپاه و بسیج وارد عرصه شدند و این حرکت خشن اعتراضی را سرکوب کردند و دادگاه هم برای مقابله با خشونت‌ورزی و ناامنی ایجاد شده، حکم اعدام تعدادی از اعضا و هواداران دستگیر شده سازمان مجاهدین خلق را صادر کرد و همین امر، بهانه شروع جنگ مسلحانه سازمان مجاهدین خلق علیه انقلاب شد. آنان مدعی شدند که چون تظاهرات آرام مردم و هواداران سازمان از سوی حکومت سرکوب و افرادی از سازمان، محاکمه و اعدام شدند بنابراین مشروعیت حکومت از دست رفته است و اقدام مسلحانه توجیه می‌شود، در حالی که اساسا تظاهرات آرامی در کار نبود و از ابتدا هدف سازمان، برخورد خشن و استفاده از سلاح سرد و کشتن برخی از نیروهای طرفدار حکومت بود تا با حاد شدن فضای سیاسی کشور، توجیه لازم برای آغاز جنگ مسلحانه فراهم شود. البته هرگز برای اقدامات خشن، ترور، انفجار، نفوذ در ساختار نظام، پناهندگی به عراق در حال جنگ با ایران و همکاری با ارتش بعثی علیه سربازان ایرانی مدافع مرزها و تمامیت ارضی، جاسوسی برای ارتش عراق و لو دادن عملیاتهای نظامی که منجر به کشته و زخمی شدن صدها سرباز و نظامی ایرانی و در مواقعی شکست ارتش ایران شده و …، توجیهات مقبولی فراهم نیامد.

۴ – عملکرد کلیت نظام در مقابل کلیت مجاهدین خلق را بنده قابل دفاع می‌دانم و هیچ حقی را برای سازمان مجاهدین در مقابل نظام اسلامی قائل نیستم. البته در این تقابل خشن و نظامی، ممکن است اتفاقاتی بیفتد که مقبول ما نباشد ولی به این معنا نیست که سازمان در اقدامات خود، محق است و اقدامات نظامی علیه جمهوری اسلامی و ترور مسئولان نظام و همکاری با دشمنان انقلاب، توجیه می‌شود. در واقع ممکن است ما با برخی از حوادث رخ داده در جمهوری اسلامی که به مجاهدین خلق مربوط است، مخالف باشیم و عملکرد نظام را در مواردی (مانند اقدامات خشن علیه هواداران سازمان در سالهای اولیه انقلاب و جلوگیری از فعالیتهای رسانه‌ای و تشکیلاتی آنان، برخوردهای خشن با اعضای زندانی سازمان در فاصله سالهای ۶۰ و ۶۱ ، اعدام گروهی از اعضای زندانی در سال ۶۷ و مواردی از این دست) قابل دفاع ندانیم اما قطعا مجاهدین خلق را هم به این دلایل، مستحق دفاع و پذیرش ارزیابی نمی‌کنیم. مهم این است که سازمان به انقلاب اسلامی و مردم این کشور، خیانت کرد و دستش به خون بیگناهان زیادی آلوده است و در جنگ تحمیلی علیه جمهوری اسلامی با دولت عراق همکاری کرد و این موارد، با ذکر برخی از اشتباهات حکومت در مواجهه با سازمان، موجه نخواهد شد.

این موضوعات نیاز به بررسی تفصیلی دارد که من متاسفانه اکنون مجال آن را ندارم. موفق باشید.

Share and Enjoy


۵ نظر در ”;پاسخی به چند پرسش در باره سازمان مجاهدین خلق“

  1. حميد می‌گوید

    خدا حفظتون کنه

  2. م رهبر می‌گوید

    با تشکر فراوان
    از خداوند متعال توفیق روزافزون جنابعالی را در ادامه راه خدمت به حق و حقیقت، خواستارم

  3. سنگ تیپاخورده می‌گوید

    مجاهدین یا به قول شما منافقین، یک‌مشت جوان خام بودند که از سیاست‌بازی چیزی سرشون نمی‌شد. آخوندهای سیاست باز برایشان دام گذاشتند، اونها هم افتادند توی دام. بعد از حذف مجاهدین، نوبت باقی گروها رسید و این سرکوب و حذف دگراندیشان تا امروز ادامه دارد. شعار «حزب فقط حزب‌الله» که یادت نرفته؟

    • شکوهی می‌گوید

      ظاهرا شما نه آخوندهای اول انقلاب را می‌شناسید و نه سران مجاهدین خلق را زیرا اگر می‌شناختید چنین قضاوتی نمی‌کردید. سران مجاهدین بسیار زیرک‌تر از آخوندها و بازیگران سیاسی قهاری بودند و افرادی را بازی دادند که تصورش هم سخت است. بنی‌صدر یک نمونه آن است و آن «یک مشت جوان خام که از سیاست‌بازی چیزی سرشان نمی‌شد»، نمونه‌ای بزرگتر. از جداشده‌های سازمان و متحدان سابق این گروه و کسانی که با رجوی در زندان بوده‌اند باید پرسید که رجوی چگونه انسانی است و برای رسیدن به قدرت چه کارهایی انجام داده و خواهد داد. در زمینه حذف دیگر نیروهای سیاسی از حکومت، بنده هم منتقدم اما تاثیر ترورهای گروه فرقان و منافقین را در بسته شدن فضای سیاسی بعد از انقلاب، بسیار زیاد می‌دانم.

  4. سنگ تیپاخورده می‌گوید

    زیرکی را با قدرت‌طلبی قاطی نکنیم. اگر آنها زیرک بودند در برابر امام نمی‌ایستادند. راههای بی‌دردسر و راحت‌تری هم برای رسیدن به قدرت وجود داشت. تحلیل‌های آبکی آنها در زمان تسخیر لانه جاسوسی و یا رای ندادن به قانون اساسی و بسیاری از تندروی‌های آنها در سال ۵۸ نشانگر خامی آنان بود. مقایسه کنید مواضع آنها را با مواضع حزب توده در سال ۵۸٫

اضافه کردن نظر