نسخه چاپی نسخه چاپی

رادیو گفتگو مرحوم شد!

در سال ۱۳۸۵ رادیو گفتگو به عنوان یک شبکه رادیویی چندصدایی و مروج فرهنگ آزاداندیشانه راه‌اندازی شد. از همان ابتدای ابلاغ حکم مدیریت این شبکه و پیش از آغاز فعالیت رسمی، به عنوان عضو شورای سیاستگذاری و مشاور شبکه از سوی مدیریت این شبکه دعوت به همکاری شدم و طی دو سال، در همه قسمتها از جمله شورای سیاستگذاری، شورای طرح و برنامه، مدیریت برخی اتاقها و میزها، سردبیری برخی از برنامه‌ها، کارشناس‌مجری و کارشناس چندین برنامه و مشاور مدیر شبکه فعالیت کردم. با تغییر مهندس حسن محمدیان و گماردن فردی جدید به عنوان مدیر شبکه و تغییر روند اداره و جهتگیری رادیو گفتگو، همکاری من با این شبکه رادیویی هم پایان یافت.

در آبان ماه سال ۸۸ هفته‌نامه «پنجره» (شماره ۱۷)، پرونده‌ای را به رادیو گفتگو اختصاص داد و در آن با چند تن از مدیران و مشاوران سابق شبکه رادیویی گفتگو  مصاحبه کرد. از بنده هم به عنوان مشاور و عضو سابق شورای سیاستگذاری این شبکه دعوت به گفتگو شد. من هم موافقت کردم مشروط به این که فقط متن نهایی مورد توافق در پنجره منتشر شود. پس از انتشار معلوم شد که بخشهایی از مصاحبه بدون اطلاع، حذف شده است. در همان زمان متن کامل این گفتگو را برای انتشار در اختیار سایت «آینده» قرار دادم که منتشر شد. اکنون آن متن را دوباره در معرض مطالعه دوستان قرار می‌دهم. گفتنی است بخشهای رنگی مصاحبه در «پنجره» منتشر نشده است.

آقای شکوهی در ابتدا می‌خواستم بدانم که چه شد وارد رادیو گفتگو شدید و چه مسئولیتی  در مدیریت این شبکه رادیویی به عهده شما بود؟

ابتدا باید بگویم که من کارمند صدا و سیما نیستم و در راه‌اندازی رادیو گفتگو نقش رسمی و تشکیلاتی نداشتم. دوست بزرگوار بنده جناب آقای مهندس محمدیان که اولین بار مدیر رادیو گفتگو شدند، احساس کردند که بنده می‌توانم کمک ایشان باشم تا به عنوان مشاور و عضو شورای سیاستگذاری شبکه، کمک کنم تا یک فضای معتدل و منصفانه‌ای در این رادیو شکل بگیرد.

احتمالا به خاطر سابقه و تجربه شما در کار رسانه‌ای بود که چنین تصمیمی گرفتند؟

علاوه بر سوابق رسانه­‌ای، ما از قدیم رفیق و همشهری بودیم، ضمن اینکه سوابق مبارزات سیاسی در قبل از انقلاب داشتم و همچنین به عنوان کسی که اهل گفتگو، چهره به چهره و مناظره و مباحثه و مناظره در محیط‌های دانشگاهی و رسانه‌ای است، شناخته شده بودم و دوستان بر این باور بودند که موضع سیاسی بنده به گونه‌ای است که می‌توانم سلیقه‌ها و نظرات متفاوت را تحمل کنم و با توجه به ماهیت رادیو گفتگو به درد جذب نیروهای مناسب و اعتمادسازی در میان نیروهای با گرایش مختلف فکری و سیاسی می‌خورم.

این بدین معنی است که فردی که خودش اهل گفتگو نباشد و به آن اعتقادی نداشته باشد نمی‌تواند مثلا یک رسانه گفتگو محور را اداره کند؟

اگر کسی اهل گفتگو هم نباشد به هر حال باید این تعامل و گرایش در ذهنش شکل گرفته باشد. وقتی قرار است رادیویی، چندصدایی و آزاداندیش باشد حتما باید شخصی که اهل تحمل و مداراست، در آن نقش‌­آفرینی کند. به عبارت دیگر اگر مدیری بخواهد یک رسانه فراگیر را مدیریت کند حتما باید خودش فراگیری ذهنی و کشش این کار را داشته باشد و به عقیده من مهندس محمدیان کشش این کار را داشت.

اقدام مناسبی که مهندس محمدیان پیش از شروع به کار رادیو گفتگو انجام داد تشکیل یک شورای سیاست گذاری با حضور مجموعه‌ای از نیروها با گرایش فکری متفاوت بود که بر سر ضرورت گفتگو به تفاهم رسیده بودند. در واقع شورای سیاست­گذاری یک بنیانی را به وجود آورد که بر اساس آن رادیو گفتگو صاحب یک مانیفست شد و می‌دانست که در شرایط آتی چه باید بکند. مثلا نسبت به احزاب چه موضعی باید بگیرد یا در ارتباط با افراد سیاسی چگونه باید عمل کند و …

… در واقع یک اساسنامه تدوین شد؟

یا به عبارت بهتر یک «نقشه راه» بود تا رادیو گفتگو بداند قرار است از کجا شروع کند و به کجا می‌خواهد برسد. مثلا یکی از مسائل اساسی که باید حل می‌کردیم نگرانیی بود که در میان نیروهای سیاسی – اجتماعی وجود داشت که  عملکرد رادیو گفتگو چگونه است و چه تاثیری می‌تواند بر جامعه بگذارد. به طور کلی ما به هنگام راه­اندازی رادیو گفتگو با دو طیف در جامعه مواجه بودیم. یک طیف که تا یک صدای مخالف در رادیوی رسمی  جمهوری اسلامی شنیده می‌شد بلافاصله سوار موتور ‌شده و به عنوان اعتراض، جلوی ساختمان صدا و سیما جمع می‌شدند.

واقعا این اتفاق افتاده بود؟

در خیلی از مواقع این اتفاق افتاده بود اما در ارتباط با برنامه­های رادیو گفتگو نه. یک طیف دیگر که اساسا به رادیو گفتگو و رسانه ملی اعتماد نداشتند و معتقد بودند که به هیچ وجه نباید وارد این رسانه شد و با آن حرف زد.

به هر حال در بخش عمده‌ای از جامعه روشنفکری ما این بی­‌ا‌عتمادی همیشه وجود داشته است.

بله. در بین روشنفکران، دگراندیشان و جریانهای منتقد صدا و سیما و مشخصا جریانهای سیاسی اصلاح­‌طلب این بی­‌اعتمادی وجود داشته و دارد و همین مساله نیز مانع بزرگی بود تا آنها به خود اجازه دهند که وارد رسانه ملی شوند یا با آن مصاحبه کنند. به همین خاطر ما در نشست­های اولیه خود از نمایندگان نهضت آزادی، گروه­های اصلاح­‌طلب، گروه­های اصول­گرا و حتی جریانهایی که پیش از این متهم به این بودند که برخوردهای خشن با جریانات سیاسی رقیب دارند و حتی در داخل نیروهای اصول­گرا نیز صدای مخالف را بر نمی‌تافتند، دعوت کردیم تا در جلسات ما حضور پیدا کنند. عموم این جلسات ضبط و تنظیم شد. ما استدلالهای آنها را شنیدیم، ضرورت­های کار را تبیین و مبانی خود را عرضه کردیم و در نهایت به یک اعتمادسازی دوجانبه رسیدیم و این مفهوم را در بین همه  نیروهای وفادار به انقلاب جا انداختیم که این رسانه ضرورت دارد و نبایستی از بلند شدن یک صدای مخالف ترسید. این جلسات، زمینه­‌سازی اولیه را برای مدیریت منطقی رادیو گفتگو فراهم کرد. ما برای اینکه این رادیو جذاب­تر و کاربردی­تر بشود موضوعاتی را انتخاب کردیم که چالشی بودند و در آن زمینه، اختلاف دیدگاه وجود داشت و نظرات متفاوت مطرح بود.

آنوقت مطمئن بودید که طرح این مباحث تخصصی و چالشی، مخاطب هم دارد یا نه؟

ببینید! ما مخاطبان رادیو را در سه سطح تعریف کرده بودیم: تولیدکنندگان اندیشه؛ توزیع­‌کنندگان اندیشه و مصرف­‌کنندگان اندیشه و در نهایت فرض را بر این گذاشته بودیم که بیشترین مشتریان ما از دو طیف اول و دوم خواهند بود. در واقع سطح مباحث به گونه‌ای انتخاب شده بود که افراد عادی جامعه خیلی مشتری آن نبودند.

پس نگران عوام زدگی مباحث و گفتگوها نبودید؟

فرض ما بر این بود که مخاطبان ویژه­‌ای که به لایه­های عمیق­تر مباحث مطرح در جامعه علاقه­‌مندند، با ما دغدغه مشترکی دارند و برنامه­‌ها را پیگیری می‌کنند و افرادی که به طرح مباحث چالشی اعتقاد دارند، شنوندگان اصلی برنامه‌­های رادیو گفتگو هستند. در این بین ممکن بود که یک آدم عادی نیز علاقه‌مند به این مباحث باشد که ما دیگر آنها را در گروه سوم یعنی مصرف­‌کنندگان اندیشه تقسیم­‌بندی نمی‌کردیم. شاید برای بسیاری از شبکه‌های رادیویی هر چه تعداد مخاطبان بیشتر باشد به معنی موفقیت آن رسانه تلقی شود اما واقعیت اینست که در رادیو گفتگو ما اصراری بر این نداشتیم که مخاطبان عادی زیادی داشته باشیم. برای ما مهم ایجاد فرصتی رسانه‌ای بود تا گروه­های مختلف اجتماعی و سیاسی حرفهای خود را بزنند و برای بیان عقاید خود، رسانه‌ای داشته باشند، فرصتی که در شبکه­‌های دیگر فراهم نمی‌شد. مثلا من خودم سردبیری و اجرای برنامه‌ای را به عهده داشتم تحت عنوان «حزب ایرانی» که در آن با دبیران کل یا اشخاص برجسته مهمترین احزاب سیاسی کشور به گفتگو ‌پرداختم و آنها ساعتها در معرفی حزب و گروه خود با شنوندگان رادیو گفتگو سخن گفتند.

همه احزاب؟ یعنی شما می‌توانستید مثلا با دبیرکل نهضت آزادی هم گفتگو کنید؟

تقریبا با تمام احزاب اصلی کشور گفتگو کردم. البته خط قرمزی که آن موقع تعیین کرده بودیم این بود که فقط احزابی که در کمیسیون ماده ۱۰ احزاب مجوز دارند، به برنامه دعوت شوند. البته ما به سراغ آقای ابراهیم یزدی هم رفتیم اما نه به عنوان دبیرکل نهضت آزادی بلکه با ایشان به عنوان یک فرد فعال در جریان پیروزی انقلاب، درباره مباحث سیاسی و تاریخی گفتگو کردیم.

این خط قرمزهایی که در شورای سیاست­گذاری تعیین می‌شد شامل اندیشه­‌ها و نحله‌های فکری می‌شد یا شخصیت‌های حقیقی را هم در بر می‌گرفت؟ به عبارت دیگر شما در دعوت برخی از چهره‌های سیاسی یا اندیشه‌ای معذوریت هم داشتید؟

ما معذوریتی ایجاد نکرده بودیم و معتقد بودیم که هر کس به قانون اساسی این کشور اعتقاد و التزام دارد، باید به رادیو گفتگو بیاید و حرفش را بزند. مثلا یک وکیلی که من نامش را نمی‌برم در زندان بود اما از سوی دیگر جایزه دفاع از حقوق بشر را هم در خارج از کشور برده بود. ما خودمان با او تماس گرفتیم تا درباره این جایزه و انگیزه اهدای آن به ایشان، بپرسیم. اتفاقا در منزل بود و گفت که من از زندان به مرخصی آمده­‌ام و باید دوباره به زندان برگردم اما درباره این موضوع حاضرم با شما صحبت کنم. ما نیز در مورد جایزه او و سخنانی که منتقدان به این جایزه داشتند با او مصاحبه کردیم که همان شب نیز پخش شد.

یکی دیگر از چهره­‌های مطرح سیاسی که بازداشت و زندانی شده بود، پس از چند روز که از آزادی وی می­‌گذشت به رادیو گفتگو دعوت شده بود و خودش در همان برنامه گفته بود که باورش نمی‌شود که ۱۵ روز پیش در زندان جمهوری اسلامی بود و اینک پشت یکی از تریبون‌های رسانه ملی قرار گرفته است و می‌تواند حرفهای خودش را بزند.

حالا می‌شود نام این شخص را بگویید ؟

آقای زید آبادی که الان هم دوباره زندانی است.

من یادم می‌آید که رادیو گفتگو با داریوش شایگان یا محمد قوچانی نیز مصاحبه کرده است و اتفاقا خیلی هم از این اتفاق متعجب شده بودم.

خیلی‌های دیگر هم بودند. ما بسیاری از اشخاصی را که در جاهای دیگر نمی‌توانستند نظر خود را بیان کنند به این شبکه دعوت کردیم تا بتوانند از این رسانه حرف خود را به گوش دیگران برسانند.

خوب، به دلیل اعتمادی که به تدریج ایجاد شد حاضر به گفتگو شدند و الا در آغاز، مقاومت می‌کردند.

همان نشست‌های اولیه و حضور چهره‌های مختلف در آن تا حدود زیادی این اعتماد را ایجاد کرده بود. آنها ما را اهل امانت و انصاف می‌شناختند و لذا در همکاری با رادیو مشکلی نداشتند. البته ما به عنوان برنامه‌­ریزان رادیو گفتگو، صاحب سفره تلقی می­‌شدیم و طبعا سفره را جوری تزیین می‌کردیم که اگر باب طبع دیگران است در عین حال، خودمان هم از نظر اعتقادی و سیاسی ضرر نکرده باشیم.

البته اینکه رادیو گفتگو کاملا بی­‌طرف بود را به سختی می‌شود باور کرد؟

اساسا هیچ رسانه‌ای نمی‌تواند بی­‌طرف مطلق باشد. من تاکید می‌کنم که ما خنثی و بی­‌طرف و بی­‌هویت نبودیم اما در رادیو گفتگو سعی می‌کردیم بی­‌طرفی را رعایت کنیم. ببینید! برخی خط قرمزها به شرایط اجتماعی و فرهنگی برمی‌گردد و لزوما سیاسی نیست و ما نه از سوی حاکمیت که به دلیل محدویت‌های فرهنگی و اجتماعی نمی‌توانستیم از آنها عبور کنیم.

در واقع شما سعی می‌کردید ظرفیت و کشش تاریخی جامعه را نیز در نظر بگیرید ؟

درست است. مثلا در همان نشست‌های مقدماتی برخی می‌گفتند ما علاقه‌مندیم که به نقد رهبری هم بپردازیم. ما به آنها می­‌گفتیم که این هنر نیست که در همان اولین برنامه‌های رادیویی، شما به گونه‌ای عمل کنید که فریاد اعتراض یک طیف بزرگی از جامعه را بلند کند و ما نتوانیم اساسا این رسانه را سرپا نگه داریم. داشتن نظری غیر از نظر رهبری حق شماست و شما می‌توانید بی آنکه اسم رهبری را بیاورید، نقد خود را بیان کنید. البته در عین حال معتقد بودیم که حتی اگر در برخی زمینه‌ها، ظرفیت بیشتری هم موجود بود، باز هم حق تخطی نداریم چون اساسا در دفاع از آزادی نباید به دام لیبرالیسم بیفتیم و به مبانی پایه‌ای خودمان پشت کنیم. درعین اینکه معتقد نبودیم برای دفاع از حقیقت، باید خفقان فرهنگی ایجاد کنیم و فقط یک صدا از رادیو گفتگو شنیده شود. به عبارتی دیگر بر این باور بودیم که در مورد توده‌های عادی جامعه اگر رسانه ملی با منطق خودش عمل می‌کند، در حوزه خواص هیچ حرفی بدون پشتوانه‌های نظری محکم پذیرفتنی نیست و مقبول واقع نخواهد شد. اگر جریان انقلاب در دفاع از خودش حرفی برای گفتن داشته باشد که دارد و در تعامل و تقابل با اندیشه‌های دیگر همین حرف  را می‌تواند به  کرسی بنشاند، باید در عمل این را اثبات کند. ما معتقدیم اگر رادیو گفتگو با همین منطق پیش می‌رفت، ما می­توانستیم بسیاری از داشته‌هایمان را تازه کشف ‌کنیم. ما معتقد نبودیم که در رادیو گفتگو، صرفا مناظرها و گفتگوهایی را به وجود بیاوریم که حتما برنده بحث ما باشیم. ممکن است یک نیرویی که ما دلمان می‌خواهد حرف قویتری بزند نتواند این کار را انجام دهد. اشکالی هم ندارد. به تعبیر مرحوم شریعتی که می‌گفت اگر من معلم پسرم باشم تمام تلاشم را می‌کنم که ایشان شاگرد اول بشود اما حاضر نیستم یک نمره اضافی به او بدهم تا شاگرد اول شود، ما هم تمام تلاشمان این بود که همه نیروهای سیاسی انقلاب با گرایش‌های متفاوت بتوانند حرفهای خود را بزنند. این مساله چند نتیجه قهری به همراه داشت. اول اینکه گوش مردم به شنیدن صداهای مختلف و متفاوت عادت می‌کرد و ما  صبوری  و تحمل را تجربه می‌کردیم. دوم اینکه باعث می‌شد مباحث سیاسی و اجتماعی ما به شکل پخته­‌تری در سطح جامعه ارائه شود. سوم اینکه باعث اعتمادسازی می‌شد و نخبگان ما را که بشدت به رسانه ملی بی‌­اعتماد شده بودند، به سوی رسانه ملی سوق می‌داد و در واقع شیوه‌ با هم اندیشیدن و بلند اندیشیدن را می‌توانستیم در جامعه  بیاموزیم.

در واقع به نهادینه کردن دموکراسی در جامعه کمک می‌شد.

من تعابیر خودم را به کار می‌برم و اصراری ندارم که یک پدیده‌ای را که نام می‌بریم حتما انطباقی با مفهوم غربی­اش داشته باشد. این ارزش‌ها از ذات اعتقادات دینی ما هم  برمی‌آیند.

منظورم این است که گفتگو یک دیالکتیک است و پیش از آن باید پذیرفت که هر کسی حق دارد اندیشه‌های خود را بیان و از آن دفاع کند.

بله. پیشفرض ما این بود که به جای یک طرفه حرف زدن و منولوگ، باید دیالوگ شکل بگیرد و در دیالوگ هم طبیعتا دو طرف وجود دارد و دو دسته از مبانی اندیشه‌ای مطرح می‌شوند. در عین حال می‌دانیم که وقتی صدا و سیما برای یک شبکه‌ای بودجه و امکانات می‌گذارد، نمی­‌خواهد ضرر ‌کند و به هر حال می­‌خواهد مبانی خودش را نیز تحکیم ‌کند. یعنی در عین حال که می‌خواهد چندصدایی و آزاداندیشی را ترویج ‌کند، به تدریج می­‌خواهد منطق برتری برای انقلاب و نیروهای انقلابی و هواداران نظام ایجاد ‌کند تا بسیاری از آنها به صحنه بیایند و توانایی خود را به اثبات برسانند اما لازمه این قضیه این نبود که صرفا جایی که ما برنده بحث هستیم، مناظره­‌ها را شکل دهیم. ما خیلی از وقتها دلمان نمی‌خواست که دولت آقای احمدی­‌نژاد را با آن شدت و غلظت نقد کنیم اما هواداران ایشان می‌آمدند و هیچ حرفی برای گفتن نداشتند و منتقدان ایشان به مراتب بسیار قدرتمندتر ظاهر می‌شدند. بعد ما متهم به این می‌شدیم که موضعگیری ضددولتی داریم در حالی که ما در رادیو گفتگو فراتر از جناحهای سیاسی و دولتها به منافع ملی فکر می‌کردیم. اما جناحهای سیاسی و عمدتا دولتمردان که به شلاق انتقاد عادت نداشتند و کم­‌تحملی می‌کردند، جزء منتقدان جدی رادیو گفتگو به حساب می‌آمدند. از طرفی انتخابات ریاست جمهوری هم در آن مقطع پیش روی ما قرار داشت و طبعا باید مسئولان صدا و سیما تمهیداتی می‌اندیشیدند تا در برابر فشارهای دولت، از عملکرد رادیو گفتگو دفاع کنند تا این رسانه، روال پیشین خود را ادامه می‌داد.

اتفاقا یک نقدی هم آن زمان وجود داشت که به دلیل بی­‌ا‌عتمادی برخی جناحهای سیاسی و روشنفکران به رسانه ملی و مباحثی همچون گفتگوی تمدنها و جامعه مدنی و آزادی بیان که بعد از دوم خرداد در فضای سیاسی و عمومی ‌جامعه ایجاد شد، صدا و سیما برای رهایی از این اتهامات و بی­‌اعتمادی، رادیو گفتگو را تاسیس کرد تا به اصطلاح یک سوپاپ اطمینانی ایجاد کند و سیمایی دموکراتیک از خود نشان دهد. به همین دلیل برخی این تغییر رفتار رادیو را بیشتر نمایشی و تصنعی فرض می‌کردند. این تحلیل در باره برخی برنامه‌های تلویزیونی هم وجود داشت. مثلا خیلی‌ها آیتم خبری بیست و سی را صرفا یک ترفند رسانه‌ای می‌دانستند تا صدا و سیما را از اتهام یکسونگری و جانبداری از یک جناح خاص مبرا سازد و اساسا صدا و سیما نمی‌خواست یا نمی‌توانست به معنای واقعی یک رسانه بی طرف و ملی باشد. به عبارت دیگر تاسیس شبکه‌ای مثل رادیو گفتگو صرفا یک واکنش تاکتیکی در برابر شرایط  اجتماعی بود و استراتژی بلندمدت نداشت. الان نیزبا تغییر رویه رادیو گفتگو این دیدگاه بار دیگر قوت یافت. پاسخ شما به این تحلیل چیست ؟

من خیلی موافق این دیدگاه نیستم برای اینکه رادیو گفتگو در اواخر سال ۸۴ طراحی و در اوایل سال ۸۵ نیز راه‌اندازی شد بنابراین در زمان دولت آقای احمدی­‌نژاد این رادیو شروع به فعالیت کرد. ببینید! من چون وکیل مدافع آقای ضرغامی و آقای خجسته نیستم و از انگیزه‌های سیاسی احتمالی پشت پرده صدا و سیما خبر ندارم، نمی‌توانم جواب سوال شما را با اطمینان بدهم. فقط این را بگویم که ایده راه‌اندازی رادیو گفتگو به قبل از دوم خرداد برمی‌گردد و علت اصلی آن هم ضرورت تاریخی و اجتماعی این کار بود. آقای خجسته  یک مثل جالبی می‌زدند و می‌گفتند یکسری لات در مشهد دعوا می‌کردند و جلوی زن و بچه مردم به هم فحش و ناسزا می‌دانند. یک نفر به آنها گفت که اینجا جای اینکارها نیست شما بروید ته کوچه و آنجا هرچقدر می‌خواهید همدیگر را بزنید و فحش بدهید.  به نظر ایشان، رادیو گفتگو ته کوچه نخبگان ماست. بنابراین رادیو گفتگو بیشتر نخبگان ما را پوشش می‌داد و این یک نوع تخلیه احساسی- روانی برای آنها نیز بوده است تا جایی برای بیان عقاید خود داشته باشند. اتفاقا شاید فضای دوم خرداد مانع از راه‌اندازی این رادیو شد چون فکر می‌کردند که اگر این کار را انجام دهند نوعی انفعال و وادادگی تلقی می‌شود و تصور می‌شد که صدا و سیما مجبور شد تساهل و تسامح دیگران را بپذیرد. بعد از دوم خرداد که این مباحث کمتر موضوعیت داشت، رادیو گفتگو طراحی و راه­اندازی شد. البته رادیو گفتگو در همین سطح نیز دارای دو ضعف اساسی بود. اولین ضعفش این بود که این رادیو فقط در سطح تهران و اطراف آن شنیده می‌شد و جنبه ملی نداشت. دوم اینکه  ساعت پخش این رادیو فقط ۶ ساعت بود و ما معتقد بودیم که لااقل رادیو گفتگو باید ۱۸ ساعته مثلا از ۶ صبح تا ۱۲ شب برنامه داشته باشد. طرح ما نیز این بود که ۶ ساعت میانه روز، تکرار و بازپخش برنامه‌ها باشد و ۱۲ ساعت نیز برنامه تولیدی داشته باشیم.

نکته دیگری که به نظر من اهمیت دارد این است که این رادیو در سطح تولید فکر و اندیشه وارد ماجرا شد و همزمان بود با بحث آزاداندیشی که رهبری مطرح کرده بود و انتظار داشت که در عمل این تولید فکر اتفاق بیفتد. ما در واقع داشتیم کمک می‌کردیم که این اتفاق هم بیفتد. برای همین یکی از کارهایی که انجام دادیم این بود که در بسیاری از جاهایی که کرسی آزاداندیشی تشکیل می‌شد و اندیشه‌ای جدید ارائه می‌گردید، حاضر می­‌شدیم و مباحث را ضبط و در رادیو پخش می‌کردیم.

آن وقت گزینشی عمل نمی‌کردید و همه این نشست‌ها را پوشش می‌دادید؟ مثلا اگر در همایشی اندیشه‌های دکتر سروش مطرح می‌شد آن را هم ضبط و پخش می‌کردید؟

اصلا ما خود آقای دکتر سروش را بارها  به رادیو دعوت کرده بودیم که خودشان نیامدند ولی مدافعان اندیشه ایشان از جمله پسرشان، سروش دباغ، به رادیو آمدند و صحبت کردند.

می‌توانم بپرسم که چرا دکتر سروش دعوت رادیو گفتگو را نپذیرفت؟

ما خیلی اخلاقی نمی‌دانستیم که علت نیامدن ایشان را پخش کنیم. شاید دانستن این امر برایتان جالب باشد. خیلی‌ها این مساله یعنی نیامدن دکتر سروش به رادیو گفتگو را فرصت خوبی می‌دانستند که خبرش را رسانه‌­ای بکنند و بگویند که سروش ترسید و به مناظره نیامد اما ما در همین حد هم اخلاق حرفه‌­ای را زیر پا نگذاشتیم و بنای ما بر این بود که دکتر سروش و هر شخص دیگری حق دارد به هر دلیلی، دعوت ما را بپذیرد یا نپذیرد و ما حق نداریم از این مساله علیه فردی استفاده کنیم. همین روند و رعایت اخلاق حرفه‌ای باعث شد تا غالب نخبگان و روشنفکران ما به رادیو گفتگو اعتماد پیدا کنند.

آقای شکوهی! به این فکر نیفتادید که سیمای گفتگو نیز داشته باشیم؟

چرا. اصلا این ایده‌ای بوده که خود آقای ضرغامی مطرح کرده بود. تاکید ما این بوده که صدا و سیما به مثابه یک تاکتیک به سراغ این موضوع  نرود. درست است که تحت فشارهای سیاسی، مدیران صدا و سیما عقب­نشینی کردند و درست است که الان رادیو گفتگو از رمق افتاد و نخبگانی که به این رسانه اعتماد کردند، دیگر حاضر نیستند با آن همکاری کنند و درست است که مدیر کنونی رادیو گفتگو نمی‌تواند آن اعتماد سابق را تجدید و نظر نخبگان را جلب کند اما در زمان راه‌اندازی، نه آقای ضرغامی و نه آقای خجسته و نه آقای محمدیان، رادیو گفتگو را به عنوان یک ابزار تاکتیکی یا وسیله پز دادن سیاسی تلقی نمی‌کردند و آن را یک ضرورت رسانه‌ای می‌دانستند.

آیا رادیو گفتگو به لحاظ روش­‌شناختی در پی کشف حقیقت بود یا قصد داشت تا از طریق این برنامه، افکار و باورهای خود را به کرسی بنشاند؟

ببینید! اینگونه نبود که از قبل یکسری حقایق قطعی و مورد توافق همه وجود داشته باشد و ما باید برنامه­‌ها را به شکلی هدایت کنیم که در پایان نظر ما اثبات شود. به عنوان مثال من یک برنامه را سردبیری و اجرا کردم با عنوان «تولد یک جمهوری» که در باره انقلاب بود. در این برنامه با احسان نراقی، ابراهیم یزدی، عماد افروغ، بادامچیان، زیباکلام و افراد دیگری گفتگو داشتم که هر کدام دیدگاه متفاوتی داشتند. با اینکه من به این تفاوت آرا معتقد بودم و باید اجازه می‌دادم که هر کدام، دیدگاه خودشان را مطرح کنند با این حال خنثی هم نبودم. یدین معنی که سوالاتی را مطرح می‌کردم که این آقایان هر چه بگویند در نهایت به سود اعتقاد انقلابی ما دربیایید. در همین برنامه شاید باورتان نشود که بهترین حرفها در دفاع از ضرورت اسلامی بودن نظام و روحانی بودن رهبری آن را آقای ابراهیم یزدی زدند. ایشان می‌گفت خیلی از روشنفکران به من می‌گویند که شما باعث شدید که آخوندها بر مملکت حاکم شوند و من پاسخ می‌دهم که شما صورت مساله را اشتباه فهمیدید. اگر من روشنفکر با ۴۰ سال سابقه سیاسی و مبارزاتی گول آخوندها را خوردم پس حق ماست و آنها در رهبری جامعه از ما شایسته تر بودند. بگذریم که اصلا مسئله این نیست. واقعیت این است که اگر روحانیت به صحنه مبارزه نمی­‌آمد، اساسا انقلابی واقع نمی­‌شد و طبیعی است که این روحانیت در رهبری انقلاب قرار بگیرد.

خوب شاید آقای یزدی و امثال او که در راستای آرمانهای انقلاب و ارزش‌های اسلامی صحبت می‌کردند، شاید نگران این بودند که با گفتن حرفهای دیگر با مشکل مواجه شوند و امنیت آنها تهدید شود؟

نه. واقعا اینطور نبود چون می­‌توانستند این گفتگوها را نپذیرند. ضمن اینکه حرفهای انتقادی خودشان را هم مطرح کرده بودند. مثلا در همان برنامه احسان نراقی به شدت از روحانیت انتقاد کرد و ما آن را پخش کردیم. اینطور نبود که ما صرفا نظرات موافق با خود را پخش کنیم.

البته این را هم عرض کنم که متناسب با توان سردبیران ممکن بود آزادی عمل برنامه متفاوت باشد ضمن اینکه دست سردبیران در انتخاب کارشناسان باز بود.

آیا اتفاق افتاده بود که به دلیل دعوت از برخی اشخاص به ویژه در حوزه سیاسی مورد انتقاد قرار بگیرید؟

بله. مثلا ما یک مصاحبه‌ای با دکترسیدحسین نصر داشتیم که برخی از بزرگان نسبت به آن اعتراض کردند و ما هم بعدها کمی خود را محدود کردیم و تصمیم گرفتیم با این دست از افراد که برخی بزرگان درباره آنها نظر دارند که با آنها گفتگو نشود، گفتگوی ترویجی نداشته باشیم اما گفتگوی چالشی را از دستور کار خارج نکردیم.

با توجه به شرایط سیاسی فرهنگی موجود و حوادث و اتفاقاتی که پس از انتخابات ۲۲ خرداد افتاد، فکر می‌کنید رادیو گفتگو چه جایگاه و نقشی باید داشته باشد؟

به نظر من رادیو گفتگو و حتی سیمای گفتگو یک نیاز ضروری رسانه‌ای و حتی سیاسی و امنیتی است آن هم نه فقط در سطح تهران بلکه در سطح کشور و نه فقط در ۶ ساعت بلکه به صورت شبانه­‌روزی. در واقع یک جای امن باید برای خواص وجود داشته باشد که بتوانند دیدگاه­های خود را آزادانه مطرح کنند. متاسفانه رادیو گفتگو الان از رمق سابق خود افتاده و در واقع مجبور به عقب­‌نشینی شده است.

تحت چه فشارهایی این اتفاق رخ داد؟

عمدتا این فشارها از طرف نهادهای نظارتی است از بیت رهبری گرفته تا شورای نظارت بر صدا و سیما که فکر می‌کنند در برخی از حوزه‌ها نباید وارد شد یا با برخی اشخاص نباید گفتگو کرد. همچنین  فشارهای دولت که اصلا تاب شنیدن انتقاد و اعتراض به خود را ندارد. با این محدودیتها و موانع در واقع ماهیت رادیو گفتگو زیر سوال می‌رود و ما نمی‌توانیم فقط آنجایی از چندصدایی دفاع کنیم که به نفع خودمان تمام می‌شود.

با این وجود چه آینده‌ای را برای رادیو گفتگو پیش­بینی می‌کنید؟

همانطور که عرض کردم من سخنگو یا وکیل مدافع رادیو گفتگو نیستم اما معتقدم که ما نیازمند تحولات اساسی در رسانه ملی هستیم. بنده صد در صد با نظر مهندس میرحسین موسوی درباره ضرورت راه‌اندازی شبکه‌های خصوصی در صدا و سیما موافقم. باید موانع قانونی در این راه برداشته شود و انحصار صدا و سیما در دست یک نهاد خاص در این عصر دیگر بی معناست لذا حتی اگر قانون اساسی در این راه مانع است، باید اصلاح شود و اگر هم نمی‌شود رسانه خصوصی داشته باشیم، در همین صدا و سیما باید امکان تاسیس شبکه‌هایی مثل رادیو گفتگو و سیمای گفتگو به معنای درست آن  فراهم شود.

هنوز درباره آینده رادیو گفتگو چیزی نگفتید؟

من معتقدم کار رادیو گفتگو تمام شده است و دیگر نمی‌تواند مثل گذشته تاثیرگذار باشد چون وضعیت سیاسی موجود در جامعه نیز اجازه این امر را نمی­‌دهد. در واقع فضای سیاسی جامعه ما تحمل مخالف را ندارد چه برسد به یک شبکه رسمی رادیویی. وقتی روند سیاسی جامعه به سوی تک­‌قطبی شدن می‌رود نمی‌توان انتظار داشت که یک رسانه رسمی از چندصدایی سخن بگوید. البته قالب و فرم گفتگو می‌تواند حفظ شود اما دیگر محتوا و مضمون اثرگذاری نخواهد داشت و نمی‌تواند نماد تکثر اندیشه و چندصدایی باشد. به نظر من رادیو گفتگو «مرحوم» شده است.

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر