نسخه چاپی نسخه چاپی

رهبری و انتخابات ریاست جمهوری ۹۲- قسمت دوم

جمعه ۱۴ تیرماه ۹۲

 در انتخابات ریاست جمهوری امسال، مسئله مشارکت حداکثری مردم در انتخابات بیش از دوره‌های دیگر موضوعیت داشت. دلیل این امر، تشدید فشارهای خارجی و افزایش تحریم‌ها از سویی و مسائل پیش آمده در انتخابات سال ۸۸ از سوی دیگر بود.

در چهارسال گذشته،‌ حجم تحریمهای بین‌المللی و نیز اقدامات خصمانه آمریکا علیه ایران بسیار زیادتر شد و امسال نتایج آنها به اشکال مختلف قابل مشاهده است. مقابله با این تحریمها، نیازمند حضور مردم در صحنه و اعتماد آنان به مسئولان است و به همین دلیل، رهبری علاوه بر تاکید همیشگی بر ضرورت مشارکت مردم در انتخابات، امسال را سال حماسه سیاسی هم نامیدند تا بیش از گذشته بر این نکته تاکید کرده باشند که ما برای غلبه بر توطئه‌ها و تحریم‌ها،‌ نیازمند شرکت مردم در انتخابات ریاست جمهوری امسال هستیم.

از طرفی این انتخابات اولین نمونه انتخابات ریاست جمهوری بعد از حوادث سال ۸۸ بود و طبعا نظام باید به شکلی نشان می‌داد که علیرغم آن حوادث، مردم به نظام اسلامی اعتقاد دارند و در انتخابات شرکت خواهند کرد. این نکته برای رهبری هم بسیار اهمیت داشت به گونه‌ای که از مدتها قبل، ایشان تاکید کرده بودند که خواهید دید که باز هم مردم در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ به شکل گسترده‌تر شرکت خواهند کرد. به نظر رهبری، شرکت گسترده مردم در انتخابات ریاست جمهوری، نشان می‌داد که مسئله تقلب که در سال ۸۸ به صورت جدی مطرح شد،‌ صحت ندارد و مسئولان امانتدار رای مردم هستند و ادعای فتنه‌انگیزی که علیه میرحسین موسوی و کروبی مطرح شده، گزاف نیست و علیرغم همه حوادث سال ۸۸ و با وجود تبلیغات گسترده این چند سال علیه نظام، این نظام اسلامی و مسئولان آن هستند که پیروز این منازعه شدند. به این دلیل هم رهبری بر مشارکت حداکثری مردم در انتخابات تاکید داشتند و استراتژی اصلی هر انتخاباتی را برای این انتخابات، بیشتر مدنظر داشتند.

در عین حال در این انتخابات هم استراتژی‌های فرعی و کم‌اهمیت‌تر را می‌توان به رهبری نسبت داد که پیگیری آن در دستور کار رهبری قرار گرفت و این را برخی از شواهد و قرائن تایید می‌کنند. برخی از موارد را می‌توان به صورت زیر دسته‌بندی کرد:

۱-    جلوگیری از نامزدی کسانی که در سالهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، در کنار آقایان میرحسین موسوی و کروبی قرار گرفتند و هنوز هم از آنان حمایت می‌کنند. بارزترین این افراد، جناب آقای سیدمحمد خاتمی است که تحلیل رهبری و بسیاری از نیروهای سیاسی حاکم را در باره انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ قبول ندارد و طبعا «فتنه» آن سال را به گونه‌ای دیگر تحلیل و تفسیر می‌کند و در کنار برخی نیروهای سیاسی، خواستار تغییر رفتار کلیت نظام از جمله شخص رهبری در بسیاری از زمینه‌ها از جمله در مقوله نحوه برخورد با موسوی و کروبی و زندانیان سیاسی و … است. طبعا رهبری برای انصراف خاتمی از شرکت در انتخابات، به شیوه خودشان به اعلام نظر پرداختند و به گوش آقای خاتمی رسید که رهبری با آمدن ایشان به صحنه رقابت انتخاباتی موافق نیست. طبعا آقای خاتمی که جدا معتقد است هیچ رئیس جمهوری بدون حمایت رهبری کار خاصی نمی‌تواند انجام دهد، با شنیدن این پیامها، حاضر به ثبت‌نام در انتخابات نمی‌شدند که نشدند. البته باید مطمئن بود که در صورت ثبت‌نام آقای خاتمی هم شورای نگهبان با نظر یا بدون اعلام نظر رهبری، اقدام به ردصلاحیت ایشان می‌کرد.

۲-    مخالفت ضمنی با نامزدی مجدد آقای هاشمی رفسنجانی هم می‌تواند یکی از مصادیق استراتژی فرعی رهبری برای مدیریت انتخابات ریاست جمهوری امسال از سوی رهبری باشد. رهبری در بسیاری از مسائل کشور، اختلاف دیدگاه با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی دارد و در تنظیم مناسبات داخلی با نیروهای انقلاب، رهبری بیشتر بر کسانی تکیه دارد که میانه‌ای با آقای هاشمی ندارند و به دشمنی با وی شهره‌اند. این امر شاید به صورت متقابل هم بتواند مطرح شود یعنی آقای هاشمی هم برای اداره کشور بیشتر بر حضور نیروهایی تاکید دارد که رهبری آنان را نمی‌پسندد و بنابراین می‌توان حدس زد که حضور مجدد هاشمی در میان نامزدهای ریاست جمهوری، اصلا مورد نظر و موافقت رهبری نبوده است. طبعا با توجه به سن و سال آقای هاشمی، احتمال شرکت ایشان در انتخابات هم بسیار ناچیز بود ولی چون شناخت رهبری از آقای هاشمی به حدی است که بتواند رفتار احتمالی ایشان را در چنین شرایطی پیش‌بینی کند،‌ بعید نمی‌دانست که اگر از سوی گروههای سیاسی و اقشار اجتماعی به ایشان فشار وارد شود، علیرغم سن و سال بالایش،‌ نامزد انتخابات ریاست جمهوری خواهد شد ولو آن که خودش به رهبری گفته باشد که شرکت در انتخابات را در وضعیت عادی برای خود حرام می‌داند!

۳-    جلوگیری از مداخله احمدی‌نژاد در انتخابات هم یکی دیگر از مواردی است که در این ردیف می‌توان ذکر کرد. برخی از روسای جمهوری هیچ میلی به تدارک جایگزینی یاران و متحدان خود در انتخابات نشان نمی‌دهند ولی غالب روسای جمهوری به گونه‌ای علاقه‌مندند با انتخاب یکی از یاران خود به عنوان رئیس جمهور بعدی، قدرت خود را در حکومت حفظ کنند. احمدی‌نژاد از کسانی است که میل شدیدی به حفظ قدرت از خود نشان داد تا جایی که تلاش کرد رئیس جمهور آینده را هم خودش انتخاب کند. از مدتها قبل نامزدی آقای مشایی مطرح شده و استفاده از فرصتهای سفر استانی و دیگر امکانات دولتی در دستور کار قرار گرفته بود تا برای وی تبلیغات شود. در مقابل اکثریت نیروهای اصولگرا، مشکل احمدی‌نژاد را در همراهی وی با نظرات مشایی می‌دانستند و هیچ تمایلی نداشتند که مشایی نامزد ریاست جمهوری شود و برخی از فقهای شورای نگهبان هم سوگند خورده بودند که هرگز صلاحیت مشایی را تایید نخواهند کرد. در مقابل احمدی‌نژاد تلاش زیادی کرد تا از طریق رهبری، صلاحیت مشایی پیشاپیش تایید شود و این در حالی است که رهبری هم هیچ تمایلی به این مقوله ندارد که یک رئیس جمهور بتواند رئیس جمهور بعدی را انتخاب کند بخصوص اگر این فرد،‌ مشایی باشد. به نظر می‌رسد که مقابله با این خواست احمدی‌نژاد و تسلیم فشارهای وی نشدن،‌ یکی دیگر از استراتژی‌های رهبری بوده است.

۴-    برخی از نیروهای تند و افراطی اصولگرا که از رخدادهای انتخابات ۸۸ به بعد بوی پیروزی بلامنازع در کسب و حفظ قدرت به مشامشان خورده است،‌ مدعی شده بودند که هیچ نیروی سیاسی اصلاح‌طلب در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ نباید نامزد شود زیرا جامعه از اصلاحات گذشته است. در مقابل این جریان، رهبری در جلسات با مسئولان تاکید می‌کردند که نباید در باره اصلاح‌طلبها به صورت کلی این سخن را گفت زیرا این جریان،‌ در جامعه نفوذ دارد و ما فقط با اهل فتنه مشکل داریم. این نظر رهبری به این معنا بود که اصلاح‌طلبان در رده‌های پایین‌تر می‌توانند در انتخابات نامزد شوند. میل رهبری به نامزد شدن اصلاح‌طلبان و تاکید ایشان بر لزوم این امر را برخی از سر بدگمانی، نوعی زیرکی سیاسی برای ایجاد مشروعیت انتخاباتی تفسیر کردند و برخی دیگر از سر خوش‌بینی،‌ به معنای اصولگرایی رهبری و همچنین واقع‌نگری ایشان بدانند اما در هر صورت این هم یکی از اجزای استراتژی فرعی رهبری در این انتخابات بود که حتما برخی از چهره‌های معتدل اصلاح‌طلب، در انتخابات حضور داشته باشند تا معلوم شود که رقابت در انتخابات وجود دارد. در آن صورت، مردم هم با ابعاد وسیع‌تری در انتخابات مشارکت خواهند کرد.

۵-    یکی دیگر از استراتژی‌های فرعی رهبری را باید جلوگیری از دخالت نهادهای فراقانونی مانند شورای نگهبان و نیز نهادی نظامی و انتظامی در روند سیاسی انتخابات دانست. چنین به نظر می‌رسد که این امر، حاصل تجربه انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بود که این نهادها، جانبدارانه عمل کردند و از حد وظایف قانونی خود فراتر رفتند. این بار مجموعه رخدادها نشان می‌دهد که رهبری برای نشان دادن سلامت انتخابات و ایجاد اعتماد در مردم، جلوی مداخلات سیاسی این نهادها را خواهند گرفت و حتی خودشان هم به گونه‌ای بر بی‌طرفی خود در انتخابات تاکید خواهند کرد.

آیا رهبری با توجه به رخدادهای انتخاباتی، موفق به پیشبرد استراتژی انتخاباتی خود شدند؟ آیا می‌توان مدعی شد که ایشان در عملی کردن نیات خود، موفق بوده‌اند؟

ادامه دارد

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر