نسخه چاپی نسخه چاپی

۲۴ خرداد شکست گفتمان دشمن دانستن هاشمی، خاتمی و موسوی بود

گفتگوی آینده آنلاین با علی شکوهی

اشاره: ۱۰ روز قبل از انتخابات که در جمعی با علی شکوهی صحبت می کردیم، اکثرا ناامید بودند و او معتقد بود هاشمی و خاتمی باید اعتبار خود را برای پیروزی در این انتخابات هزینه کنند و معتقد بود آنها می توانند بخش زیادی از محبوبیت خود را به نامزد مورد حمایتشان منتقل کنند. اکنون او به تحلیل نتایج انتخابات می پردازد و معتقد است رای آوردن روحانی شکست گفتمان ۴ سال گذشته است که از اساس غلط بود. گفت و گوی ما با او را در ادامه می خوانید:

– شما از کسانی بودید که احتمال رای آوردن روحانی در دور اول را جدی می دانستید. چه قرائنی باعث شده بود که به چنین نظری برسید؟
البته کم نبودند کسانی که مثل من فکر می کردند چون قرائن زیادی وجود داشت که این احتمال را تقویت می کرد. رخدادهای انتخابات ریاست جمهوری امسال از جایی شروع شد و مسیری را طی کرد که رای آوردن دکتر حسن روحانی را بسیار محتمل می ساخت و کافی بود برخی از قرائن را کنار هم قرار دهیم تا این نتیجه گیری ممکن شود.
اول این که رهبری خواستار حماسه سیاسی بودند و این امر، نوعی کثرت در نامزدهای انتخاباتی را طلب می کرد. ایشان در جلسات خصوصی بر حضور اصلاح طلبان دستکم در رده های پایین تر در انتخابات تاکید داشتند و با کسانی که معتقد به ردصلاحیت همه اصلاح طلبان بودند، مخالفت می کردند.
دوم این که به دلیل رخدادهای انتخابات سال ۸۸، عزم رهبری و نظام بر این بود که انتخاباتی با کمترین شبهه برگزار شود و اعتماد از دست رفته به مردم باز گردد. این امر به گونه ای مانع تکرار اشتباهات سال ۸۸ می شد. سوم این که نامزدهای اصولگرا، متعدد بودند و رقابت میان آنها، مهندسی انتخابات را از سوی حامیان یک کاندیدای خاص در درون حاکمیت، ناممکن یا دستکم دشوار کرده بود. شما در این انتخابات مانند سال ۸۸ ورود نهادهای نظامی و بسیج و عدم بی طرفی اعضای شورای نگهبان و … را کمتر مشاهده کردید.
چهارم این که دولت احمدی نژاد در این انتخابات، عملا نامزدی نداشت و طبعا مانند سال ۸۸ تمامی امکانات دولت در اختیار رای آوردن یک نامزد خاص قرار نگرفته بود. حضور احمدی نژاد یا نامزد مورد حمایت وی، قطعا شرایط انتخابات را متفاوت می ساخت.
پنجم این که اختلافات داخلی نیروهای اصولگرا، امکان ایجاد وحدت میان نامزدهای این طیف را ناممکن کرده بود و هر کدام از نامزدهای طیف اصلاح طلب یا اعتدالگرا اگر در انتخابات حضور می یافتند شانس رفتن به دور دوم را داشتند.
ششم این که مردم نسبت به عملکرد جریان اصولگرا و طیف دولت احمدی نژاد، سرخورده شده بودند و در جستجوی کسانی بودند که حداقل مملکت داری بلد باشند و به همین دلیل با اعلام نامزدی آیت الله هاشمی رفسنجانی، موجی از امید و شادی و حمایت از ایشان در جامعه ایجاد شد. این موج آنقدر بلند و گسترده بود که مخالفان ایشان در حاکمیت و دولت و شورای نگهبان را نگران ساخت و به همین دلیل در یک تصمیم کاملا سیاسی و غیرقانونی، مبادرت به ردصلاحیت ایشان کردند.
هفتم این که اصلاح طلبان که از پایگاه اجتماعی وسیعی برخوردارند و بعد از سال ۸۸ هم این پایگاه نه تنها تضعیف نشد، بلکه به گمان من، عمق هم پیدا کرد، در این انتخابات عاقلانه وارد شده و مسئله تحریم را اساسا مطرح نکردند. آنان اشتباه سال ۸۴ را هم نمی خواستند تکرار کنند و به همین دلیل، حاضر بودند از نامزد اعتدالگرایان هم حمایت کنند، اما عرصه را به اصولگرایان واگذار نکنند. کناره گیری فداکارانه دکتر عارف در چند روز مانده به انتخابات، اوج این عقلانیت بود.
هشتم این که با رد صلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی، موج اعتراضی در افکار عمومی جامعه ایجاد شد که اگر کسی آن را به سوی نامزدی دیگر هدایت می کرد، قطعا شانس رای آوردن آن فرد را یکباره افزایش می داد. در هدایت این موج اعتراض به سمت رای دادن به روحانی، شخص آقای هاشمی رفسنجانی و سپس جناب آقای خاتمی نقش بزرگی داشتند. شناخت بنده از رویه سیاسی آقای هاشمی و آقای خاتمی این بود که آن دو بزرگوار حتما به صحنه سیاسی کشور باز می گردند و از نامزدی واحد حمایت خواهند کرد.
نهم شخصیت دکتر حسن روحانی بود که قطعا چند سر وگردن از رقبای خود بالاتر بود و خودش هم می توانست نقشی جدی در رای سازی برای خود ایفا کند.
نکته دهم مجموعه برنامه ها و اظهارات و مطالبی بود که در مناظره ها مطرح شد و فضای سیاسی جامعه را به سمت دکتر روحانی سوق داد.
با کنار هم قرار دادن همه این موارد و با توجه به نتایج نظرسنجی ها، برداشت بنده این بود که آقای روحانی قطعا با رای بالاتر، به دور دوم خواهد رفت و اگر کمی تحرک نشان دهیم، قادر خواهیم بود کار انتخابات را در دور اول تمام کنیم که به لطف خداوند چنین هم شد.

– عوامل اصلی پیروزی آقای روحانی را چه می دانید؟
برخی از موارد را در پاسخ به پرسش قبل به صورت ضمنی گفتم اما موارد دیگری هم قابل ذکر است که متعرض آنها می شوم.
مهمترین دلیل رای آوردن دکتر روحانی به گمان من، شکست گفتمانی است که در چهار سال گذشته بر کشور حاکم بود. باید این توضیح را در این زمینه مطرح کنم که از سالهای قبل از انتخابات سال ۸۸، جریانی در درون حاکمیت با تکیه بر برخی داده های اطلاعاتی و تحلیلی غلط، به این جمع بندی رسید که باید جریان اصلاح طلبان حامی خاتمی و اعتدالگرایان حامی هاشمی رفسنجانی را به مثابه یک تهدید برای آینده انقلاب معرفی کند و با توسل به هر روش قانونی و غیرقانونی، از بازگشت آنان به جایگاه دولت جلوگیری به عمل آورد. این جریان که متاسفانه بر بسیاری از نهادهای امنیتی، نظامی، حقوقی، فرهنگی و سیاسی کشور حاکم شده بود، در انتخابات سال ۸۸ با همین منطق عمل و تمامی امکانات خود را بسیج کرد تا رقیب خود را به مثابه دشمن معرفی کرده و از رای آوردن میرحسین موسوی به هر شکل ممکن جلوگیری کند. چون قصد ورود به جزئیات حوادث سال ۸۸ را ندارم، به گفتن همین میزان بسنده می کنم که مادر فتنه ۸۸ به نظر من، همین جریان درون حاکمیت بوده است که البته اشتباهات دوستان ما در طیف اصلاح طلب و حتی شخص آقای موسوی در واکنش به نتیجه اعلام شده انتخابات، در تشدید آن بی تاثیر نبود و بهترین فرصت را برای پیشبرد مقاصد و اهداف همان جریان مهیا کرد.
این جریان در طی ۴ سال گذشته سعی کرد با تبلیغات یکجانبه، برای ادعاهای اولیه خود، دلیل و استدلال بتراشد، اما هر چه کوبید، آب در هاون بود و بتدریج معلوم شد که جز «هو» کردن، هیچ چیزی برای ارائه ندارد و به همین دلیل، نه تنها ادعاهای مربوط به فتنه گر و دشمن و وابسته خواندن چهره های شاخص اصلاح طلب، مقبول واقع نشد، بلکه بتدریج ماهیت ادعاها و عملکرد این مدعیان هم برای مردم برملا شد و با توجه به عملکرد بغایت منفی دولت احمدی نژاد و بروز اختلافات شدید میان اصولگرایان و افزایش فشارهای اقتصادی بر مردم و درست از آب در آمدن بسیاری از پیش بینی های منتقدان، میل دوباره ای به این طیفهای مورد اتهام، در میان مردم پدیدار شد.
به همین دلیل بنده معتقدم که انتخابات امسال و رای آوردن آقای روحانی، نشان دهنده شکست دستگاه تحلیلی و تبلیغاتی کسانی است که در ۴ سال گذشته، سعی در دشمن معرفی کردن افرادی چون میرحسین موسوی، مهدی کروبی، اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی داشتند. در واقع این حماسه و رای به روحانی را در درجه اول، حامیان این چهره های سیاسی ساختند.
نکته دیگری که باید به آن اشاره شود، همگرایی ایجاد شده میان سه طیف سیاسی مهم در انتخابات اخیر بود. در این انتخابات، جریان اصلاح طلبی با چهره شاخصی چون جناب آقای خاتمی و نیز جریان اعتدالگرا با محوریت آیت الله هاشمی رفسنجانی و همچنین جریان اصولگرایان منتقد وضع موجود با برجستگانی مانند جناب آقای ناطق نوری، به همدیگر رسیدند.
این سه جریان را در کنار آن دسته از نیروهای سیاسی جامعه قرار دهید که با عنوان کلی «سبز» شناخته می شوند. همچنین نیروهای ملی و ملی – مذهبی، نهضت آزادی، روشنفکران دینی و حتی روشنفکران غیردینی، بخشی از اصولگرایان سنتی از جمله بخشی از جامعه روحانیت مبارز تهران و جامعه وعاظ و افرادی مانند علی مطهری و اصولگرایانی که به او نزدیکند و … همگی از دکتر روحانی حمایت کردند. همه این جریانها در این شرایط، هم در تحلیل وضعیت موجود و هم در انتخاب راه برون رفت از آن، تقریبا به راه حل های مشابهی رسیده اند. این همگرایی هم انتخاب آقای روحانی را تسهیل کرد و هم تردیدهای جدی در میان حامیان دیگر نامزدهای انتخاباتی پدید آورد.
یکی دیگر از عوامل پیروزی آقای روحانی، شکست اندیشه تحریم در ذهنیت سیاسیون و آن طیفی بود که بعد از رخدادهای سال ۸۸ تصمیم به تحریم همه انتخابات آتی در جمهوری اسلامی گرفتند که مهمترین آنها، انتخابات ریاست جمهوری بود. تا چند روز مانده به برگزاری انتخابات، هنوز حدود ۴۵ تا ۵۰ درصد مردم تصمیم نگرفته بودند که در انتخابات شرکت بکنند یا نه. جالب این بود که با افراد زیادی مواجه می شدیم که معلوم بود به چه کسی رای خواهند داد، اما در این که آیا اساسا باید در انتخابات شرکت کرد یا نه، دچار تردید بودند. یکی از اصلی ترین قرائنی که برای بنده رای آوردن قطعی دکتر روحانی را تقویت می کرد، وجود همین افراد در مقیاس بزرگ در سطح کشور بود که می دانستند قطعا به روحانی رای می دهند، اما در اصل شرکت در انتخابات، تردید داشتند. به صحنه آوردن این نیروهای سیاسی موجب پیروزی روحانی در مرحله اول شد.
اینها باید اعتماد می کردند که رای آنان شمرده می شود و نظام، امانتدار رای آنان خواهد شد. سخنان رهبری در دعوت از همه، حتی از کسانی که نظام را هم قبول ندارند اما به منافع کشورشان وفادارند، تاحدی اعتماد ایجاد کرد. بسیاری از آنان هم بعد از آغاز رای گیری یعنی بعد از شنیدن سخنان رهبری که رای مردم را امانت و حق الناس معرفی کردند، تا حدی مطمئن شدند و تصمیم به رای دادن گرفتند.
یکی دیگر از عوامل رای آوردن دکتر روحانی، حمایت آقایان هاشمی و خاتمی از ایشان بود. این حمایت در این انتخابات، رنگ و بوی دیگری داشت. غالب رای دهندگان به ایشان را کسانی تشکیل می دادند که اگر هاشمی می ماند، به دیگری رای نمی دادند. حمایت آقای هاشمی از روحانی مشروط به کنار رفتن عارف از دور رقابت و شکل گیری اجماع پیرامون دکتر روحانی شده بود. اگر عارف می ماند، نه هاشمی از کسی حمایت می کرد و نه خاتمی. با فداکاری عارف، بستر این اجماع فراهم شد و با حمایت هاشمی، خاتمی هم به راحتی وارد عرصه شد و بدین شکل، بخشی از تحریم کنندگان هم تصمیم به رای دادن گرفتند. اگر اعتماد این قشر به برگزار کنندگان انتخابات بیشتر می شد و باور می کردند که رای آنان شمرده خواهد شد، در آن صورت می شد انتظار داشت که سطح مشارکت مانند سال ۸۸ به ۸۵ درصد برسد که معنای آن، افزایش حدود ۶ میلیونی رای روحانی بود.

– قبل از انتخابات بسیاری از نخبگان سیاسی معتقد بودند رای آقایان هاشمی و خاتمی به افرادی چون عارف و روحانی منتقل نمی شود و تنها درصد کمی (در حد ۳۰ درصد) از این رای انتقال می یابد. به نظر شما چطور شد که این میزان بسیار فراتر رفت؟ این پدیده را نشانه چه می توان دانست؟
نشانه این واقعیت است که یک بدنه اجتماعی ناراضی و بعضا سازمان یافته در قالب شبکه اجتماعی وجود داشته و دارد که حتی نخبگان و رهبران را هم این بدنه اجتماعی به صحنه می آورد. رای دادن مردم در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ را نباید صرفا با محور افراد یا احزاب تحلیل کرد بلکه باید به مثابه یک جریان اجتماعی به آن نگریست که در بطن جامعه وجود دارد و عمل می کند. این جریان اجتماعی تمایل به تغییر وضعیت داشت و در جستجوی کسی بود که بتواند با رای دادن به وی، این خواسته را اعلام کند و بنابراین هر کدام از چهره های سیاسی موجود کشور که بوی ایجاد تغییر از برنامه ها و حرفهایشان به مشام می رسید، مورد حمایت قرار می گرفتند.
واقعیت این است که اصلاح طلبان به عنوان یک جریان بزرگ اجتماعی در کشور، قطعا نمی توانستند به یک نامزد اصولگرا رای بدهند، هر چند غالب آنان با مسئله تحریم انتخابات یا عدم شرکت هم کلنجار می رفتند. اعتدالگرایان هم با کسی وارد صحنه شدند که به مواضع و دیدگاههای آقای هاشمی، بسیار نزدیک است. این جریانها از فضای حاکم بر کشور در ۴ سال گذشته ناراضی بودند و برای رسیدن به حداقل مطالبات خود، پس از تایید نشدن صلاحیت هاشمی رفسنجانی، حمایت از روحانی را در دستور کار خود قرار دادند. جالب این بود که غالب اصلاح طلبان هم باور کرده بودند که عارف، قادر به کسب رای بالاتر نیست و بنابراین در بسیاری از استانهای کشور، «اصلاح طلبان حامی دکتر حسن روحانی»، پیش از اعلام انصراف دکتر عارف، فعالیت خود را شروع کردند. این امر نشان می دهد که دکتر عارف از سوی بدنه اصلاح طلبان تحت فشار بود و در اکثر سخنرانی ها و گردهمایی های حامیان عارف، شعار ائتلاف روحانی و عارف مطرح می شد با این فرض که قطعا روحانی در نتیجه ائتلاف، نامزد مورد حمایت همه این جریانها خواهد بود.
این واقعیت را نمی توان انکار کرد که جریان حاکم بر مقدرات کشور در طی ۴ سال گذشته، دیگر مورد قبول مردم نبود یا دست کم در این مرحله مردم به نیروهای دیگری امیدوار شده بودند. منظورم فقط دولت احمدی نژاد نیست، بلکه همه کسانی مورد نظر هستند که گفتمان سیاسی – امنیتی و تبلیغاتی غالب را می ساختند و قصد حذف جریانهای اصلاح طلب و افراد شاخصی مانند موسوی، کروبی، هاشمی و خاتمی و حتی افرادی مانند ناطق نوری و حاج سیدحسن آقا خمینی را داشتند.
این گفتمان افراطی در این انتخابات محل چالش قرار گرفت و عملکرد احمدی نژاد هم در نفی این گفتمان موثر بود. با این حساب مردم و نیروهای سیاسی زیادی در جامعه، انتخابات را فرصتی برای بیان این نظر انتقادی خود تلقی کردند و به صحنه آمدند و طبعا حمایت هاشمی و خاتمی برای این که روحانی به عنوان شاخصی برای بروز این حرکت اعتراضی باشد، موثر بود.

– به نظر شما روحانی بدون حمایت آقایان هاشمی و خاتمی موفق به پیروزی در انتخابات نمی شد؟ برخی از اصولگرایان و بخشی از حامیان آقای روحانی تصور می کنند که این بزرگان، مجبور به حمایت از روحانی شدند، آن هم بسیار دیر.
قطعا خیر. تا چند روز قبل از این که آقایان هاشمی و خاتمی به حمایت از روحانی وارد صحنه شوند، روحانی کمتر از ۳ نفر از نامزدهای اصولگرا رای داشت. روحانی قطعا نمی توانست بدون حمایت جبهه بزرگی که به صحنه آمد، کاری از پیش ببرد و حتی احتمالا دور دومی بشود. البته من منکر این نیستم که روحانی و حامیانش، نوعی هم پوشانی ایجاد کردند که به نفع همه طرفین تمام شد. نمی شود انکار کرد که اگر روحانی و ایستادگی وی بر مواضع اعتدال گرایانه و اصلاح طلبانه اش نبود، امکان ظهور پایگاه مردمی آقایان هاشمی و خاتمی هم فراهم نمی شد. مثلا در نمایش فیلم اول تبلیغاتی آقای روحانی در شبکه یک، این درست است که ایشان برای جلب آرای مردم از فیلمها و تصاویر سخنرانی آقایان خاتمی و هاشمی رفسنجانی استفاده کرد، اما مگر می شود انکار کرد که برای اولین بار بعد از سالها، فیلم سخنان این بزرگان از تلویزیون پخش و همین امر منجر به اصلاح بیشتر وجهه آنان در میان مردم شد؟
استفاده ای که آقایان هاشمی و خاتمی از فرصت حضور آقای روحانی کردند، کم نیست. اما نباید تصور کرد که استفاده روحانی از وجهه این بزرگان کم بوده است. زیرا رای اصلی روحانی مدیون این حمایتها است.
از طرفی، آقای روحانی بیشتر با رای کسانی برنده شد که با آمدن آنان به صحنه، موج ایجاد شد. بدون اعلام حمایت هاشمی و خاتمی و به تبع آنان بسیاری از بزرگان دیگر از روحانی، اساسا این موج ایجاد نمی شد. بر این اساس معتقدم که آقای روحانی به تنهایی و بدون حمایت این بزرگان قطعا رئیس جمهور نبود و برخی از دوستان و اطرافیان مغرور شده آقای روحانی که شنیدم مدعی همین نکته ای هستند که شما فرمودید، اشتباه تحلیل دارند و همین امر منجر به ارتکاب اشتباهات بعدی خواهد شد که امیدوارم خودشان را گرفتار زنجیره اشتباهات مکرر نکنند.

– علت اصلی تاکید مراکزی چون کیهان برای اصولگرا خواندن روحانی چیست؟ آیا این گام اول یک سناریو بعدی است؟
روزنامه کیهان و طیفی از رسانه های افراطیون راست، از نتیجه این انتخابات دچار سردرگمی تحلیلی و شکست سیاسی شدند و نمی دانند که چه چیزی را باید به خورد خوانندگان خود بدهند. آنان یک روز مدعی بودند که آقای هاشمی در میان مردم پایگاهی ندارد و به همین دلیل در انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام نمی کند، چون می داند که تایید صلاحیت می شود و رای نیاوردن وی موجب شکست بیشتر وجهه او خواهد شد. اما چون بنیان این تحلیل بر خطا بود، وقتی آقای هاشمی ثبت نام کرد آقای شریعتمداری تمام زمین و آسمان را به هم دوخت تا برای ردصلاحیت وی زمینه سازی کند. شریعتمداری می دانست که رای آوردن آقای هاشمی آن هم در دور اول، شکست همه تحلیلهای ۴ساله آقایان را به همراه دارد و به همین دلیل خواستار ردصلاحیت آقای هاشمی بود و البته موفق هم شد زیرا درد ایشان و آقایان امنیتی و برخی از آقایان شورای نگهبان، مشترک بود.
این طیف از افراطیون راست برای روحیه دادن به هواداران و باز نایستادن از حرکت در مسیری که انتخاب کردند، چاره ای جز این ندارند که ابعاد این شکست سیاسی را کمتر نشان دهند و به همین دلیل، بر وجهی از مواضع آقای روحانی تاکید می کنند که جنبه اصول گرایانه دارد و سعی دارند رای به ایشان را رای اصولگرایان قلمداد کنند تا نتیجه انتخابات، پیروزی اصلاح طلبان جلوه نکند. به نظر بنده در این بعد، آب در هاون می کوبند و استدلالهای آنان بقدری بی وجه و فاقد پشتوانه نظری و عینی است که حتی هواداران خودشان را هم قانع نمی کند و احساس شکست آنان را هم کاهش نمی دهد.
در عین حال باید این احتمال را هم داد که بیان این گونه تحلیلهای خاص، می تواند بسترسازی برای آینده باشد و دستکم برخی محدودیت ها را برای دکتر روحانی در استفاده از نیروهای سیاسی طرفدار آقای هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان ایجاد کند.

– غیر از ایجاد فضای روانی در اقتصاد و چند تعارف و تبریک دیپلماتیک، آیا دکتر روحانی به اعتقاد شما می تواند اقدام تعیین کننده ای در سیاست داخلی و خارجی و اقتصاد هم انجام دهد؟
کار دشواری پیش روی آقای روحانی قرار دارد. نفس رای آوردن وی، زمینه همکاری در سطح جهانی را مساعدتر ساخته است، اما نه در حدی که به حل مسائل ایران و غرب منجر شود. آمریکا و اسرائیل حاضر نیستند بدون ایجاد تغییرات ملموس در مواضع و رفتار جمهوری اسلامی و صرفا به خاطر روی کار آمدن یک نیروی معتدل سیاسی، تغییری در رفتار خود ایجاد کنند و همچنان تلاش خواهند کرد که وجهه جمهوری اسلامی را در نزد افکار عمومی دنیا و نیز دولتهای اروپایی و دیگر متحدان خود، زشت جلوه دهند و ایران را به مثابه تهدیدی برای جهان معرفی کنند. آنان از نوع عملکرد احمدی نژاد و سیاستهای جمهوری اسلامی در ۸ سال گذشته، به بهترین وجه استفاده کردند تا ایران را به گوشه رینگ سیاست بکشانند و طبعا الان حاضر نیستند این فرصت را مجانی از دست بدهند.
برخی از استراتژیست های اسرائیلی رسما اعلام کردند که از رفتن آقای احمدی نژاد ناراحتند زیرا به نظر آنان، احمدی نژاد چهره زشت جمهوری اسلامی است و برای نشان دادن ماهیت رژیم ایران بسیار مفید بوده است. به گمان آنان اگر شخص باهوش تری جای احمدی نژاد بود کارشان برای متقاعد کردن افکار عمومی جهان سخت تر می شد اما احمدی نژاد این کار را راحت کرد. تمامی تبلیغات رسانه ای و تلاشهای سیاسی صهیونیست ها در چند مدت اخیر متوجه این هدف شده است که نشان دهند در ایران اتفاق متفاوتی رخ نداده است و روحانی هم مانند احمدی نژاد است و دنیا نباید فریب وجهه اعتدالی روحانی را بخورد و مواضعش را نسبت به ایران تغییر دهد.
در عین حال بنده فکر می کنم در این زمینه دکتر روحانی می تواند با تغییر تاکتیک ها، کارهایی را به انجام رساند. حربه غنی سازی در حد ۲۰ درصد، آن قدر کارآمد است که می تواند موضوع تعامل با غرب باشد. ایران می تواند توقف غنی سازی ۲۰ درصد را تحت شرایطی بپذیرد و با این اقدام، در گام اول میان روسیه و چین با دیگر کشورهای طرف مذاکره با ایران اختلاف مواضع ایجاد خواهد شد. با تغییر برخی مسائل در حوزه سیاسی و رعایت ابعادی از حقوق بشر و تعامل سازنده با کشورهای اروپایی هم می توان میان اروپا و آمریکا، شکاف ایجاد کرد. تحریمها حاصل این اجماع جهانی است و با از میان رفتن این اجماع، عملا بند تحریمهایی که به دست و پای مردم ما پیچیده شده است، شل خواهد شد. بنده به نتیجه این گونه عمل کردن خوش بین هستم. البته فکر می کنم قبل از تعامل با دنیا باید در درون جبهه انقلاب، تعامل با خود را به سرانجام برسانیم تا با سیاست واحدی در دنیا عمل کنیم و این گونه نباشد که رهبری بر چیزی تاکید کند و رئیس جمهوری بر چیزی دیگر و وزیر امور خارجه و دبیر شورای امنیت ملی و دیگران مدعی مسائل دیگری شوند.
در مسائل اقتصادی کار بسیار سخت تر است. اکنون دولت آقای روحانی در شرایطی کشور را تحویل می گیرد که ما کمترین صادرات نفتی را داریم و درآمد حاصل از فروش نفت هم به آسانی به داخل کشور منتقل نمی شود. از سوی دیگر، نتایج تحریمهای آمریکا و متحدانش در اقتصاد داخلی، هر روز ملموس تر از قبل می شود. دولت هم با انبوهی از تعهدات خارجی و بدهی های داخلی اعم از بدهی به بانک مرکزی و بانکهای دیگر و نیز به پیمانکاران و … مواجه است و این میراث هم به دکتر روحانی منتقل خواهد شد. شاخص های اقتصادی از جمله تورم و بیکاری و میزان سرمایه گذاری و نرخ رشد و میزان تولید ملی و دیگر شاخص ها هم بسیار نگران کننده هستند. این وضعیت در طول تاریخ ۳۵ ساله بعد از انقلاب سابقه نداشته است.
دولت روحانی به شرط استفاده از تصمیمات کارشناسانه جمعی باثبات، در کنار حل بخشی از مسائل جهانی و کاهش تحریمها، دستکم دو سال نیاز دارد تا بتواند اعتماد از دست رفته بخش خصوصی را جلب کند و ثبات نسبی در وضعیت اقتصادی به وجود آورد. این اساسی ترین نیاز امروز ماست و می تواند مقدمات تغییر وضعیت و مثبت شدن تدریجی شاخصه های اقتصادی را تا پایان کار دولت آقای روحانی فراهم آورد.

– آیا روحانی این اجازه را خواهد یافت که در مسایل داخلی، به ویژه موضوع آسیب دیدگان حوادث سال ۸۸، از راس تا انتها، اقدام مشکل گشایی انجام دهد؟
در این باره نه می توان خوش بینانه حرف زد و نه کاملا ناامید بود. اگر واقع بین باشیم، باید بپذیریم که اتفاقاتی خواهد افتاد، اما به کندی و با زمینه سازی زیاد. با آشتی نیروهای سیاسی موسوم به سبز و اصلاح طلبان با انتخابات و پاسخ مثبت آنان به درخواست رهبری برای شرکت همه کسانی که به منافع کشور ملتزمند حتی اگر با نظام مخالف باشند، فضای مناسبی ایجاد شده است. انکار نمی توان کرد که بخش بزرگی از حماسه سیاسی امسال را حامیان آقای موسوی و کروبی و هاشمی و خاتمی ساختند که تاکنون از سوی افراطیون، متهم به ضدیت با نظام می شدند. پاسخ این مشارکت و این اعتماد به نظام را باید داد و بر میزان خوش بینی آنان به نظام باید افزود.
ای کاش از فرصت ایجاد شده بتوان برای حل همه کدورتهای سال ۸۸ استفاده کرد و با اعلام یک عفو عمومی و بخشش سراسری، هم حصرها پایان یابد، هم زندانیان سیاسی آزاد شوند، هم مهاجران اجباری به خارج بتوانند به کشور برگردند، هم شکایتهای مطروحه از مسئولان به خاطر اقدامات غیرقانونی آنان، از سوی شاکیان پس گرفته شود و خلاصه از این فرصت استثنایی ایجاد شده، برای ایجاد وفاق ملی و نزدیکی مواضع خدمت نیروهای سیاسی به یکدیگر استفاده شود.
البته واقعیت این گونه نیست و باید با تدبیر و بتدریج کارهایی را انجام داد. طبعا بعد از شکل گیری دولت جدید و تغییر ترکیب شورای امنیت ملی مثل رئیس جمهوری، وزیر اطلاعات، وزیر کشور، وزیر دفاع، دبیر شورای امنیت ملی و … می توان پیشنهادهایی را در این زمینه مطرح و تصویب کرد. از سوی دیگر، در صورتی که دولت بتواند برخی از برنامه های خود از جمله تصویب قانون جرم سیاسی را به سرانجام برساند، می تواند برخورد با مخالفان سیاسی را ضابطه مند کند و رویکرد سیاسی را جایگزین رویکرد امنیتی نماید. اصلاح این رویکرد، قطعا منجر به جبران بسیاری از خسارتهایی می شود که در سالهای گذشته از این رهگذر متوجه مردم و نیروهای سیاسی شده است. اینها ناشی از انتظاراتی است که از دولت آقای روحانی داریم و الا می دانیم که مخالفان این دولت و جریانهای افراطی درون نظام هم تجربه برخورد با دولت آقای خاتمی را پشت سر دارند و احتمال بحران سازی دائمی برای دکتر روحانی و ناکارآمد کردن دولت ایشان کم نیست.

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر