نسخه چاپی نسخه چاپی

جریان شناسی سیاسی (قسمت اول)

در سال ۱۳۷۷ که در هفته نامه ارزشها ارگان جمعیت دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی مشغول به کار نوشتن بودم، یک سلسله مطالبی را نوشتم که عنوان «جریان های سیاسی، ریشه های پیدایی و مواضع کنونی» را داشت. پس از تعطیلی ارزشها، ما در هفته نامه تهران امروز فعالیت می کردیم و ادامه این مقالات در آنجا منتشر شد. در طی این سالها نرسیدم این مجموعه را بازبینی و تکمیل کنم. در عین حال این نوشته از سوی محافل مختلف معلمان و مربیان و دانشجویان بارها تکثیر شد و از جمله دوستان و جنبش عدالتخواه دانشجویی علاوه بر انتشار آن در سایت مطالبه، به صورت جزوه هم به انتشار آن مبادرت کردند.

اینک متن آن سلسله مقالات را در چند قسمت در معرض مطالعه دوستان قرار می دهم.

مقدمه

دوره معاصر کشور ما، دوره ای حساس، پر حادثه و متحول محسوب می شود به گونه ای که ما دائماً با رخدادهای مهم و تعیین کننده رو به رو بوده ایم. این رخدادها، هم متنوع بوده اند و هم پیچیده و هم پیاپی. تنوع آنها موجب شده که ما برای تحلیل و تبیین آنها به اطلاعات گوناگون و متفاوت نیاز داشته باشیم و پیچیدگی آنها به حدی بوده که اذهان ساده اندیش قادر به درک همه جوانب آن نبوده و تنها با توجه به برخی از عوامل دخیل در پیدایی هر حادثه، از تبیین آن عاجز باشند و پیاپی بودن این رخدادها هم باعث شده که ما با حجم عظیم و تلنبار شده ای از حوادث تحلیل ناشده مواجه باشیم. با این که بسیاری از ما خودمان قهرمانان بسیاری از این حوادث و رخدادهای مهم تاریخی بوده ایم اما سرعت حوادث و پیچیدگی برخی از آنها به حدی بوده که نتوانسته ایم به تحلیلی همه جانبه و دقیق از آنها دست یابیم لذا ضروری است که بار دیگر با نگاهی از سر فرصت و همه جانبه نگر به تحلیل حوادث سیاسی و رخدادهای تاریخی مهمی بنشینیم که تاکنون بدون ارزیابی دقیق و بررسی همه جوانب و شناسایی دلایل شکل گیری و نتایج بعدی آنها سپری شده اند. بخش عمده این رویدادهای قابل تأمل به مواضع و کارکرد احزاب و گروههای سیاسی و نحله های فرهنگی مربوط است و لذا شناخت مواضع و بررسی عملکرد جریانهای سیاسی و فرهنگی در واقع تحلیل و تبیین بخش مهمی از تاریخ معاصر کشورمان محسوب می شود. در این سلسله مقالات ما برآنیم . با مروری تاریخی، مواضع، عملکرد و منازعات سیاسی و فکری و گروه های سیاسی اصلی کشور طی ۲۰ سال گذشته را بررسی کنیم و همه این بررسیها را مقدمه شناخت وضعیت موجود سیاسی قرار دهیم تا امکان مواجهه مبتنی بر شناخت و بصیرت با رخدادهای سیاسی جامعه، فراهم آید.

جریانهای قبل از انقلاب

از سالهای پیش از انقلاب ، تقریبا همه جریانهای فکری و سیاسی جامعه را می توان در سه جریان عمده زیر دسته بندی کرد.

اول : جریان ملی گرایی که بر هویت ملی تأکید می کرد و استقلال شکوفایی و پیشرفت و ترقی ایران را عمده ترین هدف قرار داده بود. این جریان خود را وارث مبارزات ملی شدن صنعت نفت می دانست و هیچ شکل معینی از نظام سیاسی و هیچ نوع آرمان مبتنی بر اعتقادات مکتبی و ایدئولوژیک را مطلوب ندانسته و مبنای عمل خود قرار نمی داد، اینان در مستقل ترین و مترقی ترین مواضع خود،‌ خواستار کوتاه شدن دست بیگانگان از سر کشور و ملت ایران بودند و اداره ایران به دست ایرانی را طلب می کردند، در مبارزه با استبداد رژیم گذشته نیز جریان ملیون، گامهایی بر می داشتند اما لزوماً این گونه اقدامات برای پی ریزی یک نظام سیاسی معین نبود بلکه بیشتر برای کم کردن مداخله فراقانونی شاه و خانواده او و درباریان در اداره امور کشور بود. جریان ملی گرایی به تغییر سلطنت اعتقادی نداشت و ایجاد یک جمهوری را نمی خواست بلکه در تندترین موضع گیری، خواستار «سلطنت کردنِ»، شاه بود نه «حکومت کردن».

طیفی از ملی گراها در جریان انقلاب اسلامی، با مردم همراهی کردند و تن به هویت اسلامی جامعه دادند. کریم سنجابی دبیر کل جبهه ملی در دیدارش با امام خمینی (ره) در پاریس، با زیر پا گذاشتن مواضع و مرامنامه جبهه ملی، تسلیم نظرات حضرت امام شد و در یک بیانیه مشترک با ایشان، نفی حکومت شاه و اساس سلطنت را مورد تأکید قرار داد. پذیرش نظر حضرت امام از سوی سنجابی، عمدتاً به خاطر عقب نیفتادن از مردم و کسب وجهه سیاسی صورت گرفته بود اما از سوی دیگر حکایت از غالب شدن هویت دینی بر هویت ملی جامعه داشت. در حالی که در دوران ملی شدن صنعت نفت، هویت ملی غالب بود و مبارزان مذهبی و چهره هایی چون آیت الله کاشانی هم در زیر سیطره ملیون مبارزه می کردند اما در مبارزان سال ۵۷ هویت اسلامی و دینی غالب بود و رهبری مبارزه را علمای انقلابی بر عهده داشتند و به همین دلیل نیروهای ملی گرا هم ایجاد یک نظام سیاسی مردم سالار و تأمین آزادیهای قانونی و حفظ منافع ملی را در همراهی با انقلاب اسلامی جستجو می کردند.

دوم : جریان کمونیستی که در آن زمان در بسیاری از کشورها، مبارزات ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری را نمایندگی می کرد و در ایران هم در طیفی از روشنفکران و تحصیلکردگان نفوذ داشت. مارکسیسم در ایران از دوران مشروطه ریشه دوانده و در سالهای پس از سقوط رضا شاه و در هنگام فعالیت حزب توده، بیشترین پایگاه مردمی را کسب کرده بود. بعدها با مشخص شدن وابستگی حزب توده به خارج و با توجه به بیگانگی مبانی مارکسیسم با اعتقادات مذهبی مردم، کار نفوذ سیاسی و فرهنگی جریانهای کمونیستی در ایران با دشواری مواجه شد و به ویژه با ظهور رهبران مذهبی انقلاب نظیر امام خمینی (ره) و متفکران مبلغ اندیشه دینی نظیر دکتر علی شریعتی، جریان کمونیستی جاذبه انقلابیگری خود را نیز از دست داد و از ایجاد حرکت مستقل مردمی عاجز ماند. سازمانها و تشکلهای کمونیستی نظیر «حزب توده ایران» و «سازمان چریکهای فدایی خلق» و دهها گروه کوچک و بزرگ مارکسیست، تنها در قشر محدود و کوچکی از تحصیلکردگان نفوذ داشتند و طبعا برای عقب نماندن از حرکت عمومی انقلاب و مردم،‌ ناچار به حمایت از رهبران دینی و ماهیت اسلامی انقلاب برمی‌خاستند هر چند از تدارک زمینه هایی که به تدریج آنها را از جایگاه و موقعیت مستحکمتری در درون حاکمیت انقلابی برخوردار کند هم غفلت نمی‌کردند. مطلوبترین نوع حکومت و نظام سیاسی در نزد کمونیستهای ایرانی، نوعی «جمهوری دمکراتیک خلقی» بود که اصول کمونیسم را ولو به صورت مرحله‌ای در کشور پیاده کند و در پیوند با کشورهای کمونیست دنیا علیه نظام سرمایه داری و امپریالیسم جهانی قرار گیرد.

سوم : جریان مذهبی و اسلامگرا که خود از طیفهای گوناگونی تشکیل می‌شد . دراین جریان، هم روحانیت مبارز و انقلابی فعال بود و هم روشنفکران مذهبی در عین حال، برخی از آنها مشابه نیروهای ملی عمل می‌کردند و یک طرح دینی برای جایگزینی نظام سلطنتی نداشتند. در حالی که در مقابل، گروه‌هایی به ایجاد یک حکومت دینی بر اساس اصل ولایت فقیه معتقد بودند. درباره میزان خلوص برداشتهای مکتبی هم درمیانشان اختلاف نظر وجود داشت و برخی از آنها دچار التقاط در باورهای دینی بودند. از نظر مشی مبارزه نیز برخی از آنها به جنگ چریکی و مسلحانه روی آورده بودند ولی بخش عمده نیروهای این جریان،‌ معتقد به مبارزه از طریق بسیج مردمی با محوریت علما و روحانیت انقلابی بودند و جنگ مسلحانه را موجب از دست رفتن نیروها با کمترین دستاوردها تلقی می‌کردند. وجود این اختلاف نظرها موجب می‌شد که انسجام کاملی را در میان نیروهای مذهبی درباره اهداف انقلاب و چگونگی مبارزه نیابیم اما جایگاه مرجعیت شیعه در میان مردم از چنان استحکامی برخوردار بود که در مجموع می‌توانست رهبری مبارزه را در دست گیرد و چنین هم شد. از میان همه افراد و گروههای مخالف رژیم شاه در نهایت امام خمینی (ره) با تکیه بر جایگاه و شأن دینی و با قرار گرفتن در بالاترین مرتبه روحانیت شیعه و ارائه طرحی برای تشکیل حکومت دینی بر اساس اصل ولایت فقیه،‌توانست رهبری توده‌های مردم را بر عهده بگیرد و با ایجاد یک نهضت فراگیر انقلابی و توسل به حرکت غیر مسلحانه و غیر نظامی، رژیم شاه را ساقط کند و سرانجام جمهوری اسلامی را با رأی اکثریت قریب به اتفاق مردم پدید آورد.

پایان مبارزه با رژیم شاه، در واقع آغاز تشدید تعارضات در میان کسانی بود که تا دیروز به خاطر وجود دشمن مشترک، وحدت عملی داشتند زیرا هر کدام متوقع بودند که سهم بیشتری از قدرت سیاسی انقلاب را در دست گیرند و بر رقبای سیاسی خود پیروز شوند به همین دلیل از فردای پیروزی انقلاب اسلامی روند فاصله گیری گروه‌های سیاسی از حرکت عمومی انقلاب آغاز شد.

البته برخی از این گروه‌ها حتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی رسماً به مخالفت با رهبری انقلاب برخاستند و بلافاصله پس از پیروزی، با توسل به شیوه‌های خشن نظامی به جان انقلاب افتادند. گروه فرقان اولین اعلامیه ضد انقلابی خود را در تاریخ۱۲ بهمن ۵۷ صادر کرد ـ یعنی روز ورود حضرت امام به ایران ـ و در آن مدعی شد که انقلاب از مسیر خود منحرف و گرفتار «آخوندیسم» شده است. این گروه با برداشت‌های غلط، انحرافی و خوارج گونه از تعالیم دینی، ‌ستیز با روحانیت را در دستور کار خود قرار داد و اولین ترورهای ضد انقلابی در روزهای پس از پیروزی انقلاب از جمله ترور شهدای بزرگواری چون استاد مطهری و دکتر مفتح به وسیله اعضای این گروه انجام شد. برخی از گروه‌های مسلح پیش از انقلاب ـ نظیر شاخه ای از چریک‌های فدایی خلق به رهبری اشرف دهقانی ـ با توسل به تحلیل‌های طبقاتی مارکسیست‌ها، میان رژیم پیش از انقلاب و پس از انقلاب تفاوتی قائل نبوده و تداوم جنگ مسلحانه را در پیش گرفته بودند. برخی از این نیروهای سیاسی، با روند عمومی انقلاب و حرکت اسلامی مردم همراهی نشان دادند اما بدون پذیرش واقعی اهداف و رهبری انقلاب شیوه‌ای دوگانه را در پیش گرفتند و مترصد فرصت ماندند تا زمان انجام اقداماتی حساب شده برای کسب قدرت سیاسی در کشور فرا رسد. اینان به صورت خزنده در درون نهادهای نظام حضور می یافتند و با پنهان کاری و نفاق ، حوزه نفوذ خود را گسترش می‌دادند. برخی از گروه‌ها نیز در درون حاکمیت انقلاب به همکاری با رهبران روحانی نظام تن داده و در شورای انقلاب و دولت موقت حضور یافتند و در مقاطع بعدی از همراهی با حرکت‌های انقلابی مردم بازمانده و به صف منتقدان و مخالفان پیوستند. طی سالهای اولیه انقلاب، رهبری انقلاب درصدد تحکیم پایه‌های اقتدار نظام نوپای جمهوری اسلامی بود و می‌بایست در میان امواج توطئه‌های نظامی و براندازانه داخلی و خارجی از حاکمیت مردم و انقلاب حراست کند. در واقع از مقطع پیروزی انقلاب تا سال ۶۰ ـ ۶۱ را باید «دوره تثبیت» انقلاب اسلامی نامید. در این دوران، معتقدان به یک انقلاب دینی با محوریت فقهای صالح و با اهداف انقلابی، با چندین تهدید داخلی و خارجی مواجه بودند :

۱ـ تهدیدات آمریکا که به عنوان حامی اصلی شاه، سقوط زود هنگام نظام انقلابی را انتظار می کشید.

۲ـ گروههای تجزیه طلب وابسته که در غیاب یک دولت مرکزی تثبیت شده در جستجوی آرزوهای تاریخی خود بودند.

۳ـ بقایای رژیم سابق که با حفظ اقتدار خود در برخی از قومیتها و حضورشان در ارتش و برخی نهادهای داخلی، در خیال یک کودتا یا اقدام بر اندازانه به سر می‌بردند.

۴ـ رژیم عراق که بدلیل ضعف نظامی ایران و برخوردار نبودن انقلاب از حمایت تیم متحد جدی در میان ابرقدرتها و سرانجام یک دست نبودن نیروهای حاکم در ایران، برای خود شانس موفقیت می‌دید و به تجاوز همه جانبه علیه جمهوری اسلامی ایران دست زده بود.

۵ـ گروه‌های مسلح و شبه مسلح داخلی که به تدریج به سوی مشی مسلحانه روی آورده و رهبران و مسئولان نظام را هدف قرار دادند و برای به دست آوردن قدرت، به رویارویی همه جانبه با نظام برخاستند.

۶ـ نیروهای میانه، لیبرال و ملی در درون حاکمیت از شدت یافتن حرکت انقلاب ناراضی بودند و با نیروهای خط امامیِ انقلاب در موضوعات گوناگون اختلاف داشتند و در عمل قادر به ادامه همکاری با رهبری انقلاب و مدافعان وی نبودند.

۷ـ بعضی از گروه‌های کمونیستی که با الگوبرداری از برخی کشورهای همسایه نظیر افغانستان در صدد نفوذ در ارتش و نهادهای امنیتی و دستگاه‌های حکومتی بودند و با پنهانکاری و نفوذ زمینه های یک کودتای نظامی را تدارک می‌دیدند.

تمامی تهدیدهای فوق در ۳ تا ۴ سال اول پیروزی انقلاب اسلامی در ایران خود را به رخ نیروهای هوادار خط امام می‌کشیدند و اشتغالات دائمی آنان را فراهم می‌آوردند. بررسی رخدادهای سیاسی و نظامی و تحولات اجتماعی «دوره تثبیت» انقلاب به فرصتی مستقل نیازمند است ولی این نکته گفتنی است که طی این سالها به خاطر وجود دشمنان خارجی و داخلی و به دلیل حضور رقبای فکری و سیاسی در درون یا در حاشیه حاکمیت و نیز به خاطر درگیر بودن نیروهای خط امام با حجم وسیع مشکلات کشور، هرگز فرصت کافی برای بروز اختلافات فکری و سلیقه‌ای و کارشناسانه میان آنان فراهم نشد. در واقع اعتقاد به حکومت دینی، پایبندی به مواضع حضرت امام، مخالفت با گروه‌های کوچک و بزرگ ضد انقلابی در کشور تعمیق و جهت گیری انقلاب به سوی ستیز با سلطه آمریکا در منطقه، پایبندی به آرمان رهایی قدس، مقابله با لیبرالیسم به مثابه جاده صاف کن امپریالیسم و امثالهم، مبانی مشترکی بودند که نیروهای موسوم به خط امام را متحد می‌ساختند و این در حالی بود که اینان در موضوعات گوناگون فکری، سیاسی و اقتصادی با هم اختلاف داشتند و کافی بود این تهدیدهای داخلی و خارجی از میان بروند تا زمینه ظهور و بروز مناقشات سیاسی و فکری تازه فراهم شود.

تا نیمه دوم سال ۶۰ و نیمه اول سال ۶۱ زمینه تثبیت نهایی انقلاب فراهم شد. توطئه‌های آمریکا در سرنگونی حاکمیت ناکام ماند، حوادث جنگ تحمیلی به سود ایران تغییر مسیر دادند، بقایای رژیم شاه از بازگشت به قدرت کاملاً مأیوس شدند حرکتهای خشونت طلبانه و مسلحانه گروهکها بی نتیجه ماندند، لیبرالها و بنی صدر از حوزه رهبری جامعه کنار رفتند،‌کودتای خزنده حزب توده کشف شد و خلاصه وضعیتی پدید آمد که نیروهای انقلابی معتقد به رهبری، قدرت سیاسی را به دست گرفتند و در این بستر، با ثبات سیاسی، برای اداره کشور اقدام به تشکیل دولت کردند. انتخاب ریاست جمهوری و تعیین میر حسین موسوی به نخست وزیری و تشکیل دولتی با حضور عناصر فعال گروه‌های سیاسی خط امام، آغاز دوره تازه‌ای در حیات سیاسی کشور ماست که با کشمکش‌های فکری و سیاسی عناصر درونی خط امام عجین شده است.

ادامه دارد

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر