نسخه چاپی نسخه چاپی

سیاست خارجی، مقایسه دو دوره خاتمی و احمدی‌نژاد

مقدمه

نحوه عملکرد انقلابیون در حوزه سیاست خارجی، دائما با دغدغه و نوسان همراه است. دغدغه دارد چون انقلابیون به آرمانهای خود چشم دوخته‌اند و نگران کمرنگ شدن آن در عرصه روابط خارجی هستند و در عین حال از دست رفتن اقتدارشان در سرزمین اصلی انقلاب را هم بر نمی‌تابند. نوسان دارد چون مجبورند در بسیاری از شرایط، به مقتضیات و نیازهای ملموس درون مرزهای جغرافیایی خود تن بدهند و از آرمانهایشان کوتاه بیایند و بعد از مدتی، دوباره به سراغ آرمانها بروند و برای نشان دادن پایبندی خود به این آرمانها، حتی از منافع ملی کشورشان هم بگذرند.

در انقلاب شوروی، تروتسکی به انقلاب دائمی معتقد شد تا از گرفتار آمدن انقلاب کمونیستی به مشکلات درون مرزهای جغرافیایی شوروی سابق، جلوگیری کند و با صدور انقلاب و پیوند زدن سرنوشت خود به موجودیت انقلابها و جنبشهای مردمی در دیگر نقاط جهان، یکباره سرمایه‌داری جهانی را از سطح کره زمین بردارد. در مقابل، استالین به سراغ سوسیالیسم بالفعل موجود در سرزمین معین رفت و تثبیت و تقویت و برتری آن در مقابل سرمایه‌داری را بهترین تصمیم انقلابیون شوروی تفسیر کرد.

در انقلاب اسلامی ایران هم دو رویه «صدور انقلاب» و «حفظ ام‌القری» مطرح شد که بی‌شباهت به وضعیت ایجاد شده در انقلاب کمونیستی شوروی نبود. گروهی بر صدور فیزیکی انقلاب به سراسر دنیا اعتقاد پیدا کردند و نوعی انقلاب دائمی را پی گرفتند و گروهی دیگر، به حفظ اقتدار جمهوری اسلامی به عنوان مامن اولیه انقلاب اسلامی معتقد شدند و منافع آن را بر مفاهیم آرمانی چون صدور انقلاب و کمک به پیروزی جنبشهای انقلابی کشورهای دیگر، برتری دادند.

بعدها این تعارض به شکلی تخفیف یافت و غالب نیروهای انقلاب پذیرفتند که باید آرمانهای ایدئولوژیک و ارزشهای جهانی انقلاب اسلامی را پی بگیرند بدون آن که از خیر اصل انقلاب بگذرند و موجودیت نظام انقلابی بالفعل موجود در ایران را به خطر بیندازند. همچنین جملگی قبول کردند که صدور انقلاب به معنای صدور فیزیکی انقلاب نیست بلکه به اشکال صدور ارزشهای انقلاب و نیز حمایت سیاسی از جریانهای انقلابی و اسلامی بروز پیدا می‌کند. کسب تجربه چند دهه و ناکارآمدی برخی روشها و واقعیتهای جهان معاصر، به انقلابیون ایران آموخت که با طراحی نوعی استراتژی مرحله‌ای، اهداف جهانی انقلاب را پی بگیرند و در عین حال، قدرتمندی ایران اسلامی را هم برای همیشه در دستور کار خود داشته باشند. طرح سه اصل «عزت، حکمت، مصلحت» از سوی رهبری نظام در حوزه سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی، چهارچوب کلان این استراتژی مرحله‌ای را ارائه کرد و مبنایی برای تنظیم رفتار سیاستمداران ما در عرصه جهانی و منطقه‌ای شد.

برای شناخت دقیق استراتژی نظام و ترسیم نقاط قوت و ضعف آن و نیز تبیین دستاوردها و ناکامی‌های این استراتژی، باید کل حیات جمهوری اسلامی در ۳۳ سال گذشته را کاوید و حوزه سیاست خارجی آن را شخم زد تا نتایج مورد نظر حاصل آید اما در این نوشته قصد داریم با بررسی دو دوره یعنی دوره آقای خاتمی و دوره آقای احمدی‌نژاد، نکاتی را برای ترسیم رفتار مطلوب در آینده عرصه سیاست خارجی مطرح کنیم.

سیاست تنشزدایی خاتمی

سیدمحمد خاتمی از ابتدای فعالیت انتخاباتی تا پایان کار دولتش در شهریور سال ۸۴ بر اساس سیاست تنش‌زدایی در روابط خارجی عمل کرد و شخص ایشان هنوز هم همان سیاستها را مورد حمایت قرار می‌دهد. از نظر خاتمی، جمهوری اسلامی برخی از فرصتها را در دوران دفاع مقدس و دوران سازندگی از دست داد و بر همین منطق، فرصتهای خوبی برای دشمنان انقلاب اسلامی در سطح جهانی و منطقه‌ای ایجاد شد. به گمان خاتمی:

– نباید هزینه دشمنی با انقلاب اسلامی در سطح دولتها و ملتها کاهش یابد بلکه باید به گونه‌ای عمل کنیم که دشمنی با ایران و انقلاب اسلامی هزینه سنگین مادی و معنوی برایشان به همراه آورد و به دلیل همین هزینه بالا، کشورها از دشمنی با انقلاب ایران بپرهیزند.

– جنگ و خشونت و رویارویی نظامی، مطلوب نیست و نباید از خشونت‌ورزی در داخل و خارج کشور دفاع کرد و بنابراین باید از هر اقدامی که تنش میان دولتها و ملتها را افزایش می‌دهد، پرهیز کرد.

– تمام تلاش دشمن در سطح جهانی بر این نکته تمرکز پیدا کرده که تصویری مخدوش از انقلاب اسلامی و انقلابیون مسلمان بخصوص جمهوری اسلامی، نزد ملتها بویژه ملتهای غربی ایجاد کنند و متاسفانه تاحدی هم موفق شده‌اند. به همین دلیل یکی از رسالتهای حوزه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و دستگاه دیپلماسی خارجی ما باید این باشد که این تصویر مخدوش، اصلاح شود و تصویر ذهنی مردم جهان از انقلاب اسلامی با روح رافت و مدارا و انسان‌دوستی و خیرخواهی دینی ما منطبق شود.

– در مسیر اصلاح تصویر ذهنی ساخته شده از انقلاب اسلامی و در مقابل خشونت‌طلبی غرب بخصوص آمریکا در سرزمین‌های اسلامی و برای این که مرز جمهوری اسلامی و نگرش انقلابی ما با جریانهای افراطی و تروریستی مانند القاعده روشن شود، جمهوری اسلامی باید پیشتاز طرح برنامه‌ها و ایده‌های عام و مشترک مانند گفتگوی تمدنها در مقابل جنگ تمدنها شود. این روش نه تنها از ایران اسلامی، اتهام‌زدایی می‌کند بلکه موجب در موضع تهمت قرار گرفتن غرب و آمریکا می‌شود و آنان را وادار به عقب‌نشینی در مقابل ایران و تمکین به خواسته‌های نظام اسلامی خواهد کرد.

– این استراتژی در حوزه سیاست خارجی، در گام اول موجب خروج جمهوری اسلامی از انزوای تحمیلی در سطح دولتها می‌شود و همکاری مشترک میان ایران با دیگر کشورهای را تسهیل خواهد کرد.

– اتخاذ این استراتژی همچنین موجب می‌شود که دشمنان در موضع انفعال قرار گیرند و همراه کردن مردم و افکار عمومی کشورشان برای دشمنی با انقلاب اسلامی، پرهزینه و حتی نامیسر شود. این نتیجه، بزرگترین دستاورد «دیپلماسی عمومی» مورد نظر آقای خاتمی برای جمهوری اسلامی محسوب می‌شود.

– دستاورد مهم دیگر «دیپلماسی عمومی» خاتمی برای جمهوری اسلامی، جلوگیری از موفقیت آمریکا در ایجاد تفاهم منطقه‌ای یا بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی است. در واقع دولتها در همراهی با آمریکا نفعی را نه در افکار عمومی داخلی و نه در سطح مناسبات جهانی برای خود تصور نمی‌کنند و به همین دلیل، با سیاستهای آمریکا همراهی نشان نخواهند داد.

– از نظر خاتمی و مطابق سیاست تنش‌زدایی ایشان، کشورهای همسایه و قدرتهای محلی هم با همین روش، اگر به دوستان جمهوری اسلامی مبدل نشوند دستکم با دشمنان جمهوری اسلامی متحد نخواهند شد. این شرایط به سود جمهوری اسلامی است و امنیت منطقه‌ای را تضمین می‌کند.

– انزوای گروههای ضدانقلاب و طرد و حذف تدریجی آنها از صحنه سیاست یکی دیگر از دستاوردهای این روش است. در نتیجه همین سیاست بود که سلطنت‌طلبها و منافقین از دور دشمنی با جمهوری اسلامی حذف شدند و گروهی مانند سازمان مجاهدین خلق، در آمریکا و اروپا رسما در لیست گروههای تروریست قرار گرفت و ظاهرا برخی از فعالیتهایش در این کشورها محدود شد.

– با اصلاح تصویر ذهنی جهانیان از جمهوری اسلامی و معرفی ایران به عنوان یک کشور مدافع تنش‌زدایی، صلح، حقوق بشر، گفتگوی تمدنها، همکاری با محافل و مجامع جهانی در حل معضلات عمومی جهانیان از جمله بحران محیط زیست، اعتیاد، جنگ، تهدید هسته‌ای و …، توجه اتهاماتی مانند نقض حقوق بشر از جمهوری اسلامی مرتفع و نام ایران از لیست کشورهای ناقض حقوق بشر خارج شد.

– طبعا دستاوردهای اقتصادی این سیاست هم قابل اعتنا بوده است زیرا در این شرایط، از تحریم و انزوا و عدم همکاری کشورها با جمهوری اسلامی خبری نبود و جذب سرمایه خارجی برای توسعه کشور میسر می‌شد. بخشی از دلایل مثبت بودن اکثر شاخص‌های اقتصادی کشور در دولت آقای خاتمی را علیرغم برجسته نبودن رویکرد اقتصادی دولت ایشان، باید به همین سیاست تنش‌زدایی و دستاوردهای آن نسبت داد.

ذکر دستاوردهای استراتژی تنش‌زدایی، به این معنا نیست که هیچ اشکالی و ضعفی متوجه این سیاست نیست و یا همه صاحب‌نظران از آن دفاع می‌کنند. طبعا برخی معتقدند:

اولا این سیاست، نقد گذشته و فاصله گرفتن از پیشینه جمهوری اسلامی را به همراه دارد. تنش‌زدایی یعنی ما قبلا با برخی رفتارهای خود، موجب ایجاد تنش در مناسبات جهانی شده‌ایم و اکنون در صدد اصلاح آن هستیم در حالی که می‌دانیم چنین نیست و کشورهای مخالف جمهوری اسلامی خود سرمنشاء بسیاری از تنشهای موجود جهانی و منطقه‌ای هستند.

ثانیا این سیاست، یک سیاست منفعلانه است و نه فعالانه. در واقع نشان می‌دهد که به جای تهاجم، داریم عقب‌نشینی و دفاع می‌کنیم و بعید نیست که در ادامه این روند و با پذیرش این منطق، به انکار اصول روشن و اهداف کلان انقلاب هم برسیم.

ثالثا موجب می‌شود که نگاه ملتها به جمهوری اسلامی تغییر کند و تصور کنند که ما نیز مانند همه انقلابهای دیگر، در مقابل آمریکا سرخم کرده و از مواضع خود، کوتاه آمده‌ایم. در واقع برای جمهوری اسلامی شایسته نیست که دولتها را بر ملتها ترجیح دهد و جلب افکار عمومی مردم غرب را به قیمت از دست دادن اعتبار انقلاب اسلامی نزد ملتهای مسلمان و انقلابی پی بگیرد.

رابعا در عمل ثابت شده است که هر گونه عقب‌نشینی ولو تاکتیکی در مقابل دشمنان انقلاب، آنان را به تهاجم و وادار کردن جمهوری اسلامی به عقب‌نشینی‌های بیشتر ترغیب می‌کند و همین امر به تنهایی برای ناکارآمدی این سیاست کافی است.

خامسا اتخاذ این روش به کادرهای مجرب و پایبند به اصول و معتقد به مقطعی بودن این استراتژی در دستگاه دیپلماتیک کشور نیاز دارد و الا دیپلماتهای کم‌تجربه و فاقد اصول، این استراتژی را به عنوان یک سیاست دائمی و همیشگی تصور می‌کنند و بتدریج به سوی تامین منافع ملی به هر قیمت حرکت می‌کنند و به نفی آرمانهای ایدئولوژیک و انقلابی در عرصه سیاست خارجی می‌رسند. رخدادی که در دوران اصلاحات شاهد آن بودیم.

می‌توان با این انتقادها همراه بود یا مخالفت کرد اما روشن است که در دوره آقای خاتمی، استراتژی روشنی بر روابط میان جمهوری اسلامی با کشورهای دیگر حاکم بود که هر چند در مواقعی، دچار نوسان شد اما در مجموع ثابت ماند. مطابق این استراتژی، از حجم دشمنی‌ها کاسته شد و موقعیت جمهوری اسلامی در دنیا تقویت شد بدون آن که امتیاز ویژه‌ای به دشمنان داده شود. تعلیق موقت غنی‌سازی هسته‌ای را برخی، مهمترین نمونه عقب‌نشینی و انفعال سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دوره آقای خاتمی تلقی می‌کنند اما برخی دیگر معتقدند که آن سیاست در آن مقطع و به منظور دفع خطر مداخله نظامی آمریکا و برای نشان دادن حسن همکاری جمهوری اسلامی با مجامع جهانی، سیاستی مفید و کارآمد بود و تغییر در این روند را در پایان کار دولت خاتمی و همزمان با روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد، نباید به معنای غلط بودن آن سیاست تلقی کرد همان گونه که آقایان خاتمی و حسن روحانی هم بعدها با تغییر شرایط، بر ضرورت چرخش از سیاست تعلیق و آغاز مجدد غنی‌سازی تاکید داشتند.

سیاست تهاجمی- شعاری احمدینژاد

 سیاست خارجی دولت احمدی‌نژاد را باید نقطه مقابل سیاست خارجی دولت اصلاحات تلقی کرد. در واقع در زمانی که سیاست خارجی دولت اصلاحات به عنوان یک سیاست انفعالی و عمل‌گرایانه و به دور از ارزشهای انقلابی توصیف می‌شد، خود بخود روشی در سیاست خارجی موضوعیت و مقبولیت یافت که اینک نتیجه آن را شاهدیم. این سیاست خارجی را باید مبتنی بر «تهاجم» و در عین حال «شعار» تلقی کرد ولی «نوسان» هم از ممیزه‌های آن محسوب می‌شود. در باره سیاست خارجی دولت احمدی‌نژاد، موارد زیر قابل تامل است:

– به نظر می‌رسد فقدان استراتژی معین در سیاست خارجی، اصلی‌ترین ضعف سیاست خارجی دولت کنونی است. ظاهرا این دولت هم بر «دیپلماسی عمومی» در عرصه سیاست خارجی تکیه دارد و «محاصره دولتها توسط ملتها» را پی می‌گیرد اما در عمل گرفتار «نوسان» و چرخش‌های فاحش است یا دستکم روشهای دیپلماتیک آن با هدف دیپلماسی عمومی تعریف شده سازگار نیست.

– دولت احمدی‌نژاد به دلیل قرار گرفتن در مقطع زمانی بعد از خاتمی و بعد از اجرای سیاست تنش‌زدایی در عرصه خارجی، خودبخود به سمت ایجاد تنش حرکت کرد یا دستکم مناسبات ایران با دیگر کشورها در زمان وی از وضعیت سابق خارج شد. در واقع از فردای روی کار آمدن این دولت، بحث غنی‌سازی آغاز شد و همین امر به حساب دولت احمدی‌نژاد گذاشته شد در حالی که همه می‌دانند این، سیاست کل نظام بود و همه نیروهای سیاسی هم تغییر رویه در مذاکرات هسته‌ای را پذیرفته بودند. با این حساب دولت جدید به مثابه دولتی که تندرو است، معرفی و قلمداد شد.

– مدعای غربی‌ها با روحیه رئیس جمهوری سازگار بود بدین معنا که غربی‌ها در صدد معرفی رئیس جمهوری جدید به عنوان یک چهره منفی در سطح جهانی بودند و البته احمدی‌نژاد هم به دلیل داشتن روحیه شخصی خودمحور و خودباور، واقعا تصور کرد که می‌تواند یک نقش جهانی را بازی کند و برای تغییر گفتمان جهانی و اصلاح توزیع قدرت و ثروت و تغییر نظر مردم دنیا به نفع جمهوری اسلامی و منزوی کردن نگرشها و سیاستهای آمریکا و اروپا و صهیونیسم، اقدام کند. به همین دلیل اقداماتی مانند مصاحبه با رسانه‌های مختلف غربی، حضور دائمی و مکرر در سازمان ملل و دیگر کنفرانسهای جهانی، ارسال نامه و پیام برای رهبران کشورهای مختلف از پاپ تا اوباما و رهبران آلمان و … در دستور کار وی قرار گرفت.

– احمدی‌نژاد این مسیر را کاملا فردی طراحی و اجرا کرد و دستگاه رهبری و شورای امنیت ملی و وزارت امور خارجه لزوما با وی همراه نبودند اما اصرار رئیس جمهوری بر اجرای برنامه‌های مورد نظرش، موجب همراهی ضمنی دیگران شد. در مواردی هم رهبری و هم دستگاه وزارت امور خارجه با اقدامات وی مخالف بودند ولی باز رئیس جمهوری کار خود را انجام داد از جمله ارسال نامه به پاپ رهبر کاتولیکهای جهان و نیز نوشتن نامه تبریک به اوباما که بیت رهبری و وزیر امور خارجه، مخالف بودند.

– یکی از اساسی‌ترین ایرادهای مطرح در حوزه سیاست خارجی دولت این است که احمدی‌نژاد در مذاکرات دیپلماتیک و شرکت در اجلاسها و سخنرانی در مجامع جهانی، توجهی به دستاوردهای متعارف ندارد و بر اساس نظر کارشناسانه دستگاه دیپلماسی عمل نمی‌کند بلکه عمدتا از سیاست خارجی برای تثبیت وضعیت خود در داخل و حتی حل مشکلات و مسائل داخل کشور استفاده می‌کند. در واقع هدف احمدی‌نژاد در سیاست خارجی، داخل کشور است و بهره‌برداری از نتایج این اقدامات در داخل مورد توجه اوست. طبعا در این روش، مثلا سخنرانی در اجلاس موسوم به دوربان ۲ و طرح نظرات جمهوری اسلامی در این جمع، بیشتر یک ابزار انتخاباتی تلقی شد و نه رفتاری دیپلماتیک برای تامین منافع جمهوری اسلامی زیرا اهانت به احمدی‌نژاد در این کنفرانس، شعار دادن تماشاچیان، خروج بسیاری از هیئتهای سیاسی از سالن اجلاس به هنگام سخنرانی وی، تصویب قطعنامه‌ای که نه تنها صهیونیسم را مصداق «نژادپرستی» ندانست بلکه انکار هولوکاست را به مثابه جنایت علیه بشریت دانست و موارد مشابه، جملگی علیه منافع ملی بود ولی وی از این سفر به عنوان یک پیروزی یاد کرد و از آن برای مبارزه انتخاباتی بهره گرفت.

– بر اساس این سیاست، هزینه دشمنی با جمهوری اسلامی بسیار کاهش یافت و توافق دولتها برای مقابله با جمهوری اسلامی در این دوره بسیار آسان شد. تاکنون چندین قطعنامه علیه جمهوری اسلامی در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب رسید. مسئله حقوق بشر ایران دوباره در دستور کار شورای حقوق بشر سازمان ملل قرار گرفت و اخیرا هم احمد شهید نماینده منتخب این شورا، گزارشی را از وضعیت حقوق بشر ایران و علیه جمهوری اسلامی منتشر کرد. آژانس انرژی هسته‌ای علیه جمهوری اسلامی رسما موضع گرفت و ایران را متهم به تلاش برای تولید سلاح اتمی کرد. رابطه ما با کشورهای اروپایی و آمریکایی بسیار تیره و سرد شد. روند همگرایی منطقه‌ای میان ایران و عربستان، کاملا دگرگون شده و به یک روند واگرایی رسیدیم. تهدید نظامی علیه جمهوری اسلامی اکنون به یک روال عادی مبدل شده است و در واقع به دلیل شرایط خاص ایران، گزینه اقدام نظامی را دشمنان انقلاب روی میز خود گذاشته‌اند. به فهرست این وضعیت موارد زیاد دیگری را می‌توان افزود.

– یک مقام اسرائیلی در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸  تاکید کرده بود که ما میان میرحسین موسوی و احمدی‌نژاد تفاوتی قائل نیستیم با این تفاوت که اگر موسوی رای بیاورد ما مجبوریم از ابتدا شروع کنیم تا تصویر جمهوری اسلامی را مجددا به جایی برسانیم که الان هست. به نظر این مقام اسرائیلی، خدمتی که احمدی‌نژاد به اسرائیلی‌ها کرد قابل قیاس با خیلی‌ها نیست. چنین به نظر می‌رسد که این ماجرا به طرح مقوله هولوکاست از سوی احمدی‌نژاد باز می‌گردد. در ماجرای هولوکاست چند مفهوم از سوی رئیس جمهوری مطرح شده است:

اول –  دروغ بودن اصل کشتار یهودیان به دست هیتلر و حکومت نازی

دوم –  حمله به ایجاد محدودیت غربی‌ها برای نویسندگان و محققانی که با هولوکاست مخالفند.

سوم –  اعتراض به تشکیل کشور اسرائیل در یک سرزمین اسلامی به بهانه نسل‌کشی یهودیان به دست نازی‌ها

برای تامین منافع خودمان و نیز ایجاد روحیه تهاجمی در سیاست خارجی، هیچ دلیلی وجود ندارد که ما به انکار کشتار یهودیان از سوی هیتلر بپردازیم زیرا نفعی برای سیاست خارجی ما ندارد. ما می‌توانیم بدون تعرض به مفهوم اول، به طرح دو نکته بعدی بپردازیم و با اعتراض به تشکیل یک حکومت جعلی در سرزمین فلسطین، خواستار توجه جهانیان به «هولوکاست اسرائیل علیه فلسطینی‌ها» شویم. تردید نمی‌توان کرد که انکار هولوکاست از سوی ایران، یکی از انگیزه‌ها و دلایل جدی غربی‌ها در حمایت از اسرائیل و بسیج فکری و سیاسی در کشورهای غربی علیه جمهوری اسلامی است.

– از نقاط ضعف بارز دولت احمدی‌نژاد، تمرکز بر چند کشور مشخص در سیاست خارجی است که چندان نفوذی در سطح جهانی ندارند و عمق نفوذ استراتژیک ایران محسوب نمی‌شوند. نه تنش‌زدایی در دستور کار دولت قرار دارد تا ارتباط با حوزه اروپا را در دستور کار قرار دهد و نه گرایش به شرق به صورت جدی پیگیری می‌شود تا به سمت چین و هند و ژاپن و … برود و نه فعال کردن غیرمتعهدها شدنی است و فایده‌ای برای منافع ما به همراه دارد و نه به صورت جدی به همگرایی کشورهای اسلامی تکیه کرده‌ایم. طبعا در زمانی که بازیگران اصلی عرصه بین‌المللی را دولتها تشکیل می‌دهند، این محدودیت ارتباط با دولتها، موجب افزایش محدودیت جمهوری اسلامی برای پیگیری منافع ملی ایران می‌شود و دست دشمن را برای ایجاد محدودیت و تحریم و مشکلات جهانی و منطقه‌ای برای ایران باز می‌کند.

– دستگاه ناهمگن سیاست خارجی نیز از جمله مشکلات دولت احمدی‌نژاد بوده و هنوز هم این چنین است. حضور افرادی با تمایلات متفاوت در حوزه سیاست خارجی از جمله شورای امنیت ملی، نماینده ایران برای مذاکرات هسته‌ای، وزارت امور خارجه، نمایندگان ویژه رئیس جمهوری برای مناطق مختلف و سرانجام انتخاب و معرفی یک فرد بی‌ارتباط با حوزه سیاست خارجی به عنوان معاون بین‌الملل رئیس جمهوری، به خوبی می‌توانند از وجود اختلافات جدی و حتی راهبردی در این حوزه حکایت کنند.

در عین حال باید پذیرفت که احمدی‌نژاد شخصا نام جمهوری اسلامی را دائما در سطح رسانه‌های بین‌المللی زنده نگه داشته و در سطح ملتها به عنوان یک فرد مقاوم و ضدصهیونیست و دشمن آمریکا تثبیت شده است. همین امر موجب شده که وی در میان بسیاری از ملتها که با آمریکا دشمنی دارند، محبوبیت زیادی پیدا کند. درست است که اقدامات احمدی‌نژاد مانند حمله توپخانه‌ای است و پیاده‌نظامی برای فتح و پیروزی وجود ندارد اما باید پذیرفت که شخص ایشان و نه دستگاه سیاست خارجی دولت، به عنوان یک رئیس جمهور پرسفر خارجی، تحرکی را در عرصه سیاست خارجی بویژه در دور اول ریاست جمهوری ایجاد کرد که متاسفانه جنبه شعاری و نمایشی آن بیش از ابعاد واقعی و کاربردی آن بوده است.

چه باید کرد؟

واقعیت این است که سیاست خارجی جمهوری اسلامی می‌تواند در فاصله میان عمل‌گرایی صرف تا آرمان‌گرایی محض در نوسان باشد ولی طبعا سیاست خارجی مطلوب، آمیزه‌ای از عمل‌گرایی و آرمان‌گرایی است که سهم هر کدام را باید با توجه به شرایط، به عدالت تعیین کرد. در عین حال یک دسته از مسائل، برای همه این رویکردها به یکسان موضوعیت دارد که مواردی مانند اعتقاد به آرمانهای ثابت در حوزه سیاست خارجی از جمله نفی سلطه و عدم استعانت به ظلم و کمک به مظلومان، پرهیز از جنگ و درگیری تا آنجا که ممکن است، داشتن روابط متعارف با کشورها، جلوگیری از افزایش دشمنان و تلاش برای افزایش دوستان و حتی متحدان، همکاری با همه کشورها برای حل مسائل مشترک جهانی و منطقه‌ای، مبارزه با صهیونیسم و مداخلات آمریکا را شامل می‌شود. هر دولتی که بعد از این روی کار بیاید باید به این اصول مشترک وفادار بماند و اساسا همان اهداف را پی بگیرد. در عین حال امکان انتخاب روشهای و سیاستهایی را دارد که هزینه ملی را در رسیدن به اهداف تعیین شده، کاهش دهد.

امروز تجربه چهار مقطع از سیاست خارجی در مقابل چشم ما قرار دارد:

۱ – دوره دفاع مقدس که هدف اصلی، پیروزی در جنگ بود و همه روابط و مناسبات بین‌المللی حول این موضوع می‌گذشت و در مقطع جهان دوقطبی و جنگ سرد شوروی و آمریکا سپری شد.

۲ – دوره سازندگی که در روابط بین‌المللی، بازسازی روابط ایران و کشورهای جهان به قصد ایجاد امنیت و ثبات در کشور، هدف اصلی آن بود تا امکان جذب سرمایه خارجی و توسعه اقتصادی کشور فراهم شود. این مرحله پس از فروپاشی شوروی و به هنگامی که نظم سیالی بر جهان حاکم بود، سپری شد.

۳ – دوره اصلاحات که اهداف دوره سازندگی به علاوه تنش‌زدایی در سیاست خارجی مورد توجه بود و به هنگامی سپری شد که آمریکا در صدد گذار از نظم سیال به سوی نظم تک‌قطبی بود و تهدیدهای جدی نظامی، ایران را تهدید می‌کرد.

۴ – دوره دولت احمدی‌نژاد که مرحله تهاجمی در سیاست خارجی تلقی می‌شود ولی در واقع در این دوره، تهاجم به نظام اسلامی شدت یافته و شاهد افزایش تحریم‌های بین‌المللی و کاهش روابط عادی میان ایران با بسیاری از کشورها هستیم.

چنین به نظر می‌رسد که تجارب گذشته می‌تواند چراغ راه آینده باشد. شاید نشود به صورت کامل به تایید تمام‌عیار سیاست خارجی یک دوره پرداخت اما می‌توان به تلفیق مناسبی از توجه به منافع ملی و منافع ایدئولوژیک رسید و از شعار فاصله گرفت و در حد واقعیتهای موجود و توان ملی برای خود مسئولیت جهانی قائل بود و انتظار تغییرات کوتاه‌مدت همه مناسبتهای جهانی را به دست یک دولت، نداشت. در آن صورت می‌توان از حجم مخالفان کاست و دستکم به آن نیفزود و مخالفان و دشمنان را متحد نکرد و فضای تنفسی برای آینده انقلاب اسلامی باقی گذاشت. چنین به نظر می‌رسد که مبنا قرار دادن سیاستهای دوره اصلاحات البته با ایجاد تغییراتی در کادرهای دیپلماتیک کشور که به آرمانهای جهانی انقلاب اسلامی تعلق خاطر بیشتری داشته باشند، بتواند برای آینده نظام اسلامی مفیدتر باشد.

Share and Enjoy


۴ نظر در ”;سیاست خارجی، مقایسه دو دوره خاتمی و احمدی‌نژاد“

  1. امیر می‌گوید

    البته باید گفت سیاست دوره احمدی‌نژاد که باعث این همه تنش و هزینه برای مملکت شده است مورد قبول … می‌باشد!! معلوم نیست با این همه بی‌لیاقتی می‌خواهند با این مملکت و مردم چه کنند!

  2. حج می‌گوید

    جناب آقای شکوهی سلام
    شما در این مقاله کاری کردید کارستان!!!
    به نظر می‌رسد وقتی کسی از کلمه «سیاست» استفاده می‌کند حداقل قایل به وجود یک برنامه‌ریزی منسجم برای رسیدن به یک/چند هدف مشخص به امید کسب بیشترین منافع و با بروز کمترین خسارت است.
    آیا وجداناً از ملاحظه مجموع کارهای رییس دولت نهم و دهم، برنامه‌ای قابل استخراج هست که شما مقایسه آن با دولت خاتمی را هدف قرار دادید؟
    اگر بی‌برنامگی و بی‌هدفی (همانند انجام سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های تند و گزنده و بی‌منطق همزمان با انجام نامه‌نگاری‌های ذلیلانه) را سیاست می‌دانید و اگر بی‌ادبی دیپلماتیک و به کارگیری ادبیات کوچه و بازاری (همانند پشم پیله، آنجایشان سوخت و …) را سیاست تهاجمی می‌خوانید که تحلیلت را ادامه بده و الا بی‌برنامگی را سیاست قلمداد کردن، لطفی است در حق رییس دولت که فقط شما از عهده‌اش بر آمده‌اید.

  3. علي می‌گوید

    جناب آقای شکوهی سلام
    از قدیم گفته‌اند با پنبه سر بریدن عین سیاست است یعنی بدون اینکه ردی از خود بجا گذاری و هزینه‌ای بدهی به خواسته خویش برسی و بر عکس برای طرف مقابلت هزینه را زیاد کنی. اگر این تعریف درست باشد نگفته می‌شود فهمید ما کجای کاریم و دولتها چه کرده‌اند اما از یک نکته اساسی در مقاله خویش بعمد یا به سهو چشم‌پوشی کرده‌اید و به آن اشاره نکردید و آن هم تاثیر مقام معظم رهبری در تبیین و تعیین سیاست خارجی ماست. به نظر من باید این گونه می‌نوشتید که سیاست خارجی رهبری در دو دولت خاتمی و احمدی‌نژاد و آنگاه مقایسه می‌کردید که کدام مدلها موفق‌تر بوده‌اند. به نظر من سیاست خارجی رهبری، الگوی احمدی‌نژاد را بیشتر می‌پذیرند همانگونه که در خطبه بعد از انتخابات فرمودند. حالا مقایسه کنید و بگوئید کدام الگو و روش موفق‌تر بوده‌اند؟
    جناب آقای شکوهی! عقل ناقص ما می‌گوید این سیاست تهاجمی جز هزینه بیخودی و بی‌اعتباری و بی‌آبروئی دستاورد خاص و قابل ذکری برای ما نداشته است. به طوری که حتی یک دوست قابل اعتماد نتوانسته‌ایم برای خود داشته باشیم و به داشتن آن بنازیم. آنهائی هم که به ظاهر با ما هستند مصداق این جمله معروفند که «تا پول داری رفیقتم» و الا هیچ تره‌ای برای ما خرد نمی‌کنند. درد دل و صحبت بسیار است که مطمئنا خسته کننده می‌شود. ضمنا می‌توان بر روی اصول بود و دم از عزت و اقتدار و دوستی و مهر و محبت زد و الا اینکه همه دنیا با ما دشمن هستند و ما کوتاه نمی‌آییم و اصول و ارزش و انقلاب و اینجور حرفا، چیزی عایدمان نمی‌کند.

  4. علیرضا می‌گوید

    سلام
    یک اشکال اساسی که در اولین نگاه به نوشته‌تان وارد است این است که شما پیش‌داوری را در مقایسه‌تان وارد کردید. مثلا برای دولت خاتمی از ابتدا مزیت‌های سیاست خارجه را ترسیم کردید ولی برای دولت احمدی‌نژاد از ابتدا شروع کردید نقاط ضعف را شرح دادن. به نظرم این مدل مقایسه آنگونه که باید به دل نمی‌نشیند. قطعا در روابط و مسائل دیپلماتیک زمان دولت آقای خاتمی هم مشکلاتی وجود داشت که شما نادیده گرفتید. سیاست آقای خاتمی در قبال حمله آمریکا به افغانستان یکی از این نمونه است. اگر آقای خاتمی سیاست‌های خود را اجرا می‌کرد و باافغانستان وارد جنگ می‌شد وضعیت ما امروز این گونه نبود. بسیاری از مردم افغانستان به واسطه مصاحبه‌هایی که آقای خاتمی و آقای امین‌زاده در خصوص حمله آمریکا به افغانستان داشتند، نگاه بدی نسبت به ایران دارند. مثالهای دیگری را هم می‌توان ذکر کرد. به نظرم اگر به آرشیو روزنامه‌های دوره آقای خاتمی سرک می‌کشیدید، مقایسه‌تان واقع‌بینانه‌تر می‌شد.

اضافه کردن نظر