نسخه چاپی نسخه چاپی

دکتر روحانی و مسئله هسته‌ای نظام

چهارشنبه ۱۲ تیرماه ۹۲

 مسئله مهم حوزه سیاست خارجی نظام در این مقطع، نحوه مواجهه با ماجرای غنی‌سازی هسته‌ای جمهوری اسلامی و توافق با شورای امنیت سازمان ملل و آژانس انرژی هسته‌ای است. این مسئله، در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری هم برجسته بود و نامزدهای متعددی در این باره اعلام نظر کردند که یکی از آنها دکتر حسن روحانی بود. وی با قاطعیت گفت من معتقدم سانتریفیوژها باید بچرخند اما چرخ کارخانه‌های دیگر کشور هم باید بچرخد. این سخن را بسیاری به معنای کوتاه آمدن احتمالی آقای روحانی در مقابل غرب تلقی کردند. دکتر حسن روحانی بعد از رای آوردن و در مصاحبه با رسانه‌ها، به سئوال یک خبرنگار خارجی در زمینه احتمال پذیرش تعلیق، پاسخ متفاوتی داد و به صراحت گفت که اساسا صحبت از تعلیق را نمی‌پسندد و زمان این حرفها گذشته است. این مواضع را بسیاری متفاوت با مواضع تبلیغاتی ایشان تلقی کردند و حتی سخنگوی جبهه پایداری – البته نه خیلی صادقانه – مدعی شد که اگر این مواضع را آقای روحانی در جریان تبلیغات انتخاباتی بیان می‌کرد، احتمالا جبهه پایداری هم به روحانی رای می‌داد! با این مواضع، این پرسش مطرح می‌شود که آقای روحانی برای حل این مسئله مهم، چگونه عمل خواهد کرد؟

چنین به نظر می‌رسد که چند محور زیر می‌تواند ابعاد مختلف راهکار قابل اعتنای دکتر روحانی برای حل مسئله هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران باشد:

۱-    نمی‌توان صرف غلبه یک چهره سیاسی معتدل مانند دکتر روحانی را عامل جدی برای حل مسئله هسته‌ای ایران تلقی کرد. آمریکا و اسرائیل و بخشی از اروپاییان، تلاش زیادی کردند تا از فرصت حضور احمدی‌نژاد در جایگاه ریاست جمهوری، برای منزوی کردن جمهوری اسلامی در جهان استفاده کنند و تا حدودی هم موفق شده‌اند. اینک دلیلی ندارد که صرف پیروزی یک نیروی سیاسی معتدل در انتخابات را به معنای تغییر ماهیت یا عملکرد نظام سیاسی ایران تفسیر کنند و دست از دشمنی با ملت ایران بردارند. در عین حال، باید پذیرفت که این انتخاب، بخشی از دولتها و کشورها را در موضع ضعف قرار خواهد داد چرا که به دنبال این انتخاب، معلوم شد که آمریکا و دیگر کشورهای مخالف، با همه ملت ایران و جریانهای سیاسی درون آن مواجه خواهند شد و طبعا برای آمریکا در این شرایط، مناسب نیست که با دولت مورد حمایت اصلاح‌طلبان و برگزیده شده به دست بسیاری از معترضان و منتقدان دیروز، علنا مخالفت کند و عصر تازه‌ای را که مردم ایران برای خود رقم زده‌اند، نادیده بگیرد. حضور شخص روحانی در جایگاه ریاست جمهوری، دستکم راه پیشبرد منافع ملی ما را در سطح جهانی و مجامع بین‌المللی هموارتر کرده است. این امر در مورد کشورهایی مانند چین و روسیه و نیز برخی از کشورهای اروپایی، صادق‌تر است.

۲-    می‌توان در داخل کشور، مسئله هسته‌ای را به بخشی از مسائل سیاست خارجی دولت تبدیل کرد و از رنگ و بوی امنیتی آن کاست. در آن صورت بهتر است مسئله هسته‌ای از دستور کار شورای عالی امنیت ملی خارج شده و به وزارت امور خارجه منتقل شود و هر چند در باره کلیات کارها، آن شورا با تنفیذ رهبری تصمیم خواهد گرفت اما اجرای تصمیمات و پیگیری مذاکرات می‌تواند به وزارت امور خارجه سپرده شود. با این تصمیم،‌ سعی خواهد شد که اجلاس وزیر خارجه ایران با وزرای خارجه اروپا و آمریکا و روسیه و چین، تشکیل جلسه دهد و تصمیمات سیاسی در سطحی بالاتر اتخاذ شود.

۳-    دکتر علی اکبر ولایتی می‌تواند با حفظ سازوکار کنونی، جایگزین سعید جلیلی شود و مذاکره با کشورهای ۵ بعلاوه یک را پیگیری کند. او سابقه اجرایی خوبی در وزارت خارجه دارد و مذاکرات رسمی و غیررسمی فراوانی را به سرانجام رسانیده است و به تعبیر خودش، مذاکرات هسته‌ای را به محلی برای خواندن بیانیه‌های سیاسی تبدیل نخواهد کرد. شاید برای دکتر روحانی در مناظرات سیاسی نامزدهای انتخاباتی، هیچ کس به اندازه دکتر ولایتی سنگ تمام نگذاشته باشد و به جدیت او از خط مشی دکتر روحانی در مذاکرات هسته‌ای دفاع نکرده باشد. این موضع ولایتی مورد توجه مردم قرار گرفته بود و گزینش دکتر علی اکبر ولایتی به عنوان دبیر شورای امنیت ملی و مسئول مذاکرات هسته‌ای، می‌تواند پیام خوبی برای دنیا داشته باشد و به مردم ما هم اطمینان داده شود که با گزینش ولایتی در این سمت، با توجه به سوابق طولانی ولایتی در حوزه سیاست خارجی و نقش ایشان به عنوان مشاور رهبری در امور بین‌الملل، مناسب‌ترین را برگزیده‌ایم.

۴-    با توجه به ابعاد تحریمها و تاثیر آن بر وضعیت اقتصادی و معیشت مردم، ما باید با دنیا تعامل کنیم و این امر بدون از دست دادن حقوق هسته‌ای جمهوری اسلامی باید صورت گیرد. در این راستا می‌توان غنی‌سازی ۲۰ درصد را موضوع تعامل قرار داد و به شرط تضمین دولتهای غربی و آژانس انرژی اتمی برای تامین سوخت رآکتور تهران، اساسا غنی‌سازی ۲۰ درصد را متوقف کرد. این امر نباید به هیچوجه شامل غنی‌سازی ۵ درصد شود و اروپا و آمریکا و آژانس ضمن تایید حق جمهوری اسلامی در استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای، باید ادامه غنی‌سازی ۵ درصد را برای تامین سوخت نیروگاههای اتمی موجود و در دست ساخت ایران، به رسمیت بشناسند. این اقدام می‌تواند تعامل میان ایران و ۵ بعلاوه یک را ممکن سازد و بتدریج می‌توان امیدوار شد که با ایجاد فاصله بین چین و روسیه با غرب و در ادامه با ایجاد شکاف میان مواضع اروپا با آمریکا، موضوع تحریمهای جمهوری اسلامی هم خود بخود منتفی شود. در آن صورت بسیاری از کشورهایی که اینک به تحریمهای داوطلبانه آمریکا علیه جمهوری اسلامی پیوسته‌اند، به سراغ ایران خواهند آمد و تحریمهای موجود را لغو خواهند کرد.

۵-    ایجاد شفافیت بیشتر ایران در موضوع هسته‌ای، می‌تواند رنگ سیاسی ماجرا را کاهش دهد و مشکلات را به حد مسائل فنی و تکنیکی، پایین بیاورد. این امر به سود جمهوری اسلامی است و به همین دلیل، آمریکا و اسراییل درصددند که با سیاسی کردن مسئله هسته‌ای ایران، متحدان خود را زیاد و انزوای ایران را شدنی کنند. اگر بهانه‌های فنی وجود نداشته باشد،‌ در نهایت با آژانس و شورای حکام آن مواجه خواهیم بود و کار با کارشناسان این سازمان بسیار آسان‌تر از چانه‌زنی با سیاستمداران چندین کشور است؛ سیاستمدارانی که متاسفانه تحت تاثیر عوامل مختلف از جمله بی‌تدبیری خودمان، متحد شده‌اند و همین امر، زیستن در شکاف میان سیاستهای دولتهای آنان را برای جمهوری اسلامی دشوار ساخته است.

Share and Enjoy


یک نظر در ”;دکتر روحانی و مسئله هسته‌ای نظام“

  1. کاوه می‌گوید

    پیشنهادات، منطقی و رئال به نظر می‌رسند اما این نکته نیز قابل یادآوری است که سیاست‌هایی که در این مقاله از آنها تحت عنوان «بی‌تدبیری خودمان» نام برده شده است، بر آمده از نظریه «انقلابی و بسیجی بی‌ترمز» است و برای تغییر عملکرد نظام اجرایی، باید تکلیف را با آن گفتمان روشن کرد. مگر مقام رهبری خود اخیرا نگفتند که: «من خود یک انقلابی هستم»؟

اضافه کردن نظر