نسخه چاپی نسخه چاپی

تنها راه‌حل: مصالحه روحانی و عارف، حمایت هاشمی و خاتمی

مصاحبه سایت انتخاب با علی شکوهی، فعال سیاسی و روزنامه‌نگار منتقد

مقدمه: گفتگویی که می­‌خوانید متن کامل گفتگوی سایت انتخاب با بنده درباره انتخابات ریاست جمهوری و نحوه حضور نامزدهای اصلاح‌­طلب و اعتدال­گرا (عارف و روحانی) در انتخابات بعد از ردصلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی است. این گفتگو را در نشانی سایت انتخاب می­‌توانید بخوانید اما چون بخش­هایی از آن به ملاحظاتی در انتخاب منتشر نشد، خواندن متن زیر را به دوستان توصیه می­‌کنم.

  – شما از افرادی بودید که قبل از ثبت نام آقای هاشمی به ایشان نامه نوشتید و تاکید کردید که حتی در صورت عدم موافقت اولیه رهبری، به صحنه بیاید و البته دیدیم که موضوع به رد صلاحیت ایشان ختم شد. آیا اکنون این اقدام را موفق می‌دانید؟ آیا باعث ضربه به حیثیت و اعتبار آقای هاشمی نشد؟

بله. همینطور است. من در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ماه نامه‌ای سرگشاده خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی نوشتم و در همان نامه دلایل چندگانه‌ای را ذکر کردم که آمدن آقای هاشمی را توجیه می‌کرد. وضعیت نگران کننده جهانی و منطقه‌ای و اوضاع ناگوار داخلی، به صحنه آمدن یک چهره برجسته انقلاب در این شرایط را ضروری می‌ساخت و هنوز هم آن ضرورتها موضوعیت دارند. مهمترین دلیل این که باید به چهره‌ای مثل آقای هاشمی رفسنجانی دل می‌بستیم این است که ایشان یکی از دو چهره برجسته در میان یاران امام خمینی بود که سخت مورد توجه امام بود و در مسئولیتهای سنگینی از سوی ایشان گمارده شده بود و نقش اعتدالی و فراجناحی ایشان برای همگان محرز است. از سوی دیگر، یک جریان افراطی و تنگ‌نظر با تحلیل غلط و انحرافی از صف‌بندی دوستان و دشمنان انقلاب، بر حذف همه نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب و اعتدالگرا  اصرار دارند و همین جریان که متاسفانه بر ارگانهای متعدد درون نظام و نهادهای قانونی هم سیطره دارد، با آمدن آقای هاشمی رفسنجانی به صحنه رقابت انتخاباتی مخالف بود و کار خود را هم پیش برد.

بنده چون فهم متفاوتی از نظریه ولایت فقیه دارم و تفسیری که این روزها از این نظریه می‌شود را نوعی بدفهمی و توجیه کننده استبداد می‌دانم، بر این باورم که به صحنه آمدن نیروهای سیاسی برجسته مانند آقای هاشمی، نیازمند هماهنگی با ولی فقیه نیست. انتخابات حق مردم است و حضور چهره‌هایی که به هر دلیلی خود را صالح برای ریاست جمهوری می‌دانند، بخشی از حقوق قانونی شهروندان است و طبعا هر کسی که رای بیاورد، رهبری هم با آن فرد در چهارچوب ساختار نظام، همکاری و از ایشان به عنوان رئیس جمهوری، حمایت خواهد کرد و نیازی نیست که دست به مهندسی انتخابات بزنیم و با روشهای مختلف، مانع از حضور افرادی خاص شویم و دایره گزینش مردم را محدود کنیم. بنابراین بنده فکر می‌کردم و هنوز هم بر همین اعتقادم که نیازی به جلب موافقت رهبری در این قضیه وجود نداشت و ندارد و هر کسی در سطح آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، حق دارد به تشخیص خودش عمل کند و حتی اگر نظر ایشان در زمینه نحوه اداره کشور، با نظر رهبری متفاوت است،‌ باید بر نظرات خویش اصرار بورزد تا بتواند رهبری را نیز قانع کند و با تفاهم ایجاد شده بعد از این مرحله، تصمیمات پخته‌تری اتخاذ شود.

فکر می‌کنم آقای هاشمی با اعلام نامزدی، بر همین اساس عمل کرد و تشخیص خودش را مبنای عمل قرار داد و در وضعیتی که همه آحاد جامعه منتظر حضور یک چهره باسابقه و توانمند و مدیر و دلسوز در صحنه انتخابات بودند، مانند آبی شد که به کام تشنه‌ای ریخته شود. به همین دلیل بود که یکباره موجی از حمایت همراه با رضایت و خوشحالی در جامعه ایجاد شد که اگر ادامه می‌یافت می‌توانست بسیاری از مسائل کشور را سامان دهد. متاسفانه قدرت‌طلبانی که بر بسیاری از نهادهای کشور مسلطند، حاضر به از دست دادن قدرت خود نیستند و به دروغ، کنار رفتن خود از قدرت را به معنای از دست رفتن انقلاب و ارزشهای آن به مردم قالب می‌کنند و به فریب افکار عمومی می‌پردازند. مداخله این جریان باعث شد که شورای نگهبان در سیاسی‌ترین تصمیم تاریخ خودش، به ردصلاحیت مردی اقدام کند که در این زمان می‌توانست یک ناجی برای ملت و نظام باشد و دلهای بریده از انقلاب را دوباره با رهبری و نظام پیوند بزند. متاسفانه رهبری هم به تصحیح این انحراف شورای نگهبان اقدام نکرد و در نتیجه آقای هاشمی از دور رقابت انتخاباتی خارج شد که البته پیامدهای منفی آن، دامن کشور و انقلاب را برای همیشه خواهد گرفت.‌

شخصا فکر نمی‌کنم که آقای هاشمی چیزی از آبرو و حیثیت خود را از دست داده باشد بلکه بعکس، دوباره آبروی وی احیا و ایشان به قهرمان ملی و ناجی ملت مبدل شد. همه آمارها نشان می‌داد که آقای هاشمی رفسنجانی در دور اول با حدود ۷۰ درصد کل آرا، رئیس جمهور خواهد شد. احزاب و گروههای زیادی به حمایت از ایشان قصد ورود به صحنه انتخابات را داشتند. بسیاری از مراجع و علما هم از رد صلاحیت ایشان بشدت ناراحتند. بیت امام رسما وارد صحنه شد و حتی دختر گرامی حضرت امام شهادت داد که امام خمینی، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را هم در کنار آیت‌الله خامنه‌ای، دارای صلاحیت رهبری می‌دانست و این نکته بسیار مهمی است. از همه مهمتر این که آقای هاشمی به تکلیف خود عمل کرد و مردم را امیدوار ساخت و اینک باید کسانی پاسخگو باشند که با مهندسی انتخابات،‌ ایشان را کنار گذاشتند و مردم را مایوس ساختند. آمارهای اخیر نشان می‌دهد که میل مشارکت مردم در انتخابات از بالای ۶۰ درصد به حدود ۴۰ درصد کاهش یافته است. طبعا کسانی باید پاسخگوی این وضعیت باشند که با تصمیم قدرت‌طلبانه خود، این ضربه را بر اعتماد مردم وارد کردند.

 – ظاهرا شما هم از حامیان طرح باقی ماندن منتقدین وضع موجود در صحنه و حمایت آقایان هاشمی و خاتمی از گزینه اجماعی آقایان عارف و روحانی هستید. لطفا این طرح را شرح دهید و استدلال خود را برای آن بیان کنید.

بله. فکر می‌کنم رای دادن و مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری امری ضروری است و کنار کشیدن از صحنه سیاسی کشور اصلا به صلاح نیست و به نفع مردم و کشور و انقلاب تمام نمی‌شود، بخصوص در این شرایط که غالب اصلاح‌طلبان و اعتدالگرایان و بخشی از جریان اصولگرا، به درکی نزدیک به هم رسیده و ارزیابی مشابهی از مشکلات و راه‌های برون‌رفت از وضعیت کنونی کشور دارند.

در روند عادی سیاسی، حدود نیمی از مردم ما در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می‌کنند و رای ندادن را به عنوان یک روش مدنی اعتراضی، بر نمی‌تابند. طبعا اگر کمی هم فضای رقابت انتخاباتی داغ شود، گروه بیشتری در سر صندوق رای حاضر خواهند شد. از طرفی روش اصلاح‌طلبان هم ایجاد تغییر از طریق روندهای قانونی است و انتخابات ریاست جمهوری، مهمترین این اهرمها محسوب می‌شود بخصوص انتخابات امسال که در کنار خودش، انتخابات شوراها را هم دارد. انتخابات شوراها، انگیزه سر صندوق رفتن را در مردم زیادتر کرده است و در شهری مثل تهران، انتخابات شوراها کم از انتخابات ریاست جمهوری ندارد. بنابراین بنده معتقد به شرکت در همین انتخاباتی هستم که متاسفانه در آن چهره‌هایی مانند هاشمی و خاتمی حضور ندارند.

در میان نامزدهای موجود از طیف اصلاح‌طلبان و اعتدالگرایان، آقایان عارف و روحانی حضور دارند که امیدی به برنده شدن آنان در مرحله اول انتخابات وجود ندارد و ضروری است دستکم یکی از آنان به مرحله دوم راه پیدا کند. البته مطلوب این است که یکی از آنها بتواند در مرحله اول به پیروزی برسد یا هر دوی آنان به مرحله دوم راه پیدا کنند اما واقعیت چیز دیگری را نشان می‌دهد. واقعیت این است که اگر بتوانیم یکی از این دو نفر را به مرحله دوم برسانیم کار بزرگی کرده‌ایم. برای رسیدن به مرحله دوم انتخابات، حتما باید دو اتفاق بیفتد: اول تفاهم و مصالحه آقایان روحانی و عارف برای این که در نهایت، تنها یک نفر از آنان در رقابت باقی بماند. دوم حمایت جدی و همه‌جانبه آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی از نامزد مورد توافق تا دوباره مردم به صحنه بیایند و از تماشاگر بودن خارج شوند. در این صورت یا اصولگرایان هم به وحدت می‌رسند و انتخابات در همان دور اول، به صورت دوقطبی در می‌آید و احتمالا تکلیف آن روشن خواهد شد و یا کار به دور دوم می‌کشد که باز هم در دور دوم، نامزد مورد حمایت آقایان هاشمی و خاتمی،‌ شانس زیادی برای پیروز شدن دارد. بنابراین، بنده طرفدار حضور در صحنه رقابت و منفعل نماندن آقایان هاشمی و خاتمی هستم. امیدوارم این عزیزان،‌ فرصت ایجاد شده را مغتنم بشمارند و آقایان روحانی و عارف هم اشتباهات نامزدهای این جریان در سال ۸۴ را تکرار نکنند و با ایجاد وفاق و رسیدن به وحدت، مردم را به نتیجه رای خود امیدوار سازند تا یک حماسه سیاسی از نوعی که در سال ۷۶ شاهد آن بودیم،‌ رخ دهد.

 – شما می‌دانید بعد از انتخابات سال ۸۸ و طرح ادعای تقلب، صرف نظر از درست یا غلط بودن آن، بسیاری از بدنه اصلاح‌طلبان از یک سو به دنبال قهر هستند و از سوی دیگر عنوان می‌کنند که شاید رای ما خوانده نشود. البته در زمان به صحنه آمدن آقای هاشمی، به دلیل نفوذ ایشان و توان بالای رای آوریشان، این برداشت وجود داشت که آرای بالای ایشان جلوی هرگونه تخلف احتمالی را می‌گیرد. اما در شرایط کنونی چه پاسخی برای آنها دارید؟ به علاوه برخی معتقدند با توجه به وقایع سال ۸۸ و به علاوه رد صلاحیت آقای هاشمی، اصلا نباید در انتخابات شرکت کرد!  همین دیدگاه‌ها به هر حال بدنه رای دهنده منتقدین و اصلاح‌طلبان را نخواهد کاست؟

متاسفانه این نگرش وجود دارد و نمی‌شود تاثیر منفی این نگرش بر کاهش رای و حمایت از نامزد اصلاح‌طلبان و اعتدالگرایان را کم دانست اما به عنوان یک کنش سیاسی موثر،‌ فکر می‌کنم که باید به این تحلیل کم‌اعتنا بود. در واقع معتقدم در این زمینه نه باید کاملا مطمئن بود که رای منتقدان و اصلاح‌طلبان حتما خوانده می‌شود و نه باید کاملا مایوس بود که این رای‌ها به درستی اعلام شود. همه چیز به ما و میزان حضور مردم بستگی دارد. اگر میزان مشارکت خیلی بالا و موج برخاسته در جامعه، سراسری و فراگیر باشد هیچ کسی نمی‌تواند رای مردم را نادیده بگیرد همانگونه که در سال ۷۶ شاهد بودیم. ماجرای سال ۸۸ هم از نظر من بیش از آن که مسئله تقلب در رای یا نخواندن رای هواداران میرحسین موسوی بوده باشد، مهندسی در ساختن رای بود که با استفاده از همه امکانات عمومی و نظامی و دولتی انجام شد.

قهر از صندوق رای هم معنا ندارد. اگر مشی اصلاح‌طلبها،‌ اصلاح‌طلبی باشد و نه انقلابی‌گری، راه‌حل همان است که آقای خاتمی توصیه می‌کند. آنان باید این را درک کنند که نمی‌توان شعار اصلاح‌طلبی داد ولی با عرصه سیاسی قهر بود یا روشهای انقلابی در پیش گرفت. اگر رخدادهای سال ۸۸ را آنگونه در اذهان تفسیر کنیم که از کل حکومت، مشروعیت‌زدایی شود البته نمی‌توان به نتیجه شرکت در انتخابات خوشبین بود اما بر این باورم که باید همچنان برای روندهای قانونی کسب قدرت در کشور،‌ اعتبار قائل بود و توسل به انتخابات را برای کسب قدرت سیاسی و ایجاد تغییرات مطلوب مورد نظر در چهارچوب جمهوری اسلامی محترم شمرد. طبعا مطالباتی که در زمینه رفع حصر از آقایان موسوی و کروبی و آزادی زندانیان سیاسی وجود دارد، با پیروزی احتمالی نامزد مورد حمایت و عقلانی شدن سیاستهای حاکم، قابلیت پیگیری بیشتری خواهند داشت.

بنابراین بنده معتقدم نخبگان سیاسی از طیفهای گوناگون باید به تصحیح این نگرش در اقشاری از مردم کمک کرده و امید به تاثیر رای‌ مردم را در این طیفهای سیاسی تقویت کنند. این کار شدنی است. در این یک هفته علیرغم نبودن بستر مساعد مشارکت در میان مردم و علیرغم ناامید بودن بسیاری از حامیان اصلاحات و اعتدال، در عین حال شاهد بودیم که غالب آنان معتقد بودند که اگر اجماعی رخ دهد و آقایان هاشمی و خاتمی هم به صحنه بیایند،‌ آنان هم به سر صندوق رای خواهند رفت و البته توصیه آنان به ما هم این است که اگر این گونه نشود، ما هم رای ندهیم.

 – آیا به اعتقاد شما خود آقایان هاشمی و خاتمی در انتخابات آینده – با توجه به وقایع روی داده- و نیز پیامدهای رای خاتمی در مجلس نهم، رای خواهند داد؟

من بعید می‌دانم که شرکت نکنند و باز بعید می‌دانم که این فرصت مهم را به آسانی از دست بدهند. ما حدود ۱۰ روز فرصت داریم تا برای ۸ سال آینده تصمیم بگیریم. آقایان هاشمی و خاتمی هم این نکته را می‌دانند که اگر این فرصت از دست برود، ضایعه‌ای برای انقلاب و کشور و مردم است. روش آقای هاشمی رفسنجانی،‌ همیشه این بوده است که از کمترین امکان هم برای تحقق نظرات خود بهره بگیرد و مردم را امیدوار نگه دارد. نقش ایشان در امیدوار کردن مردم را در هنگام ثبت‌نام ایشان دیدیم و خود ایشان هم ناامید شدن مردم را بعد از رد صلاحیت‌شان شاهد بودند. بنابراین حضور یا عدم حضور آقای هاشمی در انتخابات،‌ در میزان مشارکت مردم و سمت و سوی این مشارکت بسیار می‌تواند موثر باشد. از طرفی نباید اجازه دهند که این موج اعتراضی ناشی از رد صلاحیت ایشان، فرو بنشیند یا به هرز رود و از تاثیر بیفتد. باید این موج را جهت داد و بهترین روش این است که ایشان،‌ دو نامزد مورد حمایت را به اجماع و مصالحه سوق دهد و همگان را به مشارکت در انتخابات و حمایت از نامزد اجماعی تشویق کند. طبعا آقای خاتمی هم با همین روش، مانوس است و قهر از انتخابات نخواهد کرد.

 – به هر حال آقای هاشمی مطابق مشی خود و برخلاف انتظار برخی، بسیار راحت با موضوع رد صلاحیت کنار آمدند. البته یک موج خشم و نارضایتی از این موضوع در بین اقشار مختلف مردم و نخبگان و حتی اصولگرایان به وجود آمد که یک پتانسیل بالقوه است و برخی آن را نوعی پیروزی هاشمی در عرصه تاریخ می‌دانند. اگر هاشمی وارد حمایت از یکی از کاندیداها شود، این احتمال به قوت وجود دارد که او رای نیاورد و می‌توان گفت «نه» به او، «نه» به هاشمی تعبیر خواهد شد و بازی برده را خواهد باخت. به ویژه که کسانی که با نفوذ خود باعث رد هاشمی در شورای نگهبان شدند، می‌توانند فشار زیادی بر گزینه او بیاورند و به شکست وی کمک کنند.

این پرسش شما مرا به یاد سخنی از امام انداخت که در مورد اختلاف خودشان با یکی از شاگردانش گفته بودند. ایشان گفته بودند که فلانی می‌خواهد تاریخ خود را خوب بنویسد و من می‌خواهم تکلیفم را انجام بدهم. بعید می‌دانم که آقای هاشمی، تکلیف مهمی که بر دوش دارد را نادیده بگیرد تا مثلا وجهه و آبروی احیا شده خودش را در تاریخ نگه دارد. البته احتمال تاثیر و موفقیت، در بسیاری از موارد خودبخود منجر به وجوب تکلیف می‌شود اما واقعیت این است که ما باید با دستان خودمان، این احتمال تاثیر را بسازیم. برای برخی خواندن این آیه که «لایکلف الله نفسا الا وسعها»، راهی برای گریز از مسئولیت است اما واقعیت این است که تعیین میزان وسع و به تبع آن میزان تکلیف، به دست خودمان است. ما می‌توانیم وسع خودمان را افزون کنیم و در آن صورت تکلیف ما هم زیادتر است. الان آقای هاشمی بیش از زمان ثبت‌نام تکلیف دارد چون میزان استقبال مردم از ایشان و شور و شوقی که ایجاد شد و حمایتی که علما و مراجع از ایشان کردند و در مقابل وضعیتی که اکنون بر فضای سیاسی کشور حاکم شده است، نشان داد که میزان وسع آقای هاشمی خیلی زیاد است و طبعا تکلیف ایشان هم زیادتر شده است.

از طرفی بعید می‌دانم ایشان و آقای خاتمی و بسیاری از مراجع و علما و روحانیون و احزاب سیاسی و نخبگان و هنرمندان وارد صحنه بشوند و نتیجه نگیرند. اکنون مردم از عملکرد اصولگرایان، ناراضی هستند. در میان نامزدها هم افراد قدرتمندی که محبوبیت بالایی داشته باشند، نداریم. مهندسی انتخابات هم به آسانی شدنی نیست و کثرت نامزدهای اصولگرا،‌ این کار را دشوار کرده است. در این شرایط امید به موفقیت هم هست. البته این احتمال هست که مردم،‌ رای به نامزد مورد حمایت آقای هاشمی را مانند رای به خودشان تلقی نکنند اما باید تمهیدی فراهم کرد که این وحدت و یگانگی به باور مردم منتقل شود و واقعا نقش آقای هاشمی در دولتی که شکل می‌گیرد،‌ بسیار بزرگ و وسیع باشد. در آن صورت مردم باور خواهند کرد که به هاشمی رای داده‌اند ولو آن که رای به دیگری داده باشند.

 – همان گونه که می‌دانید، توان آقایان عارف و روحانی، صرف نظر از میزان رای‌آوری، به لحاظ دیپلماسی خارجی، اقتصاد، ظرفیت بکارگیری نخبگان و ایجاد وفاق، حمایت مرجعیت و روحانیت و … بسیار کمتر از آقای هاشمی و در مواردی یک به ده است. این آیا باعث نمی‌شود حتی در صورت پیروزی آنها و در دست گرفتن دولت، بدنامی ناتوانی به نام هاشمی و خاتمی نوشته شود؟ برخی با توجه به روحیات آقایان روحانی و عارف و عدم مقاومت در برابر برخی خواست‌های جناح حاکم، همراهی آنها را حتی بیشتر از امثال ولایتی یا قالیباف می‌دانند.

 قطعا میان ظرفیت آنان تفاوت وجود دارد اما مگر قرار است تا ابد از توان افرادی مانند آقای هاشمی استفاده شود و ظرفیت‌های دیگر جریان اصلاح‌طلبی و اعتدال‌گرایی به صحنه نیاید؟ کارآمدی، حاصل تجربه و دانش و مهارت عملی است و طبعا آقایان عارف و روحانی در این زمینه کم ندارند. بقیه ظرفیتها هم با گذشت زمان و تلنبار شدن سوابق، پدید می‌آید. اگر دولتی که شکل می‌گیرد تنها به یک اصل دو مولفه‌ای یعنی اتخاذ تصمیمات کارشناسانه جمعی، تمکین کند یعنی هم تن به نظرات کارشناسانه بدهد و هم به صورت جمعی، تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کند، از نظر کارآمدی صد گام از دولت احمدی‌نژاد جلوتر خواهد بود. از طرفی اگر رئیس جمهور بعدی – خواه روحانی و خواه عارف – بتواند هنرمندانه با مسائل برخورد کند و از ظرفیت آقایان هاشمی و خاتمی، بهره بگیرد در آن صورت می‌تواند بسیاری از مشکلات منطقه‌ای و جهانی و نیز مسائل داخلی از جمله در محورهایی که برشمردید را به کمک آنان، رفع و رجوع کند.

در زمینه همکاری یا تقابل با کسانی که شما جناح حاکم نامیدید، بنده تاکید می‌کنم که به تعامل با دیگر نیروهای سیاسی درون حاکمیت اعتقاد دارم و هر گونه رویارویی میان نیروهای جبهه انقلاب را به زیان کشور می‌دانم. باید بنای بر همکاری گذاشت و از رودررو قرار گرفتن نیروهای سیاسی، پرهیز کرد. مطالبات درست را هم باید در همین بستر پیگیری کرد. اکنون کوهی از مشکلات داخلی و خارجی در مقابل ما قرار دارد و دلسوزان نظام اگر در کنار هم و با تمام توان هم به صحنه بیایند، باز برداشتن این کوه عظیم مشکلات از سر راه ملت،‌ دشوار است چه رسد به زمانی که تعارضات داخلی هم بر مشکلات اضافه شود. ما قرار است با روی کار آوردن یک نیروی سیاسی عاقل و توانمند، کدورت نیروهای انقلاب را کم کنیم و چتر دوستی و همکاری فراگیری را بگشاییم که تعداد بیشتری از نیروهای سیاسی جامعه را پوشش دهد برخلاف جریان اصولگرایی که متاسفانه در زیر چتر کوچک اصولگرایی آنان، حتی خودشان هم جا نمی‌شدند.

 در بین آقایان عارف و روحانی ترجیح با کدام است؟ چه دلایلی برای این امر دارید؟

من فکر می‌کنم ظرفیت آقای روحانی برای رای آوردن بیش از آقای عارف است. دکتر روحانی در سوابق خود، اجتهاد، دکترای حقوق اساسی، مبارزات قبل از انقلاب، همکاری نزدیک با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در جنگ تحمیلی، چندین دوره نمایندگی مجلس، عضویت در جامعه روحانیت مبارز تهران، ۱۶ سال دبیری شورای عالی امنیت ملی و ۲۰ سال نمایندگی رهبری در این شورا، عضویت در مجلس خبرگان، مسئولیت مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام و … را دارد که به ایشان جایگاه برجسته‌ای در میان نامزدهای کنونی می‌بخشد. از طرفی یک چهره روحانی است و علما و روحانیون زیادی به حمایت از ایشان به صحنه خواهند آمد. رسما یک اصلاح‌طلب محسوب نمی‌شود ولو آن که اصلاح‌طلبان هم از او حمایت کنند و بنابراین قادر به جذب رای جریان اعتدال‌گرا و حتی اصولگرایان معتدل هم خواهد بود.

دوستان اصلاح‌طلب در شرایط کنونی با عقلانیتی که انتظار داریم اصرار ندارند که حتما یک نیروی سیاسی اصلاح‌طلب را مورد حمایت قرار دهند. آنان به شرایط بحرانی کشور عالمند و خروج از این شرایط نامناسب جهانی و منطقه‌ای و نیز از میان رفتن وضعیت شبه‌امنیتی داخلی را مطلوب کشور و مردم می‌دانند و این کار به دست هر کسی صورت گیرد، حتی به دست یک رئیس جمهور اصولگرای عاقل، از آن استقبال می‌کنند. بنابراین ظرفیت بالقوه رای‌آوری روحانی بیش از عارف است و دکتر روحانی بهتر از دکتر عارف می‌تواند امیدوار به جذب آرای مردم باشد. این را هم بیفزایم که در صورت انتخاب شدن آقای روحانی، ما می‌توانیم دکتر عارف را هم در کابینه ببینیم اما معکوس آن، کمتر احتمال دارد.

 تا الان مشخص شده که آقای هاشمی و خاتمی در حمایت از یکی از دو کاندیدا (عارف و روحانی)، تردید دارند. چون حتی قبل از اینکه آقای هاشمی ثبت نام کنند، مشخص شده بود که عارف و روحانی، به طور قطعی قصد آمدن دارند. چه چیزی باعث شد که آن موقع خاتمی و هاشمی از روحانی یا عارف، حمایت نکنند؟

 طبعا اگر امکان حضور چهره‌هایی مانند آقای هاشمی یا آقای خاتمی در صحنه رقابت وجود داشت، ما هرگز به سراغ آقایان روحانی یا عارف نمی‌رفتیم. این دو بزرگوار، از ظرفیت بسیار بیشتری برای حل مسائل کشور برخوردار بودند اما در شرایط کنونی ما باید از دکتر روحانی حمایت کنیم تا امکان تاثیرگذاری عملی بر فضای سیاسی کشور و انتخاب یک رئیس جمهور کارآمد و عاقل و باتدبیر فراهم شود. حتی خود آقای روحانی و آقای عارف هم از قبل پذیرفته بودند که در صورت حضور آقای هاشمی، به نفع ایشان کنار بروند و عملا هم چنین اتفاقی افتاد و بسیاری از ستادهای آقای روحانی در سطح کشور علیرغم کنار نکشیدن رسمی آقای روحانی، به ستادهای آقای هاشمی پیوستند.

اکنون هم من بعید می‌دانم که آقایان هاشمی و خاتمی، صرفا تماشاگر صحنه باشند و در تایید یا حمایت از نامزدی آقای روحانی یا عارف کاری نکنند.

 اگر اکنون مثلا هاشمی و خاتمی از عارف یا روحانی اعلام حمایت کنند، چطور باید این تناقض را پاسخ دهند؟

کدام تناقض؟ این که تناقض نیست. هر تصمیمی تابع شرایط و وضعیت زمانی است. اعلام نامزدی فردی مانند روحانی پیش از اعلام نامزدی آقای هاشمی، مشکلی ایجاد نمی‌کرد زیرا آقای روحانی،‌ عملا آقای هاشمی را پدر فکری خود می‌داند و به عنوان بزرگ خود قبول دارد و طبعا اگر آقای هاشمی می‌آمد، روحانی کنار می‌رفت. اکنون که به دلیل اقدام سیاسی شورای نگهبان، آقای هاشمی امکان حضور در صحنه رقابت را نیافت،‌ بودن آقای روحانی یک فرصت است که آقای هاشمی نباید آن را از دست بدهد ولو آن که یقین داشته باشد که روحانی به اندازه ایشان، رای نخواهد آورد. این مسئله در باره آقایان عارف و خاتمی هم صادق است. بگذریم که در این انتخابات، اصلاح‌طلبان از سر عقلانیت به این نتیجه رسیدند که آقای خاتمی به صحنه نیاید و برای عبور دادن کشور از بحران، به جریانهای معتدل درون نظام امید ببندد. در این شرایط،‌ حمایت اصلاح‌طلبان از دکتر روحانی هم کاملا توجیه‌پذیر است و باعث ریزش نیروهای هوادارشان نخواهد شد.

 یکی از انتقاداتی که مخالفان حمایت از روحانی و هاشمی از عارف و روحانی مطرح می کنند، این است که این اقدام یعنی رضایت دادن به نسخه‌ای که برای اصلاح‌طلبان پیچیده‌اند. چه پاسخی به این افراد می‌توان داد؟ آیا واقعا این گونه است؟

من قبول دارم که برخی از جریانهای سیاسی حاکم برای انتخابات ریاست جمهوری، استراتژی خاصی را طراحی کرد‌ه‌اند که در آن،‌ رای آوردن یک اصلاح‌طلب یا اعتدالگرا وجود ندارد. آنان چنین فکر می‌کنند که عناصر رای‌آوری مانند آقایان هاشمی و خاتمی نباید در صحنه رقابت باشند ولی بودن افرادی ضعیف‌تر از این دو، اشکالی برای تحقق استراتژی آنان ایجاد نمی‌کند و حتی باعث مشروعیت‌بخشی به انتخابات و رقابتی کردن آن هم خواهد شد. آنان می‌خواند روحانی و عارف باشند و رقابت هم بکنند و تنور انتخابات را هم داغ کنند اما رای نیاورند. شیوه کار این جریانات هم این است که در صورت احتمال رای آوردن رقبایی مانند روحانی یا عارف، فورا آنان را به عنوان نامزدهای دشمنان انقلاب به مردم معرفی کنند تا وجهه آنان را تخریب کنند. صحبتهایی که تحت عنوان مهندسی انتخابات از زبان برخی از آنان مطرح شده، ناظر بر همین استراتژی است.

آنچه استراتژی انتخاباتی این جریان قدرت‌طلب درون حکومت را دچار مشکل می‌کند، به صحنه آمدن گسترده مردم و رای آوردن نامزدی است که آنان به پیروزی وی رضایت ندارند. نیروهای سیاسی منتقد وضع موجود –خواه اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا یا اصولگرا – برای این که مطابق نسخه آنان عمل نکنند، نیازی نیست که از ابتدا در صحنه رقابت انتخاباتی وارد نشوند و همه عرصه سیاسی کشور را به آنان بسپارند بلکه باید آنقدر فعال باشند و به میزانی حامیان خود را به صحنه بیاورند که امکان نادیده گرفتن رای آنان وجود نداشته باشد همانگونه که در دوم خرداد ۷۶ رخ داد.

 گزینه حمایت از قالیباف برای مقابله با جلیلی را چگونه ارزیابی می کنید؟ البته بدون حمایت رسمی اصلاح طلبان.

بنده به این گزینه اصلا فکر نمی‌کنم. البته شخصا معتقدم که آقای جلیلی، فرد محترمی است اما رجل سیاسی نیست و سابقه مدیریت کلان ندارد و نباید تایید می‌شد اما اکنون هم از ظرفیت لازم برای رای آوردن برخوردار نیست و میزان ظرفیت قالیباف از او بسیار بیشتر است و نیاز به حمایت ندارد. البته بنده اکنون قالیباف را کمتر از گذشته مناسب ریاست جمهوری می‌دانم و بر این باورم که او قادر به حل مشکلات اساسی کشور از جمله به صحنه آوردن بخش بزرگی از مردم و نیروهای سیاسی به صحنه نیست. بخصوص از وقتی که آقای هاشمی به صحنه رقابت آمد،  قالیباف به شکلی با ایشان برخورد کرد که شایسته نبود و نشان داد که آقای قالیباف هم یک احمدی‌نژاد در درونش پنهان دارد.

در وضعیت کنونی بهتر است به وحدت عملی همه دلسوزان نظام که در تحلیل مشکلات موجود و در انتخاب راه‌حل این معضلات به همدیگر نزدیک شده‌اند، اندیشید. اکنون عمده اصلاح‌طلبان و نیز غالب نیروهای اعتدالگرا و نیز بخش قابل اعتنایی از اصولگرایان، به تحلیل واحدی از مسائل کشور رسیده‌اند و باید در حمایت از روحانی به صحنه بیایند. روحانی ظرفیت خوبی با توجه به شرایط دارد و می‌تواند فراگیر عمل کند. ما انتظار معجزه از کسی نداریم ولی اگر کسی بتواند بخشی از مسائل کنونی کشور را حل کند و جامعه را گامی به پیش ببرد و فضای سیاسی کشور را مناسب فعالیت همه نیروهای انقلاب کند و کدورتهای سال ۸۸ را کاهش دهد و زمینه رفع حصر از یاران امام و آزادی زندانیان سیاسی را مساعد سازد و خوش‌بینی به حکومت را در اذهان عمومی ایجاد کند، کافی است.

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر