نسخه چاپی نسخه چاپی

امید به خدا همیشه هست

 اکران فیلم «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» در روزنامه ایران

اشاره: مدتی قبل فیلم دوستم آقای محمد هادی کریمی در روزنامه ایران اکران شد و بعد از نمایش فیلم، ایشان و بنده در باره فیلم با خبرنگاران بخش هنری روزنامه ایران گفتگو کردیم. طبعا بنده هرگز منتقد سینمایی نبوده و تخصصی در این زمینه ندارم اما از بعد محتوایی و به عنوان یک بیننده عادی سینما، نظراتم را در این جلسه مطرح کردم. گزارش این جلسه از سوی همکار ما در روزنامه ایران (علیرضا مرادی) به صورت خلاصه تنظیم و در تاریخ یکشنبه سوم آذرماه ۹۲ در صفحه ۷ روزنامه منتشر شد. در زیر متن این نشست را می‌خوانید.

 Iran_5517_7 copy

علیرضا مرادی: فیلم «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» با ژانری اجتماعی بر محوریت نقد و اخطار به موضوع شیطان‌پرستی ساخته شده است.‌ محمد‌هادی کریمی، کارگردان این فیلم تلاش کرده فیلمی بدون مرز را که برشی از حقیقتی تلخ از زندگی برخی جوانان است به تصویر بکشد. نسلی که ناآگاهانه به این وادی کشیده شده و روزهای زیبای زندگی خود را به سیاهی می‌کشند. کریمی در این فیلم که چهارمین تجربه کارگردانی‌اش است، با کمک مفاهیم معنوی برای رسیدن به اصلاح جامعه فیلم را پیش می‌برد و در این راه مدرس حوزه با مسائل جوانان درگیر شده و برای رسیدن به سلامت جامعه از مفاهیم دینی که سال‌ها در حوزه آن‌ها را تدریس کرده بهره می‌برد. هفته گذشته سینما تک روزنامه ایران میزبان نمایش این فیلم و نقد و بررسی آن با حضور محمد‌هادی کریمی، کارگردان فیلم و علی شکوهی کارشناس حوزه رسانه و علوم اجتماعی بود.

فیلم «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» درباره ناامیدی برخی از جوانان به نعمت‌های خدا‌ست و پناه‌بردن به فرقه‌های موهوم مثل شیطان‌پرستی. چرا احساس کردید نیاز است این فیلم ساخته شود با توجه به حساسیت‌هایی که در این باره وجود دارد؟

محمد هادی کریمی: امید مقدمه‌ای است برای هر موخره‌ دیگر و بی‌تعارف جامعه جوان ما بشدت به امید نیاز دارد. امید لازم است، شعار نیست، واقعیت است، امید وقتی حاصل می‌شود که شما به توانایی‌های خودت ایمان داشته باشی و بالاتر از آن به حضور خداوند در تمشیت امور این جریان معتقد باشی. وقتی بی‌اعتمادی در سه سطح یعنی بی‌اعتمادی به خود، به خانواده و دیگران و خدا بالا می‌گیرد انواع و اقسام معضلات و آسیب‌ها شکل می‌گیرد. پناه بردن به دراگ، پیوستن به فرقه‌ها و گنگ‌ها و در نهایت خودکشی. این بی‌اعتمادی هم مخصوص جوانان و نوجوانان این سرزمین تنها نیست. به همه شهروندان هزاره سوم تعلق دارد. چون این روزها قبل از این که متعلق به جغرافیا باشیم و شهروندان کشورهای مختلف، شهروندان زمانی هستیم که در آن زندگی می‌کنیم و به خاطر تسلطی که ابزارهای مدرن ارتباطی روی زندگی ما دارند، سبک‌های زندگی همه شبیه هم و یکسان شده و انسان این عصر دچار اضطرابی شده که به آن اضطراب دانایی می‌گویند، چون سرشار از اطلاعاتی است که دانش نیست، دانش‌هایی دارد که به مرزهای حکمت هم نرسیده است. فیلم داستان این بی‌اعتمادی است که باعث پررنگ‌تر شدن فردیت‌های انسانی شده و سبک زندگی‌های مختلف و کاملاً متفاوت از هم، رسمیت می‌یابند. حالا این فیلم باید آسیب‌شناسی کند؛ آسیب‌شناسی علل بی‌اعتمادی‌ که باعث شده… دختر جوان یک دبیرستان خودکشی کند و قصه ما هم از اینجا شکل می‌گیرد. اما این قربانی‌ها خود معلولند نه علت. پلیس تنها با نقش این‌که آن‌ها شیطان‌گرا شده بودند و مدارکش را در قالب دو سی‌دی ارائه می‌کند وظیفه خود را در این پرونده تمام شده می‌داند. مدیر مدرسه می‌گوید: غافلگیر شده و خود پیشاپیش سوگوار مسأله‌ای است. می‌گوید نمی‌داند از چه رو، رخ داده و اما «مینو» باید به جای مخاطبی که فیلم را دنبال می‌کند، در هزارتوهای جامعه بچرخد تا علت بی‌اعتمادی را، چیزی که ما سازندگان این فیلم هم با ساحت آن به دنبالش بودیم بیابد و با مخاطب از علل‌های نابغه تصویر سخن گوید.

برای ساخت فیلم «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» که داستان رنج دختران افسرده و جوانی است که طعمه فرقه‌های شیطان‌پرستی قرار می‌گیرند، باید سؤال‌هایی ایجاد کرد و فضاها‌یی را نشان داد که اگر درست به آن‌ها پاسخ داده نشود به نوعی آشنایی جوانان با این پدیده را به دنبال دارد و مشکلات خاص خودش را به وجود می‌آورد. به نظر شما پرداختن به این سوژه‌ها با توجه به این حساسیت‌ها ضروری است؟

علی شکوهی: موضوع فیلم «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» از آن دسته از موضوعاتی است که آدم نمی‌داند باید به سراغ آن برود یا خیر. در داخل کشور مستقیم به سراغ این موضوع رفتن می‌تواند پیامدهای منفی هم به بار بیاورد. در همین فیلم هم احساس می‌کنم بعضی جاها پیام‌های آن جریانی که به عنوان شیطان‌پرست قرار است نقد شود، خیلی تیز گفته می‌شود و چه بسا شنونده جوانی که آن را بشنود، در ذهنش خوب حک شود و پاسخ‌هایش را نتواند از درون فیلم دربیاورد. به همین دلیل نمی‌توانم خودم را قانع کنم که مستقیم به سراغ این موضوع باید برویم اما از طرفی جا خالی دادن را هم نمی‌فهمم چرا که این پدیده، واقعیت دارد و باید جدی گرفته شود. تقریباً در بخش‌های پایانی فیلم هم استاد یا ریش‌سفید مینو (هنگامه قاضیانی) دیالوگی دارد به این مضمون که «باید درباره خدا حرف بزنیم به جای شیطان» در واقع این هم یک توصیه‌ای است به این معنی که به جای پرداختن مستقیم به باطل، باید به نشان دادن حقیقت بپردازیم. من به آقای کریمی هم گفتم که کل فیلم در حاشیه این یک جمله‌ای است که به عنوان پیام اصلی فیلم به نوعی خواستید مطرح کنید.

مخاطب اصلی این فیلم چه کسانی می‌توانند باشند؟ خانواده‌ها، نوجوانان و جوانان….

محمدهادی کریمی: مخاطبین من همه جوان‌ها و همه زوج‌هایی هستند که فرزندی جوان دارند یا زوج‌های جوانی که در آستانه فرزندآوری در تردید و دوراهه مانده‌اند، پلیس و آموزش و پرورش هم که جای خود را دارد.

علی شکوهی: ما یک وقتی فیلم کودکان می‌سازیم برای کودکان. اما گاهی فیلم کودکان می‌سازیم برای بزرگسالان که چگونه با کودکان مواجه شوند. این فیلم داستان جوانان است اما من مخاطبش را بیشتر خانواده‌ها و مسئولان تعلیم و تربیت می‌دانم که چگونه باید درباره جوانان تصمیم‌گیری کنند. مخاطب مستقیم این فیلم را جوانان نمی‌دانم چون احساس می‌کنم بچه‌های ما به خاطر خلأ‌هایی که دارند و این که در جامعه امروز ما «نه» گفتن رایج نیست، برای آن‌ها آسیب‌زا است.

می‌شود احتمال داد، جرقه شکل‌گیری فیلمنامه این فیلم، برپایه قصه‌ای باشد که قصه نیست بلکه روایت مستند زنده‌ای از زندگی فرد یا افرادی حقیقی است؟

محمدهادی کریمی: بله، روایت شخصی خود من هم هست. برایتان شاید جالب باشد وقتی فیلمنامه اولیه را که سر خانم الهه احمدی نوشته بود، خواندم، گفتم این دغدغه من نیست، اما بعداً منصرف شدم. پس شروع کردم به نوشتن «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» بر مبنای همان فیلمنامه‌ای که خوانده بودم که پلیسی و اجتماعی بود، قصه من پیرنگ فلسفی دارد. مینو و همسرش که هر دو انسان‌های معتقدی هستند با بیان دیالوگ‌های بین آن‌ها به نماز می‌رسید.

علی شکوهی: واقعیت این است که در جامعه جوان ما از این جنس مسائل وجود دارد و راهش جاخالی دادن نیست. اگر آقای کریمی و مانند ایشان در دل برخی از این ماجراها بروند و در کنار یک داستان، حرف خود را منتقل کنند، بهتر از این است که جاخالی داده شود اما به هر حال تعیین مخاطب یک فیلم هم مهم است. به نظر می‌رسد با توجه به خلأهایی که در جامعه ما وجود دارد، نسل جوان ما اگر این فیلم را ببیند، ممکن است برخی از پرسش‌ها در ذهنش پررنگ شود در حالی که راه‌های جواب دادن به آن پرسش‌ها را ما به راحتی در اختیار نداریم. ما «مسائلی» داریم که باید حل شود و «سؤال‌هایی» که باید پاسخ داده شود. اما آنچه در جامعه امروز ما هست، فراتر از یک سؤال است و آن مسائلی است که باید حل شود و این امر، نیاز به ایجاد بسترهای فعال‌سازی نسل جوان در حوزه‌های اجتماعی دارد. ضمن این که باید به سؤال‌ها هم پاسخ داده شود.

فیلم شما قصه نقد و آسیب‌شناسی فرقه‌ها است یا حرفی دیگر دارد که باید دقیق‌تر به زوایای فیلم نگاه کرد و تنها لایه رویی قصه فیلم را به نقد و تحلیل نگرفت…

محمد هادی کریمی: قصه فیلم دگردیسی فکری «مینو» است که بعد از آن که در جامعه می‌چرخد نادیده‌ها را می‌بیند و از بسیاری مسائل آگاه می‌شود به مرحله شک می‌رسد، تردید و یأس بر روانش مستولی می‌شود و دوباره به یک یقین بازیافته می‌رسد، در این صورت مینو به این نتیجه می‌رسد که شیطان‌گرایی فقط به ستاره پنج پر و صلیب شکسته نیست، جایی که می‌گوید وقتی ایمانت به صفرهای حساب بانکی‌ات هست، یعنی ایمان به چیزی جز خدا. در واقع همانقدر که اگر چشم به واقعیت رواج پدیده‌هایی چون شیطان‌گرایی فرد ببندیم کار اشتباهی کرده‌ایم، همانقدر هم اگر شیطان‌گرایی را محدود به مناسک پیروان این فرقه بدانیم اشتباه کرده‌ایم. دایره این شیطان‌گرایی بسیار وسیع است هرجا که اخلاص وجود نداشته باشد و رنگ خدایی نخورد، متعلق به چیز دیگری جز خداست. ضمن آن که تعریف روانشناختی مینو از شیطان نه آن مصداق کهن شیطان که ابلیس نام دارد، بلکه مصادیق امروزی دارد. او خشم و یأس را دو مصداق از مفهوم امروزین شیطان به نوجوانان ارائه می‌دهد.

ریشه اصلی گرایش جوانان به این فرقه‌ها و گروه‌ها چیست؟ و این‌که خانواده‌ها بیشتر در این زمینه مقصرند یا جامعه؟

علی شکوهی: من یک تفاوت مشربی با آقای کریمی، کارگردان این فیلم در این موضوع دارم و آن این که من یک عنصر سیاسی و اجتماعی هستم و ریشه بسیاری از مشکلات و معضلات کنونی جامعه را در مسائل اجتماعی می‌دانم و راه حل آن‌ها هم راهکارهایی است که با رویکرد اجتماعی باید طراحی شود. حتی درمان بسیاری از بیماری‌های فردی آدم‌ها را مثل افسردگی، پناه بردن به اعتیاد، درونگرا شدن و بسیاری از این مسائل را در این می‌دانم که ما در سطح اجتماع بستر فعالیت جمعی را فراهم کنیم. بزرگ‌ترین مسأله در ذهن من این است که ما می‌دانیم نسل جوان بلافاصله بعد از این که وارد عصر جوانی خودش می‌شود، یک نیاز بزرگ و اساسی دارد و آن تعریف هویت جمعی برای خودش است. اگر تا قبل از این خودش را به عنوان یک فرد تعریف می‌کند، از دوران جوانی حتماً می‌خواهد هویت جمعی برای خودش در نظر بگیرد و متأسفانه به دلیل نبود بستر فعالیت سالم اجتماعی، این گونه گروه‌های منحرف بسیاری از نیازهای یک جوان را تأمین می‌کنند. مثلاً او می‌خواهد جامعه‌پذیری و اجتماعی شدن را تجربه کند، می‌خواهد نقش اجتماعی بپذیرد، این گروه نیازش را تأمین و نقش اجتماعی برای او تعریف می‌کند. برخی از جوان‌ها به لحاظ روانشناسی، تیپ لیدر و سردسته دارند و در یک گروه حس لیدری خود را ارضا می‌کنند اما برخی افراد تیپ پیرو هستند و عمدتاً از این زاویه وارد گروه می‌شوند که یک کسانی برای آن‌ها تصمیم بگیرند و آن‌ها خیال‌شان راحت شود و تبعیت کنند. اتفاقاً جوان‌های تیپ لیدر کمتر و تیپ پیرو بیشتر هستند. حاصل قضیه این می‌شود که بسیاری از این گروه‌های خاص در این سنین که جوانان نیاز به هویت جمعی دارند، اگر سر راه جوانان قرار بگیرند، به دلیل هویت‌دهی و نقش اجتماعی دادن به آن‌ها و ارضای نیازهای پیرو یا لیدر بودن، جذاب می‌شوند. من مشکل را از آنجا می‌بینم که ما در سطح جامعه نیامده‌ایم بسترهای اجتماعی شدن جوانان را ایجاد کنیم. ساز و کارهای سیاسی کشور ما متأسفانه این گونه است که برخی از هویت سیاسی اجتماعی جوانان هراس دارند و فکر می‌کنند ممکن است اینها در سطح گروه‌های سیاسی قرار بگیرند، حزب رقیب شوند و مخالفان روی آن‌ها سرمایه‌گذاری کنند.

اما این نیاز واقعی جامعه است و می‌تواند نسل جوان را به صورت کلی در این گروه‌های اجتماعی ادغام کند و تجربه اجتماعی شدن را که در یک دوران خاصی از جوانی ظهور می‌کند، به آنان منتقل کند تا بتوانند به راحتی و سلامتی این دوران حساس را پشت سر بگذارند. جوانان اجتماعی‌تر و مجرب‌تر می‌شوند، عقلانیت در آن‌ها شکل می‌گیرد و دست به انتخاب‌های درست‌تری می‌زنند. بنابراین اگر ما از ترس تعلق بچه‌ها به گروه‌های سیاسی یا احتمالاً منتقد و مخالف شدن جوانان راه شکل‌گیری این گروه‌های سیاسی- اجتماعی را ببندیم جوانان، در واقع نیاز جامعه‌پذیری را جواب نداده‌ایم. در آن صورت هر گروه اجتماعی دیگری با هر هویتی حتی اگر اسم آن شیطان‌پرست باشد، چون به آن‌ها معنا و هویت می‌دهد، حتماً جوانان را جذب می‌کند.

فیلم چه چیزی را بشارت می‌دهد؟ دوری از خطر شیطان‌پرستی؟ نزدیکی به‌ایمان و تقوا؟ فکر می‌کنید چقدر در پیام‌رسانی قصه، فیلم موفق بوده است؟

محمد هادی کریمی: فیلم بشارت می‌دهد که اگر ایمان داشته باشی، هیچوقت چهره‌ات گرفته نیست. یعنی ایمان بدون امید پوچ و عقیم است. ایمان هم مراتبی دارد، حتی ایمان به این که وجودت به مراتب بزرگتر و پیچیده‌تر و منظم‌تر از جهان بیرون با همه ویژگی‌های حیرت‌آورش هست. اصلاً این امید که در سایه یک باور و اعتماد به دست می‌آید. خود مقصد نیست، یک مرکب است نه یک مقدمه است برای یک موخره دیگر اول امید داریم، حالا با توجه به امیدمان می‌توانیم به بسیاری از کارها و خواسته‌ها نه بگوییم و پرهیز کنیم. یا امید داریم و زندگی را به پیش می‌بریم یا همه ناملایمات از چیزهای کوچک به ظاهر بی‌اهمیت هم در این صورت می‌توان انرژی گرفت. اما این که چقدر موفق بوده‌ایم بسته به هر مخاطبی فرق می‌کند. این که مخاطب در چه سن و سالی باشد و در چه مودی و چه بالا پایینی داشته باشد زندگی‌اش و حتی بسته به جنسیت مخاطب هم به نظرم متفاوت است. زنها شاید بخاطر روح زنانه‌ای که در کار حاکم است پیام‌های فیلم را که عمدتاً در تصاویر فیلم نهفته است بهتر درک می‌کنند. اما تمام سعی و تلاش‌مان بر این بوده که همان‌طور که استاد مینو می‌گوید. ناامیدانه به نظرم تا این حد همه مخاطبان موضوع را درمی‌یابند.

علی شکوهی: پیام فیلم صریحاً این است: ایمان به خدا و امید به زندگی. در عین حال درباره میزان موفقیت آقای کریمی در انتقال این پیام شاید بشود متفاوت اندیشید.

فیلم شما از آن دسته فیلم‌هاست که حاوی پیامی برای تماشاگر است، فیلمی که می‌شود گفت از جمله آثار معناگراست، پیامی دارد که فکر تماشاگر را درگیر می‌کند تا بیندیشد که چگونه و چه باید کرد یا با دیدگاه آن‌ها که می‌گویند جامعه نوین را باید نوین نگاه کرد باید گذاشت دست‌ها در آتش بسوزند تا جامعه مسیر تازه طی کند حتی بیراهه…

محمد هادی کریمی: فیلم آسیب‌شناسی آموزش و پرورش، پلیس و خانواده‌ها است در موضوعی که به واسطه داستان فیلم یعنی خودکشی دختران نوجوان، در آن دخیلند و پایشان به میان می‌آید. باید بپذیریم که تا آسیب‌شناسی نکنیم از ضعف‌های خودمان و تنها با محکوم کردن یا در خانه ماندن و انفعال چیزی درست نمی‌شود. باید قواعد دنیای جدید را فرا بگیریم و حالا با تسلط و دست پر جلو برویم.

علت رشد این‌گونه اندیشه‌ها در کشور را گفتید اما این فرقه‌ها چرا در غرب مطرح می‌شوند؟

علی شکوهی: دهکده جهانی شدن دنیا یکی از معایبش همین است که در هر گوشه دنیا هر اتفاقی بیفتد، شما رد پایش را می‌توانید در سراسر دنیا ببینید. امروزه هر گروه کوچک هم می‌تواند با تکیه بر هنر و ابزار‌های مدرن ارتباطی به صورت جدی ایده خود را در سطح جهانی بسط دهد و در روستا‌های برزیل، مصر و اندونزی و…. هم ردپای آن جریان فکری را می‌توان دید. بخشی از آن برمی‌گردد به بحران معنا در دنیا. به هر حال در سطح جهانی ما دچار بحران معنوی در زندگی هستیم. این بحران در جوامع مدرن و غربی که از نظر رفاه مادی هم به حد نسبتاً خوبی رسیده‌اند، دیده می‌شود، چرا که مفاهیم فلسفی پوچ‌گرایانه هم در آنجا بسط زیادی پیدا کرده و موجب شده جست‌وجوی معنا برجسته‌تر ‌شود. به همین دلیل خیلی از مذاهب شرقی که بوی معنادهی دارند، در خود غرب طرفدار زیادی پیدا می‌کنند. خیلی از مذاهب شرقی در غرب رشد می‌کنند تنها به همین دلیل که می‌توانند نیاز به معنویت را برای انسان غربی معنا کنند.

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر