نسخه چاپی نسخه چاپی

«دشمن‌هراسی» تا کی؟

سخنی با مخالفان و موافقان صادق حاکمیت

مدتی قبل و همزمان با شورش جوانان انگلیسی، مطلبی را در «نقد زمانه» منتشر کردم که عنوان آن چنین بود: خوبیهای دشمن را هم ببینیم! در این یادداشت تلاش کردم بر این نکته تاکید کنم که حوادث اخیر انگلیس و نحوه برخورد پلیس و دستگاه قضایی این کشور با شورشیان، می‌تواند برای ما آموزنده باشد. همین موضع، خوشایند برخی از سایتها قرار گرفت و به بازنشر آن نوشته مبادرت کردند. از جمله «سایت کلمه» با عنوان: از دشمن بیاموزیم! آن را منتشر ساخت که واکنش گسترده‌ای داشت و افراد زیادی نظر خود را در پیرامون آن نوشته بیان کردند.

بنده در انتهای آن نوشته تاکید کرده بودم: «بنده نخواستم همه سیاستها و رفتارهای حاکمان انگلیس را قابل دفاع ارزیابی کنم و طبعا در عمده مسائل جهانی و مرتبط با جهان اسلام و انقلاب اسلامی، بر این باورم که انگلیس دنباله سیاستهای آمریکا در جهان محسوب شده و دشمن ماست اما در عین حال معتقدم که ما می‌توانیم خوبی‌های دشمن را هم ببینیم و از آنها هم بیاموزیم». همین نکته مورد اعتراض برخی از خوانندگان سایت کلمه قرار گرفت زیرا آنان بر این باور بودند که طرح مفهوم دشمن و معرفی انگلیس به عنوان دشمن، کار خطایی است. طبعا بنده همچنان بر همان مواضعی هستم که در آن نوشته آمده است و به همین دلیل قصد دارم بار دیگر بر ضرورت توجه به دشمن و ترفندهای آنان در مقابله با انقلاب اسلامی تاکید کنم و پاسخی به این طیف از خوانندگان کلمه بدهم.

نظرات انتقادی خوانندگان سایت کلمه

برای شروع این مبحث ضروری است تا برخی از نظرات انتقادی خوانندگان آن مقاله را بیاورم. در قسمت اعلام نظر خوانندگان در ذیل مقاله بنده در سایت کلمه، این نظرات توجه مرا جلب کرده است:

  • پایان را بد تمام کردید جناب شکوهی! ای‌کاش روزی برسد که توهم دشمن در این خاک برای همیشه دفن شود.
  • جناب آقای شکوهی! نه آمریکا و نه انگلیس و نه سایر کشورهای دمکرات و متمدن هیچکدام دشمن ما نیستند. این رهبران ما هستند که با جهان متمدن دشمنی کرده و قصد دارند تا بهر قیمت آنرا به هزار سال قبل برگردانند!
  • آقای شکوهی مجموعه مقاله‌تان عالی بود ولی با تاسف باید گفت در پاراگراف اخیر باز هم محافظه‌کاری کردید و هم دوباره رسوبات فکری حاکمان کشور مبنی بر دشمن‌سازی‌های موهوم را به نمایش گذاشتید که عموما مصرف داخلی دارد.
  • آقای شکوهی چرا فکر می‌کنید انگلیس دشمن ما یعنی رژیم ما یا ملت ماست؟ این انگلیس بدبخت آن انگلیسی نیست که ایران را به دوسه قسمت و در ایران حکومت می‌کرد. البته حالا هم بتوانند می‌کنند اما پشم و پیل اینان ریخته. اینها را این اندازه بزرگ نکنید. پس از سقوط شاه دیدید که ساواک چیزی نبود و خودشان یا همین مردم، ساواک را غول کرده بودند. انگلیس، بدبخت است. هشت‌اش گرو نه‌اش است. از خدا می‌خواهد که کاری با او نداشته باشند و نان و ماستش را بخورد. ما از همین انگلیس به قول شما دشمن می‌توانیم بهترین بهره‌ها را ببریم. هنر دیپلماسی آن است که از دشمن‌ها، دوست بسازد و نهایت استفاده را ببرد. در عالم دیپلماسی نه دشمن، دشمن واقعی است نه دوست، دوست واقعی. شما فکر می‌کنید چین و روسیه و سوریه و پاکستان مثلا دوستان ما هستند؟ یک کمی جیره اینها را ببرید، همان غزه و همان حسن نصرالله از صد تا دشمن بدتر می‌شوند. در عالم سیاست دوست و دشمن وجود ندارد. ما باید حواسمان جمع باشد که کسی نه کلاه سرمان بگذارد نه کلاهمان را بردارد. این اندازه دشمن دشمن کردن یکی از بزرگترین اشتباهات ما از آن بالا تا این پایین است. آمریکا دشمن ماست و مثلا چین و روسیه دوست ما؟ دوست با صنایع و تولیدات و کشاورزی و تجارت ما این کارها را می‌کند که این چینی‌ها می‌کنند و پدر ما را درآورده‌اند؟ این رقم سالی سی چهل میلیارد دلار تجارت آنها را قطع کنید تا ببینید چه دوستی با ما دارد. ما با همه می‌توانیم با حفظ استقلال و آزادی و آقایی خودمان کار کنیم مشروط برآنکه به فکر منافع ملی باشیم نه منافع شخصی و جیب خودمان یا برسرکار آوردن این فک و فامیل و این دوست و آن دوست. ما هرگاه منافع ملی را بر منافع شخصی رجحان دادیم، با همه کشورها می‌توانیم کار کنیم. مگر نفرمودند ما برای پیروزی در جنگ با عراق، حتی از شیطان هم اسلحه می‌خریم؟ مگر نخریدیم؟ ما با هیچ کشوری در دنیا نه دوستیم نه دشمن اما علی‌الظاهر با همه آنان دوست هستیم و باید همکاری کنیم اما مستقل و آزاد نه به هرقیمتی. بابا ول کنید این «دشمن دشمن دشمن» را که هم دشمن واهی را بزرگ می‌کنید وهم اعتماد به نسل ما را از بین می‌برید. ای خدا یک عقل درست و حسابی به این رهبران و سردمداران ما بده که این اندازه دشمن دشمن و توطئه توطئه و اسراییل و استکبار و صهیونیست و بهایی نکنند. ای خدا رحمی به حال این مملکت و ملت ما بکن. من دیگر از این ساده‌تر و عامیانه‌تر والله نمی‌توانم بنویسم. این نوشته‌های مرا هر بقال و عطاری هم کاملا  آسان و راحت متوجه می‌شود.

اینها برخی از واکنشهای منتقدانه خوانندگان گرامی نوشته بنده است که طبعا با نظرات آنها موافق نیستم و ضروری است دلایل این امر را بیان کنم.

چرا باید وجود دشمن را باور کرد؟

فکر می‌کنم دو نظریه زیر هر دو اشتباه هستند:

۱ – ما دشمن نداریم و وجود دشمن یک توهم است که خودمان ساختیم تا قدرت خودمان را تثبیت کنیم یا مشکلات خودساخته را به بیگانه نسبت دهیم.

۲ – ریشه مشکلات امروز جهان و خصوصا مشکلات کشورهای اسلامی به طرحها و نقشه‌های کشورهایی مانند آمریکا و انگلیس و اسرائیل باز می‌گردد و همه مسائل داخلی را باید با لحاظ کردن دشمن و فعالیتهای آن بررسی و تحلیل کرد.

واقعیت این است که ملتها و دولتها و به تبع آن انسانها به دلایلی چون اختلافات اعتقادی، مزیت‌خواهی سیاسی، تفاوتهای نژادی، منافع اقتصادی، اقتدار نظامی و مواردی از این دست، رودرروی هم قرار می‌گیرند و به تقابل با یکدیگر می‌پردازند. خیلی خوب و شیرین بود که همه انسانها در کنار هم بدون کمترین کشمکش سیاسی و نظامی زندگی می‌کردند و دست از زیاده‌خواهی می‌کشیدند و حقوق همدیگر را مراعات می‌کردند و یک بهشت آسمانی به دست آنان بر کره خاک بنا می‌شد اما واقعیت این گونه نیست و منازعه و کشمکش هم هست هر چند همکاری و دوستی هم هست. همه تاریخ را که بکاوید کمتر مقطعی را می‌یابید که کسانی قربانی زیاده‌خواهی دیگران نشده باشند یا ملتهایی مظلوم در چنبره قدرت‌طلبی ابرقدرتی دست و پا نزده باشند. اکنون نیز این گونه است و هر گوشه دنیا را که بنگریم با مظلومیت عده‌ای و زیاده‌خواهی عده‌ای دیگر مواجه هستیم به گونه‌ای که برخی از نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل بر این باورند که بر مناسبات میان ملتها و دولتها، صرفا زور حکومت می‌کند و ملتهایی که درصدد رهایی از سلطه دیگر کشورها هستند، خود باید قدرتمند شوند.

به این وضعیت باید شرایط کشورهایی را افزود که کسب اقتدار کنونی خود را مرهون زیاده‌خواهی و تجاوز‌طلبی و مداخله در امور کشورهای دیگر هستند و برای حفظ این اقتدار هم چاره‌ای جز تداوم همین سیاستها ندارند. برخی از نظریه‌پردازان بر این باورند که اساسا امپریالیسم و حضور نظامی، سیاسی و مالی کشورهای‌ سرمایه‌داری در جهان، مقتضای این مرحله از حیات نظامهای کاپیتالیستی است و آنان برای بقای خود، چاره‌ای جز مداخله در امور دیگر کشورها و سیطره همه‌جانبه بر آنان ندارند و الا بحرانهای ذاتی و درونی سرمایه‌داری، آنان را به زانو در می‌آورد و به همین دلیل در این گونه مناسبات جهانی، این بحرانها به دیگر کشورها صادر می‌شود. ضمنا برخی از کشورهای دنیا با تکیه بر مبانی فکری و اندیشگی خود، رسالت متمدن کردن همه دنیا را برای خود قائلند و بسط دستاوردهای لیبرالیسم را به مثابه پایه‌های تمدن مدرن، مسئولیت خود می‌دانند و برای یکدست کردن همه فرهنگها و از بین بردن همه خرده‌فرهنگها و بویژه فرهنگهای مقاوم تلاش می‌کنند.

همه این موارد زمینه‌ساز رویارویی ملتها با یکدیگر است و در واقع تحقق آن جهان بدون سلطه و خشونت و همراه با صلح و دوستی ملتها را ناممکن می‌سازد. ما دوست داشتیم که این گونه نباشد اما ساده‌لوحی است اگر میل و خواست خود را جایگزین واقعیت کنیم و گمان بریم که همه چیز خوب است و ما برای کسب حاکمیت سیاسی مستقل و آزاد و حفظ این استقلال سیاسی و اقتصادی، با هیچ مقاومت خارجی مواجه نیستیم و اساسا دشمنی وجود ندارد. تحلیل تاریخ معاصر ایران و منطقه و جهان گویای این حقیقت است که ملتها برای رسیدن به حقوق خود، مجبور به مبارزه با اقتدار چند کشور مشخص هستند که قدرت و ثروت جهانی در اختیار آنهاست و حاضر به توزیع عادلانه آن نیستند و برای ملتها، گریزی جز مبارزه برای کسب اقتدار و استقلال و آزادی وجود ندارد. این امر علاوه بر مبارزه‌ای است که باید با دیکتاتورهای وابسته یا مستقل در درون این کشورها صورت گیرد. اکنون ظلم نهادینه شده «حق وتو» در شورای امنیت وجود دارد که امکان تصمیم‌گیری جمعی به نفع ملتها را ناممکن ساخته است. دقیقا به همین دلیل است که تاکنون هیچ قطعنامه موثری علیه اسرائیل و به نفع مردم فلسطین در شورای امنیت صادر نشده و هر بار با وتوی آمریکا و انگلیس، تصمیمات درست به نفع فلسطینیان منتفی شده است.

در جهان امروز همه کشورها از جمله چین و روسیه و دیگران، در تعامل خود با ما در جستجوی منافع خود هستند اما کمتر کشوری مانند آمریکا و انگلیس است که با موجودیت نظام سیاسی برآمده از حرکت انقلاب اسلامی، مشکل داشته باشد و برای نابودی آن تلاش کند یا اگر هم بخواهد، قادر به تحقق این خواسته خود باشد. امروزه آمریکا – و انگلیس به عنوان دنباله سیاست جهانی آمریکا – تنها کشورهایی هستند که منافع ملی خود را در نوع نظام‌های سیاسی کشورهای دیگر از جمله ایران تعریف می‌کنند و این امکان را دارند که برای سرنگونی یک انقلاب مردمی و روی کار آوردن نظامهای سیاسی وابسته به خود اقدام کنند. نباید تصور کرد که تحولات رخ داده در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، به معنای دمکرات شدن واقعی این دولتهاست و آنان از سیطره‌جویی درازمدت خود دست کشیده‌اند. آنان در صورت نیاز، چشم خود را بر عملکرد دیکتاتورترین حکومتها نسبت به مردم می‌بندند و در صورت نیاز علیه دمکرات‌ترین دولتها هم کودتا می‌کنند. آنها در رخدادهای اخیر منطقه همچنان به مثابه دشمن عمل می‌کنند و البته این بار برای تضمین درازمدت این منافع، به تغییر نظامهای سیاسی مستبد و روی کار آوردن دمکراسی‌های وابسته، روی آورده‌اند. این روش آمریکا و انگلیس، تغییری در ماهیت سلطه‌جویی آنان و دشمنی آنان با انقلاب اسلامی و ملتهای مستقل منطقه ایجاد نمی‌کند.

عملکرد حاکمیت، دلیل نبود دشمن نیست

برخی از دوستان که این روزها سعی در انکار وجود دشمن دارند، به عملکرد حاکمان و مسئولان جمهوری اسلامی تکیه می‌کنند و بر این باورند که چون مسئولان نظام با نسبت دادن همه امور به دشمن و وابسته به دشمن معرفی کردن همه مخالفان و منتقدان، در صدد توجیه عملکردهای غیرقانونی و مستبدانه خود هستند بنابراین ما هم باید به انکار اصل وجود دشمن بپردازیم و این بهانه را از آنان بگیریم. به باور این دست از منتقدان، جمهوری اسلامی در بزرگ کردن دشمن و شان زیادی دادن به بیرون، سعی در پنهان کردن عوامل داخلی عقب‌افتادگی و توسعه‌نیافتگی تاریخی ملت ایران دارد و وضعیت کنونی را نیز نه ناشی از سوءتدبیر مدیران بلکه حاصل توطئه‌های خارجی معرفی می‌کند. اعمال تنگ‌نظری و عدم تحمل مخالف و منتقد و برخورد حذفی با جریانهای سیاسی غیرهمسو با حاکمیت، تنها به شرطی شدنی است که بتوان مخالفان و منتقدان را به بیگانه نسبت داد و آنان را مزدور دشمن قلمداد کرد. این نگرش به شکلی افراطی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و حوادث سالهای بعد از آن مشاهده شد. این طیف از دوستان چنین القا می‌کنند که در مقابل این رفتار حکومت، بهترین روش این است که ما به انکار اصل وجود دشمن بپردازیم و بهانه را از حاکمیت بگیریم بویژه در شرایط کنونی که دولتهایی مانند آمریکا و انگلیس، برای تحقق دمکراسی در کشورهای منطقه تلاش می‌کنند و امکاناتی را برای رساندن صدای مخالفان در اختیارشان قرار می‌دهند. طبعا بنده با این شیوه برخورد هم از سوی مسئولان نظام و هم از سوی منتقدان، مخالفم و بر این باورم که باید سهم بیرون و درون در رخدادهای تاریخی و اجتماعی را به عدالت ادا کرد و از افراط و تفریط در این زمینه گریخت. در این روش تحلیلی، نه دشمن را باید آنچنان برجسته و موثر در سرنوشت مردم جلوه داد که سهم اراده مردم و دیگر عوامل داخلی انکار شود و نه باید وجود دشمن را کاملا انکار کرد که دشمنان واقعی مردم و کشور نادیده گرفته شوند و بدتر آن که به عنوان دوست قلمداد گردند.

ذکر یک نکته دیگر هم ضروری است. هیچ کس نمی‌گوید که ما دوستان و دشمنان دائمی داریم اما این سخن به این معنا نیست که ما در ترسیم دوست و دشمن، هیچ ملاک انسانی و ارزشی در اختیار نداریم و همگان را بر اساس منافع خود می‌سنجیم و همه دولتها و نهضتهای تحول‌خواه و اسلامی در جهان، ابزارهای ما برای رسیدن به هدف هستند. ما قطعا همگان را باید با ملاکهای مستقل اعتقادی خودمان بسنجیم و به این معنا، ممکن است کسانی با رعایت همان ملاکها، اکنون دوست ما باشند و با زیرپا گذاشتن آن ملاکها، از دایره دوستان ما خارج شوند اما این سخن به معنای این نیست که ما حق داریم بر سر ملتها و نهضتها و مردم کشورهای دیگر به خاطر رسیدن به منافع ملی خودمان، معامله کنیم و آنان را در موضع استضعاف قرار دهیم. آیا دوستان تصور می‌کنند جمهوری اسلامی هیچگاه حق دارد مثلا برای تامین منافع خود، از خیر فلسطین بگذرد و اسرائیل را به رسمیت بشناسد و به دوستان آمریکا و انگلیس تبدیل شود؟ بنده صریحا عرض می‌کنم که هرگز نظام اسلامی ما حق ندارد چنین کند و اگر هر کسی به چنین باورهایی رسیده باشد، تن به عملگرایی منحط و پراگماتیسم مبتذل داده و بی‌اصولی خود را در همه مسائل به اثبات رسانده است.

این بحث را بیش از این مطول نمی‌کنم و دوستان را به مطالعه مطلب دیگری در همین زمینه جلب می‌کنم. عنوان مطلب مذکور چنین است: برخورد اندیشه‌ها / آیا آمریکا دشمن است؟

Share and Enjoy


۱۰ نظر در ”;«دشمن‌هراسی» تا کی؟“

  1. مهربانو می‌گوید

    واژه دشمن در برابر واژه دوست معنا و مفهوم می‌یابد. هر روز بر وسعت حلقه دشمنان افزوده و حلقه دوستان تنگتر می‌شود.
    فهرست دشمنان ما:
    در دهه ۵۰: شاه، امریکا، اسراییل، انگلیس و شوروی
    دهه۶۰: منافقین، کمونیستها، ملی‌گراها، سلطنت‌طلبها و بهایی‌ها
    دهه ۷۰: اصلاح‌طلبها و مشارکتی‌ها، روزنامه‌ها و روزنامه‌نگاران، شاعران، نویسندگان، دانشجویان و زنان
    دهه ۸۰: فتنه‌گران و سبزها، خاندان موسوی و کروبی، خاندان هاشمی رفسنجانی، سنی‌ها، صوفی‌ها و عارفها، زنان، دانشجویان و جوانان
    دهه ۹۰: خاندان امام خمینی، احمدی‌نژاد، مشایی، زنان، دانشجویان، فیلمسازها، هنرپیشه‌ها، فیس‌بوکی‌ها، اینترنت، آب‌بازها ،خاتون و اخیرا دریاچه ارومیه و پاسارگاد و کورش!؟
    خداوند متعال عاقبت ۱۴۰۰ ها را به خیر کند. دیگه کسی و چیزی هم می‌مونه تا اون موقع؟

  2. هاشمی سنجانی می‌گوید

    آیا بهتر نیست به جای کلمه «دشمن» از «رفتار دشمنانه» استفاده کرد تا به جای یک یا چند کشور، رفتاری خاص مورد نکوهش و مخالفت قرار گیرند؟

  3. amir می‌گوید

    من فکر می‌کنم تفکری در حال شکل‌گیری است که تمامی مشکلات جهان را از صهیونیسم بین‌الملل و یهودی‌ها و فراماسونرها می‌بینند. این تفکر، فکر می‌کند که همیشه یک عده صهیونیسم در حال مدیریت جهان هستند و آمریکا و انگلیس و اسرائیل و تمامی رهبران دنیا که به نوعی با حکومت ما مشکل دارند، توسط این فراماسونرها و حلقه شیطان‌پرستها مدیریت می‌شود! من واقعا نمی‌دانم این موضوع تا چقدر درست است. خوب است شما یک مطلب هم در این باره بنویسید که اگر این تفکر در کشور نهادینه شود آن وقت معلوم نیست ارتباط ما با دنیای خارج به چه صورت مدیریت شود!

  4. حج می‌گوید

    آقای شکوهی! آیا فکر نمی‌کنید دشمنی که می‌تواند برای قرنها برنامه‌ریزی کرده و با حوصله، آنها را به مرحله عمل درآورد، دشمنی که به اعتراف مقامات ما همه برنامه‌های ما را بهم زده و بی‌اثرش می‌کند، دشمنی که آنقدر نفوذ دارد که سه رییس جمهور ما (بنی‌صدر، هاشمی و خاتمی) و دو رییس دولت ما (بازرگان و میرحسین) و دو رییس مجلس ما (شیخ شجاع کروبی و ناطق نوری) و بسیاری از نمایندگان مجلس و تعدادی از مراجع بزرگوار و …، همگی از عوامل او هستند (قصد اسائه ادب به این عزیزان خصوصا مراجع گرامی را ندارم فقط نقل قول از آقایان کردم که همه را بی‌بصیرت و عامل دشمن می‌خوانند) و از همه مهمتر، دشمنی که می‌تواند محور برنامه‌ریزی ما در دوری و نزدیکی به همه باشد و توجیه‌گر کارهای ما، آقای شکوهی! بینی و بین‌الله این دشمن، شایسته اطاعت و دوستی نیست؟
    آخر این چه منطقی است که تمام کج‌فهمی‌ها و اهمال‌ها و ندانم‌کاری‌هایمان را به استناد وجود دشمن توجیه کنیم؟ برادر من! اگر کسی و کشوری از جهل و ناتوانی کشور ما بنفع مردمش سود می‌برد چرا بجای فحش دادن به او خود را ملامت نمی‌کنیم که هنوز یاد نگرفته‌ایم ضعیف نباشیم؟
    برادر خوبم! مگر قران نگفته جهنمیان (و در اینجا کشورهای جهان سومی) در آستانه ورود به جهنم (و در اینجا در آستانه ورود به فلاکت و نکبت و فقر و فحشا)، شیطان (و در اینجا همان دشمن همیشگی ما) را نفرین کرده و او را عامل بدبختی خود می‌دانند و شیطان با صدایی رسا فریاد می‌زند مرا ملامت نکنید، خود را ملامت کنید که خود کرده را تدبیر نیست.

    • شکوهی می‌گوید

      جناب حج!
      بزرگنمایی دشمن و همه مقدرات را به او نسبت دادن و مشکلات خودی را ندیدن و عامل آن را بیگانه قلمداد کردن و بهانه کردن دشمن برای طرد و حذف مخالف و منتقد و تبدیل دوستان انقلاب به دشمن و …، به همان میزانی خطاست که دشمن را نبینیم و کینه به خودی را جایگزین عداوت با دشمن بکنیم و حتی متاسفانه دشمن را دوست بپنداریم. امام علی، خلفای ثلاث را در اساس قبول ندارد اما در رکاب آنها با دشمنان اسلام و سرزمین اسلامی هم می‌جنگد. دهها انتقاد از سوی امام علی متوجه حکومت عثمان است اما به هنگام بروز فتنه و برای جلوگیری از باب شدن خلیفه‌کشی، فرزندان بزرگوارش را برای دفاع از حریم خلیفه می‌گمارد و حتی آنان زخم هم بر می‌دارند. امام سجاد در دوران بنی‌امیه هم دعا به جان مرزداران اسلام می‌کند چون مرز میان دشمن‌تر، دشمن، دوست و دوست‌تر را با یکدیگر مخلوط نمی‌کند. باید امر به معروف و نهی از منکر کرد و با صدای رسا هم خواستار اصلاح وضع موجود شد و جلوی انحرافات باید ایستاد اما هرگز این امر دلیلی برای نادیده گرفتن خطرات مهمی که از سوی دشمنان متوجه اسلام و انقلاب و ملتهای منطقه است، نمی‌شود. به تعبیر امام علی(ع) باید مانند شتر نر یکی دوساله بود که نه شیری دارد تا او را بدوشند و نه پشتی تا سوارش شوند. این که چطور برخی از دوستان حاضر می‌شوند تعارض خود با حکومت کنونی را عمده کنند و دشمن اصلی را دوست بپندارند یا او را نادیده بگیرند یا کم‌اهمیت‌تر از تعارض داخلی جلوه دهند، مایه تعجب و البته تاسف است.

  5. حج می‌گوید

    جناب شکوهی عزیز! به نظر می‌رسد تفاوت امثال شما که خود را به نسبت مقامات در نگرش به دشمن معتدل‌تر می‌دانید با امثال ما این نیست که ما وجود دشمن را ندیده می‌گیریم و شما به تاثیر کارهای دشمن واقفید. تفاوت نگاه ما با شما (خصوصا با مقامات) در این است که ما خود را در آیینه دشمن ندیده و برنامه‌هایمان را در آیینه او تنظیم نمی‌کنیم . ما خود و هویت خود را از طریق تبیین دشمن تعریف نمی‌کنیم. ما معتقدیم باید خود باشیم و در تعیین اهداف، استراتژی و تاکتیک، منافع خود را (که شامل مصالح دین و ایران می‌شود) در نظر بگیریم. عموم اهداف و برنامه‌های ما ایجابی است و عموم کارهای شما سلبی است. ما با انجام برنامه‌ریزی‌های ایجابی در صدد اثبات خود هستیم و شما برای اثبات خود نیازمند به نفی دیگران!
    به عبارت دیگر ما هستیم چون واقعاً می‌خواهیم باشیم و چون وجودمان مستقل است، در منافع ملی با منافع دیگران (همان که شما از او به دشمن یاد می‌کنید) به تزاحم می‌رسیم و در این شرایط نیز با حفظ منافع به دیپلماسی می‌پردازیم تا به حداکثر منافع نائل آییم.
    اما امثال شما فقط و فقط وقتی وجود دارید که دشمن دارید و الا اگر روزی را فرض کنیم که فاقد دشمن شوید (و نتوانید دشمن‌سازی کنید) از هم اکنون می‌توان در مجلس ختم شما شرکت کرد و بعید نیست با آینده‌نگری که در امثال شما وجود دارد، سخنران مجلس ختم‌تان کسی باشد که از قول دشمن، مناقب‌تان را بازگو می‌کند!!!

    • شکوهی می‌گوید

      جناب حج گرامی!
      ظاهرا تن شما هم به تن حکومتی‌ها خورده است. آنها اول ما را به بیگانه منسوب می‌کنند و بعد بیگانه و ما را با هم می‌کوبند. شما هم نگاه مرا به حاکمان منسوب کرده‌اید و بعد شروع به نقد نگرش مقامات کردید و مرا هم در کنار آنها نواختید! روش خوبی در نقد نیست.
      من نیز مانند شما فکر می‌کنم و معتقدم که ما نباید خود را در آیینه دشمن – خواه در تایید و خواه در رد و تکذیب – بنگریم و برای خودمان باید هویت مستقل داشته باشیم و اصالت را به درون و خودمان باید داد. در این باره شاید به زودی در تبیین یکی از اندیشه‌های امام خمینی مطالبی را بنگارم. اما مشکل این است که شما تصور می‌کنید منافع و اهداف و استراتژی و برنامه‌های یک ملت بدون لحاظ کردن «دیگری» یا دیگران – اعم از دوست و دشمن – معنا پیدا می‌کند و البته بنده چنین نظری ندارم. شما تصور می‌کنید که با کار ایجابی همه مشکلات حل می‌شود اما من به کار سلبی هم اعتقاد دارم. شما باور ندارید که نفی و اثبات در هم تنیده هستند اما بنده سخت به این امر معتقدم و این را کاملا منطبق با ارزشهای الهی و اسلامی می‌دانیم. شعار اسلام «لا اله الا الله» است که نفی و اثبات را با هم دارد. «تولی» و «تبری» یکی از پایه‌های اعتقادی من است. معتقدم «تعرف الاشیا باضدادها» و به همین دلیل نمی‌پذیرم که بدون شناخت مواضع و عملکرد نیروهایی که در مقابل حق می‌ایستند و بدون ملاحظه برنامه‌ها و طرح‌های دشمنان، می‌توان برنامه صحیح ارائه داد یا استراتژی درست را تعیین کرد.
      گفته‌اید که ما از موضع استقلال خودمان و بر سر منافع ملی با دیگران ممکن است به تزاحم برسیم در آن صورت از طریق دیپلماسی سعی در تامین حداکثر منافع ملی خواهیم کرد. این سخن در مورد اکثریت کشورها و دولتها صحیح است و قطعا من نیز همین اعتقاد را دارم اما در مورد برخی از کشورها، تفاوت ماهوی قائلم و جنس تعارضات و تزاحمات را در حدی می‌دانم که اسم آن را «دشمنی» می‌گذارم. چرا فکر می‌کنید با همه دولتها باید به یکسان مواجه شد در حالی که ماهیت اقدامات و رفتارها و برنامه‌هایشان متفاوت است و میزان تهدیداتی که از جانب آنها متوجه ماست، قابل مقایسه با اختلافات متعارف دیگر دولتها نیست؟
      تمام اصرار من در چند نوشته اخیر این است که اولا دشمن را هم ببینید و ثانیا سهم دشمن را در مشکلات موجود ما به عدالت ادا کنید و از افراط و تفریط در این قضیه بپرهیزید. فهم این سخن خیلی دشوار است که نه دوستانی مانند شما آن را در می‌یابند و نه حاکمان ما حاضر به تمکین به آن می‌شوند و همچنان به بزرگنمایی سهم و نقش دشمن، مبادرت می‌کنند؟
      برادر گرامی! نگران هویت بنده و امثال من نباشید و بدانید که دشمن هم نباشد ما بر اساس باورهای ایجابی، هویت خودمان را معرفی خواهیم کرد ولی به من حق بدهید که نگران کسانی باشم که در تعارض خود با حاکمان، صرفا به ذکر مناقب دشمن می‌پردازند و در مجلس ختم خودشان، فاتحه همه اعتقادات و ارزشهای اصیل دینی و انقلابی را می‌خوانند.

  6. حج می‌گوید

    برادر گرامی‌ام جناب آقای شکوهی! چند نکته‌ای را ناگزیر به بیان هستم:
    ۱- توجه به پاسخهای شما در این نوشته و همچنین چند خطی که بنده نوشتم، نشان می‌دهد میان نگاه امثال بنده و حضرتعالی، خصوصاً در نوشته آخر بنده و پاسخ آخر شما، اختلاف چندانی وجود ندارد که نقاط مشترک فراوانی هم دیده می‌شود.
    تمام اصرار شما «در چند نوشته اخیر این است که اولا دشمن را هم ببینید و ثانیا سهم دشمن را در مشکلات موجود ما به عدالت ادا کنید و از افراط و تفریط در این قضیه بپرهیزید» و ما اصرار شما را درک کرده و به درستی‌اش اذعان داریم و خوشحال هم هستیم شما هم نگاه ما و نسل امروز را قبول داشته و مانند ما فکر می‌کنید و معتقدید «که ما نباید خود را در آیینه دشمن – خواه در تایید و خواه در رد و تکذیب – بنگریم و برای خودمان باید هویت مستقل داشته باشیم و اصالت را به درون و خودمان باید داد».
    ۲- هدفم از نوشتن، تعرض به شما نبوده و نیست که شما خود یکی از مظلومان سالهای اخیرید اما اینگونه (و در برخی اوقات بی پروا) نوشتم تا بی هیچ مجامله‌ای با نگاه نسل امروز آشناتر شوند.
    ۳- توجه به پاسخهای شما نشان می‌دهد با این توضیحات خارج از متن مقاله، نگاه شما چقدر فرصت می‌یابد تا منطقی‌تر بیان شود و همین توضیحات حاشیه‌ای (اما مهم) باعث می‌شود تا نسل امروز قانع شود، پس ای کاش دیگران و مقامات هم از شما بیاموزند و بجای پرخاش، مفاهمه با جوان‌ترها را شروع کنند. ممکن است لحن و ادبیات امروز جوانان کمی تلخ و صریح باشد اما به دلیل همین صراحت، قابل فهم‌تر است و راحت‌تر هم می‌توان پاسخ‌شان را داد.
    ۴- هرچه باشد انتقاد از شما کم‌خطرتر از انتقاد از … است و آنانی که با زحمت توانسته‌اند از فیلترینگ حکومت عبور کرده و مقاله شما و پاسخهای مربوطه را بخوانند می‌دانند به دوست گفتیم تا دیگران بدانند و بفهمند و الا دوست که می‌داند.
    ۵-ان‌شاءالله جنابعالی و بنده و همه ایرانیان دلسوز نسبت به کشور، در مجلس ختم ظلم و دیکتاتوری و جهل، شادمانه به استقبال عقلانیت و معنویت برویم.

  7. علی می‌گوید

    سلام جناب شکوهی!
    بنده چند ماهی است که نظرات شما را دنبال می‌کنم و بالشخصه می‌توانم به شما بگویم شما را فردی مستقل (استقلال فکری و بدون وابستگی به جریان خاص) یافتم که بخش زیادی از سخنانتان منطقی، دلسوزانه و آگاهانه است!
    اما درباره این متن نکته‌ای باریکتر از موست که لازم است در آن دقت بیشتری کنیم!
    شما از زمان امامان که مظهر حق بر زمین است سخن راندید و بحث دشمن را به نظر از لحاظ اعتقادی مطرح کردید! سخن این است که در آن روز دشمن، دشمن بود بی هیچ شک چرا که علی، امام و پیشوا بود و دشمن در مقابل علی ایستاده بود و البته ما امام حسن و امام رضا نیز داریم که هر یک بگونه‌ای دیگر با دشمنان مقابله می‌کردند!
    اما اکنون در زمان-مکانی زیست می‌کنیم که هیچ کس و هیچ کس نه شر مطلق است نه خیر مطلق! اکنون باید ملاک ما حق باشد نه اشخاص و اسامی، هر چند اگر آن روز نیز ملاکمان حق بود، با علی بودیم و شاید محکمتر از کسی که با اوست به خاطر او!
    این ملاک حق به ما می‌گوید هر انسانی/کشوری به دنبال منافع شخصی/ملی خود است و البته دیگر، امت معنی ندارد و ملتها معنی دارند همان طور که خلافت معنی ندارد و دولت‌ها معنی یافته‌اند! آری می‌توان کشورهایی که مشترکات بسیاری دارند دور هم جمع شوند و اتحادیه تشکیل دهند اما سخن این است که همانها هم امروز براساس منافع خود یا منافع ملی‌شان جمع می‌شوند!
    اما آیا منافع ملی واژه بدی است؟ آیا از منافع ملی می‌توان لختی کوتاه آمد؟ چه کسی مرجع تشخیص این امر مهم است؟ چه عاملی می‌تواند ما را نسبت به منافع ملی (صحبت منافع شخصی نیست) خود متساهل کند تا منافع ملی کسان دیگری تامین شود؟ آیا فی‌المثل می‌توان به علت فقر و مرگ بسیاری در سومالی، بودجه‌ای از بیت‌المال را بدانان اختصاص داد، علی‌الخصوص که آنان مسلمانند؟ و باز سوالات قبلی تکرار می‌شود!
    یا سوالی دیگر: در یک جنگ که ممکن است به کشورمان (منافع ملی) ضربه بخورد آیا مجاز به استفاده از فریب و دروغ در میدان جنگ یا مثلا تحریم یا قطع آب یا نفت یا بستن خلیج و… در خارج از میدان برای زمین‌گیر کردن متخاصم برای منافع ملی خود نیستیم یا هستیم؟ و چرا؟
    اما در مورد بخش دیگر سخنانتان:
    آیا واقعا دشمنانی مشخص در جهان وجود دارند؟ بر چه اساسی آنان را دشمن حساب می‌کنیم؟ ملاک دوستی و دشمنی آیا غیر از منافع ملی و خواست مردم کشورمان چیز دیگری می‌تواند باشد؟ آیا با دشمن می‌توان رابطه هم برقرار کرد یا نه؟ اعم از اقتصادی، علمی، تجاری، فرهنگی، هنری، نظامی، ورزشی و…؟
    تعریف دقیق دشمن چیست؟ آیا دشمن‌ها و دوستها ثابتند؟ آیا اصلا می‌توان یک شخص/کشور را به دید دشمن دید یا بقول یکی از دوستان در بخش نظرات، باید رفتار دشمنانه (بخوانید خلاف منافع ملی) را تعریف کرد و بجای آن نشاند؟
    اینها سوالاتی بود که برای بعضی جواب دارم اما برای بعضی نه و به نظر برای بحث دقیق به پاسخ اینها نیاز است!

    با سپاس
    علی

    • شکوهی می‌گوید

      سلام متقابل بنده را بپذیرید.
      پاسخ همه سئوالات شما را در کتاب «مقدمه‌ای بر شناخت ملاکها در مرزبندیهای اجتماعی» نوشتم اما متاسفانه نسخه‌ای از این کتاب را در اختیار ندارم و متن حروف‌چینی شده آن هم در اختیارم نیست که در سایت منتشر کنم. امیدوارم در آینده محتوای این کتاب را در اختیار خوانندگان قرار دهم. اما در اینجا مختصرا نکاتی را عرض می‌کنم:
      اسلام ملاک مرزهای جغرافیایی را برای دسته‌بندی انسانها به رسمیت نمی‌شناسد. معنا ندارد که من چون در ایران به دنیا آمدم مدافع همه مسائل مربوط به ایران باشم و دیگران به دلیل به دنیا آمدن در کشورهای دیگر، مکلف به دفاع از منافع آن سرزمین‌ها باشند ولو آن که در مقابل هم بایستند. هم اینک بشر در حال پیوند یافتن در کل کره خاکی است و مسائل و مشکلات انسانها، مشترک شده که این مشکلات، راه‌حلهای مشترک هم خواهند داشت. درست است که ما اینک بر اساس ساختار دولت – ملت در عرصه جهانی حاضر می‌شویم اما این امر نباید با نادیده گرفتن مفاهیم کلان‌تر از جمله امت اسلامی و حتی نوع انسانی صورت گیرد. خلاصه و محدود کردن همه مسائل به سطح ملی و مرز جغرافیایی در جهان بهم‌پیوسته کنونی کاری نادرست است و تصحیح این ساختار را در شکل‌گیری اتحادیه‌ها و پیمانهای منطقه‌ای شاهدیم. این روند به وجود عزم سیاسی صالح در راس دولتها بستگی دارد که ضمن پایبندی به منافع ملی، در جستجوی حل معضلات مشترک انسانها بر آیند بویژه به این دلیل که ساختن یک الگوی پیشرفته در یک سرزمین خاص با توجه با هم‌سرنوشتی ملتها، دیگر ناشدنی است. ما مجاز نیستیم به قیمت استعمار و ظلم به دیگر ملتها، رفاه در سرزمین خودمان ایجاد و این عمل را با تکیه بر منافع ملی توجیه کنیم. به همین دلیل پای منافع اعتقادی و ارزشهای انسانی هم در کنار منافع ملی باز می‌شود و تحقق این آرمانها هم در کنار تامین منافع ملی باید در دستور کار قرار گیرد.
      بخشی از سیاستهای دولتها باید بر اساس ارزشهای انسانی باشد. ما باید برای همدردی با مردم زلزله‌زده، آواره، مهاجران جنگی، سیل‌زدگان و قحطی‌زدگان دیگر کشورها حتما کاری کنیم ولو در حد محدود و برای اظهار همدردی و به شکل سمبلیک، حتی اگر در داخل کشور هم برای آن میزان کمک ارسالی، جای هزینه و خرج کردن وجود داشته باشد. ما حق نداریم برای تامین منافع ملی خودمان، ظلم به یک ملت را بپذیریم و مثلا برای تامین منافع ملی خودمان در جنگ با عراق، با موجودیت اسرائیل کنار بیاییم و در منازعه اعراب و اسرائیل، جانب اسرائیل را بگیریم. ما حق نداریم ظلم نهادینه شده در شورای امنیت را (حق وتو) نادیده بگیریم و برای مقابله با آن کاری نکنیم، ظلمی که امکان تصمیم جمعی را از ملتها سلب کرده و به ابرقدرتها اجازه می‌دهد منافع خود را با این روش ظالمانه تامین کنند. مبارزه با ظلم جهانی و ایجاد عدالت جهانی هم باید بخشی از اهداف ما را تشکیل دهد.
      دشمن، یک لفظ نیست و ما آن را نساختیم بلکه در جهان وجود دارد. برخی مانند ایران با آن به صورت جدی درگیرند و تاریخ آنان مشحون از اقدامات خصمانه آمریکاست ولی برخی هنوز این ماهیت را نشناخته‌اند یا با آن کنار آمده‌اند. من معتقدم که آمریکا تنها دولتی است که منافع ملی خود را در تمامی جهان تعریف کرده و برای تحقق آن، با منافع ملی اکثر کشورها درگیر می‌شود و حتی نوع نظامهای سیاسی کشورهای دیگر را تعیین می‌کند. این کشور حافظ نظم ظالمانه حاکم بر جهان است و در مقابل تغییر آن، مقاومت می‌کند و حق وتو، این امکان را به حاکمان این کشور می‌دهد که در مقابل ملتها در سازمان ملل بایستد و کار خودش را پیش می‌برد. این وضعیت می‌تواند و باید تغییر کند اما به همراهی ملتها و حاکمان این دولتها بستگی دارد و البته آمریکا با شیوه‌های گوناگون مانع از تحقق این تغییر می‌شود.
      حرف ما این نیست که باید با این دشمن جنگید. می‌توان نجنگید اما حتما باید مبارزه کرد. حتی می‌توان ارتباط هم داشت و صحبت هم کرد اما این رفتارهای ظالمانه را نپذیرفت. من با آن خواننده گرامی موافقم که باید «رفتارهای دشمنانه» را مدنظر قرار دهیم اما در مورد برخی از دولتها به دلیل جایگاه و قدرت و رفتارها و سابقه آنها، می‌توان مطمئن بود که جریان غالب رفتار آنها، دشمنانه است و بنابراین عنوان «دشمن» بر آنها صدق می‌کند.
      اگر بخواهم به همه اجزای سئوالات شما به صورت تفصیلی بپردازم، این توضیحات خیلی طولانی خواهد شد. امیدوارم در آینده متن مقالات آن کتاب را در سایت منتشر کنم که به صورت تفصیلی به این موضوعات اشاره دارد. ممنون

اضافه کردن نظر