نسخه چاپی نسخه چاپی

اوج بی‌تدبیری است که دوستان انقلاب را دشمن جلوه می‌دهیم

 ادامه گفتگو با یک سایت اصولگرا / قسمت آخر

  اشاره: پیشتر سه قسمت از گفتگوی بنده با یک سایت اصولگرا در معرض مطالعه دوستان قرار گرفت. سایت مذکور در عمل حاضر به انتشار متن این گفتگو نشد و بنده بدون اشاره به عنوان سایت مذکور و بدون ذکر نام مصاحبه کننده، اقدام به انتشار تدریجی متن این مصاحبه در «نقد زمانه» کرده‌ام. قسمت اول با عنوان: نظارت خبرگان بر رهبری؛ نظارت بر صلاحیت‌ها یا عملکردها؟ و قسمت دوم با عنوان: جمهوری اسلامی، مخالفان نجیبی دارد! و قسمت سوم با عنوان: عزمی برای جلوگیری از مداخله سپاه در سیاست وجود ندارد، در معرض مطالعه دوستان قرار گرفت. با این توضیح که این گفتگو در اواخر سال گذشته صورت گرفته بود، قسمت پایانی آن را تقدیم دوستان می‌کنم.

 ***

ـ من یک سؤالی دارم؛ ما یک جامعه‌ای داشتیم که سابقه بیش از دو هزار سال پادشاهی دارد. حکومت ما همیشه تک نفری بوده است. یک جامعه‌ای هستیم که بعضی می‌گویند مردسالار بوده، روحیه مشارکتی پایین بوده؛ مثلاً به رانندگان گفته می‌شود کمربند ایمنی ببندید، مردم نمی‌بندند! بعضی مواقع می‌شود ولی در همه مواقع نمی‌شود که همه چیز را در دستورالعملی به مردم بگوییم. طی این ۳۰ سال، ۴۰ سال با توجه به درگیری شدید امنیتی که داشتیم، می‌توانیم توقع داشته باشیم مردم روحیه کارهای دسته جمعی، پیدا کرده باشند و خودشان بیایند وسط گود اما بعضی اوقات می‌بینیم حتی اگر حاکمان هم جاده را باز کرده باشند تا مردم خودشان انتخاب کنند، باز هم یک عده دوست دارند زیر علم دیگری سینه بزنند! به نظر شما آیا زود نیست که به مردم بگوییم که خودتان بیایید و انتخاب درست انجام بدهید؟ قبل از انتخابات سال ۸۸ خیلی به خیابان‌ها می‌آمدند، دو طرف خیلی وقت‌ها شعار مسخره می‌دهند و بعضاً فحاشی هم می‌شود و درگیری هم ایجاد می‌کنند. یعنی حتی زمانی که حکومت، جاده را باز میکند، خود مردم نمی‌توانند باهم تعامل بکنند. بنده خدایی می‌گفت وقتی آن بالا نشستند و در مناظرات دارند همدیگر را می‌زنند! توقع نداشته باشید مردم این کار را نکنند! مردم به دین حاکمان هستند.

شکوهی: ما در کشوری هستیم که ساختار فرهنگ سیاسی‌اش، غیر مشارکتی است. تجربه نخبگان‌شان در کشورداری کم است، عموماً گرفتار استبداد بودیم و این اواخر، مداخلات خارجی و استعمار هم به آن اضافه شد. در چنین جامعه‌ای وقتی انقلابی رخ می‌دهد، موج عظیم اجتماعی به‌وجود می‌آورد و بر آن شکاف تاریخی دولت – ملت فائق می‌آید و مردم، حکومت را از آن خودشان می‌دانند. به تدریج دوباره طبقه جدیدی از حکومت‌گران در جامعه به‌وجود می‌آید و دوباره واگرایی‌ میان مردم و دولت شروع می‌شود. ریزش‌هایی اتفاق می‌افتد و حتی همان انقلابیون دیروز دچار تزلزل می‌شوند. «نهضت»، به تعبیر مرحوم شریعتی تبدیل به «نظام» می‌شود و آفاتی متوجه این نظام خواهد شد و آن فرهنگ سیاسی استبداد زده غیرمشارکتی دوباره با لباس جدید، حتی به اسم دین، ممکن است بازسازی شود. این آفاتی که شما برشمردید یا من گفتم کاملاً به‌صورت جامعه‌شناختی در جامعه ما وجود دارد. اما راه درمانش قطعاً در این جوامع در دست آن گروه نخبه حاکم است. اینها هستند که می‌توانند با سازوکارها و راهکارهایی، به رشد و تعالی مردم کمک کنند.

روزهای اول انقلاب خیلی از انقلابیون ما می‌گفتند بر اساس تجربه انقلاب‌های دیگر، ما نیازی به قانون اساسی نداریم و باید بنا را بر‌ این بگذارید که بدون تدوین قانون اساسی، ما خودمان کارها را پیش ببریم و کشور را به شکل انقلابی اداره بکنیم ولی امام خمینی با این نگرش مخالفت کردند. بنابراین اگر قرار باشد اتفاقی هم بیفتد، نخبگان حاکم به دلیل اقتدار و قدرتی که دارند و به دلیل سیاستگذاری‌هایی که می‌توانند بکنند، نقش محوری دارند به خصوص در جوامعی مثل جوامع ما که هنوز ساختارها، آنقدر جا نیفتادند که قوی‌تر عمل بکنند، حتماً کارگزارها مؤثرترند. بنابراین نخبگان انقلابی می‌توانند نقش محوری داشته باشند.

همانطور که شما فرمودید و مورد انتقاد ما هم است، به هر میزانی که شما در طبقه حاکم، این موارد را ببینید، این تعمیم پیدا می‌کند به زندگی و رفتار مردم. در روایات ما هست که مردم به حاکمان شبیه‌ترند تا به پدران و مادران خودشان. نمی‌شود که شما در تنها رسانه ملی مملکت، شاهد هزاران تهمت و دروغ علیه افراد باشید و شرایط پاسخگویی هم برای آنها فراهم نکنید و این انتظار را هم داشته باشید که روی اخلاق و خلق و خوی توده‌های مردم اثر نگذارد! نمی‌شود که دروغ گفتن در زندگی بسیاری از مسئولان ما نهادینه شده باشد اما انتظار داشته باشید در مردم رواج پیدا نکند. پاسخگو نبودن، دور زدن مجلس، دور زدن نهاد‌های نظارتی، یک امر عادی بشود، بعد انتظار داشته باشید مردم سر همدیگر یا سر حکومت کلاه نگذارند. این خیلی مهم است که شما رفتارهای حاکمان و سلوک مسئولان را چگونه ببینید، چه در سیره فردی و چه در سیره عمومی و اجتماعی‌شان. من در این زمینه خلاء جدی را احساس می‌کنم.

این که می‌فرمایید زمان برای سپردن امور به مردم کم است، رفتار ما را توجیه نمی‌کند. عمر یک نظام سیاسی ۳۲-۳۰ ساله با توجه به سرعت تحولاتی که امروز در جامعه می‌گذرد، برای تحقق خیلی چیزها کم نیست و البته تحقق خیلی از اهداف هم به زمان بیشتری نیاز دارد. به هر حال نسل ما دارد عوض می‌شود. از پیروزی انقلاب تا حالا نسلهایی جابه‌جا شده است. این دگرگونی نسل‌ها نشان می‌دهد ما در جهت‌گیری نسل‌ها، نقش داشتیم یا نداشتیم. اگر ارزش‌های انقلاب را با همان زیبایی و جذابیتش، آن طور که نسل اول و دوم از آن حرف می‌زدند، نتوانسته باشیم به نسل‌های بعدی منتقل بکنیم، نوعی شکاف بین نسلی به‌وجود می‌آید و بعد، بحران‌هایی که در جامعه ایجاد می‌شود، مضاعف خواهد شد. بنابراین بنده قبول دارم که از نظر جامعه‌شناختی ممکن است خیلی مسائل، ساختاری‌تر از رفتار حاکمان باشند و خودشان را هم بر این حاکمان دیکته بکنند، ولی در عین حال تغییر همین سازوکارها را هم جز به دست همین حاکمان و نخبگان جامعه نمی‌بینم. انتظار از خود توده‌های مردم، خیلی انتظار واقع‌بینانه‌ای نیست.

 ـ می‌خواهیم در مورد آقای مهدوی‌کنی صحبت کنیم و اینکه رفتار ایشان را به عنوان رئیس خبرگان چگونه ارزیابی می‌کنید و با حضور ایشان چه تحولی در خبرگان می‌تواند صورت بگیرد؟

شکوهی: برداشت من این است که آقا هاشمی رفسنجانی در چند سال اخیر خیلی تحت فشار بوده است. تا زمانی که احساس می‌کرده، مفید و مؤثر است و رهبری هم به ایشان تکلیف کرده بودند که حتماً در خبرگان باشند و حتماً هم برای ریاست خبرگان نامزد بشوند، حضور داشتند، ایشان هم به این تکلیف عمل کرد اما در این دوره، ایشان ظاهراً از رهبری درخواست کرد که اجازه بدهید من خودم برای خودم تصمیم بگیرم و نامزد شدن یا نشدنم مثل گذشته، تکلیفی از سوی شما نباشد. رهبری هم این اجازه را به ایشان دادند که خودشان تصمیم بگیرند. ایشان هم به خاطر احساس مسئولیت‌های که می‌کردند، ظاهرا به این نتیجه رسیدند که در جایگاه ریاست مجلس خبرگان نباشند.

یکی از مسئولیت‌هایی که ایشان احساس می‌کرده، این بوده که به هر حال خبرگان یک وظیفه‌ای به دوشش هست و ایشان هم رئیس این خبرگان است و آیا می‌تواند به وظیفه‌اش عمل ‌کند یا خیر؟ قطعاً آقای رفسنجانی از عملکرد موجود خبرگان راضی نیست و باور ندارد که خبرگان دارد به تکلیف خود، کاملا عمل می‌کند. بنابراین در راس خبرگان نبودن، برای ایشان نوعی حذف تکالیف و مسئولیت‌ها است. وی اکنون هم عضو خبرگان است و میزان تأثیرگذاری‌شان در مجلس خبرگان به اندازه یک عضو است نه به عنوان رئیس یا عضو هیئت رئیسه.

نکته دوم اینکه به هر حال همان جریان افراطی و بی‌تدبیر کشور که در جاهای محتلف کشور در حال فعالیت است، در خبرگان هم وجود دارد. آنها هم برای کنار زدن آقای هاشمی تلاش می‌کردند و فشار‌های زیادی را متوجه این موضوع کرده بودند تا به نوعی مجلس خبرگان را بدست بگیرند یا شکاف جدی در آن ایجاد بکنند. آقای هاشمی رفسنجانی، تحلیل‌شان این بوده که در خبرگان نباید شکافی ایجاد بشود و باید با انسجام عمل بکند و در عین حال آن گروه اقلیت نباید بر مجلس خبرگان حاکم بشوند. بنابراین برای اینکه هم بار را از روی دوش خودشان بردارند و هم در فضای جدید سیاسی که ایجاد شده، تغییر و تحولی در خبرگان هم به‌وجود بیاورند و هم آن جریان اقلیت را ناکام بگذارند، خودشان به سراغ آیت‌الله مهدوی کنی رفتند و بستر را به گونه‌ای فراهم کردند که آقای مهدوی کنی نامزد بشود. البته آقای کنی هم در ابتدا نمی‌خواست نامزد بشود و از دو سه زاویه، نگران بود. اول به خاطر کسالت جسمی خودش بود. دوم اینکه نمی‌خواست در آن گروه اقلیت مجلس خبرگان دسته‌بندی بشود. سوم اینکه نمی‌خواست با آقای هاشمی رفسنجانی رقابت کند و می‌گفت در این صورت اگر ببازم یا رأی بیاورم، در هر دو صورت باختم. در کنار زدن آقای هاشمی نمی‌خواهم حضور داشته باشم و مؤثر باشم و از طرفی نمی‌خواهم در این دوران پیری در رقابتی شرکت بکنم که شکست بخورم. با پیگیری‌های آقای هاشمی رفسنجانی و اینکه اگر تو کاندیدا بشوی، من کاندیدا نمی‌شوم و کمکت می‌کنم، ایشان راضی شد که نامزد بشود. آیت‌الله مهدوی کنی از نظر شخصیتی با آقای هاشمی خیلی صمیمی است. آنها دو سال با هم در یک سلول بودند و خوب همدیگر را می‌شناسند. آقای مهدوی هم جزو تیپ‌های معتدل جامعه روحانیت مبارز است و به هرحال آن به تعبیری که رهبری گفتند، حق ایشان است که چنین مسئولیتی روی دوش ایشان قرار بگیرد. آقای هاشمی هم در دوره‌ گذشته پیشنهاد کاندیدا شدن برای ریاست خبرگان را به ایشان کرد اما ایشان نپذیرفت.

به نظر من این ماجرا، هم تدبیر آقای هاشمی و عقلانیت ایشان را نشان می‌داد و هم انسجام درونی مجلس خبرگان را که داشت به شکاف جدی تبدیل می‌شد، حفظ کرد و هم در این جابه‌جایی قدرتی که انجام شد آن اقلیت تندرو را که کارهایشان به نظر من به شدت، به ضرر کشور است، ناکام گذاشت.  رهبری هم از مجموع عملکرد دو طرف اعلام رضایت کرده و طبعا برای خود بزرگانی مثل آقای مهدوی و آقای هاشمی رفسنجانی مهم است که رهبری از ایشان راضی باشد. به هر حال به نظر من، اتفاق ویژه‌ای در مجلس خبرگان رخ نخواهد داد. تا الان میزان نظارت بر رهبری همین قدر بوده و به همین صورت هم ادامه پیدا می‌کند. حمایت‌ها از رهبری اتفاق خواهد افتاد و انتظار دیگری هم از این مجلس خبرگان نمی‌رود و کار دیگری هم قرار نیست انجام بدهند.

 ـ من شخصاً خودم بعد از انتخابات با اینکه به آقای احمدی‌نژاد رأی دادم، رفتم به سمت دوستانی که سبز بودند و اصلاً مخالف نظام بودند تا رابطه دوستی برقرار کنیم. خیلی وقت‌ها دیدم دوستان سبز، سریع برچسب می‌زدند که شما پول می‌گیرید، شما که در دانشگاه تهران هستید، حتماً سهمیه دارید. دروغ‌های رنگارنگ از جمله در بحث کهریزک. در کهریزک یک فاجعه‌ای رخ داد اما دروغهای زیادی هم در این باره گفته شد. می‌خواهم این را بگویم که اگر فرهنگ بداخلاقی هست، در دو طرف هست. درست که آنها در راس قدرت هستند و بیشتر باید احتیاط بکنند و سیره امیرالمومنین را اجرا کنند که اتفاقاً به کارگزارهای خودشان سخت‌تر می‌گرفت تا به مردم اما این را هم شما مد نظر داشته باشید که اگر این طرف بداخلاقی می‌کند، در آن طرف هم هست. می‌خواهم بدانم شما این را قبول دارید که در دو طرف چنین چیزی هست؟

شکوهی: بله. واقعیت قضیه این است که در جبهه مقابل حکومت انسجامی وجود ندارد. دوستان حکومتی ما برای اینکه رقبای خودشان را حذف بکنند، نسبت‌شان می‌دهند به سلطنت‌طلب‌ها و منافقین و امریکا و اسرائیل و بی‌بی‌سی و … در حالی‌که اینها، آنها نیستند…

ـ … اینها نیستند؛ ولی از آنها که حمایت می‌کنند؟

شکوهی: نخیر؛ از هیچ سلطنت‌طلبی حمایت نشده است.

ـ  نه افراد درون نظام؛ آن طرف منظورم است. اصلاً آنها منتظر هستند که …

شکوهی: … اصلاً مثل روز مشخص است که آنها منتظر این هستند که در ایران اتفاقی بیفتد که بتوانند مردم را علیه حکومت بشورانند اما در قبال این موضوع، ما دو نوع برخورد می‌توانیم بکنیم. یک اینکه نیروهای جبهه خودی انقلاب را به رسمیت بشناسیم و به این‌ها بلندگو بدهیم که اینها حرفشان را بزنند و مردم را هم گرد همین‌ها جمع بکنیم. یک وقت می‌توانیم همین‌ها را هم متصل به بیگانه معرفی کنیم و منافقین و سلطنت‌طلبان را محور بکنیم. بنابراین با منسوب کردن اعتراضات داخلی به امثال منافقین و سلطلنت‌طلبها، در واقع ما رهبری این اعتراضات را به آنها می‌سپاریم و من‌ این روش را اوج بی‌تدبیری می‌دانم.

امام وقتی دیدند «جامعه روحانیت مبارز»، پایگاهش را بین جوانان دارد از دست می‌دهد، خودشان تدبیری به کار بردند و «مجمع روحانیون مبارز» را تشکیل دادند تا اگر گروهی از جوانان، از اینها بریدند، از دامن اسلام و انقلاب جدا نشوند بلکه بروند در دامن این گروه از روحانیون که آنها هم در جبهه انقلابند. این اوج بی‌تدبیری است که امروز ما دوستان انقلاب را دشمن جلوه می‌دهیم و صدایشان را خفه می‌کنیم و بی‌بی‌سی و رادیو آمریکا را محور می‌کنیم.

نکته دیگر این که شما درست می‌فرمایید که همه جریان مخالف هم سالم نیست و جریان دشمن در رسانه و تبلیغاتشان با اهداف کاملاً مخالف، می‌گویند ما از این جریان می‌خواهیم حمایت بکنیم. من این را قبول دارم و معتقدم دوستان منتقد و معترض باید مرزبندی و حتی پالایش کنند و من اگر متولی این جریان بودم، خیلی از این کارها را انجام نمی‌دادم. اما همان طور که گفتید، یک وقت شما از مردم عادی سازمان نیافته‌ منتقد و مخالف حرف می‌زنید و یک وقت از یک نهاد حکومتی ساختارمند و دارای قدرت. در این وضعیت، معلوم است که انتقادها را ما باید متوجه خودمان کنیم تا این اتقاق نیفتد چون بازیگر اصلی این صحنه ما هستیم نه مخالفان. درست است که در فضای تبلیغاتی‌ خودمان، آنها را برجسته می‌کنیم اما می‌دانیم که این امر، واقعیت ندارد و واقعاً این طور نیست که آنها گرداننده تحولات داخلی ایران باشند. ما بازیگر اصلی این مملکت هستیم اما قادر به اقناع مخالفان نیستیم. من ندیدم کسانی را که مخالف بودند اما در دو سال گذشته با اقدامات تبلیغاتی ما قانع شده باشند. اگر شما دیدید، به من نشان بدهید! من ندیدم کسانی را که در طیف چپ یا اصلاح‌طلبان یا نیروهای خط امام سابق بوده باشند اما حکومت با تولید تحلیلهای درست یا تبیین کارهای صورت گرفته یا ارائه اسناد و مدارک قابل اعتنا یا حتی با اصلاح عملکردها، توانسته باشد آنها را قانع کرده باشد. تنها کاری که صورت می‌گیرد هو کردن و بی‌آبرو کردن است که باز هم تا شرایط رسانه‌ها یکسویه است، اثر دارد ولی کافی است که کمی این فضا را باز کنیم، تا همه رشته‌ها پنبه شود. اکنون اجازه نمی‌دهیم حتی یک مناظره واقعی در تلویزیون پخش شود چون می‌دانیم نتیجه‌اش چه می‌شود. ما فقط داریم آشغال‌های خانه را جارو می‌زنیم و زیر فرش می‌ریزیم! این روش مملکت‌داری، درست نیست و اشکالات اساسی به این روش وارد است.

ـ عملکردی که برای مخالفان در این فضای موجود به نظر شما هم عملی است و هم در ایران جواب می‌دهد، چیست؟ روزنامه، سایت، حزب؟

 شکوهی: فقط قانون اساسی را اجرا کنند.

ـ بعضی دوستان می‌گویند تا زمانی که آقای جنتی آنجا هست شورای نگهبان همین است که هست!

شکوهی: الان فضای سیاسی از دو طرف افراطی شده است. نگاه کنید آقای جنتی می‌گوید اصلاح‌طلب‌ها دوره‌شان تمام شد و ما تأیید صلاحیت نمی‌کنیم. پاسخش هم همین می‌شود که تا آقای جنتی آنجا هست، ما رأی به چیزی نخواهیم داد! ما وقتی که به افراطیون دو طرف اجازه‌ میدان‌داری می‌دهیم، عقل را تعطیل می‌کنیم و بنابراین راهکار تفاهم کنار گذاشته می‌شود و راهکارهای حذف در پیش گرفته می‌شود آقایان هنوز اعتراف به این واقعیت ندارند که ما دچار مشکل هستیم و فکر می‌کنند دیگران دچار بحران شده‌اند. اصلاً تصور نمی‌کنند خودشان هم دچار مشکل شده‌اند و تا زمانی که به قول آقای میرحسین موسوی، اعتراف به این نداشته باشیم که دچار بحران شده‌ایم، نمی‌شود این مشکل را حل کرد. اگر اعتراف به این داشته باشیم که ما دچار بحران شده‌ایم در آن صورت می‌آییم مشکلات را حل می‌کنیم. اما الان این طور نگاه نمی‌کنیم. فکر می‌کنیم موسوی و کروبی و خاتمی و سایرین هم یک چیزی شبیه جبهه ملی سال ۶۰ هستند در حالی که اصلاً این برداشت، صحیح نیست. اینها پشتوانه‌ تأیید امام را دارند.

ـ خیلی‌ها تأیید امام را دارند؛ مثلاً آقای منتظری قائم مقام امام بودند، مثلاً بنیصدر و …

شکوهی: بله، اما می‌خواهم بگویم اینها پشتوانه‌های جدی دارند و عملکردشان هم آنطور نیست که شما بتوانید آنها را نفی کنید. من که نه سر پیازم و نه ته پیاز، با هر کسی و در هر مقامی راجع به عملکرد‌های قبل، حین و بعد از انتخابات حکومت حاضرم مناظره بکنم برای اینکه معتقدم مجموعه حکومت حرفی برای گفتن ندارد. معتقدم یک مجموعه دروغ‌ را کنار هم گذاشته و دارد تحویل مردم می‌دهد و اگر یک فضای چند صدایی به وجود بیاید و در آن صدای دیگران هم به گوش مردم برسد، رأی و نظر مردم عوض خواهد شد. من معتقدم بر مبنای فریب پیش می‌رویم و بر این اساس داریم افکار عمومی را شکل می‌دهیم و جلوی صدای مخالف را هم می‌گیریم. این مدل، مدل جوابگویی نیست‌، امنیت ایجاد شده هم امنیت‌های مادون رضایت است، نه امنیت‌های مافوق رضایت. شما افکار عمومی را وقتی اقناع کردید، دوام می‌آورید. در این وضعیت اگر در یک شب دو هزار ماشین هم – مانند برخی کشورهای اروپایی – به آتش هم کشیده شود، اصلاً احساس خطر نمی‌کنید و اتفاقاً فکر می‌کنید توده‌های مردم دارند تخلیه می‌شوند و بگذارید تخلیه بشوند! هنر جوامع کارآمد سیاسی که همه اشکالاتش را هم ما قبول داریم، این است که موج‌های سیاسی را تبدیل می‌کنند به موج‌های اجتماعی و بعد کنترلش می‌کنند. ما از بی‌هنری‌مان است که موج‌های اجتماعی را هم به موج سیاسی تبدیل می‌کنیم. این‌ها نشان دهنده ناکارآمدی ما است و با توجه به همه این مسائل عرض می‌کنم که این مدل جواب نخواهد داد.

یک اشاره‌ای هم کردید به یک نمونه بداخلاقی در ماجرای تجاوز در کهریزک. به نظر شما چه کسی تجاوز در کهریزک را اولین‌بار مطرح کرد؟!

ـ آقای کروبی

شکوهی: نخیر، گزارش شواری امنیت. خلاصه این گزارش در برخی از بولتن‌ها چاپ شده بود آنه هم در زمانی که آقای کروبی هنوز بحث تجاوز در کهریزک را مطرح نکرده بود یعنی در شهریور ماه یا مرداد سال ۸۸، در حالی‌که آقای کروبی در مهر ماه این مسئله را مطرح کرد. شما به آن گزارش مراجعه بکنید و ببینید که در آن گزارشی که هیئت بررسی کننده از سوی شورای امنیت ملی به مقام رهبری داد، تجاوز جنسی مورد تأیید قرار گرفته است و رهبری هم بعد از مطالعه آن گزارش تکان‌دهنده، دستور تعطیلی کهریزک و پیگیری ماجرا را دادند. البته بعدها، افرادی که از آنجا آمدند و همه اینها را تعریف کردند، منجر به این شد که آقای کروبی آن نامه را بنویسد و بعد افشا بکند. بنابراین در ابتدا، مجموعه نظام در گزارش‌هایی، این ماجرا را مورد تأیید قرار داد و رهبری هم برخورد کرد و دستور داد آنجا را بستند.

Share and Enjoy


۴ نظر در ”;اوج بی‌تدبیری است که دوستان انقلاب را دشمن جلوه می‌دهیم“

  1. علي می‌گوید

    جناب آقای شکوهی با سلام
    وقتی در یک مملکتی همه عملکردها و تصمیمات را یک نفر بگیرد و دیگر دستگاهها نیز نگاه به همین شخص دارند و قوانین و کارهایشان را مطابق میل و خواسته یک نفر به پیش ببرند و حرف و میل ایشان ملاک قانون و نظر و عمل قرار گیرد، حرف دمکراسی زدن غلط است. اصلا در تضاد یکدیگر هستند. به همین علت است که می‌کوشند اسلام را جدای از دموکراسی قرار داده و بقبولانند که این دو با هم جمع نمی‌شوند در حالی که خیلی از قوانین اسلام و دموکراسی شبیه هم بوده و می‌توان با اندک ملاحظاتی این دو را جمع کرد ولی وقتی قرار باشد نظام را آنگونه که خود می‌خواهند پیش ببرند حتی با دروغ و ریا و فریب، باید این دو متضاد یکدیگر نشان داده شوند.
    به طور کلی جناب آقای شکوهی این سخنان شما جز در یک جامعه به معنای واقی کلمه جمهوری و اسلامی – که به نظر من مترقی‌ترین تلقی از دمکراسی است – قابل پیاده شدن نیست و اگر الان نیز می‌بینیم نمی‌شود آن را به اجرا درآورد، مشکل اینجاست که هم اکنون نه جمهوریتی دیده می‌شود نه اسلامیتی. البته نه در ظاهر که در باطن این‌گونه هست و نمی‌شود خود را فریب دهیم.

  2. حمید رضا می‌گوید

    خدار را شکر که شما را به روز می‌بینیم.
    کمی طولانی شد غیبت استاد، دوستارانتان نگران شدند.
    مولا علی یارتان

  3. امیر می‌گوید

    آقای شکوهی سلام
    با یکی از دوستان حزب‌اللهی از نوع سالمش که اتفاقا جزو آزادگان هم هستند، بحث آقای موسوی بود. ایشان می‌گفتند آقای موسوی باید سکوت پیشه می‌کرد و وقتی آقا روی این مساله تاکید کردند باید کنار می‌کشید. به نظر شما در آن زمان وقتی همان روز و یک روز بعد از انتخابات شروع به دستگیر کردن نزدیکان موسوی کردند، چطور می‌شد سکوت کرد؟ در زمانی که گروههای امنیتی سناریو را از قبل نوشته بودند و قصد یک سره کردن کار اصلاح‌طلبان را داشتند، چطور می‌شد سکوت کرد و چیزی نگفت؟ من چون توی مقالات شما خواندم که شما هم معتقد به سکوت بودید، خواهش می‌کنم نظرتان را در این باره بگویید.

  4. محمد می‌گوید

    جمله کلیدی حرف‌تان این است؟
    «معتقدم مجموعه حکومت حرفی برای گفتن ندارد. معتقدم یک مجموعه دروغ‌ را کنار هم گذاشته و دارد تحویل مردم می‌دهد»

اضافه کردن نظر