نسخه چاپی نسخه چاپی

رهبری و انتخابات ریاست جمهوری ۹۲- قسمت اول

پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۹۲

 همیشه و در هر انتخابات ریاست جمهوری، اولین و مهمترین مسئله، استراتژی رهبری در برگزاری آن انتخابات است. این مسئله از سال ۷۶ به صورت جدی موضوعیت یافت زیرا از آن زمان، به صورت آشکار میان رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی درباره نحوه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اختلافی علنی نشده بروز کرد که طبعا آن انتخابات بر اساس نظر رهبری برگزار شد. گفته می‌شود آقای هاشمی در آن مقطع به برگزاری یک انتخابات رقابتی اعتقاد نداشت و بر این باور بود که اگر رهبری به مصلحت بداند، فردی مانند دکتر حسن روحانی نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود که فردی مرضی‌الطرفین است و همه نیروهای سیاسی اعم از چپ و راست آن روز، حاضر به دفاع از وی هستند. در آن صورت ما به رئیس جمهوری خواهیم رسید که می‌تواند کارهای بزرگی را با تفاهم همه نیروهای سیاسی به انجام برساند. در مقابل رهبری معتقد بودند که مسئله ما در این شرایط، مشارکت بالای مردم است تا با پشتوانه آن بتوان در مقابل دشمن ایستاد و آنان را از پیگیری اهداف خصمانه علیه نظام اسلامی باز داشت. طبعا این که یک رئیس جمهوری با رای بالا انتخاب شود خوب است اما اگر هم اینچنین نشود باز هم فرد منتخب، رئیس جمهور همه ملت خواهد بود و از سوی رهبری هم مورد حمایت قرار می‌گیرد و کارهای اجرایی کشور را پیش خواهد برد اما میزان کل آرای مردم در هر انتخابات مهمتر است.

استراتژی انتخاباتی آیت‌الله خامنه‌ای در آن شرایط، نیازمند رقابتی کردن انتخابات و به صحنه آوردن نیروهای سیاسی چپ بود که در آن زمان، نوعی قهر خفیف از حاکمیت و قدرت را در پیش گرفته بودند و برای به صحنه آمدن، میل و رغبتی از خود نشان نمی‌دادند. به همین دلیل رهبری از مدتها قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ و با هدف ایجاد کثرت در میان نامزدها، به سراغ جریان چپ رفت و از روحانیون مبارز تهران تا دفتر تحکیم وحدت و از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تا عناصری از کارگزاران را تشویق کرد که پررنگتر از گذشته وارد صحنه شوند و در انتخابات ریاست جمهوری، فعال باشند.

گفته می‌شود «مشارکت حداکثری مردم»، استراتژی اصلی رهبری در تمامی انتخابات ریاست جمهوری بعد هم بوده است اما در عین حال، نباید فراموش کرد که ایشان به مقتضای شرایط و ترکیب نامزدهای ریاست جمهوری، استراتژی‌های فرعی دیگری را هم مدنظر داشتند و برای عملی شدن آنها هم امور را سامان می‌دادند. مثلا شاید استراتژی فرعی رهبری در انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶، رای آوردن جناب آقای ناطق نوری هم بوده است و تحقق این استراتژی را هم به نوعی پی می‌گرفتند اما وقتی جمع این دو استراتژی را ناممکن یافتند و از رای آوردن جناب آقای خاتمی مطمئن شدند، با اصلی و فرعی کردن امور،‌ اعلام بی‌طرفی کردند تا هر کسی رای آورد،‌ رهبری هم در پیروزی وی، احساس شکست نکند و نتیجه انتخابات به نفع انقلاب و نظام تمام شود.

برخی بر این باورند که استراتژی‌های فرعی رهبری در انتخابات ریاست جمهوری چند دوره بعد را می‌توان به این صورت محوربندی کرد:

۱-    در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۰ به دلیل شرایط خاص کشور و محبوبیت جدی جناب آقای خاتمی، هیچ هدف فرعی جدی وجود نداشت. شکل دادن به رقابتی جدی میسر نبود و کافی بود برخی از نامزدهای ریاست جمهوری در تبلیغات انتخاباتی، به نقد برخی از عملکردهای اقتصادی و فرهنگی دولت مبادرت کنند و برخی از اشکالات اصلاح‌طلبان از سوی رقبای رئیس جمهوری خاتمی،‌ برجسته شده و احتمالا تلنگری به شخص آقای خاتمی با کاهش رای احتمالی وی زده شود. البته در عمل، نتیجه عجیبی به دست آمد و آن افزایش رای آقای خاتمی علیرغم کاهش کل آرا و تقلیل مشارکت مردم بود.

۲-    در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ از قرائن و شواهد چنین استنباط می‌شود که رهبری، استراتژی فرعی خود را رای آوردن یک چهره اصولگرا در انتخابات قرار داده بودند. این امر به معنای آن بود که رهبری با به صحنه آمدن آقای هاشمی رفسنجانی و رای آوردن ایشان،‌ موافق نبودند و رای آوردن یک اصلاح‌طلب را هم مطلوب نمی‌دانستند و بنابراین، امور در اختیار خویش را به گونه‌ای سامان دادند که پیروزی یک اصولگرا تسهیل شود. یکی از این موارد، تلاش برای ایجاد وحدت عملی میان اصولگرایان و نامزدهای این جریان بود که با پیام مستقیم ایشان به برخی از چهره‌های سیاسی پیگیری شد. ایجاد کثرت در میان نامزدهای انتخاباتی طیف اصلاح‌طلب حتی با استفاده از حکم حکومتی و تایید صلاحیت آقایان دکتر مصطفی معین و مهرعلیزاده،‌ از دیگر مصادیق این تلاشهاست. در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ این امر کاملا روشن بود که بسیاری از کسانی که به آقای احمدی‌نژاد رای دادند،‌ برای تامین نظر رهبری عمل کردند چرا که به ادعای آنان، رهبری در آن شرایط،‌ رای آوردن آقای هاشمی را به مصلحت نمی‌دانستند.

۳-    در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بدون هیچ تردیدی استراتژی فرعی رهبری، رای آوردن مجدد آقای احمدی‌نژاد بود. به گمان ایشان،‌ دولت احمدی‌نژاد تا آن مقطع، یکی از بهترین دولتهای ایران در صد سال اخیر بوده است و مسیر حرکت جمهوری اسلامی را اصلاح کرده و به ریل انقلاب اسلامی برگردانده بود. بنابراین دلیلی وجود نداشت که رهبری در آن شرایط به تغییر دولت رضایت بدهد و حتی بی‌طرف بماند. این بود که به اشکال مختلف به حمایت از احمدی‌نژاد اقدام کرده و مواضع منتقدان و رقبای انتخاباتی و سیاسی دولت وی را مورد هجمه قرار داده و به انتقادها پاسخ می‌دادند. مبتنی بر همین نگاه،‌ نهادهای تحت امر رهبری هم برای تامین نظر رهبری وارد صحنه شدند و برای رای آوردن آقای احمدی‌نژاد تلاش کردند. این امر در حدی گسترده بود که حتی نهادهای فراجناحی نظام از جمله صدا و سیما و برخی از نهادهای نظامی و انتظامی از جمله سپاه و بسیج هم به اشکال گوناگون به نفع احمدی‌نژاد وارد میدان شدند و برخی مدعی هستند و شواهدی هم ارائه می‌کنند که اساسا این انتخابات برای تامین نظر رهبری، به گونه‌ای مهندسی شده بود.

اما درباره انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ و استراتژی اصلی و فرعی رهبری و میزان دخالت محسوس و غیرمحسوس ایشان برای تحقق استراتژی فرعی، چگونه می‌توان قضاوت کرد؟

ادامه دارد

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر