نسخه چاپی نسخه چاپی

«منعزل بودن» رهبری یعنی چه؟

دوشنبه ۲۵ مهر ۹۰

باز هم مدتی این مثنوی تاخیر شد. ظاهرا با توجه به گرفتاری شخصی بنده، خوانندگان گرامی باید به این رویه نامنظم نویسی بنده عادت کنند. با پوزش از تاخیر ایجاد شده، امروز این مطلب را از بنده بپذیرید.

قبل از سفر مقام رهبری به استان کرمانشاه، از برخی از دوستان شنیدم که ایشان قصد دارند در این سفر، مباحث تازه‌ای را مورد توجه قرار دهند و به صورت علنی مطرح کنند. این گفته با برخی از سخنانی که رهبری در باره ضرورت توجه به آینده نظام اسلامی مطرح کردند، محقق شده است. بنده بر این باورم که مجموعه سخنان تازه و نو رهبری در این سفر نیازمند بررسی و نقد و بررسی است و جا دارد محققان با توجه به نکات مهم این سخنان، به تصویری که ایشان در ذهن دارند توجه و برنامه‌های احتمالی ایشان برای آینده کشور را پیش‌بینی کنند و با طرح نظرات انتقادی و اصلاحی، راهکارهای تحقق یک آینده خوب، پایدار و کارآمد برای جمهوری اسلامی را ارائه دهند. بنده تنها به یک مورد اشاره می‌کنم.

مقام رهبری در یکی از سخنرانی‌ها در جمع دانشجویان به تبیین مفهوم ولایت فقیه و رهبری در نظام اسلامی پرداختند و با اشاره به تعریف ولایت فقیه از دیدگاه امام افزودند: از دید امام ، ولایت فقیه یعنی مدیریت زنده، بالنده و پیش‌رونده که البته امام بزرگوار ما، خود مظهر تام و تمام این مفهوم بود. رهبری با اشاره به مغالطه عده‌ای در تعبیر امام مبنی بر ولایت مطلقه فقیه، خاطرنشان کردند: آنها سعی کردند نظر امام را به معنای بی‌اعتنایی ولایت فقیه به قوانین تفسیر کنند اما امام بزرگوار ملت، ضمن تأکید بر ولایت مطلقه فقیه، خود بیشتر از همه به رعایت قوانین، اصول، مبانی و جزییات احکام شرعی مقید  بود. وی در تبیین شرایط حساس و دقیق ولایت فقیه از دیدگاه امام افزودند: اگر این شرایط از بین برود، رهبری، حتی اگر کسی او را عزل نکند، خود بخود عزل می شود و این مسئله، نشان دهنده اهمیت فراوان این موضوع است.

سخن بنده در باره بخش پایانی کلام رهبری است. قبلا امام خمینی نیز در سخنانی گفته بودند که اگر ولی فقیه، شرایط رهبری را از دست بدهد، خود بخود «منعزل» است  و اینک نیز همان تعبیر در کلام رهبری تکرار شده است. واقعیت این است که این مفهوم «منعزل» بودن رهبری، در شرایط عینی قابل تحقق نیست مگر این که امکان عزل رهبری در قانون پیش‌بینی شده و نهادی برای نظارت بر شرایط رهبری تعیین شود و آن نهاد نظارت کننده هم بدون دخالت مستقیم و غیرمستقیم دستگاه رهبری، کار نظارتی خود را انجام دهد و در عمل، با از دست رفتن شرایط رهبری، اقدام به عزل رهبری کند و الا منعزل بودن خودبخودی رهبری، مفهومی ذهنی است که مصداق خارجی پیدا نخواهد کرد.

توضیحا عرض می‌کنم که اگر رهبری صلاحیت داشته باشد و کارش را مطابق قانون و شرع پیش ببرد و از ظلم و تعدی پرهیز کند و خود بیش از دیگران به میثاقی که با مردم بسته است (از جمله قانون اساسی) پایبند باشد و روحیه قدرت‌طلبی نداشته باشد و تمرکز قدرت در دستان خود را به نام تامین مصالح نظام توجیه نکرده و دوستان و دشمنان نظام اسلامی را براساس مصالح شخص خود تعیین نکند و به شکایات مظلومان رسیدگی کرده و در مقابل صاحبان قدرت متجاوز به حقوق مردم بایستد و خلاصه همانی باشد که در نظریه ولایت فقیه مورد توجه است، طبعا مشکلی پیش نمی‌آید اما اگر چنین نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد؟

در صورتی که رهبری شرایط خود را از دست داده باشد، به گفته حضرت امام و مقام رهبری، «منعزل» است یعنی بدون آن که نیازی به عزل کردن داشته باشد، خود بخود معزول است و باید کنار برود و حق دخالت در امور را ندارد و هرگونه تصرفی در امور مملکت از سوی وی، خلاف شرع است. حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا خبرگان ناظر بر رهبری هم این «منعزل» بودن را در می‌یابند یا ممکن است متوجه نشوند یا بنا به مصالحی سکوت کنند و حتی به حمایت از همان رهبری که «منعزل» است، بپردازند؟ اگر آنها هم به این واقعیت پی برده باشند و رهبری را منعزل  بدانند و بدور از مداخلات رهبر و دستگاه رهبری، امکان تصمیم‌گیری در این زمینه را داشته باشند، طبعا مبادرت به عزل قانونی رهبری می‌کنند و تعارضی در نظریه «منعزل» بودن رهبری پیش نخواهد آمد ولی مشکل از آنجایی شروع می‌شود که  خبرگان ناظر، اساسا متوجه از دست رفتن شرایط ولایت فقیه در شخص رهبری نشوند یا متوجه بشوند و سکوت کنند. در واقع ممکن است رهبری در دوران حاکمیت خود، سازوکاری فراهم کرده باشد که استقلال نهاد نظارتی از میان رفته باشد و خبرگان خاصی بر این نهاد حاکم شده باشند که به خود اجازه ورود به حیطه رهبری را ندهند و حتی ممکن است تحت تاثیر برداشتهایی انحرافی از نظریه ولایت فقیه، گمان کنند که امام زمان(عج) شخصا بر ولی فقیه نظارت دارد و نیازی به مداخله خبرگان نیست. حتی ممکن است به دلیل سلطه رهبری بر تمامی ارکان قدرت، از آینده خود بیمناک باشند و از سر ترس، تصمیم به عزل رهبری که «منعزل» است، نگیرند. در این صورت، مفهوم «منعزل» بودن رهبری چگونه تعین خارجی پیدا می‌کند؟

البته یک راه دیگر هم باقی می‌ماند و آن راه، کنار رفتن داوطلبانه رهبری از قدرت با علم به از دست رفتن صلاحیتها و شرایط رهبری است. من تصور می‌کنم این موضوع هم کاملا ذهنی است و رهبری که صلاحیت اداره کشور را ندارد و مثلا به دلیل حب جاه و قدرت‌طلبی، باید منعزل تلقی شود، قطعا آنقدر تقوا ندارد که بتواند جام شیرین قدرت را بر زمین گذاشته و داوطلبانه، قدرت را به دیگری واگذارد. چنین فردی در قدرت می‌ماند و با تراشیدن مصالح و توجیهات شرعی و قانونی، رفتار خود را توجیه کرده و بتدریج خودش هم فراموش خواهد کرد که اساسا از شرایط رهبری و ولایت در نظام اسلامی برخوردار نیست.

خوانندگان گرامی این مطلب را با در نظر داشتن ضمنی مقام رهبری کنونی مورد مطالعه قرار ندهند زیرا بنده  این موارد را از منظر مصداقی مطرح نکردم و منظورم توجه به یک مفهوم کلی است زیرا گمان می‌کنم که مفهوم «منعزل» بودن ولایت فقیه با از دست رفتن شرایط، یک امر ذهنی است که مصداق خارجی پیدا نمی‌کند. خوب است یکی از حوزه‌هایی که رهبری در اصلاح احتمالی روندهای پیش‌روی کشور در ذهن دارند، همین مفهوم عزل رهبری یا منعزل بودن رهبری باشد تا سازوکار نظارتی خبرگان بر رهبری، بیش از پیش کارآمد شود.

Share and Enjoy


۱۲ نظر در ”;«منعزل بودن» رهبری یعنی چه؟“

  1. علي می‌گوید

    جناب آقای شکوهی با سلام
    اینکه بگوئید مصداقی این صحبتها را مطرح نکرده و مفهوم کلی مد نظر داشته‌اید، متین و درست ولی خود بخود ذهن خواننده به سمت رهبر کنونی این انقلاب می‌رود و اینطور که من در گشت و گذارم در فضای مجازی به دست آورده‌ام اکثر قریب به اتفاق نخبگان و استادان و دانش‌پژوهان موافقند و یا به طور کلی این صحبتهای حضرتعالی را تائید می‌کنند و خود نیز به نوعی اینگونه می‌اندیشند. البته من و شما به عنوان دوستدار انقلاب و رهبری نه در مقام تخریب که در مقام نقد و از روی دلسوزی اینگونه می‌اندیشیم و می‌گوئیم چه بسا از این گفتار، سود اول و از همه بیشترش نصیب خود ایشان بشود. این را مد نظر داشته باشیم که نقد از درون خانواده خیلی بهتر و مفیدتر و دلسوزانه‌تر از نقد خارج از خانواده می‌باشد. در هر صورت به عنوان یا قاعده کلی عرض می‌کنم اینکه بالاترین مقام حکومتی در هر کجای دنیا یا هر کشوری که باشد، نظارت آن توسط منصوبان خود آن مقام صورت گیرد و آدمی نیز امید به اصلاح روشهای حکومتی باشد، خارج از دایره عقل و منطق به نظر می‌رسد.

  2. امیر می‌گوید

    کاملا درست می‌فرمایید. البته من که برخی از سخنان خبرگان را می خواندم تقریبا مشخص شده بود که خبرگان این مهم را بر عهده دارند ولی به قول شما اگر خبرگان به گونه‌ای دستچین ولایت فقیه شوند، پس دیگر کارایی خودش را ندارد.
    به نظرم باید مجلس خبرگان جزو قوی‌ترین و قدرتمند‌ترین مجالس ایران باشد و با تشکیل شورای رهبری منتخب مجلس خبرگان، به صورت دوره‌ای شورای رهبری را انتخاب کنند. در ضمن صلاحیت مجلس خبرگان نیز فقط توسط خود مجلس تعیین شود و شرط گردد اعضای مجلس خبرگان حق داشتن هیچ پست و مقامی از حکومت نخواهند داشت و به تعبیری حقوق‌بگیر حکومت نباشند که بتوانند استقلال خود را حفظ کنند. البته پیشنهادم این است که حقوقی برای آنها از بیت‌المال در نظر گرفته شود.

  3. mohammad می‌گوید

    الان به نظر شما یعنی رهبری از شرایط ولایت ساقط شدند؟

  4. حج می‌گوید

    آقای شکوهی عزیز!
    سلام
    به نظرم جمله مهم این مقاله این است: «منعزل بودن خودبخودی رهبری، مفهومی ذهنی است که مصداق خارجی پیدا نخواهد کرد». و لذا طرح آن بدون سازو کار اجرایی شعاری بیش نیست.
    با اجازه شما چند مورد دیگر از مفاهیمی که ذهنی بوده و مصداق خارجی پیدا نخواهد کرد را ذکر کنم:
    الان در این مملکت تنها مقام قدرتمند غیر پاسخگو نهاد رهبری است. حتی رسماً نظارت خبرگان را در برخی از امور نهی کرده‌اند. وقتی هیچ تعریف حقوقی از اختیارات قانونی رهبری ارائه نمی‌شود و اختیارات مذکور در اصل ۱۱۰ را تمثیلی تفسیر می‌کنند و حدی برای دخالت رهبر قائل نمی‌شوند و حتی تشخیص مصلحتی را که خود ایشان دلیل دخالت می‌داند را بعهده رهبر می گذارند. آیا بیان این نوع حرفها ذهنی نمی‌نماید؟
    ۱- کجای قانون اجازه داده نهاد رهبری قبل از پایان وقت رسیدگی به شکایات مربوط به انتخابات، صحت آنرا تایید کند که ما کردیم.
    ۲- در کجای قانون این اختیار ذکر شده که حد رسیدگی به شکایات را عدم ابطال بدانند که ما دانستیم.
    ۳- کجای قانون به ما اجازه داده که دست رییس دولت را برای انتخاب رییس دفتر و معاون اول ببندیم (این نکته علیرغم انتقادات فراوان صحیحی است که بر رییس دولت وارد می‌شود. می‌دانیم مشکل بسیاری از مردم با رییس دولت دهم نه برای این نوع کارها که برای نحوه نادرست رسیدن به قدرت اوست.)
    ۴- در کدام قانون نوشته شده نمایندگان مردم برای اصلاح قانون مطبوعات باید از رهبر اجازه بگیرند. همچنین در کجای قانون ما مخالفت با نظرات رهبر را دلیل رد صلاحیت نمایندگان معرفی کرده که شورای نگهبان ما اعمالش می‌کند؟
    ۵- در چه قانونی آمده که رهبر می‌تواند برای بسیج و سپاه همه محدودیتهای قانونی مصرح در قانون مربوط به تشکیل سپاه و نیروهای مسلح را نادیده بگیرد که فرمانده سپاه ما می گوید: «همانطور که مقام معظم رهبری(مدظله العالی) هیچگونه محدودیتی را برای سپاه در انجام ماموریت در ابعاد مختلف دفاع از انقلاب اسلامی قائل نشده‌اند» و «سپاه دیگر تنها بازوی مسلح و توانمند رهبری نبوده بلکه به عنوان بازوی غیر مسلح ایشان نیز محسوب می‌شود». (به نقل از خبرگزاری فارس، رجانیوز و …)
    ۶- در کدام قانون ما آمده که روسای قوه قضائیه و مقننه ما (که از قضا دو برادر هستند) هر یک به زبانی اعلام نمایند که اگر بدانیم رهبری با قانون مصوب مخالف است، حتی اگر نگوید (یعنی همان منویات ایشان)، قانون را عوض می‌کنیم.
    ۷- در کدام قانون این اختیار داده شده که تخلفات دولت را به هنگام ادغام وزارتخانه با استعلامی معمولی، قانونی جلوه دهیم. در حالی که اگر بعنوان معضل هم به آن نگریسته شود تا زمینه دخالت قانونی رهبری فراهم آید، می‌بایست مطابق نص اصل ۱۱۰ قانون اساسی (بند۸ آن) از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام عمل شود و دخالت مستقل، غیرقانونی است.
    ۸- ۹- ۱۰- ….
    اینها نمونه‌ای مختصر از موارد گوناگونی است که ساختار واقعی قدرت را در برابر ساختار حقوقی آن در ایران ترسیم می‌کند.
    مشکل امروز ما آن است که به هنگام مواجهه با انتقاداتی که از ساختار واقعی و عینی قدرت بلامنازع و غیرپاسخگو می‌شود، از ساختار حقوقی (اما متروک) دلیل می‌آورند.
    اجرای بی تنازل قانون اساسی یعنی پاسخگو نشدن عملی همه قدرتمندان در برابر مردم و قانون و تا این محقق نشود، بقیه ادعاها حرفی بیش نیست.

  5. هم وطن می‌گوید

    با سلام
    مدتی بود به علت غیبت صغرای جنابعالی فراموشتان کرده بودیم. مسلما باید بازنگری کلی در مورد قانون اساسی صورت بگیرد. البته رهبری مطالبی نیز در مورد تغییر شیوه مدیریت اجرایی از ریاست جمهوری به پارلمانی ایراد نمودند که جای بحث جداگانه‌ای دارد. مجلس خبرگان فعلی به نحوی مریدان رهبری هستند و متاسفانه شان و جایگاه این رکن قانون اساسی نیز مقبولیت خود را از دست داده، مجلس شورای اسلامی نیز تبدیل به مجلس مصلحت‌اندیش شده و استعفای جناب مطهری گواهی بر این ادعا می‌باشد. مطالب جنابعالی شرح وقایع است نه درمان وضعیت فعلی، البته تکلیف دیگری بر عهده شما نیست. به امید ایرانی آزاداندیش
    موفق باشید.

  6. از تيم فوتبال توفان می‌گوید

    سلام آقای شکوهی !
    در جایی خواندم که لندن‌نشین شده‌اید . خواستم بدانم این خبر صحت دارد و یا خیر؟ با آرزوی توفیق و سلامتی !

    • شکوهی می‌گوید

      سلام علیکم
      ابتدا بفرمایید که در کجا خواندید و ماخذ خبر شما چیست تا بنده به سئوال شما جواب بدهم. موفق باشید.

      • همان قبلي می‌گوید

        در سایت کلمه، در یکی از کامنت‌هایی که یکی از خوانندگان آخرین مقاله شما در آن سایت نوشته بود و طعنه زده بود که به نصیحت لندن‌نشین‌ها نیازی ندارد. برای همین این سوال برایم پیش آمد و خواستم پاسخ آن را از زبان خودتان بشنوم. خوشحال می‌شوم پاسخ دهید.

        • شکوهی می‌گوید

          مجددا سلام عرض می‌کنم.
          بنده هم آن نظر را خواندم و بیشتر فکر کردم که منظورش سایت کلمه بود نه بنده. در هر صورت به اطلاع می‌رسانم که بنده در تهران زندگی می‌کنم و کارهای فرهنگی محدودی را به صورت موردی انجام می‌دهم و در ذهن من هم نمی‌گنجد که از ایران بیرون بروم. شرایط هم اگر سخت بشود به قول دکتر خزعلی، هیچ جا برای ما همین زندان اوین خودمان نمی‌شود! موفق باشید.

  7. از توفان می‌گوید

    ممنون از پاسختان. دوستتان دارم ولی شاید گاهی هم به رسم دوستی دیرینه از شما خرده بگیرم. به دل نگیرید و سرافراز باشید.

  8. علی می‌گوید

    با سلام برادر و دوست عزیزم آقای شکوهی!
    شما باز هم کمی دچار ذهنیات شدید. حالا ایشان بنا بر مصالحی یکی دو جمله فرمایش کردند شما بقول هموطنان … خوشو نایراحت نکن! همانطور که آقای عماد افروغ در یکی از مطالب خود اشاره کردند، مقام رهبری بیشتر مصلحت‌گرا می‌باشند تا حقیقت‌گرا و همین ویژگی تمایز ایشان با امام می‌باشد. این تمایز بارها در این یکی دو سال گذشته ثابت شده است. بالاخره این هم روشی است. امثال من و شما مثل بچه‌های دبیرستانی با خیالهای نوجوانی با نوشتن چنین مطالبی می‌خواهیم از آقای خامنه‌ای، امام خمینی بسازیم ولی افسوس! بنظر من بررسی وضعیت رهبری از دو حال خارج نیست. یکی اینکه بقول مخالفین، ایشان شیفته قدرت است و برای آن هم هر چه مصلحت باشد انجام می‌دهد و دیگر اینکه کسی به حرف ایشان گوش نمی‌دهد مگر زمانی که در راستای منافعشان باشد. نظر بنده بیشتر فرض دوم است چرا که شواهد زیادی وجود دارد که سربازان ولایت تنها سربازان ولایت خود هستند. تنها به دو نکته اشاره می‌کنم شاید مشت نمونه خروار باشد. امسال را رهبر سال جهاد اقتصادی عنوان کردند. در همین سالی که باید نسبت به سالهای گذشته و آینده نمونه اقتصاد سالم و سازنده و عدالت محور باشد، ما شاهد بزرگترین اختلاس تاریخ کشورمان هستیم. این اختلاس هم بوسیله سربازان ولایت رخ داده است. پس می‌بینیم که نه تنها کسی برای حرف ایشان ارزش قائل نیست بلکه خلاف آنرا با عمل ثابت می‌کنند. مورد دوم اگر یادتان باشد بعد از تظاهرات اعتراضی، رهبری در سخنانی گفتند که نباید خیابانها، محلی برای ابراز اعتراضها و نظرات باشد بلکه صدا وسیما امکان ابراز این اعتراضها را فراهم کند و مردم هم با آرامش نظرات طرفین را بشنوند و ببینند و قضاوت کنند. آقای ضرغامی که منصوب و سرباز ولایت و مامور ایشان در صدا و سیما هستند آیا این امر ایشان را اطاعت و اجرا کردند؟ تا بحال چند نفر از این ۱۴ میلیون بقول خودشان را برای ابراز نظراتشان به صدا و سیما آوردند؟ ما که دیدیم صدا و سیما بعد از این فرمان به میدانی برای فحاشی به دیگران تبدیل شد. اینجا یک سوال در ذهن ایجاد می‌شود. رهبر یک حرفی را علنی برای آرام کردن افکار عمومی می‌زند و فرمانی دیگر را به سرباز و منتسب و مامور خود در صدا و سیما می‌دهد و یا اینکه آقای ضرغامی خود سر عمل می‌کند؟ برادر و دوست عزیز! می‌بینید مسائل در عین حالی که ساده بنظر می‌رسد خیلی پیچیده‌تر از آن است که عقل من و شما به کنه آن پی ببرد.

    • علي می‌گوید

      علی آقای گل که همنام خودمی سلام
      نقد دلسوزانه شما را خواندم و یک جورایی هم قبول دارم و کلا با این توجیهات سعی می‌کنم خودم را آرام کنم. من هم مثل شما دغدغه حفظ نظام و رهبری و ولایت را دارم اما چگونه و چطور؟ این خیلی مهم است. با سیاست فریب و نیرنگ و عدم شفافیت و پاسخگوئی حکومت کردن، ولو به نام علی باشد نه شرعی است نه منطقی و نه ولائی.
      اینکه بگوئید حرف ایشان را گوش نمی‌کنند که عذر بدتر از گناه است چرا که در این صورت، عدم قدرت و صلابت ایشان را می‌رساند که خود بخود نافی مسئولیت‌پذیری و رهبری ایشان است. در این صورت، هم ایشان و هم رئیس جمهور و هم هر مسئولی می‌تواند با این استدلال شما از پاسخ‌گوئی فرار کرده و گناه را گردن زیردست خود بیندازد و بگوید حرف من خریدار ندارد و به آن گوش نمی‌دهند. شما واقعا در خصوص چنین مدیری چه فکری می‌کنید؟ نمی‌شود رهبری را مستثنا کرد و از طرف ایشان این توجیه قابل قبول باشد و مثلا از رئیس جمهور و فلان مدیر کل این توجیه را نپذیرفت. بیائید منطقی باشیم.
      ضمنا مواردی که مطرح کرده‌اید نمونه‌های بسیاری دارند که اگر قرار باشد اینگونه آن را توجیه کنیم پس هیچ قصوری از سمت ایشان رخ نداده است از جهت نصب و عزل و کارکرد و عدم تحقیق و تفحص وعدم پاسخگوئی و خیلی چیزهای دیگر. ایشان یا کسی را منصوب از جایگاه خود در نهاد یا سازمانی نباید بکنند یا اینکه در خصوص عملکرد آنها باید پاسخگو باشند. این از بدیهی‌ترین اصول مدیریتی است ولو اینکه حرف ایشان را گوش ندهند و وارونه انجام دهند.
      ضمنا این را مد نظر داشته باشیم که زیر مجموعه منصوب ایشان در ارگانها و نهادها و سازمانها بغیر از خود ایشان، به هیچ مرجعی پاسخگو نیستند (سرانجام تحقیق و تفحص از صدا و سیما و بنیاد مستضعفان و…. را مد نظر بیاورید که چگونه ابتر ماندند). آن وقت به نظر شما داد خود را پیش چه کسی ببریم که فلان آقا یا خانم چنین جرائمی یا قصوری مرتکب شده‌اند؟!

اضافه کردن نظر