نسخه چاپی نسخه چاپی

چرایی و چگونگی فتنه ۸۸ (نقد مسعود رضایی شریف‌آبادی بر مقاله «بازخوانی فتنه ۸۸؛ همه باید عذرخواهی کنیم»)

نقد مسعود رضایی شریف‌آبادی بر مقاله «بازخوانی فتنه ۸۸؛ همه باید عذرخواهی کنیم»

اشاره:

مدتی قبل به بهانه سخنان رهبری در باب فتنه ۸۸ تصمیم گرفتم مقاله‌ای را بنویسم که به تبیین دقیق‌تر موضوع کمک کند و درک متقابل مواضع مخالفان و طرفداران حکومت را برای یکدیگر میسر سازد. آن مقاله در هیچیک از سایتهای داخلی امکان انتشار نیافت و صرفا در سایت «نقد زمانه» منتشر شد که فیلتر است. در خارج کشور هم سایتهای «جرس» و «کلمه» و دیگر سایتهای منتقد حکومت – شاید به خاطر نقدهایی که نسبت به عملکرد آقای موسوی در آن بود – اقدام به انتشار آن نکردند و صرفا سایت «ملی مذهبی» مبادرت به انتشار آن کرد. در عین حال آن مقاله را برای جمعی از دوستان ارسال کردم و از آنان نیز در این زمینه نظر خواستم. در پی این درخواست، برخی از دوستان به بیان مواضع و نقدها و تاییدهای خود در باره محتوای آن مقاله اقدام کردند که در وقتی دیگر، آن نوشته‌ها را در اختیار خوانندگان سایت «نقد زمانه» قرار خواهم داد. در میان این نقدها، دوست قدیمی بنده جناب آقای مسعود رضایی شریف‌آبادی، مبادرت به نگارش نقدی بیش از دو برابر نوشته بنده کردند که تقریبا نقد همه محورهای مقاله بنده را شامل می‌شود. به درخواست ایشان، متن نوشته «چرایی و چگونگی فتنه ۸۸» را در سایت خودم منتشر می‌کنم و از همه خوانندگان تقاضا دارم که ضمن خواندن نوشته اول بنده و نقد ایشان، وارد ماجرا شوند و با همین ادبیاتی که شایسته برخورد اندیشه‌هاست، نظرات خودشان را در موافقت یا مخالفت با هر کدام از طرفین این بحث، بنگارند و به نشانی اینترنتی بنده (shookouhi@gmail.com) ارسال کنند. طبعا مطالب ارسالی در اختیار جناب آقای رضایی هم قرار خواهد گرفت.

برادر بزرگوار و دوست دیرینه‌ام

جناب آقای علی شکوهی

با عرض سلام و ارادت. چندی پیش از طریق پست الکترونیکی مقاله‌ای را تحت عنوان «بازخوانی فتنه ۸۸؛ همه باید عذرخواهی کنیم! تأملی در اظهارات اخیر رهبری در دیدار با دانشجویان» برای اینجانب ارسال داشته و خاطرنشان ساخته بودید که «بسیار خوشحال می شوم اگر مقاله پیوست را بخوانید و نظر خودتان را به صورت مکتوب به نشانی جیمیل من بفرستید.» شایسته دیدم درخواست دوست عزیزی چون شما را اجابت کنم و نظرات خود را درباره این مقاله برایتان ارسال دارم.

مایلم توضیحات خود را با اشاره به آخرین فراز از مقاله مطول شما آغاز کنم: «از همگان انتظار دارم که این اختلاف نظر در تحلیل مسائل انتخابات سال ۸۸، به مخالفت و دشمنی تفسیر نشود.» این دقیقاً همان انتظاری است که بنده نیز دارم و امیدوارم این گونه بحث‌ها و تبادل‌نظرها، زمینه‌ای را فراهم سازد که همه ما به تأمل بیشتر در مسائل و قضایا بپردازیم و تضارب آرا و افکار، تعالی فکر و اندیشه و فرهنگ سیاسی در جامعه و نظام ما را به دنبال داشته باشد.

نکته‌ای دیگر را نیز اضافه کنم. جنابعالی در نگارش این مقاله و دیگر مقالات خود، از استقلال رأی و عمل برخوردار بوده و طبعاً از همگان انتظار دارید که این استقلال نظر و عمل شما را به رسمیت بشناسند. بنده هم همین انتظار را در مورد خود دارم. من نه قاضی‌ام، ‌نه دادستان، نه وکیل مدافع، نه بازرس و نه نماینده هیچکس دیگر. من تنها یک نفر از ملت ایرانم که نظراتی دارم و آن را با شما و دیگر خوانندگان این مطلب در میان می‌گذارم. بنابراین مسئولیت خوب و بد و درست و غلط این مطلب، فقط به خودم بازمی‌گردد و بس. امیدوارم این حق من، به رسمیت شناخته شود.

و اما اصل قضیه. من مطلب شما را به طور کامل و با دقت مطالعه کردم. اجازه دهید توضیحات خود را از جایی شروع کنم که صددرصد با شما موافقم و آن پیشنهاد بهره‌گیری از روش و تز مرحوم «ماکس‌وبر» یعنی جامعه‌شناسی تفهمی یا درون‌فهمی است. نوشته‌اید: «تنها راه تحلیل درست وقایع سال ۸۸ این است که هر کدام از طرفین، خود را در جایگاه دیگری قرار دهد و از منظر گونه‌ای جامعه‌شناسی تفهمی یا درون‌فهمی، به قضایا بنگرد.» این پیشنهاد خوبی است که امیدوارم به آن پایبند بمانیم. بنده شخصاً در برخی فرازها برای بهتر روشن شدن قضایا از این روش بهره خواهم گرفت.

از نظر من، مطلب حاضر را شاید بتوان امهات نظریات جنابعالی درباره «فتنه ۸۸» محسوب داشت. بنده بعد از مطالعه این مقاله، به این نظر – که از پیش نیز درباره دیدگاه شما می‌‌دانستم – دست یافتم که جنابعالی ادعای «تقلب» در مورد شمارش و یا جابجایی آراء را مورد تأیید قرار نمی‌دهید. به عبارت دیگر اگرچه ممکن است بروز تخلفات و نواقصی را در مسیر برگزاری انتخابات خرداد ۸۸ تا هنگام اعلام نتایج تأیید کنید اما وقوع «تقلب»‌به معنای جابجایی آراء و یا مواردی از این قبیل –  که مؤثر بر نتیجه انتخابات بوده باشد را مورد تأیید قرار نمی‌دهید. این برداشتی استکه طی مباحث مفصلی که طی ۴ سال گذشته با یکدیگر داشته‌ایم و نیز از خلال این مطلب داشته‌ام. طبیعتاً کلیه خوانندگان این مطلب نیز بوضوح می‌توانند مشاهده کنند که شما اگرچه از تخلفات مختلف در این انتخابات سخن گفته‌اید اما در هیچیک از جملات خود متعرض «تقلب و جابجایی آراء» از سوی مسئولان اجرایی و نظارتی انتخابات نشده‌اید.

پس اگر این موضوع، عامل آشوب و فتنه نبود، چه چیزی باعث آن حوادث شد؟ پاسخ جنابعالی را از خلال این عبارات می‌توان دریافت: «مهمترین پرسش در نزد منتقدان این است که چرا باید نقطه شروع رخدادهای سال ۸۸ را مصاحبه زودهنگام میرحسین موسوی و خود را برنده انتخابات معرفی کردن از سوی وی دانست؟ در سخنان رهبری هم بر اصلی بودن همین مقطع تاکید شده است یعنی از نظر رهبری هم مسئله اصلی در سال ۸۸ این است که کسانی با متهم کردن نظام به تقلب، به نتیجه انتخابات تمکین نکردند و به صورت غیرقانونی و غیرنجیبانه در مقابل روند قانونی کشور ایستادند. اما مخالفان و منتقدان عملکرد نظام در آن مقطع، بر این باورند که میرحسین موسوی با آن همه سوابق انقلابی و با آن میزان دلبستگی به نظام و امام و با آن همه ارادت به رهبری، هیچ انگیزه‌ای برای مخالفت با نظام و مقابله با نظرات رهبری نداشت بلکه عوامل و دلایل بسیار محکمی وجود داشت که وی را واداشت تا نتیجه انتخابات را نپذیرد و متوقع رسیدگی جدی و ماهوی به نتیجه انتخابات شود.

به باور منتقدان، اساسا اگر گذشته و پیشینه حوادث در نظر گرفته نشود، قادر به تحلیل درست رخدادها نخواهیم شد و به همین دلیل، انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ را هم نباید بدون ملاحظه مسائل قبل از آن تحلیل کرد و نقطه شروع مشکل را مقطع اعلام نتیجه آرا دانست. آنان دلایل زیادی را ارائه می‌کنند که از مقدمات فاسد انتخابات سال ۸۸ حکایت دارد اما جریان حاکم اساسا تمایلی ندارد که به این مسائل باز گردد و آن دلایل را در دستگاه تحلیلی خودش مورد توجه قرار دهد. منتقدان جریان حاکم مدعی هستند که نمی‌شود همه دستگاه حکومت و ارکان نظام در یک انتخابات، دست به تخلفات گسترده و اقدامات غیرقانونی بزنند و روند انتخابات را بر همین اساس، تعیین کنند و هیچ توجهی هم به اعتراضهای قانونی صورت گرفته نشود اما وقتی به سراغ مخالفان و منتقدان می‌رویم یکباره فریاد قانون‌گرایی سر بدهیم و از قانون‌گریزی موسوی و کروبی سخن بگوییم.»

بنابراین بنده اینگونه برداشت می‌کنم که از نظر شما آنچه موجب این آشوب و بلوا شد، جابجایی آرای آقای احمدی‌نژاد و موسوی نبود و تقلبی در رأی‌گیری و رأی‌شماری صورت نگرفته بود بلکه موضوع از یکسری مقدمات فاسد نشأت می‌گرفت و همانها بود که موجب اعتراض آقای موسوی و نیز هواداران ایشان گردید و به آن وقایع منتهی شد. اتفاقاً جنابعالی با برخورداری از همین ذهنیت، تحلیل رهبری از فتنه ۸۸ را نیز مورد خدشه قرار می‌دهید: «در سخنان رهبری هم بر اصلی بودن همین مقطع تاکید شده است یعنی از نظر رهبری هم مسئله اصلی در سال ۸۸ این است که کسانی با متهم کردن نظام به تقلب، به نتیجه انتخابات تمکین نکردند و به صورت غیرقانونی و غیرنجیبانه در مقابل روند قانونی کشور ایستادند

به این ترتیب بنده به این یقین دست می‌یابم که شما موضوع «تقلب» به معنای جابجایی آراء را به نحوی که مؤثر بر نتیجه انتخابات بوده باشد و موجب برانگیخته شدن اعتراض آقای موسوی و سپس برپا گردیدن آشوب و بلوا شده باشد، نفی می‌کنید و برای ریشه‌یابی «فتنه ۸۸» علل و عوامل دیگری را مورد تأکید قرار می‌دهید.

اجازه می‌خواهم توضیحات خود را پیرامون نظرات شما درباره علل و عوامل اصلی وقوع فتنه ۸۸ در دو بخش تقدیم دارم. در بخش نخست به تشریح این نکته خواهم پرداخت که آنچه شعله فتنه و آشوب را در سال ۸۸ برانگیخت، دقیقاً اعتقاد مهندس موسوی به وقوع «تقلب» و «جابحایی آراء» بود و لذا اگر آن روز و امروز، ایشان و اطرافیانشان از عهده اثبات ادعای خود ناتوانند، باید از کرده خود عذرخواهی کنند. در بخش دوم نیز به ارائه نظرات خود پیرامون یکایک مواردی که بیان کرده‌اید خواهم پرداخت.

 بخش اول: کلیات

در بخش اول، بحث من کاملاً مبتنی بر روش درون فهمی است البته با استنادات غیرقابل انکار. در واقع اگر ما بر این نکته تأکید می‌کنیم که باید خود را به جای دیگران بگذاریم تا آنچه آنها می‌اندیشیدند و عمل می‌کردند را فهم کنیم و سپس به قضاوت بپردازیم، باید به این گفته خود کاملاً پایبند بمانیم و با ارائه اسناد و دلایل متقن به مخاطبان خود اثبات کنیم که واقعاً ما همان را می‌گوییم که آنها در آن موقع فکر می‌کردند و می‌گفتند. نه آن که خدای‌ناکرده، تحت عنوان روش درون‌فهمی، اندیشه‌ها و حرف‌هایی را در ذهن و زبان آنها بگذاریم که منطبق با واقعیت نیستند.

خوشبختانه تکنولوژی روز که قادر به ثبت و ضبط گفته‌ها و نوشته‌‌ها است، این امکان را برای همه ما فراهم ساخته است که «آنچه گذشت» را دقیقاً به خاطر آوریم و مستند قرار دهیم. به قول مرحوم منوچهر نوذری همان را بگوییم که در فیلم بود، نه چیز دیگر.

اما «آنچه گذشت» چه بود؟ جنابعالی به مسائل و مواردی که در سال‌ها و ماه‌ها و روزهای قبل از انتخابات گذشته است، اشاره کرده و آنها را موجب و موجد اعتراض‌ها و ناآرامی‌ها و آشوب‌ها قلمداد کرده‌اید. بنده در بخش دوم عرایضم به تفصیل درباره اینها سخن خواهم گفت. اما تمامی اینها باعث نمی‌شود که ما سخنان و عملکرد آقای موسوی را در ساعات پایانی روز انتخابات و همچنین روز بعد از آن نادیده بگیریم. مگر می‌توان به همین سادگی از کنار آنها گذشت؟

در ساعت ۲۳ و ۲۳ دقیقه شامگاه روز ۲۲ خرداد خبری بر روی سایت «کلمه» به عنوان پایگاه اطلاع‏‌رسانی رسمی ستاد انتخاباتی آقای موسوی قرار گرفت که عیناً نقل می‏‌کنم:

«پیام تشکر میرحسین موسوی به مردم؛ جشن پیروزی را برگزار می‏‌کنیم

 ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۲۳

 مردم شریف ایران، ضمن تشکر از حضور پُرشور و استقبال گسترده شما در انتخابات ریاست‏ جمهوری، به اطلاع می‏‌رسانم به رغم تخلفات و کارشکنی‏‌های متعدد و نارسایی‏‌های گسترده، مستندات و گزارش‏های واصله حاکی از این است که رأی اکثریت قاطع مردم متوجه این خدمت‏گذارشان بوده است. از مسئولان امر می‏‌خواهم در شمارش آرا نهایت دقت و حفظ امانت را بنمایند و اعلام می‏‌کنم در غیر این صورت از همه امکانات قانونی برای احقاق حقوق حقه ملت ایران اقدام خواهم کرد. همین‏جا فرصت را مغتنم می‏‌شمارم و از ملت شریف ایران می‏‌خواهم آماده برگزاری جشن پیروزی در شامگاه میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) باشند.

     فرزند کوچک ملت ایران. میرحسین موسوی»

با دقت در این پیام چند نکته کاملاً مشخص می‌شود:

اگرچه تخلفات و کارشکنی‏های متعدد و نارسایی‏های گسترده‌ای در امر انتخابات وجود داشته است، اما هیچکدام از آنها موجب تأثیرگذاری مؤثر بر رأی و نظر مردم نشده‌اند و بررسی‌های اولیه حاکی از آن است که اکثریت مردم علی‌رغم برخی تخلفات موجود، به آقای موسوی رأی داده‌اند.

چنانچه در شمارش آرا نهایت دقت و حفظ امانت صورت گیرد، نام آقای موسوی به عنوان پیروز انتخابات اعلام خواهد شد.

چنانچه در شمارش آرا دقت و امانت رعایت نشود و در نتیجه نام آقای موسوی به عنوان پیروز انتخابات اعلام نشود، ایشان با بهره‌گیری از همه امکانات «قانونی» برای احقاق حقوق حقه ملت ایران اقدام خواهد کرد.

از آنجا که علی‌رغم تمامی تخلفات صورت گرفته، اکثریت مردم به آقای موسوی رأی داده‌اند و انشاءالله در شمارش آرا نیز دقت و حفظ امانت صورت خواهد گرفت، و یا حتی در صورت عدم امانتداری مسئولان و وقوع «تقلب»، موضوع از مجاری «قانونی» پیگیری و احقاق حقوق حقه ملت ایران صورت خواهد گرفت، بنابراین جای نگرانی نیست و مردم خود را برای شرکت در جشن پیروزی آماده سازند.

جناب آقای شکوهی! از شما سؤال می‌کنم: آیا این پیام رسمی آقای میرحسین موسوی به معنای به رسمیت شناخته شدن صحت کلی انتخابات تا ساعت ۲۳ و ۲۳ دقیقه روز ۲۲ خرداد ۸۸ نیست؟ آیا معنای آن این نیست که تا الآن هرچه بوده است، اعم از رفتارهای آقای احمدی‌نژاد در مناظره، عملکرد سپاه و بسیج، عملکرد صدا و سیما، جانبداری چند تن از اعضای شورای نگهبان، کمبود تعرفه رأی در برخی استانها، قطع سیسم پیامک و غیره و غیره، از آنجا که اخلال و اختلال مؤثری در روند انتخابات نداشته است، نمی‌تواند مبطل انتخابات محسوب شود و لذا تا این لحظه سلامت کلی انتخابات و رسمیت و قانونیت آن به رسمیت شناخته می‌شود؟

به اعتقاد بنده، بنا به موازین عقلی و منطقی و عرفی و شرعی، آقای موسوی با انتشار این اطلاعیه – که در صحت انتساب آن به ایشان هیچ جای شک و شبهه‌ای وجود ندارد – بکلی از خود در مورد ایراد و اشکال به انتخابات بر مبنای دلایل و مستندات مربوط به قبل از این لحظه، سلب اختیار کرد. در واقع شما نمی‌توانید بفرمایید از این لحظه به بعد مسائلی مربوط به قبل از این ساعت بر ایشان مکشوف شد که موجب اعتراض شدید و ارائه نظریه بطلان انتخابات گردید. براستی کدامیک از دلایلی که آقای موسوی بعدها به عنوان مستندات خویش برای ابطال انتخاب مطرح کرد، تا این لحظه برای شخص ایشان و اطرافیانشان مکشوف نبوده است؟

بنابراین ایشان صحت کلی انتخابات تا ساعت ۲۳ و ۲۳ دقیقه روز ۲۲ خرداد ۸۸ را به رسمیت شناخته است؛ بلاشک! در این میان تنها یک نکته باقی می‌ماند که البته از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و آن این که علی‌الظاهر آقای موسوی صحت انتخابات را به شرط پیروزی خود در آن پذیرفته است! یعنی اگر «من» پیروز این انتخابات باشم، انتخابات در کلیت خود مقبول است و مردم هم می‌توانند با خیال راحت در جشن پیروزی شرکت کنند. اما اگر «من» پیروز انتخابات نباشم، همه چیز خراب است و باید باطل گردد. به اصطلاح معروف: «دیگی که برای من نجوشد …»

آقای شکوهی! من از شما انتظار پاسخ صریح و روشن دارم: آیا یک کاندیدا می‌تواند تنها به شرط پیروزی خود، صحت انتخابات را به رسمیت بشناسد؟ اگر این انتخابات بنا به دلایلی که بعدها ایشان و همفکرانشان اقامه کردند و اکثریت قریب به اتفاق آنها متعلق به قبل از ساعت ۲۳ و ۲۳ دقیقه روز ۲۲ خرداد می‌شود، باطل بود، دیگر چه فرقی می‌کرد که پیروز انتخابات چه کسی باشد؟ انتخاباتی که از اصل باطل باشد، چه آقای موسوی پیروز آن باشد و چه آقای احمدی‌نژاد، باطل است! مگر فوتبال بازی می‌کنیم که آوانتاژ داشته باشد؟!

بنابراین ملاحظه می‌شود آنچه تحت عنوان «حقوق حقه ملت ایران» از سوی آقای موسوی مطرح شد، معنا و مفهومی جز نشستن ایشان بر کرسی ریاست جمهوری نداشت. مگر نه آن که «حقوق حقه ملت ایران» برخورداری از یک انتخابات سالم بود و است؟ آیا این رسم صداقت است که اگر «من» پیروز میدان باشم، بر این حقوق حقه چشم بپوشم و اگر رقیبم پیروز میدان شد، رگ گردنم برای حقوق حقه ملت ایران ورم کند؟

به اعتقاد بنده، اگر آقای موسوی در بیانیه نیمه شب ۲۲ خرداد، به جای اعلام پیروزی و فراخوانی هوادارانش به شرکت در جشن، انتخابات را بنا به دلایل متعدد، مخدوش و بلکه باطل اعلام می‌کرد و فارغ از نتیجه، از ادامه حضور در آن انصراف می‌داد، دستکم ادعاهای بعدی ایشان مسموع بود و می‌شد راجع به آنها تحقیق و بررسی به عمل آورد. اما با آن بیانیه، تمامی ادعای بعدی خود در مورد مسائل پیش از این ساعت را غیرقابل قبول و غیرمسموع ساخت.

با توجه به آنچه بیان شد، اعتراض آقای موسوی تنها می‌توانست نسبت به وقایع بعد از این ساعت باشد، یعنی شمارش و تجمیع آراء که در واقع همان «تقلب» به معنای اخص خود بود. به عبارت دیگر، تنها دلیلی که آقای موسوی می‌توانست با استناد به آن خواستار ابطال انتخابات گردد، موضوع «تقلب» بود و بس. اتفاقاً اطلاعیه بعدی ایشان که در ساعت ۱۳ و ۵۸ دقیقه روز ۲۳ خرداد انتشار یافت، دقیقاً بر همین موضوع متمرکز بود. متن این اطلاعیه از این قرار بود:

«ملت شریف ایران، نتایجی که برای دهمین دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری اعلام شد، بهت‌آور است. مردمی که در صف‌های طولانی اخذ رأی شاهد ترکیب آرا بودند و خود می‌دانند که به چه کسی رأی داده‌اند با حیرت تمام به شعبده‌بازی دست‌اندرکاران انتخابات و صداوسیما نگاه می‌کنند. آنان اینک بیش از همیشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است. اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می‌دهم که تسلیم این صحنه‌آرایی خطرناک نخواهم شد. نتیجه آنچه که از عملکرد متصدیان بی‌امانت دیده‌ایم و می‌بینیم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت دروغ و استبداد نیست. اینجانب طبق وظیفه شرعی و ملی خویش به افشای رازهای پشت سر این روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضیح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای مؤثر در نظام را به توجیه‌گرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمه‌های جبران‌ناپذیر قرار دهد. به مسئولان توصیه می‌کنم پیش از آن که دیر شود این روند را فوراً متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که کمترین پیام انقلاب ما این است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد…»

این همان اطلاعیه‌ای است با سوءاستفاده از هیجانات خاص روزهای انتخابات، آتش بلوا و آشوب را برانگیخت. آیا در آن اثری از مسائلی که شما در مطلب خود به آن اشاره کرده‌اید وجود دارد؟ آیا سخنی از عملکردهای سپاه و شورای نگهبان و بسیج و صدا و سیما و رهبری و غیره در روزها و هفته‌ها و ماه‌های پیش از روز انتخابات به میان آمده است؟ آیا تأکید ایشان بر «متصدیان بی‌امانت» معنایی جز این دارد که مردم علی‌رغم تمامی مسائل و مشکلات موجود در روزهای قبل، آرای خود را به صندوق ریخته‌اند و اینک «متصدیان بی‌امانت» در حال خیانت در امانت هستند؟ و آیا معنای این حرف‌ها چیزی جز تأکید بر همان «تقلب» است؟ برای پاسخگویی به این سؤال چندان نیازی به تأمل نیست چراکه آقای موسوی خود بصراحت در انتهای این اطلاعیه از «تقلب» سخن به میان آورده است. بنابراین مفاد و محتوای این اطلاعیه چیزی جز ادعای «تقلب» به معنای «جابجایی آراء» نیست و این ادعایی است که آقای موسوی و همفکران ایشان هرگز به خود جرئت گام نهادن در مسیر قانونی اثبات آن ندادند و لذا بسرعت موضوع را به سمت ادعاهای دیگر که البته چیزی جز بهانه‌تراشی برای عدم پذیرش نتیجه انتخابات نبود، چرخاندند.

حال برای روشن‌تر شدن موضوع، یک نکته دیگر را نیز خاطرنشان می‌سازم. نمی‌‌دانم آیا شما به متن این اطلاعیه دقت لازم را داشته‌اید یا خیر؟ به هرحال، من در اینجا با دقت در واژه‌ها و عبارات و مفاهیم اطلاعیه مزبور سعی دارم دقیقاً با همان روش درون فهمی مورد نظر جنابعالی به کنه فکر و اندیشه آقای موسوی در آن ساعات پی‌ببرم.

نکته مهمی که در اطلاعیه روز ۲۳ خرداد جلب توجه می‌کند آن است که علی‏رغم برخورداری از لحن بسیار تند و تهدیدکننده، در هیچ جایی از آن اثری از درخواست ابطال انتخابات به چشم نمی‏‌خورد. آیا می‌توانید بگویید چرا؟ مگر نه آن که آقای موسوی در اطلاعیه‌های بعدی خود با ارائه برخی مسائل مشابه آنچه شما در مطلب حاضر عنوان کرده‌اید، خواستار ابطال انتخابات می‌گردد و مگر نه آنکه در زمان صدور این اطلاعیه نیز تمام آن عوامل و دلایل معلوم و موجود بوده‌اند، اما چرا در این اطلاعیه کوچکترین درخواستی در این زمینه وجود ندارد؟

اگر آقای موسوی طبق وعده خود در بیانیه اعلام پیروزی در نیمه شب ۲۲ خرداد، براستی قصد بهره‏‌گیری «از همه امکانات قانونی برای احقاق حقوق حقه ملت ایران» را در صورت عدم رعایت امانت در آرای مردم از سوی مسئولان اجرایی، داشت و در روزهای بعد نیز همین شیوه قانونی را در پیش می‌گرفت، طبعاً عدم درخواست ابطال انتخابات در این اطلاعیه توجیه منطقی داشت چراکه می‌توانیم تصور کنیم ایشان به دلیل آن که قصد پیمودن یک مسیر قانونی را در سر داشت بنابراین از طرح یک تقاضای غیرقانونی در این اطلاعیه خودداری کرده است. اما با دقت در این بیانیه، هیچ اثری از قصد و نیت ایشان برای عمل به وعده دیشب خود و پیگیری شکایت از طریق قانونی به چشم نمی‏‌خورد. بنابراین به وضوح معلوم است که ایشان نه قصد طرح شکایت به مراجع قانونی را دارد و نه درخواست ابطال انتخابات را مطرح می‏‌سازد؛ فقط تهدید می‏‌کند که «تسلیم این صحنه‏‌آرایی خطرناک نخواهم شد» و به مسئولان توصیه می‏‌کند که «پیش از آن که دیر شود این روند را فوراً متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانت‏داری از آرای ملت بازگردند.» البته آرای ملت هم بوضوح برای ایشان مشخص است؛ چنان‏که در ابتدای این بیانیه خاطرنشان شده است: «مردمی که در صف‏های طولانی اخذ رأی شاهد ترکیب آرا بودند و خود می‏‌دانند که به چه کسی رأی داده‌‏اند، با حیرت تمام به شعبده‏‌بازی دست‌‏اندرکاران انتخابات و صداوسیما نگاه می‌‏کنند

واقعاً ما از این نحوه سخن و رفتار چه نتیجه‌ای را باید بگیریم؟ آیا آنچه در این بیانیه آمده معنایی جز این دارد که آقای موسوی مسئولان را تهدید می‏‌کند که نتایج شمارش آراء را مطابق ذهنیت ایشان اعلام نمایند؟ و آیا به من حق می‏دهید از این بیانیه چنین نتیجه بگیرم که اگر تهدیدات و خط و نشان کشیدن‏‌های ایشان کارگر می‏‌افتاد و اعلام نتایج مطابق میل آقای موسوی و پیروزی ایشان در انتخابات صورت می‌گرفت، همچنان راه برای عبور از «تخلفات روز رأی‏‌گیری و روزهای قبل از آن» باز مانده بود و براحتی امکان به رسمیت شناختن سلامت انتخابات وجود داشت؟ در واقع آقای موسوی در این بیانیه درخواست ابطال انتخابات را مطرح نمی‌سازد تا اگر تهدیدهایش کارگر افتاد و به فرض، مسئولان از روی ترس یا مصلحت‌بینی نتیجه را به نفع ایشان اعلام کردند، ایشان در مقابل کار انجام شده یعنی ابطال انتخابات قرار نگرفته باشد و همه چیز به خوبی و خوشی پایان پذیرد.

اما هنگامی که این تهدیدات مؤثر واقع نمی‌گردد و آقای موسوی اطمینان می‌یابد که مسئولان هرگز تسلیم خواسته غیرمنطقی و غیرقانونی ایشان نخواهند شد، آنگاه با صدور بیانیه‏‌ای در روز ۲۴ خرداد که در ساعت ۲۰:۲۳ دقیقه روی خروجی سایت «کلمه» قرار گرفت، از شورای نگهبان می‌خواهد تا نسبت به ابطال انتخابات اقدام کند. ضمناً با دقت در مفاد این بیانیه، ملاحظه می‏‌شود که تمامی تخلفات و ایرادات برشمرده در آن، قبل از ساعت ۲۳و ۲۳ دقیقه روز ۲۲ خرداد محقق بوده‌‏اند و نحوه نگارش نیز حاکی از آن است که این تخلفات، در همان روز برای ایشان و اطرافیانشان کاملاً واضح و آشکار بوده است. در ابتدای این بیانیه آمده بود:

«بسمه تعالی

 شورای محترم نگهبان

 سلام علیکم. پیرو ده‏ها مکاتبه ستاد انتخاباتی اینجانب با آن شورا دایر بر تخلفات صریح انتخاباتی عوامل اجرایی وزارت کشور و نیز یکی از نامزدها که قطعاً در نتیجه انتخابات ۲۲ خرداد ماه مؤثر بوده است و ذیلاً به مواردی از آنها اشاره می‏‌شود، عدم صحت انتخابات محرز است و رسیدگی و ابطال آن درخواست می‏‌گردد

جناب آقای شکوهی! اگر براستی قصد تحلیل وقایع بر مبنای روش درون فهمی را داریم باید به این واقعیت‌ها توجه کنیم تا دریابیم که در آن روزهای حساس، آقای موسوی دقیقاً چگونه می‌اندیشید و چه می‌گفت، نه آن که با به فراموشی سپردن این نکات بسیار مهم، چیزهای دیگری را به عنوان دلایل اعتراض ایشان مطرح سازیم.

اما برای فهم بازهم دقیق‌تر«آنچه گذشت»، خوب است نگاهی به جمع هواداران ایشان هم بیاندازیم. روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۸۸ جمعیت انبوهی از هواداران آقای موسوی در مسیر میدان امام حسین به آزادی دست به تظاهرات زدند. حتماً به خاطر دارید که دو عبارت «رأی ما کو؟» و «رأی ما رو پس بده»، ازجمله شعارهای اصلی این تظاهرات بودند. معنای این دو عبارت هم کاملاً معلوم و مشخص است؛ یعنی «تقلب» و «جابجایی آراء» صورت گرفته است. این شعارها ناشی از همان اطلاعیه و رفتاری بود که مهندس موسوی و اطرافیان ایشان در پیش گرفته بودند. در سراسر این راهپیمایی حتی یک پلاکارد یا شعار هم به چشم نمی‌خورد که اشاره به ادعاهایی مانند آنچه در مطلب شما آمده است، داشته باشد. بنابراین از منظر جامعه‌شناسی تفهمی نیز اجتماع مزبور، به وقوع تقلب در شمارش و تجمیع آراء اعتراض داشت نه به مسائل دیگر.

البته ممکن است بفرمایید زمینه وقوع این اعتراض، عملکردهای ناصوابی بود که به آنها اشاره کرده‌اید. بنده این را هم نمی‌پذیرم زیرا آنچه شما می‌فرمایید مربوط به روزها و هفته‌های قبل از انتخابات است و مسلماً این گونه نبود که هوادران آقای موسوی بلافاصله بعد از روز انتخابات از این وقایع مطلع شده باشند. اگر واقعاً این جمعیت نظرشان آن بود که بنا به چنین دلایلی، انتخابات سالمی در کشور نمی‌تواند برگزار شود، پس چرا ۸۵ درصد از حائزین شرایط در این انتخابات شرکت کردند؟ این حضور بالا دلیلی جز اعتماد به سلامت انتخابات و نیز امید واقعی به پیروزی کاندیدای مورد نظر خود، نمی‌توانست داشته باشد. بنابراین اگر جمعیت تظاهر کننده در تهران اعتقاد به وقوع «تقلب» داشتند، عامل و محرک اصلی آن، اطلاعیه‌های آقای موسوی و نیز زمینه‌سازی‌های قبلی ستاد ایشان و کمیته صیانت از آراء بود که این نکته نیز در نوع خود بسیار مهم است.

متاسفانه مجموعه اطرافیان و ستاد‌های آقای موسوی در روزهای قبل از انتخابات به گونه‌ای تبلیغ کرده بودند که برنده حتمی این انتخابات آقای موسوی است و تنها در صورت بروز «تقلب» این نتیجه حاصل نخواهد شد. شعارهایی که بخصوص در روزهای نزدیک به رأی‌گیری از سوی هواداران آقای موسوی سر داده می‌شد مبنی بر این که «اگه تقلب بشه» چنین و چنان خواهد شد، گذشته از تهدیدهای پیش از موعدی که در برداشت، حاکی از این واقعیت بود که هیچیک از عوامل و دلایل مورد اشاره شما، به عنوان مانع و مخل جدی در امر انتخابات به شمار نمی‌آمدند و تنها یک عامل بود که این هواداران بر روی آن حساس بودند و آن هم «تقلب» بود. حتماً آن جمله تاریخی را هم به یاد دارید که «اگه تقلب شد، بریزید تو خیابون» و منظور گوینده آن این نبود که مثلاً اگر سپاه دست به تبلیغات سیاسی زد یا صدا و سیما تبلیغات یکجانبه کرد و از این قبیل. بلکه منظور «تقلب» به معنای جابجایی آراء بود. ملاک تقلب هم تنها یک چیز بود و بس: عدم اعلام آقای موسوی به عنوان پیروز انتخابات.

من البته منکر بروز برخی تخلفات و عملکردهای ناصواب نیستم و به آنها نیز خواهم پرداخت، اما حرف اصلی من این است که آنچه شعله آشوب را برانگیخت،‌ادعای آقای موسوی در مورد وقوع تقلب در شرایط خاص روحی روانی حاکم بر جامعه در کوران انتخابات بود. به عبارت دیگر اگر آقای موسوی چنین ادعایی را مطرح نمی‌ساخت یا در صورت اعتقاد به این مسأله، نه از راه تهدید و ارعاب بلکه با لحن و متنی متین خواستار پیگیری موضوع وفق قانون انتخابات شده بود، هرگز مسائل به آن بلوا و آشوب ختم نمی‌شد. نیازی به گفتن ندارد که در این راه، جمع قابل ملاحظه‌ای از اطرافیان ایشان نیز در راه‌اندازی این بلوا بر مبنای همان ادعای تقلب، دخیل و سهیم بودند و در آتش این کوره می‌دمیدند.

بنابراین اگر سخن از لزوم عذرخواهی این آقایان به میان می‌آید، بر طبق این گونه شواهد و واقعیات غیرقابل کتمان است. اینک اگر جنابعالی با ادعای «تقلب» به همان معنایی که آقایان در نظر داشتند، موافق نیستید و آن را تأیید نمی‌کنید، به جای آن که در پی تعبیه گزینه‌های دیگری به عنوان دلایل و منشاء آن وقایع باشید، کافی است این نحوه رفتار و عمل را محکوم کنید و از بانیان آن خواستار عذرخواهی در پیشگاه ملت شوید.

فکر می‌کنم راجع به کلیات موضوع به اندازه کافی سخن گفته باشم و لذا در بخش دوم عرایض خود به بررسی یکایک نکات و موضوعاتی می‌پردازم که جنابعالی به عنوان ادله و عوامل بروز فتنه به آن اشاره کرده‌اید.

 بخش دوم: بررسی جزئیات

شما ذیل تیتر «مخالفان چه می‌گویند» مواردی را خاطرنشان ساخته‌اید که اجازه می‌خواهم با همان ترتیب حروف ابجد، توضیحاتی را پیرامون آنها ارائه کنم:

الف- «تفاوت برداشت در باره نقطه آغازین فتنه»، نخستین نکته‌ای است که آن را مورد اشاره قرار داده‌اید. آنچه در بخش نخست از عرایضم گفته شد، در واقع پاسخی برای همین نکته بود و در اینجا یک نکته دیگر را نیز بر آن توضیحات می‌افزایم.

ما در اینجا فرض می‌کنیم که تمامی گفته‌های شما درباره عملکردهای خلاف و ناصواب سال‌ها و روزهای قبل از انتخابات درست باشد. در این صورت، هر فرد سیاسی تازه‌‌کاری نیز این را می‌فهمد که حضورش در چنین انتخاباتی بی‌نتیجه خواهد بود. آیا واقعاً برای درک و پیش‌بینی این مسأله به هوش و درایت بالایی نیاز بود؟ بنابراین یک فرد عاقل و دلسوز برای کشور و جامعه هنگامی که خود را در برابر چنین وضعیتی می‌یابد، از آنجا که طبعاً تکلیفی هم برای خود قائل است، چهار راه بیشتر در پیش رو ندارد:

قید تکلیف و مسئولیت را بزند و گوشه‌نشینی و انزوا پیشه کند.

بدون آن که وارد عرصه انتخابات شود، راه اصلاح‌وضعیت را از طریق فعالیت‌های قانونی و مسالمت‌آمیز سیاسی و نوشتن و گفتن و نصیحت کردن در پیش گیرد.

وارد عرصه انتخابات شود و لاجرم خود را مقید به قانون انتخابات بداند و حتی در صورت بروز تخلفات و تقلبات گسترده و ضایع شدن حقش، هیچ گامی خلاف قانون برندارد و البته در ادامه مسیر به نحو قانونی و مسالمت آمیز در پی رفع ایرادات و اشکالات باشد.

خود را خارج از دایره نظام و حاکمیت بداند و راه انقلاب و آشوب و بلوا و براندازی را در پیش گیرد تا یک نظم و نظام جدید را مستقر سازد. 

بنده هرچه فکر می‌کنم راه دیگری به نظرم نمی‌رسد. اما جالب این که آقای موسوی راه پنجمی را ابداع و اختراع کرد. همانگونه که می‌دانیم ایشان در سال ۸۸، پس ازسال‌ها انزواگزینی نسبی، با اتخاذ یک تصمیم قاطع و با عزمی جزم وارد صحنه انتخابات شد و به این ترتیب با پا فراتر گذاردن از موضع یک صاحب‌نظر سیاسی و نویسنده و مشاور، خود به یک فعال تمام عیار سیاسی تبدیل گردید. از طرفی به هیچ وجه نیز ایشان را نمی‌توان در رده اشخاص ضدانقلاب و برانداز و امثالهم قرار داد.

طبیعتاً راهی که در پیش روی ایشان قرار می‌گرفت این بود که با توجه به شناخت عمیقی که از وضعیت سیاسی کشور دارد، وارد عرصه انتخابات شود و از ابتدا تا انتهای آن، خود را مقید به قانون انتخابات بداند و هیچ گامی فراتر از آن نگذارد. اما ایشان به این راه نرفت.

راه ابداعی ایشان آن بود که تا جایی مقید به قانون انتخابات بماند که به نفع خود می‌بیند و از هرجا که ادامه روند قانونی را در تأمین منافع خود ناکارآمد یافت، با عبور از آن، میل و نظر شخصی خویش را ملاک عمل قرار دهد.

من برای اثبات این مدعا، دلایل و مستنداتی را ارائه می‌کنم که امیدوارم مورد تأمل قرار دهید. از شما می‌پرسم: آیا آقای موسوی در آستانه انتخابات از یک سرزمین و یا سیاره دیگر به کشور ما آمده بود یا ایشان یکی از شخصیت‌های مبرز و پرسابقه سیاسی کشورمان محسوب می‌شد؟ غرض از طرح این سؤال آن است که بدانیم آیا ایشان از اوضاع و احوال سیاسی کشورمان مطلع بود یا خیر؟ پاسخ من به این سؤال آن است که ایشان یکی از مطلع‌ترین شخصیت‌های سیاسی کشورمان به شمار می‌رفت و از تمامی مسائل کلی و جزئی در این زمینه آگاه بود. بنابراین آنچه امروز شما به عنوان تخلفات و نواقص و اشکالات یادآور شده‌اید و ایشان نیز در روزهای بعد از انتخابات بر آن تأکید کرد، مسائل مخفی از نگاه ایشان و دوستان و همفکرانشان نبود و طبعاً با آگاهی کامل از این مسائل وارد عرصه انتخابات شد. بدیهی است ایشان برای ورود به عرصه انتخابات، از قانون انتخابات نیز کاملاً آگاهی داشت. در این قانون از ابتدایی‌ترین امور یعنی ارائه عکس و شناسنامه برای ثبت نام تا پیچیده‌ترین امور مانند نحوه ارائه شکایت درباره نتیجه انتخابات و پیگیری مسائل در این زمینه، قید شده بود و کسی که وارد انتخابات می‌شد و خود را ملتزم به این قانون می‌دانست به معنای تبعیت از آن از ابتدا تا انتهای انتخابات بود.

حال جنابعالی بفرمایید اگر به ادعای ایشان و شما، این قدر تخلفات در صحنه انتخابات ریاست جمهوری سنگین بود که می‌توانست منجر به ابطال انتخابات گردد، و آقای موسوی هم از همه اینها مطلع بود، چرا اصلاً ایشان وارد چنین صحنه‌ای شد؟ مگر کسی که از صحت عقل و سلامت مشاعر برخوردار است وارد عرصه‌ای می‌شود که می‌داند همه عوامل برای باخت بناحق او تدارک دیده شده‌اند؟!

من هیچگاه صحت و سلامت عقل و مشاعر آقای موسوی را زیر سؤال نمی‌برم و معتقدم ایشان فردی هوشمند و دقیق و با تجربه سیاسی در بالاترین سطوح بود و اتفاقاً دلیل ورودش به این عرصه نیز آن بود که دقیقاً می‌دانست اگرچه ممکن است اشکالات و تخلفاتی هم در میان باشد اما به هیچ وجه حجم و وزن این تخلفات از هر نوع آن، به گونه‌ای نیست که مؤثر بر نتیجه نهایی انتخابات و مبطل آن باشد.

دلیلم بر این ادعا چیست؟ این که ایشان حدود سی‌دوره انتخابات در زمینه‌های مختلف را در کشورمان از نزدیک دیده و تجربه کرده بود. بخوبی می‌دانست عوامل اجرایی انتخابات شامل طیف گسترده و متنوعی از جامعه است. حوزه مسئولیت وزارت کشور را دقیقاً می‌شناخت و از نحوه نظارت شورای نگهبان نیز آگاهی داشت. همچنین رفتارها و عملکردهای سپاه و بسیج و ائمه جمعه و غیره و غیره را در طول سی سال بعد از انقلاب دیده بود و بخوبی می‌دانست که میزان و حد تأثیرگذاری آنها بر آرای عمومی در دوران فعالیت‌های انتخاباتی چگونه و چقدر است. ایشان از همه این مسائل آگاه بود و بر مبنای همین آگاهی تصمیم به حضور در انتخابات گرفت.

ازجمله تجربیات بزرگ ایشان، انتخابات سال ۷۶ بود. مگر در آن انتخابات، شبهه تقلب را به میان نیانداختند؟ مگر این شائبه را علم نکردند که «بنویس خاتمی، بخوان ناطق نوری»، و مگر حتی ریاست جمهوری محترم وقت جناب آقای هاشمی رفسنجانی که دولت خود ایشان مجری انتخابات بود، شبهه تقلب در انتخابات را مطرح نساخت؟! اما هنگامی که رأی‌گیری انجام شد، همه دیدند همانی خوانده شد که بر روی برگه‌های رأی نوشته شده بود. همه دیدند که علی‌رغم فعالیت‌های تبلیغاتی نهادها و ارگان‌ها و عملکرد صدا و سیما و غیره و غیره، مردم آزادانه به پای صندوق‌های رأی رفتند و نتیجه انتخابات نیز همان شد که اراده مردم بود.

آقای موسوی تجربه سال ۸۴ را نیز داشت. در آن انتخابات نیز با نزدیک شدن به موعد انتخابات مجدداً شبهه‌افکنی‌ها از سوی یک طیف سیاسی شروع شد و سرانجام نیز آقای کروبی با ادعای این که در طول یک ساعت خوابیدن ایشان، تقلبی بزرگ صورت گرفته است،‌مرحله اول انتخابات را مخدوش اعلام کرد. در مرحله دوم نیز که رقابتی سنگین میان آقای هاشمی رفسنجانی و آقای احمدی‌نژاد درگرفت، طرف بازنده نتوانست این نتیجه را بپذیرد و در بیانیه‌ای اعتراضی شکایت به خدا برد. اما در ورای همه اینها، این واقعیت وجود داشت که دولت آقای خاتمی به وزارت کشور آقای موسوی لاری مسئول برگزاری انتخابات بود. در آن انتخابات نه صندوقی از سوی شورای نگهبان ابطال گردید که بهانه‌ای برای تأثیرگذاری بر نتیجه رأی‌گیری باشد و نه اتفاق خاصی روی داد که دلیلی منطقی بر وقوع تقلب باشد. تنها چیزی که بود عدم تحمل شکست از سوی بازندگان بود که در متهم ساختن بی‌دلیل و بی‌سند و مدرک «انتخابات» متجلی شد. اما جالب این که آقای خاتمی، انتخاباتی را که دولت او برگزار کرده بود ازجمله سالمترین انتخابات خواند و برهمه ادعاهای خودخواهانه و غیرموجه، خط بطلان کشید. آقای موسوی که خود آن موقع مشاور ارشد آقای خاتمی بود، تمامی این مسائل را از نزدیک مشاهده کرده و به عنوان تجربه سیاسی خود اندوخته بود.

بنابراین هنگامی که ایشان در سال ۸۸ تصمیم به حضور در انتخابات گرفت، از حوزه اطلاعات وسیع و تجربه سیاسی بالایی برخوردار بود که دامنه‌اش از زمان دولت خود تا آن هنگام را در بر می‌گرفت.

در این حال، آزادی تبلیغات و شور و هیجان انتخاباتی در سال ۸۸ در سراسر کشور نیز به حدی بود که جای هیچ گله و شکایتی را برای کسی باقی نمی‌گذارد.

بر اساس آنچه گفته شد، آقای موسوی ضمن آگاهی از وضعیت موجود در کشور گام در مسیر انتخابات گذارد با این اطمینان که گذشته از برخی تخلفات ممکن، روند کلی انتخابات از صحت و سلامت برخوردار است. آنچه کار را خراب کرد، اطمینان دیگری بود که ایشان داشت و آن اطمینان به پیروزی خود بود. منشاء این اطمینان چه بود؟ خودبزرگ بینی شخصی و تعریف‌ها و تمجیدها و تبلیغات اطرافیان؛ به گونه‌ای که مجموعه این دو عامل، امر را بر ایشان مشتبه ساخت.

هرچه اطمینان به سلامت روند انتخابات خوب است، اطمینان به پیروزی خود بد و بلکه سم مهلک است. من اعتقاد ندارم که آقای موسوی از ابتدا با طرح و نقشه آشوب و بلوا و یا در ارتباط با سرویس‌های جاسوسی بیگانه و یا از موضع یک معاند و برانداز پای در انتخابات گذارد. ایشان بلاشک نیروی انقلاب و نظام بود. اما آنچه موجب کشیده شدنش به آن راه گردید، مشتبه شدن امر بر ایشان بود. من همان موقع، یعنی چند روز مانده به انتخابات طی یادداشتی در روزنامه جام جم، با توجه به فضای حاکم بر طیف سیاسی هوادار آقای موسوی، به طور جدی خاطرنشان ساختم که همه حق دارند «امیدوار» به پیروزی در انتخابات باشند و هیچکس حق ندارد «اطمینان» به پیروزی خود داشته باشد.

متأسفانه «اطمینان» آقای موسوی به پیروزی، موجب شد ایشان در برابر قانون سر به طغیان بردارد و خود به جای قانون بنشیند و حکم به ابطال انتخاباتی دهد که پیروزش فرد دیگری بود.

ب- جنابعالی در دومین مورد از اشکالات خود تحت عنوان «بی‌تدبیری تلنبار شده در برگزاری انتخابات سالم» به نحوه عملکرد شورای نگهبان در تعیین صلاحیت‌ها طی ادوار گذشته انتخابات اشاره دارید. بنده نیز معتقدم عملکرد شورای نگهبان بخصوص از لحاظ زیاده‌روی در برخی رد صلاحیت‌ها و نیز کم‌کاری در اقناع افکار عمومی قابل انتقاد است. اما این یک بحث جداست. در واقع اگر اعتراضات و آشوب‌ها به خاطر رد صلاحیت آقای موسوی از سوی شورای نگهبان آغاز شده و گسترش یافته بود، حرف شما در اینجا کاملاً صحیح بود و می‌توانستید بگویید چون هواداران آقای موسوی به رعایت عدالت و قانون از سوی این نهاد اطمینان نداشتند، بنابراین به خاطر رد صلاحیت کاندیدای مورد نظر خود، دست به اعتراض زدند. اما شما خود به صراحت نوشته‌اید: «البته در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ مسئله تایید صلاحیتها، مشکلی ایجاد نکرد.» پس مشکل کجا بود؟ نوشته‌اید: «اما به دلیل همسویی سیاسی مجریان و ناظران انتخابات، این نگرانی به صورت جدی پدیدار شد که آیا این انتخابات به درستی برگزار خواهد شد؟»

خوب برادر من! شما هم با این جمله تأیید می‌کنید که موضوع اصلی، نگرانی از «تقلب» و «جابجایی آراء» بوده است و نه چیز دیگر. مؤید دیگر حرف من، جمله بعدی شماست: «برای رفع همین نگرانی بود که نامزدهای رقیب، این بار به صورت جدی‌تر مسئله نظارت بر انتخابات را مطرح می‌کردند. در این راستا، در حالی که نامزدهای رقیب احمدی‌نژاد برای اطمینان از عدم مداخله مجریان در انتخابات، درصدد ایجاد «کمیته صیانت از آرا» بر آمدند تا روند نظارت ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی را سازماندهی کنند…» ملاحظه می‌فرمایید؟ همه مسائل حول و حوش موضوع تقلب می‌چرخد؛ یعنی همان چیزی که در نهایت جنابعالی وقوع آن را در انتخابات سال ۸۸ تأیید نمی‌کنید.

و اما در مورد «کمیته صیانت از آراء» فرموده‌اید: «این کار از سوی حاکمیت، به یک توطئه خارجی نسبت داده و غیرقانونی اعلام شد.» راستش اگر ما تعریف دقیق از حاکمیت را در نظر داشته باشیم و منظورمان مسئولان و نهادهای رسمی کشور باشد، من چنین چیزی را به یاد نمی‌آورم اما اگر تمامی سایت‌ها و روزنامه‌ها و احزاب و غیره را هم در عداد حاکمیت بپنداریم، آنگاه شاید چنین موضوعی نیز مطرح شده باشد.

اما فارغ از این مسأله، بنده و جنابعالی که به هرحال دستی بر سیاست داریم، اینقدر می‌دانیم که واژه‌ها و عبارات، مفاهیم و معانی خاص خود را به افکار عمومی القاء می‌کنند. به عنوان نمونه ممکن است کسی راجع به یک دوران تاریخی مثلا ۱۰۰ یا ۲۰۰ سال گذشته مطلبی را بنویسد اما از واژه‌ها و عباراتی در آن بهره گیرد که مقصود خود را از زمان حاضر به افکار عمومی القاء نماید. اینها روش‌های پیش‌پا افتاده‌ای است که هر تازه‌واردی به دنیای سیاست آنها را درک می‌کند حال چه رسد به بنده و جنابعالی که عمری را در این وادی به سر برده‌ایم!

نام «کمیته صیانت از آراء» دقیقا معطوف به احتمال تقلب در انتخابات تعیین شده بود و سعی داشت این فکر را به جامعه القا کند که رویه و اصل بر تقلب است مگر آن که خلافش ثابت شود. خلاف آن هم چگونه ثابت می‌شد؟ پیروزی مهندس موسوی ولاغیر! یعنی اگر مهندس موسوی به عنوان پیروز انتخابات معرفی می‌شد پس یقیناً انتخابات سالم برگزار شده است و اما چنانچه هر نتیجه دیگری به دست می‌آمد، از پیش مسلم فرض شده بود که متقلبانه است!

در اینجا بد نیست برای وضوح مطلب به یک واقعه تاریخی مشابه در دوران بعد انقلاب نیز اشاره کنم. حتماً به یاد دارید که در انتخابات دومین دوره مجلس شورای اسلامی در سال ۶۳، نهضت آزادی بر مبنای مواضع خاص خود در آن دوران، اقدام به تشکیل «کمیته دفاع از آزادی انتخابات» کرد. بدیهی است که آزادی انتخابات یک اصل مهم و اساسی به شمار می‌آید و نیروهای انقلاب نیز همگی مدافع این اصل بودند. اما در آن زمان تشکیل این کمیته توسط نهضت آزادی، معنا و مفهوم خاص خود را داشت. آنها نیز به دنبال القای این موضوع به افکار عمومی بودند که آزادی انتخابات در ایران در معرض خطر جدی قرار دارد و بلکه کاملاً مخدوش است و لذا باید برای دفاع از آن بپا خواست. ملاک آزادی انتخابات از نظر آنان نیز این بود که کاندیداهای آنها در انتخابات پیروز شوند در غیر این صورت مسلم می‌انگاشتند که انتخابات آزاد نبوده است و لذا کمیته مزبور با صدور اطلاعیه‌های خود، اصل صحت انتخابات را زیر سؤال قرار می‌داد. طبعاً این موضوعی نبود که فهم آن چندان مشکل باشد و لذا در زمان حیات حضرت امام،‌از فعالیت این کمیته جلوگیری به عمل آمد.

بنابراین، تشکیل جمعیت‌ها و کمیته‌ها و گروه‌های با اسامی خاص و جهت‌دار، شیوه‌ای نخ‌نما برای ایجاد گروه‌های فشار است تا اگر این فشارها در مرحله نخست، مؤثر واقع نشد وارد فاز بعدی یعنی تهدید و تخریب و در نهایت دامن زدن به اعتراضات و آشوب‌ها ‌شوند. همچنین پرواضح است که برخی از این گروه‌ها در ارتباط مستقیم و ارگانیک با مراجع خارج از کشوری تشکیل می‌شوند و برخی از آنها چنین ارتباطی را ندارند.

حال شما بفرمایید آیا نام و عنوان «کمیته صیانت از آراء» حاوی پیام خاصی برای جامعه نبود و براستی اگر در چارچوب تئوری درون‌فهمی، خود را جای مسئولان سیاسی و امنیتی وقت بگذارید، چه احساسی از تشکیل این کمیته به شما دست می‌دهد؟

اما از همه اینها گذشته، مگر نمایندگان ناظر کمیته صیانت از آراء در پای صندوق‌های رأی پذیرفته نشدند؟ اجازه دهید پاسخ این سؤال را به نقل از سایت کلمه برایتان بگویم. در ساعت ۱۱ و ۴۶ دقیقه روز ۲۲ خرداد، این خبر از سوی سایت مزبور انتشار یافت: «انتخابات/ حضور نمایندگان صیانت از آراء در پای صندوق‌های رای. ۸۰ درصد از نمایندگان کمیته صیانت از آراء میرحسین موسوی موفق به حضور در پای صندوق‌های رأی شدند. گزارش خبرنگار کلمه حاکی از حضور اکثریت نمایندگان کمیته صیانت از آراء در پای صندوق‌‌های رأی است

بدیهی است اگر آن گونه که شما مدعی شده‌اید کمیته صیانت از آراء از سوی «حاکمیت» غیرقانونی اعلام شده بود، طبیعتاً نمایندگان آن نیز اجازه حضور در اماکن اخذ رأی را نمی‌یافتند، حال آن که این خبر حاکی از حضور ۸۰ درصدی نمایندگان این کمیته در پای صندوق‌های رأی است که با توجه به مجموعه مسائل می‌توان گفت مشکل خاصی در این زمینه وجود نداشته است.

ج- جنابعالی در ادامه نوشته خود تحت عنوان «تهدید تلقی کردن اصلاح‌طلبان و میرحسین موسوی» مطالبی را فرموده‌اید که جای بحث فراوانی دارد.

در ابتدا نوشته‌اید: «یکی از اعتراضات مهم مخالفان و منتقدان انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ به پیش‌فرض موجود در ذهنیت یا در تبلیغات جریان حاکم نظام در این انتخابات بر می‌گردد. اسناد و مدارک و ادله فراوانی وجود دارد که جریان سیاسی حاکم و نهادهای منتسب به رهبری (دفتر و بیت رهبری، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها، سپاه و بسیج، نهادهای امنیتی، و …) از چندین سال قبل، بر اساس این تحلیل عمل می‌کردند که جریان اصلاح‌طلبان در کلیت آن، یک جریان وابسته به بیگانه و تهدیدی برای نظام اسلامی است و باید به هر شکل ممکن از بازگشت آنان به قدرت جلوگیری کرد

اولاً، آنچه شما در اینجا فرموده‌اید، هیچ دخلی به ایجاد آشوب و بلوا در روزهای بعد از انتخابات نداشت. در اینجا باید تکرار کنم که اگر آقای موسوی به عنوان نماینده طیف اصلاح‌طلب در انتخابات از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شده بود، و در پی آن ناآرامی‌ها شکل می‌گرفت، این حرف و ادعای شما جای طرح داشت. اما مسأله اینجاست که آقای موسوی تأیید صلاحیت شد، میتینگ‌های انتخاباتی متعدد و گسترده برگزار کرد، تبلیغات رادیو تلویزیونی داشت و نهایتاً در معرض انتخاب مردم قرار گرفت. آیا به نظر شما اگر آقای موسوی رفتار معقولانه و قانونی در پیش می‌گرفت و اقدام به صدور اطلاعیه‌های تحریک‌آمیز نمی‌کرد و نیروهای سیاسی اطراف ایشان نیز بر همین منوال رفتار می‌کردند، هوادارانشان به دلیل این که پیش از آن، تحلیل‌ها و تفسیرهایی از سوی جناح مقابل راجع به اصلاح‌طلبان صورت گرفته بود، دست به تظاهرات و بعضاً آشوب می‌زدند؟ بنابراین از شما خواهش می‌کنم نقش «محرک و عامل اصلی» را از یاد نبرید و سعی نکنید با به میان کشیدن برخی حواشی، متن ماجرا را به فراموشی بسپارید.

ثانیاً، آنچه شما در مورد «جریان سیاسی حاکم و نهادهای منتسب به رهبری» در جریان انتخابات سال ۸۸ گفته‌اید، با شدتی اگر نگوییم بیشتر، در انتخابات سال ۷۶ نیز مطرح بود. اما همه دیدند در آن سال علی‌رغم دورخیز و آمادگی بسیار سنگین جناح راست و کاندیدای آن یعنی آقای ناطق‌نوری، سرانجام آقای خاتمی در یک انتخابات کاملاً رقابتی توانست آرای بیشتری کسب کند و انتخابات نیز در کمال سلامت انجام پذیرفت. در زمان دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری آقای خاتمی در سال ۸۰ نیز همین مسائل وجود داشت و بازهم انتخابات در کمال سلامت برگزار شد. لذا این گونه حرف‌های حاشیه‌ای برای مردم تازگی نداشت و عاملی هم برای ناآرامی جامعه به حساب نمی‌آمد.

شما در ادامه گفته‌اید: «آموزشهای سیاسی موجود در نهادهای دانشگاهی و سیاسی و امنیتی و نظامی که در قالب طرحهای هدایت و بصیرت و امثال آن، طراحی شده بود و عمدتا هم با همکاری موسسه وابسته به آیت‌الله مصباح یزدی و شاگردان وی به اجرا در می‌آمد، بر اساس دشمن تلقی کردن جریان کلی اصلاح‌طلبان بوده است

فرض که همین‌طور باشد. اما مگر این تمام واقعیت است؟ آیا هیچ گروه و دسته و انجمن دانشجویی و حزب سیاسی و جمعیت و حلقه دیگری در کشور ما وجود نداشته است؟ شما به گونه‌ای از آقای مصباح یزدی سخن می‌گویید که گویی ایشان و مؤسسه تحت مدیریت‌شان تمامی آحاد ملت ایران را تحت شستشوی مغزی خود داشته‌اند! اما اگر در یک سو آقای مصباح و همفکران ایشان تلاش می‌کردند در سوی دیگر نیز آقای موسوی خوئینی‌ها و همفکران ایشان در تلاش بودند و آنها نیز به نوبه خود امکانات گسترده‌ای را در اختیار داشتند. اگر آنها اینها را دشمن تصویر می‌کرده‌اند، اینها هم تصویر بهتری از آنها ارائه نمی‌دادند. چرا یک طرف را می‌بینید و طرف دیگر را نمی‌بینید؟ آیا در قم تنها مؤسسه آقای مصباح فعالیت دارد؟ آیا هیچ مؤسسه دیگری با طرز تفکر متفاوت یا معارض ایشان در قم وجود ندارد؟ آیا فکر می‌کنید کسانی که در طرح‌های بصیرت و هدایت شرکت کرده‌اند، دیگر هیچ نشریه و روزنامه و کتابی نمی‌خوانند و از هیچ کس دیگری هیچ حرف و سخنی به گوششان نمی‌رسد؟ چرا اینقدر انسان‌ها را محدود و بسته فرض گرفته‌اید که با شرکت در یک طرح و شنیدن حرف یک طرف، چشم و گوش خود را بر تمامی حرف‌های دیگر می‌بندند؟ خوشبختانه در جامعه ما علی‌رغم برخی کم و کاستی‌ها، تنوع و تکثر قابل توجهی نیز به چشم می‌خورد که نباید آنها را نادیده انگاشت؛ مگر آن که بخواهیم بهانه‌گیری کنیم که این البته حرف دیگری است.

فرموده‌اید: «کتابها و جزوات و «سی‌دی»های فراوانی در این زمینه وجود دارد که نشان می‌دهد از سالها قبل، اصلاح‌طلبان به عنوان وابستگان به دشمن و تهدیدی برای نظام اسلامی معرفی شده‌اند و در جریان انتخابات سال ۸۸ این گونه تبلیغات در بدنه نیروهای هوادار نظام، بسیار گسترش یافت.» چقدر کتاب و جزوه و سی‌دی می‌خواهید برایتان بیاورم که حاصل زحمات دوستان اصلاح‌طلب است و در آن جناح مقابل خود را خطرناکترین تهدید برای نظام اسلامی معرفی کرده‌اند؟

من نمی‌گویم این وضعیت خوب و پسندیده است اما معتقدم به هر تقدیر، این یک واقعیت است که البته شدت و ضعف دارد. آنگاه که عقلای دو طرف فعال باشند، از شدت تلخی آن کاسته می‌شود و وقتی کار دست اصحاب افراط بیافتد، از زهرمار هم تلخ‌تر می‌گردد.

جنابعالی در ادامه مطلب خود نوشته‌اید: «البته در این روش تحلیلی و تبلیغاتی گاهی میان اصلاح‌طلبان هم تفکیکهایی صورت می‌گرفت و مثلا حزب مشارکت یا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به عنوان جریان تندرو و نیروهای دیگر سیاسی از جمله افراد شاخصی مانند سیدمحمد خاتمی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی به عنوان جریان معقول و معتدل اصلاح‌طلبان معرفی می‌شدند اما واقعیت این است که ایجاد صف‌بندی سیاسی میان اصلاح‌طلبان، با هدف ایجاد تفرقه میان آنان صورت می‌گرفت و الا نحوه برخورد نهایی با همه این طیفهای اصلاح‌طلب، یکسان بود همانگونه که در رخدادهای بعدی معلوم شد که همه این افراد شاخص اصلاح‌طلب به عنوان «سران فتنه» مورد نوازش قرار گرفتند و دامنه این اتهام‌زنی‌ها حتی به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم رسید.

نکته قابل تامل این است که میرحسین موسوی تا قبل از اعلام نامزدی ریاست جمهوری، به عنوان شاخص نیروهای «چپ ارزشی» شناخته می‌شد و بسیاری از اصولگرایان و وابستگان به همین نهادهای امنیتی و نظامی و سیاسی و تبلیغاتی، از وی به عنوان یکی از یاران برجسته حضرت امام و یک چهره انقلابی تجلیل می‌کردند و در مقایسه میان او و افرادی مانند خاتمی و کروبی، موسوی را برای نامزدی ریاست جمهوری ترجیح می‌دادند. حتی خود موسوی هم بر این باور بود که فراتر از صف‌بندی سیاسی اصولگرا – اصلاح‌طلب قرار دارد و واقعا هم چنین بود. اما وقتی نامزدی وی قطعی شد و دیگران به نفع موسوی کنار کشیدند و معلوم شد که رقیب اصلی احمدی‌نژاد کیست و احتمال رای آوردن وی هم افزایش یافت، یکباره حمله به موسوی آغاز شد تا وجهه مردمی وی تخریب شود و نتواند رای بیاورد

باید عرض کنم در اینجا کمی تا قسمتی دچار تناقض شده‌اید زیرا در ابتدا به گونه‌ای سخن گفته‌اید که گویی کلیت جریان اصلاح‌طلبان، مغضوب‌علیهم بوده‌اند. بعد تبصره زده‌اید و آقایان خاتمی و موسوی و کروبی را جدا کرده‌اید. پس سخن قبلی خود را نقض کرده‌اید و البته در اینجا منطبق با واقع سخن گفته‌اید زیرا تا قبل از ماجرای فتنه ۸۸، به این آقایان و برخی دیگر به عنوان شاخص‌های عقلانیت و ارزشمداری و اعتدال در طیف اصلاح‌طلبان نگریسته می‌شد و در مقاطع مختلف نیز در مناصب بالای حاکمیتی قرار داشتند. بعد می‌فرمایید اگر واقعیت را بخواهیم اصلاً اینها هم حقیقتاً به عنوان چنین شاخصه‌هایی شناخته نمی‌شدند و این فقط یک ظاهرسازی بود برای ایجاد تفرقه میان اصلاح‌طلبان. بعد مجدداً می‌فرمایید بسیاری از اصولگرایان و وابستگان به همین نهادهای امنیتی و نظامی و سیاسی و تبلیغاتی، از مهندس موسوی به عنوان «چپ ارزشی» و یکی از یاران برجسته حضرت امام و یک چهره انقلابی تجلیل می‌کردند و حتی در مقایسه میان او و افرادی مانند خاتمی و کروبی، موسوی را برای نامزدی ریاست جمهوری ترجیح می‌دادند و این گفته شما به گونه‌ای است که این تجلیل نه به خاطر ظاهرسازی و تفرقه‌افکنی میان اصلاح‌طلبان بلکه از روی عقیده و صدق و صفا بوده است. پس از آن با اشاره به کاندیداتوری مهندس موسوی در انتخابات می‌فرمایید چون «معلوم شد که رقیب اصلی احمدی‌نژاد کیست و احتمال رای آوردن وی هم افزایش یافت، یکباره حمله به موسوی آغاز شد تا وجهه مردمی وی تخریب شود و نتواند رای بیاورد

به اعتقاد بنده دلیل گرفتاری شما در این تناقض آن است که خواسته‌اید برخورد با آقای موسوی در جریان فتنه را به سال‌های قبل از آن نیز تعمیم دهید و چون این خلاف واقع است، لذا این گرفتاری را برای خود فراهم آورده‌اید. واقعیت این است که آقای موسوی در طول سال‌های بعد از رحلت حضرت امام به عنوان یک نیروی «چپ ارزشی» و فردی معتقد و مقید به اصول نظام و قانون اساسی شناخته می‌شد و از سوی قاطبه اصولگرایان مورد احترام قرار داشت. اما شما با چشم پوشیدن از این واقعیت بزرگ طی سال‌های مدید، در پی اثبات این فرضیه خلاف واقع برآمد‌ه‌اید که همواره توطئه و نقشه‌ای علیه مهندس موسوی از سوی حاکمیت در جریان بوده است. دلیل شما چیست؟ می‌فرمایید: «همانگونه که در رخدادهای بعدی معلوم شد که همه این افراد شاخص اصلاح‌طلب به عنوان «سران فتنه» مورد نوازش قرار گرفتند و دامنه اتهام زنی‌ها حتی به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم رسید.» معلوم می‌شود اگر بنده و جنابعالی امروز فردی را خوب و ارزشی دانستیم، الی‌الابد باید بر همین اعتقاد خود باشیم ولو آن که این شخص تغییر رفتار و عقیده دهد. آیا براستی باید معتقد شویم که انسان تغییرناپذیر است؟ اگر خوب است تا ابد همین‌طور است و اگر بد است نیز تا ابد همین‌گونه خواهد ماند؟ مسلماً این طرز فکری صحیحی نیست زیرا از جمله ویژگی‌های آدمیزاد امکان تغییر و تحول اوست به سوی خوبیها یا بدیها.

نکته دیگری که باید درباره این فرمایش شما خاطرنشان سازم این که آنچه در این زمینه گفته‌اید کاملاً یکجانبه است. گویی در این کشور همواره یک جناح قاضی و یک جناح متهم بوده‌است. ولی واقعیت این است که در دنیای سیاست همه درباره یکدیگر قضاوت می‌کنند. شما بهتر از بنده مطلعید که شخصیت‌ها و احزاب و نشریات متعلق به جناح چپ و اصلاح‌طلب و مشارکت چه قضاوت‌هایی راجع به شخصیت‌ها و احزاب و نشریات جناح و طیف مقابل خود داشته‌اند و چه صفات و القاب و برچسب‌هایی را بر آنها نهاده‌اند. بنابراین چه ما خوشمان بیاید یا نیاید، در این بازار مکاره سیاسی علاوه بر حرف‌ها و سخنان و تحلیل‌های سنجیده و معقول و متینی که به وفور هم وجود دارد، از این واقعیت نمی‌توان چشمپوشی کرد که از این دست بگومگوها نیز مابین این گروه‌ها و احزاب همواره وجود داشته است: اره داد‌ه‌اند و تیشه گرفته‌اند، فحش داده‌اند و فضیحت خورده‌اند، متهم کرده‌اند و تهمت شنیده‌اند و این قصه علی‌الدوام ادامه دارد. در این میان اگر ما صرفاً رفتارهای یک طرف را ببینیم و در مورد طرف دیگر سکوت کنیم، آیا به عدالت رفتار کرده‌ایم؟

اما این که نوشته‌اید: «وقتی معلوم شد که رقیب اصلی احمدی‌نژاد کیست و احتمال رای آوردن وی هم افزایش یافت، یکباره حمله به موسوی آغاز شد تا وجهه مردمی وی تخریب شود و نتواند رأی بیاورد»، براستی از آن یکطرفه گفتن‌ها است. بنده به قطع و یقین عرض می‌کنم حجم توهین و تخریبی که علیه آقای احمدی‌نژاد از سوی هواداران فرهیخته و غیرفرهیخته آقای موسوی به انحای گوناگون صورت گرفت نه به لحاظ کیفی و نه به لحاظ کمی قابل مقایسه با آنچه از این سو در مورد آقای موسوی انجام شد، نیست. حقیقتاً باید گفت سونامی توهین به سوی احمدی‌نژاد سرازیر شد در حالی که واقعاً از سوی اکثریت هواداران احمدی‌نژاد «توهین» به آقای موسوی نمی‌شد. اتفاقاً دلیل آن را هم شما خود در مطالب‌تان بیان کرده‌اید چون قاطبه اصولگرایان و حتی وابستگان به نهادهای امنیتی و نظامی و سیاسی و تبلیغاتی، «از مهندس موسوی به عنوان «چپ ارزشی» و یکی از یاران برجسته حضرت امام و یک چهره انقلابی تجلیل می‌کردند» که البته بنا به دلایلی ایشان را برای تصدی مسئولیت ریاست جمهوری مناسب نمی‌دیدند. بنابراین تا قبل از گام نهادن آقای موسوی در مسیر آشوبگری، اکثریت قریب به اتفاق هواداران آقای احمدی‌نژاد نوعی احساس ارادت نیز به رقیب داشتند. اما در آن سو چه؟ از شما خواهش می‌کنم سری به آرشیو سایت‌ها و بیانیه‌ها و سخنرانی‌ها و همایش‌ها و کمپین‌ها و حتی مناظره‌ها بزنید و ملاحظه کنید که در آن مقطع چه حجم عظیمی از تخریب و توهین نسبت به آقای احمدی‌نژاد صورت گرفت. انبوهی از جوک و متلک و شعار و کاریکاتور و جدی و شوخی و خلاصه هرآنچه در چنته بود از سوی عزیزان اصلاح‌طلب رو شد تا مبادا در آینده دچار عذاب وجدان شوند که فلان کار هم می‌شد و نکردیم. حالا شما طلبکار هم شده‌اید؟!

بنابراین اگر واقعاً قصد وزن‌کشی در عرصه توهین و تخریب طرف مقابل در میان باشد، یقیناً جناح آقای موسوی پیروز این میدان است. من این حرف را نه از موضع هوادارای از احمدی‌نژاد – که شما بخوبی موضع مرا نسبت به ایشان می‌دانید – بلکه از جایگاه یک ناظر سیاسی و تاریخی می‌زنم.

 باز از همین جمله شما یعنی: «وقتی معلوم شد که رقیب اصلی احمدی‌نژاد کیست و احتمال رای آوردن وی هم افزایش یافت، یکباره حمله به موسوی آغاز شد تا وجهه مردمی وی تخریب شود و نتواند رای بیاورد» استفاده می‌کنم تا موضوع دیگری را بگویم. منظور شما از بیان این جمله آن است که یکی از موارد انتقاد و اعتراض هواداران آقای موسوی همین رویه‌ای است که منجر به تخریب وجهه مردمی ایشان شد و لذا ایشان نتوانست رأی بیاورد. آیا این برداشت من صحیح است؟ اگر صحیح باشد، باز هم باید بگویم شما خود را در یک تناقض گرفتار کرده‌اید و اگر صحیح نیست، حتما برایم توضیح دهید که منظور دقیق شما از بیان این جمله در این مقاله چه بوده است. اما با فرض صحت برداشت خود، باید عرض کنم بنا به سخنان قبلی شما، این موج یکباره حمله به آقای موسوی هرگز نمی‌توانست آن گونه تخریبی برای ایشان در پی داشته باشد که بر نتیجه انتخابات مؤثر باشد. چرا؟

شما در اوایل مطلب خود گفته‌اید: «حکومت و دستگاه‌های تبلیغاتی وسیع آن در طی این ۴ سال به تولید بیش از صدها عنوان کتاب و ویژه‌نامه و فیلم سینمایی و مستند و … و برگزاری صدها سمینار و گردهمایی و کلاسهای توجیهی و … مبادرت کرده و صدها میلیون تومان از بیت‌المال را خرج تولید و توزیع و خرید این محصولات سیاسی کرده‌اند اما پاسخ مناسبی نصیب آنان نشد

لطفاً کمی به اعداد و ارقام و حجمی که در این عبارات بیان کرده‌‌اید توجه فرمایید. در عین حال تأکید می‌کنید که با همه اینها، نتیجه مطلوب حاصل نشده است و حتی بالاتر از آن می‌فرمایید نه تنها این همه نتیجه نداده است بلکه «شاید بخشی از توده‌های مردم از روایت رسمی حکومت، کمی فاصله گرفته و به طرف مقابل نزدیک شده باشند.» بسیار خوب، پس معلوم شد که از نظر شما تبلیغات علیه آقای موسوی نه تنها جواب نمی‌دهد بلکه چه بسا نتیجه معکوس در پی دارد. اگر چنین است، پس چه نگرانی از تبلیغات مورد ادعای شما بعد از اعلام کاندیداتوری آقای موسوی؟ مگر نه این که چنین تبلیغاتی جواب نمی‌دهد و مگر نه این که چه بسا نتیجه معکوس می‌دهد؟ بنابراین شما دیگر نمی‌توانید از این موضوع به عنوان یکی از ادله خود برای مخدوش دانستن انتخابات بهره بگیرید. اتفاقاً رفتار آقای موسوی نیز دقیقا منطبق بر همین رویه است. یعنی از نظر خود آقای موسوی نیز تبلیغات علیه ایشان تأثیری نداشته و لذا اکثریت مردم به ایشان رأی داده‌اند. این همان چیزی است که آقای موسوی در ساعات پایانی روز ۲۲ خرداد رسماً اعلام داشت. ایشان بی‌توجه به تبلیغات منفی علیه خود، با اطمینان خاطر اعلام داشت که مردم به او رأی داده‌اند. بنابراین بی‌خیال تبلیغات منفی!

البته جالب اینجاست که ایشان نیز چندی بعد در همین تناقضی گرفتار ‌آمد که شما گرفتار شده‌اید زیرا موضوعات پیش از انتخابات را به عنوان دلایل خود برای ابطال انتخابات مطرح ‌ساخت. من در پاسخی که همان موقع برای ایشان تحت عنوان «چند کلام با میرحسین موسوی» نوشتم خاطرنشان ساختم که چگونه است اگر جنابعالی پیروز انتخابات باشید، تمامی اشکالات و ایرادات قبلی قابل چشمپوشی و اغماض هستند و اگر نباشید، تمامی ایرادات و اشکالات قبلی از اهمیت فو‌ق‌العاد‌ه‌ای برخوردار می‌شوند و انتخابات را باید باطل کرد. بالاخره این یک بام و دو هوا را چگونه باید تحلیل و تفسیر کرد؟ اگر انتخابات بنا به دلایل پیشینی باطل است، چه فرق می‌کند که پیروز آن چه کسی باشد و اگر در صورت پیروزی شما صحیح است و قابل احترام، پس به کدام دلیل منطقی می‌توان آن را در صورت پیروزی فرد دیگر باطل اعلام کرد؟

شما در ادامه با طرح یک سؤال، پنج دلیل را برای آن مطرح ساخته‌اید. سؤالی که مطرح می‌کنید این است: «اگر جریان حاکم، موسوی مورد حمایت اصلاح‌طلبان را تهدیدی برای نظام می‌دانست پس چرا با تایید صلاحیتش اجازه داد وی نامزد ریاست جمهوری شود؟»

سپس به ذکر دلایل خود در رابطه با این سؤال می‌پردازید که بنده یکایک آن دلایل را آورده و نظر خود را نیز عرض می‌کنم.

دلیل اول: «موسوی برای نامزد شدن با رهبری مشورت نکرد و بعید نبود که اگر چنین می‌کرد، با نظر منفی رهبری مواجه می‌شد

هرچه فکر کردم ارتباطی میان این پاسخ با سؤال مطروحه نیافتم. سؤال از این است که چرا جریان حاکم اجازه حضور به آقای موسوی داد؟ پاسخی که می‌دهید این است که چون با رهبری مشورت نکرد! به فرض که ایشان با رهبری مشورت نکرد، اگر واقعا نظر رهبری در مورد حضور ایشان در انتخابات منفی بود، آیا نمی‌توانستند با یک پیام ساده ایشان را از حضور در این عرصه منصرف سازند؟ به یقین اگر رهبری چنین پیغامی را ارسال می‌داشتند، در آن مقطع آقای موسوی از این کار اجتناب می‌ورزید. مگر این که مدعی شوید رهبری اساساً از قصد و نیت ایشان برای ثبت نام در انتخابات نیز آگاه نشدند و یا آقای موسوی حتی در صورت دریافت این پیام نیز اقدام به ثبت نام می‌کرد که این حرف‌‌ها هم از آن حرف‌هاست!

دلیل دوم: «برای ردصلاحیت موسوی، هیچ دلیل قانونی وجود نداشت

درحقیقت تأیید می‌کنید که شورای نگهبان وفق قانون در تعیین صلاحیت‌ها عمل کرده و هیچ ایراد و اشکالی در کار وجود نداشته است.مرحبا به ناصرنا!

دلیل سوم: «نظام به شرکت اصلاح‌طلبان در انتخابات نیاز دارد و نمی‌تواند بدون حضور آنان، مشارکت گسترده مردم را رقم بزند

این دلیل شما زمینه‌ای شد برای طرح یک موضوع مهم. جنابعالی خوب می‌دانید که یکی از تزهای بسیار معروف در نحوه برگزاری انتخابات در جمهوری اسلامی، انجام انتخاباتی آرام و بی‌دردسر با درصد پایین شرکت‌کننده بوده و امکان عملی شدن آن نیز وجود داشته است. اما آیت‌الله خامنه‌ای هرگز با این نظر موافقت نکرده و مشارکت حداکثری مردم را به عنوان یک اصل در نظر داشته‌اند. بدیهی است که ایشان به لوازم این مهم نیز بخوبی آگاه بوده‌اند. به عبارت دیگر این طور نبوده است که ایشان انتخابات حداکثری را بدون مشارکت گروه‌ها و طیف‌های مختلف در نظر داشته باشند و یا از این امر آگاه نباشند که در صورت حضور گروه‌ها و شخصیت‌های مختلف، امکان پیروزی آنها نیز وجود دارد. بنابراین در تأکید ایشان بر مشارکت حداکثری مردم در انتخابات، حضور حداکثری گروه‌ها و جناح‌های سیاسی و احتمال پیروزی آنها نیز مفروض بوده است. لذا این عادلانه نیست که چشم بر این واقعیت فرو بندید و به گونه‌ای سخن گویید که گویی نظام و رهبری صرفاً درصدد بهره‌گیری ابزاری از اصلاح‌طلبان بوده‌اند. شما خوب می‌دانید که اگر بنا بر حذف یک جناح بود، زمینه این کار در دهه ۷۰ کاملاً وجود داشت اما رهبری با اعتقاد به ضرورت حضور طیف‌های مختلف سیاسی، زمینه این حضور را فراهم آوردند. بنابراین حضور طیف‌ها و شخصیت‌های مختلف در انتخابات سال ۸۸، ناشی از یک اعتقاد عمیق بود و نه یک صحنه‌سازی ساده.

دلیل چهارم: «میان سیاست رسمی جریان حاکم با مواضع لایه زیرین آنها، تفاوت و حتی تناقض وجود داشته و دارد زیرا این جریان نمی‌توانست به صورت رسمی و علنی و از زبان مسئولان رسمی نظام، اصلاح‌طلبان و نیروهایی مانند میرحسین موسوی را دشمن معرفی کند

راستش خیلی متوجه منظور شما نشدم. اولاً منظور شما از جریان حاکم چیست و کیست؟ آیا دولت را می‌فرمایید؟ جناح اصولگرا را می‌فرمایید؟ رهبری را می‌فرمایید؟ منظور از «لایه زیرین» چیست و چه تناقضی میان این دو وجود داشته و دارد؟ به هرحال اگر توضیح بیشتری در این زمینه بدهید، از شما متشکر خواهم شد.

ثانیاً، حال که نظام رسمی کشور و به طور مشخص شورای نگهبان صلاحیت آقای موسوی را برای کاندیداتوری ریاست جمهوری تأیید کرده است، این سخن شما که آنها نمی‌توانستند نیروهایی مانند میرحسین موسوی را دشمن معرفی کنند، کم‌لطفی آشکار است. درواقع شما برای خودتان مفروضاتی گرفته‌اید، بعد که می‌بینید خطا از آب در آمده‌اند، در پی توجیه و تفسیری می‌گردید که به هر طریق ممکن ذهنیت خود را درست جلوه دهید. می‌فرمایید آنها می‌خواستند آقای موسوی را دشمن معرفی کنند، بعد که دیدند نمی‌توانند، این کار را نکردند! واقعاً چرا برای اثبات یک فرضیه غلط، به این راه‌های پرپیچ و خم می‌روید؟ کافی است یک عذرخواهی بکنید و بگویید دستکم در مورد میرحسین موسوی اشتباه فکر می‌کردم. به همین سادگی!

دلیل پنجم: «جریان حاکم امیدوار بود اصلاح‌طلبان در صحنه انتخابات حاضر باشند و مردم را به سر صندوقها بکشانند اما خودشان رأی نیاورند. در واقع، جریان حاکم چنین مد نظر داشت که امکان شرکت اصلاح‌طلبان در انتخابات را منتفی نکند و آنان را به مثابه بخشی از نظام و نیروهای انقلاب به رسمیت بشناسد اما اگر احساس کرد که شانس رای آوردن نامزد اصلاح‌طلب زیاد است، بلافاصله از بستر از قبل مهیا شده تبلیغاتی خود، بهره بگیرد و آن چهره اصلاح‌طلب را به مثابه نامزد دشمن معرفی کرده و رای دادن به وی را خواست دشمنان و به زیان منافع انقلاب قلمداد کند

اشکال اول به این فرضیه پلیسی آن است که نظام لااقل در انتخابات سال ۸۸ از آنجا که تجربه انتخابات سال ۷۶ را داشت، در صورتی که واقعاً هدفش حضور فعال و واقعی آقای موسوی در صحنه نبود، دست به این ریسک نمی‌زد. بنابراین اگر صلاحیت ایشان تأیید شد با این فرض بود که ممکن است ایشان هم مانند آقای خاتمی که در انتخابات سال ۷۶ پیروز شد، بتواند رأی اکثریت مردم را جلب نماید.

اما اشکال دوم این است که شما می‌فرمایید اساساً از ابتدا نیز آقای موسوی با این طرح و نقشه تأیید شد تا بعداً با انجام تبلیغات منفی گسترده و برانگیختن افکار عمومی علیه ایشان، از رأی دادن مردم به وی جلوگیری به عمل آید. در این باره پیش از این به تفصیل صحبت شد. دوست عزیز! دستکم وقتی شما قائل به این هستید که نظام و تمامی اعضا و جوارح آن پس از چهار سال تلاش طاقت فرسا و با صرف هزینه‌های سرسام‌آور نتوانسته‌اند تغییری در رأی و نظر هواداران آقای موسوی به وجود آورند، دیگر نمی‌توانید ادعا کنید که همین نظام در عرض حدود یکی دو ماه، آن هم در اوج احساسات و کوران هیجانات، توانست چنان تغییری در رأی و نظر مردم به وجود آورد که آقای موسوی با اختلاف حدود ۱۲ میلیون رأی نتیجه انتخابات را واگذار کند! مگر این که قائل به «تقلب» و جابجایی آرا باشید که از مطلب حاضر برمی‌آید طرفدار این نظریه نیستید. پس چرا به گونه‌ای سخن می‌گویید که در تناقض گرفتار آیید؟!

من بر این عقیده‌ام که به تجربه ثابت شده است تبلیغات منفی علیه کاندیداهای ریاست جمهوری در طول دوران انتخابات، چندان تأثیری بر افکار عمومی ندارد. در مقابل، کارهای ایجابی مانند ارائه برنامه قوی، شعارهای مردم‌پسند و خلاصه در پیش گرفتن تاکتیک‌هایی از این دست، از قدرت تأثیرگذاری بسیار بیشتری بر افکار عمومی به نفع خود برخوردار است. همچنین معتقدم با توجه به ویژگی‌های سیاسی و فرهنگی مردم ما، تبلیغ منفی علیه کاندیدای رقیب، بشدت دارای نتیجه معکوس است.

د- محور بعدی مطالب شما تحت عنوان «عدم بی‌طرفی رهبری در انتخابات» قرار دارد و آن را «یکی از مهمترین شکایت‌های منتقدان و مخالفان رخدادهای سال ۸۸» قلمداد کرده‌اید. بنابراین جا دارد به صورتی دقیق به آن بپردازیم.

فرموده‌اید: «از نظر منتقدان، رهبری در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ علاوه بر رویکرد اصلی خودشان یعنی ایجاد انتخابات مشارکتی، در صدد تحقق هدف دیگری هم بودند و آن، پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات بود. همه قرائن و شواهد نشان می‌دهد که ایشان از روی کار آمدن احمدی‌نژاد بسیار راضی بودند و به نظر ایشان، دولت نهم توانست آرمانهای انقلاب را بدون شرمندگی مطرح کند و با عملکردش، بهترین دولت از مشروطه تا حال را رقم بزند. ایشان معتقد بودند که دولت احمدی‌نژاد، قطار انقلاب را به ریل اصلی خودش بازگرداند و بنابراین دلیلی وجود ندارد که به تغییر چنین دولتی رضایت بدهند

بنده با این سخن شما موافقم و البته تأکید می‌کنم که این رأی و نظر رهبری درباره «دوره نخست ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد و دولت نهم» است. اما می‌خواهم بدانم اشکال این قضیه چیست؟

از نظر من شما می‌توانید با ارائه آمار و ارقام و دلایل و مستندات بفرمایید که با نظر رهبری درباره دولت اول آقای احمدی‌نژاد، موافق نیستید و دولت نهم را انقلابی، کارآمد و موفق نمی‌دانید، کما این که کسانی چنین موضوعی را با صدای بلند اعلام کرده‌اند. این اشکالی ندارد. اما نمی‌توانید بگویید رهبری حق ندارد بنا به مصالح کشور و انقلاب، تمایل به پیروزی یک کاندیدا داشته باشد.

جالب این که خودتان تأکید کرده‌اید: «البته رهبری در راستای تلاش برای رای آوردن احمدی‌نژاد، رسما اسمی از نامزد مورد حمایت خودشان حتی در جلسات خصوصی به میان نیاوردند.» اگر چنین است پس بفرمایید اشکال کار چیست؟

شاید پاسخ شما این باشد: «مگر ایشان نیاز به اسم آوردن دارند؟ گروههای مرجعی وجود دارند که خود را با نظر سیاسی رهبری تنظیم می‌کنند و کافی است مواضع و عملکردهای آنان را رصد کنید تا دریابید که خواست رهبری چیست. در جریان انتخابات سال ۸۸ کم نبودند کسانی که اساسا احمدی‌نژاد را صالح نمی‌دانستند چه برسد به اصلح اما باز هم به او رای دادند صرفا با این استدلال که می‌خواستند نظر رهبری را تامین کنند.» اما باز هم معلوم نشد که اشکال کار در کجاست؟ آیا اگر گروه‌های مرجعی وجود داشته باشند که خود را با نظر سیاسی رهبری تنظیم کنند و جامعه نیز با رصد کردن مواضع این گروهها از دیدگاه رهبری اطلاع یابند، این کار اشکالی دارد؟ مگر قرار بوده است مردم خود را با مواضع حزب جمهوری‌خواه و دمکرات و کاخ سفید تنظیم کنند که الآن خلاف آن صورت گرفته و اشکالی در کار به وجود آمده است؟

دوست خوبم! متأسفانه باید عرض کنم که مجدداً در تناقض گرفتار آمده‌اید. جنابعالی خود نوشته‌اید:«رهبری در درون نظام سیاسی جمهوری اسلامی دارای جایگاه برجسته‌ای است و نقش بارزی در تعیین سیاستهای کلان و خرد و در هدایت امور کشور دارد.» این سخن کاملاً درستی است. حال ممکن است توضیح دهید نقش بارز رهبری در «هدایت امور کشور» چگونه تحقق خواهد یافت؟

یک فرضیه می‌تواند این باشد که رهبری دارای چنان امواج ماورایی و جادویی و الکترومغناطیسی است که از طریق تششع آنها، امور کشور خودبخود هدایت شده و به راه صحیح می‌رود. بنده به هیچ وجه به این فرضیه اعتقادی ندارم. اگر این طور نیست، پس دستکم یکی از راه‌های تحقق این هدایت از طریق کلام و سخن است.

حال به این سؤال پاسخ دهید که اگر رهبری در نظام ما از جایگاه برجسته‌ای برخوردار است تا به هدایت امور کشور بپردازد، آیا امری مهمتر از انتخابات ریاست جمهوری در کشور وجود دارد و آیا در این امر بسیار مهم، وظیفه رهبری هدایت امور کشور از طریق آگاهی بخشی به جامعه نیست؟

البته شما زیرکانه از انتخابات ریاست جمهوری به یک «منازعه بین جناحی» تعبیر کرده‌اید تا براحتی بتوانید از حضور رهبری در یک ماجرای ساده جناحی، انتقاد کنید. اما خود می‌دانید که انتخابات ریاست جمهوری به هیچ وجه قابل تقلیل به یک دعوای جناحی نیست بلکه سرنوشت کشور به آن گره خورده است.

در اینجا شایسته می‌بینم کمی به عقب برگردیم و سیره حضرت امام را مورد بازبینی و تأمل قرار دهیم. علت این کار آن است که می‌دانم جنابعالی و انبوهی از اشخاص همچون شما در طیف اصلاح‌طلبان، عمیقاً و قلباً به اندیشه‌ها و سیره آن بزرگوار معتقد و ملتزم هستید کما این که بنده نیز پیروی از امام را افتخار خود می‌دانم. حال که چنین است، خوب است ببینیم امام در زمینه مسائل حکومتی و دولتی چه سیره و روشی داشتند.

حتماً به خاطر دارید که در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری حاج‌احمدآقا و نیز برخی دیگر از اعضای خانواده امام در کنار یکی از کاندیداها قرار داشتند و امام هم آنها را از این کار منع نکردند. این در حالی است که امام در سال ۶۸ سوگند یاد کردند که خود به آقای بنی‌صدر رأی نداده‌اند. من این مسأله را چنین تحلیل می‌کنم که امام برای بستگان و وابستگان خود قائل به استقلال رأی و نظر بودند و قصد داشتند به جامعه نیز این نکته را بفهمانند که رأی من، رأی من است و رأی احمد، رأی احمد!

اما نکته مهمتر، سیره عملی امام در مورد انتخاب نخست‌وزیری در دوره دوم ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای است. همان گونه که می‌دانید آن موقع پست ریاست جمهوری، تشریفاتی و پست نخست وزیری از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و لذا انتخاب نخست وزیر اهمیتی بیش از رئیس جمهوری داشت. این را هم شاید بدانید که آیت‌الله خامنه‌ای با توجه به شرایط موجود،‌به هیچ‌وجه قصد حضور در انتخابات ریاست جمهوری را نداشتند و بنا به تأکید حضرت امام و اصرار آیت‌الله هاشمی رفسنجانی حاضر به این کار شدند اما یک شرط مهم را نیز قید کردند و آن آزادی عمل در معرفی نخست‌وزیر بود. ولی با همه اینها، امام از آنجا که ابقای آقای موسوی در نخست وزیری را به مصلحت نظام و کشور می‌دانستند، نه به تلویح و اشاره و نه از طریق گروه‌های مرجع و غیره بلکه طی نامه‌ای بصراحت نظر خود را اعلام داشتند. به دنبال این اظهارنظر رهبری، آیت‌الله خامنه‌ای علی‌رغم میل باطنی و شرط مؤکد خود، به این خواست امام گردن نهادند.

البته ۹۹ نفر از نمایندگان مجلس با ارشادی دانستن نظر امام – بی‌آنکه اصل کار ایشان را خلاف قانون و مصلحت و جایگاه رهبری بشمارند و بیانیه و اعتراضیه صادر کنند – به آقای موسوی رأی ندادند. حتماً این را هم به خاطر دارید که عزیزان جناح چپ دیروز و اصلاح‌طلب امروز چه معامله‌ای با آن نمایندگان کردند.

مورد دیگر، سیره امام در آستانه انتخابات مجلس سوم است. همانگونه که می‌دانید در اواخر سال ۶۶ اختلافات چپ و راست در جامعه روحانیت مبارز به اوج خود رسید و منجر به جدایی پرسر و صدای طیفی از روحانیون و تشکیل «مجمع روحانیون مبارز» گردید. در همان حوالی بود که موعد انتخابات مجلس سوم نیز رسید و امام خمینی طی یک پیام تاریخی به ارائه ملاک‌ها و معیارهای لازم برای نمایندگان مجلس پرداختند تا مردم در روز رأی‌گیری با توجه به آنها، نمایندگان خود را برگزینند. نتیجه آن انتخابات نیز پیروزی چشمگیر جناح چپ بود.

فکر می‌کنم همین سه مورد کافی باشد. آیا شما اشکال و ایرادی بر این نحو عملکرد امام دارید؟ دستکم تا امروز نه از جنابعالی و نه از دیگر دوستان همفکرتان، نقد و انتقادی در این زمینه ندیده‌ام و حق هم همین است زیرا اگر ما معتقد به هدایت جامعه از سوی رهبری هستیم، نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم ایشان در حساس‌ترین برهه‌ها مهر سکوت بر لب بزنند و حداکثر کاری که می‌کنند دعوت مردم به حضور در پای صندوق‌های رأی باشد.

از طرفی، اگر ما واقعاً معتقد به ولایت فقیه و شأن و جایگاه رهبری در نظام جمهوری اسلامی هستیم، دیگر نباید در این زمینه تفاوتی میان امام و آیت‌الله خامنه‌ای قائل باشیم. پس چگونه است که اگر آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر انقلاب، به طرح ملاک‌ها و معیارهای مورد نظر خود در انتخاب نمایندگان مجلس و یا انتخابات ریاست جمهوری بپردازند – بدون این که بصراحت از کسی نام ببرند – آنگاه این اقدام به مثابه عدم رعایت بی‌طرفی قلمداد شده و مورد انتقاد قرار می‌گیرد؟ آیا در زمان امام این گونه نبود که ایشان فرمایشاتی راجع به مسائل مهم روز ایراد می‌کردند و سپس گروه‌های مرجع به تشریح و توضیح این فرمایشات می‌پرداختند و جامعه را در «خط امام» به پیش می‌بردند؟ آیا شما به این رویه ایراد و اشکالی داشتید یا آن را عین صواب می‌دانستید؟ این که نوشته‌اید: «در جریان انتخابات سال ۸۸ کم نبودند کسانی که اساسا احمدی‌نژاد را صالح نمی‌دانستند چه برسد به اصلح اما باز هم به او رای دادند صرفا با این استدلال که می‌خواستند نظر رهبری را تامین کنند»، اگر به فرض در اینجا منظور از رهبری، امام خمینی باشد، آیا شما مخالفتی با آن دارید؟ بنده عرض می‌کنم اتفاقاً این ارتباط میان امت و امامت، کاملاً طبیعی است و جای هیچ گله و شکایتی ندارد.

با توجه به آنچه بیان شد، اساساً به اعتقاد اینجانب، از نظر اصولی رهبری «می‌تواند» با توجه به مجموعه شرایط موجود در یک برهه، راجع به کاندیداهای ریاست جمهوری کاملاً بیطرف و ساکت باشد یا با ارائه شاخص‌ها و ملاک‌هایی توجه خود را نسبت به یکی از کاندیداهای موجود ابراز دارد و یا حتی بالاتر از همه اینها،‌بصراحت از کاندیدای مورد نظر خویش نام آورد. اینها همه بلااشکال است. اما در تمامی این موارد یک اصل بسیار مهم و اساسی باید محفوظ باشد و آن سلامت انتخابات و امانتداری از آرای ریخته شده به صندوق‌ها است؛ موافق نظر رهبری باشد یا نباشد. خوشبختانه تاکنون در این زمینه جد و جهد لازم به عمل آمده و چون شما نیز در این خصوص خدشه‌ای ندارید،‌نیاز به توقف روی این موضوع نیست.

نوشته‌اید: «البته غالب نیروهای اصلاح‌طلب با تفاوت برداشتهایی، اهمیت این مقام و جایگاه را درک کرده و آن را پذیرفته‌اند اما در عین حال انتظار دارند که در تفسیر اصل ولایت فقیه و در تعیین میزان اقتدار قانونی رهبری و نحوه دخالت شخص رهبر در مسائل سیاسی روز، به گونه‌ای عمل شود که با مردم‌سالاری دینی و تکثر سیاسی و آزادی احزاب و گروهها و حق انتخاب مردم منافات نداشته باشد

خدمتتان عرض می‌کنم در انتخابات سال ۸۸ اصلی‌ترین گزینه‌های مورد نظر یک طیف از جامعه حضور داشتند و به تعبیر جنابعالی در زمینه تعیین صلاحیت‌ها مشکلی وجود نداشت. از سوی دیگر به فرض که رهبری بنا به مصالحی مایل به ادامه ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد بود اما مگر این تمایل موجب ایجاد محدودیت در تبلیغات و انتشارات و میتینگ‌های طرفداران آقای موسوی شد؟ مگر آنها هم ملزم شده بودند که از آقای احمدی‌نژاد طرفداری کنند؟ و یا حتی مگر هنگامی که امواج عظیم توهین توسط آنها به سوی آقای احمدی‌نژاد سرازیر گردید، کسی از این کار آنها ممانعت به عمل آورد؟

شما در ادامه این بحث با طرح موضوع حمله آقای احمدی‌نژاد در مناظره تلویزیونی به آقای هاشمی رفسنجانی و پرداختن به حواشی این موضوع، آن را به مثابه حمایت علنی رهبری از احمدی‌نژاد قلمداد کرده‌و مورد انتقاد قرار داده‌اید. در این باره نیز نکاتی به نظرم می‌رسد که عرض می‌کنم.

اولین نکته با استناد به سخن خود شماست که رهبری آقای احمدی‌نژاد را از بیان صریح اسامی منع کرده بودند و لذا قلباً راضی به این کار نبودند. اما آقای احمدی‌نژاد به هر دلیل اقدام به این کار ناشایست کرد. انتقاد شما این است که چرا رهبری در این امر مداخله نکردند و پاسخ می‌دهید عدم دخالت ایشان به این دلیل بود که هر گونه اظهار نظر انتقادی رهبری، به کاهش رأی احمدی‌نژاد منجر می‌شد. در این باره گفتنی است که رهبری در سخنرانی روز ۱۴ خرداد خود در حرم مطهر امام خمینی، نسبت به این موضوع واکنش نشان دادند. آیت‌الله خامنه‌ای فرمودند: «صحیح و مورد پسند نیست که یک نامزد در سخنرانی در جمع مردم و یا نطق‌های تلویزیونی، برای اثبات خود به نفی نامزد دیگر متوسل شود … بنده با مناظره و گفتگو و انتقاد مخالفتی ندارم، ولی همه سعی کنند که در چهارچوب‌های درست شرعی و دینی انجام شود. مردم بیدارند، می‌فهمند و می‌دانند.» بی‌تردید همه مردم منظور این سخنان رهبری را که به فاصله کمتر از ۱۲ ساعت از مناظره مزبور ایراد گردید، درک کردند.

اما گویا جنابعالی انتظار دارید رهبری در آن شرایط به طرح انتقادات صریح و تند از آقای احمدی‌نژاد می‌پرداختند که البته ایشان از این کار احتراز کردند. این موضوع اتفاقاً دقت نظر رهبری را می‌رساند به این دلیل که اظهارات آقای احمدی‌نژاد فارغ از صحت و سقم آن، درباره کسی بیان شده بود که کاندیدای انتخاباتی نبود اما انتقاد صریح رهبری می‌بایست درباره کسی باشد که کاندیدای انتخابات است و چنین انتقادی می‌توانست بر آرای ایشان به صورت جدی تأثیرگذار باشد. واقعاً چه لزومی داشت رهبری در چند روز باقیمانده به رأی‌گیری، چنین کاری را انجام دهند؟ به جای آن، ایشان تصمیم گرفتند با یک انتقاد کلی و البته جهت‌دار از موضوع عبور نمایند تا پس از اتمام انتخابات با صراحت بیشتری در این باره صحبت کنند و همچنین به دفاعی جانانه از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بپردازند که به همین ترتیب نیز انجام شد. اما اگر این کار در کوران تبلیغات انتخاباتی صورت می‌گرفت و تأثیرات خود را بر وضعیت آقای احمدی‌نژاد می‌گذارد، آیا هواداران پرشمار ایشان نمی‌توانستند از رهبری متوقع باشند حال که وظیفه خود دانسته‌است به دفاع از یک غیرکاندیدا اقدام نماید، به طریق اولی به دفاع از یک کاندیدا که مورد تهاجم انواع تهمت‌ها و توهین‌ها واقع شده است، برخیزد؟ آیا در این صورت رهبری به صورتی واضح و مستقیم به مداخله در «نزاع‌های جناحی» کشیده نمی‌شد؟

عدم واکنش ایشان به نامه آقای هاشمی رفسنجانی که از لحن و محتوای مناسبی برخوردار نبود نیز کاری سنجیده محسوب می‌شد. شما می‌دانید که انتشار این نامه، خشم بسیاری از نیروهای سیاسی و مذهبی و اقشار وسیعی از جامعه را برانگیخت. واکنش رهبری به این نامه تهدید‌آمیز نیز می‌توانست از همین گونه باشد و کار را به مراتب بر جناح هوادار آقای موسوی سخت‌تر کند. بنابراین سکوت رهبری، را باید یک امتیاز برای آنها به شمار آورد و نه بالعکس. 

من معتقدم نحوه رفتار رهبری در این زمینه به طور کلی منطقی بود. تنها یک کار بود که می‌بایست انجام شود و متأسفانه نشد: در اختیار گذاردن فرصت پاسخگویی به آقای هاشمی رفسنجانی در صداوسیما. به اعتقاد من چنانچه این فرصت در اختیار ایشان قرار داده می‌شد، هیچ تحول خاصی در وضعیت سیاسی جامعه روی نمی‌داد کما این که اصل صحبت‌های آقای احمدی‌نژاد در این زمینه نیز تأثیر خاصی بر رأی و نظر جامعه نداشت به این دلیل که: آنها که در فضای بشدت دوقطبی آن برهه، طرفدار آقای موسوی بودند با این سخنان آقای احمدی‌نژاد از رأی خود برنمی‌گشتند و آنان که حرف‌های آقای احمدی‌نژاد را قبول داشتند، با این دفاعیات آقای هاشمی رفسنجانی، در یقین خود شک نمی‌کردند.

در واقع این که می‌فرمایید: «احمدی‌نژاد به این نتیجه رسیده بود که اگر جبهه جدیدی به وجود نیاید و دوقطبی کاذب ایجاد نکند، نمی‌تواند رای بیاورد و به همین دلیل، حمله به آقای هاشمی رفسنجانی را اصل قرار داد» از نظر اینجانب منطبق با واقعیت نیست چراکه این مناظره در شامگاه روز ۱۳ خرداد یعنی نه روز قبل از رأی‌گیری برگزار شد و بنده با رجوع به حافظه تاریخی خود به قطع و یقین می‌توانم عرض کنم که دو قطبی مزبور – چه کاذب بدانیم و چه صادق –  مدت‌ها پیش از این تاریخ شکل گرفته بود.

اما در این باره که گفته‌اید: «وقتی شایعه شد رهبری در پاسخ به آقای هاشمی، از احمدی‌نژاد به خاطر اظهاراتش در مناظره، انتقاد کردند و این شایعه به صورت پیامکی دست به دست شد، بلافاصله دفتر مقام رهبری در این زمینه اطلاعیه داد و این مسئله را انکار کرد… سرانجام رهبری هم در اولین لحظات روز انتخابات و به هنگام رای دادن، این شایعه را نفی کردند که خبر این اظهارات هم تا غروب در صدا و سیما پخش شد»، جا دارد توضیحی عرض کنم. همان‌گونه که شما هم گفته‌اید این شایعه می‌توانست بر رأی احمدی‌نژاد تأثیر منفی گذارد. البته این که تأثیر مزبور چه میزان بود و آیا به این حد می‌رسید که احتمال پیروزی آقای موسوی می‌رفت، بنده با شما توافق ندارم. به هر تقدیر در این که آن پیامک تأثیر منفی داشت، با یکدیگر متفق‌القولیم. در این زمینه هم شکی نیست که دفتر رهبری و شخص ایشان بر خود لازم دیدند تا این شایعه را در مورد یکی از کاندیداهای اصلی در انتخابات تکذیب کنند.

حال برای این که به یاد آورید این اولین بار نبود که آیت‌الله خامنه‌ای در موضوعی با این درجه از اهمیت اقدام به تکذیب یک شایعه می‌کردند، از شما خواهش می‌کنم با بنده در تونل زمان به عقب برگردید تا روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۷۶ یعنی زمانی که رقابتی سخت میان دو کاندیدای اصلی ریاست جمهوری آقایان خاتمی و ناطق نوری در میان بود و بیش از دو روز با رأی‌گیری فاصله نداشتیم. حتماً به یاد دارید که آن زمان فیلمی تحت عنوان «کارناوال عصر عاشورا» با هدف تخریب وجهه انقلابی و مذهبی آقای خاتمی در سطحی وسیع پخش شده بود و البته تأثیرات مخربی نیز برای ایشان در پی داشت. به عبارت دیگر، این نیز شایعه‌ای بود که می‌توانست بر رأی یک کاندیدای حاضر در انتخابات تأثیر منفی بگذارد. رهبری در آن زمان نیز وظیفه خود دانستند تا این شایعه را تکذیب کنند و حتی فراتر از آن، به تعریف و تمجید از آقای خاتمی بپردازند. متن سخنان ایشان در آن روز و در آستانه روز رأی‌گیری چنین بود:

«البته در گوشه و کنار حرفهایى شنیده مى‌شود که قدرى مایه خلاف توقع است. این را هم همه توجه کنند که بعضى از کارها مربوط به خودیها نیست؛ مربوط به دشمن است. راه انداختن کاروان شادى در عصر عاشورا، مربوط به مردم انقلابى و مسلمان نیست. این کار دشمن است. گیرم که عکس یک نامزد انتخاباتى را هم به دست بگیرند؛ این حیله آنهاست. نباید هیچ کس از نامزدهاى انتخابات ریاست جمهورى را متهم کرد که شما از آنها خبر داشتید و آنها طرفدار شمایند. نخیر؛ آنها چه طرفدارى از کسانى دارند که اهل دین و معنویت و این چیزها هستند. ربطى ندارد. شاید خود آن فریب‌خورده‌هایى هم که در خیابانها سوار بر اتوبوس شدند و آن مناظر زشت را راه انداختند، ندانند که قضیه چیست. دستى آنها را حرکت مى‌دهد، براى این‌که فضا را خراب کند؛ براى این‌که مردم را ناراحت کند؛ براى این‌که انتخابات را در نظر متدینان یک کار نامناسب جلوه دهد و چهره‌ها را خراب کند. البته مسئولان باید بگردند و آن دست پنهان را پیدا کنند. من مؤکداً به مسئولان توصیه مى‌کنم و از آنها مى‌خواهم که بگردند و آن دستهاى پنهانى که این زشتکاریها را انجام مى‌دهند، پیدا کنند. از آنها نباید گذشت. صحبت سر اینها نیست؛ صحبت سر غفلتهایى است که ممکن است خداى نکرده گاهى از خودیها سر بزند. بعضیها را متهم کنند و بعضیها را مورد اهانت قرار دهند. این کار درست نیست. البته تبلیغات منطقى و معقول و با استدلال، اشکالى ندارد؛ لیکن نباید فضا را خراب و مکدر کرد

البته باید توجه داشته باشیم رهبری در قبال هر شایعه‌ای، چنین رویه‌ای نداشتند. در دوران تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری، انواع و اقسام شایعات و اکاذیب در فضای سیاسی کشور منتشر می‌شود که طبعاً هر کسی خود باید در جهت رفع و رجوع آنها فعالیت کند. اما در این میان برخی شایعات به گونه‌ای هستند که از یکسو تأثیر جدی بر آرای یک کاندیدا دارند و از سوی دیگر رفع و رجوع آن در حد توان و مقدورات آن کاندیدا و جناح هوادار او نیست. در چنین شرایط استثنایی، رهبری به وظیفه خود عمل می‌کند و از قضا این شرایط برای دو طیف کاملاً متفاوت و بلکه متضاد روی داده است و رهبری رفتار یکسانی در این زمینه داشته‌اند.

امیدوارم پاسخ این پرسش جدی خود را دریافت داشته باشید که «چرا رهبری نسبت به یک شایعه در جامعه، این همه واکنش نشان می‌دهند». البته این سؤال شما دنباله‌ای نیز دارد که از این قرار است: «اما در برابر اتهامات ناروا به بسیاری از یاران امام و زیر سئوال بردن تمامی گذشته نظام و ایجاد شکاف شدید میان نیروهای انقلاب، سکوت می‌کنند؟» در این باره نیز باید به یادتان بیاورم که شما موضعگیری رهبری در قبال انتخابات ریاست جمهوری را مداخله در «منازعات جناحی» خواندید و آن را مناسب ندانستید حال آن که واقعاً نمی‌توان انتخابات ریاست جمهوری را این گونه تعبیر کرد اما در اینجا که واقعاً با «منازعات جناحی» مواجهیم، از پرهیز رهبری برای مداخله در این امور، اظهار تعجب می‌کنید. آیا به بنده حق می‌دهید از این تعجب شما، متعجب شوم؟

در این بخش از سخنان جنابعالی جمله‌ای وجود دارد که لازم است به آن نیز پرداخته شود. نوشته‌اید: «(منتقدان) اصلا انتظار ندارند که میان مواضع رسمی ایشان با آنچه در خفا اتفاق می‌افتد، تفاوت احساس کنند

یکی از مسائلی که بعضاً درباره رهبری از سوی عده‌ای مطرح می‌گردد، تفاوت و یا حتی تعارض میان مواضع علنی و غیرعلنی ایشان است. منشاء این گونه برداشت‌ها عمدتاً نقل قول‌هایی است که بدون سند موثق از جلسات و دیدارهای خصوصی ایشان با شخصیت‌های مختلف نقل می‌شود. این نقل‌قول‌ها گاه محرف و مخدوش‌اند و گاه بکلی کذب و دروغ. بنده بارها در گفتگوی حضوری با جنابعالی بر این نکته تأکید کرده‌ام که «خبر» سنگ بنای «تحلیل» است و لذا اگر کوچکترین خدشه‌ای بر صحت آن وارد باشد، موجب انحراف در تحلیل خواهد شد. لذا بخصوص در مورد اخباری که در ارتباط با رهبری به دستمان می‌رسد باید دقت لازم را داشته باشیم.

به نظر بنده با توجه به اشاعه این گونه اخبار مجعول و تبعات آن بود که رهبری در یک سخنرانی بصراحت بر این نکته تأکید ورزیدند که هیچگونه تعارض و تباینی میان مواضع رسمی و علنی با مواضع غیرعلنی ایشان وجود ندارد و بر تمامی حرف و حدیث‌های موجود در این زمینه خط بطلان کشیدند.

اینک بیان دوباره این مطلب از سوی شما، بنده را ناچار از آن ساخت که برای راحت شدن خیال جنابعالی و دیگران، اقدام به صدور یک حکم تاریخی کنم؛ هرچه باداباد!

«هرگاه نقل قولی از رهبری به شما رسید که با موضع رسمی و علنی ایشان در همان موضوع، دارای تعارض بود، فأضربوه علی‌الجدار، مسئولیتش با من

حال ممکن است بفرمایید ما این گونه نقل قول‌ها را به دیوار می‌کوبیم اما دیگرانی هستند که نه تنها این کار را نمی‌کنند بلکه بر مبنای همین دست نقل‌قول‌ها اقدام به تحلیل و عمل می‌کنند. تکلیف ما با اینها چیست؟

این سؤال، مرا ناچار از صدور دومین حکم تاریخی خود می‌کند: «هرگاه کسی یک نقل‌قول غیرموثق و معارض با موضع رسمی و علنی رهبری در همان موضوع را مبنای تحلیل و عمل خود به قصد اضرار به غیر قرار داد، او را کذاب بخوانید

اشکال دیگری که مطرح ساخته‌اید، عملکرد رهبری در فردای انتخابات است. جنابعالی به نقل از منتقدان نوشته‌اید: «چرا قبل از اعلام نظر شورای نگهبان که نهاد قانونی اعلام نظر در مورد صحت انتخابات است و در حالی که هر سه نامزد دیگر به نتیجی اعلام شده معترض بوده‌اند، ایشان پیام تبریک پیروزی برای نامزدی که وزارت کشور خودش او را پیروز اعلام کرده بود، فرستادند؟… پس از این پیام تبریک، می‌شود تصور کرد که شورای نگهبان به اعتراضات رسیدگی عادلانه بکند و نتیجه را هر چه شد ولو مغایر نظر رهبری اعلام بکند؟»

اولاً؛ در پنج دوره انتخابات ریاست‌جمهوری که از سال ۶۸ به بعد برگزار شده بود، رهبری روز بعد از انتخابات، اقدام به صدور پیام تشکر از مردم به خاطر حضور در پای صندوق‌های رأی و برگزاری یک انتخابات پرشکوه کرده بودند. بنابراین آنچه در روز ۲۳ خرداد ۸۸ اتفاق افتاد، یک عرف و رویه به شمار می‌رفت و در طول دوره‌های گذشته هیچ اعتراض و انتقادی نسبت به این رویه صورت نگرفته بود. دلیل آن هم واضح بود چراکه مگر می‌توان تشکر از مردم و دعوت همگان به حفظ وحدت و همکاری با یکدیگر را خلاف عرف و مصلحت به شمار آورد؟

ثانیاً؛ جنابعالی با بیان این که «در حالی که هر سه نامزد دیگر به نتیجی اعلام شده معترض بوده‌اند»، شرایط حاکم بر انتخابات ریاست جمهوری در این دوره را با دوره‌های پیشین متفاوت دانسته و لذا صدور پیام رهبری را مورد انتقاد قرار داده‌اید. در مورد اصل وجود «شرایط متفاوت» با شما موافقم چراکه در این دوره از مدت‌ها قبل از موعد انتخابات، موضعگیری‌های سیاسی و تبلیغاتی شخصیت‌ها، احزاب و گروه‌های سیاسی و نیز مطبوعات حامی مهندس موسوی به گونه‌ای بود که جامعه را به سمت تردید در صحت برگزاری انتخابات در صورت شکست ایشان، سوق می‌داد. به عبارت واضحتر، این‌گونه وانمود می‌شد که مهندس موسوی قطعاً و حتماً پیروز این انتخابات خواهد بود و بنابراین اگر چنین نشد، باید در صحت برگزاری انتخابات تردید جدی داشت. تنها با مروری بر مطبوعات و نیز آرشیو سایت‌های خبری و سیاسی می‌توان انبوهی از این اظهارات را مشاهده کرد. این فضای سنگین سیاسی و تبلیغاتی قاعدتاً نگرانی‌های بسیاری را برای دلسوزان نظام و کشور فراهم آورده بود زیرا برهم خوردن انتخابات به واسطه این‌گونه تحرکات سیاسی ناسالم، لطمه بر ثبات و امنیت کشور وارد می‌ساخت و سرنوشت جامعه را مورد تهدید قرار می‌داد.

با توجه به این واقعیت تلخ بود که پس از اعلام نتایج نهایی شمارش آراء توسط مسئولان اجرایی، رهبری طبق روال و رویه سابق اقدام به صدور پیام با محتوای مشابه پیام‌های صادره در دوره‌های پیشین کرد. تنها تفاوتی که در این پیام به چشم می‌خورد، اظهار نگرانی ایشان از اجرایی شدن طرح بر هم زدن انتخابات بود: «گمان بر این است که دشمنان بخواهند با گونه‌هایی از تحریکات بدخواهانه، شیرینی این رویداد را از کام ملت بزدایند

ثالثاً؛ درباره پیام رهبری در روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری باید این نکته را به خاطر داشته باشیم که این پیام به منزله تأیید نهایی انتخابات نیست چراکه این امر، روال قانونی خاص خود را دارد.

لطفاً به این عرض بنده توجه فرمایید: اگر پیام رهبری را به منزله تأیید نهایی انتخابات بگیریم، در پنج دوره قبل از انتخابات دهم، می‌بایست پس از صدور این پیام، مهلتی برای دریافت شکایات و اعتراضات طبق قانون انتخابات در نظر گرفته نمی‌شد و شورای نگهبان بلافاصله صحت انتخابات را اعلام می‌کرد. اما هیچگاه چنین رویه‌ای وجود نداشته است. براستی اگر این پیام را به مثابه تأیید نهایی صحت انتخابات بگیریم، آیا صدور اطلاعیه شورای نگهبان در دوره‌های قبل از آن و نیز در دوره دهم مبنی بر آمادگی دریافت اعتراضات و شکایات، معنایی جز نادیده گرفتن «فرمان» رهبری و ایستادگی در برابر رأی و نظر ایشان دارد؟ اگر قائل به فحوای کلام جنابعالی از این پیام متداول و متعارف رهبری باشیم، طبعاً باید این را بپذیریم که هر بار، شورای نگهبان اقدام به ایستادگی در برابر نظر رهبری کرده است! آیا واقعاً هیچگاه چنین برداشتی به ذهن مردم و سیاسیون خطور کرده است؟ اگر نه، آیا همین موضوع دلیلی بر آن نیست که پیام رهبری به منزله مهر تأیید کامل زدن بر صحت انتخابات نبوده و لذا باید تفسیر و تحلیل درستی از آن داشت.

رابعاً؛ اگر در فحوای این پیام دقت کنید، پیام تبریک به آقای احمدی‌نژاد نیست بلکه طبق روال همیشگی پیام تشکر از ملت برای حضور در انتخابات است.

اما نکته مهمتری که باید به آن توجه فرمایید این است که پیام رهبری در ساعت ۱۶ و ۲۴ دقیقه بعدازظهر شنبه ۲۳ خرداد انتشار یافت. چرا روی زمان دقیق انتشار این پیام تأکید می‌کنم؟ به خاطر آن که پیش از آن یک اتفاق بسیار مهم افتاده بود که جنابعالی سهواً یا عمداً از آن چشم پوشیده‌اید. این اتفاق مهم، انتشار پیام آقای موسوی در ساعت ۱۳ و ۵۸ دقیقه همان روز بر روی سایت کلمه پایگاه رسمی اطلاع‌رسانی ستاد انتخاباتی ایشان بود. در این پیام که حدود دو ساعت و نیم قبل از انتشار پیام رهبری و نیز حداقل یک ساعت قبل از اعلام نتایج نهایی شمارش آراء توسط وزارت کشور، منتشر شده است، آقای موسوی خطاب به مردم می‌گوید: «ملت شریف ایران، نتایجی که برای دهمین دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری اعلام شد، بهت‌آور است. مردمی که در صف‌های طولانی اخذ رأی شاهد ترکیب آرا بودند و خود می‌دانند که به چه کسی رأی داده‌اند با حیرت تمام به شعبده‌بازی دست‌اندرکاران انتخابات و صداوسیما نگاه می‌کنند. آنان اینک بیش از همیشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است. اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می‌دهم که تسلیم این صحنه‌آرایی خطرناک نخواهم شد. نتیجه آنچه که از عملکرد متصدیان بی‌امانت دیده‌ایم و می‌بینیم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت دروغ و استبداد نیست. اینجانب طبق وظیفه شرعی و ملی خویش به افشای رازهای پشت سر این روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضیح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای مؤثر در نظام را به توجیه‌گرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمه‌های جبران‌ناپذیر قرار دهد. به مسئولان توصیه می‌کنم پیش از آن که دیر شود این روند را فوراً متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که کمترین پیام انقلاب ما این است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد..

این پیام در حالی منتشر شد که هنوز پیام رهبری انتشار نیافته بود و به وضوح حاکی از قصد و نیت آقای موسوی برای تمرد از قانون و فراخوانی هواداران خود به خیابان برای برهم زدن نتیجه انتخابات بود.

با توجه به این موضوع بسیار مهم، بنده دو نکته را عرض می‌کنم:

نخست آن که پیام آقای موسوی حاکی از آن بود که ایشان از همان ابتدا اصلاً ‌و اساساً‌قصد گام نهادن در مسیر قانونی را نداشت و هیچ نشانه‌ای از این امر به چشم نمی‌خورد و لذا دیگر جایی برای این نگرانی شما باقی نمی‌ماند که آیا شورای نگهبان پس از صدور پیام رهبری قادر به رسیدگی عادلانه به اعتراضات بود یا خیر. کما این که در طول روزهای پس از انتخابات و در زمان قانونی طرح شکایت و حتی با اختصاص ۵ روز اضافه بر مهلت قانونی، از آقای موسوی درخواست شد تا به جای سخنان و رفتارهای غیرقانونی و اغتشاش آفرین، اعتراض خود را وفق قانون انتخابات دنبال کند اما ایشان حاضر به طی کردن این مسیر نشد و این در واقع تداوم همان مسیری بود که از آغاز در پیش گرفت و تا پایان ادامه داد.

اما نکته دوم و مهمتر؛ به اعتقاد بنده اگر حتی در دوره‌های قبل از آن نیز رهبری اقدام به صدور پیام بعد از برگزاری انتخابات نکرده بودند، در آن دوره با توجه به این که جمیع شواهد و قرائن حاکی از برنامه‌ریزی و آمادگی برای عدم پذیرش شکست بود، حتماً می‌بایست نسبت به صدور آن پیام اقدام می‌کردند تا همه بدانند و آگاه باشند که بسادگی قادر نخواهند بود انتخابات را هوا کنند. در واقع سکوت رهبری در آن مقطع بسیار حساس و خطیر، موجب تزلزل پشتوانه انتخابات و تجری مهاجمان به قانون می‌گردید و چه خوب شد که چنان نشد والا همانی می‌شد که امروز در برخی کشورها شاهدیم.

خامساً؛ فرموده‌اید: «آیا پس از این پیام تبریک، می‌شود تصور کرد که شورای نگهبان به اعتراضات رسیدگی عادلانه بکند و نتیجه را هر چه شد ولو مغایر نظر رهبری اعلام بکند؟»

اگرچه با توجه به توضیحات قبلی، شاید نیازی به ارائه توضیح بیشتر نباشد اما در این زمینه علاوه بر آنچه بیان شد، این نکته را نیز باید مورد توجه قرار دهیم که رهبری از همان ابتدا تمام تلاش خود را برای فراهم آوردن زمینه‌های پیگیری قانونی اعتراضات توسط آقای موسوی به عمل آوردند. ایشان در ملاقاتی که بعدازظهر روز ۲۴ خرداد با آقای موسوی در دفتر رهبری صورت گرفت، خاطرنشان ساختند که به شورای نگهبان تأکید شده است به شکایات ایشان با دقت رسیدگی کنند. همچنین رهبری در جلسه‌ای که با حضور رؤسای ستادهای انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در روز ۲۶ خرداد برگزار شد نیز مطالبی را بیان کردند که به جملاتی از آن اشاره می‌کنم: «بله، ممکن است کسانی همان‌طور که حالا آقایان هم ذکر کردید، اشکالات و اعتراضاتی را بر مجاری گوناگون امور در انتخابات ثبت کرده باشند و اعتراض داشته باشند که البته راههای قانونی وجود دارد. رسیدگی به اینها حتماً باید انجام بگیرد. مواردی را آقایان ذکر کردید، من درخواست می‌کنم از آقایان مسئول در وزارت کشور و همچنین در شورای نگهبان به این موارد دقیقاً رسیدگی کنند. اگر چنانچه بعضی از اشکالات مقتضی این هست که پاره‌ای از صندوق‌ها بازشماری بشود، اشکالی ندارد. حالا مثلاً یک مورد را آقایان ذکر کردند که آن شخص گفته که رأی فلان نامزد این تعداد است، بعد در شمارش تعداد دیگری معرفی شده، خیلی خوب، کاری ندارد، صندوق‌های مورد اشکال را، یا به طور تصادفی تعدادی از صندوق‌ها را بازشماری کنند، خود نمایندگان ستادها هم حضور داشته باشند و ببینند تا اطمینان کامل برای همه حاصل بشود. البته من خودم شخصاً در این انتخابات هم مثل همه انتخاباتهای گذشته- شماها همه‌تان مسئولین هستید، بوده‌اید،  ممشای بنده را می‌دانید- به مسئولین کشور اعتماد کردم، به وزارت کشور، به شورای نگهبان، در حالی که می‌دانید در موارد متعدد، مسئولین از سلائق مختلف بودند، اما من به مقام مسئولی که می‌شناسم و قاعده کار او را می‌دانم، اعتماد می‌کنم. در این نوبت هم‌همین‌جور است، من اعتماد می‌کنم، اما این اعتماد من موجب نمی‌شود که اگر چنانچه شبهه‌ای در ذهن کسانی هست، این شبهه دنبال نشود و تعقیب نشود و بررسی و حقیقت قضیه آشکار نشود، نه، شبهات را برطرف کنید

جناب آقای شکوهی! اگر پیام روز ۲۳ خرداد، کلام و سخن رهبری بود، این مطالب نیز سخنان رهبری است که اتفاقاً‌با تأمل در آن می‌توان تأکید و حکم صریح رهبری را برای رسیدگی دقیق به شکایات، بوضوح مشاهده کرد. چگونه است که جنابعالی با استناد به آن پیام متعارف و معمول رهبری نتیجه می‌گیرید که شورای نگهبان جرئت مخالفت با آن را نداشته است اما بسادگی از این سخنان و دستورات اکید رهبری چشم می‌پوشید و حتی کوچکترین اشاره‌ای هم به آن نمی‌کنید؟ اتفاقاً‌اگر بنا به جرئت نکردن باشد، شورای نگهبان می‌بایست در مقابل این سخنان مؤکد رهبری جرئت مخالفت به خود نمی‌داد.

عقل و انصاف حکم می‌‌کند که یا اساساً جنابعالی نباید به مطالب و مواضع رهبری استناد کنید و طبعاً باید مسائل خود را از زاویه دیگری پیگیری و مطرح سازید یا اگر تصمیم گرفتید از زاویه مواضع رهبری به طرح و اثبات مدعای خود بپردازید، تمامی آنها را در نظر داشته باشید. در این صورت، پرواضح است که موضع رهبری، نه تنها راه را بر پیگیری قانونی شکایات نبسته بود بلکه پشتوانه‌ای محکم برای رسیدگی جدی به آنها نیز به حساب می‌آمد و اتفاقاً‌مهندس موسوی با بهره‌گیری از همین مسأله می‌توانست با تشکیل یک هیأت کارشناسی قوی و کارآمد و با بهره‌گیری از تمامی امکانات موجود مانند دوربین‌های فیلمبرداری برای ضبط جلسات و نیز مراسم بازشماری صندوق‌ها و یا بازبینی ته‌برگها و دیگر اقدامات متصور در این زمینه، قدم در مسیر قانونی گذارده و به بررسی یکایک موارد درخواستی خود بپردازد. به فرض که در این مسیر اشکالات یا کارشکنی‌هایی صورت می‌گرفت. آیا در آن صورت امکان طرح مستند و مستدل این مسائل با جامعه وجود نداشت؟ آیا به نظر شما واقعاً‌پیگیری این مسیر و شیوه، منطقی‌تر و سازنده‌تر نبود؟ و آیا امروز مهندس موسوی به خاطر رفتار غیرمنطقی و مخرب خود، نباید عذرخواهی کند؟

ه- موضوع بعدی مورد بحث شما «استفاده تبلیغاتی از امکانات عمومی» است. در این باره نوشته‌اید: «یکی از مشکلات برگزاری انتخابات در دور دوم هر دولتی این است که نامزدهای رقیب مجبورند با فردی رقابت کنند که بر سر کار است و قصد دارد برای دور دوم هم رئیس جمهوری باقی بماند

با شما موافقم زیرا در تمامی دوره‌ها، رئیس جمهور وقت بنا به موقعیتی که دارد، خودبخود از یکسری امکانات برخوردار است که طبیعتاً در اختیار دیگران قرار ندارد و البته هیچ عمل غیرقانونی نیز در این میان صورت نمی‌گیرد. همچنین بنده قبول دارم که آقای احمدی‌نژاد در آستانه انتخابات سال ۸۸، اقدام به تزریق پول به جامعه کرد اما هیچ قانونی برای جلوگیری از این کار وجود نداشت. به عنوان نمونه هنگامی که ایشان تصمیم گرفت مطالبات کارمندان دولت را پرداخت کند، بر طبق کدام قانون امکان جلوگیری از این کار وجود داشت؟ یا هنگامی که ایشان در ادامه روند سفرهای استانی که از ابتدای دوره ریاست جمهوری انجام شده بود، مجدداً اقدام به این کار کرد و طبعاً این سفرها نیز تحت پوشش صدا و سیما قرار می‌گرفت، چگونه ممکن بود از این کار ممانعت به عمل آورد؟ البته در این میان ممکن است برخی اقدامات غیرقانونی نیز صورت گرفته باشد اما در این زمینه باید به دو نکته توجه داشت. اول آن که این مشکل منحصر به سال ۸۸ نبود و در تمام دوره‌های پیشین نیز کمابیش وجود داشت. حتماً فراموش نکرده‌اید که در دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی چه تبلیغات گسترده‌ای در دوره نخست ریاست جمهوری ایشان انجام می‌شد و حتی در اواخر دوره دوم کار بدانجا کشید که برخی خواستار ادامه ریاست جمهوری ایشان برای سومین دوره متوالی شدند. دوم این که اقدامات آقای احمدی‌نژاد از نگاه رقبای وی پنهان نبود و اتفاقاً دستمایه خوبی برای انجام تبلیغات منفی در اختیار رقبای ایشان فراهم آورده بود. در مورد توزیع سیب‌زمینی یادمان نرفته است که رقبای ایشان چه تبلیغات سنگینی پیرامون آن به راه انداختند. همچنین جامعه خود از قدرت تمیز و تشخیص برخوردار بود و همه رفتارها و عملکردهای کاندیداها را به دقت رصد می‌کرد و مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌داد. آیا شما فکر می‌کنید کارمندان دولت که مطالبات خود را در آستانه انتخابات دریافت می‌داشتند، از دلایل اجرای سریع این کار در آن برهه بخصوص بی‌اطلاع بودند؟ و آیا به نظر شما همه کارمندان دولت به آقای احمدی‌نژاد رأی دادند؟ آیا واقعاً بعد از ۳۰ دوره انتخابات در کشور، شما برای یک گونی سیب‌زمینی نقش اساسی در تعیین رأی یک خانواده قائلید؟ من در اینجا راجع به قصد و غرض آقای احمدی‌نژاد سخن نمی‌گویم بلکه هدفم این است که شما به سطح فهم و شعور سیاسی جامعه، توجه بیشتری مبذول فرمایید.

بنابراین اینها مسائلی نیست که شما بخواهید به عنوان دلایل اعتراض آقای موسوی و اطرافیانشان به نتیجه انتخابات مطرح سازید، چراکه در همان موقع نیز آقایان می‌دانستند که این امور نقش چندانی در آرای آقای احمدی‌نژاد نداشته، اگر نگوییم دارای آثار منفی بوده است.

البته جا دارد اشاره کنم که شخصاً با تشکیل یک کمیسیون مستقل انتخابات در کشور موافقم و در این زمینه مقاله‌ای را نیز در نشریه پنجره به چاپ رسانده‌ام. اگرچه چنین کمیسیونی تشکیل نشده اما در چارچوب اصلاح قانون انتخابات در سال ۹۱، تشکیل هیأت اجرایی مرکزی انتخابات مورد تصویب قرار گرفت که وزارت کشور به عنوان مجری انتخابات زیر نظر آن، فعالیت‌خود را انجام می‌دهد. همچنین در انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری مقرر گردید کلیه افزایش‌حقوق‌ها و پرداخت مطالبات به بعد از برگزاری انتخابات و اعلام نتایج موکول گردد. این همه نشان می‌دهد که ما در مسیر تجربه‌اندوزی و اصلاح مسیر قرار داریم و اگرچه ممکن است اشکالاتی وجود داشته باشد، اما به هرحال به مرور زمان می‌توان نسبت به رفع آنها امیدوار بود.

و- «عملکرد جانبدارانه صدا و سیما» نیز ازجمله مسائلی است که شما به عنوان یکی از زمینه‌های ایجاد آشوب و بلوا در سال ۸۸ مورد اشاره قرار داده‌اید. در سطور بالا راجع به پوشش رادیو تلویزیونی سفرهای استانی آقای احمدی‌نژاد و نیز اقدامات دولت دهم صحبت شد اما روی دیگر سکه فعالیت صدا و سیما نیز فراهم آوردن یک امکان وسیع برای تمامی کاندیداها و ازجمله آقای موسوی بود.

البته جنابعالی به پخش اخبار و تحلیل‌های جهت‌دار اشاره کرده‌اید که واقعاً بر اساس آنچه به یاد دارم نمی‌توانم این سخن شما را مورد تأیید قرار دهم. به عنوان نمونه بنده خوب به خاطر دارم در انتخابات هفتم ریاست جمهوری در سال ۷۶، که آقایان ناطق‌نوری و خاتمی رقبای اصلی به شمار می‌آمدند، صدا و سیما در یک طرفه عمل کردن براستی سنگ تمام گذارد و الحق که ملقب شدن آن به «ناطق نوری» برازنده‌اش بود. اما جالب این که در همان شرایط، آقای خاتمی پیروز انتخابات شد. این مسأله حاکی از آن است که در دوران فعالیت‌‌های انتخاباتی ریاست جمهوری، به ویژه هنگامی که فضای دوقطبی شدید بر آن حاکم می‌شود مانند سال‌های ۷۶ و ۸۸، شرایط خاصی بر افکار عمومی حاکم می‌گردد که به طور جدی عملکرد صدا و سیما را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. این سخن البته توجیه‌کننده فعالیت‌های احیاناً غلط صدا و سیما نیست اما به هرحال به عنوان یک واقعیت باید آن را در نظر داشت. در سال ۸۸ نیز این واقعیت از نگاه جناح حامی آقای موسوی دور نبود و به همین دلیل بدون اعتنا به عملکرد صدا و سیما، خود را پیروز میدان می‌دانستند. این که بعداً این موضوع، فارغ از درستی و نادرستی ادعای مطروحه، عَلم گردید صرفاً به قصد بهانه جویی بود و بس.

ز- «دخالت سپاه و بسیج در انتخابات»، نکته دیگری است که مورد توجه قرار داده‌اید. جنابعالی سخن خود در این زمینه را چنین آغاز می‌کنید: «از اموری که سخت مورد اعتراض منتقدان و مخالفان است، دخالت سپاه و بسیج در انتخابات و اساسا امور سیاسی است. از نظر منتقدان، دخالت نیروهای نظامی در انتخابات، یکی از تلخ‌ترین مسائل سال ۸۸ است

ارتباط سپاه و سیاست، جداً از موضوعات پیچیده و حساس محسوب می‌شود طوری که شاید بتوان از آن به راه رفتن بر روی لبه تیغ تعبیر کرد که اگر اندکی به این سو یا آن سو متمایل شویم، به درون دره‌های عمیق سقوط خواهیم کرد و لذا باید چنان طی طریق نمود که بر مسیر مستقیم و درست استوار ماند و به پیش رفت.

در ابتدای انقلاب و در بدو تشکیل این نهاد انقلابی، بحثی جدی میان فرماندهان و مسئولان ارشد سپاه درگرفته بود که آیا سپاه یک نهاد نظامی است یا یک نهاد سیاسی و فرهنگی؟ در پاسخ به این سؤال برخی آن را ۹۰ درصد نظامی و ۱۰ درصد فرهنگی، برخی بالعکس و برخی نیز حد میانه را می‌گرفتند، یعنی ۵۰ درصد نظامی و ۵۰ درصد فرهنگی. در این میان، آیت‌الله خامنه‌ای هنگام سرپرستی سپاه در پاییز ۵۸ نظر خود را چنین بیان کردند که سپاه نهادی است ۱۰۰درصد نظامی و ۱۰۰درصد فرهنگی و سیاسی. این بدان معناست که این دو جزء از یکدیگر انفکاک پذیر نیستند و هر دو باید در حد اعلای ممکن قرار داشته باشند.

اولین ماده از اساسنامه سپاه نیز بخوبی حکایت از ظرفیت‌صددرصدی این امور در این نهاد انقلابی دارد:

«ماده ۱- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نهادی است تحت فرماندهی عالی مقام رهبری که هدف آن نگهبانی از انقلاب اسلامی ایران و دستاوردهای آن و کوشش مستمر در راه تحقق آرمانهای الهی و گسترش حاکمیت قانون خدا طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران و تقویت کامل بنیه دفاعی جمهوری اسلامی از طریق همکاری با سایر نیروهای مسلح و آموزش نظامی و سازماندهی نیروهای مردمی می‌باشد

همچنین در ماده ۱۱ از فصل دوم این اساسنامه که به تبیین مأموریت‌های این نهاد انقلابی می‌پردازد آمده است: «پرورش و آموزش اعضای سپاه طبق تعالیم و موازین اسلامی مبتنی بر رهنمودهای ولایت فقیه در زمینه‌های عقیدتی، سیاسی و نظامی در جهت کسب توان لازم به منظور انجام مأموریت‌های محوله

و در ماده ۹ از فصل مأموریت‌های سپاه می‌خوانیم: «برنامه‌ریزی، سازماندهی، اداره و اجرای آموزش‌های عقیدتی، سیاسی و نظامی بسیج مستضعفین بر طبق موازین اسلامی

این اساسنامه در زمان حیات حضرت امام تدوین و تصویب شد و اگرچه اصلاحاتی در آن نیز صورت گرفت اما این اصول همواره با بر جا ماند. بر طبق این اصول کاملاً مشخص و معلوم است که آموزش‌های سیاسی و عقیدتی اعضای سپاه و بسیج جزو وظایف و مسئولیت‌های این نهاد انقلابی است. دلیل آن هم کاملاً واضح است زیرا اعضای سپاه – و همچنین ارتش – روبات نیستند که با یک برنامه‌ریزی اولیه، همواره بر طبق همان برنامه عمل کنند. آنها انسانند و به ویژه در زمانه حاضر که عصر ارتباطات لقب گرفته است، در معرض افکار و عقاید گوناگون قرار دارند و برای این که بتوانند به دفاع از انقلاب اسلامی در تمامی زمینه‌های سیاسی و نظامی بپردازند، باید تحت آموزش‌های لازم قرار داشته باشند. این البته یک اصل و ایده ابداعی در نظام جمهوری اسلامی نیست بلکه در تمام کشورهای جهان چنین آموزش‌هایی به انحای گوناگون به اعضای نیروهای مسلح داده می‌شود تا از انگیزه و اعتقاد لازم برای انجام مأموریت خود برخوردار باشند.

بنابراین هرگونه انتقادی به تشکیل کلاس‌های عقیدتی و سیاسی برای نیروهای سپاه و بسیج، به لحاظ منطقی و قانونی فاقد وجاهت است.

آنچه باقی می‌ماند این است که می‌فرمایید: «از سال‌های قبل در جریان آموزشهای مربوط به فقه سیاسی، جریان‌شناسی سیاسی و فرهنگی و تحلیل مسائل روز، سپاه پاسداران با انعقاد قراردادهایی با موسسات وابسته به آیت‌الله مصباح یزدی،‌آموزشهایی را به صورت یک‌طرفه ترویج کرد که در آن، اصلاح‌طلبان به مثابه دشمن تلقی می‌شدند

بنده واقعاً مطلع نیستم که آیا کلیه آموزشهای سیاسی و عقیدتی در سپاه طی سالیان گذشته از مجرای مؤسسات وابسته به آیت‌الله مصباح یزدی بوده است یا خیر و این را هم نمی‌دانم که شما چگونه به ضرس قاطع این آموزش‌ها را منحصر به این مؤسسات قلمداد می‌کنید. اما آنچه مسلم است این که نهاد نمایندگی ولی‌فقیه در سپاه عهده‌دار تنظیم این گونه برنامه‌ها است و طبیعتاً این نهاد طبق اصول و موازین مورد قبول خود این کار را انجام می‌دهد و نه موافق میل این یا آن گروه سیاسی. این همان کاری است که در زمان حضرت امام نیز صورت می‌پذیرفت و چه بسا مورد رضایت برخی گروه‌ها نیز نبود اما مگر قرار است رضایت گروه‌ها در این زمینه ملاک عمل قرار گیرد؟

بنابراین، ارائه آموزش‌های سیاسی در سپاه و بسیج نه تنها خلاف قانون نیست بلکه در مطابقت کامل با آن قرار دارد و در انطباق با رویه و سیره جاری در زمان حضرت امام نیز است. جا دارد به یاد شما بیاورم که از همان ابتدای تأسیس سپاه و شکل‌گیری «دفتر سیاسی» در آن، این دفتر به یکی از مهمترین مراکز و مراجع سیاسی در کشور تبدیل شد و نشریه آن به نام «رویداد و تحلیل» یکی از برجسته‌ترین نشریات سیاسی برای اهل نظر به شمار می‌رفت. از طرفی، آحاد نیروهای سپاه در خانواده، محله و شهر خود تبدیل به گروه‌های مرجع شدند و مورد رجوع دوستان و آشنایان خود قرار داشتند. به همین دلیل هم بود که وقتی سازمان منافقین شروع به اقدامات تروریستی کرد، صرف سپاهی بودن کافی بود تا هدفی برای گروه‌های ترور این سازمان محسوب شود.

آیا به نظر شما هنگام برگزاری اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری در زمان حیات حضرت امام، نیروهای سپاه هیچ بینش و تفکر خاصی نداشتند و هر یک از آنها منشاء اثر در تصمیم‌گیری سیاسی اطرافیان خود نبودند؟

اینها همه نشان‌دهنده این است که سپاه از ابتدای تأسیس دارای یک ساز و کار سیاسی درونی خود بوده که فارغ از نظرات و تمایلات گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی فعال در جامعه،استمرار داشته است. این به معنای انکار نزدیکی یا حتی مشابهت برخی مواضع سیاسی سپاه به مواضع برخی گروه‌های سیاسی، و معترض بودن برخی گروه‌ها و افراد دیگر نسبت به این مواضع نیست؛ کما این که در زمان ریاست جمهوری بنی‌صدر، مواضع سیاسی سپاه نزدیک به مواضع حزب جمهوری اسلامی و بشدت در تضاد با مواضع سیاسی بنی‌صدر بود و البته امام هم به دفتر سیاسی و نماینده خود در سپاه امر نمی‌کردند که شما نباید دارای تحلیل سیاسی در قبال بنی‌صدر باشید یا این که نمایندگان بنی‌صدر نیز باید اجازه حضور و ارائه مباحث سیاسی در جمع سپاهیان داشته باشند.

خوب، اگر بپذیریم که فعالیت سیاسی درونی سپاه به شکل و معنایی که بیان گردید، جزو حقوق ذاتی و تاریخی این نهاد انقلابی است، دیگر نمی‌توان انتظار داشت در خلال این گونه فعالیت‌ها، موضعگیری سیاسی وجود نداشته باشد. معلوم است که در مباحثی مانند جریان شناسی، فقه سیاسی و نیز مسائل انتخاباتی، بحث‌های ارائه شده بی‌بو و خاصیت نخواهند بود. به عبارت دیگر یا باید حکم به قدغن بودن ارائه مباحثی از این قبیل در سپاه کرد و چنین پنداشت که منظور از آموزش‌های سیاسی آن است که نظریات افلاطون و ارسطو درباره سیاست و یا دیدگاه‌های موریس دوورژه راجع به احزاب سیاسی و گروه‌های ذینفوذ به نیروهای سپاه و بسیج آموزش داده شود یا اگر بنا شد راجع به مسائل سیاسی روز نیز مباحثی ارائه گردد، لاجرم موضعگیری سیاسی جزو ذاتی این گونه بحث‌ها خواهد بود.

بنده از شما سؤال می‌کنم: آیا باید در سپاه موضوعاتی مانند جریان شناسی سیاسی، فقه سیاسی و تحولات سیاسی روز مورد بحث و بررسی قرارگیرد یا خیر؟ پاسخ این سؤال یک کلمه «بلی» یا «خیر» است.

این که بنده و جنابعالی با محتوای این مباحث و یا مجریان این آموزش‌ها، موافق یا مخالف باشیم، موضوع ثانوی است. لذا ابتدا بیایید تکلیف اصل این قضیه را روشن کنیم. پاسخ بنده به این سؤال «بلی» است و امیدوارم پاسخ شما را نیز دریافت دارم. اما تا آن موقع، بنده بر مبنای پاسخی که خود به این سؤال داده‌ام، بحثم را پی می‌گیرم.

اگر اصل آموزش‌های سیاسی و عقیدتی در سپاه و بسیج را پذیرفتیم، آنگاه نوبت به ارزیابی و نقد و بررسی محتوای این آموزش‌ها می‌رسد که هر کسی می‌تواند نظرات خود را داشته باشد. به عنوان نمونه بنده شخصاً از «کتابها و جزوات متعلق به این دوره‌ها که حتی روی جلد آنان، عکس خاتمی و بهزاد نبوی و دیگر اصلاح‌طلبان در کنار سران آمریکا چاپ شده است تا وابستگی آنان به دشمن القا شود» اطلاعی ندارم و ندیده‌ام اما اگر آنچه شما در این باره گفته‌اید حقیقت داشته باشد، از نظر من هم این تحلیل و رویکرد صحیح نیست.

این موضوع حاکی از آن است که با توجه به وجود تنوع دیدگاه‌های سیاسی و فرهنگی در جامعه، رویکرد سیاسی و فرهنگی سپاه به هر سو که باشد، به هر تقدیر منتقدان و معترضانی خواهد داشت. اما مگر قرار است امورات عقیدتی سیاسی سپاه به رأی عمومی گذارده شود و آموزش‌ها و کلاس‌ها و دوره‌ها، منطبق با آرای کسب شده، تنظیم شوند؟ اصلاً از کجا معلوم که نظرات منتقدان در تمامی موارد، درست باشد؟

بنابر آنچه بیان شد، سپاه از حق اجرای دوره‌های آموزش‌سیاسی و عقیدتی بر مبنای برنامه‌ریزی‌های درونی خود برخوردار است و اگرچه ما می‌توانیم نسبت به محتوای برخی از این دوره‌ها منتقد باشیم اما حق اعتراض به اصل برگزاری این دوره‌ها تحت عنوان ممنوعیت نیروهای نظامی از دخالت در امور سیاسی را نداریم.

بدیهی است با نزدیک شدن به موعد انتخابات ریاست جمهوری که می‌توان از آن به عنوان مهمترین رویداد سیاسی کشور نام برد و همزمان با آن بحث‌ها و تحلیل‌های سیاسی در متن جامعه به اوج خود می‌رسند، روند مباحث سیاسی در سپاه نیز سیر صعودی می‌یابد و همچون جامعه، تنور این بحثها در درون سپاه نیز داغ می‌گردد. باز هم من و شما می‌توانیم با محتوای این مباحث موافق یا مخالف باشیم اما با اصل وجود این مباحث که نمی‌توانیم مخالفت کنیم.

بنابراین آنچه تحت عنوان روند آگاهی سازی سیاسی و عقیدتی در سپاه به صورت مستمر وجود دارد، واقعیتی است که نه در قانونی بودن آن می‌توان شک کرد و نه در ضرورت آن. حداکثر آن است که با بخش‌هایی یا حتی کل محتوای آن موافق یا مخالف باشیم. لذا تا اینجای کار هیچ مورد خلاف قانونی ملاحظه نمی‌شود که بخواهد اعتراضی را برانگیزد. البته بهانه‌گیری امر دیگری است که در هر صورت امکانپذیر است.

من معتقدم هنگامی که از دخالت سپاه در امر انتخابات سخن می‌گوییم، این گونه موارد را نمی‌توانیم وارد محدوده بحث خود کنیم. لذا باید ابتدا مشخص شود که محدوده دقیق بحث چیست و آنگاه معلوم گردد که چه اقداماتی در خارج از این محدوده صورت پذیرفته است. برای این منظور هم نیاز به بحث‌ها و بررسی‌های جدی است تا برای همیشه تکلیف این مسأله را روشن سازد. به عنوان نمونه شما از تغییر مدیرعامل خبرگزاری فارس در آستانه انتخابات سخن گفته‌اید. به اعتقاد من اگر اصل این موضوع پذیرفته باشد که بسیج از حق راه‌اندازی خبرگزاری برخوردار است، تغییر مدیرعامل آن در هر مقطع زمانی و خط‌مشی خبری و سیاسی آن به هر نحوی، جزو اختیارات صاحب امتیاز این خبرگزاری به شمار می‌رود و نمی‌توان خرده‌ای بر آن گرفت. یا اگر بسیج دانشجویی را یک نهاد مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی و دارای جایگاه قانونی در دانشگاه بدانیم، دیگر نمی‌توان خرده گرفت که چرا از این یا آن کاندیدای ریاست جمهوری حمایت کرد. مگر می‌توان به یک نهاد دانشجویی گفت حق اظهارنظر درباره کاندیداهای ریاست جمهوری را ندارد؟

نظر شما درباره سخنان «سردار مشفق» نیز قابل مناقشه است. به فرض که از نظر شما و ۷ تن از عزیزان اصلاح‌طلب، از صدر تا ذیل سخنان سردار مشفق نادرست باشد. بسیار خوب، از نظر ایشان هم سخنان شما و آن هفت عزیز از صدر تا ذیل نادرست است. این به آن در!

می‌خواهم عرض کنم به صرف غلط بودن تحلیل یک عضو سپاه مثل سردار مشفق یا آقای ذوالنور از نظر ما، نمی‌توان سپاه را متهم به اقدامات غیرقانونی در انتخابات کرد. اگر مبنای قضاوت ما این باشد، آن وقت می‌توان گفت چنانچه به فرض این عزیزان و نیز دیگر فرماندهان سپاه و خبرگزاری فارس در موافقت با آقای موسوی سخن گفته بودند، آنگاه تمام عملکردشان قانونی می‌شد.

بنابراین باید ملاک‌های دخالت غیرقانونی سپاه در انتخابات به دقت روشن شود و این نیاز به یک بررسی دقیق دارد.

اما در پایان این مبحث اجازه دهید نکته دیگری را نیز معروض دارم. اقدامات و فعالیت‌های سپاه در انتخابات سال ۸۸ را قانونی بدانیم یا غیرقانونی، اگر نگوییم بیشتر و شدیدتر، در سال ۷۶ نیز صورت گرفت و البته می‌دانیم که در آن انتخاب کاندیدای مورد نظر سپاه به پیروزی نرسید. لذا باز به همان صحبت قبلی خود بازمی‌گردم که فضا و شرایط حاکم بر انتخابات، مقتضیات خود را دارد و از مکانیسم‌های خاصی تبعیت می‌کند. به عقیده اینجانب، بزرگنمایی‌هایی که بعد از محرز شدن شکست آقای موسوی در انتخابات راجع به برخی مسائل و ازجمله «مداخلات سپاه و بسیج» صورت گرفت و می‌گیرد، آگاهانه یا ناآگاهانه واقعیات خاص آن برهه را به فراموشی می‌سپارد تا امکان بهانه‌جویی را بیابد. مسلماً اگر به واقعیات توجه شود این بهانه‌ها رنگ خواهند باخت.

جنابعالی از شکایت ۷ تن از زندانیان سیاسی اصلاح‌طلب علیه سپاه پاسداران و ادعای آنها‌مبنی بر انجام «کودتای انتخاباتی» از سوی سپاه یاد کرده‌اید، اما نکته مهم آن است که این شکایت حدود یک سال پس از انتخابات و در پی سخنان سردار مشفق، صورت گرفته است. در واقع این طور نبوده است که آقایان مثلاً یک هفته مانده به ۲۲ خرداد ۸۸ یا در همان روز رأی‌گیری چنین شکایتی را به مقامات قضایی تسلیم دارند و طبق آن، انتخابات را مخدوش و بلکه باطل اعلام نمایند. چرا این شکایت در آن مقطع تنظیم و تسلیم نشد؟ جواب آن واضح است زیرا همه آنچه بعدها به عنوان دخالت‌های غیرقانونی سپاه مطرح گردید، در حجم انبوه و کوران تبلیغات و فعالیت‌های ستادها و اطرافیان و هواداران آقای موسوی، گم و ناپیدا بود. در حقیقت آقای موسوی و هوادارانشان از چنان آزادی عمل و گستره تبلیغاتی برخوردار بودند که اگرچه ممکن بود نسبت به برخی اقدامات نیروهای سپاه نیز اعتراضاتی داشته باشند اما مطمئن بودند این مسأله در مقایسه با حجم تبلیغات و فعالیت‌های آنها، عامل تعیین کننده‌ای در انتخابات به شمار نمی‌آید.

اینجانب لازم به تأکید می‌دانم که آنچه بیان شد به معنای توجیه کلیه اقدامات و فعالیت‌های نیروهای سپاه نیست و از نظر بنده نیز برخی از آنها بدون اشکال نبوده است. اما عدم ورودم به مصادیق به خاطر آن است که معتقدم ابتدا باید کار مهمتری در این زمینه انجام گیرد تا بتوان سخن دقیق و قانونی بیان داشت. از نظر من ضروری است نسبت به تنظیم قانون یا آیین‌نامه فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی سپاه اقدام لازم به عمل آید و محدوده این فعالیت‌ها و نیز مصادیق اقدامات غیرقانونی به روشنی مشخص گردد تا از آن پس، همه تکلیف خود را در این زمینه بدانند.

جناب آقای شکوهی! جنابعالی پس از طرح اشکالات شش‌گانه – که به آنها پرداختیم – به طرح این سؤال پرداخته‌اید که «حال از مقام محترم رهبری و دیگر نیروهایی که از عملکرد نظام در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ دفاع می‌کنند تقاضا می‌کنم برای لحظاتی خودشان را جای میرحسین موسوی و حامیان ایشان بگذارند و منصفانه قضاوت کنند که آیا می‌شود نتیجه چنین انتخاباتی را پذیرفت؟» بنده خدمتتان عرض می‌کنم که اصلاً آقای موسوی، نتیجه را پذیرفت و تعجب می‌کنم که شما به طرح چنین سؤالی می‌پردازید. ایشان با علم و آگاهی از تمامی این مسائل، در ساعت ۲۳ و ۲۳ دقیقه روز انتخابات، نتیجه انتخابات را پذیرفت و مردم را برای حضور در جشن فرا خواند. دقت کنید! آنچه ایشان نپذیرفت، شکست خودش بود نه نتیجه انتخابات، که توضیحات لازم در این زمینه در بخش اول عرایضم آمد.

جنابعالی درادامه به هفت مورد از اشکالات و انتقادات منتقدان و معترضان به انتخابات اشاره دارید که در این زمینه نیز مطالبی را عرض می‌کنم:

نخستین مطلب در مورد قطع سیستم پیامکی است. در این باره گفته‌اید: «اولین اعتراض منتقدان این است که چرا در روز انتخابات، سیستم ارسال پیامک از سوی مخابرات یا نهادهای دیگر تعطیل شد؟ همگان می‌دانند که ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی در قالب «کمیته صیانت از آرا» برای نظارت بر انتخابات سازماندهی شده بودند و مهمترین روش ارتباطی آنان هم پیامک تلفنی بود. با تعطیلی این سیستم، عملا ارتباط ناظران با ستادها قطع شد. سئوال معترضان این است که چه ضرورتی به قطع این سیستم بود؟»

علاوه بر شما، کسان دیگری نیز بسیار روی قطع سیستم پیامکی در روز ۲۲ خرداد تأکید کرده‌اند که ازجمله خود آقای موسوی است. این تأکیدات به گونه‌ای بوده که گویی کلیه ارتباطات میان ناظران صندق‌ها با ستاد قطع شده و اختلالی کلی در فعالیت‌ها به وجود آورده است، حال آن که با رجوع به واقعیت‌ها می‌توان به عدم صحت این ادعاها پی برد. بنده در مقاله «چند کلام با میرحسین موسوی» به این موضوع پرداختم که همان را خدمت شما نیز عرض می‌کنم:

«امروز شما و دوستانتان مرتباً با تأکید بر قطع سیستم پیامک در ۲۲ خرداد در تلاش هستید تا کل سیستم ارتباطی خود در روز رأی‌گیری را مختل جلوه دهید و به این طریق روزنه‌ای برای خود به منظور توجیه برخی مسائل فراهم آورید. جالب این که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در بیانیه خود با ادعای قطع حدود ۳۰۰ خط تلفن ثابت ستاد شما در روز رأی‌گیری، درصدد برآمده تا چنین بنماید که در آن روز ستاد انتخاباتی شما کاملاً ایزوله شده بود و هیچ امکان ارتباطی در اختیار نداشت. اما جسارتاً باید معروض دارم که این سخنان و فضاسازی‌ها، بکلی خلاف واقع است. من برای اثبات این ادعای خود نه به اطلاعیه‌های وزارت ارتباطات بلکه به سایت کلمه استناد می‌جویم. از جنابعالی و دیگر خوانندگان این نوشتار نیز تقاضا دارم به اخباری که در طول روز ۲۲ خرداد ۸۸ بر روی سایت کلمه نقش بسته است مراجعه کنند و عبارت‌هایی نظیر «گزارش‌های واصله»، «اخبار واصله» و «گزارش‌های دریافتی» را به طور مکرر در این اخبار ملاحظه نمایند: «۱۱:۴۶- گزارش خبرنگار کلمه حاکی از …، ۱۲:۵۶- صبح امروز اخبار و گزارشات دریافتی حاکی از آن است…، ۱۳:۵۹- گزارش‌های رسیده از تبریز حاکی از آن است…، ۱۴:۳۹ به نقل از رئیس ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی: برابر اطلاع واصله در استان فارس…، ۱۴:۴۹- گزارش‌های خبرنگاران کلمه از مازنداران حاکی است…» و اما خبری که بیش از همه حکایت از فعال بودن سیستم ارتباطی ستاد انتخاباتی جنابعالی در این روز به صورت وسیع و گسترده دارد از این قرار است: «۱۶:۲۷- برتری قاطع مهندس موسوی در ۲۱ استان- براساس اخبار واصله تا این لحظه انتخاب مردم تهران، اصفهان، فارس، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، سیستان‌وبلوچستان، کردستان، بوشهر، خوزستان، قم، زنجان، گیلان، ایلام، یزد، هرمزگان و گلستان، مهندس موسوی را به عنوان رئیس‌جمهوری انتخاب کردند.»

یقیناً جنابعالی چنین ادعایی ندارید که ملائک و اجنه و یا پرندگانی مانند هدهد به ستاد تبلیغاتی جنابعالی اخبار و گزارش‌های مزبور را می‌رسانده‌اند و یا کسانی در این ستاد حضور داشته‌اند که با قدرت طی‌الارض، به سرعت برق و باد به سرزمین‌های دوردست رفته و با انبانی از اخبار و گزارش‌ها باز می‌گشته‌اند. پرواضح است که تمامی این اخبار و گزارش‌ها و نیز کلیه اخباری که بر روی سایت کلمه در این روز قرار گرفت، حاصل فعال بودن سیستم ارتباطی شما بوده است. بنابراین، این همه مرثیه‌ خوانی در مورد قطع سیستم ارتباطی در این روز  برای چیست؟»

نبود برگه به اندازه کافی در برخی شعب و شهرها را نیز یکی از دلایل اعتراض و تردید هواداران آقای موسوی دانسته‌اید که البته چون شما هم راجع به میزان صحت و سقم این ادعا اطمینان ندارید، از آن می‌گذریم. البته این نکته را هم باید اضافه کرد که کمبود تعرفه رأی، تأثیرات خود را بر هر دو کاندیدا می‌گذارد و لذا حتی در صورت صحت این ادعا، جای گله‌ای برای هیچکدام باقی نمی‌ماند.

جنابعالی از حمله به ستاد میرحسین موسوی در قیطریه و نیز دستگیری تعدادی از اعضای ستاد ایشان در روز ۲۳ خرداد بر مبنای حکمی با تاریخ سه روز قبل از آن نیز به عنوان دلایل دیگری برای عدم اطمینان به نتیجه انتخابات سخن گفته‌اید. بنده طبعاً در جریان دقیق این مسائل نیستم و نمی‌توانم نظر قطعی راجع به آنها بدهم اما می‌خواهم دو نکته را عرض کنم. اول این که در اطلاعیه‌های آقای موسوی در روز ۲۳ و ۲۴ خرداد که در واقع دعوت به شورش بود، هیچگونه اشاره‌ای به این موارد نشده است و لذا اهمیتی که امروز شما برای این وقایع قائل می‌شوید، خود آقای موسوی آن موقع برای این مسائل قائل نبود. دوم این که باید شرایط و فضای آن موقع را به خاطر داشت و از یاد نبرد که از روزهای پیش از رأی‌گیری، بوی تند آشوبگری به مشام می‌رسید زیرا این اصل مسلم گرفته شده بود که یا آقای موسوی برنده انتخابات است یا تقلب شده است. به همین دلیل می‌توان تصور کرد که نیروهای انتظامی و امنیتی با مشاهده اوضاع و احوال درصدد انجام اقدامات پیشگیرانه برآمده باشند.

در مورد «اعلام غیررسمی نتیجه انتخابات از سوی مسئولان وزارت کشور و اعضای هیئت نظارت شورای نگهبان آن هم در وقتی بود که هنوز رای‌گیری به اتمام نرسیده و شمارش آرا، آغاز نشده بود» معروضم برای اظهار نظر دقیق پیرامون این مسأله باید میان آنچه به صورت شایعات و اخبار افواهی به نقل از مسئولان رسمی منتشر شده با آنچه در سایت‌ها و صدا و سیما به صورت رسمی اعلام شده بود، تفاوت قائل شد. لذا از شما تقاضا دارم برای روشن‌تر شدن قضیه، به صورت دقیق بفرمایید کدام مسئول وزارت کشور و کدام عضو هیأت نظارت شورای نگهبان، در چه ساعتی اقدام به اعلام غیررسمی نتیجه انتخابات کرده است و اظهارات وی در کدام سایت انعکاس یافته و یا در چه ساعتی از صدا و سیما پخش گردیده است. در آن صورت به نحو دقیق‌تری می‌توان راجع به این موضوع بحث کرد.

اما در مورد پیش‌بینی‌ها و آمار و ارقام منتشر شده توسط نشریات و سایت‌ها و خبرگزاری‌ها باید گفت این کار به هیچ وجه یک طرفه نبود. همان گونه که پیشتر نیز اشاره کردم، به عنوان نمونه سایت کلمه در بعدازظهر روز ۲۲ خرداد چنین خبری را روی خروجی خود قرار ‌داد: «۱۶:۲۷- برتری قاطع مهندس موسوی در ۲۱ استان- براساس اخبار واصله تا این لحظه انتخاب مردم تهران، اصفهان، فارس، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، سیستان‌وبلوچستان، کردستان، بوشهر، خوزستان، قم، زنجان، گیلان، ایلام، یزد، هرمزگان و گلستان، مهندس موسوی را به عنوان رئیس‌جمهوری انتخاب کردند

و اما این که می‌فرمایید: «از ساعت ۹ شب به بعد افراد مختلفی به صورت حضوری یا در تماس تلفنی با نمایندگان ستادهای موسوی اعلام می‌کردند که احمدی‌نژاد با ۲۴ میلیون رای، برنده قطعی انتخابات است و همین امر، نگرانی از سلامت انتخابات را مضاعف می‌ساخت»، اگر خود شما یک بار دیگر این جمله را با دقت بخوانید ملاحظه می‌فرمایید که واقعاً مبهم و مجهول است. آن افراد چه کسانی بودند؟ نام و نشانشان چیست؟ آیا از مسئولان رسمی انتخابات بودند یا خیر؟ آیا از جناح مقابل آقای موسوی بودند؟ اگر چنین است چرا با ستاد ایشان تماس می‌گرفتند؟ آیا قصدشان این بود که لج ایشان و اطرافیانشان را درآورند؟ اگر از جناح حامی آقای موسوی و مورد اعتماد بودند، چرا نگرانی ایشان را از سلامت انتخابات برمی‌انگیخت؟ خلاصه آن که به نظر می‌رسد در این زمینه نیز باید سخن دقیق‌تری بیان شود تا بتوان قضاوت سنجیده‌تری نسبت به آن داشت.

ضمناً این که فرموده‌اید: «در واقع مصاحبه زودهنگام موسوی با خبرنگاران و اعلام پیروزی وی در پایان شب انتخابات، خواه آن را کاری درست بدانیم یا اقدامی عجولانه بخوانیم، در واکنش به این اظهارات صورت گرفته بود تا شاید جلوی ماجرایی که بعدها از سوی مخالفان، «مهندسی انتخابات» نامیده شد، گرفته شود»، توجیه بسیار ناموجهی است. اگر واقعاً آقای موسوی به این نتیجه رسیده بود که یک «مهندسی انتخابات» به معنای تقلب و جابجایی آراء در میان است، راه مقابله با آن اعلام پیروزی زودهنگام خود نبود زیرا این کار چیزی را تغییر نمی‌داد و صرفاً کاری عبث و بیهوده به شمار می‌آمد. ماجرای آن مصاحبه زودهنگام آقای موسوی، همان است که در بخش اول عرایضم گفتم و شما را به مطالعه مجدد آن دعوت می‌نمایم.

شما در بیان ششمین نکته اعتراضی منتقدان، ابتدا به اقدام رهبری در اعلام صحت نتیجه انتخابات پیش از شورای نگهبان اشاره می‌کنید و آن را موجب بسته شدن راه قانونی اعتراضات محسوب می‌دارید که در این باره به تفصیل مطالبی را معروض داشتم و نیازی به تکرار آنها نیست. اما در ادامه نکته دیگری را مطرح می‌سازید که جا دارد نکاتی را درباره آن به عرض برسانم. می‌فرمایید: «ایشان (رهبری) حتی راه‌حل تشکیل «شورای حکمیت» را هم نپذیرفتند

قبل از هر هر چیز خوب است راه‌حل آقای موسوی را در مورد تشکیل «شورای حکمیت» مورد ملاحظه قرار دهیم. ایشان طی نامه‌ای به شورای نگهبان خاطرنشان ساخته بود: «اینجانب ضمن تأکید مجدد بر ابطال انتخابات به عنوان مناسب‌ترین راه برون رفت از معضل ایجاد شده و بازسازی اعتماد عمومی و صرفاً برای این که راهی نیز جهت رسیدگی از طریق یک هیأت حکمیت ملی گشوده بماند و اعتراض قانونی مردم در مرجعی مورد رسیدگی قرار گیرد که بتواند مورد اجماع ملی و وفاق عمومی بوده و رأی آن مورد قبول عموم رأی دهندگان و مایه اطمینان خاطر مردم باشد، پیشنهاد می‌کنم که موضوع به حکمیتی شرعی و قانونی و مستقل که مورد اتفاق نامزدها و حمایت آن دسته از حضرات آیات و مراجع عظام تقلید که حل و فصل موضوع را پیگیری نموده‌اند، باشد، ارجاع داده شود

به طور کلی این پیشنهاد دارای اشکالات متعددی بود که در ذیل به آنها اشاره می‌کنم:

الف- راه‌حل ارائه شده توسط آقای موسوی، با لحن تحکم‌آمیز مشهود آن، نه تنها پایه و مبنایی در قانون نداشت بلکه دقیقاً به معنای کنار گذاردن قانون و حاکم ساختن حکم و اراده یکی از کاندیداها بر دیگران و بر کل انتخابات بود. به عبارت دیگر یک راه‌حل «مِن‌عندی» یا «من‌درآوردی» بود و لذا معلوم نبود ایشان چگونه سخن از «حکمیتی قانونی» به میان می‌آورد؟ آیا واقعاً آقای موسوی قادر بود این پیشنهاد خود را مستند به یکی از مواد قانون انتخابات کند؟ شایسته است برای روشن شدن این قضیه، جنابعالی یا ایشان ماده قانون مبنای تشکیل چنین هیأت حکمیتی را در قانون انتخابات ریاست جمهوری مشخص نمایید.

ب- اگر در امر مهم و سرنوشت‌سازی مانند انتخابات، قانون به کنار گذارده می‌شد و راه‌حل پیشنهادی یکی از طرفین مورد عمل واقع می‌شد، این رویه می‌توانست بسرعت به دیگر نهادها و امورات کشور نیز سرایت کند و لذا بکلی «قانون» استحکام و وجاهت خود را در کشور از دست می‌داد. به عنوان نمونه در روابط میان مجلس و دولت و شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت که تابع قانون و قاعده خاصی است، یکی از طرفین می‌توانست در موضوعی مهم و اختلافی بگوید قانون به کنار و حل و فصل موضوع باید طبق رویه پیشنهادی «من» پیگیری شود. آنگاه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. آیا اگر به همین راحتی به اسم تشکیل هیأت حکمیت، قانون موجود و مسلم و لازم‌الاجرا کنار گذارده می‌شد، دیگر سنک روی سنگ در این مملکت بند می‌شد؟

ج- آقای موسوی در بیان راه‌حل مورد نظر خود چنان سخن می‌گوید که گویی همه باید تابع نظر ایشان باشند. اما اگر به فرض تصمیم می‌گرفتیم قانون انتخابات را کنار گذاریم و راه‌حلی «غیرقانونی» را برای حل مسأله برگزینیم، آیا مشکل حل می‌شد؟ خیر! اتفاقاً اول مشکل بود، آن هم مشکلی لاینحل.

لطفاً پاسخ دهید: در صورت کنار گذارده شدن «قانون»، طبق کدام ملاک و معیار شرعی و عرفی و قانونی فقط آقای موسوی حق داشت راه‌حل جایگزین ارائه دهد؟ آیا دیگر کاندیداها حق ارائه راه‌حل نداشتند؟ اگر آقای احمدی‌نژاد با راه‌حل ابداعی آقای موسوی مخالفت می‌کرد، آنگاه چه کار می‌بایست کرد؟ اگر مذاکرات و مشورت‌ها برای رسیدن به یک راه‌حل واحد به نتیجه نمی‌رسید، تکلیف چه بود؟ مملکت تا چه زمانی می‌بایست در بلاتکلیفی بسر می‌برد؟ و انواع و اقسام اظهارنظرها و تحرکاتی که پیرامون راه‌حل‌های چهارگانه امکان وقوع داشت، کشور را به کدام سو می‌کشاند؟

د- آقای موسوی در پیشنهاد خود از «حمایت آن دسته از حضرات آیات و مراجع عظام تقلید که حل و فصل موضوع را پیگیری نموده‌اند» نیز سخن به میان ‌آورده بود که این خود یک عرض عریضی است زیرا انتخاب و مشخص ساختن حضرات آیات و مراجع عظام تقلید مورد نظر در این پیشنهاد کار آسانی نبود. تعداد آنها چقدر باشد؟ چه کسانی باشند؟ چه کسانی نباشند؟ اگر در بین همین علما اختلاف می‌افتاد و عده‌ای از این هیأت حمایت می‌کردند و جمعی به مخالفت با آن برمی‌خاستند، آنگاه می‌بایست چه خاکی بر سر کنیم؟

ه- اصلاً فرض کنیم که تمامی کاندیداها بر روی اصل تشکیل یک هیأت حکمیت توافق می‌کردند. آیا دیگر مشکلی نبود؟ خیر! زیرا همانگونه که ملاحظه می‌فرمایید آقای موسوی هیچگونه مکانیسمی برای نحوه تعیین اعضای آن مشخص نکرده است. حال من سؤال می‌کنم: اعضای این هیأت چه تعداد و طبق چه ملاکی می‌بایست انتخاب شوند؟ آیا هر چهار کاندیدا می‌بایست از حق مساوی در تعیین اعضای هیأت برخوردار باشند یا میزان حق آنها بر مبنای آرای مأخوذه تعیین می‌گردید؟ اگر تساوی حق را در نظر می‌گرفتیم، قطعاً آقای احمدی‌نژاد زیر بار نمی‌رفت چون ترکیب اکثریت اعضای هیأت علیه وی شکل می‌گرفت و نتیجه حکمیت آن از پیش معلوم بود و اگر میزان رأی مکتسبه را در نظر می‌گرفتیم قطعاً آقای موسوی زیر بار نمی‌رفت چون این به معنای به رسمیت شناختن ۲۴ میلیون رأی آقای احمدی‌نژاد بود.

و- گذشته از تمام آنچه بیان شد، فرض که این هیأت به هرتقدیر شکل می‌گرفت، از کجا معلوم که مورد تأیید تمامی اقشار جامعه قرار می‌گرفت؟ وقتی آقای موسوی براحتی خود را محق می‌دانست که شورای نگهبان را به عنوان مرجع مصرح در قانون (میثاق وحدت ملی) برای بررسی مسائل انتخابات دارای صلاحیت نداند، چگونه انتظار داشت هیأتی که هیچگونه مبنای قانونی ندارد، مورد قبول تمامی آحاد و اقشار ملت ایران قرار گیرد؟ اگر به فرض، بخشی از مردم ایران، این هیأت را به رسمیت نمی‌شناختند و این بار اینها با راه افتادن در خیابان، شعار می‌دادند «رأی من کو؟» آن وقت تکلیف چه بود؟

البته دلایل و براهین دیگری را نیز می‌توان بر نسنجیده و ناکارآمد بودن این پیشنهاد اقامه کرد که اجازه می‌خواهم بیش از این مصدع نشوم. ملاحظه می‌فرمایید که به محض خروج از جاده روشن و مشخص قانون، درگیر چه مسائل لاینحلی می‌شدیم و در چه بیابان بی‌انتهایی سرگردان می‌ماندیم!

جنابعالی در هفتمین محور اعتراض مخالفان، به نحوه مواجهه مسئولان و نیروهای انتظامی با اعتراضات و تظاهرات مردمی پرداخته‌اید و در جایی از این بخش گفته‌اید: «مطابق آمارها و شواهد موجود و اعترافات برخی از مسئولان، بزرگترین تظاهرات سیاسی آرام در تهران در طی سالهای بعد از انقلاب، مربوط به تظاهرات همین معترضان در تاریخ ۲۵ خرداد ۸۸ است که متاسفانه در انتها منجر به درگیری و کشته شدن چندین نفر شد و از آن پس هم این گونه درگیری‌ها، تداوم یافت. معترضان می‌پرسند چرا مجوز راه‌پیمایی و تظاهرات آرام به معترضان داده نشد در حالی که مطابق قانون اساسی، این حق مسلم مردم است؟ چرا تظاهرات آرام آنان با تیراندازی یکی از پایگاه‌های بسیج به سوی مردم به خاک و خون کشیده شد؟»

من به این که آیا این تظاهرات بزرگترین تظاهرات بعد از انقلاب در تهران بود یا نبود، کاری ندارم  چون  نه من و نه شما نمی‌توانیم به طور دقیق در این زمینه سخنی بگوییم و هرچه بگوییم ادعایی بیش نیست. همچنین درباره این که آیا برگزاری این تظاهرات در آن شرایط حق قانونی مردم بود یا خیر و این که چرا وزارت کشور در آن شرایط حساس مجوز قانونی برای آن صادر نکرد نیز بحثی نمی‌کنم. من فقط با جمله آخر شما کار دارم که گفته‌اید: «چرا تظاهرات آرام آنان با تیراندازی یکی از پایگاه‌های بسیج به سوی مردم به خاک و خون کشیده شد؟»

از این جمله شما چنین برمی‌آید که مردم در حال راهپیمایی آرام بودند که ناگهان از یک پایگاه بسیج به سمت آنان تیراندازی شد و به خاک و خون کشیده شدند. اما آقای شکوهی! وجداناً قضیه این گونه بود؟

این درست است که وزارت کشور مجوز قانونی برای این راهپیمایی صادر نکرد اما این را هم بگویید که هیچ ممانعتی نیز در برابر آن به وجود نیاورد. شما خود در این راهپیمایی بودید. من هم برای دقایقی شاهد و ناظر جمعیتی که به سمت میدان آزادی حرکت می‌کرد بودم. همه چیز آرام بود. جمعیت آرام بود. پلیس آرام بود. بسیج آرام بود. واقعاً همه چیز آرام بود. اگر غیر از این بود بفرمایید. جمعیت حوالی غروب به میدان آزادی رسید و همه چیز در کمال آرامش در حال پایان یافتن بود که ناگهان اتفاقی افتاد. آن اتفاق این بود که جمعی به یک پایگاه بسیج حمله بردند. حمله آنها هم فقط با سنگ و چوب نبود بلکه از کوکتل مولوتف نیز استفاده کردند. من از خود شما شنیدم که آن روز یکی از بستگان‌تان افرادی را مشاهده کرده بود که تعداد زیادی کوکتل مولوتف در اختیار داشتند و به سمت پایگاه پرتاب می‌کردند و او با دیدن آن صحنه بلافاصله آنجا را ترک کرده بود. وجود تعداد زیاد کوکتل مولوتف حاکی از چیست؟ آیا حکایت از طراحی یک برنامه سازماندهی شده برای ایجاد آشوب و بلوا ندارد؟ آیا حاکی از آن نیست که عده‌ای امیدوار بودند با دخالت پلیس و بسیج آن تظاهرات به خشونت کشیده شود و چون مشاهده کردند همه چیز در حال اتمام است، برنامه جایگزین خود را عملی ساختند؟ پس این گونه نبوده است که جمعی از نیروهای یک پایگاه بسیج ناگهان تصمیم به تیراندازی به تظاهرکنندگان بگیرند. این ماجرا مقدماتی داشت که انصاف حکم می‌کند آن نیز بیان شود. حمله به این پایگاه نیز در حد شکستن چند شیشه و حتی آتش زدن ماشین آن نبود بلکه تهاجمی سنگین و آتشین با قصد تصرف پایگاه و دستیابی به تسلیحات درون آن و بلکه قتل نیروهای آن بود که به هرحال منجر به یک واقعه بسیار تلخ شد و البته طراحان آن برنامه‌، به اهداف خود رسیدند و فضای جامعه را دستخوش خشونت ساختند.

به طور کلی ماجراهای بعد از انتخابات، براستی همانگونه که گفته‌اید قصه پر غصه‌ای است. آقای موسوی و دوستانشان بلوایی را به پا کردند که دیگر کنترل آن دست خودشان نبود. جالب این که تقریباً بعد از یک هفته از آغاز بلوا، ماجرای «تقلب» از یاد رفت و جای خود را به مسائلی داد که در خلال آشوبگری‌ها به وقوع پیوسته بود. انبوهی از شایعات نیز چاشنی کار گردید تا مبادا آتش فتنه رو به خاموشی گذارد. آری، در آن بلوا،‌ اشتباهاتی هم از سوی برخی نیروهای دولتی و انتظامی صورت گرفت که بعضی اجتناب‌پذیر و برخی هم غیرقابل اجتناب بودند. به هرحال این مسائل هرچه بود،‌بعد از برافروختن آتش فتنه با بهانه «تقلب» بود و باید پرونده جداگانه‌ای برای آن تشکیل داد. اتفاقاً امروز که از وقایع بعد از شروع فتنه فاصله‌گرفته‌ایم، خوب است مروری آسیب‌شناسانه بر آنها صورت گیرد تا نقاط ضعف و قوت و درست و نادرست در فروخواباندن آن بلوا مورد شناسایی واقع شده و بر انبان تجربه سیاسی و انتظامی و قضایی نظام افزوده گردد. اما نکته بسیار مهم آن است که باید دید آتش این فتنه را چه کسانی برافروختند و مبادا که در میان انبوه مسائل بعد از آن، اصل قضیه به دست فراموشی سپرده شود.

جنابعالی تحت عنوان «موافقان چه می‌گویند» مجموعه‌ای از ادعاها را به عنوان مدعیات مورد قبول کلیه موافقان ذکر کرده‌اید که نمی‌دانم چگونه به این جمع‌بندی رسیده‌اید. واقعاً خوب است توضیح دهید چگونه توانستید به این جمع‌بندی برسید که کلیه موافقان معتقد به این موارد هستند. علی‌ای‌حال، بنده در اینجا با مرور این مدعیات، نظر خود را درباره یکایک آنها عرض می‌کنم تا انشاءالله مورد توجه و عنایت شما قرار گیرد و در نتیجه‌گیری و جمع‌بندی مسائل، دچار تعجیل نگردید.

– «موسوی و اصلاح‌طلبان در صدد انجام کودتای مخملی و رنگی در ایران با همکاری غرب بودند

من آقای موسوی را می‌شناسم و به یقین می‌توانم بگویم که رفتار ایشان اگرچه غیرمنطقی اما با قصد و نیت کودتای مخملی و رنگی نبود. البته واژه «اصلاح‌طلبان» چندان معلوم نیست زیرا یک طیف است که در آن افراد و گروه‌های متنوعی از لحاظ فکری و سیاسی و نیز نوع نگاه و ارتباط با غرب حضور دارند. اگر بفرمایید منظور از اصلاح‌طلبان دقیقاً چیست و کیست،‌بهتر می‌توانم راجع به آن اظهار نظر کنم.

– «سیدمحمد خاتمی، بعد از ملاقات با جرج سوروس اقدام به طراحی انقلاب رنگی در ایران کرد

معتقدم آقای خاتمی چه با آقای سوروس ملاقات کرده باشد و چه نه،‌هرگز در فکر طراحی انقلاب رنگی، آن هم با همکاری عناصر غربی در ایران نبوده و نخواهد بود.

– «موسوی یکی از مهره‌های سازمان سیا بود که از سالها قبل، در درون نظام اسلامی نفوذ کرد تا در وقت مناسب به نظام ضربه بزند

این ادعا مزخرف‌تر از آن است که بخواهم با توضیح درباره آن، وقت خود و شما را بگیرم.

– «اصلاح‌طلبان به کمک منافقین و سلطنت‌طلبها و بهایی‌ها، درگیری خیابانی را ایجاد کردند تا کودتای خود را عملی کنند

اگر منظور از اصلاح‌طلبان، افراد و گروه‌های معتقد به نظام باشد،‌آنها هرگز چنین قصد و نیتی نداشتند چراکه خود از مخالفان و دشمنان منافقین و سلطنت‌طلب‌ها و بهایی‌ها به شمار می‌روند. اما این نکته را باید در نظر داشت که رفتار و عملکرد آنها زمینه‌ای بسیار مناسب را برای فعال شدن گروه‌های ضدانقلاب و وابسته به بیگانه فراهم آورد و لذا این گروه‌ها از فرصت موجود بیشترین بهره را در حد توان و ظرفیت خود بردند. بدیهی است اصلاح‌طلبان نمی‌توانند مسئولیت خود را در این زمینه نادیده بگیرند.

– «دانشجویان طرفدار موسوی در تظاهرات دانشگاه تهران اقدام به پاره کردن عکس امام کردند

من این دانشجویان را به دو دسته تقسیم می‌کنم. آنان که به فکر و اندیشه و راه آقای موسوی از ابتدای انقلاب تا کنون معتقد بوده‌اند، هرگز اقدام به پاره‌کردن عکس امام نکرده‌اند و نخواهند کرد. اما از آن دسته دانشجویانی که آقای موسوی برای آنها صرفاً یک ابزار به شمار می‌رفت و در پی اهداف خود بودند، چنین کاری محتمل است.

– «هاشمی رفسنجانی برای رسیدن به رهبری نظام، علیه آیت‌الله خامنه‌ای توطئه می‌کند و همه ماجرای فتنه سال ۸۸ زیر سر ایشان است

اعتقاد راسخ دارم که آقای هاشمی رفسنجانی در هیچ شرایطی علیه آیت‌الله خامنه‌ای توطئه نمی‌کند. این بدان معنا نیست که ایشان از رهبری گلایه و دلگیری نداشته است (و نیز رهبری از ایشان گلایه‌مندی نداشته باشند) اما این که چنین عاملی به چنان رفتاری بیانجامد، هرگز اتفاق نیافتاده است. بنده علی‌رغم انتقاداتی که به آقای هاشمی رفسنجانی داشته و دارم و برخی از سخنان ایشان را منطبق با شرایط و مقتصیات وقت می‌دانم، معتقدم تمامی مواضع رسمی و علنی ایشان درباره رهبری از صمیم قلب بوده و هیچ شک و ریبی درباره آنها وجود ندارد. بارها این را در گفتگو با دیگران گفته‌ام و همچنان بر آن اصرار و تأکید دارم که آقای هاشمی رفسنجانی از سال ۶۸ تاکنون تحت هیچ شرایطی در فکر عبور از رهبری نبوده و نخواهد بود. 

– «موسوی خوئینی از همان ابتدای انتخاب رهبری، مخالف ایشان بود و به همین دلیل، خواستار تغییر رهبری آیت‌الله خامنه‌ای است

آقای موسوی خوئینی‌ها ازجمله معدود اعضای مجلس خبرگان بود که در رأی‌گیری روز ۱۴ خرداد ۶۸ مجلس خبرگان، به رهبری آیت‌الله خامنه‌ای رأی نداد. این حق قانونی و شرعی ایشان بود و هیچ اشکالی بر ایشان در این زمینه وارد نیست. اتفاقاً رهبری این گروه اندک با خود آیت‌الله خامنه‌ای بود که شدیدترین مخالفت را با پیشنهاد اکثریت قاطع اعضای مجلس خبرگان ابراز داشت. اگرچه ممکن است آقای موسوی خوئینی‌ها بویژه در سال‌های اخیر بنا به دلایلی انتقاداتی به آیت‌الله خامنه‌ای داشته باشد، اما به گمان قریب به یقین اینجانب، ایشان با توجه به آشنایی عمیق با مسائل داخلی و بین‌المللی، هرگز خواستار تغییر آیت‌الله خامنه‌ای نبوده است.

– «سید حسن خمینی در جلساتی گفته است که باید رهبری به خاندان خمینی برگردد

من هم این شایعه را شنیده‌ام اما هرگز برای آن بیش از یک شایعه بی‌ارزش، ارزش قائل نبوده‌ام!

– «عربستان مبلغ یک میلیارد دلار به سران فتنه پول داده است

تو لیلی گفتی و کردی کبابم! می‌گویند در آستانه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، کرمیت روزولت مأمور سازمان سیا با یک چمدان پر از پول به ایران آمد تا با پخش آن میان برخی افراد و گروه‌ها، آنها را در مسیر کودتا به کارگیرد. می‌گویند هنگامی که ایشان پس از کودتا در حال خروج از کشور بود ناچار شد همان چمدان سنگین را دوباره کول بگیرد و با خود ببرد چون فقط مقدار اندکی از آن پول خرج شده بود. می‌گویند کم نبودند کسانی که بی‌مزد و مواجب همان کاری را می‌کردند که آنها می‌خواستند. من دیگر لازم نمی‌بینم در این باره چیز بیشتری بگویم.

– «طرفداران موسوی در روز عاشورا به دستجات عزاداری حمله کرده و خیمه‌های عزاداران حسینی را آتش زدند و به جای عزاداری کردن، سوت و کف و هلهله زدند و رقصیدند

طرفداران اصولی و واقعی آقای موسوی هیچگاه دست به چنین اعمالی نزده و نمی‌زنند اما از طرفداران فصلی و فرصت‌طلب ایشان چنین کارهایی برمی‌آید چون اساساً بخشی از این افراد نه تنها توافقی اصولی با آقای موسوی نداشتند بلکه در حقیقت مخالف ایشان هم بودند. مشکل اینجا بود که اشخاص و گروه‌های کاملاً متضادی حول آقای موسوی گردآمده بودند و ایشان هم نه تنها اقدامی در جهت فاصله‌گیری از فرصت‌طلب‌ها انجام نداد بلکه در آن شرایط سعی داشت به هر نحو ممکن، پشتوانه اجتماعی خود را گسترده نشان دهد.

– «هواداران موسوی در روز عاشورا به گفته ذوالنور، به جای شربت، مشروب الکلی میان مردم پخش می‌کردند

در این مورد خاص معتقدم باور این که حتی هواداران فرصت‌طلب آقای موسوی، آن هم در روز عاشورا اقدام به پخش مشروب الکلی میان مردم کرده باشند بسیار مشکل بلکه ناممکن است؛ مگر آن که خلاف آن با اسناد متقن و غیرقابل خدشه ثابت شود. والدلیل علی‌المدعی!

– «برخی از کشته‌شدگان از جمله ندا آقاسلطان به وسیله طرفداران فتنه و برای متهم کردن نظام کشته شدند

ماجرای کشته شدن خانم ندا آقاسلطان براستی از موضوعات مبهم و پرمناقشه در دوران بعد از آغاز فتنه است. یک دختر جوان و جذاب در مکانی دور از تظاهرات و در شرایطی نسبتاً عادی، هدف یک گلوله قرار می‌گیرد که ضارب آن هرگز پیدا نمی‌شود. بلافاصله فیلم این حادثه تلخ که توسط موبایل گرفته شده بود در شبکه اینترنت قرار می‌گیرد و در سطح جهانی پخش می‌شود. همچنین شبکه‌های خبری غربی به دفعات متعدد و بسیار فراتر از عرف و رویه خود، اقدام به پخش این فیلم همراه با تعابیر و تفاسیر خاص می‌کنند. شاید اگر یک  تحقیق جدی و تطبیقی در این زمینه صورت گیرد، هیچ فیلم خبری دیگری را نتوان یافت که این مقدار از سوی این شبکه‌های خبری پخش شده باشد. ضمناً فراموش نکنیم که این گونه قتل‌های مشکوک در مقاطع خاص در دیگر کشورها نیز به وقوع پیوسته و دستمایه تبلیغات خاصی نیز گردیده است. به هرتقدیر آنچه بنده می‌توانم راجع به این واقعه بگویم این است که عامل یا عاملان آن نامشخص‌اند اما مسلم این است که به یکی از مهمترین دستمایه‌ها برای تبلیغات علیه نظام تبدیل گردید.

– «تظاهر کنندگان با آتش‌زدن مسجد لولاگر، چندین نمازگزار را به قتل رساندند

قدر مسلم این است که مسجد لولاگر دچار آتش‌سوزی و حریق گردید و طبعاً این کار توسط هیأت امنا و نمازگزاران و معتقدان به تقدس مسجد صورت نگرفت. ضمناً از این که آیا در آن واقعه کسانی هم جان خود را از دست دادند یا خیر، بی‌اطلاعم.

جنابعالی در ادامه ذیل چهار عنوان، به ذکر انتقاداتی نسبت به نحوه عملکرد آقای موسوی نیز پرداخته‌اید که هرچند در این زمینه نیز نکاتی قابل ذکر است اما اشاره شما به «مقاومت میرحسین موسوی در برابر روند قانونی کشور» خود گویای این مطلب است که ایشان با عدم تمکین به قانون، موجب شعله‌ور شدن آتش بلوا و آشوب در کشور شد و البته بنده نیز با این سخن شما موافقم که کنترل این وضعیت نیز بسرعت از دست ایشان خارج گردید. ضمناً نباید فراموش کرد که آقای موسوی در ادامه علی‌رغم مشاهده حضور عناصر معاند و مسأله‌دار در صحنه‌گردانی آشوب، نه تنها هیچ تلاشی برای فروخواباندن آتش فتنه نکرد بلکه سعی داشت تا همچنان خود را در جایگاه رهبری این جریان نشان دهد و بر این مبنا متأسفانه به جای تبری جستن از دستکم برخی اعمال و رفتارهای معلوم‌الحال، با صدور اطلاعیه‌هایی به توجیه و حمایت از آنها برخاست به نوعی که خواسته یا ناخواسته، در متن فعالیت‌های ضدانقلابی قرار گرفت.

 جنابعالی در «پیشنهادی برای مقام رهبری»، به طور مشخص ۵ پیشنهاد را مطرح کرده‌اید که جا دارد آنها را نیز مورد ملاحظه قرار دهیم.

نخستین پیشنهاد واگذاری «تصمیم‌گیری در باره نسبت انقلاب با نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب و خط امامی که در طی سالهای گذشته در خدمت انقلاب بوده‌اند و اکنون از سوی کسانی به خیانت و همکاری با دشمن و گرفتن بودجه و پول از آمریکا و … متهم هستند» به مجمع تشخیص مصلحت است.

به نظر من یک اشکال بزرگ بر این پیشنهاد وارد است و آن فرض گرفتن «نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب و خط‌امامی» به صورت یک جمع ثابت و لایتغیر از لحاظ کیفی و کمی است. حال آن که در مورد هیچ جمع انسانی با هر نام و عنوانی نمی‌توان قائل به چنین وضعیتی بود. منظور شما از نیروهای اصلاح‌طلب و خط امامی یعنی چه کسانی؟ آیا کسانی که در سال ۷۶ به این عنوان شناخته می‌شدند با کسانی که در سال ۸۲ و سال ۸۸ و سال ۹۲ به این عنوان شناخته می‌شدند، یکی هستند؟ آیا هیچ تغییر کمی در این جمع صورت نپذیرفته است؟ آیا آحاد آن دچار هیچ تحول کیفی نشده‌اند؟

بنابراین ملاحظه می‌فرمایید که مطرح کردن یک کلیت به نام اصلاح‌طلب یا اصولگرا یا خط‌امامی یا هر عنوان سیاسی دیگر و درخواست تصمیم‌گیری مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره نسبت آن با انقلاب، به هیچ وجه سخن دقیقی نیست. اصلاح‌طلبان و اصولگرایان یک طیف از نیروهای سیاسی هستند که در میان آنها از مادون قرمز تا ماورای بنفش یافت می‌شود و جالب این که هیچیک از آنها نیز لزوماً وضعیت ثابتی ندارند. اگر منظور از اصلاح‌طلبان و نیروهای خط‌امامی کسانی باشند که به قانون اساسی التزام نظری و عملی دارند، این دیگر نیازی به تصمیم‌گیری مجمع تشخیص مصلحت ندارد و معلوم است که همه کسانی که دارای این مشخصات باشند فارغ از نام و عنوان خود، در چارچوب نظام و انقلاب قرار دارند. اما اگر منظور از اصلاح‌طلبان، اشخاص و افراد مختلف باشند، این هم نیاز به تصمیم گیری مجمع تشخیص ندارد زیرا مگر مجمع می‌تواند راجع به یکایک افراد در یک طیف سیاسی تصمیم‌گیری کند؟! بنابراین پیشنهاد مزبور به هیچ وجه سخن دقیقی نیست و قابلیت طرح در مجمع را ندارد.

در مورد دومین پیشنهاد جنابعالی مبنی بر ارجاع پرونده زندانیان سیاسی و حصر خانگی آقایان موسوی و کروبی به مجمع تشخیص مصلحت باید عرض کنم که بنده با آن مخالفم زیرا ارائه موضوعاتی از این قبیل با ماهیت امنیتی و قضایی به مجمع تشخیص مصلحت، می‌تواند به یک رویه تبدیل گردد و از این پس تمامی کسانی که دارای پرونده‌‌های مشابهی هستند خواستار ارائه آن به این مجمع شوند. حال آن که مسئولیت بررسی این گونه پرونده‌‌ها با قوه قضائیه و در موارد خاص با شورای عالی امنیت ملی است.

در مورد صدور عفو عمومی برای زندانیان فتنه، بنده کاملاً موافقم اما آن سوی این موضوع را هم باید مورد توجه قرار داد. سوی دیگر آن است که در صورت صدور این فرمان، آیا نیروهایی که مرتکب جرم‌هایی شده‌اند، برخوردی طلبکارانه نخواهند داشت و این عفو را نشانه حقانیت خود وانمود نخواهند ساخت و دست به اقدامات تحریک آمیز نخواهند زد؟ بنابراین برای رسیدن به نقطه صدور عفو این زندانیان مقدماتی لازم است که حاکی از عدم سوءاستفاده آنها از این اقدام حاکمیت باشد.

پیشنهاد شما در مورد نیروهای سیاسی مخالف و منتقد که در سال‌های اخیر کشور را ترک کرده و به خارج رفته و در آنجا نیز فعالیت‌هایی را انجام داده‌اند، دارای یک اشکال اساسی است. اگر این افراد صرفاً از کشور خارج شده و در مدت حضور در دیگر کشورها، اقدامات ضد نظام انجام نداده‌اند، اصلاً مشکلی برای بازگشت ندارند و بدون نیاز به مصوبه مجمع تشخیص یا هر نهاد دیگری می‌توانند با خیال راحت به کشور بازگردند. اما اگر منظور شما نیروهایی هستند که پس از خروج از کشور با پیوستن به گروه‌ها و شبکه‌ها و سازمان‌های ضد نظام به فعالیت در چارچوب اهداف آنها پرداخته‌اند، به همین سادگی نمی‌توان پرونده آنها را بست و به کناری نهاد. مگر می‌شود کسانی با خیالاتی به خارج کشور بروند و هرکاری از دستشان برآمد انجام دهند و بعد از مواجه شدن با شکست و ناکامی، با سلام و صلوات راهی کشور شوند تا ادامه خرابکاری‌های خود را در داخل پی بگیرند. این افراد مرتکب اقدامات مجرمانه شده‌اند و حداقل کاری که باید انجام دهند اظهار ندامت و پشیمانی آشکار از کرده خود است.

اما در مورد ارجاع پرونده کسانی مانند آقایان موسوی و کروبی به دادگاه، بنده از شما تقاضا دارم چنین تقاضایی نفرمایید زیرا معتقدم برای این آقایان که با طرح ادعای دروغ «تقلب» و تحریک احساسات هواداران خود به ایجاد آشوب و زمینه سازی برای فعالیت گروه‌های ضدانقلاب، کشور را تا مرز جنگ داخلی پیش بردند، حصر خانگی حفیف‌ترین و لطیف‌ترین مجازاتی است که می‌توان در نظر گرفت.

اما حال که سخن به اینجا رسید اجازه دهید یک مطلب را بیان کنم. من اگرچه رفتارها و عملکردهای این آقایان را از همان ابتدا محکوم کرده و همچنان معتقدم که ظلمی بسیار بزرگ بر نظام و مردم روا داشتند، اما از همان ابتدا با حصر خانگی آنان مخالف بودم و همچنان نیز بر این عقیده هستم. علت این مخالف نه آن است که آنها مستحق چنین مجازاتی نیستند. همانگونه که عرض شد به نظر من این آقایان مستحق مجازات‌هایی به مراتب سنگین‌تر هستند. مخالفت من با این اقدام از آن رو است که حصر خانگی بهانه‌ای برای مظلوم‌نمایی و پوششی بر سنگینی اقدامات مجرمانه آنها شده است. از نظر من در صورت عدم اجرای این حکم، در حالی که این آقایان قدرت تحرک بخشی اجتماعی خود را از دست داده بودند، این فرصت حتی برای آن بخش از هواداران متعصب نیز فراهم می‌آمد که به نحو بهتری بتوانند راجع به تصمیمات و رفتارهای آنها تفکر و قضاوت کنند. هم‌اینک نیز دلیل من برای خاتمه این حصر آن است که پرونده عملکرد خطاکارانه و مجرمانه این آقایان در فضای مناسب‌تری در معرض قضاوت افکار عمومی قرار گیرد.

البته من با یک بخش از این پیشنهاد شما موافقم و آن تدوین و تصویب قانون جرم سیاسی است که امیدوارم با توجه به اهمیت این مسأله، دستگاه‌های ذیربط با همکاری یکدیگر گام‌های مؤثری را در این زمینه بردارند.

در مورد سومین پیشنهاد شما درباره وضعیت حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز از آنجا که گفته‌اید: «واضح است که انحلال این احزاب به دلایل سیاسی آن هم بدون آن که دادگاهی تشکیل شده باشد و سران این احزاب فرصتی برای دفاع پیدا کنند، صورت گرفت»، باید به اطلاعتان برسانم طبق ماده ۱۰ قانون فعالیت احزاب و جمعیت‌ها، کمیسیونی متشکل از نمایندگان سه قوه، مسئولیت‌ صدور پروانه فعالیت و یا لغو پروانه فعالیت و ارائه پرونده به دادگاه را برعهده دارد. در سال ۸۹ نیز همین روال در مورد این دو حزب به اجرا درآمد. آقای حمیدرضا فولادگر نماینده مجلس و عضو این کمیسیون نیز طی گفتگویی با خبرآنلاین (منتشر شده در ۷/۱/۱۳۹۰)، در ا ین باره اظهار داشت: «اگر اتفاقات پس از انتخابات رخ نمی‌داد، کمیسیون هرگز با دو حزب مشارکت و مجاهدین برخورد حذفی نمی‌کرد. تا قبل از فتنه ۸۸، در مخیله هیچ یک از ما نبود که بخواهیم دو حزب مشارکت و مجاهدین را منحل کنیم. اما شدت و عمق آن حوادث، که محرکش بیانیه‌های کاندیداهای شکست خورده و بیانیه‌های این دو حزب بود، منجر به انحلال آنها شد. گزارشی از این موارد به کمیسیون ما رسید که احساس کردیم اینها مصادیق لغو مجوز است و استعلام‌هایی کردیم … اتفاقا از اولین گزارش ارسالی به کمیسیون ماده ۱۰ احزاب تا اولین اخطاری که به دو حزب مشارکت و مجاهدین دادیم، چند ماه گذشت که نشانه صبوری ما بود. پس از آن هم ابتدا تذکر شفاهی دادیم و بعد تذکر کتبی دادیم … نهایتا ناگزیر شدیم از اختیارات قانونی کمیسیون ماده ۱۰ احزاب اعم از تعلیق و فرستادن پرونده این احزاب به دستگاه قضایی استفاده کنیم. پس از آن، یک دادگاه برای بررسی چنین پرونده‌ای از خودش سلب صلاحیت کرد و پرونده به دادگاه انقلاب رفت که تمامی پرونده‌های بعد از انتخابات را بررسی می‌کرد. حکم نهایی را هم دادگاه انقلاب داد.»

بنابراین طبق اظهارات این عضو کمیسیون ماده ۱۰ سیر قانونی انحلال این دو حزب طی شده و حکم نهایی نیز توسط دادگاه صادر شده است. آنچه باقی می‌ماند این است که بفرمایید دادگاه بدون حضور هیأت منصفه تشکیل گردیده و اجازه دفاع به مسئولان این احزاب نیز داده نشده است. من واقعاً از این موضوع بی‌اطلاعم. به نظر من اگر دادگاه تشکیل شده باشد قاعدتاً باید مسئولان حزب نیز برای دفاع از خود در آن حاضر بوده باشند. در غیر این صورت مسئولان دادگاه باید در این باره توضیح دهند. ضمناً اگر متهمان حضور داشته‌اند، باید در صورت علنی بودن دادگاه متن کیفرخواست و نیز متن دفاعیات در معرض افکار عمومی قرار گیرد. در غیر این صورت، بازهم مسئولان دادگاه باید در این باره توضیح دهند.

در مورد پیشنهاد چهارم شما مبنی بر مشخص شدن وضعیت سپاه در امور سیاسی و انتخابات، پیش از این مفصلاً توضیح دادم و نیازی به تکرار آنها نیست.

جنابعالی در پنجمین پیشنهاد خود نوشته‌اید: «ایجاد بستری مناسب برای برگزاری انتخابات آزاد قانونی با مشارکت همه گروههای سیاسی و ایجاد تضمین برای سلامت انتخابات از دیگر تصمیماتی است که می‌توان به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع کرد.» این پیشنهاد خالی از کم‌لطفی نیست. من با توجه به آشنایی نزدیک با جنابعالی مطمئنم که سوءنیتی در ابراز این نظر ندارید اما آیا همین جمله شما نمی‌تواند دستمایه‌ای برای دیگران به منظور زیر سؤال بردن کلیت انتخابات در کشور از ابتدای انقلاب تاکنون گردد؟ آیا حضور انبوه و حداکثری مردم در تمامی دوره‌های انتخاباتی طوری که توجه جهانیان را به خود جلب کرده است، نشانه «انتخابات آزاد قانونی با مشارکت همه گروه‌های سیاسی» و «سلامت انتخابات» نبوده و نیست؟ آیا ممکن است انتخاباتی از نظر افکار عمومی آزاد نباشد و تضمینی هم برای سلامت آن وجود نداشته باشد و در عین حال ۸۵ درصد واجدان حق رأی در آن شرکت کنند؟ آری، آقای موسوی با حرکت غیرقانونی و غیرمنطقی خود زمینه‌ای را برای تهاجم تبلیغاتی دشمنان انقلاب علیه انتخابات فراهم آورد اما با تمامی تلاش‌هایی که در این زمینه صورت گرفت، مشاهده کردید که در انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری باز هم درصد بسیار بالایی از واجدان حق رأی شرکت کردند که حاکی از شکست سنگین بدخواهان بود.

البته می‌توان ایرادات و اشکالاتی بر نحوه برگزاری انتخابات گرفت و باید با همفکری همه خیرخواهان کشور و نظام، نسبت به رفع این موارد نیز اقدامات لازم صورت گیرد اما انصاف نیست به صورتی سخن گوییم که انگار آزادی و سلامت انتخابات در کشور ما مخدوش و معیوب بوده است و اینک مجمع تشخیص مصلحت باید برای برون رفت از این وضعیت، به فکر راه‌حل باشد.

در پایان این مقال، اینجانب نیز بر این نکته تأکید دارم که بحث پیرامون مسائل سیاسی و فرهنگی و اجتماعی آنگاه که بر مبنای استناد و استدلال باشد، نه تنها موجبی برای کدورت نیست بلکه زمینه‌ای برای همفکری و هم‌اندیشی فراهم می‌سازد که هرچند به یک نقطه مشترک نرسد اما کمترین فایده آن گسترش و تعمیق فرهنگ «گفتن» و «شنیدن» در جامعه خواهد بود. از خداوند متعال عاجزانه می‌خواهم که همه ما را به راه حق و حقیقت رهنمون شود و برکات خود را بر این کشور و مردمانش نازل فرماید.

 مسعود رضائی

                                                                              نهم شهریور ۹۲

ینهام
جناب آقای علی شکوهی
با عرض سلام و ارادت. چندی پیش از طریق پست الکترونیکی مقالهای را تحت عنوان «بازخوانی فتنه ۸۸؛ همه باید عذرخواهی کنیم! تأملی در اظهارات اخیر رهبری در دیدار با دانشجویان» برای اینجانب ارسال داشته و خاطرنشان ساخته بودید که «بسیار خوشحال می شوم اگر مقاله پیوست را بخوانید و نظر خودتان را به صورت مکتوب به نشانی جیمیل من بفرستید.» شایسته دیدم درخواست دوست عزیزی چون شما را اجابت کنم و نظرات خود را درباره این مقاله برایتان ارسال دارم.
مایلم توضیحات خود را با اشاره به آخرین فراز از مقاله مطول شما آغاز کنم: «از همگان انتظار دارم که این اختلاف نظر در تحلیل مسائل انتخابات سال ۸۸، به مخالفت و دشمنی تفسیر نشود.» این دقیقاً همان انتظاری است که بنده نیز دارم و امیدوارم این گونه بحثها و تبادلنظرها، زمینهای را فراهم سازد که همه ما به تأمل بیشتر در مسائل و قضایا بپردازیم و تضارب آرا و افکار، تعالی فکر و اندیشه و فرهنگ سیاسی در جامعه و نظام ما را به دنبال داشته باشد.
نکتهای دیگر را نیز اضافه کنم. جنابعالی در نگارش این مقاله و دیگر مقالات خود، از استقلال رأی و عمل برخوردار بوده و طبعاً از همگان انتظار دارید که این استقلال نظر و عمل شما را به رسمیت بشناسند. بنده هم همین انتظار را در مورد خود دارم. من نه قاضیام، نه دادستان، نه وکیل مدافع، نه بازرس و نه نماینده هیچکس دیگر. من تنها یک نفر از ملت ایرانم که نظراتی دارم و آن را با شما و دیگر خوانندگان این مطلب در میان میگذارم. بنابراین مسئولیت خوب و بد و درست و غلط این مطلب، فقط به خودم بازمیگردد و بس. امیدوارم این حق من، به رسمیت شناخته شود.
و اما اصل قضیه. من مطلب شما را به طور کامل و با دقت مطالعه کردم. اجازه دهید توضیحات خود را از جایی شروع کنم که صددرصد با شما موافقم و آن پیشنهاد بهرهگیری از روش و تز مرحوم «ماکسوبر» یعنی جامعهشناسی تفهمی یا درونفهمی است. نوشتهاید: «تنها راه تحلیل درست وقایع سال ۸۸ این است که هر کدام از طرفین، خود را در جایگاه دیگری قرار دهد و از منظر گونهای جامعهشناسی تفهمی یا درونفهمی، به قضایا بنگرد.» این پیشنهاد خوبی است که امیدوارم به آن پایبند بمانیم. بنده شخصاً در برخی فرازها برای بهتر روشن شدن قضایا از این روش بهره خواهم گرفت.
از نظر من، مطلب حاضر را شاید بتوان امهات نظریات جنابعالی درباره «فتنه ۸۸» محسوب داشت. بنده بعد از مطالعه این مقاله، به این نظر – که از پیش نیز درباره دیدگاه شما میدانستم – دست یافتم که جنابعالی ادعای «تقلب» در مورد شمارش و یا جابجایی آراء را مورد تأیید قرار نمیدهید. به عبارت دیگر اگرچه ممکن است بروز تخلفات و نواقصی را در مسیر برگزاری انتخابات خرداد ۸۸ تا هنگام اعلام نتایج تأیید کنید اما وقوع «تقلب»به معنای جابجایی آراء و یا مواردی از این قبیل –  که مؤثر بر نتیجه انتخابات بوده باشد را مورد تأیید قرار نمیدهید. این برداشتی است که طی مباحث مفصلی که طی ۴ سال گذشته با یکدیگر داشتهایم و نیز از خلال این مطلب داشتهام. طبیعتاً کلیه خوانندگان این مطلب نیز بوضوح میتوانند مشاهده کنند که شما اگرچه از تخلفات مختلف در این انتخابات سخن گفتهاید اما در هیچیک از جملات خود متعرض «تقلب و جابجایی آراء» از سوی مسئولان اجرایی و نظارتی انتخابات نشدهاید.
پس اگر این موضوع، عامل آشوب و فتنه نبود، چه چیزی باعث آن حوادث شد؟ پاسخ جنابعالی را از خلال این عبارات میتوان دریافت: «مهمترین پرسش در نزد منتقدان این است که چرا باید نقطه شروع رخدادهای سال ۸۸ را مصاحبه زودهنگام میرحسین موسوی و خود را برنده انتخابات معرفی کردن از سوی وی دانست؟ در سخنان رهبری هم بر اصلی بودن همین مقطع تاکید شده است یعنی از نظر رهبری هم مسئله اصلی در سال ۸۸ این است که کسانی با متهم کردن نظام به تقلب، به نتیجه انتخابات تمکین نکردند و به صورت غیرقانونی و غیرنجیبانه در مقابل روند قانونی کشور ایستادند. اما مخالفان و منتقدان عملکرد نظام در آن مقطع، بر این باورند که میرحسین موسوی با آن همه سوابق انقلابی و با آن میزان دلبستگی به نظام و امام و با آن همه ارادت به رهبری، هیچ انگیزهای برای مخالفت با نظام و مقابله با نظرات رهبری نداشت بلکه عوامل و دلایل بسیار محکمی وجود داشت که وی را واداشت تا نتیجه انتخابات را نپذیرد و متوقع رسیدگی جدی و ماهوی به نتیجه انتخابات شود.
به باور منتقدان، اساسا اگر گذشته و پیشینه حوادث در نظر گرفته نشود، قادر به تحلیل درست رخدادها نخواهیم شد و به همین دلیل، انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ را هم نباید بدون ملاحظه مسائل قبل از آن تحلیل کرد و نقطه شروع مشکل را مقطع اعلام نتیجه آرا دانست. آنان دلایل زیادی را ارائه میکنند که از مقدمات فاسد انتخابات سال ۸۸ حکایت دارد اما جریان حاکم اساسا تمایلی ندارد که به این مسائل باز گردد و آن دلایل را در دستگاه تحلیلی خودش مورد توجه قرار دهد. منتقدان جریان حاکم مدعی هستند که نمیشود همه دستگاه حکومت و ارکان نظام در یک انتخابات، دست به تخلفات گسترده و اقدامات غیرقانونی بزنند و روند انتخابات را بر همین اساس، تعیین کنند و هیچ توجهی هم به اعتراضهای قانونی صورت گرفته نشود اما وقتی به سراغ مخالفان و منتقدان میرویم یکباره فریاد قانونگرایی سر بدهیم و از قانونگریزی موسوی و کروبی سخن بگوییم.»
بنابراین بنده اینگونه برداشت میکنم که از نظر شما آنچه موجب این آشوب و بلوا شد، جابجایی آرای آقای احمدینژاد و موسوی نبود و تقلبی در رأیگیری و رأیشماری صورت نگرفته بود بلکه موضوع از یکسری مقدمات فاسد نشأت میگرفت و همانها بود که موجب اعتراض آقای موسوی و نیز هواداران ایشان گردید و به آن وقایع منتهی شد. اتفاقاً جنابعالی با برخورداری از همین ذهنیت، تحلیل رهبری از فتنه ۸۸ را نیز مورد خدشه قرار میدهید: «در سخنان رهبری هم بر اصلی بودن همین مقطع تاکید شده است یعنی از نظر رهبری هم مسئله اصلی در سال ۸۸ این است که کسانی با متهم کردن نظام به تقلب، به نتیجه انتخابات تمکین نکردند و به صورت غیرقانونی و غیرنجیبانه در مقابل روند قانونی کشور ایستادند.»
به این ترتیب بنده به این یقین دست مییابم که شما موضوع «تقلب» به معنای جابجایی آراء را به نحوی که مؤثر بر نتیجه انتخابات بوده باشد و موجب برانگیخته شدن اعتراض آقای موسوی و سپس برپا گردیدن آشوب و بلوا شده باشد، نفی میکنید و برای ریشهیابی «فتنه ۸۸» علل و عوامل دیگری را مورد تأکید قرار میدهید.
اجازه میخواهم توضیحات خود را پیرامون نظرات شما درباره علل و عوامل اصلی وقوع فتنه ۸۸ در دو بخش تقدیم دارم. در بخش نخست به تشریح این نکته خواهم پرداخت که آنچه شعله فتنه و آشوب را در سال ۸۸ برانگیخت، دقیقاً اعتقاد مهندس موسوی به وقوع «تقلب» و «جابحایی آراء» بود و لذا اگر آن روز و امروز، ایشان و اطرافیانشان از عهده اثبات ادعای خود ناتوانند، باید از کرده خود عذرخواهی کنند. در بخش دوم نیز به ارائه نظرات خود پیرامون یکایک مواردی که بیان کردهاید خواهم پرداخت.

بخش اول: کلیات
در بخش اول، بحث من کاملاً مبتنی بر روش درون فهمی است البته با استنادات غیرقابل انکار. در واقع اگر ما بر این نکته تأکید میکنیم که باید خود را به جای دیگران بگذاریم تا آنچه آنها میاندیشیدند و عمل میکردند را فهم کنیم و سپس به قضاوت بپردازیم، باید به این گفته خود کاملاً پایبند بمانیم و با ارائه اسناد و دلایل متقن به مخاطبان خود اثبات کنیم که واقعاً ما همان را میگوییم که آنها در آن موقع فکر میکردند و میگفتند. نه آن که خدایناکرده، تحت عنوان روش درونفهمی، اندیشهها و حرفهایی را در ذهن و زبان آنها بگذاریم که منطبق با واقعیت نیستند.
خوشبختانه تکنولوژی روز که قادر به ثبت و ضبط گفتهها و نوشتهها است، این امکان را برای همه ما فراهم ساخته است که «آنچه گذشت» را دقیقاً به خاطر آوریم و مستند قرار دهیم. به قول مرحوم منوچهر نوذری همان را بگوییم که در فیلم بود، نه چیز دیگر.
اما «آنچه گذشت» چه بود؟ جنابعالی به مسائل و مواردی که در سالها و ماهها و روزهای قبل از انتخابات گذشته است، اشاره کرده و آنها را موجب و موجد اعتراضها و ناآرامیها و آشوبها قلمداد کردهاید. بنده در بخش دوم عرایضم به تفصیل درباره اینها سخن خواهم گفت. اما تمامی اینها باعث نمیشود که ما سخنان و عملکرد آقای موسوی را در ساعات پایانی روز انتخابات و همچنین روز بعد از آن نادیده بگیریم. مگر میتوان به همین سادگی از کنار آنها گذشت؟
در ساعت ۲۳ و ۲۳ دقیقه شامگاه روز ۲۲ خرداد خبری بر روی سایت «کلمه» به عنوان پایگاه اطلاع‏رسانی رسمی ستاد انتخاباتی آقای موسوی قرار گرفت که عیناً نقل می‏کنم:
«پیام تشکر میرحسین موسوی به مردم؛ جشن پیروزی را برگزار می‏کنیم
۲۲ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۲۳
مردم شریف ایران، ضمن تشکر از حضور پُرشور و استقبال گسترده شما در انتخابات ریاست‏جمهوری، به اطلاع می‏رسانم به رغم تخلفات و کارشکنی‏های متعدد و نارسایی‏های گسترده، مستندات و گزارش‏های واصله حاکی از این است که رأی اکثریت قاطع مردم متوجه این خدمت‏گذارشان بوده است. از مسئولان امر می‏خواهم در شمارش آرا نهایت دقت و حفظ امانت را بنمایند و اعلام می‏کنم در غیر این صورت از همه امکانات قانونی برای احقاق حقوق حقه ملت ایران اقدام خواهم کرد. همین‏جا فرصت را مغتنم می‏شمارم و از ملت شریف ایران می‏خواهم آماده برگزاری جشن پیروزی در شامگاه میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) باشند.
فرزند کوچک ملت ایران. میرحسین موسوی»
با دقت در این پیام چند نکته کاملاً مشخص میشود:
–    اگرچه تخلفات و کارشکنی‏های متعدد و نارسایی‏های گستردهای در امر انتخابات وجود داشته است، اما هیچکدام از آنها موجب تأثیرگذاری مؤثر بر رأی و نظر مردم نشدهاند و بررسیهای اولیه حاکی از آن است که اکثریت مردم علیرغم برخی تخلفات موجود، به آقای موسوی رأی دادهاند.
–    چنانچه در شمارش آرا نهایت دقت و حفظ امانت صورت گیرد، نام آقای موسوی به عنوان پیروز انتخابات اعلام خواهد شد.
–    چنانچه در شمارش آرا دقت و امانت رعایت نشود و در نتیجه نام آقای موسوی به عنوان پیروز انتخابات اعلام نشود، ایشان با بهرهگیری از همه امکانات «قانونی» برای احقاق حقوق حقه ملت ایران اقدام خواهد کرد.
–    از آنجا که علیرغم تمامی تخلفات صورت گرفته، اکثریت مردم به آقای موسوی رأی دادهاند و انشاءالله در شمارش آرا نیز دقت و حفظ امانت صورت خواهد گرفت، و یا حتی در صورت عدم امانتداری مسئولان و وقوع «تقلب»، موضوع از مجاری «قانونی» پیگیری و احقاق حقوق حقه ملت ایران صورت خواهد گرفت، بنابراین جای نگرانی نیست و مردم خود را برای شرکت در جشن پیروزی آماده سازند.
جناب آقای شکوهی! از شما سؤال میکنم: آیا این پیام رسمی آقای میرحسین موسوی به معنای به رسمیت شناخته شدن صحت کلی انتخابات تا ساعت ۲۳ و ۲۳ دقیقه روز ۲۲ خرداد ۸۸ نیست؟ آیا معنای آن این نیست که تا الآن هرچه بوده است، اعم از رفتارهای آقای احمدینژاد در مناظره، عملکرد سپاه و بسیج، عملکرد صدا و سیما، جانبداری چند تن از اعضای شورای نگهبان، کمبود تعرفه رأی در برخی استانها، قطع سیسم پیامک و غیره و غیره، از آنجا که اخلال و اختلال مؤثری در روند انتخابات نداشته است، نمیتواند مبطل انتخابات محسوب شود و لذا تا این لحظه سلامت کلی انتخابات و رسمیت و قانونیت آن به رسمیت شناخته میشود؟
به اعتقاد بنده، بنا به موازین عقلی و منطقی و عرفی و شرعی، آقای موسوی با انتشار این اطلاعیه – که در صحت انتساب آن به ایشان هیچ جای شک و شبههای وجود ندارد – بکلی از خود در مورد ایراد و اشکال به انتخابات بر مبنای دلایل و مستندات مربوط به قبل از این لحظه، سلب اختیار کرد. در واقع شما نمیتوانید بفرمایید از این لحظه به بعد مسائلی مربوط به قبل از این ساعت بر ایشان مکشوف شد که موجب اعتراض شدید و ارائه نظریه بطلان انتخابات گردید. براستی کدامیک از دلایلی که آقای موسوی بعدها به عنوان مستندات خویش برای ابطال انتخاب مطرح کرد، تا این لحظه برای شخص ایشان و اطرافیانشان مکشوف نبوده است؟
بنابراین ایشان صحت کلی انتخابات تا ساعت ۲۳ و ۲۳ دقیقه روز ۲۲ خرداد ۸۸ را به رسمیت شناخته است؛ بلاشک! در این میان تنها یک نکته باقی میماند که البته از اهمیت ویژهای برخوردار است و آن این که علیالظاهر آقای موسوی صحت انتخابات را به شرط پیروزی خود در آن پذیرفته است! یعنی اگر «من» پیروز این انتخابات باشم، انتخابات در کلیت خود مقبول است و مردم هم میتوانند با خیال راحت در جشن پیروزی شرکت کنند. اما اگر «من» پیروز انتخابات نباشم، همه چیز خراب است و باید باطل گردد. به اصطلاح معروف: «دیگی که برای من نجوشد …»
آقای شکوهی! من از شما انتظار پاسخ صریح و روشن دارم: آیا یک کاندیدا میتواند تنها به شرط پیروزی خود، صحت انتخابات را به رسمیت بشناسد؟ اگر این انتخابات بنا به دلایلی که بعدها ایشان و همفکرانشان اقامه کردند و اکثریت قریب به اتفاق آنها متعلق به قبل از ساعت ۲۳ و ۲۳ دقیقه روز ۲۲ خرداد میشود، باطل بود، دیگر چه فرقی میکرد که پیروز انتخابات چه کسی باشد؟ انتخاباتی که از اصل باطل باشد، چه آقای موسوی پیروز آن باشد و چه آقای احمدینژاد، باطل است! مگر فوتبال بازی میکنیم که آوانتاژ داشته باشد؟!
بنابراین ملاحظه میشود آنچه تحت عنوان «حقوق حقه ملت ایران» از سوی آقای موسوی مطرح شد، معنا و مفهومی جز نشستن ایشان بر کرسی ریاست جمهوری نداشت. مگر نه آن که «حقوق حقه ملت ایران» برخورداری از یک انتخابات سالم بود و است؟ آیا این رسم صداقت است که اگر «من» پیروز میدان باشم، بر این حقوق حقه چشم بپوشم و اگر رقیبم پیروز میدان شد، رگ گردنم برای حقوق حقه ملت ایران ورم کند؟
به اعتقاد بنده، اگر آقای موسوی در بیانیه نیمه شب ۲۲ خرداد، به جای اعلام پیروزی و فراخوانی هوادارانش به شرکت در جشن، انتخابات را بنا به دلایل متعدد، مخدوش و بلکه باطل اعلام میکرد و فارغ از نتیجه، از ادامه حضور در آن انصراف میداد، دستکم ادعاهای بعدی ایشان مسموع بود و میشد راجع به آنها تحقیق و بررسی به عمل آورد. اما با آن بیانیه، تمامی ادعای بعدی خود در مورد مسائل پیش از این ساعت را غیرقابل قبول و غیرمسموع ساخت.
با توجه به آنچه بیان شد، اعتراض آقای موسوی تنها میتوانست نسبت به وقایع بعد از این ساعت باشد، یعنی شمارش و تجمیع آراء که در واقع همان «تقلب» به معنای اخص خود بود. به عبارت دیگر، تنها دلیلی که آقای موسوی میتوانست با استناد به آن خواستار ابطال انتخابات گردد، موضوع «تقلب» بود و بس. اتفاقاً اطلاعیه بعدی ایشان که در ساعت ۱۳ و ۵۸ دقیقه روز ۲۳ خرداد انتشار یافت، دقیقاً بر همین موضوع متمرکز بود. متن این اطلاعیه از این قرار بود:
«ملت شریف ایران، نتایجی که برای دهمین دوره از انتخابات ریاستجمهوری اعلام شد، بهتآور است. مردمی که در صفهای طولانی اخذ رأی شاهد ترکیب آرا بودند و خود میدانند که به چه کسی رأی دادهاند با حیرت تمام به شعبدهبازی دستاندرکاران انتخابات و صداوسیما نگاه میکنند. آنان اینک بیش از همیشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است. اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار میدهم که تسلیم این صحنهآرایی خطرناک نخواهم شد. نتیجه آنچه که از عملکرد متصدیان بیامانت دیدهایم و میبینیم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت دروغ و استبداد نیست. اینجانب طبق وظیفه شرعی و ملی خویش به افشای رازهای پشت سر این روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضیح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای مؤثر در نظام را به توجیهگرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمههای جبرانناپذیر قرار دهد. به مسئولان توصیه میکنم پیش از آن که دیر شود این روند را فوراً متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که کمترین پیام انقلاب ما این است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد…»
این همان اطلاعیهای است با سوءاستفاده از هیجانات خاص روزهای انتخابات، آتش بلوا و آشوب را برانگیخت. آیا در آن اثری از مسائلی که شما در مطلب خود به آن اشاره کردهاید وجود دارد؟ آیا سخنی از عملکردهای سپاه و شورای نگهبان و بسیج و صدا و سیما و رهبری و غیره در روزها و هفتهها و ماههای پیش از روز انتخابات به میان آمده است؟ آیا تأکید ایشان بر «متصدیان بیامانت» معنایی جز این دارد که مردم علیرغم تمامی مسائل و مشکلات موجود در روزهای قبل، آرای خود را به صندوق ریختهاند و اینک «متصدیان بیامانت» در حال خیانت در امانت هستند؟ و آیا معنای این حرفها چیزی جز تأکید بر همان «تقلب» است؟ برای پاسخگویی به این سؤال چندان نیازی به تأمل نیست چراکه آقای موسوی خود بصراحت در انتهای این اطلاعیه از «تقلب» سخن به میان آورده است. بنابراین مفاد و محتوای این اطلاعیه چیزی جز ادعای «تقلب» به معنای «جابجایی آراء» نیست و این ادعایی است که آقای موسوی و همفکران ایشان هرگز به خود جرئت گام نهادن در مسیر قانونی اثبات آن ندادند و لذا بسرعت موضوع را به سمت ادعاهای دیگر که البته چیزی جز بهانهتراشی برای عدم پذیرش نتیجه انتخابات نبود، چرخاندند.
حال برای روشنتر شدن موضوع، یک نکته دیگر را نیز خاطرنشان میسازم. نمیدانم آیا شما به متن این اطلاعیه دقت لازم را داشتهاید یا خیر؟ به هرحال، من در اینجا با دقت در واژهها و عبارات و مفاهیم اطلاعیه مزبور سعی دارم دقیقاً با همان روش درون فهمی مورد نظر جنابعالی به کنه فکر و اندیشه آقای موسوی در آن ساعات پیببرم.
نکته مهمی که در اطلاعیه روز ۲۳ خرداد جلب توجه میکند آن است که علی‏رغم برخورداری از لحن بسیار تند و تهدیدکننده، در هیچ جایی از آن اثری از درخواست ابطال انتخابات به چشم نمی‏خورد. آیا میتوانید بگویید چرا؟ مگر نه آن که آقای موسوی در اطلاعیههای بعدی خود با ارائه برخی مسائل مشابه آنچه شما در مطلب حاضر عنوان کردهاید، خواستار ابطال انتخابات میگردد و مگر نه آنکه در زمان صدور این اطلاعیه نیز تمام آن عوامل و دلایل معلوم و موجود بودهاند، اما چرا در این اطلاعیه کوچکترین درخواستی در این زمینه وجود ندارد؟
اگر آقای موسوی طبق وعده خود در بیانیه اعلام پیروزی در نیمه شب ۲۲ خرداد، براستی قصد بهره‏گیری «از همه امکانات قانونی برای احقاق حقوق حقه ملت ایران» را در صورت عدم رعایت امانت در آرای مردم از سوی مسئولان اجرایی، داشت و در روزهای بعد نیز همین شیوه قانونی را در پیش میگرفت، طبعاً عدم درخواست ابطال انتخابات در این اطلاعیه توجیه منطقی داشت چراکه میتوانیم تصور کنیم ایشان به دلیل آن که قصد پیمودن یک مسیر قانونی را در سر داشت بنابراین از طرح یک تقاضای غیرقانونی در این اطلاعیه خودداری کرده است. اما با دقت در این بیانیه، هیچ اثری از قصد و نیت ایشان برای عمل به وعده دیشب خود و پیگیری شکایت از طریق قانونی به چشم نمی‏خورد. بنابراین به وضوح معلوم است که ایشان نه قصد طرح شکایت به مراجع قانونی را دارد و نه درخواست ابطال انتخابات را مطرح می‏سازد؛ فقط تهدید می‏کند که «تسلیم این صحنه‏آرایی خطرناک نخواهم شد» و به مسئولان توصیه می‏کند که «پیش از آن که دیر شود این روند را فوراً متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانت‏داری از آرای ملت بازگردند.» البته آرای ملت هم بوضوح برای ایشان مشخص است؛ چنان‏که در ابتدای این بیانیه خاطرنشان شده است: «مردمی که در صف‏های طولانی اخذ رأی شاهد ترکیب آرا بودند و خود می‏دانند که به چه کسی رأی داده‏اند، با حیرت تمام به شعبده‏بازی دست‏اندرکاران انتخابات و صداوسیما نگاه می‏کنند.»
واقعاً ما از این نحوه سخن و رفتار چه نتیجهای را باید بگیریم؟ آیا آنچه در این بیانیه آمده معنایی جز این دارد که آقای موسوی مسئولان را تهدید می‏کند که نتایج شمارش آراء را مطابق ذهنیت ایشان اعلام نمایند؟ و آیا به من حق می‏دهید از این بیانیه چنین نتیجه بگیرم که اگر تهدیدات و خط و نشان کشیدن‏های ایشان کارگر می‏افتاد و اعلام نتایج مطابق میل آقای موسوی و پیروزی ایشان در انتخابات صورت میگرفت، همچنان راه برای عبور از «تخلفات روز رأی‏گیری و روزهای قبل از آن» باز مانده بود و براحتی امکان به رسمیت شناختن سلامت انتخابات وجود داشت؟ در واقع آقای موسوی در این بیانیه درخواست ابطال انتخابات را مطرح نمیسازد تا اگر تهدیدهایش کارگر افتاد و به فرض، مسئولان از روی ترس یا مصلحتبینی نتیجه را به نفع ایشان اعلام کردند، ایشان در مقابل کار انجام شده یعنی ابطال انتخابات قرار نگرفته باشد و همه چیز به خوبی و خوشی پایان پذیرد.
اما هنگامی که این تهدیدات مؤثر واقع نمیگردد و آقای موسوی اطمینان مییابد که مسئولان هرگز تسلیم خواسته غیرمنطقی و غیرقانونی ایشان نخواهند شد، آنگاه با صدور بیانیه‏ای در روز ۲۴ خرداد که در ساعت ۲۰:۲۳ دقیقه روی خروجی سایت «کلمه» قرار گرفت، از شورای نگهبان میخواهد تا نسبت به ابطال انتخابات اقدام کند. ضمناً با دقت در مفاد این بیانیه، ملاحظه می‏شود که تمامی تخلفات و ایرادات برشمرده در آن، قبل از ساعت ۲۳و ۲۳ دقیقه روز ۲۲ خرداد محقق بوده‏اند و نحوه نگارش نیز حاکی از آن است که این تخلفات، در همان روز برای ایشان و اطرافیانشان کاملاً واضح و آشکار بوده است. در ابتدای این بیانیه آمده بود:
«بسمه تعالی
شورای محترم نگهبان
سلام علیکم. پیرو ده‏ها مکاتبه ستاد انتخاباتی اینجانب با آن شورا دایر بر تخلفات صریح انتخاباتی عوامل اجرایی وزارت کشور و نیز یکی از نامزدها که قطعاً در نتیجه انتخابات ۲۲ خرداد ماه مؤثر بوده است و ذیلاً به مواردی از آنها اشاره می‏شود، عدم صحت انتخابات محرز است و رسیدگی و ابطال آن درخواست می‏گردد.»
جناب آقای شکوهی! اگر براستی قصد تحلیل وقایع بر مبنای روش درون فهمی را داریم باید به این واقعیتها توجه کنیم تا دریابیم که در آن روزهای حساس، آقای موسوی دقیقاً چگونه میاندیشید و چه میگفت، نه آن که با به فراموشی سپردن این نکات بسیار مهم، چیزهای دیگری را به عنوان دلایل اعتراض ایشان مطرح سازیم.
اما برای فهم بازهم دقیقتر«آنچه گذشت»، خوب است نگاهی به جمع هواداران ایشان هم بیاندازیم. روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۸۸ جمعیت انبوهی از هواداران آقای موسوی در مسیر میدان امام حسین به آزادی دست به تظاهرات زدند. حتماً به خاطر دارید که دو عبارت «رأی ما کو؟» و «رأی ما رو پس بده»، ازجمله شعارهای اصلی این تظاهرات بودند. معنای این دو عبارت هم کاملاً معلوم و مشخص است؛ یعنی «تقلب» و «جابجایی آراء» صورت گرفته است. این شعارها ناشی از همان اطلاعیه و رفتاری بود که مهندس موسوی و اطرافیان ایشان در پیش گرفته بودند. در سراسر این راهپیمایی حتی یک پلاکارد یا شعار هم به چشم نمیخورد که اشاره به ادعاهایی مانند آنچه در مطلب شما آمده است، داشته باشد. بنابراین از منظر جامعهشناسی تفهمی نیز اجتماع مزبور، به وقوع تقلب در شمارش و تجمیع آراء اعتراض داشت نه به مسائل دیگر.
البته ممکن است بفرمایید زمینه وقوع این اعتراض، عملکردهای ناصوابی بود که به آنها اشاره کردهاید. بنده این را هم نمیپذیرم زیرا آنچه شما میفرمایید مربوط به روزها و هفتههای قبل از انتخابات است و مسلماً این گونه نبود که هوادران آقای موسوی بلافاصله بعد از روز انتخابات از این وقایع مطلع شده باشند. اگر واقعاً این جمعیت نظرشان آن بود که بنا به چنین دلایلی، انتخابات سالمی در کشور نمیتواند برگزار شود، پس چرا ۸۵ درصد از حائزین شرایط در این انتخابات شرکت کردند؟ این حضور بالا دلیلی جز اعتماد به سلامت انتخابات و نیز امید واقعی به پیروزی کاندیدای مورد نظر خود، نمیتوانست داشته باشد. بنابراین اگر جمعیت تظاهر کننده در تهران اعتقاد به وقوع «تقلب» داشتند، عامل و محرک اصلی آن، اطلاعیههای آقای موسوی و نیز زمینهسازیهای قبلی ستاد ایشان و کمیته صیانت از آراء بود که این نکته نیز در نوع خود بسیار مهم است.
متاسفانه مجموعه اطرافیان و ستادهای آقای موسوی در روزهای قبل از انتخابات به گونهای تبلیغ کرده بودند که برنده حتمی این انتخابات آقای موسوی است و تنها در صورت بروز «تقلب» این نتیجه حاصل نخواهد شد. شعارهایی که بخصوص در روزهای نزدیک به رأیگیری از سوی هواداران آقای موسوی سر داده میشد مبنی بر این که «اگه تقلب بشه» چنین و چنان خواهد شد، گذشته از تهدیدهای پیش از موعدی که در برداشت، حاکی از این واقعیت بود که هیچیک از عوامل و دلایل مورد اشاره شما، به عنوان مانع و مخل جدی در امر انتخابات به شمار نمیآمدند و تنها یک عامل بود که این هواداران بر روی آن حساس بودند و آن هم «تقلب» بود. حتماً آن جمله تاریخی را هم به یاد دارید که «اگه تقلب شد، بریزید تو خیابون» و منظور گوینده آن این نبود که مثلاً اگر سپاه دست به تبلیغات سیاسی زد یا صدا و سیما تبلیغات یکجانبه کرد و از این قبیل. بلکه منظور «تقلب» به معنای جابجایی آراء بود. ملاک تقلب هم تنها یک چیز بود و بس: عدم اعلام آقای موسوی به عنوان پیروز انتخابات.
من البته منکر بروز برخی تخلفات و عملکردهای ناصواب نیستم و به آنها نیز خواهم پرداخت، اما حرف اصلی من این است که آنچه شعله آشوب را برانگیخت،ادعای آقای موسوی در مورد وقوع تقلب در شرایط خاص روحی روانی حاکم بر جامعه در کوران انتخابات بود. به عبارت دیگر اگر آقای موسوی چنین ادعایی را مطرح نمیساخت یا در صورت اعتقاد به این مسأله، نه از راه تهدید و ارعاب بلکه با لحن و متنی متین خواستار پیگیری موضوع وفق قانون انتخابات شده بود، هرگز مسائل به آن بلوا و آشوب ختم نمیشد. نیازی به گفتن ندارد که در این راه، جمع قابل ملاحظهای از اطرافیان ایشان نیز در راهاندازی این بلوا بر مبنای همان ادعای تقلب، دخیل و سهیم بودند و در آتش این کوره میدمیدند.
بنابراین اگر سخن از لزوم عذرخواهی این آقایان به میان میآید، بر طبق این گونه شواهد و واقعیات غیرقابل کتمان است. اینک اگر جنابعالی با ادعای «تقلب» به همان معنایی که آقایان در نظر داشتند، موافق نیستید و آن را تأیید نمیکنید، به جای آن که در پی تعبیه گزینههای دیگری به عنوان دلایل و منشاء آن وقایع باشید، کافی است این نحوه رفتار و عمل را محکوم کنید و از بانیان آن خواستار عذرخواهی در پیشگاه ملت شوید.
فکر میکنم راجع به کلیات موضوع به اندازه کافی سخن گفته باشم و لذا در بخش دوم عرایض خود به بررسی یکایک نکات و موضوعاتی میپردازم که جنابعالی به عنوان ادله و عوامل بروز فتنه به آن اشاره کردهاید.

بخش دوم: بررسی جزئیات
شما ذیل تیتر «مخالفان چه میگویند» مواردی را خاطرنشان ساختهاید که اجازه میخواهم با همان ترتیب حروف ابجد، توضیحاتی را پیرامون آنها ارائه کنم:
الف- «تفاوت برداشت در باره نقطه آغازین فتنه»، نخستین نکتهای است که آن را مورد اشاره قرار دادهاید. آنچه در بخش نخست از عرایضم گفته شد، در واقع پاسخی برای همین نکته بود و در اینجا یک نکته دیگر را نیز بر آن توضیحات میافزایم.
ما در اینجا فرض میکنیم که تمامی گفتههای شما درباره عملکردهای خلاف و ناصواب سالها و روزهای قبل از انتخابات درست باشد. در این صورت، هر فرد سیاسی تازهکاری نیز این را میفهمد که حضورش در چنین انتخاباتی بینتیجه خواهد بود. آیا واقعاً برای درک و پیشبینی این مسأله به هوش و درایت بالایی نیاز بود؟ بنابراین یک فرد عاقل و دلسوز برای کشور و جامعه هنگامی که خود را در برابر چنین وضعیتی مییابد، از آنجا که طبعاً تکلیفی هم برای خود قائل است، چهار راه بیشتر در پیش رو ندارد:
–    قید تکلیف و مسئولیت را بزند و گوشهنشینی و انزوا پیشه کند.
–    بدون آن که وارد عرصه انتخابات شود، راه اصلاحوضعیت را از طریق فعالیتهای قانونی و مسالمتآمیز سیاسی و نوشتن و گفتن و نصیحت کردن در پیش گیرد.
–    وارد عرصه انتخابات شود و لاجرم خود را مقید به قانون انتخابات بداند و حتی در صورت بروز تخلفات و تقلبات گسترده و ضایع شدن حقش، هیچ گامی خلاف قانون برندارد و البته در ادامه مسیر به نحو قانونی و مسالمت آمیز در پی رفع ایرادات و اشکالات باشد.
–    خود را خارج از دایره نظام و حاکمیت بداند و راه انقلاب و آشوب و بلوا و براندازی را در پیش گیرد تا یک نظم و نظام جدید را مستقر سازد.
بنده هرچه فکر میکنم راه دیگری به نظرم نمیرسد. اما جالب این که آقای موسوی راه پنجمی را ابداع و اختراع کرد. همانگونه که میدانیم ایشان در سال ۸۸، پس ازسالها انزواگزینی نسبی، با اتخاذ یک تصمیم قاطع و با عزمی جزم وارد صحنه انتخابات شد و به این ترتیب با پا فراتر گذاردن از موضع یک صاحبنظر سیاسی و نویسنده و مشاور، خود به یک فعال تمام عیار سیاسی تبدیل گردید. از طرفی به هیچ وجه نیز ایشان را نمیتوان در رده اشخاص ضدانقلاب و برانداز و امثالهم قرار داد.
طبیعتاً راهی که در پیش روی ایشان قرار میگرفت این بود که با توجه به شناخت عمیقی که از وضعیت سیاسی کشور دارد، وارد عرصه انتخابات شود و از ابتدا تا انتهای آن، خود را مقید به قانون انتخابات بداند و هیچ گامی فراتر از آن نگذارد. اما ایشان به این راه نرفت.
راه ابداعی ایشان آن بود که تا جایی مقید به قانون انتخابات بماند که به نفع خود میبیند و از هرجا که ادامه روند قانونی را در تأمین منافع خود ناکارآمد یافت، با عبور از آن، میل و نظر شخصی خویش را ملاک عمل قرار دهد.
من برای اثبات این مدعا، دلایل و مستنداتی را ارائه میکنم که امیدوارم مورد تأمل قرار دهید. از شما میپرسم: آیا آقای موسوی در آستانه انتخابات از یک سرزمین و یا سیاره دیگر به کشور ما آمده بود یا ایشان یکی از شخصیتهای مبرز و پرسابقه سیاسی کشورمان محسوب میشد؟ غرض از طرح این سؤال آن است که بدانیم آیا ایشان از اوضاع و احوال سیاسی کشورمان مطلع بود یا خیر؟ پاسخ من به این سؤال آن است که ایشان یکی از مطلعترین شخصیتهای سیاسی کشورمان به شمار میرفت و از تمامی مسائل کلی و جزئی در این زمینه آگاه بود. بنابراین آنچه امروز شما به عنوان تخلفات و نواقص و اشکالات یادآور شدهاید و ایشان نیز در روزهای بعد از انتخابات بر آن تأکید کرد، مسائل مخفی از نگاه ایشان و دوستان و همفکرانشان نبود و طبعاً با آگاهی کامل از این مسائل وارد عرصه انتخابات شد. بدیهی است ایشان برای ورود به عرصه انتخابات، از قانون انتخابات نیز کاملاً آگاهی داشت. در این قانون از ابتداییترین امور یعنی ارائه عکس و شناسنامه برای ثبت نام تا پیچیدهترین امور مانند نحوه ارائه شکایت درباره نتیجه انتخابات و پیگیری مسائل در این زمینه، قید شده بود و کسی که وارد انتخابات میشد و خود را ملتزم به این قانون میدانست به معنای تبعیت از آن از ابتدا تا انتهای انتخابات بود.
حال جنابعالی بفرمایید اگر به ادعای ایشان و شما، این قدر تخلفات در صحنه انتخابات ریاست جمهوری سنگین بود که میتوانست منجر به ابطال انتخابات گردد، و آقای موسوی هم از همه اینها مطلع بود، چرا اصلاً ایشان وارد چنین صحنهای شد؟ مگر کسی که از صحت عقل و سلامت مشاعر برخوردار است وارد عرصهای میشود که میداند همه عوامل برای باخت بناحق او تدارک دیده شدهاند؟!
من هیچگاه صحت و سلامت عقل و مشاعر آقای موسوی را زیر سؤال نمیبرم و معتقدم ایشان فردی هوشمند و دقیق و با تجربه سیاسی در بالاترین سطوح بود و اتفاقاً دلیل ورودش به این عرصه نیز آن بود که دقیقاً میدانست اگرچه ممکن است اشکالات و تخلفاتی هم در میان باشد اما به هیچ وجه حجم و وزن این تخلفات از هر نوع آن، به گونهای نیست که مؤثر بر نتیجه نهایی انتخابات و مبطل آن باشد.
دلیلم بر این ادعا چیست؟ این که ایشان حدود سیدوره انتخابات در زمینههای مختلف را در کشورمان از نزدیک دیده و تجربه کرده بود. بخوبی میدانست عوامل اجرایی انتخابات شامل طیف گسترده و متنوعی از جامعه است. حوزه مسئولیت وزارت کشور را دقیقاً میشناخت و از نحوه نظارت شورای نگهبان نیز آگاهی داشت. همچنین رفتارها و عملکردهای سپاه و بسیج و ائمه جمعه و غیره و غیره را در طول سی سال بعد از انقلاب دیده بود و بخوبی میدانست که میزان و حد تأثیرگذاری آنها بر آرای عمومی در دوران فعالیتهای انتخاباتی چگونه و چقدر است. ایشان از همه این مسائل آگاه بود و بر مبنای همین آگاهی تصمیم به حضور در انتخابات گرفت.
ازجمله تجربیات بزرگ ایشان، انتخابات سال ۷۶ بود. مگر در آن انتخابات، شبهه تقلب را به میان نیانداختند؟ مگر این شائبه را علم نکردند که «بنویس خاتمی، بخوان ناطق نوری»، و مگر حتی ریاست جمهوری محترم وقت جناب آقای هاشمی رفسنجانی که دولت خود ایشان مجری انتخابات بود، شبهه تقلب در انتخابات را مطرح نساخت؟! اما هنگامی که رأیگیری انجام شد، همه دیدند همانی خوانده شد که بر روی برگههای رأی نوشته شده بود. همه دیدند که علیرغم فعالیتهای تبلیغاتی نهادها و ارگانها و عملکرد صدا و سیما و غیره و غیره، مردم آزادانه به پای صندوقهای رأی رفتند و نتیجه انتخابات نیز همان شد که اراده مردم بود.
آقای موسوی تجربه سال ۸۴ را نیز داشت. در آن انتخابات نیز با نزدیک شدن به موعد انتخابات مجدداً شبههافکنیها از سوی یک طیف سیاسی شروع شد و سرانجام نیز آقای کروبی با ادعای این که در طول یک ساعت خوابیدن ایشان، تقلبی بزرگ صورت گرفته است،مرحله اول انتخابات را مخدوش اعلام کرد. در مرحله دوم نیز که رقابتی سنگین میان آقای هاشمی رفسنجانی و آقای احمدینژاد درگرفت، طرف بازنده نتوانست این نتیجه را بپذیرد و در بیانیهای اعتراضی شکایت به خدا برد. اما در ورای همه اینها، این واقعیت وجود داشت که دولت آقای خاتمی به وزارت کشور آقای موسوی لاری مسئول برگزاری انتخابات بود. در آن انتخابات نه صندوقی از سوی شورای نگهبان ابطال گردید که بهانهای برای تأثیرگذاری بر نتیجه رأیگیری باشد و نه اتفاق خاصی روی داد که دلیلی منطقی بر وقوع تقلب باشد. تنها چیزی که بود عدم تحمل شکست از سوی بازندگان بود که در متهم ساختن بیدلیل و بیسند و مدرک «انتخابات» متجلی شد. اما جالب این که آقای خاتمی، انتخاباتی را که دولت او برگزار کرده بود ازجمله سالمترین انتخابات خواند و برهمه ادعاهای خودخواهانه و غیرموجه، خط بطلان کشید. آقای موسوی که خود آن موقع مشاور ارشد آقای خاتمی بود، تمامی این مسائل را از نزدیک مشاهده کرده و به عنوان تجربه سیاسی خود اندوخته بود.
بنابراین هنگامی که ایشان در سال ۸۸ تصمیم به حضور در انتخابات گرفت، از حوزه اطلاعات وسیع و تجربه سیاسی بالایی برخوردار بود که دامنهاش از زمان دولت خود تا آن هنگام را در بر میگرفت.
در این حال، آزادی تبلیغات و شور و هیجان انتخاباتی در سال ۸۸ در سراسر کشور نیز به حدی بود که جای هیچ گله و شکایتی را برای کسی باقی نمیگذارد.
بر اساس آنچه گفته شد، آقای موسوی ضمن آگاهی از وضعیت موجود در کشور گام در مسیر انتخابات گذارد با این اطمینان که گذشته از برخی تخلفات ممکن، روند کلی انتخابات از صحت و سلامت برخوردار است. آنچه کار را خراب کرد، اطمینان دیگری بود که ایشان داشت و آن اطمینان به پیروزی خود بود. منشاء این اطمینان چه بود؟ خودبزرگ بینی شخصی و تعریفها و تمجیدها و تبلیغات اطرافیان؛ به گونهای که مجموعه این دو عامل، امر را بر ایشان مشتبه ساخت.
هرچه اطمینان به سلامت روند انتخابات خوب است، اطمینان به پیروزی خود بد و بلکه سم مهلک است. من اعتقاد ندارم که آقای موسوی از ابتدا با طرح و نقشه آشوب و بلوا و یا در ارتباط با سرویسهای جاسوسی بیگانه و یا از موضع یک معاند و برانداز پای در انتخابات گذارد. ایشان بلاشک نیروی انقلاب و نظام بود. اما آنچه موجب کشیده شدنش به آن راه گردید، مشتبه شدن امر بر ایشان بود. من همان موقع، یعنی چند روز مانده به انتخابات طی یادداشتی در روزنامه جام جم، با توجه به فضای حاکم بر طیف سیاسی هوادار آقای موسوی، به طور جدی خاطرنشان ساختم که همه حق دارند «امیدوار» به پیروزی در انتخابات باشند و هیچکس حق ندارد «اطمینان» به پیروزی خود داشته باشد.
متأسفانه «اطمینان» آقای موسوی به پیروزی، موجب شد ایشان در برابر قانون سر به طغیان بردارد و خود به جای قانون بنشیند و حکم به ابطال انتخاباتی دهد که پیروزش فرد دیگری بود.
ب- جنابعالی در دومین مورد از اشکالات خود تحت عنوان «بیتدبیری تلنبار شده در برگزاری انتخابات سالم» به نحوه عملکرد شورای نگهبان در تعیین صلاحیتها طی ادوار گذشته انتخابات اشاره دارید. بنده نیز معتقدم عملکرد شورای نگهبان بخصوص از لحاظ زیادهروی در برخی رد صلاحیتها و نیز کمکاری در اقناع افکار عمومی قابل انتقاد است. اما این یک بحث جداست. در واقع اگر اعتراضات و آشوبها به خاطر رد صلاحیت آقای موسوی از سوی شورای نگهبان آغاز شده و گسترش یافته بود، حرف شما در اینجا کاملاً صحیح بود و میتوانستید بگویید چون هواداران آقای موسوی به رعایت عدالت و قانون از سوی این نهاد اطمینان نداشتند، بنابراین به خاطر رد صلاحیت کاندیدای مورد نظر خود، دست به اعتراض زدند. اما شما خود به صراحت نوشتهاید: «البته در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ مسئله تایید صلاحیتها، مشکلی ایجاد نکرد.» پس مشکل کجا بود؟ نوشتهاید: «اما به دلیل همسویی سیاسی مجریان و ناظران انتخابات، این نگرانی به صورت جدی پدیدار شد که آیا این انتخابات به درستی برگزار خواهد شد؟»
خوب برادر من! شما هم با این جمله تأیید میکنید که موضوع اصلی، نگرانی از «تقلب» و «جابجایی آراء» بوده است و نه چیز دیگر. مؤید دیگر حرف من، جمله بعدی شماست: «برای رفع همین نگرانی بود که نامزدهای رقیب، این بار به صورت جدیتر مسئله نظارت بر انتخابات را مطرح میکردند. در این راستا، در حالی که نامزدهای رقیب احمدینژاد برای اطمینان از عدم مداخله مجریان در انتخابات، درصدد ایجاد «کمیته صیانت از آرا» بر آمدند تا روند نظارت ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی را سازماندهی کنند…» ملاحظه میفرمایید؟ همه مسائل حول و حوش موضوع تقلب میچرخد؛ یعنی همان چیزی که در نهایت جنابعالی وقوع آن را در انتخابات سال ۸۸ تأیید نمیکنید.
و اما در مورد «کمیته صیانت از آراء» فرمودهاید: «این کار از سوی حاکمیت، به یک توطئه خارجی نسبت داده و غیرقانونی اعلام شد.» راستش اگر ما تعریف دقیق از حاکمیت را در نظر داشته باشیم و منظورمان مسئولان و نهادهای رسمی کشور باشد، من چنین چیزی را به یاد نمیآورم اما اگر تمامی سایتها و روزنامهها و احزاب و غیره را هم در عداد حاکمیت بپنداریم، آنگاه شاید چنین موضوعی نیز مطرح شده باشد.
اما فارغ از این مسأله، بنده و جنابعالی که به هرحال دستی بر سیاست داریم، اینقدر میدانیم که واژهها و عبارات، مفاهیم و معانی خاص خود را به افکار عمومی القاء میکنند. به عنوان نمونه ممکن است کسی راجع به یک دوران تاریخی مثلا ۱۰۰ یا ۲۰۰ سال گذشته مطلبی را بنویسد اما از واژهها و عباراتی در آن بهره گیرد که مقصود خود را از زمان حاضر به افکار عمومی القاء نماید. اینها روشهای پیشپا افتادهای است که هر تازهواردی به دنیای سیاست آنها را درک میکند حال چه رسد به بنده و جنابعالی که عمری را در این وادی به سر بردهایم!
نام «کمیته صیانت از آراء» دقیقا معطوف به احتمال تقلب در انتخابات تعیین شده بود و سعی داشت این فکر را به جامعه القا کند که رویه و اصل بر تقلب است مگر آن که خلافش ثابت شود. خلاف آن هم چگونه ثابت میشد؟ پیروزی مهندس موسوی ولاغیر! یعنی اگر مهندس موسوی به عنوان پیروز انتخابات معرفی میشد پس یقیناً انتخابات سالم برگزار شده است و اما چنانچه هر نتیجه دیگری به دست میآمد، از پیش مسلم فرض شده بود که متقلبانه است!
در اینجا بد نیست برای وضوح مطلب به یک واقعه تاریخی مشابه در دوران بعد انقلاب نیز اشاره کنم. حتماً به یاد دارید که در انتخابات دومین دوره مجلس شورای اسلامی در سال ۶۳، نهضت آزادی بر مبنای مواضع خاص خود در آن دوران، اقدام به تشکیل «کمیته دفاع از آزادی انتخابات» کرد. بدیهی است که آزادی انتخابات یک اصل مهم و اساسی به شمار میآید و نیروهای انقلاب نیز همگی مدافع این اصل بودند. اما در آن زمان تشکیل این کمیته توسط نهضت آزادی، معنا و مفهوم خاص خود را داشت. آنها نیز به دنبال القای این موضوع به افکار عمومی بودند که آزادی انتخابات در ایران در معرض خطر جدی قرار دارد و بلکه کاملاً مخدوش است و لذا باید برای دفاع از آن بپا خواست. ملاک آزادی انتخابات از نظر آنان نیز این بود که کاندیداهای آنها در انتخابات پیروز شوند در غیر این صورت مسلم میانگاشتند که انتخابات آزاد نبوده است و لذا کمیته مزبور با صدور اطلاعیههای خود، اصل صحت انتخابات را زیر سؤال قرار میداد. طبعاً این موضوعی نبود که فهم آن چندان مشکل باشد و لذا در زمان حیات حضرت امام،از فعالیت این کمیته جلوگیری به عمل آمد.
بنابراین، تشکیل جمعیتها و کمیتهها و گروههای با اسامی خاص و جهتدار، شیوهای نخنما برای ایجاد گروههای فشار است تا اگر این فشارها در مرحله نخست، مؤثر واقع نشد وارد فاز بعدی یعنی تهدید و تخریب و در نهایت دامن زدن به اعتراضات و آشوبها شوند. همچنین پرواضح است که برخی از این گروهها در ارتباط مستقیم و ارگانیک با مراجع خارج از کشوری تشکیل میشوند و برخی از آنها چنین ارتباطی را ندارند.
حال شما بفرمایید آیا نام و عنوان «کمیته صیانت از آراء» حاوی پیام خاصی برای جامعه نبود و براستی اگر در چارچوب تئوری درونفهمی، خود را جای مسئولان سیاسی و امنیتی وقت بگذارید، چه احساسی از تشکیل این کمیته به شما دست میدهد؟
اما از همه اینها گذشته، مگر نمایندگان ناظر کمیته صیانت از آراء در پای صندوقهای رأی پذیرفته نشدند؟ اجازه دهید پاسخ این سؤال را به نقل از سایت کلمه برایتان بگویم. در ساعت ۱۱ و ۴۶ دقیقه روز ۲۲ خرداد، این خبر از سوی سایت مزبور انتشار یافت: «انتخابات/ حضور نمایندگان صیانت از آراء در پای صندوقهای رای. ۸۰ درصد از نمایندگان کمیته صیانت از آراء میرحسین موسوی موفق به حضور در پای صندوقهای رأی شدند. گزارش خبرنگار کلمه حاکی از حضور اکثریت نمایندگان کمیته صیانت از آراء در پای صندوقهای رأی است.»
بدیهی است اگر آن گونه که شما مدعی شدهاید کمیته صیانت از آراء از سوی «حاکمیت» غیرقانونی اعلام شده بود، طبیعتاً نمایندگان آن نیز اجازه حضور در اماکن اخذ رأی را نمییافتند، حال آن که این خبر حاکی از حضور ۸۰ درصدی نمایندگان این کمیته در پای صندوقهای رأی است که با توجه به مجموعه مسائل میتوان گفت مشکل خاصی در این زمینه وجود نداشته است.
ج- جنابعالی در ادامه نوشته خود تحت عنوان «تهدید تلقی کردن اصلاحطلبان و میرحسین موسوی» مطالبی را فرمودهاید که جای بحث فراوانی دارد.
در ابتدا نوشتهاید: «یکی از اعتراضات مهم مخالفان و منتقدان انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ به پیشفرض موجود در ذهنیت یا در تبلیغات جریان حاکم نظام در این انتخابات بر میگردد. اسناد و مدارک و ادله فراوانی وجود دارد که جریان سیاسی حاکم و نهادهای منتسب به رهبری (دفتر و بیت رهبری، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها، سپاه و بسیج، نهادهای امنیتی، و …) از چندین سال قبل، بر اساس این تحلیل عمل میکردند که جریان اصلاحطلبان در کلیت آن، یک جریان وابسته به بیگانه و تهدیدی برای نظام اسلامی است و باید به هر شکل ممکن از بازگشت آنان به قدرت جلوگیری کرد.»
اولاً، آنچه شما در اینجا فرمودهاید، هیچ دخلی به ایجاد آشوب و بلوا در روزهای بعد از انتخابات نداشت. در اینجا باید تکرار کنم که اگر آقای موسوی به عنوان نماینده طیف اصلاحطلب در انتخابات از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شده بود، و در پی آن ناآرامیها شکل میگرفت، این حرف و ادعای شما جای طرح داشت. اما مسأله اینجاست که آقای موسوی تأیید صلاحیت شد، میتینگهای انتخاباتی متعدد و گسترده برگزار کرد، تبلیغات رادیو تلویزیونی داشت و نهایتاً در معرض انتخاب مردم قرار گرفت. آیا به نظر شما اگر آقای موسوی رفتار معقولانه و قانونی در پیش میگرفت و اقدام به صدور اطلاعیههای تحریکآمیز نمیکرد و نیروهای سیاسی اطراف ایشان نیز بر همین منوال رفتار میکردند، هوادارانشان به دلیل این که پیش از آن، تحلیلها و تفسیرهایی از سوی جناح مقابل راجع به اصلاحطلبان صورت گرفته بود، دست به تظاهرات و بعضاً آشوب میزدند؟ بنابراین از شما خواهش میکنم نقش «محرک و عامل اصلی» را از یاد نبرید و سعی نکنید با به میان کشیدن برخی حواشی، متن ماجرا را به فراموشی بسپارید.
ثانیاً، آنچه شما در مورد «جریان سیاسی حاکم و نهادهای منتسب به رهبری» در جریان انتخابات سال ۸۸ گفتهاید، با شدتی اگر نگوییم بیشتر، در انتخابات سال ۷۶ نیز مطرح بود. اما همه دیدند در آن سال علیرغم دورخیز و آمادگی بسیار سنگین جناح راست و کاندیدای آن یعنی آقای ناطقنوری، سرانجام آقای خاتمی در یک انتخابات کاملاً رقابتی توانست آرای بیشتری کسب کند و انتخابات نیز در کمال سلامت انجام پذیرفت. در زمان دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری آقای خاتمی در سال ۸۰ نیز همین مسائل وجود داشت و بازهم انتخابات در کمال سلامت برگزار شد. لذا این گونه حرفهای حاشیهای برای مردم تازگی نداشت و عاملی هم برای ناآرامی جامعه به حساب نمیآمد.
شما در ادامه گفتهاید: «آموزشهای سیاسی موجود در نهادهای دانشگاهی و سیاسی و امنیتی و نظامی که در قالب طرحهای هدایت و بصیرت و امثال آن، طراحی شده بود و عمدتا هم با همکاری موسسه وابسته به آیتالله مصباح یزدی و شاگردان وی به اجرا در میآمد، بر اساس دشمن تلقی کردن جریان کلی اصلاحطلبان بوده است.»
فرض که همینطور باشد. اما مگر این تمام واقعیت است؟ آیا هیچ گروه و دسته و انجمن دانشجویی و حزب سیاسی و جمعیت و حلقه دیگری در کشور ما وجود نداشته است؟ شما به گونهای از آقای مصباح یزدی سخن میگویید که گویی ایشان و مؤسسه تحت مدیریتشان تمامی آحاد ملت ایران را تحت شستشوی مغزی خود داشتهاند! اما اگر در یک سو آقای مصباح و همفکران ایشان تلاش میکردند در سوی دیگر نیز آقای موسوی خوئینیها و همفکران ایشان در تلاش بودند و آنها نیز به نوبه خود امکانات گستردهای را در اختیار داشتند. اگر آنها اینها را دشمن تصویر میکردهاند، اینها هم تصویر بهتری از آنها ارائه نمیدادند. چرا یک طرف را میبینید و طرف دیگر را نمیبینید؟ آیا در قم تنها مؤسسه آقای مصباح فعالیت دارد؟ آیا هیچ مؤسسه دیگری با طرز تفکر متفاوت یا معارض ایشان در قم وجود ندارد؟ آیا فکر میکنید کسانی که در طرحهای بصیرت و هدایت شرکت کردهاند، دیگر هیچ نشریه و روزنامه و کتابی نمیخوانند و از هیچ کس دیگری هیچ حرف و سخنی به گوششان نمیرسد؟ چرا اینقدر انسانها را محدود و بسته فرض گرفتهاید که با شرکت در یک طرح و شنیدن حرف یک طرف، چشم و گوش خود را بر تمامی حرفهای دیگر میبندند؟ خوشبختانه در جامعه ما علیرغم برخی کم و کاستیها، تنوع و تکثر قابل توجهی نیز به چشم میخورد که نباید آنها را نادیده انگاشت؛ مگر آن که بخواهیم بهانهگیری کنیم که این البته حرف دیگری است.
فرمودهاید: «کتابها و جزوات و «سیدی»های فراوانی در این زمینه وجود دارد که نشان میدهد از سالها قبل، اصلاحطلبان به عنوان وابستگان به دشمن و تهدیدی برای نظام اسلامی معرفی شدهاند و در جریان انتخابات سال ۸۸ این گونه تبلیغات در بدنه نیروهای هوادار نظام، بسیار گسترش یافت.» چقدر کتاب و جزوه و سیدی میخواهید برایتان بیاورم که حاصل زحمات دوستان اصلاحطلب است و در آن جناح مقابل خود را خطرناکترین تهدید برای نظام اسلامی معرفی کردهاند؟
من نمیگویم این وضعیت خوب و پسندیده است اما معتقدم به هر تقدیر، این یک واقعیت است که البته شدت و ضعف دارد. آنگاه که عقلای دو طرف فعال باشند، از شدت تلخی آن کاسته میشود و وقتی کار دست اصحاب افراط بیافتد، از زهرمار هم تلختر میگردد.
جنابعالی در ادامه مطلب خود نوشتهاید: «البته در این روش تحلیلی و تبلیغاتی گاهی میان اصلاحطلبان هم تفکیکهایی صورت میگرفت و مثلا حزب مشارکت یا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به عنوان جریان تندرو و نیروهای دیگر سیاسی از جمله افراد شاخصی مانند سیدمحمد خاتمی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی به عنوان جریان معقول و معتدل اصلاحطلبان معرفی میشدند اما واقعیت این است که ایجاد صفبندی سیاسی میان اصلاحطلبان، با هدف ایجاد تفرقه میان آنان صورت میگرفت و الا نحوه برخورد نهایی با همه این طیفهای اصلاحطلب، یکسان بود همانگونه که در رخدادهای بعدی معلوم شد که همه این افراد شاخص اصلاحطلب به عنوان «سران فتنه» مورد نوازش قرار گرفتند و دامنه این اتهامزنیها حتی به آیتالله هاشمی رفسنجانی هم رسید.
نکته قابل تامل این است که میرحسین موسوی تا قبل از اعلام نامزدی ریاست جمهوری، به عنوان شاخص نیروهای «چپ ارزشی» شناخته میشد و بسیاری از اصولگرایان و وابستگان به همین نهادهای امنیتی و نظامی و سیاسی و تبلیغاتی، از وی به عنوان یکی از یاران برجسته حضرت امام و یک چهره انقلابی تجلیل میکردند و در مقایسه میان او و افرادی مانند خاتمی و کروبی، موسوی را برای نامزدی ریاست جمهوری ترجیح میدادند. حتی خود موسوی هم بر این باور بود که فراتر از صفبندی سیاسی اصولگرا – اصلاحطلب قرار دارد و واقعا هم چنین بود. اما وقتی نامزدی وی قطعی شد و دیگران به نفع موسوی کنار کشیدند و معلوم شد که رقیب اصلی احمدینژاد کیست و احتمال رای آوردن وی هم افزایش یافت، یکباره حمله به موسوی آغاز شد تا وجهه مردمی وی تخریب شود و نتواند رای بیاورد.»
باید عرض کنم در اینجا کمی تا قسمتی دچار تناقض شدهاید زیرا در ابتدا به گونهای سخن گفتهاید که گویی کلیت جریان اصلاحطلبان، مغضوبعلیهم بودهاند. بعد تبصره زدهاید و آقایان خاتمی و موسوی و کروبی را جدا کردهاید. پس سخن قبلی خود را نقض کردهاید و البته در اینجا منطبق با واقع سخن گفتهاید زیرا تا قبل از ماجرای فتنه ۸۸، به این آقایان و برخی دیگر به عنوان شاخصهای عقلانیت و ارزشمداری و اعتدال در طیف اصلاحطلبان نگریسته میشد و در مقاطع مختلف نیز در مناصب بالای حاکمیتی قرار داشتند. بعد میفرمایید اگر واقعیت را بخواهیم اصلاً اینها هم حقیقتاً به عنوان چنین شاخصههایی شناخته نمیشدند و این فقط یک ظاهرسازی بود برای ایجاد تفرقه میان اصلاحطلبان. بعد مجدداً میفرمایید بسیاری از اصولگرایان و وابستگان به همین نهادهای امنیتی و نظامی و سیاسی و تبلیغاتی، از مهندس موسوی به عنوان «چپ ارزشی» و یکی از یاران برجسته حضرت امام و یک چهره انقلابی تجلیل میکردند و حتی در مقایسه میان او و افرادی مانند خاتمی و کروبی، موسوی را برای نامزدی ریاست جمهوری ترجیح میدادند و این گفته شما به گونهای است که این تجلیل نه به خاطر ظاهرسازی و تفرقهافکنی میان اصلاحطلبان بلکه از روی عقیده و صدق و صفا بوده است. پس از آن با اشاره به کاندیداتوری مهندس موسوی در انتخابات میفرمایید چون «معلوم شد که رقیب اصلی احمدینژاد کیست و احتمال رای آوردن وی هم افزایش یافت، یکباره حمله به موسوی آغاز شد تا وجهه مردمی وی تخریب شود و نتواند رای بیاورد.»
به اعتقاد بنده دلیل گرفتاری شما در این تناقض آن است که خواستهاید برخورد با آقای موسوی در جریان فتنه را به سالهای قبل از آن نیز تعمیم دهید و چون این خلاف واقع است، لذا این گرفتاری را برای خود فراهم آوردهاید. واقعیت این است که آقای موسوی در طول سالهای بعد از رحلت حضرت امام به عنوان یک نیروی «چپ ارزشی» و فردی معتقد و مقید به اصول نظام و قانون اساسی شناخته میشد و از سوی قاطبه اصولگرایان مورد احترام قرار داشت. اما شما با چشم پوشیدن از این واقعیت بزرگ طی سالهای مدید، در پی اثبات این فرضیه خلاف واقع برآمدهاید که همواره توطئه و نقشهای علیه مهندس موسوی از سوی حاکمیت در جریان بوده است. دلیل شما چیست؟ میفرمایید: «همانگونه که در رخدادهای بعدی معلوم شد که همه این افراد شاخص اصلاحطلب به عنوان «سران فتنه» مورد نوازش قرار گرفتند و دامنه اتهام زنیها حتی به آیتالله هاشمی رفسنجانی هم رسید.» معلوم میشود اگر بنده و جنابعالی امروز فردی را خوب و ارزشی دانستیم، الیالابد باید بر همین اعتقاد خود باشیم ولو آن که این شخص تغییر رفتار و عقیده دهد. آیا براستی باید معتقد شویم که انسان تغییرناپذیر است؟ اگر خوب است تا ابد همینطور است و اگر بد است نیز تا ابد همینگونه خواهد ماند؟ مسلماً این طرز فکری صحیحی نیست زیرا از جمله ویژگیهای آدمیزاد امکان تغییر و تحول اوست به سوی خوبیها یا بدیها.
نکته دیگری که باید درباره این فرمایش شما خاطرنشان سازم این که آنچه در این زمینه گفتهاید کاملاً یکجانبه است. گویی در این کشور همواره یک جناح قاضی و یک جناح متهم بودهاست. ولی واقعیت این است که در دنیای سیاست همه درباره یکدیگر قضاوت میکنند. شما بهتر از بنده مطلعید که شخصیتها و احزاب و نشریات متعلق به جناح چپ و اصلاحطلب و مشارکت چه قضاوتهایی راجع به شخصیتها و احزاب و نشریات جناح و طیف مقابل خود داشتهاند و چه صفات و القاب و برچسبهایی را بر آنها نهادهاند. بنابراین چه ما خوشمان بیاید یا نیاید، در این بازار مکاره سیاسی علاوه بر حرفها و سخنان و تحلیلهای سنجیده و معقول و متینی که به وفور هم وجود دارد، از این واقعیت نمیتوان چشمپوشی کرد که از این دست بگومگوها نیز مابین این گروهها و احزاب همواره وجود داشته است: اره دادهاند و تیشه گرفتهاند، فحش دادهاند و فضیحت خوردهاند، متهم کردهاند و تهمت شنیدهاند و این قصه علیالدوام ادامه دارد. در این میان اگر ما صرفاً رفتارهای یک طرف را ببینیم و در مورد طرف دیگر سکوت کنیم، آیا به عدالت رفتار کردهایم؟
اما این که نوشتهاید: «وقتی معلوم شد که رقیب اصلی احمدینژاد کیست و احتمال رای آوردن وی هم افزایش یافت، یکباره حمله به موسوی آغاز شد تا وجهه مردمی وی تخریب شود و نتواند رأی بیاورد»، براستی از آن یکطرفه گفتنها است. بنده به قطع و یقین عرض میکنم حجم توهین و تخریبی که علیه آقای احمدینژاد از سوی هواداران فرهیخته و غیرفرهیخته آقای موسوی به انحای گوناگون صورت گرفت نه به لحاظ کیفی و نه به لحاظ کمی قابل مقایسه با آنچه از این سو در مورد آقای موسوی انجام شد، نیست. حقیقتاً باید گفت سونامی توهین به سوی احمدینژاد سرازیر شد در حالی که واقعاً از سوی اکثریت هواداران احمدینژاد «توهین» به آقای موسوی نمیشد. اتفاقاً دلیل آن را هم شما خود در مطالبتان بیان کردهاید چون قاطبه اصولگرایان و حتی وابستگان به نهادهای امنیتی و نظامی و سیاسی و تبلیغاتی، «از مهندس موسوی به عنوان «چپ ارزشی» و یکی از یاران برجسته حضرت امام و یک چهره انقلابی تجلیل میکردند» که البته بنا به دلایلی ایشان را برای تصدی مسئولیت ریاست جمهوری مناسب نمیدیدند. بنابراین تا قبل از گام نهادن آقای موسوی در مسیر آشوبگری، اکثریت قریب به اتفاق هواداران آقای احمدینژاد نوعی احساس ارادت نیز به رقیب داشتند. اما در آن سو چه؟ از شما خواهش میکنم سری به آرشیو سایتها و بیانیهها و سخنرانیها و همایشها و کمپینها و حتی مناظرهها بزنید و ملاحظه کنید که در آن مقطع چه حجم عظیمی از تخریب و توهین نسبت به آقای احمدینژاد صورت گرفت. انبوهی از جوک و متلک و شعار و کاریکاتور و جدی و شوخی و خلاصه هرآنچه در چنته بود از سوی عزیزان اصلاحطلب رو شد تا مبادا در آینده دچار عذاب وجدان شوند که فلان کار هم میشد و نکردیم. حالا شما طلبکار هم شدهاید؟!
بنابراین اگر واقعاً قصد وزنکشی در عرصه توهین و تخریب طرف مقابل در میان باشد، یقیناً جناح آقای موسوی پیروز این میدان است. من این حرف را نه از موضع هوادارای از احمدینژاد – که شما بخوبی موضع مرا نسبت به ایشان میدانید – بلکه از جایگاه یک ناظر سیاسی و تاریخی میزنم.
باز از همین جمله شما یعنی: «وقتی معلوم شد که رقیب اصلی احمدینژاد کیست و احتمال رای آوردن وی هم افزایش یافت، یکباره حمله به موسوی آغاز شد تا وجهه مردمی وی تخریب شود و نتواند رای بیاورد» استفاده میکنم تا موضوع دیگری را بگویم. منظور شما از بیان این جمله آن است که یکی از موارد انتقاد و اعتراض هواداران آقای موسوی همین رویهای است که منجر به تخریب وجهه مردمی ایشان شد و لذا ایشان نتوانست رأی بیاورد. آیا این برداشت من صحیح است؟ اگر صحیح باشد، باز هم باید بگویم شما خود را در یک تناقض گرفتار کردهاید و اگر صحیح نیست، حتما برایم توضیح دهید که منظور دقیق شما از بیان این جمله در این مقاله چه بوده است. اما با فرض صحت برداشت خود، باید عرض کنم بنا به سخنان قبلی شما، این موج یکباره حمله به آقای موسوی هرگز نمیتوانست آن گونه تخریبی برای ایشان در پی داشته باشد که بر نتیجه انتخابات مؤثر باشد. چرا؟
شما در اوایل مطلب خود گفتهاید: «حکومت و دستگاههای تبلیغاتی وسیع آن در طی این ۴ سال به تولید بیش از صدها عنوان کتاب و ویژهنامه و فیلم سینمایی و مستند و … و برگزاری صدها سمینار و گردهمایی و کلاسهای توجیهی و … مبادرت کرده و صدها میلیون تومان از بیتالمال را خرج تولید و توزیع و خرید این محصولات سیاسی کردهاند اما پاسخ مناسبی نصیب آنان نشد.»
لطفاً کمی به اعداد و ارقام و حجمی که در این عبارات بیان کردهاید توجه فرمایید. در عین حال تأکید میکنید که با همه اینها، نتیجه مطلوب حاصل نشده است و حتی بالاتر از آن میفرمایید نه تنها این همه نتیجه نداده است بلکه «شاید بخشی از تودههای مردم از روایت رسمی حکومت، کمی فاصله گرفته و به طرف مقابل نزدیک شده باشند.» بسیار خوب، پس معلوم شد که از نظر شما تبلیغات علیه آقای موسوی نه تنها جواب نمیدهد بلکه چه بسا نتیجه معکوس در پی دارد. اگر چنین است، پس چه نگرانی از تبلیغات مورد ادعای شما بعد از اعلام کاندیداتوری آقای موسوی؟ مگر نه این که چنین تبلیغاتی جواب نمیدهد و مگر نه این که چه بسا نتیجه معکوس میدهد؟ بنابراین شما دیگر نمیتوانید از این موضوع به عنوان یکی از ادله خود برای مخدوش دانستن انتخابات بهره بگیرید. اتفاقاً رفتار آقای موسوی نیز دقیقاً منطبق بر همین رویه است. یعنی از نظر خود آقای موسوی نیز تبلیغات علیه ایشان تأثیری نداشته و لذا اکثریت مردم به ایشان رأی دادهاند. این همان چیزی است که آقای موسوی در ساعات پایانی روز ۲۲ خرداد رسماً اعلام داشت. ایشان بیتوجه به تبلیغات منفی علیه خود، با اطمینان خاطر اعلام داشت که مردم به او رأی دادهاند. بنابراین بیخیال تبلیغات منفی!
البته جالب اینجاست که ایشان نیز چندی بعد در همین تناقضی گرفتار آمد که شما گرفتار شدهاید زیرا موضوعات پیش از انتخابات را به عنوان دلایل خود برای ابطال انتخابات مطرح ساخت. من در پاسخی که همان موقع برای ایشان تحت عنوان «چند کلام با میرحسین موسوی» نوشتم خاطرنشان ساختم که چگونه است اگر جنابعالی پیروز انتخابات باشید، تمامی اشکالات و ایرادات قبلی قابل چشمپوشی و اغماض هستند و اگر نباشید، تمامی ایرادات و اشکالات قبلی از اهمیت فوقالعادهای برخوردار میشوند و انتخابات را باید باطل کرد. بالاخره این یک بام و دو هوا را چگونه باید تحلیل و تفسیر کرد؟ اگر انتخابات بنا به دلایل پیشینی باطل است، چه فرق میکند که پیروز آن چه کسی باشد و اگر در صورت پیروزی شما صحیح است و قابل احترام، پس به کدام دلیل منطقی میتوان آن را در صورت پیروزی فرد دیگر باطل اعلام کرد؟
شما در ادامه با طرح یک سؤال، پنج دلیل را برای آن مطرح ساختهاید. سؤالی که مطرح میکنید این است: «اگر جریان حاکم، موسوی مورد حمایت اصلاحطلبان را تهدیدی برای نظام میدانست پس چرا با تایید صلاحیتش اجازه داد وی نامزد ریاست جمهوری شود؟»
سپس به ذکر دلایل خود در رابطه با این سؤال میپردازید که بنده یکایک آن دلایل را آورده و نظر خود را نیز عرض میکنم.
دلیل اول: «موسوی برای نامزد شدن با رهبری مشورت نکرد و بعید نبود که اگر چنین میکرد، با نظر منفی رهبری مواجه میشد.»
هرچه فکر کردم ارتباطی میان این پاسخ با سؤال مطروحه نیافتم. سؤال از این است که چرا جریان حاکم اجازه حضور به آقای موسوی داد؟ پاسخی که میدهید این است که چون با رهبری مشورت نکرد! به فرض که ایشان با رهبری مشورت نکرد، اگر واقعا نظر رهبری در مورد حضور ایشان در انتخابات منفی بود، آیا نمیتوانستند با یک پیام ساده ایشان را از حضور در این عرصه منصرف سازند؟ به یقین اگر رهبری چنین پیغامی را ارسال میداشتند، در آن مقطع آقای موسوی از این کار اجتناب میورزید. مگر این که مدعی شوید رهبری اساساً از قصد و نیت ایشان برای ثبت نام در انتخابات نیز آگاه نشدند و یا آقای موسوی حتی در صورت دریافت این پیام نیز اقدام به ثبت نام میکرد که این حرفها هم از آن حرفهاست!
دلیل دوم: «برای ردصلاحیت موسوی، هیچ دلیل قانونی وجود نداشت.»
درحقیقت تأیید میکنید که شورای نگهبان وفق قانون در تعیین صلاحیتها عمل کرده و هیچ ایراد و اشکالی در کار وجود نداشته است.مرحبا به ناصرنا!
دلیل سوم: «نظام به شرکت اصلاحطلبان در انتخابات نیاز دارد و نمیتواند بدون حضور آنان، مشارکت گسترده مردم را رقم بزند.»
این دلیل شما زمینهای شد برای طرح یک موضوع مهم. جنابعالی خوب میدانید که یکی از تزهای بسیار معروف در نحوه برگزاری انتخابات در جمهوری اسلامی، انجام انتخاباتی آرام و بیدردسر با درصد پایین شرکتکننده بوده و امکان عملی شدن آن نیز وجود داشته است. اما آیتالله خامنهای هرگز با این نظر موافقت نکرده و مشارکت حداکثری مردم را به عنوان یک اصل در نظر داشتهاند. بدیهی است که ایشان به لوازم این مهم نیز بخوبی آگاه بودهاند. به عبارت دیگر این طور نبوده است که ایشان انتخابات حداکثری را بدون مشارکت گروهها و طیفهای مختلف در نظر داشته باشند و یا از این امر آگاه نباشند که در صورت حضور گروهها و شخصیتهای مختلف، امکان پیروزی آنها نیز وجود دارد. بنابراین در تأکید ایشان بر مشارکت حداکثری مردم در انتخابات، حضور حداکثری گروهها و جناحهای سیاسی و احتمال پیروزی آنها نیز مفروض بوده است. لذا این عادلانه نیست که چشم بر این واقعیت فرو بندید و به گونهای سخن گویید که گویی نظام و رهبری صرفاً درصدد بهرهگیری ابزاری از اصلاحطلبان بودهاند. شما خوب میدانید که اگر بنا بر حذف یک جناح بود، زمینه این کار در دهه ۷۰ کاملاً وجود داشت اما رهبری با اعتقاد به ضرورت حضور طیفهای مختلف سیاسی، زمینه این حضور را فراهم آوردند. بنابراین حضور طیفها و شخصیتهای مختلف در انتخابات سال ۸۸، ناشی از یک اعتقاد عمیق بود و نه یک صحنهسازی ساده.
دلیل چهارم: «میان سیاست رسمی جریان حاکم با مواضع لایه زیرین آنها، تفاوت و حتی تناقض وجود داشته و دارد زیرا این جریان نمیتوانست به صورت رسمی و علنی و از زبان مسئولان رسمی نظام، اصلاحطلبان و نیروهایی مانند میرحسین موسوی را دشمن معرفی کند.»
راستش خیلی متوجه منظور شما نشدم. اولاً منظور شما از جریان حاکم چیست و کیست؟ آیا دولت را میفرمایید؟ جناح اصولگرا را میفرمایید؟ رهبری را میفرمایید؟ منظور از «لایه زیرین» چیست و چه تناقضی میان این دو وجود داشته و دارد؟ به هرحال اگر توضیح بیشتری در این زمینه بدهید، از شما متشکر خواهم شد.
ثانیاً، حال که نظام رسمی کشور و به طور مشخص شورای نگهبان صلاحیت آقای موسوی را برای کاندیداتوری ریاست جمهوری تأیید کرده است، این سخن شما که آنها نمیتوانستند نیروهایی مانند میرحسین موسوی را دشمن معرفی کنند، کملطفی آشکار است. درواقع شما برای خودتان مفروضاتی گرفتهاید، بعد که میبینید خطا از آب در آمدهاند، در پی توجیه و تفسیری میگردید که به هر طریق ممکن ذهنیت خود را درست جلوه دهید. میفرمایید آنها میخواستند آقای موسوی را دشمن معرفی کنند، بعد که دیدند نمیتوانند، این کار را نکردند! واقعاً چرا برای اثبات یک فرضیه غلط، به این راههای پرپیچ و خم میروید؟ کافی است یک عذرخواهی بکنید و بگویید دستکم در مورد میرحسین موسوی اشتباه فکر میکردم. به همین سادگی!
دلیل پنجم: «جریان حاکم امیدوار بود اصلاحطلبان در صحنه انتخابات حاضر باشند و مردم را به سر صندوقها بکشانند اما خودشان رأی نیاورند. در واقع، جریان حاکم چنین مد نظر داشت که امکان شرکت اصلاحطلبان در انتخابات را منتفی نکند و آنان را به مثابه بخشی از نظام و نیروهای انقلاب به رسمیت بشناسد اما اگر احساس کرد که شانس رای آوردن نامزد اصلاحطلب زیاد است، بلافاصله از بستر از قبل مهیا شده تبلیغاتی خود، بهره بگیرد و آن چهره اصلاحطلب را به مثابه نامزد دشمن معرفی کرده و رای دادن به وی را خواست دشمنان و به زیان منافع انقلاب قلمداد کند.»
اشکال اول به این فرضیه پلیسی آن است که نظام لااقل در انتخابات سال ۸۸ از آنجا که تجربه انتخابات سال ۷۶ را داشت، در صورتی که واقعاً هدفش حضور فعال و واقعی آقای موسوی در صحنه نبود، دست به این ریسک نمیزد. بنابراین اگر صلاحیت ایشان تأیید شد با این فرض بود که ممکن است ایشان هم مانند آقای خاتمی که در انتخابات سال ۷۶ پیروز شد، بتواند رأی اکثریت مردم را جلب نماید.
اما اشکال دوم این است که شما میفرمایید اساساً از ابتدا نیز آقای موسوی با این طرح و نقشه تأیید شد تا بعداً با انجام تبلیغات منفی گسترده و برانگیختن افکار عمومی علیه ایشان، از رأی دادن مردم به وی جلوگیری به عمل آید. در این باره پیش از این به تفصیل صحبت شد. دوست عزیز! دستکم وقتی شما قائل به این هستید که نظام و تمامی اعضا و جوارح آن پس از چهار سال تلاش طاقت فرسا و با صرف هزینههای سرسامآور نتوانستهاند تغییری در رأی و نظر هواداران آقای موسوی به وجود آورند، دیگر نمیتوانید ادعا کنید که همین نظام در عرض حدود یکی دو ماه، آن هم در اوج احساسات و کوران هیجانات، توانست چنان تغییری در رأی و نظر مردم به وجود آورد که آقای موسوی با اختلاف حدود ۱۲ میلیون رأی نتیجه انتخابات را واگذار کند! مگر این که قائل به «تقلب» و جابجایی آرا باشید که از مطلب حاضر برمیآید طرفدار این نظریه نیستید. پس چرا به گونهای سخن میگویید که در تناقض گرفتار آیید؟!
من بر این عقیدهام که به تجربه ثابت شده است تبلیغات منفی علیه کاندیداهای ریاست جمهوری در طول دوران انتخابات، چندان تأثیری بر افکار عمومی ندارد. در مقابل، کارهای ایجابی مانند ارائه برنامه قوی، شعارهای مردمپسند و خلاصه در پیش گرفتن تاکتیکهایی از این دست، از قدرت تأثیرگذاری بسیار بیشتری بر افکار عمومی به نفع خود برخوردار است. همچنین معتقدم با توجه به ویژگیهای سیاسی و فرهنگی مردم ما، تبلیغ منفی علیه کاندیدای رقیب، بشدت دارای نتیجه معکوس است.
د- محور بعدی مطالب شما تحت عنوان «عدم بیطرفی رهبری در انتخابات» قرار دارد و آن را «یکی از مهمترین شکایتهای منتقدان و مخالفان رخدادهای سال ۸۸» قلمداد کردهاید. بنابراین جا دارد به صورتی دقیق به آن بپردازیم.
فرمودهاید: «از نظر منتقدان، رهبری در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ علاوه بر رویکرد اصلی خودشان یعنی ایجاد انتخابات مشارکتی، در صدد تحقق هدف دیگری هم بودند و آن، پیروزی احمدینژاد در انتخابات بود. همه قرائن و شواهد نشان میدهد که ایشان از روی کار آمدن احمدینژاد بسیار راضی بودند و به نظر ایشان، دولت نهم توانست آرمانهای انقلاب را بدون شرمندگی مطرح کند و با عملکردش، بهترین دولت از مشروطه تا حال را رقم بزند. ایشان معتقد بودند که دولت احمدینژاد، قطار انقلاب را به ریل اصلی خودش بازگرداند و بنابراین دلیلی وجود ندارد که به تغییر چنین دولتی رضایت بدهند.»
بنده با این سخن شما موافقم و البته تأکید میکنم که این رأی و نظر رهبری درباره «دوره نخست ریاست جمهوری آقای احمدینژاد و دولت نهم» است. اما میخواهم بدانم اشکال این قضیه چیست؟
از نظر من شما میتوانید با ارائه آمار و ارقام و دلایل و مستندات بفرمایید که با نظر رهبری درباره دولت اول آقای احمدینژاد، موافق نیستید و دولت نهم را انقلابی، کارآمد و موفق نمیدانید، کما این که کسانی چنین موضوعی را با صدای بلند اعلام کردهاند. این اشکالی ندارد. اما نمیتوانید بگویید رهبری حق ندارد بنا به مصالح کشور و انقلاب، تمایل به پیروزی یک کاندیدا داشته باشد.
جالب این که خودتان تأکید کردهاید: «البته رهبری در راستای تلاش برای رای آوردن احمدینژاد، رسما اسمی از نامزد مورد حمایت خودشان حتی در جلسات خصوصی به میان نیاوردند.» اگر چنین است پس بفرمایید اشکال کار چیست؟
شاید پاسخ شما این باشد: «مگر ایشان نیاز به اسم آوردن دارند؟ گروههای مرجعی وجود دارند که خود را با نظر سیاسی رهبری تنظیم میکنند و کافی است مواضع و عملکردهای آنان را رصد کنید تا دریابید که خواست رهبری چیست. در جریان انتخابات سال ۸۸ کم نبودند کسانی که اساسا احمدینژاد را صالح نمیدانستند چه برسد به اصلح اما باز هم به او رای دادند صرفا با این استدلال که میخواستند نظر رهبری را تامین کنند.» اما باز هم معلوم نشد که اشکال کار در کجاست؟ آیا اگر گروههای مرجعی وجود داشته باشند که خود را با نظر سیاسی رهبری تنظیم کنند و جامعه نیز با رصد کردن مواضع این گروهها از دیدگاه رهبری اطلاع یابند، این کار اشکالی دارد؟ مگر قرار بوده است مردم خود را با مواضع حزب جمهوریخواه و دمکرات و کاخ سفید تنظیم کنند که الآن خلاف آن صورت گرفته و اشکالی در کار به وجود آمده است؟
دوست خوبم! متأسفانه باید عرض کنم که مجدداً در تناقض گرفتار آمدهاید. جنابعالی خود نوشتهاید:«رهبری در درون نظام سیاسی جمهوری اسلامی دارای جایگاه برجستهای است و نقش بارزی در تعیین سیاستهای کلان و خرد و در هدایت امور کشور دارد.» این سخن کاملاً درستی است. حال ممکن است توضیح دهید نقش بارز رهبری در «هدایت امور کشور» چگونه تحقق خواهد یافت؟
یک فرضیه میتواند این باشد که رهبری دارای چنان امواج ماورایی و جادویی و الکترومغناطیسی است که از طریق تششع آنها، امور کشور خودبخود هدایت شده و به راه صحیح میرود. بنده به هیچ وجه به این فرضیه اعتقادی ندارم. اگر این طور نیست، پس دستکم یکی از راههای تحقق این هدایت از طریق کلام و سخن است.
حال به این سؤال پاسخ دهید که اگر رهبری در نظام ما از جایگاه برجستهای برخوردار است تا به هدایت امور کشور بپردازد، آیا امری مهمتر از انتخابات ریاست جمهوری در کشور وجود دارد و آیا در این امر بسیار مهم، وظیفه رهبری هدایت امور کشور از طریق آگاهی بخشی به جامعه نیست؟
البته شما زیرکانه از انتخابات ریاست جمهوری به یک «منازعه بین جناحی» تعبیر کردهاید تا براحتی بتوانید از حضور رهبری در یک ماجرای ساده جناحی، انتقاد کنید. اما خود میدانید که انتخابات ریاست جمهوری به هیچ وجه قابل تقلیل به یک دعوای جناحی نیست بلکه سرنوشت کشور به آن گره خورده است.
در اینجا شایسته میبینم کمی به عقب برگردیم و سیره حضرت امام را مورد بازبینی و تأمل قرار دهیم. علت این کار آن است که میدانم جنابعالی و انبوهی از اشخاص همچون شما در طیف اصلاحطلبان، عمیقاً و قلباً به اندیشهها و سیره آن بزرگوار معتقد و ملتزم هستید کما این که بنده نیز پیروی از امام را افتخار خود میدانم. حال که چنین است، خوب است ببینیم امام در زمینه مسائل حکومتی و دولتی چه سیره و روشی داشتند.
حتماً به خاطر دارید که در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری حاجاحمدآقا و نیز برخی دیگر از اعضای خانواده امام در کنار یکی از کاندیداها قرار داشتند و امام هم آنها را از این کار منع نکردند. این در حالی است که امام در سال ۶۸ سوگند یاد کردند که خود به آقای بنیصدر رأی ندادهاند. من این مسأله را چنین تحلیل میکنم که امام برای بستگان و وابستگان خود قائل به استقلال رأی و نظر بودند و قصد داشتند به جامعه نیز این نکته را بفهمانند که رأی من، رأی من است و رأی احمد، رأی احمد!
اما نکته مهمتر، سیره عملی امام در مورد انتخاب نخستوزیری در دوره دوم ریاست جمهوری آیتالله خامنهای است. همان گونه که میدانید آن موقع پست ریاست جمهوری، تشریفاتی و پست نخست وزیری از اهمیت فوقالعادهای برخوردار بود و لذا انتخاب نخست وزیر اهمیتی بیش از رئیس جمهوری داشت. این را هم شاید بدانید که آیتالله خامنهای با توجه به شرایط موجود،به هیچوجه قصد حضور در انتخابات ریاست جمهوری را نداشتند و بنا به تأکید حضرت امام و اصرار آیتالله هاشمی رفسنجانی حاضر به این کار شدند اما یک شرط مهم را نیز قید کردند و آن آزادی عمل در معرفی نخستوزیر بود. ولی با همه اینها، امام از آنجا که ابقای آقای موسوی در نخست وزیری را به مصلحت نظام و کشور میدانستند، نه به تلویح و اشاره و نه از طریق گروههای مرجع و غیره بلکه طی نامهای بصراحت نظر خود را اعلام داشتند. به دنبال این اظهارنظر رهبری، آیتالله خامنهای علیرغم میل باطنی و شرط مؤکد خود، به این خواست امام گردن نهادند.
البته ۹۹ نفر از نمایندگان مجلس با ارشادی دانستن نظر امام – بیآنکه اصل کار ایشان را خلاف قانون و مصلحت و جایگاه رهبری بشمارند و بیانیه و اعتراضیه صادر کنند – به آقای موسوی رأی ندادند. حتماً این را هم به خاطر دارید که عزیزان جناح چپ دیروز و اصلاحطلب امروز چه معاملهای با آن نمایندگان کردند.
مورد دیگر، سیره امام در آستانه انتخابات مجلس سوم است. همانگونه که میدانید در اواخر سال ۶۶ اختلافات چپ و راست در جامعه روحانیت مبارز به اوج خود رسید و منجر به جدایی پرسر و صدای طیفی از روحانیون و تشکیل «مجمع روحانیون مبارز» گردید. در همان حوالی بود که موعد انتخابات مجلس سوم نیز رسید و امام خمینی طی یک پیام تاریخی به ارائه ملاکها و معیارهای لازم برای نمایندگان مجلس پرداختند تا مردم در روز رأیگیری با توجه به آنها، نمایندگان خود را برگزینند. نتیجه آن انتخابات نیز پیروزی چشمگیر جناح چپ بود.
فکر میکنم همین سه مورد کافی باشد. آیا شما اشکال و ایرادی بر این نحو عملکرد امام دارید؟ دستکم تا امروز نه از جنابعالی و نه از دیگر دوستان همفکرتان، نقد و انتقادی در این زمینه ندیدهام و حق هم همین است زیرا اگر ما معتقد به هدایت جامعه از سوی رهبری هستیم، نمیتوانیم انتظار داشته باشیم ایشان در حساسترین برههها مهر سکوت بر لب بزنند و حداکثر کاری که میکنند دعوت مردم به حضور در پای صندوقهای رأی باشد.
از طرفی، اگر ما واقعاً معتقد به ولایت فقیه و شأن و جایگاه رهبری در نظام جمهوری اسلامی هستیم، دیگر نباید در این زمینه تفاوتی میان امام و آیتالله خامنهای قائل باشیم. پس چگونه است که اگر آیتالله خامنهای به عنوان رهبر انقلاب، به طرح ملاکها و معیارهای مورد نظر خود در انتخاب نمایندگان مجلس و یا انتخابات ریاست جمهوری بپردازند – بدون این که بصراحت از کسی نام ببرند – آنگاه این اقدام به مثابه عدم رعایت بیطرفی قلمداد شده و مورد انتقاد قرار میگیرد؟ آیا در زمان امام این گونه نبود که ایشان فرمایشاتی راجع به مسائل مهم روز ایراد میکردند و سپس گروههای مرجع به تشریح و توضیح این فرمایشات میپرداختند و جامعه را در «خط امام» به پیش میبردند؟ آیا شما به این رویه ایراد و اشکالی داشتید یا آن را عین صواب میدانستید؟ این که نوشتهاید: «در جریان انتخابات سال ۸۸ کم نبودند کسانی که اساسا احمدینژاد را صالح نمیدانستند چه برسد به اصلح اما باز هم به او رای دادند صرفا با این استدلال که میخواستند نظر رهبری را تامین کنند»، اگر به فرض در اینجا منظور از رهبری، امام خمینی باشد، آیا شما مخالفتی با آن دارید؟ بنده عرض میکنم اتفاقاً این ارتباط میان امت و امامت، کاملاً طبیعی است و جای هیچ گله و شکایتی ندارد.
با توجه به آنچه بیان شد، اساساً به اعتقاد اینجانب، از نظر اصولی رهبری «میتواند» با توجه به مجموعه شرایط موجود در یک برهه، راجع به کاندیداهای ریاست جمهوری کاملاً بیطرف و ساکت باشد یا با ارائه شاخصها و ملاکهایی توجه خود را نسبت به یکی از کاندیداهای موجود ابراز دارد و یا حتی بالاتر از همه اینها،بصراحت از کاندیدای مورد نظر خویش نام آورد. اینها همه بلااشکال است. اما در تمامی این موارد یک اصل بسیار مهم و اساسی باید محفوظ باشد و آن سلامت انتخابات و امانتداری از آرای ریخته شده به صندوقها است؛ موافق نظر رهبری باشد یا نباشد. خوشبختانه تاکنون در این زمینه جد و جهد لازم به عمل آمده و چون شما نیز در این خصوص خدشهای ندارید،نیاز به توقف روی این موضوع نیست.
نوشتهاید: «البته غالب نیروهای اصلاحطلب با تفاوت برداشتهایی، اهمیت این مقام و جایگاه را درک کرده و آن را پذیرفتهاند اما در عین حال انتظار دارند که در تفسیر اصل ولایت فقیه و در تعیین میزان اقتدار قانونی رهبری و نحوه دخالت شخص رهبر در مسائل سیاسی روز، به گونهای عمل شود که با مردمسالاری دینی و تکثر سیاسی و آزادی احزاب و گروهها و حق انتخاب مردم منافات نداشته باشد.»
خدمتتان عرض میکنم در انتخابات سال ۸۸ اصلیترین گزینههای مورد نظر یک طیف از جامعه حضور داشتند و به تعبیر جنابعالی در زمینه تعیین صلاحیتها مشکلی وجود نداشت. از سوی دیگر به فرض که رهبری بنا به مصالحی مایل به ادامه ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد بود اما مگر این تمایل موجب ایجاد محدودیت در تبلیغات و انتشارات و میتینگهای طرفداران آقای موسوی شد؟ مگر آنها هم ملزم شده بودند که از آقای احمدینژاد طرفداری کنند؟ و یا حتی مگر هنگامی که امواج عظیم توهین توسط آنها به سوی آقای احمدینژاد سرازیر گردید، کسی از این کار آنها ممانعت به عمل آورد؟
شما در ادامه این بحث با طرح موضوع حمله آقای احمدینژاد در مناظره تلویزیونی به آقای هاشمی رفسنجانی و پرداختن به حواشی این موضوع، آن را به مثابه حمایت علنی رهبری از احمدینژاد قلمداد کردهو مورد انتقاد قرار دادهاید. در این باره نیز نکاتی به نظرم میرسد که عرض میکنم.
اولین نکته با استناد به سخن خود شماست که رهبری آقای احمدینژاد را از بیان صریح اسامی منع کرده بودند و لذا قلباً راضی به این کار نبودند. اما آقای احمدینژاد به هر دلیل اقدام به این کار ناشایست کرد. انتقاد شما این است که چرا رهبری در این امر مداخله نکردند و پاسخ میدهید عدم دخالت ایشان به این دلیل بود که هر گونه اظهار نظر انتقادی رهبری، به کاهش رأی احمدینژاد منجر میشد. در این باره گفتنی است که رهبری در سخنرانی روز ۱۴ خرداد خود در حرم مطهر امام خمینی، نسبت به این موضوع واکنش نشان دادند. آیتالله خامنهای فرمودند: «صحیح و مورد پسند نیست که یک نامزد در سخنرانی در جمع مردم و یا نطقهای تلویزیونی، برای اثبات خود به نفی نامزد دیگر متوسل شود … بنده با مناظره و گفتگو و انتقاد مخالفتی ندارم، ولی همه سعی کنند که در چهارچوبهای درست شرعی و دینی انجام شود. مردم بیدارند، میفهمند و میدانند.» بیتردید همه مردم منظور این سخنان رهبری را که به فاصله کمتر از ۱۲ ساعت از مناظره مزبور ایراد گردید، درک کردند.
اما گویا جنابعالی انتظار دارید رهبری در آن شرایط به طرح انتقادات صریح و تند از آقای احمدینژاد میپرداختند که البته ایشان از این کار احتراز کردند. این موضوع اتفاقاً دقت نظر رهبری را میرساند به این دلیل که اظهارات آقای احمدینژاد فارغ از صحت و سقم آن، درباره کسی بیان شده بود که کاندیدای انتخاباتی نبود اما انتقاد صریح رهبری میبایست درباره کسی باشد که کاندیدای انتخابات است و چنین انتقادی میتوانست بر آرای ایشان به صورت جدی تأثیرگذار باشد. واقعاً چه لزومی داشت رهبری در چند روز باقیمانده به رأیگیری، چنین کاری را انجام دهند؟ به جای آن، ایشان تصمیم گرفتند با یک انتقاد کلی و البته جهتدار از موضوع عبور نمایند تا پس از اتمام انتخابات با صراحت بیشتری در این باره صحبت کنند و همچنین به دفاعی جانانه از آیتالله هاشمی رفسنجانی بپردازند که به همین ترتیب نیز انجام شد. اما اگر این کار در کوران تبلیغات انتخاباتی صورت میگرفت و تأثیرات خود را بر وضعیت آقای احمدینژاد میگذارد، آیا هواداران پرشمار ایشان نمیتوانستند از رهبری متوقع باشند حال که وظیفه خود دانستهاست به دفاع از یک غیرکاندیدا اقدام نماید، به طریق اولی به دفاع از یک کاندیدا که مورد تهاجم انواع تهمتها و توهینها واقع شده است، برخیزد؟ آیا در این صورت رهبری به صورتی واضح و مستقیم به مداخله در «نزاعهای جناحی» کشیده نمیشد؟
عدم واکنش ایشان به نامه آقای هاشمی رفسنجانی که از لحن و محتوای مناسبی برخوردار نبود نیز کاری سنجیده محسوب میشد. شما میدانید که انتشار این نامه، خشم بسیاری از نیروهای سیاسی و مذهبی و اقشار وسیعی از جامعه را برانگیخت. واکنش رهبری به این نامه تهدیدآمیز نیز میتوانست از همین گونه باشد و کار را به مراتب بر جناح هوادار آقای موسوی سختتر کند. بنابراین سکوت رهبری، را باید یک امتیاز برای آنها به شمار آورد و نه بالعکس.
من معتقدم نحوه رفتار رهبری در این زمینه به طور کلی منطقی بود. تنها یک کار بود که میبایست انجام شود و متأسفانه نشد: در اختیار گذاردن فرصت پاسخگویی به آقای هاشمی رفسنجانی در صداوسیما. به اعتقاد من چنانچه این فرصت در اختیار ایشان قرار داده میشد، هیچ تحول خاصی در وضعیت سیاسی جامعه روی نمیداد کما این که اصل صحبتهای آقای احمدینژاد در این زمینه نیز تأثیر خاصی بر رأی و نظر جامعه نداشت به این دلیل که: آنها که در فضای بشدت دوقطبی آن برهه، طرفدار آقای موسوی بودند با این سخنان آقای احمدینژاد از رأی خود برنمیگشتند و آنان که حرفهای آقای احمدینژاد را قبول داشتند، با این دفاعیات آقای هاشمی رفسنجانی، در یقین خود شک نمیکردند.
در واقع این که میفرمایید: «احمدینژاد به این نتیجه رسیده بود که اگر جبهه جدیدی به وجود نیاید و دوقطبی کاذب ایجاد نکند، نمیتواند رای بیاورد و به همین دلیل، حمله به آقای هاشمی رفسنجانی را اصل قرار داد» از نظر اینجانب منطبق با واقعیت نیست چراکه این مناظره در شامگاه روز ۱۳ خرداد یعنی نه روز قبل از رأیگیری برگزار شد و بنده با رجوع به حافظه تاریخی خود به قطع و یقین میتوانم عرض کنم که دو قطبی مزبور – چه کاذب بدانیم و چه صادق –  مدتها پیش از این تاریخ شکل گرفته بود.
اما در این باره که گفتهاید: «وقتی شایعه شد رهبری در پاسخ به آقای هاشمی، از احمدینژاد به خاطر اظهاراتش در مناظره، انتقاد کردند و این شایعه به صورت پیامکی دست به دست شد، بلافاصله دفتر مقام رهبری در این زمینه اطلاعیه داد و این مسئله را انکار کرد… سرانجام رهبری هم در اولین لحظات روز انتخابات و به هنگام رای دادن، این شایعه را نفی کردند که خبر این اظهارات هم تا غروب در صدا و سیما پخش شد»، جا دارد توضیحی عرض کنم. همانگونه که شما هم گفتهاید این شایعه میتوانست بر رأی احمدینژاد تأثیر منفی گذارد. البته این که تأثیر مزبور چه میزان بود و آیا به این حد میرسید که احتمال پیروزی آقای موسوی میرفت، بنده با شما توافق ندارم. به هر تقدیر در این که آن پیامک تأثیر منفی داشت، با یکدیگر متفقالقولیم. در این زمینه هم شکی نیست که دفتر رهبری و شخص ایشان بر خود لازم دیدند تا این شایعه را در مورد یکی از کاندیداهای اصلی در انتخابات تکذیب کنند.
حال برای این که به یاد آورید این اولین بار نبود که آیتالله خامنهای در موضوعی با این درجه از اهمیت اقدام به تکذیب یک شایعه میکردند، از شما خواهش میکنم با بنده در تونل زمان به عقب برگردید تا روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۷۶ یعنی زمانی که رقابتی سخت میان دو کاندیدای اصلی ریاست جمهوری آقایان خاتمی و ناطق نوری در میان بود و بیش از دو روز با رأیگیری فاصله نداشتیم. حتماً به یاد دارید که آن زمان فیلمی تحت عنوان «کارناوال عصر عاشورا» با هدف تخریب وجهه انقلابی و مذهبی آقای خاتمی در سطحی وسیع پخش شده بود و البته تأثیرات مخربی نیز برای ایشان در پی داشت. به عبارت دیگر، این نیز شایعهای بود که میتوانست بر رأی یک کاندیدای حاضر در انتخابات تأثیر منفی بگذارد. رهبری در آن زمان نیز وظیفه خود دانستند تا این شایعه را تکذیب کنند و حتی فراتر از آن، به تعریف و تمجید از آقای خاتمی بپردازند. متن سخنان ایشان در آن روز و در آستانه روز رأیگیری چنین بود:
«البته در گوشه و کنار حرفهایى شنیده مىشود که قدرى مایه خلاف توقع است. این را هم همه توجه کنند که بعضى از کارها مربوط به خودیها نیست؛ مربوط به دشمن است. راه انداختن کاروان شادى در عصر عاشورا، مربوط به مردم انقلابى و مسلمان نیست. این کار دشمن است. گیرم که عکس یک نامزد انتخاباتى را هم به دست بگیرند؛ این حیله آنهاست. نباید هیچ کس از نامزدهاى انتخابات ریاست جمهورى را متهم کرد که شما از آنها خبر داشتید و آنها طرفدار شمایند. نخیر؛ آنها چه طرفدارى از کسانى دارند که اهل دین و معنویت و این چیزها هستند. ربطى ندارد. شاید خود آن فریبخوردههایى هم که در خیابانها سوار بر اتوبوس شدند و آن مناظر زشت را راه انداختند، ندانند که قضیه چیست. دستى آنها را حرکت مىدهد، براى اینکه فضا را خراب کند؛ براى اینکه مردم را ناراحت کند؛ براى اینکه انتخابات را در نظر متدینان یک کار نامناسب جلوه دهد و چهرهها را خراب کند. البته مسئولان باید بگردند و آن دست پنهان را پیدا کنند. من مؤکداً به مسئولان توصیه مىکنم و از آنها مىخواهم که بگردند و آن دستهاى پنهانى که این زشتکاریها را انجام مىدهند، پیدا کنند. از آنها نباید گذشت. صحبت سر اینها نیست؛ صحبت سر غفلتهایى است که ممکن است خداى نکرده گاهى از خودیها سر بزند. بعضیها را متهم کنند و بعضیها را مورد اهانت قرار دهند. این کار درست نیست. البته تبلیغات منطقى و معقول و با استدلال، اشکالى ندارد؛ لیکن نباید فضا را خراب و مکدر کرد.»
البته باید توجه داشته باشیم رهبری در قبال هر شایعهای، چنین رویهای نداشتند. در دوران تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری، انواع و اقسام شایعات و اکاذیب در فضای سیاسی کشور منتشر میشود که طبعاً هر کسی خود باید در جهت رفع و رجوع آنها فعالیت کند. اما در این میان برخی شایعات به گونهای هستند که از یکسو تأثیر جدی بر آرای یک کاندیدا دارند و از سوی دیگر رفع و رجوع آن در حد توان و مقدورات آن کاندیدا و جناح هوادار او نیست. در چنین شرایط استثنایی، رهبری به وظیفه خود عمل میکند و از قضا این شرایط برای دو طیف کاملاً متفاوت و بلکه متضاد روی داده است و رهبری رفتار یکسانی در این زمینه داشتهاند.
امیدوارم پاسخ این پرسش جدی خود را دریافت داشته باشید که «چرا رهبری نسبت به یک شایعه در جامعه، این همه واکنش نشان میدهند». البته این سؤال شما دنبالهای نیز دارد که از این قرار است: «اما در برابر اتهامات ناروا به بسیاری از یاران امام و زیر سئوال بردن تمامی گذشته نظام و ایجاد شکاف شدید میان نیروهای انقلاب، سکوت میکنند؟» در این باره نیز باید به یادتان بیاورم که شما موضعگیری رهبری در قبال انتخابات ریاست جمهوری را مداخله در «منازعات جناحی» خواندید و آن را مناسب ندانستید حال آن که واقعاً نمیتوان انتخابات ریاست جمهوری را این گونه تعبیر کرد اما در اینجا که واقعاً با «منازعات جناحی» مواجهیم، از پرهیز رهبری برای مداخله در این امور، اظهار تعجب میکنید. آیا به بنده حق میدهید از این تعجب شما، متعجب شوم؟
در این بخش از سخنان جنابعالی جملهای وجود دارد که لازم است به آن نیز پرداخته شود. نوشتهاید: «(منتقدان) اصلا انتظار ندارند که میان مواضع رسمی ایشان با آنچه در خفا اتفاق میافتد، تفاوت احساس کنند.»
یکی از مسائلی که بعضاً درباره رهبری از سوی عدهای مطرح میگردد، تفاوت و یا حتی تعارض میان مواضع علنی و غیرعلنی ایشان است. منشاء این گونه برداشتها عمدتاً نقل قولهایی است که بدون سند موثق از جلسات و دیدارهای خصوصی ایشان با شخصیتهای مختلف نقل میشود. این نقلقولها گاه محرف و مخدوشاند و گاه بکلی کذب و دروغ. بنده بارها در گفتگوی حضوری با جنابعالی بر این نکته تأکید کردهام که «خبر» سنگ بنای «تحلیل» است و لذا اگر کوچکترین خدشهای بر صحت آن وارد باشد، موجب انحراف در تحلیل خواهد شد. لذا بخصوص در مورد اخباری که در ارتباط با رهبری به دستمان میرسد باید دقت لازم را داشته باشیم.
به نظر بنده با توجه به اشاعه این گونه اخبار مجعول و تبعات آن بود که رهبری در یک سخنرانی بصراحت بر این نکته تأکید ورزیدند که هیچگونه تعارض و تباینی میان مواضع رسمی و علنی با مواضع غیرعلنی ایشان وجود ندارد و بر تمامی حرف و حدیثهای موجود در این زمینه خط بطلان کشیدند.
اینک بیان دوباره این مطلب از سوی شما، بنده را ناچار از آن ساخت که برای راحت شدن خیال جنابعالی و دیگران، اقدام به صدور یک حکم تاریخی کنم؛ هرچه باداباد!
«هرگاه نقل قولی از رهبری به شما رسید که با موضع رسمی و علنی ایشان در همان موضوع، دارای تعارض بود، فأضربوه علیالجدار، مسئولیتش با من!»
حال ممکن است بفرمایید ما این گونه نقل قولها را به دیوار میکوبیم اما دیگرانی هستند که نه تنها این کار را نمیکنند بلکه بر مبنای همین دست نقلقولها اقدام به تحلیل و عمل میکنند. تکلیف ما با اینها چیست؟
این سؤال، مرا ناچار از صدور دومین حکم تاریخی خود میکند: «هرگاه کسی یک نقلقول غیرموثق و معارض با موضع رسمی و علنی رهبری در همان موضوع را مبنای تحلیل و عمل خود به قصد اضرار به غیر قرار داد، او را کذاب بخوانید.»
اشکال دیگری که مطرح ساختهاید، عملکرد رهبری در فردای انتخابات است. جنابعالی به نقل از منتقدان نوشتهاید: «چرا قبل از اعلام نظر شورای نگهبان که نهاد قانونی اعلام نظر در مورد صحت انتخابات است و در حالی که هر سه نامزد دیگر به نتیجۀ اعلام شده معترض بودهاند، ایشان پیام تبریک پیروزی برای نامزدی که وزارت کشور خودش او را پیروز اعلام کرده بود، فرستادند؟… پس از این پیام تبریک، میشود تصور کرد که شورای نگهبان به اعتراضات رسیدگی عادلانه بکند و نتیجه را هر چه شد ولو مغایر نظر رهبری اعلام بکند؟»
اولاً؛ در پنج دوره انتخابات ریاستجمهوری که از سال ۶۸ به بعد برگزار شده بود، رهبری روز بعد از انتخابات، اقدام به صدور پیام تشکر از مردم به خاطر حضور در پای صندوقهای رأی و برگزاری یک انتخابات پرشکوه کرده بودند. بنابراین آنچه در روز ۲۳ خرداد ۸۸ اتفاق افتاد، یک عرف و رویه به شمار میرفت و در طول دورههای گذشته هیچ اعتراض و انتقادی نسبت به این رویه صورت نگرفته بود. دلیل آن هم واضح بود چراکه مگر میتوان تشکر از مردم و دعوت همگان به حفظ وحدت و همکاری با یکدیگر را خلاف عرف و مصلحت به شمار آورد؟
ثانیاً؛ جنابعالی با بیان این که «در حالی که هر سه نامزد دیگر به نتیجۀ اعلام شده معترض بودهاند»، شرایط حاکم بر انتخابات ریاست جمهوری در این دوره را با دورههای پیشین متفاوت دانسته و لذا صدور پیام رهبری را مورد انتقاد قرار دادهاید. در مورد اصل وجود «شرایط متفاوت» با شما موافقم چراکه در این دوره از مدتها قبل از موعد انتخابات، موضعگیریهای سیاسی و تبلیغاتی شخصیتها، احزاب و گروههای سیاسی و نیز مطبوعات حامی مهندس موسوی به گونهای بود که جامعه را به سمت تردید در صحت برگزاری انتخابات در صورت شکست ایشان، سوق میداد. به عبارت واضحتر، اینگونه وانمود میشد که مهندس موسوی قطعاً و حتماً پیروز این انتخابات خواهد بود و بنابراین اگر چنین نشد، باید در صحت برگزاری انتخابات تردید جدی داشت. تنها با مروری بر مطبوعات و نیز آرشیو سایتهای خبری و سیاسی میتوان انبوهی از این اظهارات را مشاهده کرد. این فضای سنگین سیاسی و تبلیغاتی قاعدتاً نگرانیهای بسیاری را برای دلسوزان نظام و کشور فراهم آورده بود زیرا برهم خوردن انتخابات به واسطه اینگونه تحرکات سیاسی ناسالم، لطمه بر ثبات و امنیت کشور وارد میساخت و سرنوشت جامعه را مورد تهدید قرار میداد.
با توجه به این واقعیت تلخ بود که پس از اعلام نتایج نهایی شمارش آراء توسط مسئولان اجرایی، رهبری طبق روال و رویه سابق اقدام به صدور پیام با محتوای مشابه پیامهای صادره در دورههای پیشین کرد. تنها تفاوتی که در این پیام به چشم میخورد، اظهار نگرانی ایشان از اجرایی شدن طرح بر هم زدن انتخابات بود: «گمان بر این است که دشمنان بخواهند با گونههایی از تحریکات بدخواهانه، شیرینی این رویداد را از کام ملت بزدایند.»
ثالثاً؛ درباره پیام رهبری در روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری باید این نکته را به خاطر داشته باشیم که این پیام به منزله تأیید نهایی انتخابات نیست چراکه این امر، روال قانونی خاص خود را دارد.
لطفاً به این عرض بنده توجه فرمایید: اگر پیام رهبری را به منزله تأیید نهایی انتخابات بگیریم، در پنج دوره قبل از انتخابات دهم، میبایست پس از صدور این پیام، مهلتی برای دریافت شکایات و اعتراضات طبق قانون انتخابات در نظر گرفته نمیشد و شورای نگهبان بلافاصله صحت انتخابات را اعلام میکرد. اما هیچگاه چنین رویهای وجود نداشته است. براستی اگر این پیام را به مثابه تأیید نهایی صحت انتخابات بگیریم، آیا صدور اطلاعیه شورای نگهبان در دورههای قبل از آن و نیز در دوره دهم مبنی بر آمادگی دریافت اعتراضات و شکایات، معنایی جز نادیده گرفتن «فرمان» رهبری و ایستادگی در برابر رأی و نظر ایشان دارد؟ اگر قائل به فحوای کلام جنابعالی از این پیام متداول و متعارف رهبری باشیم، طبعاً باید این را بپذیریم که هر بار، شورای نگهبان اقدام به ایستادگی در برابر نظر رهبری کرده است! آیا واقعاً هیچگاه چنین برداشتی به ذهن مردم و سیاسیون خطور کرده است؟ اگر نه، آیا همین موضوع دلیلی بر آن نیست که پیام رهبری به منزله مهر تأیید کامل زدن بر صحت انتخابات نبوده و لذا باید تفسیر و تحلیل درستی از آن داشت.
رابعاً؛ اگر در فحوای این پیام دقت کنید، پیام تبریک به آقای احمدینژاد نیست بلکه طبق روال همیشگی پیام تشکر از ملت برای حضور در انتخابات است.
اما نکته مهمتری که باید به آن توجه فرمایید این است که پیام رهبری در ساعت ۱۶ و ۲۴ دقیقه بعدازظهر شنبه ۲۳ خرداد انتشار یافت. چرا روی زمان دقیق انتشار این پیام تأکید میکنم؟ به خاطر آن که پیش از آن یک اتفاق بسیار مهم افتاده بود که جنابعالی سهواً یا عمداً از آن چشم پوشیدهاید. این اتفاق مهم، انتشار پیام آقای موسوی در ساعت ۱۳ و ۵۸ دقیقه همان روز بر روی سایت کلمه پایگاه رسمی اطلاعرسانی ستاد انتخاباتی ایشان بود. در این پیام که حدود دو ساعت و نیم قبل از انتشار پیام رهبری و نیز حداقل یک ساعت قبل از اعلام نتایج نهایی شمارش آراء توسط وزارت کشور، منتشر شده است، آقای موسوی خطاب به مردم میگوید: «ملت شریف ایران، نتایجی که برای دهمین دوره از انتخابات ریاستجمهوری اعلام شد، بهتآور است. مردمی که در صفهای طولانی اخذ رأی شاهد ترکیب آرا بودند و خود میدانند که به چه کسی رأی دادهاند با حیرت تمام به شعبدهبازی دستاندرکاران انتخابات و صداوسیما نگاه میکنند. آنان اینک بیش از همیشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است. اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار میدهم که تسلیم این صحنهآرایی خطرناک نخواهم شد. نتیجه آنچه که از عملکرد متصدیان بیامانت دیدهایم و میبینیم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت دروغ و استبداد نیست. اینجانب طبق وظیفه شرعی و ملی خویش به افشای رازهای پشت سر این روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضیح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای مؤثر در نظام را به توجیهگرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمههای جبرانناپذیر قرار دهد. به مسئولان توصیه میکنم پیش از آن که دیر شود این روند را فوراً متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که کمترین پیام انقلاب ما این است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد…»
این پیام در حالی منتشر شد که هنوز پیام رهبری انتشار نیافته بود و به وضوح حاکی از قصد و نیت آقای موسوی برای تمرد از قانون و فراخوانی هواداران خود به خیابان برای برهم زدن نتیجه انتخابات بود.
با توجه به این موضوع بسیار مهم، بنده دو نکته را عرض میکنم:
نخست آن که پیام آقای موسوی حاکی از آن بود که ایشان از همان ابتدا اصلاً و اساساًقصد گام نهادن در مسیر قانونی را نداشت و هیچ نشانهای از این امر به چشم نمیخورد و لذا دیگر جایی برای این نگرانی شما باقی نمیماند که آیا شورای نگهبان پس از صدور پیام رهبری قادر به رسیدگی عادلانه به اعتراضات بود یا خیر. کما این که در طول روزهای پس از انتخابات و در زمان قانونی طرح شکایت و حتی با اختصاص ۵ روز اضافه بر مهلت قانونی، از آقای موسوی درخواست شد تا به جای سخنان و رفتارهای غیرقانونی و اغتشاش آفرین، اعتراض خود را وفق قانون انتخابات دنبال کند اما ایشان حاضر به طی کردن این مسیر نشد و این در واقع تداوم همان مسیری بود که از آغاز در پیش گرفت و تا پایان ادامه داد.
اما نکته دوم و مهمتر؛ به اعتقاد بنده اگر حتی در دورههای قبل از آن نیز رهبری اقدام به صدور پیام بعد از برگزاری انتخابات نکرده بودند، در آن دوره با توجه به این که جمیع شواهد و قرائن حاکی از برنامهریزی و آمادگی برای عدم پذیرش شکست بود، حتماً میبایست نسبت به صدور آن پیام اقدام میکردند تا همه بدانند و آگاه باشند که بسادگی قادر نخواهند بود انتخابات را هوا کنند. در واقع سکوت رهبری در آن مقطع بسیار حساس و خطیر، موجب تزلزل پشتوانه انتخابات و تجری مهاجمان به قانون میگردید و چه خوب شد که چنان نشد والا همانی میشد که امروز در برخی کشورها شاهدیم.
خامساً؛ فرمودهاید: «آیا پس از این پیام تبریک، میشود تصور کرد که شورای نگهبان به اعتراضات رسیدگی عادلانه بکند و نتیجه را هر چه شد ولو مغایر نظر رهبری اعلام بکند؟»
اگرچه با توجه به توضیحات قبلی، شاید نیازی به ارائه توضیح بیشتر نباشد اما در این زمینه علاوه بر آنچه بیان شد، این نکته را نیز باید مورد توجه قرار دهیم که رهبری از همان ابتدا تمام تلاش خود را برای فراهم آوردن زمینههای پیگیری قانونی اعتراضات توسط آقای موسوی به عمل آوردند. ایشان در ملاقاتی که بعدازظهر روز ۲۴ خرداد با آقای موسوی در دفتر رهبری صورت گرفت، خاطرنشان ساختند که به شورای نگهبان تأکید شده است به شکایات ایشان با دقت رسیدگی کنند. همچنین رهبری در جلسهای که با حضور رؤسای ستادهای انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در روز ۲۶ خرداد برگزار شد نیز مطالبی را بیان کردند که به جملاتی از آن اشاره میکنم: «بله، ممکن است کسانی همانطور که حالا آقایان هم ذکر کردید، اشکالات و اعتراضاتی را بر مجاری گوناگون امور در انتخابات ثبت کرده باشند و اعتراض داشته باشند که البته راههای قانونی وجود دارد. رسیدگی به اینها حتماً باید انجام بگیرد. مواردی را آقایان ذکر کردید، من درخواست میکنم از آقایان مسئول در وزارت کشور و همچنین در شورای نگهبان به این موارد دقیقاً رسیدگی کنند. اگر چنانچه بعضی از اشکالات مقتضی این هست که پارهای از صندوقها بازشماری بشود، اشکالی ندارد. حالا مثلاً یک مورد را آقایان ذکر کردند که آن شخص گفته که رأی فلان نامزد این تعداد است، بعد در شمارش تعداد دیگری معرفی شده، خیلی خوب، کاری ندارد، صندوقهای مورد اشکال را، یا به طور تصادفی تعدادی از صندوقها را بازشماری کنند، خود نمایندگان ستادها هم حضور داشته باشند و ببینند تا اطمینان کامل برای همه حاصل بشود. البته من خودم شخصاً در این انتخابات هم مثل همه انتخاباتهای گذشته- شماها همهتان مسئولین هستید، بودهاید،  ممشای بنده را میدانید- به مسئولین کشور اعتماد کردم، به وزارت کشور، به شورای نگهبان، در حالی که میدانید در موارد متعدد، مسئولین از سلائق مختلف بودند، اما من به مقام مسئولی که میشناسم و قاعده کار او را میدانم، اعتماد میکنم. در این نوبت همهمینجور است، من اعتماد میکنم، اما این اعتماد من موجب نمیشود که اگر چنانچه شبههای در ذهن کسانی هست، این شبهه دنبال نشود و تعقیب نشود و بررسی و حقیقت قضیه آشکار نشود، نه، شبهات را برطرف کنید.»
جناب آقای شکوهی! اگر پیام روز ۲۳ خرداد، کلام و سخن رهبری بود، این مطالب نیز سخنان رهبری است که اتفاقاًبا تأمل در آن میتوان تأکید و حکم صریح رهبری را برای رسیدگی دقیق به شکایات، بوضوح مشاهده کرد. چگونه است که جنابعالی با استناد به آن پیام متعارف و معمول رهبری نتیجه میگیرید که شورای نگهبان جرئت مخالفت با آن را نداشته است اما بسادگی از این سخنان و دستورات اکید رهبری چشم میپوشید و حتی کوچکترین اشارهای هم به آن نمیکنید؟ اتفاقاًاگر بنا به جرئت نکردن باشد، شورای نگهبان میبایست در مقابل این سخنان مؤکد رهبری جرئت مخالفت به خود نمیداد.
عقل و انصاف حکم میکند که یا اساساً جنابعالی نباید به مطالب و مواضع رهبری استناد کنید و طبعاً باید مسائل خود را از زاویه دیگری پیگیری و مطرح سازید یا اگر تصمیم گرفتید از زاویه مواضع رهبری به طرح و اثبات مدعای خود بپردازید، تمامی آنها را در نظر داشته باشید. در این صورت، پرواضح است که موضع رهبری، نه تنها راه را بر پیگیری قانونی شکایات نبسته بود بلکه پشتوانهای محکم برای رسیدگی جدی به آنها نیز به حساب میآمد و اتفاقاًمهندس موسوی با بهرهگیری از همین مسأله میتوانست با تشکیل یک هیأت کارشناسی قوی و کارآمد و با بهرهگیری از تمامی امکانات موجود مانند دوربینهای فیلمبرداری برای ضبط جلسات و نیز مراسم بازشماری صندوقها و یا بازبینی تهبرگها و دیگر اقدامات متصور در این زمینه، قدم در مسیر قانونی گذارده و به بررسی یکایک موارد درخواستی خود بپردازد. به فرض که در این مسیر اشکالات یا کارشکنیهایی صورت میگرفت. آیا در آن صورت امکان طرح مستند و مستدل این مسائل با جامعه وجود نداشت؟ آیا به نظر شما واقعاًپیگیری این مسیر و شیوه، منطقیتر و سازندهتر نبود؟ و آیا امروز مهندس موسوی به خاطر رفتار غیرمنطقی و مخرب خود، نباید عذرخواهی کند؟
ه- موضوع بعدی مورد بحث شما «استفاده تبلیغاتی از امکانات عمومی» است. در این باره نوشتهاید: «یکی از مشکلات برگزاری انتخابات در دور دوم هر دولتی این است که نامزدهای رقیب مجبورند با فردی رقابت کنند که بر سر کار است و قصد دارد برای دور دوم هم رئیس جمهوری باقی بماند.»
با شما موافقم زیرا در تمامی دورهها، رئیس جمهور وقت بنا به موقعیتی که دارد، خودبخود از یکسری امکانات برخوردار است که طبیعتاً در اختیار دیگران قرار ندارد و البته هیچ عمل غیرقانونی نیز در این میان صورت نمیگیرد. همچنین بنده قبول دارم که آقای احمدینژاد در آستانه انتخابات سال ۸۸، اقدام به تزریق پول به جامعه کرد اما هیچ قانونی برای جلوگیری از این کار وجود نداشت. به عنوان نمونه هنگامی که ایشان تصمیم گرفت مطالبات کارمندان دولت را پرداخت کند، بر طبق کدام قانون امکان جلوگیری از این کار وجود داشت؟ یا هنگامی که ایشان در ادامه روند سفرهای استانی که از ابتدای دوره ریاست جمهوری انجام شده بود، مجدداً اقدام به این کار کرد و طبعاً این سفرها نیز تحت پوشش صدا و سیما قرار میگرفت، چگونه ممکن بود از این کار ممانعت به عمل آورد؟ البته در این میان ممکن است برخی اقدامات غیرقانونی نیز صورت گرفته باشد اما در این زمینه باید به دو نکته توجه داشت. اول آن که این مشکل منحصر به سال ۸۸ نبود و در تمام دورههای پیشین نیز کمابیش وجود داشت. حتماً فراموش نکردهاید که در دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی چه تبلیغات گستردهای در دوره نخست ریاست جمهوری ایشان انجام میشد و حتی در اواخر دوره دوم کار بدانجا کشید که برخی خواستار ادامه ریاست جمهوری ایشان برای سومین دوره متوالی شدند. دوم این که اقدامات آقای احمدینژاد از نگاه رقبای وی پنهان نبود و اتفاقاً دستمایه خوبی برای انجام تبلیغات منفی در اختیار رقبای ایشان فراهم آورده بود. در مورد توزیع سیبزمینی یادمان نرفته است که رقبای ایشان چه تبلیغات سنگینی پیرامون آن به راه انداختند. همچنین جامعه خود از قدرت تمیز و تشخیص برخوردار بود و همه رفتارها و عملکردهای کاندیداها را به دقت رصد میکرد و مورد تجزیه و تحلیل قرار میداد. آیا شما فکر میکنید کارمندان دولت که مطالبات خود را در آستانه انتخابات دریافت میداشتند، از دلایل اجرای سریع این کار در آن برهه بخصوص بیاطلاع بودند؟ و آیا به نظر شما همه کارمندان دولت به آقای احمدینژاد رأی دادند؟ آیا واقعاً بعد از ۳۰ دوره انتخابات در کشور، شما برای یک گونی سیبزمینی نقش اساسی در تعیین رأی یک خانواده قائلید؟ من در اینجا راجع به قصد و غرض آقای احمدینژاد سخن نمیگویم بلکه هدفم این است که شما به سطح فهم و شعور سیاسی جامعه، توجه بیشتری مبذول فرمایید.
بنابراین اینها مسائلی نیست که شما بخواهید به عنوان دلایل اعتراض آقای موسوی و اطرافیانشان به نتیجه انتخابات مطرح سازید، چراکه در همان موقع نیز آقایان میدانستند که این امور نقش چندانی در آرای آقای احمدینژاد نداشته، اگر نگوییم دارای آثار منفی بوده است.
البته جا دارد اشاره کنم که شخصاً با تشکیل یک کمیسیون مستقل انتخابات در کشور موافقم و در این زمینه مقالهای را نیز در نشریه پنجره به چاپ رساندهام. اگرچه چنین کمیسیونی تشکیل نشده اما در چارچوب اصلاح قانون انتخابات در سال ۹۱، تشکیل هیأت اجرایی مرکزی انتخابات مورد تصویب قرار گرفت که وزارت کشور به عنوان مجری انتخابات زیر نظر آن، فعالیتخود را انجام میدهد. همچنین در انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری مقرر گردید کلیه افزایشحقوقها و پرداخت مطالبات به بعد از برگزاری انتخابات و اعلام نتایج موکول گردد. این همه نشان میدهد که ما در مسیر تجربهاندوزی و اصلاح مسیر قرار داریم و اگرچه ممکن است اشکالاتی وجود داشته باشد، اما به هرحال به مرور زمان میتوان نسبت به رفع آنها امیدوار بود.
و- «عملکرد جانبدارانه صدا و سیما» نیز ازجمله مسائلی است که شما به عنوان یکی از زمینههای ایجاد آشوب و بلوا در سال ۸۸ مورد اشاره قرار دادهاید. در سطور بالا راجع به پوشش رادیو تلویزیونی سفرهای استانی آقای احمدینژاد و نیز اقدامات دولت دهم صحبت شد اما روی دیگر سکه فعالیت صدا و سیما نیز فراهم آوردن یک امکان وسیع برای تمامی کاندیداها و ازجمله آقای موسوی بود.
البته جنابعالی به پخش اخبار و تحلیلهای جهتدار اشاره کردهاید که واقعاً بر اساس آنچه به یاد دارم نمیتوانم این سخن شما را مورد تأیید قرار دهم. به عنوان نمونه بنده خوب به خاطر دارم در انتخابات هفتم ریاست جمهوری در سال ۷۶، که آقایان ناطقنوری و خاتمی رقبای اصلی به شمار میآمدند، صدا و سیما در یک طرفه عمل کردن براستی سنگ تمام گذارد و الحق که ملقب شدن آن به «ناطق نوری» برازندهاش بود. اما جالب این که در همان شرایط، آقای خاتمی پیروز انتخابات شد. این مسأله حاکی از آن است که در دوران فعالیتهای انتخاباتی ریاست جمهوری، به ویژه هنگامی که فضای دوقطبی شدید بر آن حاکم میشود مانند سالهای ۷۶ و ۸۸، شرایط خاصی بر افکار عمومی حاکم میگردد که به طور جدی عملکرد صدا و سیما را تحتالشعاع خود قرار میدهد. این سخن البته توجیهکننده فعالیتهای احیاناً غلط صدا و سیما نیست اما به هرحال به عنوان یک واقعیت باید آن را در نظر داشت. در سال ۸۸ نیز این واقعیت از نگاه جناح حامی آقای موسوی دور نبود و به همین دلیل بدون اعتنا به عملکرد صدا و سیما، خود را پیروز میدان میدانستند. این که بعداً این موضوع، فارغ از درستی و نادرستی ادعای مطروحه، عَلم گردید صرفاً به قصد بهانه جویی بود و بس.
ز- «دخالت سپاه و بسیج در انتخابات»، نکته دیگری است که مورد توجه قرار دادهاید. جنابعالی سخن خود در این زمینه را چنین آغاز میکنید: «از اموری که سخت مورد اعتراض منتقدان و مخالفان است، دخالت سپاه و بسیج در انتخابات و اساسا امور سیاسی است. از نظر منتقدان، دخالت نیروهای نظامی در انتخابات، یکی از تلخترین مسائل سال ۸۸ است.»
ارتباط سپاه و سیاست، جداً از موضوعات پیچیده و حساس محسوب میشود طوری که شاید بتوان از آن به راه رفتن بر روی لبه تیغ تعبیر کرد که اگر اندکی به این سو یا آن سو متمایل شویم، به درون درههای عمیق سقوط خواهیم کرد و لذا باید چنان طی طریق نمود که بر مسیر مستقیم و درست استوار ماند و به پیش رفت.
در ابتدای انقلاب و در بدو تشکیل این نهاد انقلابی، بحثی جدی میان فرماندهان و مسئولان ارشد سپاه درگرفته بود که آیا سپاه یک نهاد نظامی است یا یک نهاد سیاسی و فرهنگی؟ در پاسخ به این سؤال برخی آن را ۹۰ درصد نظامی و ۱۰ درصد فرهنگی، برخی بالعکس و برخی نیز حد میانه را میگرفتند، یعنی ۵۰ درصد نظامی و ۵۰ درصد فرهنگی. در این میان، آیتالله خامنهای هنگام سرپرستی سپاه در پاییز ۵۸ نظر خود را چنین بیان کردند که سپاه نهادی است ۱۰۰درصد نظامی و ۱۰۰درصد فرهنگی و سیاسی. این بدان معناست که این دو جزء از یکدیگر انفکاک پذیر نیستند و هر دو باید در حد اعلای ممکن قرار داشته باشند.
اولین ماده از اساسنامه سپاه نیز بخوبی حکایت از ظرفیتصددرصدی این امور در این نهاد انقلابی دارد:
«ماده ۱- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نهادی است تحت فرماندهی عالی مقام رهبری که هدف آن نگهبانی از انقلاب اسلامی ایران و دستاوردهای آن و کوشش مستمر در راه تحقق آرمانهای الهی و گسترش حاکمیت قانون خدا طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران و تقویت کامل بنیه دفاعی جمهوری اسلامی از طریق همکاری با سایر نیروهای مسلح و آموزش نظامی و سازماندهی نیروهای مردمی میباشد.»
همچنین در ماده ۱۱ از فصل دوم این اساسنامه که به تبیین مأموریتهای این نهاد انقلابی میپردازد آمده است: «پرورش و آموزش اعضای سپاه طبق تعالیم و موازین اسلامی مبتنی بر رهنمودهای ولایت فقیه در زمینههای عقیدتی، سیاسی و نظامی در جهت کسب توان لازم به منظور انجام مأموریتهای محوله.»
و در ماده ۹ از فصل مأموریتهای سپاه میخوانیم: «برنامهریزی، سازماندهی، اداره و اجرای آموزشهای عقیدتی، سیاسی و نظامی بسیج مستضعفین بر طبق موازین اسلامی.»
این اساسنامه در زمان حیات حضرت امام تدوین و تصویب شد و اگرچه اصلاحاتی در آن نیز صورت گرفت اما این اصول همواره با بر جا ماند. بر طبق این اصول کاملاً مشخص و معلوم است که آموزشهای سیاسی و عقیدتی اعضای سپاه و بسیج جزو وظایف و مسئولیتهای این نهاد انقلابی است. دلیل آن هم کاملاً واضح است زیرا اعضای سپاه – و همچنین ارتش – روبات نیستند که با یک برنامهریزی اولیه، همواره بر طبق همان برنامه عمل کنند. آنها انسانند و به ویژه در زمانه حاضر که عصر ارتباطات لقب گرفته است، در معرض افکار و عقاید گوناگون قرار دارند و برای این که بتوانند به دفاع از انقلاب اسلامی در تمامی زمینههای سیاسی و نظامی بپردازند، باید تحت آموزشهای لازم قرار داشته باشند. این البته یک اصل و ایده ابداعی در نظام جمهوری اسلامی نیست بلکه در تمام کشورهای جهان چنین آموزشهایی به انحای گوناگون به اعضای نیروهای مسلح داده میشود تا از انگیزه و اعتقاد لازم برای انجام مأموریت خود برخوردار باشند.
بنابراین هرگونه انتقادی به تشکیل کلاسهای عقیدتی و سیاسی برای نیروهای سپاه و بسیج، به لحاظ منطقی و قانونی فاقد وجاهت است.
آنچه باقی میماند این است که میفرمایید: «از سالهای قبل در جریان آموزشهای مربوط به فقه سیاسی، جریانشناسی سیاسی و فرهنگی و تحلیل مسائل روز، سپاه پاسداران با انعقاد قراردادهایی با موسسات وابسته به آیتالله مصباح یزدی،آموزشهایی را به صورت یکطرفه ترویج کرد که در آن، اصلاحطلبان به مثابه دشمن تلقی میشدند.»
بنده واقعاً مطلع نیستم که آیا کلیه آموزشهای سیاسی و عقیدتی در سپاه طی سالیان گذشته از مجرای مؤسسات وابسته به آیتالله مصباح یزدی بوده است یا خیر و این را هم نمیدانم که شما چگونه به ضرس قاطع این آموزشها را منحصر به این مؤسسات قلمداد میکنید. اما آنچه مسلم است این که نهاد نمایندگی ولیفقیه در سپاه عهدهدار تنظیم این گونه برنامهها است و طبیعتاً این نهاد طبق اصول و موازین مورد قبول خود این کار را انجام میدهد و نه موافق میل این یا آن گروه سیاسی. این همان کاری است که در زمان حضرت امام نیز صورت میپذیرفت و چه بسا مورد رضایت برخی گروهها نیز نبود اما مگر قرار است رضایت گروهها در این زمینه ملاک عمل قرار گیرد؟
بنابراین، ارائه آموزشهای سیاسی در سپاه و بسیج نه تنها خلاف قانون نیست بلکه در مطابقت کامل با آن قرار دارد و در انطباق با رویه و سیره جاری در زمان حضرت امام نیز است. جا دارد به یاد شما بیاورم که از همان ابتدای تأسیس سپاه و شکلگیری «دفتر سیاسی» در آن، این دفتر به یکی از مهمترین مراکز و مراجع سیاسی در کشور تبدیل شد و نشریه آن به نام «رویداد و تحلیل» یکی از برجستهترین نشریات سیاسی برای اهل نظر به شمار میرفت. از طرفی، آحاد نیروهای سپاه در خانواده، محله و شهر خود تبدیل به گروههای مرجع شدند و مورد رجوع دوستان و آشنایان خود قرار داشتند. به همین دلیل هم بود که وقتی سازمان منافقین شروع به اقدامات تروریستی کرد، صرف سپاهی بودن کافی بود تا هدفی برای گروههای ترور این سازمان محسوب شود.
آیا به نظر شما هنگام برگزاری اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری در زمان حیات حضرت امام، نیروهای سپاه هیچ بینش و تفکر خاصی نداشتند و هر یک از آنها منشاء اثر در تصمیمگیری سیاسی اطرافیان خود نبودند؟
اینها همه نشاندهنده این است که سپاه از ابتدای تأسیس دارای یک ساز و کار سیاسی درونی خود بوده که فارغ از نظرات و تمایلات گروهها و شخصیتهای سیاسی فعال در جامعه،استمرار داشته است. این به معنای انکار نزدیکی یا حتی مشابهت برخی مواضع سیاسی سپاه به مواضع برخی گروههای سیاسی، و معترض بودن برخی گروهها و افراد دیگر نسبت به این مواضع نیست؛ کما این که در زمان ریاست جمهوری بنیصدر، مواضع سیاسی سپاه نزدیک به مواضع حزب جمهوری اسلامی و بشدت در تضاد با مواضع سیاسی بنیصدر بود و البته امام هم به دفتر سیاسی و نماینده خود در سپاه امر نمیکردند که شما نباید دارای تحلیل سیاسی در قبال بنیصدر باشید یا این که نمایندگان بنیصدر نیز باید اجازه حضور و ارائه مباحث سیاسی در جمع سپاهیان داشته باشند.
خوب، اگر بپذیریم که فعالیت سیاسی درونی سپاه به شکل و معنایی که بیان گردید، جزو حقوق ذاتی و تاریخی این نهاد انقلابی است، دیگر نمیتوان انتظار داشت در خلال این گونه فعالیتها، موضعگیری سیاسی وجود نداشته باشد. معلوم است که در مباحثی مانند جریان شناسی، فقه سیاسی و نیز مسائل انتخاباتی، بحثهای ارائه شده بیبو و خاصیت نخواهند بود. به عبارت دیگر یا باید حکم به قدغن بودن ارائه مباحثی از این قبیل در سپاه کرد و چنین پنداشت که منظور از آموزشهای سیاسی آن است که نظریات افلاطون و ارسطو درباره سیاست و یا دیدگاههای موریس دوورژه راجع به احزاب سیاسی و گروههای ذینفوذ به نیروهای سپاه و بسیج آموزش داده شود یا اگر بنا شد راجع به مسائل سیاسی روز نیز مباحثی ارائه گردد، لاجرم موضعگیری سیاسی جزو ذاتی این گونه بحثها خواهد بود.
بنده از شما سؤال میکنم: آیا باید در سپاه موضوعاتی مانند جریان شناسی سیاسی، فقه سیاسی و تحولات سیاسی روز مورد بحث و بررسی قرارگیرد یا خیر؟ پاسخ این سؤال یک کلمه «بلی» یا «خیر» است.
این که بنده و جنابعالی با محتوای این مباحث و یا مجریان این آموزشها، موافق یا مخالف باشیم، موضوع ثانوی است. لذا ابتدا بیایید تکلیف اصل این قضیه را روشن کنیم. پاسخ بنده به این سؤال «بلی» است و امیدوارم پاسخ شما را نیز دریافت دارم. اما تا آن موقع، بنده بر مبنای پاسخی که خود به این سؤال دادهام، بحثم را پی میگیرم.
اگر اصل آموزشهای سیاسی و عقیدتی در سپاه و بسیج را پذیرفتیم، آنگاه نوبت به ارزیابی و نقد و بررسی محتوای این آموزشها میرسد که هر کسی میتواند نظرات خود را داشته باشد. به عنوان نمونه بنده شخصاً از «کتابها و جزوات متعلق به این دورهها که حتی روی جلد آنان، عکس خاتمی و بهزاد نبوی و دیگر اصلاحطلبان در کنار سران آمریکا چاپ شده است تا وابستگی آنان به دشمن القا شود» اطلاعی ندارم و ندیدهام اما اگر آنچه شما در این باره گفتهاید حقیقت داشته باشد، از نظر من هم این تحلیل و رویکرد صحیح نیست.
این موضوع حاکی از آن است که با توجه به وجود تنوع دیدگاههای سیاسی و فرهنگی در جامعه، رویکرد سیاسی و فرهنگی سپاه به هر سو که باشد، به هر تقدیر منتقدان و معترضانی خواهد داشت. اما مگر قرار است امورات عقیدتی سیاسی سپاه به رأی عمومی گذارده شود و آموزشها و کلاسها و دورهها، منطبق با آرای کسب شده، تنظیم شوند؟ اصلاً از کجا معلوم که نظرات منتقدان در تمامی موارد، درست باشد؟
بنابر آنچه بیان شد، سپاه از حق اجرای دورههای آموزشسیاسی و عقیدتی بر مبنای برنامهریزیهای درونی خود برخوردار است و اگرچه ما میتوانیم نسبت به محتوای برخی از این دورهها منتقد باشیم اما حق اعتراض به اصل برگزاری این دورهها تحت عنوان ممنوعیت نیروهای نظامی از دخالت در امور سیاسی را نداریم.
بدیهی است با نزدیک شدن به موعد انتخابات ریاست جمهوری که میتوان از آن به عنوان مهمترین رویداد سیاسی کشور نام برد و همزمان با آن بحثها و تحلیلهای سیاسی در متن جامعه به اوج خود میرسند، روند مباحث سیاسی در سپاه نیز سیر صعودی مییابد و همچون جامعه، تنور این بحثها در درون سپاه نیز داغ میگردد. باز هم من و شما میتوانیم با محتوای این مباحث موافق یا مخالف باشیم اما با اصل وجود این مباحث که نمیتوانیم مخالفت کنیم.
بنابراین آنچه تحت عنوان روند آگاهی سازی سیاسی و عقیدتی در سپاه به صورت مستمر وجود دارد، واقعیتی است که نه در قانونی بودن آن میتوان شک کرد و نه در ضرورت آن. حداکثر آن است که با بخشهایی یا حتی کل محتوای آن موافق یا مخالف باشیم. لذا تا اینجای کار هیچ مورد خلاف قانونی ملاحظه نمیشود که بخواهد اعتراضی را برانگیزد. البته بهانهگیری امر دیگری است که در هر صورت امکانپذیر است.
من معتقدم هنگامی که از دخالت سپاه در امر انتخابات سخن میگوییم، این گونه موارد را نمیتوانیم وارد محدوده بحث خود کنیم. لذا باید ابتدا مشخص شود که محدوده دقیق بحث چیست و آنگاه معلوم گردد که چه اقداماتی در خارج از این محدوده صورت پذیرفته است. برای این منظور هم نیاز به بحثها و بررسیهای جدی است تا برای همیشه تکلیف این مسأله را روشن سازد. به عنوان نمونه شما از تغییر مدیرعامل خبرگزاری فارس در آستانه انتخابات سخن گفتهاید. به اعتقاد من اگر اصل این موضوع پذیرفته باشد که بسیج از حق راهاندازی خبرگزاری برخوردار است، تغییر مدیرعامل آن در هر مقطع زمانی و خطمشی خبری و سیاسی آن به هر نحوی، جزو اختیارات صاحب امتیاز این خبرگزاری به شمار میرود و نمیتوان خردهای بر آن گرفت. یا اگر بسیج دانشجویی را یک نهاد مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی و دارای جایگاه قانونی در دانشگاه بدانیم، دیگر نمیتوان خرده گرفت که چرا از این یا آن کاندیدای ریاست جمهوری حمایت کرد. مگر میتوان به یک نهاد دانشجویی گفت حق اظهارنظر درباره کاندیداهای ریاست جمهوری را ندارد؟
نظر شما درباره سخنان «سردار مشفق» نیز قابل مناقشه است. به فرض که از نظر شما و ۷ تن از عزیزان اصلاحطلب، از صدر تا ذیل سخنان سردار مشفق نادرست باشد. بسیار خوب، از نظر ایشان هم سخنان شما و آن هفت عزیز از صدر تا ذیل نادرست است. این به آن در!
میخواهم عرض کنم به صرف غلط بودن تحلیل یک عضو سپاه مثل سردار مشفق یا آقای ذوالنور از نظر ما، نمیتوان سپاه را متهم به اقدامات غیرقانونی در انتخابات کرد. اگر مبنای قضاوت ما این باشد، آن وقت میتوان گفت چنانچه به فرض این عزیزان و نیز دیگر فرماندهان سپاه و خبرگزاری فارس در موافقت با آقای موسوی سخن گفته بودند، آنگاه تمام عملکردشان قانونی میشد.
بنابراین باید ملاکهای دخالت غیرقانونی سپاه در انتخابات به دقت روشن شود و این نیاز به یک بررسی دقیق دارد.
اما در پایان این مبحث اجازه دهید نکته دیگری را نیز معروض دارم. اقدامات و فعالیتهای سپاه در انتخابات سال ۸۸ را قانونی بدانیم یا غیرقانونی، اگر نگوییم بیشتر و شدیدتر، در سال ۷۶ نیز صورت گرفت و البته میدانیم که در آن انتخاب کاندیدای مورد نظر سپاه به پیروزی نرسید. لذا باز به همان صحبت قبلی خود بازمیگردم که فضا و شرایط حاکم بر انتخابات، مقتضیات خود را دارد و از مکانیسمهای خاصی تبعیت میکند. به عقیده اینجانب، بزرگنماییهایی که بعد از محرز شدن شکست آقای موسوی در انتخابات راجع به برخی مسائل و ازجمله «مداخلات سپاه و بسیج» صورت گرفت و میگیرد، آگاهانه یا ناآگاهانه واقعیات خاص آن برهه را به فراموشی میسپارد تا امکان بهانهجویی را بیابد. مسلماً اگر به واقعیات توجه شود این بهانهها رنگ خواهند باخت.
جنابعالی از شکایت ۷ تن از زندانیان سیاسی اصلاحطلب علیه سپاه پاسداران و ادعای آنهامبنی بر انجام «کودتای انتخاباتی» از سوی سپاه یاد کردهاید، اما نکته مهم آن است که این شکایت حدود یک سال پس از انتخابات و در پی سخنان سردار مشفق، صورت گرفته است. در واقع این طور نبوده است که آقایان مثلاً یک هفته مانده به ۲۲ خرداد ۸۸ یا در همان روز رأیگیری چنین شکایتی را به مقامات قضایی تسلیم دارند و طبق آن، انتخابات را مخدوش و بلکه باطل اعلام نمایند. چرا این شکایت در آن مقطع تنظیم و تسلیم نشد؟ جواب آن واضح است زیرا همه آنچه بعدها به عنوان دخالتهای غیرقانونی سپاه مطرح گردید، در حجم انبوه و کوران تبلیغات و فعالیتهای ستادها و اطرافیان و هواداران آقای موسوی، گم و ناپیدا بود. در حقیقت آقای موسوی و هوادارانشان از چنان آزادی عمل و گستره تبلیغاتی برخوردار بودند که اگرچه ممکن بود نسبت به برخی اقدامات نیروهای سپاه نیز اعتراضاتی داشته باشند اما مطمئن بودند این مسأله در مقایسه با حجم تبلیغات و فعالیتهای آنها، عامل تعیین کنندهای در انتخابات به شمار نمیآید.
اینجانب لازم به تأکید میدانم که آنچه بیان شد به معنای توجیه کلیه اقدامات و فعالیتهای نیروهای سپاه نیست و از نظر بنده نیز برخی از آنها بدون اشکال نبوده است. اما عدم ورودم به مصادیق به خاطر آن است که معتقدم ابتدا باید کار مهمتری در این زمینه انجام گیرد تا بتوان سخن دقیق و قانونی بیان داشت. از نظر من ضروری است نسبت به تنظیم قانون یا آییننامه فعالیتهای سیاسی و فرهنگی سپاه اقدام لازم به عمل آید و محدوده این فعالیتها و نیز مصادیق اقدامات غیرقانونی به روشنی مشخص گردد تا از آن پس، همه تکلیف خود را در این زمینه بدانند.
جناب آقای شکوهی! جنابعالی پس از طرح اشکالات ششگانه – که به آنها پرداختیم – به طرح این سؤال پرداختهاید که «حال از مقام محترم رهبری و دیگر نیروهایی که از عملکرد نظام در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ دفاع میکنند تقاضا میکنم برای لحظاتی خودشان را جای میرحسین موسوی و حامیان ایشان بگذارند و منصفانه قضاوت کنند که آیا میشود نتیجه چنین انتخاباتی را پذیرفت؟» بنده خدمتتان عرض میکنم که اصلاً آقای موسوی، نتیجه را پذیرفت و تعجب میکنم که شما به طرح چنین سؤالی میپردازید. ایشان با علم و آگاهی از تمامی این مسائل، در ساعت ۲۳ و ۲۳ دقیقه روز انتخابات، نتیجه انتخابات را پذیرفت و مردم را برای حضور در جشن فرا خواند. دقت کنید! آنچه ایشان نپذیرفت، شکست خودش بود نه نتیجه انتخابات، که توضیحات لازم در این زمینه در بخش اول عرایضم آمد.
جنابعالی درادامه به هفت مورد از اشکالات و انتقادات منتقدان و معترضان به انتخابات اشاره دارید که در این زمینه نیز مطالبی را عرض میکنم:
نخستین مطلب در مورد قطع سیستم پیامکی است. در این باره گفتهاید: «اولین اعتراض منتقدان این است که چرا در روز انتخابات، سیستم ارسال پیامک از سوی مخابرات یا نهادهای دیگر تعطیل شد؟ همگان میدانند که ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی در قالب «کمیته صیانت از آرا» برای نظارت بر انتخابات سازماندهی شده بودند و مهمترین روش ارتباطی آنان هم پیامک تلفنی بود. با تعطیلی این سیستم، عملا ارتباط ناظران با ستادها قطع شد. سئوال معترضان این است که چه ضرورتی به قطع این سیستم بود؟»
علاوه بر شما، کسان دیگری نیز بسیار روی قطع سیستم پیامکی در روز ۲۲ خرداد تأکید کردهاند که ازجمله خود آقای موسوی است. این تأکیدات به گونهای بوده که گویی کلیه ارتباطات میان ناظران صندقها با ستاد قطع شده و اختلالی کلی در فعالیتها به وجود آورده است، حال آن که با رجوع به واقعیتها میتوان به عدم صحت این ادعاها پی برد. بنده در مقاله «چند کلام با میرحسین موسوی» به این موضوع پرداختم که همان را خدمت شما نیز عرض میکنم:
«امروز شما و دوستانتان مرتباً با تأکید بر قطع سیستم پیامک در ۲۲ خرداد در تلاش هستید تا کل سیستم ارتباطی خود در روز رأیگیری را مختل جلوه دهید و به این طریق روزنهای برای خود به منظور توجیه برخی مسائل فراهم آورید. جالب این که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در بیانیه خود با ادعای قطع حدود ۳۰۰ خط تلفن ثابت ستاد شما در روز رأیگیری، درصدد برآمده تا چنین بنماید که در آن روز ستاد انتخاباتی شما کاملاً ایزوله شده بود و هیچ امکان ارتباطی در اختیار نداشت. اما جسارتاً باید معروض دارم که این سخنان و فضاسازیها، بکلی خلاف واقع است. من برای اثبات این ادعای خود نه به اطلاعیههای وزارت ارتباطات بلکه به سایت کلمه استناد میجویم. از جنابعالی و دیگر خوانندگان این نوشتار نیز تقاضا دارم به اخباری که در طول روز ۲۲ خرداد ۸۸ بر روی سایت کلمه نقش بسته است مراجعه کنند و عبارتهایی نظیر «گزارشهای واصله»، «اخبار واصله» و «گزارشهای دریافتی» را به طور مکرر در این اخبار ملاحظه نمایند: «۱۱:۴۶- گزارش خبرنگار کلمه حاکی از …، ۱۲:۵۶- صبح امروز اخبار و گزارشات دریافتی حاکی از آن است…، ۱۳:۵۹- گزارشهای رسیده از تبریز حاکی از آن است…، ۱۴:۳۹ به نقل از رئیس ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی: برابر اطلاع واصله در استان فارس…، ۱۴:۴۹- گزارشهای خبرنگاران کلمه از مازنداران حاکی است…» و اما خبری که بیش از همه حکایت از فعال بودن سیستم ارتباطی ستاد انتخاباتی جنابعالی در این روز به صورت وسیع و گسترده دارد از این قرار است: «۱۶:۲۷- برتری قاطع مهندس موسوی در ۲۱ استان- براساس اخبار واصله تا این لحظه انتخاب مردم تهران، اصفهان، فارس، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، سیستانوبلوچستان، کردستان، بوشهر، خوزستان، قم، زنجان، گیلان، ایلام، یزد، هرمزگان و گلستان، مهندس موسوی را به عنوان رئیسجمهوری انتخاب کردند.»
یقیناً جنابعالی چنین ادعایی ندارید که ملائک و اجنه و یا پرندگانی مانند هدهد به ستاد تبلیغاتی جنابعالی اخبار و گزارشهای مزبور را میرساندهاند و یا کسانی در این ستاد حضور داشتهاند که با قدرت طیالارض، به سرعت برق و باد به سرزمینهای دوردست رفته و با انبانی از اخبار و گزارشها باز میگشتهاند. پرواضح است که تمامی این اخبار و گزارشها و نیز کلیه اخباری که بر روی سایت کلمه در این روز قرار گرفت، حاصل فعال بودن سیستم ارتباطی شما بوده است. بنابراین، این همه مرثیه خوانی در مورد قطع سیستم ارتباطی در این روز  برای چیست؟»
نبود برگه به اندازه کافی در برخی شعب و شهرها را نیز یکی از دلایل اعتراض و تردید هواداران آقای موسوی دانستهاید که البته چون شما هم راجع به میزان صحت و سقم این ادعا اطمینان ندارید، از آن میگذریم. البته این نکته را هم باید اضافه کرد که کمبود تعرفه رأی، تأثیرات خود را بر هر دو کاندیدا میگذارد و لذا حتی در صورت صحت این ادعا، جای گلهای برای هیچکدام باقی نمیماند.
جنابعالی از حمله به ستاد میرحسین موسوی در قیطریه و نیز دستگیری تعدادی از اعضای ستاد ایشان در روز ۲۳ خرداد بر مبنای حکمی با تاریخ سه روز قبل از آن نیز به عنوان دلایل دیگری برای عدم اطمینان به نتیجه انتخابات سخن گفتهاید. بنده طبعاً در جریان دقیق این مسائل نیستم و نمیتوانم نظر قطعی راجع به آنها بدهم اما میخواهم دو نکته را عرض کنم. اول این که در اطلاعیههای آقای موسوی در روز ۲۳ و ۲۴ خرداد که در واقع دعوت به شورش بود، هیچگونه اشارهای به این موارد نشده است و لذا اهمیتی که امروز شما برای این وقایع قائل میشوید، خود آقای موسوی آن موقع برای این مسائل قائل نبود. دوم این که باید شرایط و فضای آن موقع را به خاطر داشت و از یاد نبرد که از روزهای پیش از رأیگیری، بوی تند آشوبگری به مشام میرسید زیرا این اصل مسلم گرفته شده بود که یا آقای موسوی برنده انتخابات است یا تقلب شده است. به همین دلیل میتوان تصور کرد که نیروهای انتظامی و امنیتی با مشاهده اوضاع و احوال درصدد انجام اقدامات پیشگیرانه برآمده باشند.
در مورد «اعلام غیررسمی نتیجه انتخابات از سوی مسئولان وزارت کشور و اعضای هیئت نظارت شورای نگهبان آن هم در وقتی بود که هنوز رایگیری به اتمام نرسیده و شمارش آرا، آغاز نشده بود» معروضم برای اظهار نظر دقیق پیرامون این مسأله باید میان آنچه به صورت شایعات و اخبار افواهی به نقل از مسئولان رسمی منتشر شده با آنچه در سایتها و صدا و سیما به صورت رسمی اعلام شده بود، تفاوت قائل شد. لذا از شما تقاضا دارم برای روشنتر شدن قضیه، به صورت دقیق بفرمایید کدام مسئول وزارت کشور و کدام عضو هیأت نظارت شورای نگهبان، در چه ساعتی اقدام به اعلام غیررسمی نتیجه انتخابات کرده است و اظهارات وی در کدام سایت انعکاس یافته و یا در چه ساعتی از صدا و سیما پخش گردیده است. در آن صورت به نحو دقیقتری میتوان راجع به این موضوع بحث کرد.
اما در مورد پیشبینیها و آمار و ارقام منتشر شده توسط نشریات و سایتها و خبرگزاریها باید گفت این کار به هیچ وجه یک طرفه نبود. همان گونه که پیشتر نیز اشاره کردم، به عنوان نمونه سایت کلمه در بعدازظهر روز ۲۲ خرداد چنین خبری را روی خروجی خود قرار داد: «۱۶:۲۷- برتری قاطع مهندس موسوی در ۲۱ استان- براساس اخبار واصله تا این لحظه انتخاب مردم تهران، اصفهان، فارس، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، سیستانوبلوچستان، کردستان، بوشهر، خوزستان، قم، زنجان، گیلان، ایلام، یزد، هرمزگان و گلستان، مهندس موسوی را به عنوان رئیسجمهوری انتخاب کردند.»
و اما این که میفرمایید: «از ساعت ۹ شب به بعد افراد مختلفی به صورت حضوری یا در تماس تلفنی با نمایندگان ستادهای موسوی اعلام میکردند که احمدینژاد با ۲۴ میلیون رای، برنده قطعی انتخابات است و همین امر، نگرانی از سلامت انتخابات را مضاعف میساخت»، اگر خود شما یک بار دیگر این جمله را با دقت بخوانید ملاحظه میفرمایید که واقعاً مبهم و مجهول است. آن افراد چه کسانی بودند؟ نام و نشانشان چیست؟ آیا از مسئولان رسمی انتخابات بودند یا خیر؟ آیا از جناح مقابل آقای موسوی بودند؟ اگر چنین است چرا با ستاد ایشان تماس میگرفتند؟ آیا قصدشان این بود که لج ایشان و اطرافیانشان را درآورند؟ اگر از جناح حامی آقای موسوی و مورد اعتماد بودند، چرا نگرانی ایشان را از سلامت انتخابات برمیانگیخت؟ خلاصه آن که به نظر میرسد در این زمینه نیز باید سخن دقیقتری بیان شود تا بتوان قضاوت سنجیدهتری نسبت به آن داشت.
ضمناً این که فرمودهاید: «در واقع مصاحبه زودهنگام موسوی با خبرنگاران و اعلام پیروزی وی در پایان شب انتخابات، خواه آن را کاری درست بدانیم یا اقدامی عجولانه بخوانیم، در واکنش به این اظهارات صورت گرفته بود تا شاید جلوی ماجرایی که بعدها از سوی مخالفان، «مهندسی انتخابات» نامیده شد، گرفته شود»، توجیه بسیار ناموجهی است. اگر واقعاً آقای موسوی به این نتیجه رسیده بود که یک «مهندسی انتخابات» به معنای تقلب و جابجایی آراء در میان است، راه مقابله با آن اعلام پیروزی زودهنگام خود نبود زیرا این کار چیزی را تغییر نمیداد و صرفاً کاری عبث و بیهوده به شمار میآمد. ماجرای آن مصاحبه زودهنگام آقای موسوی، همان است که در بخش اول عرایضم گفتم و شما را به مطالعه مجدد آن دعوت مینمایم.
شما در بیان ششمین نکته اعتراضی منتقدان، ابتدا به اقدام رهبری در اعلام صحت نتیجه انتخابات پیش از شورای نگهبان اشاره میکنید و آن را موجب بسته شدن راه قانونی اعتراضات محسوب میدارید که در این باره به تفصیل مطالبی را معروض داشتم و نیازی به تکرار آنها نیست. اما در ادامه نکته دیگری را مطرح میسازید که جا دارد نکاتی را درباره آن به عرض برسانم. میفرمایید: «ایشان (رهبری) حتی راهحل تشکیل «شورای حکمیت» را هم نپذیرفتند.»
قبل از هر هر چیز خوب است راهحل آقای موسوی را در مورد تشکیل «شورای حکمیت» مورد ملاحظه قرار دهیم. ایشان طی نامهای به شورای نگهبان خاطرنشان ساخته بود: «اینجانب ضمن تأکید مجدد بر ابطال انتخابات به عنوان مناسبترین راه برون رفت از معضل ایجاد شده و بازسازی اعتماد عمومی و صرفاً برای این که راهی نیز جهت رسیدگی از طریق یک هیأت حکمیت ملی گشوده بماند و اعتراض قانونی مردم در مرجعی مورد رسیدگی قرار گیرد که بتواند مورد اجماع ملی و وفاق عمومی بوده و رأی آن مورد قبول عموم رأی دهندگان و مایه اطمینان خاطر مردم باشد، پیشنهاد میکنم که موضوع به حکمیتی شرعی و قانونی و مستقل که مورد اتفاق نامزدها و حمایت آن دسته از حضرات آیات و مراجع عظام تقلید که حل و فصل موضوع را پیگیری نمودهاند، باشد، ارجاع داده شود.»
به طور کلی این پیشنهاد دارای اشکالات متعددی بود که در ذیل به آنها اشاره میکنم:
الف- راهحل ارائه شده توسط آقای موسوی، با لحن تحکمآمیز مشهود آن، نه تنها پایه و مبنایی در قانون نداشت بلکه دقیقاً به معنای کنار گذاردن قانون و حاکم ساختن حکم و اراده یکی از کاندیداها بر دیگران و بر کل انتخابات بود. به عبارت دیگر یک راهحل «مِنعندی» یا «مندرآوردی» بود و لذا معلوم نبود ایشان چگونه سخن از «حکمیتی قانونی» به میان میآورد؟ آیا واقعاً آقای موسوی قادر بود این پیشنهاد خود را مستند به یکی از مواد قانون انتخابات کند؟ شایسته است برای روشن شدن این قضیه، جنابعالی یا ایشان ماده قانون مبنای تشکیل چنین هیأت حکمیتی را در قانون انتخابات ریاست جمهوری مشخص نمایید.
ب- اگر در امر مهم و سرنوشتسازی مانند انتخابات، قانون به کنار گذارده میشد و راهحل پیشنهادی یکی از طرفین مورد عمل واقع میشد، این رویه میتوانست بسرعت به دیگر نهادها و امورات کشور نیز سرایت کند و لذا بکلی «قانون» استحکام و وجاهت خود را در کشور از دست میداد. به عنوان نمونه در روابط میان مجلس و دولت و شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت که تابع قانون و قاعده خاصی است، یکی از طرفین میتوانست در موضوعی مهم و اختلافی بگوید قانون به کنار و حل و فصل موضوع باید طبق رویه پیشنهادی «من» پیگیری شود. آنگاه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. آیا اگر به همین راحتی به اسم تشکیل هیأت حکمیت، قانون موجود و مسلم و لازمالاجرا کنار گذارده میشد، دیگر سنک روی سنگ در این مملکت بند میشد؟
ج- آقای موسوی در بیان راهحل مورد نظر خود چنان سخن میگوید که گویی همه باید تابع نظر ایشان باشند. اما اگر به فرض تصمیم میگرفتیم قانون انتخابات را کنار گذاریم و راهحلی «غیرقانونی» را برای حل مسأله برگزینیم، آیا مشکل حل میشد؟ خیر! اتفاقاً اول مشکل بود، آن هم مشکلی لاینحل.
لطفاً پاسخ دهید: در صورت کنار گذارده شدن «قانون»، طبق کدام ملاک و معیار شرعی و عرفی و قانونی فقط آقای موسوی حق داشت راهحل جایگزین ارائه دهد؟ آیا دیگر کاندیداها حق ارائه راهحل نداشتند؟ اگر آقای احمدینژاد با راهحل ابداعی آقای موسوی مخالفت میکرد، آنگاه چه کار میبایست کرد؟ اگر مذاکرات و مشورتها برای رسیدن به یک راهحل واحد به نتیجه نمیرسید، تکلیف چه بود؟ مملکت تا چه زمانی میبایست در بلاتکلیفی بسر میبرد؟ و انواع و اقسام اظهارنظرها و تحرکاتی که پیرامون راهحلهای چهارگانه امکان وقوع داشت، کشور را به کدام سو میکشاند؟
د- آقای موسوی در پیشنهاد خود از «حمایت آن دسته از حضرات آیات و مراجع عظام تقلید که حل و فصل موضوع را پیگیری نمودهاند» نیز سخن به میان آورده بود که این خود یک عرض عریضی است زیرا انتخاب و مشخص ساختن حضرات آیات و مراجع عظام تقلید مورد نظر در این پیشنهاد کار آسانی نبود. تعداد آنها چقدر باشد؟ چه کسانی باشند؟ چه کسانی نباشند؟ اگر در بین همین علما اختلاف میافتاد و عدهای از این هیأت حمایت میکردند و جمعی به مخالفت با آن برمیخاستند، آنگاه میبایست چه خاکی بر سر کنیم؟
ه- اصلاً فرض کنیم که تمامی کاندیداها بر روی اصل تشکیل یک هیأت حکمیت توافق میکردند. آیا دیگر مشکلی نبود؟ خیر! زیرا همانگونه که ملاحظه میفرمایید آقای موسوی هیچگونه مکانیسمی برای نحوه تعیین اعضای آن مشخص نکرده است. حال من سؤال میکنم: اعضای این هیأت چه تعداد و طبق چه ملاکی میبایست انتخاب شوند؟ آیا هر چهار کاندیدا میبایست از حق مساوی در تعیین اعضای هیأت برخوردار باشند یا میزان حق آنها بر مبنای آرای مأخوذه تعیین میگردید؟ اگر تساوی حق را در نظر میگرفتیم، قطعاً آقای احمدینژاد زیر بار نمیرفت چون ترکیب اکثریت اعضای هیأت علیه وی شکل میگرفت و نتیجه حکمیت آن از پیش معلوم بود و اگر میزان رأی مکتسبه را در نظر میگرفتیم قطعاً آقای موسوی زیر بار نمیرفت چون این به معنای به رسمیت شناختن ۲۴ میلیون رأی آقای احمدینژاد بود.
و- گذشته از تمام آنچه بیان شد، فرض که این هیأت به هرتقدیر شکل میگرفت، از کجا معلوم که مورد تأیید تمامی اقشار جامعه قرار میگرفت؟ وقتی آقای موسوی براحتی خود را محق میدانست که شورای نگهبان را به عنوان مرجع مصرح در قانون (میثاق وحدت ملی) برای بررسی مسائل انتخابات دارای صلاحیت نداند، چگونه انتظار داشت هیأتی که هیچگونه مبنای قانونی ندارد، مورد قبول تمامی آحاد و اقشار ملت ایران قرار گیرد؟ اگر به فرض، بخشی از مردم ایران، این هیأت را به رسمیت نمیشناختند و این بار اینها با راه افتادن در خیابان، شعار میدادند «رأی من کو؟» آن وقت تکلیف چه بود؟
البته دلایل و براهین دیگری را نیز میتوان بر نسنجیده و ناکارآمد بودن این پیشنهاد اقامه کرد که اجازه میخواهم بیش از این مصدع نشوم. ملاحظه میفرمایید که به محض خروج از جاده روشن و مشخص قانون، درگیر چه مسائل لاینحلی میشدیم و در چه بیابان بیانتهایی سرگردان میماندیم!
جنابعالی در هفتمین محور اعتراض مخالفان، به نحوه مواجهه مسئولان و نیروهای انتظامی با اعتراضات و تظاهرات مردمی پرداختهاید و در جایی از این بخش گفتهاید: «مطابق آمارها و شواهد موجود و اعترافات برخی از مسئولان، بزرگترین تظاهرات سیاسی آرام در تهران در طی سالهای بعد از انقلاب، مربوط به تظاهرات همین معترضان در تاریخ ۲۵ خرداد ۸۸ است که متاسفانه در انتها منجر به درگیری و کشته شدن چندین نفر شد و از آن پس هم این گونه درگیریها، تداوم یافت. معترضان میپرسند چرا مجوز راهپیمایی و تظاهرات آرام به معترضان داده نشد در حالی که مطابق قانون اساسی، این حق مسلم مردم است؟ چرا تظاهرات آرام آنان با تیراندازی یکی از پایگاههای بسیج به سوی مردم به خاک و خون کشیده شد؟»
من به این که آیا این تظاهرات بزرگترین تظاهرات بعد از انقلاب در تهران بود یا نبود، کاری ندارم  چون  نه من و نه شما نمیتوانیم به طور دقیق در این زمینه سخنی بگوییم و هرچه بگوییم ادعایی بیش نیست. همچنین درباره این که آیا برگزاری این تظاهرات در آن شرایط حق قانونی مردم بود یا خیر و این که چرا وزارت کشور در آن شرایط حساس مجوز قانونی برای آن صادر نکرد نیز بحثی نمیکنم. من فقط با جمله آخر شما کار دارم که گفتهاید: «چرا تظاهرات آرام آنان با تیراندازی یکی از پایگاههای بسیج به سوی مردم به خاک و خون کشیده شد؟»
از این جمله شما چنین برمیآید که مردم در حال راهپیمایی آرام بودند که ناگهان از یک پایگاه بسیج به سمت آنان تیراندازی شد و به خاک و خون کشیده شدند. اما آقای شکوهی! وجداناً قضیه این گونه بود؟
این درست است که وزارت کشور مجوز قانونی برای این راهپیمایی صادر نکرد اما این را هم بگویید که هیچ ممانعتی نیز در برابر آن به وجود نیاورد. شما خود در این راهپیمایی بودید. من هم برای دقایقی شاهد و ناظر جمعیتی که به سمت میدان آزادی حرکت میکرد بودم. همه چیز آرام بود. جمعیت آرام بود. پلیس آرام بود. بسیج آرام بود. واقعاً همه چیز آرام بود. اگر غیر از این بود بفرمایید. جمعیت حوالی غروب به میدان آزادی رسید و همه چیز در کمال آرامش در حال پایان یافتن بود که ناگهان اتفاقی افتاد. آن اتفاق این بود که جمعی به یک پایگاه بسیج حمله بردند. حمله آنها هم فقط با سنگ و چوب نبود بلکه از کوکتل مولوتف نیز استفاده کردند. من از خود شما شنیدم که آن روز یکی از بستگانتان افرادی را مشاهده کرده بود که تعداد زیادی کوکتل مولوتف در اختیار داشتند و به سمت پایگاه پرتاب میکردند و او با دیدن آن صحنه بلافاصله آنجا را ترک کرده بود. وجود تعداد زیاد کوکتل مولوتف حاکی از چیست؟ آیا حکایت از طراحی یک برنامه سازماندهی شده برای ایجاد آشوب و بلوا ندارد؟ آیا حاکی از آن نیست که عدهای امیدوار بودند با دخالت پلیس و بسیج آن تظاهرات به خشونت کشیده شود و چون مشاهده کردند همه چیز در حال اتمام است، برنامه جایگزین خود را عملی ساختند؟ پس این گونه نبوده است که جمعی از نیروهای یک پایگاه بسیج ناگهان تصمیم به تیراندازی به تظاهرکنندگان بگیرند. این ماجرا مقدماتی داشت که انصاف حکم میکند آن نیز بیان شود. حمله به این پایگاه نیز در حد شکستن چند شیشه و حتی آتش زدن ماشین آن نبود بلکه تهاجمی سنگین و آتشین با قصد تصرف پایگاه و دستیابی به تسلیحات درون آن و بلکه قتل نیروهای آن بود که به هرحال منجر به یک واقعه بسیار تلخ شد و البته طراحان آن برنامه، به اهداف خود رسیدند و فضای جامعه را دستخوش خشونت ساختند.
به طور کلی ماجراهای بعد از انتخابات، براستی همانگونه که گفتهاید قصه پر غصهای است. آقای موسوی و دوستانشان بلوایی را به پا کردند که دیگر کنترل آن دست خودشان نبود. جالب این که تقریباً بعد از یک هفته از آغاز بلوا، ماجرای «تقلب» از یاد رفت و جای خود را به مسائلی داد که در خلال آشوبگریها به وقوع پیوسته بود. انبوهی از شایعات نیز چاشنی کار گردید تا مبادا آتش فتنه رو به خاموشی گذارد. آری، در آن بلوا،اشتباهاتی هم از سوی برخی نیروهای دولتی و انتظامی صورت گرفت که بعضی اجتنابپذیر و برخی هم غیرقابل اجتناب بودند. به هرحال این مسائل هرچه بود،بعد از برافروختن آتش فتنه با بهانه «تقلب» بود و باید پرونده جداگانهای برای آن تشکیل داد. اتفاقاً امروز که از وقایع بعد از شروع فتنه فاصلهگرفتهایم، خوب است مروری آسیبشناسانه بر آنها صورت گیرد تا نقاط ضعف و قوت و درست و نادرست در فروخواباندن آن بلوا مورد شناسایی واقع شده و بر انبان تجربه سیاسی و انتظامی و قضایی نظام افزوده گردد. اما نکته بسیار مهم آن است که باید دید آتش این فتنه را چه کسانی برافروختند و مبادا که در میان انبوه مسائل بعد از آن، اصل قضیه به دست فراموشی سپرده شود.
جنابعالی تحت عنوان «موافقان چه میگویند» مجموعهای از ادعاها را به عنوان مدعیات مورد قبول کلیه موافقان ذکر کردهاید که نمیدانم چگونه به این جمعبندی رسیدهاید. واقعاً خوب است توضیح دهید چگونه توانستید به این جمعبندی برسید که کلیه موافقان معتقد به این موارد هستند. علیایحال، بنده در اینجا با مرور این مدعیات، نظر خود را درباره یکایک آنها عرض میکنم تا انشاءالله مورد توجه و عنایت شما قرار گیرد و در نتیجهگیری و جمعبندی مسائل، دچار تعجیل نگردید.
–    «موسوی و اصلاحطلبان در صدد انجام کودتای مخملی و رنگی در ایران با همکاری غرب بودند.»
من آقای موسوی را میشناسم و به یقین میتوانم بگویم که رفتار ایشان اگرچه غیرمنطقی اما با قصد و نیت کودتای مخملی و رنگی نبود. البته واژه «اصلاحطلبان» چندان معلوم نیست زیرا یک طیف است که در آن افراد و گروههای متنوعی از لحاظ فکری و سیاسی و نیز نوع نگاه و ارتباط با غرب حضور دارند. اگر بفرمایید منظور از اصلاحطلبان دقیقاً چیست و کیست،بهتر میتوانم راجع به آن اظهار نظر کنم.
–    «سیدمحمد خاتمی، بعد از ملاقات با جرج سوروس اقدام به طراحی انقلاب رنگی در ایران کرد.»
معتقدم آقای خاتمی چه با آقای سوروس ملاقات کرده باشد و چه نه،هرگز در فکر طراحی انقلاب رنگی، آن هم با همکاری عناصر غربی در ایران نبوده و نخواهد بود.
–    «موسوی یکی از مهرههای سازمان سیا بود که از سالها قبل، در درون نظام اسلامی نفوذ کرد تا در وقت مناسب به نظام ضربه بزند.»
این ادعا مزخرفتر از آن است که بخواهم با توضیح درباره آن، وقت خود و شما را بگیرم.
–    «اصلاحطلبان به کمک منافقین و سلطنتطلبها و بهاییها، درگیری خیابانی را ایجاد کردند تا کودتای خود را عملی کنند.»
اگر منظور از اصلاحطلبان، افراد و گروههای معتقد به نظام باشد،آنها هرگز چنین قصد و نیتی نداشتند چراکه خود از مخالفان و دشمنان منافقین و سلطنتطلبها و بهاییها به شمار میروند. اما این نکته را باید در نظر داشت که رفتار و عملکرد آنها زمینهای بسیار مناسب را برای فعال شدن گروههای ضدانقلاب و وابسته به بیگانه فراهم آورد و لذا این گروهها از فرصت موجود بیشترین بهره را در حد توان و ظرفیت خود بردند. بدیهی است اصلاحطلبان نمیتوانند مسئولیت خود را در این زمینه نادیده بگیرند.
–    «دانشجویان طرفدار موسوی در تظاهرات دانشگاه تهران اقدام به پاره کردن عکس امام کردند.»
من این دانشجویان را به دو دسته تقسیم میکنم. آنان که به فکر و اندیشه و راه آقای موسوی از ابتدای انقلاب تا کنون معتقد بودهاند، هرگز اقدام به پارهکردن عکس امام نکردهاند و نخواهند کرد. اما از آن دسته دانشجویانی که آقای موسوی برای آنها صرفاً یک ابزار به شمار میرفت و در پی اهداف خود بودند، چنین کاری محتمل است.
–    «هاشمی رفسنجانی برای رسیدن به رهبری نظام، علیه آیتالله خامنهای توطئه میکند و همه ماجرای فتنه سال ۸۸ زیر سر ایشان است.»
اعتقاد راسخ دارم که آقای هاشمی رفسنجانی در هیچ شرایطی علیه آیتالله خامنهای توطئه نمیکند. این بدان معنا نیست که ایشان از رهبری گلایه و دلگیری نداشته است (و نیز رهبری از ایشان گلایهمندی نداشته باشند) اما این که چنین عاملی به چنان رفتاری بیانجامد، هرگز اتفاق نیافتاده است. بنده علیرغم انتقاداتی که به آقای هاشمی رفسنجانی داشته و دارم و برخی از سخنان ایشان را منطبق با شرایط و مقتصیات وقت میدانم، معتقدم تمامی مواضع رسمی و علنی ایشان درباره رهبری از صمیم قلب بوده و هیچ شک و ریبی درباره آنها وجود ندارد. بارها این را در گفتگو با دیگران گفتهام و همچنان بر آن اصرار و تأکید دارم که آقای هاشمی رفسنجانی از سال ۶۸ تاکنون تحت هیچ شرایطی در فکر عبور از رهبری نبوده و نخواهد بود.
–    «موسوی خوئینی از همان ابتدای انتخاب رهبری، مخالف ایشان بود و به همین دلیل، خواستار تغییر رهبری آیتالله خامنهای است.»
آقای موسوی خوئینیها ازجمله معدود اعضای مجلس خبرگان بود که در رأیگیری روز ۱۴ خرداد ۶۸ مجلس خبرگان، به رهبری آیتالله خامنهای رأی نداد. این حق قانونی و شرعی ایشان بود و هیچ اشکالی بر ایشان در این زمینه وارد نیست. اتفاقاً رهبری این گروه اندک با خود آیتالله خامنهای بود که شدیدترین مخالفت را با پیشنهاد اکثریت قاطع اعضای مجلس خبرگان ابراز داشت. اگرچه ممکن است آقای موسوی خوئینیها بویژه در سالهای اخیر بنا به دلایلی انتقاداتی به آیتالله خامنهای داشته باشد، اما به گمان قریب به یقین اینجانب، ایشان با توجه به آشنایی عمیق با مسائل داخلی و بینالمللی، هرگز خواستار تغییر آیتالله خامنهای نبوده است.
–    «سید حسن خمینی در جلساتی گفته است که باید رهبری به خاندان خمینی برگردد.»
من هم این شایعه را شنیدهام اما هرگز برای آن بیش از یک شایعه بیارزش، ارزش قائل نبودهام!
–    «عربستان مبلغ یک میلیارد دلار به سران فتنه پول داده است.»
تو لیلی گفتی و کردی کبابم! میگویند در آستانه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، کرمیت روزولت مأمور سازمان سیا با یک چمدان پر از پول به ایران آمد تا با پخش آن میان برخی افراد و گروهها، آنها را در مسیر کودتا به کارگیرد. میگویند هنگامی که ایشان پس از کودتا در حال خروج از کشور بود ناچار شد همان چمدان سنگین را دوباره کول بگیرد و با خود ببرد چون فقط مقدار اندکی از آن پول خرج شده بود. میگویند کم نبودند کسانی که بیمزد و مواجب همان کاری را میکردند که آنها میخواستند. من دیگر لازم نمیبینم در این باره چیز بیشتری بگویم.
–    «طرفداران موسوی در روز عاشورا به دستجات عزاداری حمله کرده و خیمههای عزاداران حسینی را آتش زدند و به جای عزاداری کردن، سوت و کف و هلهله زدند و رقصیدند.»
طرفداران اصولی و واقعی آقای موسوی هیچگاه دست به چنین اعمالی نزده و نمیزنند اما از طرفداران فصلی و فرصتطلب ایشان چنین کارهایی برمیآید چون اساساً بخشی از این افراد نه تنها توافقی اصولی با آقای موسوی نداشتند بلکه در حقیقت مخالف ایشان هم بودند. مشکل اینجا بود که اشخاص و گروههای کاملاً متضادی حول آقای موسوی گردآمده بودند و ایشان هم نه تنها اقدامی در جهت فاصلهگیری از فرصتطلبها انجام نداد بلکه در آن شرایط سعی داشت به هر نحو ممکن، پشتوانه اجتماعی خود را گسترده نشان دهد.
–    «هواداران موسوی در روز عاشورا به گفته ذوالنور، به جای شربت، مشروب الکلی میان مردم پخش میکردند.»
در این مورد خاص معتقدم باور این که حتی هواداران فرصتطلب آقای موسوی، آن هم در روز عاشورا اقدام به پخش مشروب الکلی میان مردم کرده باشند بسیار مشکل بلکه ناممکن است؛ مگر آن که خلاف آن با اسناد متقن و غیرقابل خدشه ثابت شود. والدلیل علیالمدعی!
–    «برخی از کشتهشدگان از جمله ندا آقاسلطان به وسیله طرفداران فتنه و برای متهم کردن نظام کشته شدند.»
ماجرای کشته شدن خانم ندا آقاسلطان براستی از موضوعات مبهم و پرمناقشه در دوران بعد از آغاز فتنه است. یک دختر جوان و جذاب در مکانی دور از تظاهرات و در شرایطی نسبتاً عادی، هدف یک گلوله قرار میگیرد که ضارب آن هرگز پیدا نمیشود. بلافاصله فیلم این حادثه تلخ که توسط موبایل گرفته شده بود در شبکه اینترنت قرار میگیرد و در سطح جهانی پخش میشود. همچنین شبکههای خبری غربی به دفعات متعدد و بسیار فراتر از عرف و رویه خود، اقدام به پخش این فیلم همراه با تعابیر و تفاسیر خاص میکنند. شاید اگر یک  تحقیق جدی و تطبیقی در این زمینه صورت گیرد، هیچ فیلم خبری دیگری را نتوان یافت که این مقدار از سوی این شبکههای خبری پخش شده باشد. ضمناً فراموش نکنیم که این گونه قتلهای مشکوک در مقاطع خاص در دیگر کشورها نیز به وقوع پیوسته و دستمایه تبلیغات خاصی نیز گردیده است. به هرتقدیر آنچه بنده میتوانم راجع به این واقعه بگویم این است که عامل یا عاملان آن نامشخصاند اما مسلم این است که به یکی از مهمترین دستمایهها برای تبلیغات علیه نظام تبدیل گردید.
–    «تظاهر کنندگان با آتشزدن مسجد لولاگر، چندین نمازگزار را به قتل رساندند.»
قدر مسلم این است که مسجد لولاگر دچار آتشسوزی و حریق گردید و طبعاً این کار توسط هیأت امنا و نمازگزاران و معتقدان به تقدس مسجد صورت نگرفت. ضمناً از این که آیا در آن واقعه کسانی هم جان خود را از دست دادند یا خیر، بیاطلاعم.
جنابعالی در ادامه ذیل چهار عنوان، به ذکر انتقاداتی نسبت به نحوه عملکرد آقای موسوی نیز پرداختهاید که هرچند در این زمینه نیز نکاتی قابل ذکر است اما اشاره شما به «مقاومت میرحسین موسوی در برابر روند قانونی کشور» خود گویای این مطلب است که ایشان با عدم تمکین به قانون، موجب شعلهور شدن آتش بلوا و آشوب در کشور شد و البته بنده نیز با این سخن شما موافقم که کنترل این وضعیت نیز بسرعت از دست ایشان خارج گردید. ضمناً نباید فراموش کرد که آقای موسوی در ادامه علیرغم مشاهده حضور عناصر معاند و مسألهدار در صحنهگردانی آشوب، نه تنها هیچ تلاشی برای فروخواباندن آتش فتنه نکرد بلکه سعی داشت تا همچنان خود را در جایگاه رهبری این جریان نشان دهد و بر این مبنا متأسفانه به جای تبری جستن از دستکم برخی اعمال و رفتارهای معلومالحال، با صدور اطلاعیههایی به توجیه و حمایت از آنها برخاست به نوعی که خواسته یا ناخواسته، در متن فعالیتهای ضدانقلابی قرار گرفت.
جنابعالی در «پیشنهادی برای مقام رهبری»، به طور مشخص ۵ پیشنهاد را مطرح کردهاید که جا دارد آنها را نیز مورد ملاحظه قرار دهیم.
نخستین پیشنهاد واگذاری «تصمیمگیری در باره نسبت انقلاب با نیروهای سیاسی اصلاحطلب و خط امامی که در طی سالهای گذشته در خدمت انقلاب بودهاند و اکنون از سوی کسانی به خیانت و همکاری با دشمن و گرفتن بودجه و پول از آمریکا و … متهم هستند» به مجمع تشخیص مصلحت است.
به نظر من یک اشکال بزرگ بر این پیشنهاد وارد است و آن فرض گرفتن «نیروهای سیاسی اصلاحطلب و خطامامی» به صورت یک جمع ثابت و لایتغیر از لحاظ کیفی و کمی است. حال آن که در مورد هیچ جمع انسانی با هر نام و عنوانی نمیتوان قائل به چنین وضعیتی بود. منظور شما از نیروهای اصلاحطلب و خط امامی یعنی چه کسانی؟ آیا کسانی که در سال ۷۶ به این عنوان شناخته میشدند با کسانی که در سال ۸۲ و سال ۸۸ و سال ۹۲ به این عنوان شناخته میشدند، یکی هستند؟ آیا هیچ تغییر کمی در این جمع صورت نپذیرفته است؟ آیا آحاد آن دچار هیچ تحول کیفی نشدهاند؟
بنابراین ملاحظه میفرمایید که مطرح کردن یک کلیت به نام اصلاحطلب یا اصولگرا یا خطامامی یا هر عنوان سیاسی دیگر و درخواست تصمیمگیری مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره نسبت آن با انقلاب، به هیچ وجه سخن دقیقی نیست. اصلاحطلبان و اصولگرایان یک طیف از نیروهای سیاسی هستند که در میان آنها از مادون قرمز تا ماورای بنفش یافت میشود و جالب این که هیچیک از آنها نیز لزوماً وضعیت ثابتی ندارند. اگر منظور از اصلاحطلبان و نیروهای خطامامی کسانی باشند که به قانون اساسی التزام نظری و عملی دارند، این دیگر نیازی به تصمیمگیری مجمع تشخیص مصلحت ندارد و معلوم است که همه کسانی که دارای این مشخصات باشند فارغ از نام و عنوان خود، در چارچوب نظام و انقلاب قرار دارند. اما اگر منظور از اصلاحطلبان، اشخاص و افراد مختلف باشند، این هم نیاز به تصمیم گیری مجمع تشخیص ندارد زیرا مگر مجمع میتواند راجع به یکایک افراد در یک طیف سیاسی تصمیمگیری کند؟! بنابراین پیشنهاد مزبور به هیچ وجه سخن دقیقی نیست و قابلیت طرح در مجمع را ندارد.
در مورد دومین پیشنهاد جنابعالی مبنی بر ارجاع پرونده زندانیان سیاسی و حصر خانگی آقایان موسوی و کروبی به مجمع تشخیص مصلحت باید عرض کنم که بنده با آن مخالفم زیرا ارائه موضوعاتی از این قبیل با ماهیت امنیتی و قضایی به مجمع تشخیص مصلحت، میتواند به یک رویه تبدیل گردد و از این پس تمامی کسانی که دارای پروندههای مشابهی هستند خواستار ارائه آن به این مجمع شوند. حال آن که مسئولیت بررسی این گونه پروندهها با قوه قضائیه و در موارد خاص با شورای عالی امنیت ملی است.
در مورد صدور عفو عمومی برای زندانیان فتنه، بنده کاملاً موافقم اما آن سوی این موضوع را هم باید مورد توجه قرار داد. سوی دیگر آن است که در صورت صدور این فرمان، آیا نیروهایی که مرتکب جرمهایی شدهاند، برخوردی طلبکارانه نخواهند داشت و این عفو را نشانه حقانیت خود وانمود نخواهند ساخت و دست به اقدامات تحریک آمیز نخواهند زد؟ بنابراین برای رسیدن به نقطه صدور عفو این زندانیان مقدماتی لازم است که حاکی از عدم سوءاستفاده آنها از این اقدام حاکمیت باشد.
پیشنهاد شما در مورد نیروهای سیاسی مخالف و منتقد که در سالهای اخیر کشور را ترک کرده و به خارج رفته و در آنجا نیز فعالیتهایی را انجام دادهاند، دارای یک اشکال اساسی است. اگر این افراد صرفاً از کشور خارج شده و در مدت حضور در دیگر کشورها، اقدامات ضد نظام انجام ندادهاند، اصلاً مشکلی برای بازگشت ندارند و بدون نیاز به مصوبه مجمع تشخیص یا هر نهاد دیگری میتوانند با خیال راحت به کشور بازگردند. اما اگر منظور شما نیروهایی هستند که پس از خروج از کشور با پیوستن به گروهها و شبکهها و سازمانهای ضد نظام به فعالیت در چارچوب اهداف آنها پرداختهاند، به همین سادگی نمیتوان پرونده آنها را بست و به کناری نهاد. مگر میشود کسانی با خیالاتی به خارج کشور بروند و هرکاری از دستشان برآمد انجام دهند و بعد از مواجه شدن با شکست و ناکامی، با سلام و صلوات راهی کشور شوند تا ادامه خرابکاریهای خود را در داخل پی بگیرند. این افراد مرتکب اقدامات مجرمانه شدهاند و حداقل کاری که باید انجام دهند اظهار ندامت و پشیمانی آشکار از کرده خود است.
اما در مورد ارجاع پرونده کسانی مانند آقایان موسوی و کروبی به دادگاه، بنده از شما تقاضا دارم چنین تقاضایی نفرمایید زیرا معتقدم برای این آقایان که با طرح ادعای دروغ «تقلب» و تحریک احساسات هواداران خود به ایجاد آشوب و زمینه سازی برای فعالیت گروههای ضدانقلاب، کشور را تا مرز جنگ داخلی پیش بردند، حصر خانگی حفیفترین و لطیفترین مجازاتی است که میتوان در نظر گرفت.
اما حال که سخن به اینجا رسید اجازه دهید یک مطلب را بیان کنم. من اگرچه رفتارها و عملکردهای این آقایان را از همان ابتدا محکوم کرده و همچنان معتقدم که ظلمی بسیار بزرگ بر نظام و مردم روا داشتند، اما از همان ابتدا با حصر خانگی آنان مخالف بودم و همچنان نیز بر این عقیده هستم. علت این مخالف نه آن است که آنها مستحق چنین مجازاتی نیستند. همانگونه که عرض شد به نظر من این آقایان مستحق مجازاتهایی به مراتب سنگینتر هستند. مخالفت من با این اقدام از آن رو است که حصر خانگی بهانهای برای مظلومنمایی و پوششی بر سنگینی اقدامات مجرمانه آنها شده است. از نظر من در صورت عدم اجرای این حکم، در حالی که این آقایان قدرت تحرک بخشی اجتماعی خود را از دست داده بودند، این فرصت حتی برای آن بخش از هواداران متعصب نیز فراهم میآمد که به نحو بهتری بتوانند راجع به تصمیمات و رفتارهای آنها تفکر و قضاوت کنند. هماینک نیز دلیل من برای خاتمه این حصر آن است که پرونده عملکرد خطاکارانه و مجرمانه این آقایان در فضای مناسبتری در معرض قضاوت افکار عمومی قرار گیرد.
البته من با یک بخش از این پیشنهاد شما موافقم و آن تدوین و تصویب قانون جرم سیاسی است که امیدوارم با توجه به اهمیت این مسأله، دستگاههای ذیربط با همکاری یکدیگر گامهای مؤثری را در این زمینه بردارند.
در مورد سومین پیشنهاد شما درباره وضعیت حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز از آنجا که گفتهاید: «واضح است که انحلال این احزاب به دلایل سیاسی آن هم بدون آن که دادگاهی تشکیل شده باشد و سران این احزاب فرصتی برای دفاع پیدا کنند، صورت گرفت»، باید به اطلاعتان برسانم طبق ماده ۱۰ قانون فعالیت احزاب و جمعیتها، کمیسیونی متشکل از نمایندگان سه قوه، مسئولیتصدور پروانه فعالیت و یا لغو پروانه فعالیت و ارائه پرونده به دادگاه را برعهده دارد. در سال ۸۹ نیز همین روال در مورد این دو حزب به اجرا درآمد. آقای حمیدرضا فولادگر نماینده مجلس و عضو این کمیسیون نیز طی گفتگویی با خبرآنلاین (منتشر شده در ۷/۱/۱۳۹۰)، در ا ین باره اظهار داشت: «اگر اتفاقات پس از انتخابات رخ نمیداد، کمیسیون هرگز با دو حزب مشارکت و مجاهدین برخورد حذفی نمیکرد. تا قبل از فتنه ۸۸، در مخیله هیچ یک از ما نبود که بخواهیم دو حزب مشارکت و مجاهدین را منحل کنیم. اما شدت و عمق آن حوادث، که محرکش بیانیههای کاندیداهای شکست خورده و بیانیههای این دو حزب بود، منجر به انحلال آنها شد. گزارشی از این موارد به کمیسیون ما رسید که احساس کردیم اینها مصادیق لغو مجوز است و استعلامهایی کردیم … اتفاقا از اولین گزارش ارسالی به کمیسیون ماده ۱۰ احزاب تا اولین اخطاری که به دو حزب مشارکت و مجاهدین دادیم، چند ماه گذشت که نشانه صبوری ما بود. پس از آن هم ابتدا تذکر شفاهی دادیم و بعد تذکر کتبی دادیم … نهایتا ناگزیر شدیم از اختیارات قانونی کمیسیون ماده ۱۰ احزاب اعم از تعلیق و فرستادن پرونده این احزاب به دستگاه قضایی استفاده کنیم. پس از آن، یک دادگاه برای بررسی چنین پروندهای از خودش سلب صلاحیت کرد و پرونده به دادگاه انقلاب رفت که تمامی پروندههای بعد از انتخابات را بررسی میکرد. حکم نهایی را هم دادگاه انقلاب داد.»
بنابراین طبق اظهارات این عضو کمیسیون ماده ۱۰ سیر قانونی انحلال این دو حزب طی شده و حکم نهایی نیز توسط دادگاه صادر شده است. آنچه باقی میماند این است که بفرمایید دادگاه بدون حضور هیأت منصفه تشکیل گردیده و اجازه دفاع به مسئولان این احزاب نیز داده نشده است. من واقعاً از این موضوع بیاطلاعم. به نظر من اگر دادگاه تشکیل شده باشد قاعدتاً باید مسئولان حزب نیز برای دفاع از خود در آن حاضر بوده باشند. در غیر این صورت مسئولان دادگاه باید در این باره توضیح دهند. ضمناً اگر متهمان حضور داشتهاند، باید در صورت علنی بودن دادگاه متن کیفرخواست و نیز متن دفاعیات در معرض افکار عمومی قرار گیرد. در غیر این صورت، بازهم مسئولان دادگاه باید در این باره توضیح دهند.
در مورد پیشنهاد چهارم شما مبنی بر مشخص شدن وضعیت سپاه در امور سیاسی و انتخابات، پیش از این مفصلاً توضیح دادم و نیازی به تکرار آنها نیست.
جنابعالی در پنجمین پیشنهاد خود نوشتهاید: «ایجاد بستری مناسب برای برگزاری انتخابات آزاد قانونی با مشارکت همه گروههای سیاسی و ایجاد تضمین برای سلامت انتخابات از دیگر تصمیماتی است که میتوان به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع کرد.» این پیشنهاد خالی از کملطفی نیست. من با توجه به آشنایی نزدیک با جنابعالی مطمئنم که سوءنیتی در ابراز این نظر ندارید اما آیا همین جمله شما نمیتواند دستمایهای برای دیگران به منظور زیر سؤال بردن کلیت انتخابات در کشور از ابتدای انقلاب تاکنون گردد؟ آیا حضور انبوه و حداکثری مردم در تمامی دورههای انتخاباتی طوری که توجه جهانیان را به خود جلب کرده است، نشانه «انتخابات آزاد قانونی با مشارکت همه گروههای سیاسی» و «سلامت انتخابات» نبوده و نیست؟ آیا ممکن است انتخاباتی از نظر افکار عمومی آزاد نباشد و تضمینی هم برای سلامت آن وجود نداشته باشد و در عین حال ۸۵ درصد واجدان حق رأی در آن شرکت کنند؟ آری، آقای موسوی با حرکت غیرقانونی و غیرمنطقی خود زمینهای را برای تهاجم تبلیغاتی دشمنان انقلاب علیه انتخابات فراهم آورد اما با تمامی تلاشهایی که در این زمینه صورت گرفت، مشاهده کردید که در انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری باز هم درصد بسیار بالایی از واجدان حق رأی شرکت کردند که حاکی از شکست سنگین بدخواهان بود.
البته میتوان ایرادات و اشکالاتی بر نحوه برگزاری انتخابات گرفت و باید با همفکری همه خیرخواهان کشور و نظام، نسبت به رفع این موارد نیز اقدامات لازم صورت گیرد اما انصاف نیست به صورتی سخن گوییم که انگار آزادی و سلامت انتخابات در کشور ما مخدوش و معیوب بوده است و اینک مجمع تشخیص مصلحت باید برای برون رفت از این وضعیت، به فکر راهحل باشد.
در پایان این مقال، اینجانب نیز بر این نکته تأکید دارم که بحث پیرامون مسائل سیاسی و فرهنگی و اجتماعی آنگاه که بر مبنای استناد و استدلال باشد، نه تنها موجبی برای کدورت نیست بلکه زمینهای برای همفکری و هماندیشی فراهم میسازد که هرچند به یک نقطه مشترک نرسد اما کمترین فایده آن گسترش و تعمیق فرهنگ «گفتن» و «شنیدن» در جامعه خواهد بود. از خداوند متعال عاجزانه میخواهم که همه ما را به راه حق و حقیقت رهنمون شود و برکات خود را بر این کشور و مردمانش نازل فرماید.

مسعود رضائی
۹/۶/۱۳۹۲

Share and Enjoy


۳ نظر در ”;چرایی و چگونگی فتنه ۸۸ (نقد مسعود رضایی شریف‌آبادی بر مقاله «بازخوانی فتنه ۸۸؛ همه باید عذرخواهی کنیم»)“

  1. حج می‌گوید

    وقتی مطالب ایشان خوانده شد خصوصاً بخشی که با شجاعت از حق رهبری در اعلام مواضع و هدایت مردم و اینکه ریاست جمهوری مساله‌ای مهم است و جناحی نیست و… و اینکه رهبر کجا و کی مانع فعالیت دیگران شد و حتی سایر احزاب و گروهها بیشتر از او فعالیت کردند و …، واقعاً یک لحظه احساس کردم در سوییس هستم نه در ایران!! سوییس که چه عرض کنم خود را در بهشت یافتم که می‌شد با خدا هم جدل کرد!!!!اصلاً یادم رفت در انتخابات ۸۸ بسیاری را به دلیل توهین به رهبری به زندان انداختند و شکنجه کردند. یادم رفت سایت جناب غلامعلی رجایی را به دلیل برخی کامنت‌ها که بطور تلویحی نقد رهبر می‌کرد، بستند و فقط وقتی تعهد داد، بازش کردند.
    یادم رفت که در عالم واقع همین نامه آقای رضایی را در داخل منتشر می‌کنند و اصل نوشته شما و احتمالا پاسخ شما را اگر کسی منتشر کند، حسابش با کرام الکاتبین است. یادم رفت که در مجلس ما شعار مرگ بر هاشمی و خاتمی دادند و رهبر سکوت کرد. آخه خیلی برایش مهم نبود و دور از انصاف بود که به نمایندگان بگوید مجلس جای بحث است نه شعار مرگ بر این و آن.اما همین رهبر در برابر «دو دو» گفتن نمایندگان آنگونه برخورد کرد.
    اما یادم آمد اینجا ایران است و می‌شود همه چیز را انکار کرد و آب از آب هم تکان نخورد. می‌شود همه کار کنی و باز هم مدعی باشی می‌توانی با شجاعت از انتصاب احمدی‌نژاد دفاع کنی و حمایتت را فراجناحی بدانی اما وقتی نتایج اعمال دولتش را دیدی، فوری مدعی شوی که به من ربطی ندارد و اصلاً می‌توانی همانند جناب رضایی مدعی شوی همه مقصرند جز من!!!!

  2. فردین می‌گوید

    آقای شکوهی سلام
    اگر امکان دارد از آقای رضایی سوال کنید چرا اینقدر از محاکمه علنی آقای میرحسین موسوی و کروبی هراس دارد و دارند؟ مگر آنها چه می‌دانند از جلسات خصوصی‌شان با مقام معظم رهبری و اتفاقات پشت صحنه که جناب ایشان بر خلاف قانون که هی دم از آن می‌زنند، از محاکمه قانونی آنان می‌ترسند؟ آیا همین خود دلیل محکمی بر صحت تقاضای ابطال انتخابات نیست که بجای بحث رودررو با میرحسین موسوی و کروبی فقط ادعا می‌کنید (آنهم بدون سند) که آنان در محافل خصوصی اعتراف به عدم تقلب کرده‌اند، در حالی که معلوم نیست آنان یعنی کی؟ میرحسین، کروبی، رهنورد، نوری‌زاد، تاجزاده، بهزاد نبوی و یا … و در صورتی که باز هم معلوم نیست محافل خصوصی یعنی کجا؟ کهریزک، زندان اوین، حصر در مکان امن و…؟
    آقای رضایی اگر مطمئن هستید استدلالات شما متقن و درست است و می‌توانید با این استدلال‌ها، مردم منتقد و مخالف صحت انتخابات را قانع کنید لطفاً رسماً از صداو سیما تقاضا کنید جلسه مناظره‌ای را با تاجزاده ترتیب دهید تا مردم خود قضاوت کنند؟
    آقای رضایی آیا جرات دارید همین نوشته آقای شکوهی را به همراه پاسخ خود بدون توضیخ بعدی او در کیهان چاپ کنید؟

  3. آرمان می‌گوید

    جناب شکوهی
    سلام. مشکل شما در محاجه با آقای رضایی این است وخواهد بود که ایشان علیرغم ژستی سماحت‌آمیز، هر رطب و یابسی را دستمایه‌ تحلیل خود کرده و از بدیهی‌ترین رخدادهاو نه برداشت‌ها چشم پوشیده‌اند و طبعا” مورد تحسین هم قرار خواهند گرفت و شما با یک وبلاگ فیلترشده و کلی محذورات و محدودیت‌ها نمی‌توانید از براهین متقن موجوداستفاده کنید و تا همین جا هم عقوبت‌های بسیاری را به‌ جان خریده‌اید واین مواجهه‌ای نابرابر است.

اضافه کردن نظر