نسخه چاپی نسخه چاپی

اندیشه امام پاسخگوی مشکلات بشر امروز است

مناظره مجله حضور با حضور آقایان دکتر جواد منصوری، دکتر علی قادری و علی شکوهی

مناظره شکوهی منصوری و قادری

علی شکوهی / دکتر علی قادری / دکتر جواد منصوری

اشاره: مجله حضور، فصلنامه موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی در شماره ۴۹ (تابستان ۱۳۸۳) خود میزگردی را برگزار کرد که بنده هم در آن به صورت کم‌رنگ حضور داشتم. زحمت اجرا و تنظیم این مناظره بر دوش جناب آقای ابوالفضل مروی بود. متن این مناظره را در زیر می‌خوانید.

اشاره مجله حضور:

 بسیاری از متفکران و صاحب‌نظران، علاج دردها و مشکلات داخلی و پاسخگویی به مشکلات و مصائب بشری را در رجعت و عمل به اندیشه‌های امام خمینی می‌دانند. به همین دلیل شناخت دوباره و باز تولید آراء و اندیشه‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک بحث جدی بایستی مطرح شود. در همین زمینه میز اندیشه‌ای برگزار شد با حضور آقایان دکتر جواد منصوری (نویسنده، محقق و سیاستمدار)، دکتر سیدعلی قادری (معاونت پژوهشی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی) و علی شکوهی (روزنامه‌نگار و نویسنده سیاسی ـ اجتماعی). با امید اینکه چنین نشستهایی به صورت منظم ادامه یابد، خوانندگان گرامی را به متن گفتگوهای انجام شده در این میز اندیشه جلب می‌نماید.

* * *

حضور: بسم‌الله الرحمن الرحیم. ضمن تشکر از شرکت برادران در این میز اندیشه، اوّلین پرسش را که ـ به علت گستردگی دامنه بحث آن ـ ممکن است آخرین پرسش نیز در این نشست باشد مطرح می‌کنم: ضرورت رجعت به اندیشه امام چیست و چگونه می‌توان از آن استفاده کرد؟

جواد منصوری: بسم‌الله الرحمن الرحیم، ابتدا تشکر می‌کنم از اینکه این امکان را فراهم کردید که بالاخره در وضعیت فعلی بتوانیم راجع به یک موضوع مهم به اتفاق عزیزانمان بحثی را پی‌گیری کنیم. بحث اندیشه‌شناسی اصولاً یکی از مباحث پایه و بنیادی در علوم انسانی است. اگر بخواهیم روند تحولات و ریشه‌ها و پیامدهای هر پدیده را تعقیب کنیم در نهایت می‌رسیم به اندیشه‌هایی که پشت سر عملکردها وجود دارد. به عبارت دیگر هر عملی قطعاً معطوف به یک تفکری است و هر تفکری معطوف به یک زمینه فکری اساسی. بنابراین قبل از اینکه عمل به تنهایی مورد ارزیابی قرار بگیرد در بسیاری از مواقع گفته می‌شود که باید نیت و آن تفکری که پشت این عمل وجود داشته، شناخته شود.

این نکته خیلی مهمی است یعنی ممکن است دو عمل به ظاهر کاملاً مشابه، با دو زمینه فکری متفاوت انجام گرفته باشد و یا به تعبیری با دو نیت متفاوت، این دو عمل ظاهراً مشابه به دلیل اینکه نیت متفاوت یا تفکر متفاوتی پشت آن وجود داشته به نتایج متفاوتی منتهی می‌شود، این همان بحثی است که ما به یک معنای دیگری در اخلاق و عرفان داریم که آثار عینی اعمال و یا تجسم عینی اعمال مطرح می‌شود. امّا بحث اندیشه‌شناسی در واقع به یک معنا ارتباط پیدا می‌کند با شخصیت‌شناسی، یعنی اندیشه، مهم‌ترین بخش تشکیل‌دهنده شخصیت افراد است و به این دلیل هست که تا اندیشه به دقت ارزیابی و بررسی و ابعاد مختلفش شناخته نشود، شخصیت صاحب اندیشه هم آن طور که باید و شاید شناخته نمی‌شود. اندیشه‌مندان بزرگ جهان ـ حالا در هر زمینه‌ای ـ معمولاً دو بُعدی یا چند بعدی هستند. درباره حضرت امام بدون اغراق این را می‌توانیم بگوییم که یکی از شخصیتهای کم‌نظیر تاریخ است که در چند بُعد کاملاً برجستگی دارد. من این حرفها را نه از باب شیفتگی به شخصیت ایشان می‌زنم بلکه وقتی در این ۵۰ سال گذشته حرکتهای امام را بررسی می‌کنیم، در مراحل و مقاطع مختلف، قبل از نهضت اسلامی، بعد از تبعیدشان، قبل و بعد از پیروزی انقلاب و… می‌بینیم که انصافاً در ابعاد متعددی ایشان برجستگی دارند. ایشان در دورانهای مختلفی درخشندگی داشتند که معمولاً کمتر شخصیتی در دنیا چنین وضعیتی را دارد. اجازه بدهید در اینجا جمله‌ای را از کیانوری [از رهبران اصلی حزب توده] نقل کنم که حائز اهمیت است. زمانی که کیانوری در زندان اوین بود، گفتگویی با او داشتم، از جمله راجع به حضرت امام صحبت شد. همه کما بیش شخصیت کیانوری را به لحاظ معلومات و تجربیات و موقعیت سیاسی‌اش می‌شناسند. به هر حال یک آدمی در سطح متوسط عادی جامعه نبود، در سطح سیاسی کارکشته‌ای بود، حافظه بسیار قوی هم داشت. گفت: «من تاریخ زندگی شخصیتهای زیادی از تاریخ را مطالعه کرده‌ام ولی به جرأت می‌گویم که در ۸۰۰ سال گذشته ما به توانمندی فکری [امام] خمینی نداشتیم و فکر می‌کنم در ۱۰۰۰ سال آینده هم نظیرش نیاید.» این را کتباً هم اظهار کرده و دست خط او موجود است. این چند بُعدی بودن امام واقعاً خیلی‌ها را در دنیا تحت تأثیر قرار داده و بسیاری از متفکران و مشاهیر وادار شدند که نسبت به ایشان تعظیم و تکریم بکنند، حالا با هر دیدگاه و هر فلسفه و هر مکتبی که داشتند. نکته دیگر اینکه اکثر اندیشه‌مندان جهان معمولاً توسط دستگاههای حکومتی به نوعی تأیید و کمک و حمایت می‌شوند و یا به نوعی در فضایی که مانعی در مقابلشان نیست رشد می‌کنند. امّا در مورد حضرت امام این‌طور نیست، درباره ایشان عکس این قضیه است. یعنی از روزی که حرکت را شروع می‌کند دقیقاً با مانع مبارزه می‌کند و در نهایت شخصیت و اندیشه‌های خودش را در مبارزه با سدها و موانع نشان می‌دهد. کمتر شخصیتی در دنیا این‌طور بوده است.

 دکتر جواد منصوری

حضور: در واقع آقای دکتر منصوری به علت عظمت شخصیت امام، ضرورت شناخت اندیشه ایشان را مطرح کردند نه ضرورت رجعت به این اندیشه را. نظر آقای دکتر قادری چیست؟

سیدعلی قادری: بسم‌الله الرحمن الرحیم. وقتی می‌گوییم چه ضرورتی دارد به اندیشه حضرت امام رجعتی داشته باشیم معنای آن این است که این اندیشه یک بار مطرح بوده و حالا از آن فاصله گرفته‌ایم و می‌خواهیم راجع به ضرورت بازگشت و رجعت به آن فکر کنیم. اما واقعیت این است که یک شخصیتی بروز کرد که همه اندیشه‌مندان درجه اول این مملکت و اندیشه‌مندان درجه اوّل جهان به آن توجه کردند، بعضی‌ها به او ایمان آوردند و در مقابل اندیشه او تسلیم شدند. یک عده هم انگشت حیرت به دندان گرفتند و ماندند که او کیست، چه پدیده‌ای است. این شخصیت کارهای بزرگی کرد اما هنوز ما نمی‌توانیم ادعا کنیم که اندیشه او را می‌شناسیم. هنوز نمی‌دانیم که او چگونه می‌اندیشید و مسیر اندیشه او چه بود تا وقتی که او دیگر در میان ما نیست، آن اندیشه همچنان حاکم باشد و جاذبه‌اش همچنان تبلور داشته باشد. ما یک نوآوریهایی در این مملکت و در سطح جهانی داشتیم که اگر آن اندیشه در ذهن ما جاری بود همچنان این نوآوریها ادامه پیدا می‌کرد و اصلاً لازم نبود بحث رجعت به آن مطرح باشد. البته رسالت اصلی ما بایستی شناخت این اندیشه باشد. وقتی شناسایی شد خودش می‌آید یعنی خودش در صحنه است و کار خودش را هم خواهد کرد. اصل ضرورت سر جای خودش هست اما نه ضرورت رجعت بلکه ضرورت شناخت و من هم می‌خواهم سؤال را به این شکل مطرح کنم.

 دکتر علی قادری

حضور: به هر حال در این بحث دو نکته مطرح است: یا ضرورت شناخت مجدد اندیشه حضرت امام یا ضرورت رجعت مجدد به اندیشه ایشان یعنی در هر صورت یک ضعفی در کار ما هست که باید آن را برطرف کنیم.

علی شکوهی: من تصورم این نیست که اندیشه حضرت امام را نمی‌شناسیم. در واقع اگر بنا باشد متذکر آرا و اندیشه‌های حضرت امام باشیم قاعدتاً باید به آنچه او گفته و نوشته مراجعه شود. از طریق همه آنچه که معمولاً منبع شناخت اندیشه یک فرد به حساب می‌آید می‌توان اندیشه او را شناخت. بعضی از ابعاد وجودی شخصیت امام ممکن است شناخته شده نباشد وگرنه از باب تفکر و اندیشه، در سالهای گذشته بسیار کار شده است. لااقل در مجموعه کارهایی که در مؤسسه انجام شده، فراوان می‌توان در اجزاء تفکرات حضرت امام تعمق کرد. این اندیشه‌ها تا حدود زیادی دسته‌بندی شده و سامان‌یافته است. به گمان من آن چیزی که اعجاب‌آور به نظر می‌آید و خیلی‌ها را وادار به خضوع در مقابل حضرت امام می‌کند، این مبحث است که حضرت امام برخلاف خیلی‌ها که سیاستمدار صرفند، ایشان سیاستمدار است و دهها چیز دیگر. این جامعیت امام است که برای بسیاری اعجاب‌آور است. اندیشه او جنبه‌های فقهی، تاریخی، تفسیری، عرفانی، فلسفی، سیاسی و… را دارد که می‌توان در مورد آن گفتگو و اظهارنظر کرد. در عین حال او مرد عمل اجتماعی است و لذا به گمان من چهره‌ای از امام که ناشناخته مانده، چهره واقعی شخصیت خود امام است. از باب تفکر و اندیشه به گمان من غالب اندیشه ایشان قابل طرح و شناسایی است. البته ممکن است کسانی نشناخته باشند یا کسانی آنگونه که دلشان می‌خواهد، معرفی کنند یا گزینشی به سراغش رفته باشند.

علی شکوهی

قادری: البته قابل شناسایی با شناخته شده متفاوت است، قبول دارم که قابل شناسایی است اما اینکه به واقع شناخته شده باشد، خود فرمایش شما نشان می‌دهد که این‌طور نیست. هرکسی به یک گزینشی روی آورده است. اندیشه‌ای که ترکیبی است از فقه، فلسفه، عرفان، اجتماعیات، عبرت از تاریخ و یک مجموعه برداشت از این ابعاد که در این ابعاد خودش را تجلی می‌دهد یا اصلاً باعث می‌شود که آدم با این ابعاد رشد کند و یک شخصیتی از خودش بروز دهد، بگوید من یک انسان یک بعدی نیستم، شناخت این اندیشه مطرح است. اندیشه‌ای که می‌گوید انسان باید چند بعدی باشد. عارف و فیلسوف و فقیه باشد تا آدم باشد وگرنه اگر فقیه تنها باشد، فیلسوف نباشد یک چیزی کم دارد. اگر عارف باشد و فیلسوف نباشد یک چیزی کم دارد. این ترکیب، تجویزی است برای بشر که مثلاً دین می‌آید تا مثل من بسازد. البته حضرت امام یک همچین ادعایی ندارد. امّا همان‌طور که اشاره کردید جامعیت امام شناخته شده نیست.

شکوهی: آنچه جناب آقای قادری می‌فرمایند یکی از سطوح شناخت است. یعنی می‌دانند که حضرت امام این جامعیت را دارد. امام اصلاً انسان را تک‌بعدی نمی‌دید و به تعداد نیازهای انسان، وجوه قائل بود و به هر کدام در منظر خودش پاسخ می‌داد امّا در هر حال اندیشه حضرت امام نیازمند بررسی از جوانب مختلف است. در واقع می‌خواهم عرض کنم که حضرت امام بواسطه بخشی از اندیشه‌اش شناخته شده، معرفی شده و در سطح بین‌المللی مطرح است که بیشتر در حوزه اجتماعات و سیاسیات بود. یعنی حضرت امام بواسطه عرفانش امام شد اما بواسطه عرفانش شناخته نشد. همچنین حضرت امام به اعتبار فلسفه خواندن و فلسفه درس دادن برای خیلی‌ها شناخته شده است اما لزوماً نوآوری منحصر به فردی ندارند که بتوانیم ایشان را به عنوان یک فیلسوف به همه دنیا ارائه کنیم و…

قادری: اینکه می‌گویید جای بحث دارد. اگر شناخت اندیشه مطرح است، ذات اندیشه فلسفی است و فهم اندیشه ذاتاً فلسفی است. من در تحلیل و برداشت سیاسی اگر خاطرتان باشد چند جا مطرح کردم که اصلاً اندیشه سیاسی عبارت است از مجموعه باورهای فلسفی که به اداره امور مردم می‌پردازد. بنابراین وقتی یک اندیشه را می‌خواهیم بشناسیم نمی‌شود که فلسفه نداشته باشیم. حتی بعضی‌ها که اندیشه‌مندند، خودشان هم نمی‌دانند که دارند کاری فلسفی می‌کنند. هر اندیشه‌مندی فیلسوف است حتی اگر نداند که فیلسوف است و ممکن است که فیلسوف هم نباشد اما کاری فلسفی ـ ناقص یا کامل ـ انجام می‌دهد.

حضور: درباره اندیشه‌های «فلسفی» امام به معنای اخص کلمه توضیح بفرمایید.

قادری: حضرت امام یک کتابی دارند ـ خود ایشان تدریس کرده‌اند ـ به نام تقریرات فلسفی در سه جلد که مؤسسه منتشر کرده است. نوآوری فلسفی هم دارند اما این بحث فلسفی که حضرت امام می‌کنند ترکیبی است با عرفان، با فقه، با اجتماعیات، ترکیبند، مخلوط نیستند که اگر مخلوط باشند می‌شود کتابخانه و کنار هم چیده شده. ترکیبند با همدیگر، این ترکیب را باید شناخت یعنی این انسجام و تناسب را. یعنی امام به همان میزان که عارف است فیلسوف است و در جای خودش روی فلسفه اثر می‌گذارد. زمانی که امام تدریس فقه می‌کردند ـ بعضی‌ها می‌گفتند ـ فقط فقه را می‌گفتند، فلسفه را قاطی نمی‌کردند. این روش تدریس بود اما نمی‌شد که ایشان به فقه بپردازد و فیلسوف نباشد وقتی که واقعاً فیلسوف است. اوّل مباحث جدید اجتماعی را می‌بیند و بعد مبانی فقهی را به روش فقهی می‌گوید. «هابس» در بحث اندیشه سیاسی معتقد است که انسانها گرگ همدیگرند، امام معتقد است که انسانها همه خداجویند. این یک اندیشه عرفانی است. با این اندیشه عرفانی که انسانها خداجویند امام وارد فلسفه می‌شود و با همین اندیشه عرفانی که وارد فلسفه شده، وارد مباحث اندیشه سیاسی می شود و از انسانها قابلیت‌هایی را می‌خواهد که همه بروز انسانی پیدا می‌کند. حتی در جنگ، عالیترین بروز انسانی و فطری خودش را نشان می‌دهد. چرا؟ چون این معمار اجتماعی، این متفکر، این فیلسوف، در واقع در عرفان به این معنا رسیده است که انسانها خداجویند و گرگ نیستند.

حضور: درباره چند بعدی بودن اندیشه امام همه توافق دارند. شاید اشکال اصلی در این است که فقط بخشی یا بخشهایی از اندیشه امام موردتوجه واقع شده، ضمناً صحبت‌های جناب شکوهی در این باره ناتمام ماند.

شکوهی: تصور شخصی من این است که در سطح داخلی و بین‌المللی، آن چیزی که از حضرت امام، حضرت امام ساخته، عمدتاً اندیشه سیاسی ایشان است. البته همان‌طور که آقای قادری فرمودند برای شناخت همین اندیشه سیاسی قطعاً باید مبانی فکری امام را شناخت و نوع جهان‌بینی و نگاهی که به عالم و آدم دارد را حتماً ارزیابی کرد. نمی‌شود که ـ به تعبیر آقای قادری ـ ما انسان را گرگ انسان بدانیم و نتایجی را که حضرت امام گرفت بگیریم. البته منظور من از سیاست اساساً به معنای مرد عمل سیاسی بودن یا موضع‌گیریهای سیاسی نیست. قاعدتاً حضرت امام یک اندیشه سیاسی دارد و خود اندیشه سیاسی ایشان با مبانی نظری فقهی و فلسفی پیوستگی دارد. در عین حال بارزترین وجه شخصیت حضرت امام این است. یعنی اگر قرار باشد که ما امروز از حضرت امام حرف بزنیم در حالی که ابعاد سیاسی ـ اجتماعی و اندیشه بارز ایشان در این عرصه مدنظر نباشد، بقیه ابعاد ایشان مشابه زیاد پیدا می‌کند و اتفاقاً زیبایی حضرت امام این است که چهره‌ای است با ابعاد سیاسی و اجتماعی بسیار بالا. ایشان به هر حال رهبر بزرگترین انقلابی است که در دوره معاصر اتفاق افتاده و تأثیرات عظیم بین‌المللی داشته است اما در عین حال وقتی که به این مرد نزدیک می‌شویم می‌بینیم که مشابه دیگر رهبران اجتماعی رفتار نمی‌کند. یعنی در زندگی شخصی و فردی‌اش می‌بینید که فرضاً منتظر است که تا کی اذان گفته شود تا نماز اول وقتش را بخواند حتی اگر در یک جلسه رسمی سران یا ملاقاتهای خارجی باشد، چیزی که ممکن است که خیلی‌ها را وادار به اعجاب کند. امّا کلاً به گمان من در میان تمام وجوه اندیشه و تفکر حضرت امام، اندیشه سیاسی ایشان بارزتر است و در واقع حضرت امام با آن شناخته می‌شود. اگر قرار باشد از ضرورتهای مراجعه به اندیشه حضرت امام حرف بزنیم من تأکیدم بیشتر مراجعه به این ابعاد امام است که شاید برای بعضی ناشناخته مانده یا در مورد آن ابهام وجود دارد یا به صورت گزینشی معرفی می‌شود و جامعیتش لحاظ نمی‌گردد.

منصوری: نکته‌ای که جناب شکوهی فرمودند نکته بسیار مهم و حساسی است و معمولاً از کنارش خیلی سریع می‌گذریم و آن اینکه وقتی ما درباره شخصیت و اندیشه‌های سیاسی حضرت امام صحبت می‌کنیم، توجه نمی‌کنیم که همین شخصیت سیاسی به محض گفتن اذان به نماز می‌رود و همین شخصیت سیاسی به محض اینکه نام کربلا و امام حسین(ع) می‌آید گریه می‌کند و نظیر اینها. ولی من هم می‌خواهم برگردم به نکته‌ای که آقای دکتر قادری گفتند. بزرگترین هنر اندیشه‌ای امام این بود که یک بُعدی نشد. البته در سطح داخل و جهانی درباره مواضع بین‌المللی حکومتی و اجتماعی امام صحبت شده، نقد شده، موافقت و مخالفت شده ولی وقتی امام راجع به یک مسئله سیاسی صحبت می‌کند، در ارتباط با تکوین شرعی است، در ارتباط با مسائل مسلمانان و اصول و احکام دین است یعنی اینها جدای از هم نیست. یعنی اگر حضرت امام مثلاً حکم در مورد سلمان رشدی و ارتداد وی صادر می‌کنند، یک کار سیاسی نمی‌کنند. در واقع یک تکلیف شرعی را اجرا می‌کنند امّا در دنیا تلقی می‌شود که ایشان یک کار سیاسی می‌کند. دنیا اصولاً نمی‌تواند این ترکیب و این تناسب و توازن و این امتزاج کامل تمام ابعاد انسانی را لحاظ کند و لذا خیلی توجه می‌کنند به ظاهر کارهای حضرت امام که با معیارهای شناخته شده سیاسی هماهنگی ندارد چون ایشان صرفاً روی این معیارها حرکت نمی‌کند.

من اگر بخواهم اجمالاً عرض کنم که شاکله و یا به تعبیر دیگری بنیادهای اندیشه‌ای امام بر چه محورهایی بود، چهار محور را عرض می‌کنم و این چهار تا جداشدنی نیست. آنچه می‌گویم به معنای این نیست که اولی یعنی اهمیت اول و چهارمی یعنی اهمیت چهارم، دقیقاً اینها یک مجموعه است.

اولین ویژگی اندیشه بنیادی امام بحث توحید و اخلاص و عبودیت است یعنی معنای کامل و جامع و ایده‌الش این است که بنده خدا باشد. هیچ چیزی در این دنیا نمی‌تواند جای خدا را برای امام بگیرد و ارزش داشته باشد. این تفکر که عبودیت الالله، مالکیت الالله، تبعاً برای زندگی انسان یک وضع متفاوتی را بوجود می‌آورد نسبت به کسی که غیر از این فکر می‌کند. این مسئله که جزیی از آن ایمان به غیب و قیامت است در تک‌تک اعمال امام نقش داشت. مثلاً وقتی امام با هواپیما به طرف ایران می‌آید، به عنوان یک قهرمان روز، رهبر بزرگ ملت، در آن شرایط از ایشان می‌پرسند احساس شما چیست می‌فرمایند هیچ. یعنی من تا حالا به عنوان بنده خدا کار کردم و تمام آنچه که اتفاق افتاده اراده خدا بوده. ببینید این مطلب شاید برای خود ما هم خوب جاافتاده نباشد چه برسد برای دیگران که این تفکرات را نمی‌شناسند. وقتی بعد از فتح خرمشهر شاهد این هستیم که بین فرماندهان بحث است که چه عاملی باعث فتح خرمشهر شد. یکی گفت فرماندهی من، یکی گفت نقشه من، یکی گفت نیروها و ابزارهای من بالاخره هر کس چیزی گفت، این خبر به امام رسید. امام فرمود: «خرمشهر را خدا آزاد کرد.» و واقعاً با ایمان و اعتقاد این را می‌گفت. همان عبودیت خالص این عبودیت در همه زندگی، در خانواده، در برخورد با آدمها و در همه ابعاد زندگی ایشان نمود داشت.

دوم مسئله مردم و خدمت به مردم و هدایت و روشنگری مردم در اندیشه امام جای بسیار بسیار بالایی داشت. این برای همه روشن است. ما یک روز در ایام جنگ به اتفاق وزیر خارجه و معاونین در همان اتاقی که معمولاً ایشان در ملاقات‌های خصوصی می‌نشستند، خدمتشان بودیم و بحثی درباره جنگ داشتیم. بعد یکباره ما دیدیم که صدای همهمه می‌آید و ادامه پیدا کرد. امام رو کرد به حاج احمد آقا و فرمود: این صدا چیه؟ حاج احمد آقا گفتند عده‌ایی از مردم آمده‌اند و می‌گویند ما می‌خواهیم امام را ببینیم. هر چه می‌گوییم امروز امام ملاقات نداره اینها نمی‌روند و می‌گویند ما ایستاده‌ایم. امام گفتند شما بنشینید، صبحت را ادامه دهید، من می‌روم برمی‌گردم. عبا و عمامه را پوشیدند و در بالکن رفتند و دست تکان دادند و برگشتند. یعنی این رفت و برگشت شاید ۱۰ دقیقه طول نکشید. به محض برگشتن و نشستن گفتند این مردمی که به یک رفت و برگشت راضی می‌شوند چرا ما از یک همچین کاری دریغ کنیم. بعد برای من تداعی شد که بسیاری از مسئولین کشور هستند که برای ملاقات آنها هفته‌ها باید در انتظار نشست. بسیاری اصلاً مردم را جواب نمی‌دهند. این هم برمی‌گردد به آن بحث توحید و اخلاص. اتفاقاً مردم هم خوب این را درک کردند. به همین دلیل در تشییع امام، هشت تا ده میلیون نفر آمده بودند و همه بالاتفاق می‌گفتند که تعداد مردم در تشییع امام بیشتر از زمان استقبال بود. این همان اثر وضعی عمل است.

محور سوم اندیشه‌ای امام اینکه اهل سازش یا معامله نبود. قاطع و سازش‌ناپذیر بود. ما کمتر شخصیتی مثل امام داریم که با متحجّرین آن‌طور در بیفتد. تندی‌هایی که ایشان علیه متحجّرین می‌کرد علیه دیگران نمی‌کرد. این به دلیل ایمان امام بود که این قاطعیت را داشت. یعنی احساس می‌کرد که در مقابل خدا هیچ چیزی ارزش ندارد و هیچ چیز دیگری را از دست نمی‌دهد. در واقع، ما خیال می‌کنیم چیزی را از دست می‌دهیم. او احساس نمی‌کرد که چیزی را از دست می‌دهد. ما می‌دانیم که اگر رضایت خدا را به دست آورده باشیم به همه چیز رسیده‌ایم و او با تمام وجود به این رسیده بود. در مقابل غربزده‌ها، شرق زده‌ها، طاغوتیان، مستکبرین، در برابر اینها قاطع بود. آن قاطعیت برمی‌گشت به خصلتی که به دلیل ایمان به وجود آمده بود و دنیا هم روی این قضیه حساب می‌کرد. در سال ۱۳۶۲ بحث کنفرانس اسلامی بود که ما شرکت کنیم یا نه. در این کنفرانس سران اسلامی ظاهراً قرار بود صدام برود و شرکت بکند و بحث جنگ مطرح شود. قرار شد که ما نرویم ولی به چند کشور مهم کنفرانس اسلامی سفر کنیم و برای اینها توضیح بدهیم که چرا ما نمی‌آییم و اگر در این کنفرانس بحثی راجع به جنگ شد شما بدانید واقعیت قضیه این است. در پاکستان آقای ضیاءالحق گفت خودتان این حرفها را در جلسه بزنید. نیامدن شما سودی ندارد. شما این را بدانید که هیچ کدام ما مثل شما نمی‌توانیم باشیم چون هیچ کدام ما شخصیتی مثل امام خمینی نداریم. او سپس پاکستان را مثال زد و گفت از روزی که تأسیس شده این کشور هر روز مثل یک کشتی طوفان‌زده از این ور به آن ور شده. هنوز آقای محمدعلی جناح مملکت را به دست نگرفته چه شد، آن یکی آمد کشته شد، دیگری آمد کودتا شد و همین‌طور. بنابراین شما وجود حضرت امام را قدر بدانید. بعد برای من عجیب بود که بدون مقدمه و ارتباط با بحث این را مطرح کرد که ما نمی‌توانیم مثل شما اینطور مقابل امریکا بایستیم شما دلتان به امام گرم است. امام هم شخصیتی بی‌نظیر است.

امّا محور چهارم که به یک معنا در شمار بنیادهای اندیشه امام است، درک زمان و مکان است. این مطلب بسیار مهم است و عامل بسیاری از موفقیتها یا عدم موفقیت‌ها می‌تواند باشد و امام در این قضیه بسیار موفق بودند، به خصوص در بخش دشمن‌شناسی. یعنی شرایط زمانی و مکانی، چگونگی مقابله با دشمن، چگونگی دفاع از خود در مقابل دشمن، مقام اینها را با توجه به شرایط زمان و مکان می‌سنجید و این مسئله به امام یک پویایی فکری خاصی داده بود. خیلی‌ها هستند که خیلی سواد دارند اما اندیشه پویا ندارند. اگر یک جرقه‌ای هم در ذهنشان بزند یک ایده جدید پیدا کنند، استمرار ندارد. حضرت امام در مقاطع مختلف، ایده‌های مختلف و طرح‌های مختلف ارائه کردند. مثلاً در نیمه دوم سال ۱۳۶۷ خاطرم هست که ما، در سیاست خارجی به دو مشکل برخوردیم. یکی مشکل قطعنامه ۵۹۸ که به شدت وزارت خارجه را درگیر کرده بود و دیگری حکم مربوط به سلمان رشدی بود که توفانی را علیه امام به راه انداخت. درست در همین موقعیت امام نامه‌ای به آقای گورباچف نوشتند. محتوای این نامه، هدف و نتایج این نامه، نشان می‌دهد که یک خلاقیت ویژه در امام وجود دارد. خاطرم هست که در زمان فروپاشی شوروی، بنده سفیر ایران در پاکستان بودم. سفرای خارجه مقیم پاکستان و مقامات پاکستانی مرتب می‌پرسیدند که امام از کجا این قضیه را فهمید؟ یکی از سفرا می‌گفت این سؤال تنها سؤال من نیست بلکه سؤال خیلی از سفراست، من به آنها نمی‌توانستم بگویم که (المؤمنُ یَنظُر بِنورِ الله). متوجه نمی‌شدند یعنی چه. حداکثر چیزی که می‌توانستم بگویم اینکه امام به هر حال یک معیارهایی برای شناختشان دارند که البته برای آنها قانع‌کننده نبود. امام به دلیل محدودیت نپذیری که ناشی از تسلیم بودن در برابر خداست و به دلیل اینکه در شرایط زمانی و مکانی خاص حرف می‌زد، می‌توانست چنین ابتکاراتی داشته باشد.

حضور: بحث این است که آیا ما داریم به اندیشه‌های حضرت امام عمل می‌کنیم و در مشکلات خود آنها را مدنظر داریم و ضرورت رجعت به آنها منتفی است؟ خلاصه چه ضعفی در رابطه با آراء و اندیشه‌های امام در کار ما هست؟

شکوهی: جناب آقای قادری صورت مسئله را تغییر دادند. ضرورت رجعت به آراء امام تبدیل شد به ضرورت شناخت عمیق امام در جامعیت خود، البته عمده حرف این است که ما امام را درست نشناختیم و بحث ضرورت سر جایش هست. یعنی ضرورتاً باید اندیشه امام را بشناسیم و در عمل بکار بندیم. اما به هر حال آن چیزی که به نظر من در گام اول حضرت امام را در سطح بین‌المللی مطرح کرده اندیشه سیاسی آن حضرت است و نوآوریهایی که در این عرصه ارائه داده. اگر بشر امروز بخواهد به امام مراجعه کند و پاسخ نیازهای خود را در آن بیابد، در گام اول بایستی به این مسیر پا بگذارد و به لوازم آن هم تن بدهد یعنی تصور نکند که مثلاً اندیشه سیاسی امام در هر جامعه‌ای و با هر شرایطی و با هر آدمی قابل پیاده کردن است. هر نقطه‌ای مقتضیات خاص خودش را دارد. بنابراین من تصورم این است که به بارزترین وجه شخصیت حضرت امام توجه کنیم و پاسخهایی که در حیات خود به نیازهای بشر امروز ارائه داده، آنها را یک مقدار ارزیابی کنیم. ما می‌توانیم به هر کدام از درجات اندیشه سیاسی حضرت امام پی ببریم.

 اولین نکته‌ای که باید توجه کنیم این است که بشر در رابطه با اندیشه سیاسی، مدل حکومت و نحوه اداره جامعه و دموکراسی در غرب و در شرق، در جامعه کمونیستی، دچار بن‌بست شده و با شکست کمونیزم، هرگز پیروزی سرمایه‌داری نتیجه‌گیری نشد. نظام سرمایه‌داری با آن نگاهی که به عالم و آدم دارد، با فقدان اخلاق، فقدان معنویت، انسان‌محوری، بی‌خدایی و… قاعدتاً جز بن‌بست راه به جایی نمی‌برد. در بسیاری از جوامع بشری، مدلی از نگاه به سیاست و مملکت‌داری و مردم‌داری از اندیشه سیاسی امام با صورتهای گوناگون می‌تواند خودش را بشناساند و موفق باشد. در سطح جهانی بسیاری از آرمانها به صورت مستقل تا الآن پی‌گیری شده است. انقلابهای قرون جدید مانند انقلاب فرانسه، انقلاب شوروی و… هر کدام از اینها برای خود استدلالهایی داشتند که به وجهی از شخصیت و نیاز انسان بیشتر توجه کنند. به نظر من انقلاب اسلامی یک پیام تازه دارد. این را می‌توان در اندیشه اجتماعی ـ سیاسی حضرت امام معرفی کرد که آزادی منهای عدالت و عدالت منهای معنویت، هیچکدام دست‌یافتنی نیستند. بایستی تلفیقی یا ترکیبی ارائه داد که این سه آرمان در یک مدل اجتماعی قابل تحقق باشد. یعنی هم بتوان آزادی را در حد متناسب با نیاز انسان تأمین کرد هم بتوان عدالت را در جریان عمل اجتماعی محقق کرد و هم اینها را با معنویت پیوند زد. بشر امروز این سه نیاز را دارد. پیام اندیشه حضرت امام یک پیام‌ نواست که عدالت و آزادی را در بستر دین مطرح می‌کند. مسئله‌ای که به نظر من خیلی اهمیت دارد و در این تئوری‌های جدید جامعه‌سازی و جهانی شدن، زیاد از آن حرف زده می‌شود اینکه به هر حال به تدریج که ما جلوتر می‌رویم مسائل بشر مشترک‌تر و جهانی‌تر می‌شود و به اقتضای این مشترک و جهانی شدن، راه‌حل‌های مشترک و جهانی طلب می‌کند. حضرت امام در اندیشه خودش به شدت به این بٌعد قضیه تکیه دارد. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم امام معتقد بود که در چارچوب یک مرز ملی نمی‌توان مشکلات بشری را حل کرد. حتماً باید تحولاتی در عرصه بین‌المللی رخ دهد، نوعی بازتولید قدرت و ثروت صورت بگیرد و یک نظام عادلانه بین‌المللی به وجود بیاید. مبنای قدرت در عرصه بین‌الملل جای خود را به مبنای عدالت بدهد و بنابراین راه‌حل‌های مشترک برای جهان باید ارائه داد. یعنی مسائل بشری مشترک و بین‌المللی است و راه‌حل‌های آن هم قطعاً مشترک و بین‌المللی است. امام به این نیاز به شدت توجه داشته و درباره‌اش حرفهای زیادی زده است.

نکته دیگری که در رابطه با اندیشه سیاسی امام ما سخت به آن نیاز داریم و بشر امروز نیاز دارد، بحث اخلاق در سیاست است. قدرت را اصل نگرفتن، هدف مبارزات و منازعات سیاسی را کسب قدرت به هر قیمت تلقی نکردن، در تمام مناسبات و تنظیمات اجتماعی چه با زیردستها، چه با بالادستی‌ها، چه با هم شأن‌ها، چه در سطح ملّی، چه در سطح بین‌المللی، چه در سطح خرد، چه در سطح کلان، اخلاق را در سیاست و قدرت تنظیم کردن، به نحوی که هیچ کارکردی خالی از این رویکرد اخلاقی و معنوی نشود. از این بابت اندیشه سیاسی حضرت امام یک پیام تازه دارد و ضرورت دارد که درباره آن به عنوان یک نیاز مشترک جهانی بررسی شود.

حضور: شما دقیقاً نحوه بهره‌گیری از اندیشه‌های حضرت امام را بیان کردید. یعنی ما باید امام را با یک دید جهانی نگاه کنیم و خلاصه درد بشر امروز را در اندیشه‌های ایشان بجوییم، می‌شود گفت یک گام در بحث جلو رفتیم و از مقوله ضرورت رجعت یا شناخت به نحوه برداشت رسیدیم.

قادری: گاهی مختصات اندیشه‌ای را می‌خواهیم بشناسیم، این غیر از مبانی است. مبانی ممکن است ثابت باشد و برداشت‌های مختلف از مبانی داشته باشیم. در فقه ما مبانی ثابت داریم با برداشت‌های متفاوت. یکی هم تجلیات اندیشه است. وقتی مختصات را شناختیم حالا یک تجلیاتی بیرون می‌زند که ممکن است مثلاً در رفتار اثر بگذارد، در گفتار اثر بگذارد. مردم‌سالاری، مردم‌محوری و… هر کدام یک معنای خاصی دارد و خودش را نشان می‌دهد. اینکه می‌خواهم بگویم اندیشه امام شناخته شده نیست، علتش آن است که همه متفاوت با هم صحبت می‌کنیم. برداشت‌های متفاوت داریم. اتفاق‌نظر نداریم ولی در اصل ضرورت بررسی اندیشه‌های حضرت امام ظاهراً اختلافی نداریم. اینکه اندیشه‌های ایشان چگونه بوده اختلاف‌نظر هست. شاید مانند اصول ثابت فقه که برداشت‌های متفاوت دارد. پس اصول را باید بشناسیم مثلاً بحث توحید که مطرح می‌شود، این توحید مبنای اندیشه است یا نه؟ من می‌گویم نه. در بحث معرفت‌شناسی مبنای اندیشه نیست. توحید جهان‌بینی است. حتی یک گام فراتر از بحث مبانی است. امام یک موحد است. جهان‌بینی او توحیدی است و توحید را در عرفان برده به یک جاهایی که حتی از وحدت وجود هم فراتر رفته، به وحدت موجود رسیده در بحث توحید. این جهان‌بینی است و هنوز وارد مبانی نشده‌ایم. جهان‌بینی توحیدی حاکم است بر همه آن چیزی که این ساختار را ساخته. بعد از این جهان‌بینی توحیدی، امام، مسلمان است، در دایره اسلام، شیعه است و از پایگاه شیعه هم حرف می‌زند و اختلاف هم نمی‌اندازد. وحدت جهان اسلام مورد نظرش است. وحدت جهان موحدین مورد نظرش است. وحدت جهان مستضعفین موردنظرش است. ولی پایگاه شیعی است. از یک دیدگاه شیعی که در آن ادعیه وجود دارد، قرآن، ادبیات عرفانی اسلامی و ائمه و امام زمان(عج) وجود دارد. نگاه می‌کند. نگاه یک نگاه آرمانی است و به آینده وصل است به یک جهان عالی، اینها مقولاتی هستند که باید به آن توجه کرد. جامعیت دین به نظر من اولین مقوله اندیشه حضرت امام است. اولین چیزی است که ایشان به آن عنایت دارد. از نظر تاریخی، وقتی در زندگی ایشان بررسی کردم دیدم اولین چیزی که به آن رسیده حتی قبل از توحید، به جامعیت دین رسیده چون مثلاً ننه خاور که دایه امام بوده و می‌خواسته به او شیر بدهد، این ننه خاور اول وضو می‌گیرد بعد شیر می‌دهد و او متوجه می‌شود که رفتارهای عادی آدم هم آداب و ضوابطی دارد که دینی است. مثلاً دست ننه خاور را می‌گرفته و او را می‌بُرده لب حوض وضو بگیرد، یعنی چه؟ یعنی من گرسنه هستم. در کنار خانه امام مدرسه علمیه بوده. قبلاً در آن تدریس می‌شده. نگاه می‌کند که مدرسه اصلاً در ندارد. یک مدرسه علمیه است. خانه هم هست. بابا آنجا درس می‌داده، اینجا زندگی می‌کرده، مزرعه کنارشان است. شرایط خانوادگی و فکری و همه لوازم فراهم شده تا باور کند که نه علم از زندگی جداست نه زندگی از علم، نه دین از رفتار اجتماعی جداست، نه شیر خوردن بی‌ربط است به وضو گرفتن، نه اذان گفتن بی‌ربط است به زندگی کردن. اینها همه با هم است. ظهر که می‌شود اذان اعلام می‌کند که هر کاری داری رها کن بیا نماز بخوان. امام با کسی که جامعیت دین را قبول ندارد درمی‌افتد، حالا هر کس می‌خواهد باشد. مثلاً امام مشروطه را قبول دارد، خانوادگی قبول داشتند و در جریانات مشروطه همه بودند. شیخ فضل‌الله نوری مخالف مشروطه است و امام خیلی عالی از او ستایش می‌کند. گرچه او از نظر اندیشه‌ای مخالف اوست. اما جامعیت دین را قبول دارد. شیخ فضل‌الله هیچ‌وقت نگفته دین ناتمام است. برداشتش از دین این بوده که دین با این آزادی که مطرح شده، مخالف است. حریّت و عبودیت را با هم مخلوط کرده ولی هیچگاه نگفته که دین پاسخگوی نیازهای ما نیست. به همین جهت می‌بینیم که با اینکه از نظر سیاسی با این فرد مخالف است، عالیترین ستایشها را از او می‌کند. شیخ فضل‌الله به موضع جامعیت دین خدشه وارد نمی‌کند. چون جامعیت دین را زیر سؤال نمی‌برد، امام او را قبول دارد.

ولی درباره شیخ ابراهیم زنجانی بدترین واژه‌هایی که ممکن است یک انسان فقیه به کار ببرد، به کار می‌برد. زیرا شیخ ابراهیم زنجانی که یک ملاست تردید کرده که این دین می‌تواند به اصلاح بپردازد یا نه. در مورد مرحوم بازرگان ایشان وقتی ملاحظه می‌کند حرفی که دلالت کند جامعیت فقهی را قبول ندارد در کلامش نیست، او را صددرصد تأیید می‌کند. اما وقتی یک جمله از زبان بازرگان بیرون می‌آید که بوی این را می‌دهد که گویا جامعیت دین مورد خدشه است، محکم موضع می‌گیرد. در مورد مرحوم شریعتی سعی کرده حرف نزند به خاطر اینکه اختلاف نشود. ولی چون شریعتی جامعیت دین را مورد تردید قرار نداده به همین دلیل سعی می‌کند علیه او در جامعه کسی سخن نگوید. اگرچه اختلافات هست، برداشت‌ها مختلف است، ایرادها هر چی می‌خواهد باشد، باشد اما خودش موضع نمی‌گیرد، چون می‌داند که او جامعیت دین را مورد تردید قرار نداده است. هر کس جامعیت دین را مورد تردید قرار می‌داد، امام به طور قاطع برخورد می‌کرد، می‌خواست متحجر باشد یا مترقی.

یکی از مباحث جامعیت دین همین بحث سیاست و دین است. این دو یکی است که هر کس در آن تردید کند معلوم است که جامعیت دین را مورد تردید قرار داده. کسی که علم و دین را جدا بداند، عقل را از دین جدا بداند، فکر و اجتماعیات را از دین جدا بداند، او جامعیت دین را مورد خدشه قرار می‌دهد. امام در مباحث اندیشه‌ای اولین چیزی که پذیرفته این است که این دین، جامع است و پاسخگوی تمام نیازهای بشری هست، نه به معنای بالفعل بلکه به معنای بالقوه یعنی این استعداد در اینجا هست و باید اسلامی بیندیشید تا بتوانید همه چیز را پیدا کنید. فقیه باید پیدا کند، حقوقدان و فیزیکدان هم باید پیدا بکنند. بنابراین اولین مقوله‌ای که در مباحث اندیشه‌ای می‌شود مطرح کرد بحث جامعیت دین است. بعد باید جایگاه مباحث را پیدا کرد. مثلاً مردم‌سالاری کجای این اندیشه جا دارد؟ جزء مبانی است؟ جزء مختصات است یا جزء تجلیات است؟ اینها را باید بعداً جدا کنیم. آیا مثلاً دعوت گورباچف به اسلام جزء اصول سیاست خارجی است، جزء مبانی است؟ یا جزء تجلیاتی هستند که از این اندیشه تراوش می‌کنند. به هر حال اگر ما بحثهای معرفت‌شناسی این سه حوزه را از هم جدا کنیم. اول مبانی اندیشه‌ای، دوم مختصات اندیشه‌ای، سوم تجلیات اندیشه‌ای، آنوقت در هر کدام از اینها مسائل مختلفی مطرح می‌شود که جایگاه خودش را دارد و یک چیزی هم که بالاتر از همه است جهان‌بینی است و یک کلمه است و حرف اضافی هم ندارد. در کنار دوم و سوم هم نمی‌نشیند که شرک می‌شود و آن توحید است یعنی یک جهان‌بینی توحیدی است.

حضور: یعنی شما معتقدید که ابتدا باید از مبانی اندیشه امام شروع کنیم و آنچه تاکنون انجام شده بدون توجه به این مبانی، شناخت مطلوب به دست نمی‌دهد.

قادری: الآن در جامعه دنبال صحیفه امام هستند. بیشتر تحقیقات ما، اینهمه پایان‌نامه در مباحث مختلف، کتابهای متعدد، نگاه که می‌کنیم می‌بینیم صحیفه امام مبنای اولیه است، مبنای کار است. اینها سخنان امام است آیا اندیشه‌های امام در این صحیفه است یا اینها تجلیات امام است، توضیحات و تذکراتی است و یا دلالتهایی است. البته امام در ۲۷ سالگی کتاب چهل حدیث را دارد. شاید مبنای اندیشه‌ای امام چهل حدیث است، شاید در آداب‌الصلاه یا در سیرالصلاه است.

حضور: اولاً بسیاری از آثار مکتوب امام مانند نامه‌ها و احکام در صحیفه هست. حتی اولین سند مکتوب امام که در اوایل دهه ۱۳۲۰ نوشته شده و در کتابخانه وزیری یزد بدست آمده در صحیفه هست. وصیت‌نامه امام هم هست که سند بسیار مهمی است. ثانیاً اینکه اکثر سخنرانیها و مصاحبه‌های امام در این مجموعه مربوط به دورانی است که حضرت امام به عنوان حاکم اسلامی در مصدر قدرت بودند و همان‌طور که آقای شکوهی اشاره کردند سخنان ایشان در این دوران تأثیر شگرف جهانی داشته و بسیار اهمیت دارد و مورد توجه متفکران و آزادیخواهان و مستضعفان جهان است…

قادری: بله، البته مهم است. آقای شکوهی مسیر درستی را می‌روند. امام، زمانی در جامعه جهانی مطرح شدند که از این منظر بروز کردند، امام به عنوان فقیه در جامعه جهانی مطرح نشدند. امام به عنوان یک سیاستمدار یا اندیشه‌مند سیاسی وارد صحنه بین‌الملل شدند ولی آن جلوه سیاسی نمودی از اندیشه سیاسی است که خیلی مهم است. حالا ما می‌خواهیم ببینیم که چگونه آن اندیشه را پیدا کنیم تا به آن عمل کنیم، بشناسیم آن را. امام تنها کسی است که اخلاق را چنان وارد سیاست کرده که در حقیقت تکلیف مهم است نه نتیجه، در حالی که در مباحث سیاسی چنین چیزی نداریم و حتماً باید عنایت به نتیجه داشته باشیم.

اخلاقی کردن سیاست یعنی وقتی ملت افغان بیچاره است بر تو واجب است که به او پناه بدهی به نتیجه چه کار داری. بعد از رحلت امام هم فهم این اندیشه و تجلیاتش وجود داشت. وقتی نیروهای چندملیتی بر سر ملت عراق می‌ریزند کسی خرده نگرفت که چرا مرزهایتان را بازمی‌کنید، ما خودمان به آب و نان نیاز داریم، اینها با ما دشمنی کردند. اصلاً این حرفها را نزدیم، چرا؟ چون می‌گوییم واجب است کمک کنیم. نظریه امام نظریه‌ای است برای اخلاقی کردن سیاست. وقتی می‌خواهند بفهمند که آیا واقعاً امام به قدرت توجه داشت یا نه از زبان صحیفه چنین چیزی نمی‌بینند اما وقتی می‌رویم در چهل حدیث می‌بینیم که عالیترین ستایشها را از قدرت کرده تا حدی که حتی تحمل یکجا خواندن آن را نداریم. آدم باید فکر کند، تحلیل کند و بعد شیدا و دیوانه می‌شود و دوباره عاقل می‌شود. چون مثلاً می‌گوید آن کسی که چاقو می‌گذارد گردن کسی را می‌برد آن عمل بریدن کار مثبتی است، چاقو هم شرکت کرده در این عمل. بعداً توضیح می‌دهد که یک امر عدمی است آنجایی که قدرت نیست. یکجا امام جمله‌ای را در میان سفرا گفتند که در صحیفه نیست ـ حالا خوب شد جناب آقای دکتر منصوری هم هستند. در وزارت خارجه یک زمانی مشهور شده بود ـ امام گفته بودند: قدرت جلوه جمال است نه جلوه جلال. یک عارف می‌گوید قدرت، تنها جلوه جمال نیست که البته به طور طبیعی باید باشد اما عنایت به جلوه جمال کرده. اینها مبانی اندیشه‌ای‌اند که در اصل قدرت که باید دید خوب است یا بد، بسیار اهمیت دارد. شیعه یک گرفتاری داشته است. وقتی پیامبر اکرم(ص) از دنیا رفتند مشکل اساسی این بود که یک عده میل کردند به قدرت و از عدالت چشم پوشیدند و امامت را نادیده گرفتند، رفتند طرف خلافت و خلافت هم آن روی سکه قدرت است. اصل بحث هم سیاسی بود بعداً مباحث فقهی مطرح شد. شیعیان که میل به عدالت داشتند به طور قهری عنایت کردند به امامت و امامت و عدالت یک چیز شد و خلافت و قدرت یک چیز دیگر. یک دوره تاریخی داریم که بین عدالت و قدرت آشتی نبوده یعنی شیعه هیچگاه میل به قدرت نکرده. همیشه هم فرار کرده. حالا یک اندیشه‌مند بدون اینکه کوچکترین خللی وارد کند به اندیشه امامت و عدالت بین قدرت و عدالت پیوند برقرار می‌کند و آنها را یکی می‌کند. اینها مبانی است که باید پیدا شود. در صحیفه امام دلالتها وجود دارد از این دلالتها باید برویم به منبع اصلی.

حضور: فکر می‌کنم آقای شکوهی هم معتقد است که از تجلیات یا دلالتها باید به منابع رسید.

شکوهی: ما در این قضیه از دو جا می‌توانیم شروع کنیم و به دو جا ختم کنیم. گاهی شما عمل و چهره سیاسی امام را که بارزتر است، مبنا قرار می‌دهید و بعد شروع می‌کنید به بررسی نوع پنهان شخصیت امام و گاهی از مبانی شروع می‌کنید به شناسایی و تمام تجلیات را از آن مبانی بدست می‌آورید. من فکر می‌کنم در عمل گریزی نداریم که از تجلیات امام شروع کنیم و به مبانی ختم کنیم و الّا معمول نیست که ما از مقدمات که در مورد ایشان و در مورد خیلی‌ها صادق است شروع کنیم و در ایشان به نتایجی برسد و در بقیه به چنین نتایجی نرسد. لذا من اصرار دارم که آن وجوهی از شخصیت حضرت امام که بارزترین و شاخص‌ترین و منحصر به فردترین است و از آن بابت امام را امام می‌دانیم، این را اوّل شناسایی بکنیم و در فهم عمیق‌تر، همان ابعاد را در نظر بگیریم و بگوییم مثلاً بدفهمی‌هایی که در امور سیاسی از اندیشه‌های امام وجود دارد و احتمالاً حتّی می‌تواند به تحریف این اندیشه‌ها منجر شود، چیست؟ فرضاً آن ابعادی از اندیشه امام که مغفول واقع شده، این ابعاد بررسی و بیان شود. به نظر من منطقی‌ترین روش بررسی اندیشه امام به عنوان یک چهره سیاسی، فقیه، عارف و… .

قادری: شما در اینجا بحث روش‌شناسی را هم مطرح می‌کنید که این بحث روش‌شناسی موضوع مهم و قابل‌قبولی است. من این روش‌شناسی را قبول دارم. در واقع از تجلیاتی که در زندگی امام بروز کرده است، چه سیره، چه گفتار، همه و همه را مورد بررسی قرار داده و از این تجلیات برویم به طرف مبانی.

حضور: ما الان در بحث خود، از ضرورت پرداختن به اندیشه‌های امام به اینجا رسیده‌ایم که نحوه برداشت از این اندیشه‌ها و سیره امام چگونه باید باشد. البته این مسایل بعضی وقتها به آن وسعت هم که شما اشاره کردید مطرح نیست یعنی بحث روز این نیست که بر اساس اندیشه‌های حضرت امام برای بشریت چه کنیم بلکه مثلاً صحبتی که خیلی افراد مطرح می‌کنند این است که آیا زندگی و اندیشه امام پاسخگوی پرسشهای نسل امروز، نسل جوان ـ که انقلاب اسلامی و جنگ را ندیده است ـ هست یا نه. آیا این نظریات پاسخگوی مشکلات نسل جوان هست یا خیر و اگر هست به چه نحو؟

منصوری: واقعیت این است که اندیشه‌های حضرت امام شاید برای خود ما تا حدودی قابل فهم باشد و در حد توان آن را شناخته باشیم، البته ابعادی از آن را، حالا به صورت کامل یا ناقص. امّا مسئله این است که بعضی از این اندیشه‌ها برای دنیا یا اصلاً قابل شناسایی نیست یا اینکه بسیار عجیب و غریب تلقی می‌شود. بحث من از این نظر است که به هر حال بایستی نگاهی به خارج از خودمان هم داشته باشیم. اما طرح بحث اندیشه‌شناسی حضرت امام هم برای خود ما اهمیت دارد و هم برای دیگران.

من بخشی از مطلبی را که در روزنامه جمهوری اسلامی در تاریخ (۴/۳/۸۳ صفحه ۱۶) منتشر شده است برای شما می‌خوانم تا موضوع قدری روشن‌تر شود. این مطلب درباره کتابی است که اخیراً در آمریکا به چاپ رسیده که نویسنده آن یکی از مقامات سازمان سی آی اِ (سیا) است به نام «مایکل برانت». خلاصه کتاب می‌گوید: جهان اسلام از قرنها پیش تحت سیطره دول غربی بوده است، اگرچه در یک قرن اخیر اغلب کشورهای اسلامی به ظاهر استقلال خود را بدست آورده‌اند ولی نظامهای سیاسی و اقتصادی و بخصوص فرهنگ این جوامع هنوز در کنترل غربی‌هاست. در سال ۱۳۵۷ با وقوع انقلاب اسلامی ایران، آمریکایی‌ها متحمل خسارت سنگین شدند. ابتدا فکر می‌کردیم این انقلاب خواست طبیعی جامعه مذهبی ایران است که رهبران مذهبی آن قصد بهره‌گیری از شرایط را دارند و با کنار رفتن شاه ما می‌توانیم به مرور افراد مطلوب خود را بر روی کار بیاوریم و سیاست خود را در ایران تداوم بخشیم، امّا با گذشت زمان و گسترش فرهنگ انقلاب اسلامی در کشورهای منطقه بخصوص در عراق، پاکستان، لبنان، کویت و دیگر کشورها، متوجه شدیم که در تحلیلهای خود اشتباه کرده‌ایم. در یک گردهمایی که با حضور مقامات سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا برگزار شد و در آن نماینده‌ای از سرویس اطلاعاتی انگلیس هم حضور داشت به این نتیجه رسیدیم که پیروزی انقلاب اسلامی ایران فقط نتیجه سیاستهای اشتباه شاه در مقابله با این انقلاب نبود بلکه عوامل دیگری مانند قدرت رهبر آن و استفاده از فرهنگ شهادت دخیل بود که آن فرهنگ از ۱۴۰۰ سال پیش توسط نوه پیامبر اسلام بوجود آمده و هرساله در عزاداری ایام محرم این فرهنگ ترویج می‌شود، ما به این نتیجه دست یافتیم که شیعیان بیشتر از دیگر مذاهب فعال می باشند…، مطلب ادامه دارد تا این نکته ـ البته اینکه چگونه باید با شیعه بجنگیم را بیان کرده که آن را نمی‌خوانم چون مربوط به بحث ما نیست امّا بخش دیگری را که مربوط است، عرض می‌کنم ـ می‌گوید: مراجع شیعه در طول تاریخ هیچگاه از حاکم غیراسلامی و ظالم تبعیت نکرده‌اند. در ایران با فتوای آیت‌الله شیرازی، سیاستهای انگلیسی با شکست مواجه شد و حکومت شاه که هم‌پیمان با آمریکا بود توسط آیت‌الله خمینی برچیده شد و صدام هم با تمام توان خود نتوانست حوزه علمیه نجف را مجبور به تبعیت از خود کند و به همین منظور مجبور شد این مرکز دین را تا سالها از فعالیت باز دارد…

نویسنده در ادامه اشاره می‌کند که نهضت آیت‌الله موسی صدر ارتشهای انگلیس و فرانسه و اسرائیل را شکست داد… الی آخر و در آخر این مطالب را می‌گوید: ما به جای ضرب‌المثل معروف انگلیس که می‌گوید اختلاف بیانداز و حکومت کن، از سیاست اختلاف بیانداز و نابود کن، باید استفاده کنیم. می‌گوید: زیرا با این فرهنگ اصلاً نمی‌شود کنار آمد.

این مطلب را در سایت اینترنتی مربوط هم دیدم. نکته جالب آن این است که می‌گوید اساساً منظورم از طرح مسئله این است که فرهنگ شیعه که با انقلاب اسلامی فراگیر شد، راهی را برای مبارزه باقی نمی‌گذارد جز نابود کردن آن.

بنده این مسئله را مطرح کردم تا توجه شود که حضرت امام در واقع پایه‌گذار یک اندیشه جدید در صحنه سیاسی جهان است ولی پشتوانه دینی دارد، هم جامعیت دینی، هم توحید، هم عرفان، هم معنویت و… و چون دنیا با این اندیشه آشنایی ندارد، نمی‌داند با آن چه کار کند. آخرین راه‌حلی که به نظر استکبار رسیده است این است که باید آن را نابود کند.

حضور: البته امام شخصیت منحصر به فردی بودند و همه مردم بلکه خواص هم نمی‌توانند مانند ایشان باشند. امّا آنچه ما، می‌خواهیم بهره‌برداری عملی از این اندیشه‌هاست، هم در سطح داخلی و هم در خارج. در این زمینه چه باید کرد؟ ما همچنان در حول و حوش همان سئوال اوّل (ضرورت پرداختن به نحوه بهره‌برداری از اندیشه امام). سیر می‌کنیم.

قادری: ببینید، اجازه بفرمایید، ما یک کسانی را در صدر اسلام داریم، حضرت نبی‌اکرم، حضرت امیر و…، اینها شخصیت‌های محبوب جهان هستند، فقط محبوب ما یا فقط محبوب مسلمانان نیستند. هر آدمی، هر عاقلی، هر با شعوری، زندگی این شخصیت‌ها را بخواند، عاشق آنها می‌شود. چنانچه بسیاری از شیفتگی‌ها را مسیحیان نسبت به حضرت امیر ابراز داشته‌اند و کتابهای زیادی درباره ایشان نوشته‌اند. البته حالا می‌گویند آن شخصیت‌ها برای خواندن و به وجد آمدن و حظ روحی بردن به درد می‌خورند و امروزه که بشر رشد کرده و به عقلانیت رسیده و چه، دیگر برای زندگی مطرح نیستند. امّا در قرن بیستم یک انسانی بپا خواست و گفت من همانها هستم، از همانها هستم، پیرو همانها هستم، البته هرگز به مقام آنها نمی‌رسم ولی در همان مسیر می‌خواهم حرکت کنم. او آمده در آن شکل و در آن دیدگاه خود را به جامعه بشری عرضه کرده است. بشر از وجود چنین شخصیتی به وجد آمده است امّا آنهایی که دشمن او بودند واقعاً دشمنی کردند با او، مثل ابولهب و ابوسفیان و ریگان و امثالهم ـ ظریفی می‌گفت تفاوت ابوسفیانها و عمروعاصهای این روزگار با گذشته این است که اینها وصل هستند به کامپیوتر و ماهواره ـ این شخص آمده و قابلیتهای عظیمی را نشان داده است. مثلاً ما، در این ۲۰۰ سال اخیر هرگاه وارد جنگ شده‌ایم بخشی از خاک خود را از دست داده‌ایم. حالا در این روزگار برای اوّلین بار شرق و غرب عالم با یکدیگر اتفاق‌نظر کردند که مسئله ایران را حل کنند و انقلاب اسلامی را نابود سازند. ولی بعد از آن همه خسارات که زدند حتّی نتوانستند یک وجب از خاک ایران را از ما بگیرند، خوب این یک قابلیت بزرگ است.

در تمام دنیا هر انقلاب یا باید می‌رفت طرف شرق یا باید می‌رفت طرف غرب تا بتواند دوام پیدا کند. بعضی انقلابها هم اصلاً با همه تمهیدات نتوانستند دوام بیاورند مانند نیکاراگوئه، انقلاب شد و بعد هم کودتا شد و تمام شد. ولی در اینجا امام آمد یک طراحی کرد. او می‌دانست که همه انقلابها را کودتا تهدید می‌کند. او آمد کاری کرد که نشود کودتا کرد. مثلاً دو تا ارتش درست کرد. حالا مگر می‌شد کودتا کرد؟ هر چه خواستند کودتا کنند نشد. این امور قابلیت است. من خودم از شهید چمران شنیدم که امام به صراحت فرموده بودند که انقلابی که این همه دشمن خارجی و داخلی دارد باید دو نیروی نظامی داشته باشد و بعد هم با همین لفظ فرموده بودند که «دیگر نمی‌شود کودتا کرد». خوب اینها قابلیت است. در کشوری که اقتصاد درست و حسابی ندارد، زمان شاه هم نداشت. دارای یک اقتصاد ضعیف وابسته بود. از نظر نظامی هم خبری نبود. ایران از نظر نظامی در معادلات جهانی عددی نبود. حالا در این کشور یک شخصی آمده در موضع یک ابرقدرت برای جهان موضوع تعیین می کند، پیام برای آقای گورباچف می‌فرستد، رئیس‌جمهور آمریکا را عوض می‌کند و… این یعنی چه؟ یعنی قابلیت. امام این قابلیت‌ها را نشان داد. اما نشان داد که اگر در صدر اسلام قابلیتهایی بوده که آن جنگهای صدر اسلام پیش آمد، الان هم می‌شود در گوشه‌ای از جهان به نام ایران هم با همان مبانی، با همان اندیشه و با همین ملت کاری کرد که این همه قابلیت بروز کند. او تا زمانی که در حیات بود این قابلیت‌ها را نشان داد، مردم هم قبول کردند و عمل کردند.

امّا بعد از امام چه؟ آیا ما همان روند اندیشه‌ای را ادامه دادیم؟ بنده معتقدم که خیر، ما در مباحث اندیشه‌ای تا حدودی غربی شده‌ایم. بسیاری از تئوریها که در سطح جامعه مطرح می‌شود با اندیشه امام همخوانی ندارد. امام البته هوشیار بود و جلوی چنین تفکراتی را می‌گرفت. مثلاً همین موضوع ظاهراً ساده «فرزند کمتر، زندگی بهتر». این تئوری از کجا آمده است؟ در قرآن که نگاه می‌کنی می‌بینی «و اِن تَعدوا نِعمهَ اللهِ لا تُحصوها» (اگر نعمتهای خدا را شمارش کنی به انتها نمی‌رسی). این مقوله فرزند کمتر، زندگی بهتر بر این مبناست که منابع طبیعت محدود است. خوب اساس این اندیشه، کفرآمیز است. اندیشه امام توحیدی است. مفاهیم برای او قابل درک است و لذا جلویش را می‌گیرد. حالا آیا ما این اندیشه را می شناسیم؟ آن اندیشه‌ای که این قابلیتها را نشان داد. آیا ما آن را می‌شناسیم؟ آیا همه این قابلیتها به ما منتقل شده؟ فهمیدیم چیست؟ مبانی آن را فهمیده‌ایم؟ آیا می‌توانیم در همان مسیر گام برداریم؟ مسیری که علیه مردم جهان نیست، علیه دشمنان است که زیاد نیستند، آنها فقط مستکبرین و وابستگان آنها هستند، این اندیشه‌ها البته علیه آنهاست. علیه ستمگران است. مردم عادی جهان که همیشه دنبال پیامبران و راه آنها هستند.

حضرت امام از آیه «لا اِکراهَ فِی الدّین» تعبیر زیبایی دارند به این مفهوم که دینی که پذیرفتنش کراهت دارد اصلاً دین نیست. ما از این آیه دو جور برداشت داریم، یکی اینکه به مردم زور نگوییم که چه دینی را قبول کنند، امّا برداشت عمیق‌تر این است که دینی که به مردم عرضه می‌شود و اکراه دارد اساساً دین نیست. اکراهی در دین نیست. اگر دین را عرضه کنی مردم بی‌کراهت آن را می‌پذیرند. خوب، این فهم تفسیری با آنچه خیلی‌ها گفته‌اند فرق می‌کند. یعنی فقط ملاء و مترف است که در برابر دین می‌ایستد. تاریخ هم همین‌طور نشان می‌دهد. هر چی آدم حسابی بوده ـ حتّی اگر بیابان‌گرد بوده ـ ، هر چه آدم متفکر بوده، دین را قبول کرده، فقط ملاء و مترف آن را نپذیرفته و جلوی دین ایستاده. در واقع زر و زور و تزویر مقابل دین بوده و الّا دین مورد پذیرش است. حالا این اندیشه چیست که باید آن را شناخت و احیاء کرد؟ من فکر می‌کنم که کافیست که شما اندیشه را بفهمی و رو کنی یعنی بگویی این است، یعنی آن را بشناسی. طبیعتاً وقتی شخصیتی مانند امام بروز می‌کند، تجلیات او به یک فرهنگ تبدیل می‌شود و جاری می‌شود و آن فرهنگ نیز کار خود را می‌کند. فرهنگ اثر خود را می‌گذارد. البته این هنوز اندیشه نیست، فرهنگ است. یعنی مکانیزمی اتوماتیک دارد، هنوز نمی‌توان گفت برای همه مبنای شناختی دارد. حضرت امام فرهنگی از خود باقی گذارده است که ممکن است به مرور زمان بخشی از آن کمرنگ شود یا بخشی از آن پررنگتر شود. با این وجود آشنایی با این فرهنگ، شناخت اندیشه محسوب نمی‌شود. حال چه جوری می‌شود به فرهنگ امام بازگشت کرد. این کار وقتی می‌شود که اندیشه امام را بشناسیم و بر آن اساس فرهنگ‌سازی کنیم.

امّا نکته مهمی که می‌خواهم عرض کنم این است که دنیای جدید دارد وارد فضای دیگری می‌شود که خیلی‌ها از آن غفلت دارند، مخصوصاً مسلمانها و متدینین. یک دنیای مجازی دارد شکل می‌گیرد که ما اصلاً ماهیت آن را نمی‌شناسیم، همین دنیایی که در کامپیوتر و اینترنت خود را نشان می‌دهد. این دنیا، مطلوبهای واقعی خود را در فضای اطلاعات جاسازی می‌کند نه در دنیای واقعی. مثلاً اگر دنبال سیمای زیبایی است ممکن است چنین سیمایی در عالم واقع وجود نداشته باشد ولی دنیای مجازی این فرصت را می‌دهد که مطلوب مجازی تمامی زیبایی‌های ممکن را داشته باشد. در حقیقت دنیای واقعی بهانه‌ای می شود برای دنیای مجازی. البته کسی که شعر می‌گوید یا نقاشی می‌کند یک دنیای مجازی می‌سازد. هنرها عموماً مبتنی بر تخیل و آفرینش دنیای مجازی هستند یعنی دنیایی که واقعیت ندارد و بر اساس منطق نیست و غیره و لاکن در فضای جدید این دنیای مجازی جنبه واقعی به خود می‌گیرد. ما با دنیای دیگری رو به رو هستیم که در آینده علاوه بر تصویر و صدا، بو و لمس هم وارد آن می‌شود، سه بعدی می‌شود و عناصر آن نیز نامحدود است. ترکیبات در این دنیا بی‌نهایت است و سرعت در آنجا در واقع سرعت نور است. چیزهایی دارد محقق می‌شود که سابقاً به عنوان معجزه تلقی می‌شد. اینکه ما با پدیده‌ای به عنوان دنیای مجازی مواجهیم. اگر ما به عنوان نسل گذشته و فعلی به اینترنت به عنوان ابزار نگاه می‌کنیم، نسل جدید به عنوان مطلوب به آن می‌نگرد. من می‌خواهم از آن اطلاعات کسب کنم و او می‌خواهد زندگی خود را در آنجا بگذراند.

در این دنیای مجازی آشفته و تکثرگرا حتّی یک آدم هم می‌تواند در صدها جلوه بروز کند یعنی اندیشه خود را با انواع و اقسام شناسنامه‌های مختلف در آن دنیا عرضه کند. اینجا یک اندیشه معنوی قابل، ـ نه هر اندیشه معنوی که قابلیت ندارد و فردی است که نمی‌تواند اداره کند، نمی‌تواند حکومت کند، نمی‌تواند جامعه بسازد، نمی‌تواند برای جهان پیام داشته باشد ـ حضور دارد زیرا یک نسلی به این نتیجه رسید که آنچه امام می‌گوید خارج از اسلام نیست، این همان آموزه‌های پیامبران، این همان آموزه‌های حضرت امیر است، این همان آموزه‌های سیدالشهدا است و با قابلیت‌های امروزی. بنابراین وقتی می‌خواهیم وارد آن دنیای مجازی شویم باز باید یک قابلیت جدیدی که مبتنی بر اندیشه است پیدا کنیم. ما باید با این اندیشه ـ اندیشه حضرت امام ـ وارد این دنیای مجازی شویم. بنابراین شناخت این اندیشه ضرورت دارد برای اینکه اگر در پی آن نباشیم اصلاً هویت خود را از دست داده‌ایم و دیگر معنویتی در کار نخواهد بود. این دنیای مجازی ساخته بشر است و با طبیعت و واقعیت فاصله دارد و ممکن است با کفر و شرک آمیخته باشد و آلودگیهای وحشتناک داشته باشد. ورود درست به این دنیای مجازی ضرورت شناخت اندیشه‌های حضرت امام را ایجاب می‌کند.

حضور: به نظر می‌رسد که ما قدری از بحث دور افتاده‌ایم. شاید لازم باشد تا یک میز اندیشه را صرفاً به این دنیای مجازی و ارتباط آن با اندیشه‌های حضرت امام تخصیص دهیم. در حال حاضر با توجه به طولانی شدن جلسه و ضیق وقت بهتر است کم‌کم به طرف یک جمعبندی از بحث برویم.

شکوهی: بله، آنچه آقای دکتر قادری اشاره کردند بیشتر مسئله ضرورت شناخت ماهیت دنیای مجازی است نه ضرورت شناخت اندیشه‌های امام خمینی. برای شناخت این پدیده و آینده‌ای که پیدا خواهد کرد، دیگران دارند برنامه‌ریزی می‌کنند. البته شناخت این فضای جدید ـ که متأسفانه ماها کمتر دنبال آن رفتیم و به همین دلیل هم آن را به خوبی نمی‌شناسیم ـ زمینه را برای عرضه فراگیر اندیشه‌های امام فراهم خواهد ساخت. ما الان تصویر روشنی از ماهیت و آینده این پدیده دنیای مجازی نداریم و حداکثر به کامپیوتر و اینترنت ـ همان‌طور که آقای دکتر قادری اشاره کردند ـ به عنوان ابزار نگاه می‌کنیم. در هر صورت با توجه به گستردگی ابعاد زندگی و اندیشه حضرت امام، ما بیشتر مسایلی را در رابطه با شناخت، ضرورت شناخت و نحوه استفاده از این اندیشه‌های والا مطرح کردیم که طبعاً انسجام دلخواه را نداشت ولی امیدواریم به طرح دقیقتر صورت مسئله کمک کرده باشد.

امّا آنچه مختصراً به عنوان نتیجه‌گیری بحث می‌خواهم عرض کنم این است که انصافاً اندیشه‌های حضرت امام در دوران جدید پاسخگوی بسیاری از نیازهای انسان معاصر است. آنچه امام درباره بن‌بست‌های زندگی و جامعه بشر ارائه داده است، اگر خوب شناخته شود و ابعاد آن خوب ترسیم شود، همچنان پویایی خواهد داشت و پاسخگو خواهد بود.

ما اگر بتوانیم با منطق درست، زبان مناسب و ابزار و تکنیک پیشرفته این اندیشه‌ها را عرضه و باز تولید کنیم، قطعاً تأثیر خود را خواهد گذاشت. مهم این است که بدانیم حضرت امام چیزی فراتر از نیازهای حقیقی و واقعی فطری انسانها مطرح نکرده است و اگر مسایلی که ایشان به آن توجه داشته، شناسایی و معرفی شود حتماً تأثیرگذار خواهد بود. بنابراین من فکر می‌کنم آن نگاه بین‌المللی امام، نگاه فراملی و انسانی امام و ضرورت رسیدگی و حل مشکلات و بن‌بستها و مصائب مشترک بشری و اینکه نو‌آوریهای امام پاسخگوی این نیازها و مشکلات خواهد بود، لازم است که ما اندیشه‌های آن مرد بزرگ را بازخوانی و بازتولید کنیم و با زبان نو عرضه کنیم و تأکید می‌کنم که حتماً از آنچه رخ داده و واقع شده و وجه بارز شخصیت امام را می‌نمایاند شروع کنیم و نقب بزنیم و بنیانهای نظری اندیشه‌های ایشان را استخراج کنیم.

منصوری: مجموعاً به نظر می‌رسد که ما هرچند وقت یکبار مثلاً، حداکثر هر پنج یا ده سال یکبار به دو دلیل بایستی یک بازنگری در اندیشه‌های حضرت امام داشته باشیم. یکی به دلیل تغییراتی که در شرایط زمان و مکان بوجود می‌آید، دوّم اینکه به هر حال برای بیان این اندیشه‌ها لازم است ادبیات روز مورد استفاده قرار گیرد. مثلاً کتابی که پانزده سال پیش درباره ایشان نوشته شده شاید برای ما قابل استفاده باشد لاکن برای نسل جوان، مقداری فرق می‌کند. نوع موضوعات تغییر می‌کند. نکته دیگر اینکه به اعتقاد بنده بعضی از نظریاتی که حضرت امام در زمان حیات خودشان بیان کردند، در زمان خودشان شناخته نشد و بعدها به تدریج خود را نشان داد. ممکن است هنوز هم مطالبی باشد که شناخته نشده است. من به عنوان مثال جمله‌ای عرض کنم. در سال ۱۳۶۵ بود که ما، در یکی از ملاقاتهای عمومی در حسینیه جماران خدمت امام بودیم و ایشان جمله‌ای فرمودند که یکی از حاضرین گفت تکبیر. مردم تکبیر گفتند و بعد هم مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی. امام صحبت‌های خود را ادامه ندادند بلکه اوّل گفتند «این مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی که شما می‌گویید برای آنها مرگ می‌آورد» آنگاه به ادامه سخنان خود پرداختند. ما آن روز نفهمیدیم که منظور حضرت امام چیست. امام مرگ شوروی را دیده بود ولی ما اصلاً متوجه مفهوم کلام امام نبودیم. وقتی فروپاشی شوروی رخ داد آنوقت یاد چنین جملاتی افتادیم. از این نمونه‌ها زیاد داریم. تازه اینها منهای بحثهای مربوط به کرامات آن حضرت است.

بد نیست یکی از این کرامات را هم نقل کنم. در تیرماه سال ۱۳۵۸ من با شهید کلاهدوز با هم رفتیم خدمت امام. آن موقع معضلات مربوط به کردستان و ضدانقلاب و مشکلات سپاه و غیره کشور را فراگرفته بود. آن زمان من فرمانده سپاه بودم و شهید کلاهدوز معاون عملیات و آموزش. ما دیدیم که وضع حفاظتی منزل امام بسیار بد است، شلوغ و پررفت و آمد، مردم می‌آمدند و می‌رفتند. خود امام آمده بود دم در خانه و توی کوچه ایستاده بود و دست تکان می‌داد. ما نگران شدیم. تازه مرحوم مطهری و مرحوم قره‌نی به شهادت رسیده بودند. ما اوّل صحبتی که با امام کردیم اینکه از این وضع نگرانیم و چه و چه و اجازه خواستیم که برای ایشان حفاظت بگذاریم. خوب که ما صحبت کردیم امام گفتند که لازم نیست، بگذارید همین‌طور بماند. شهید کلاهدوز به ایشان گفتند که بالاخره خود شما به ما یاد دادید که مثلاً اگر حضرت علی علیه‌السلام می‌رفت جنگ، بالاخره زره‌ای و سپری و کلاه‌خودی داشت. الان هم جنگ است. من هم صحبت را در همین مسیر ادامه دادم. آخر سر همه این حرفها ـ این را من بگوش خود شنیده‌ام و نقل‌قول نیست ـ امام فرمودند که «من به مرگ طبیعی می‌میرم، حالا شما می‌خواهید بروید یک کارهایی بکنید بروید بکنید». تیرماه ۱۳۵۸ بود. حدود ده سال تا خرداد ۱۳۶۸ فاصله بود. در این مدت چه فراز و نشیبهایی که در این مملکت طی شد.

در هر حال منهای این بعد از شخصیت امام که نمونه‌های بسیاری دارد و افراد زیادی شاهد چنین کراماتی بوده‌اند، هنوز مطالب بسیار و درک نشده‌ای از امام داریم که باید بنشینیم و آنها را بررسی کنیم.

شکوهی: در زمینه کراماتی که گفتید شعر ایشان هم که مشهور است: «انتظار فرج از نیمه خرداد کشم».

حضور: جناب دکتر قادری هم چند کلمه‌ای به عنوان نتیجه‌گیری یا جمع‌بندی بفرمایند.

قادری: بحثهای معرفت‌شناسی که بایستی درباره زندگی و اندیشه‌های حضرت امام آغاز شود، چند دلیل دارد: یکی اینکه الحق و الانصاف ما، در این زمینه شناخت، کم گذاشته‌ایم و حضرت امام را یا تصور کرده‌ایم که متعلق است به حوزه و حوزه حداقل درباره بخشی از اندیشه‌ها و آثار ایشان کار می‌کند و یا اینکه چون امام یک شخصیت جهانی است، در سطح جهان دیگران درباره ایشان کار می‌کنند و حرف می‌زنند. گاه خود ما در حد بضاعت مزجات، یک پایان‌نامه لیسانس یا فوق‌لیسانس را می‌نویسیم یا هدایت و نظارت می‌کنیم و کار جدی آکادمیک که همه صاحب‌نظران در آن حضور داشته باشند و بتوانند استفاده کنند و موضوع به موضوع در حد تمام و کامل به آن پرداخته شود و مطلب شکافته شود و در جایگاه خود بنشیند نکرده‌ایم و بالاخره از جایی باید این کار را آغاز کرد. البته این کار وسیعی است و افراد و نهادهای مختلف باید در آن حاضر باشند ولی در هر حال متولی آن مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی است. مؤسسه ابتدائاً وظیفه جمع‌آوری و تنظیم و تدوین و انتشار آثار امام را به عهده داشته و حالا که همه این آثار ـ تا آنجا که ممکن بوده ـ منتشر شده، دیگر وظیفه شناخت دقیق و تحلیل آثار امام را دارد که باید با تمام بخشهای جامعه بین‌الملل و داخل وارد بحث و گفتگو شود و همه موارد را هم با یک روش صحیح، منطقی که باعث شناخت می‌شود، به انجام برساند این منطق جامعه‌شناسی نیست، روانشناسی اجتماعی نیست، بحثهای حوزوی و فقهی نیست. یک بحث معرفت‌شناسی است. از اینجا باید آغاز بکنیم. ابتدائاً معرفت‌شناسان این مباحث را تنظیم و شسته و رفته کنند و آرام آرام اینها بشوند مباحث جدی جامعه. وقتی جامعه به این مباحث بپردازد و با این مباحث درگیر شود، خودش راه را می‌یابد و وقتی پیدا کرد، آن کاری را که امام کرد، حالا اندیشه امام به انجام می‌رساند البته مسایل و مباحث زیادی مطرح است و یکی و دو تا نیست، حوزه‌های مختلف هست که هر یک باید جایگاه خود را پیدا کند و به صورت تخصصی مورد بحث قرار گیرد و ان‌شاءالله چنین اتفاقی خواهد افتاد.

حضور: از همه برادران عزیز متشکرم. فقط در برابر یک پرسش، مسایل زیادی در این نشست مطرح شد که به سادگی قابل جمعبندی نیست. ان‌شاءالله حاصل این نشست را، در نشستهای بعدی بررسی خواهیم کرد. همین جلسه و همین یک پرسش ـ در حد خود ـ حاکی از عظمت اندیشه امام خمینی و ضعف ما در شناخت این اندیشه است. امّا در هر حال، برادران ضمن برشمردن وجوهی از عظمت شخصیت امام و بعضی از ویژگیهای اندیشه ایشان و ضرورت شناخت دقیق، علمی و تحلیلی این اندیشه و باز تولید آن راه‌حلهایی نیز برای استفاده از آن مطرح ساختند، مانند بررسی مبانی و سپس رسیدن به تجلیات اندیشه امام یا به عکس بررسی تجلیات مهم و سپس پی بردن به مبانی و لحاظ کردن تمامی آثار امام.

همچنین بر پاسخگویی اندیشه امام به نیازها و مسایل و مشکلات امروز جامعه بشری تأکید شد و اشاراتی نیز به احتمال کج‌فهمی اندیشه‌های امام یا استفاده گزینشی از آن یا دور شدن از این اندیشه‌ها بعمل آمد و نیز درباره ضرورت شناختن درست این اندیشه بزرگ به خاطر هویت شیعی خودمان و لزوم توجه به فضاهای جدید مانند فضای موسوم به «حقیقت مجازی» و استفاده از تکنولوژی و ابزارهای جدید برای عرضه و باز تولید اندیشه‌های حضرت امام نکاتی مطرح شد که از همگی مجدد تشکر می‌کنم و امیدوارم که معرفت‌شناسی اندیشه حضرت امام با دقت و عمق تحلیلی لازم عنوان امری جاری در فرهنگ شیعی ایران و در عرصه‌های جهانی با پویایی روزافزون ادامه یابد، ان‌شاءالله.

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر