نسخه چاپی نسخه چاپی

جریان شناسی سیاسی (قسمت نهم)

انتخاب رهبری جدید بر وضعیت جناحهای سیاسی تأثیر جدی گذاشت زیرا برخی از جناحهای سیاسی از تصمیم مجلس خبرگان، راضی‌تر به نظر می‌رسیدند ولی برخی دیگر، این امر را با نوعی اکراه پذیرفته بودند. واقعیت این است که تا این مقطع، طیف چپ خود را معتقد جدی امام و ولایت فقیه می‌دانست و در مقابل طیف راست را به بی‌اعتقادی به امام و عدم تمکین به نظرات ولی فقیه به متهم می‌کرد. در آن دوران، مواضع حضرت امام در مقولاتی چون حوزه اقتدار ولی فقیه و حکومت، پویایی فقه سنتی، جهت‌گیری ضد سرمایه‌داری و تأکید ایشان بر جنگ فقر وغنا ، بیشتر از سوی طیف موسوم به چپ، استقبال می‌شد و این در حالی بود که طیف موسوم به راست، در این زمینه‌ها دائماً از خود مقاومت نشان می‌داد و در نهایت با نوعی اجبار و اکراه، تسلیم دیدگاه‌های فقهی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی حضرت امام می‌شد. این وضعیت موجب می‌شد که جریان چپ، خود را خط امامی‌تر از دیگران بداند و عدم همراهی طیف راست با سایر جناحهای سیاسی در احساس نزدیکی با مواضع رهبری، تغییر کرد.

باید پذیرفت که جایگاه رهبری تازه با جایگاه رهبری حضرت امام ، تفاوتهایی داشت و این امر به چند واقعیت قابل تأمل برمی‌گشت.

نخست مسئله مرجعیت دینی حضرت امام بود. امام خمینی (ره) در سالهای قبل از ۴۲، به بالاترین موقعیت و مقام دینی در جامعه شیعه، یعنی مرجعیت ـ دست یافته و سپس به عنوان رهبری سیاسی در رأس حکومت قرار گرفته بودند. عموم مردم و بسیاری از روحانیون و علما، بیش از جایگاه سیاسی، ‌خود را پیرو شأن مذهبی و مرجعیت امام راحل می‌دانستند اما این امر در باره ایت الله خامنه ای، صادق نبود. رهبری منتخب خبرگان، پیش از این به عنوان مرجع تقلید شناخته نمی‌شد و حتی تعبیر «آیت الله» نیز رسماً در اطلاعیه خبرگان برای ایشان به کار رفته بود.

مسئله دوم به نحوه تحقق امر ولایت برای این دو رهبر در جمهوری اسلامی مربوط بود. رهبری امام خمینی (ره) در یک روند تاریخی و به صورت تدریجی، محقق شد. امام راحل در طی ۱۵ سال و حتی بیشتر توانست امت مسلمان را به سوی آرمانهای دینی هدایت کند و صلاحیتهای خود را به تدریج به همگان نشان دهد. هر چند علما و روحانیون و دیگر خبرگان جامعه در معرفی ایشان به مردم، مؤثر عمل کرده بودند اما پذیرش رهبری حضرت امام از سوی مردم، بیشتر به صلاحیتهای ذاتی و ویژگیهای تأثیرگذار شخصیت امام خمینی مربوط می‌شد. این امر درباره رهبری جدید، شکل و صورت دیگری داشت بدین معنا که تا پیش از تصمیم خبرگان، عموم مردم و قریب به اتفاق خواص و علما، تصور رهبری ایت الله خامنه ای را نمی‌کردند. هر چند ایشان هم از جوهره ولایت و رهبری برخودار بود و حضرت امام نیز بر این نکته گواهی داده بودند اما در هر صورت مقام معظم رهبری با انتخاب خبرگان، رهبر شدند و یکباره تصدی ولایت امر و زعامت جامعه را بر عهده گرفتند.

نکته سوم، نحوه تلقی مراجع و علما از جایگاه رهبری بود. در دوران حضرت امام ، هیچ کدام از مراجع و علما، خود را برتر از ایشان نمی‌دیدند. البته برخی از مراجع و روحانیون با تفکر و عملکرد امام راحل مخالف بودند اما این امر علی‌رغم اذهان به این حقیقت بود که حضرت امام از نظر فقهی، عرفانی و بینش سیاسی، از سرآمدان روزگار است و به همین دلیل، مخالفتشان به مذاق مردم هم خوش نمی‌آمد و مردم،‌ این دست از علما را در مقابل امام، تنها می‌گذاشتند. از طرف دیگر، عموم علما و روحانیون حوزه‌های علمیه به ویژه فعالان جناحهای سیاسی شاگردان امام راحل بودن و شأن استادی ایشان را پاس می‌داشتند. در این مسئله هم، جایگاه رهبری جدید، متفاوت بود. بسیاری از مراجع، خود را برتر از رهبری جدید ـ دستکم در مسائل فقهی و شرعی ـ می‌دانستند و حتی در اولین پیام خود به ایشان ضرورت مشورت با مراجع را مورد تأکید قرار داده بودند. از سوی دیگر رهبری جدید خود از شاگردان امام راحل بود و بسیاری از علما و فقها و روحانیون فعال سیاسی در کشور ـ که سالهای بیشتری شاگردی امام را کرده و از نظر علمی و فقهی خود را برتر می‌دیدند ـ به رهبری جدید با همان تصوری نمی‌نگریستند که بیشتر به امام نظر داشتند. بگذریم که بعضاً کسانی که آنها خود داعیه‌دار برخی از موقعیتها و مناصب بودند و به شیوه‌های مختلف نشان می‌دادند که رهبری هم یکی و ما هم یکی. … ؟

این تفاوتها باعث می‌شد که جایگاه رهبری جدید، بسان حضرت امام نباشد و همان میزان اطاعت پذیری، از آیت الله خامنه‌ای صورت نگیرد. در واقع، حل مسائل مرتبط با ولایت همچون گذشته، ‌میسر نشود و التزام عملی افراد و جناحهای سیاسی به ولایت فقیه و تصمیمات وی، بسان دوران حضرت امام، تبلور نیابد. در این زمینه، می‌توان به نحوه برخورد برخی از نیروهای جناح موسوم به چپ با رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای اشاره کرد.

پس از گزینش رهبری جدید از سوی خبرگان، برخی از عناصر طیف چپ از خود واکنش مناسب نشان ندادند. اینان با توجه به مواضع و عملکرد مقام معظم رهبری در دوران ریاست جمهوری به ویژه اختلافاتشان با دولت میرحسین موسوی، ایشان را از عناصر طیف راست معرفی می‌کردند. در تعارضات درونی حزب جمهوری اسلامی نیز آیت الله خامنه‌ای بیشتر از نیروهای موسوم به راست در مقابل جناح چپ حزب دفاع می‌کرد و همین مسائل باعث می‌شد تا پس از انتخاب ایشان به رهبری، نوعی اکراه قلبی در برخی از نیروهای طیف چپ در پذیرش این امر ایجاد شود البته این افراد به اصل ولایت فقیه معتقد بودند و آیت الله خامنه‌ای را هم شایسته‌ترین فرد برای تصدی این مسئولیت می‌دانستند و از نظر امام راحل نیز در این زمینه، مطلع بودند اما سوابق برخی از مسائل سیاسی و نیز تفاوت جایگاه رهبری تازه با جایگاه حضرت امام باعث می‌شد که از نظر احساسی نتوانند همان اطاعت از امام را از رهبری جدید هم داشته باشند. این امر باعث شد که طیف چپ در تنظیم رابطه خود با ولی فقیه دچار مشکل شود و همچون گذشته از جایگاه شرعی و قانونی ولایت و رهبری سخن نگوید.

در همین زمینه، طیف موسوم به راست به گونه‌ای دیگر موضع گرفت و به دفاع تمام عیار از رهبری جدید پرداخت . اینان که درگذشته تحت تأثیر نظرات فقهی و سیاسی حضرت امام، بسیاری از آرای حکومتی خود را بازسازی کرده و در بیانیه‌های «منشور برادری» و «پیام به روحانیت» امام به مثابه بخشی از نیروهای خودی و انقلابی به رسمیت شناخته شده بودند . از فرصت ایجاد شده برای متهم کردن رقیب سیاسی خود بهره گرفته و آنان را به بی‌اعتقادی یا عدم التزام عملی به ولایت فقیه، متهم کرده و حتی محکوم دانستند. به ویژه وقتی دولت جدید به ریاست هاشمی رفسنجانی تشکیل شد و برخی از افراد طیف چپ با خط مشی اقتصادی آن مخالفت کردند. موضع نیروهای موسوم به راست در انتقاد از گروهها و افراد موسوم به چپ، مستحکمتر شد و بدین سان جایگاه این امر در دو گروه تغییر کرد یعنی مدافعان دیروز رهبری، در موضع اتهام قرار گرفتند و متهمان دیروز، بر کرسی دفاع از ولایت نشستند. البته باید اذعان کرد که هر دو جریان، در حوزه اندیشه سیاسی و نیز در تعیین مصداق رهبری صالح، نظرات واحدی داشتند اما هم طیف راست در دروان رهبری حضرت امام و هم جریان چپ در مقطع رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای در مواضع اختلاف سیاسی و فکری آنها، به اکراه تبعیت می‌کردند و در صورت امکان، چندان التزام عملی نشان نمی‌دادند و همین امر، ‌زمینه ساز طرح انتقادهای تند و اتهامات صریح جناح رقیب مبنی بر بی‌اعتقادی آنان به ولایت و رهبری می‌شد.

تشکیل کابینه جدید به ریاست هاشمی رفسنجانی

از دیگر رخدادهای مهم و تأثیر گذار بر تصویر سیاسی دهه دوم انقلاب، برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در سال ۶۸ و انتخاب آقای هاشمی رفسنجانی بود. پیشتر گفته شد که از مقطع پایان دفاع مقدس و با اولویت یافتن مسئله سازندگی، جریان سیاسی تازه‌ای در کشور پدید آمد که سمبل و چهره شاخص آن، هاشمی رفسنجانی بود. این جریان در گذشته به طیف چپ تعلق داشت اما پس از جنگ راه حلهای جریان راست را در مسائل اقتصادی پذیرفته بود. در دوران جدید و پس از وقوع تحولات مهم در کشور در فاصله یک سال پس از قبول قطعنامه این طیف بیشترین زمینه حضور در قدرت را کسب کرد زیرا جریان موسوم به راست به دلیل برخی مواضع و عملکردها در دوران امام راحل، پایگاه اجتماعی چندان قدرتمندی نداشت و طیف چپ هم به عنوان اصلی ترین جریان انقلاب ، مقصر بسیاری از مشکلات سیاسی و اقتصادی کشور قلمداد می‌شد. اما طیف همراه با هاشمی رفسنجانی، از اتهام هر دو طیف، مبرا بود و با طرح شعارهای رفاهی و وعده‌های سازندگی و پایان دادن به دوران ریاضت اقتصادی، زمینه پذیرش مردمی را برای خود فراهم ساخته بود. به دلیل همین اجتماعی و مقبولیت مردمی،‌ هاشمی رفسنجانی خود را نامزد ریاست جمهوری ساخت تا در فضای جدید کشور مسئول تشکیل کابینه شود.

انتخابات پنجمین دوره ریاست جمهوری با بودن چهره‌ای چون هاشمی رفسنجانی ، بدون رقابت برگزار شد به گونه ای که تمام گروههای سیاسی از وی حمایت کردند و هیچ جریانی به رقابت با وی برنخاست. تنها نامزد رقیب ایشان دکتر عباس شیبانی بود که تنها برای برگزاری قانونی انتخابات به صحنه آمده بود هر چند که در تبلیغاتش اصرار داشت که خود را یک رقیب جدی و واقعی هاشمی رفسنجانی جلوه دهد. در انتخابات پنجمین دوره ریاست جمهوری (۶/۵/۶۸)، آقای هاشمی رفسنجانی با رای قاطع ۵/۹۴ درصدی (یعنی ۱۵۵۵۱۷۸۳ رای از مجموع ۱۶۴۵۴۶۴۱ رای) به پیروزی رسید و رقیب او تنها ۸۵/۳ درصد کل آرا را به خود اختصاص داد. رای بالا به آقای هاشمی آن هم در انتخاباتی که نقش تبلیغات مرسوم در آن به کمترین حد ممکن رسیده بود،‌ حکایت از این داشت که مردم آن هم پس از پایان دفاع مقدس و به ویژه در خلاء حضور امام راحل، ‌هم درصدد حفظ انقلابند و مسئولانه وارد صحنه می‌شوند و هم به آقای هاشمی،‌ چشم امید دوخته و انجام تحولات مطلوب را از وی انتظار دارند.

رهبری معظم انقلاب نیز در حکم تنفیذ ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی از وی با تعابیری چون: مردی بزرگ از فرزندان اسلام و حواریین امام عظیم الشان، عالمی مجاهد و فقیهی اسلام شناس، سیاستمداری هوشمند و مدیری درد آشنا و دلسوز، امین امام و محبوب امت، بازوی توانا و زبان گویای نظام و . . یاد کردند که نشان از رضایت ایشان از این انتخاب داشت و در عین حال ، بیانگر حمایت قاطع رهبری از رئیس جمهوری جدید بود. هاشمی رفسنجانی در چنین زمینه و بستری مناسب، کارش را رسماً آغاز کرد. گفتنی است که همزمان با آغاز به کار رئیس جمهوری جدید، روسای قوه مقننه و قوه قضاییه نیز تغییر کردند و با انتخاب حجت الاسلام والمسلمین مهدوی کروبی به ریاست قوه مقننه و آیت الله محمد یزدی به ریاست قوه قضاییه، اداره تمام قوای اصلی کشور با روسای جدید آغاز شد.

انتخاب آقای هاشمی به ریاست جمهوری از چند جهت دارای اهمیت بود. اول آن که شخصیت ایشان در میان نیروهای انقلاب، بسیار برجسته و شاخص بود و در واقع پس از مقام معظم رهبری، اصلی ترین چهره سیاسی در میان یاران حضرت امام ، آقای هاشمی محسوب می‌شد. دوم آن که آقای هاشمی در هر مسئولیتی که قرار می‌گرفت، آنجا را به یکی از کانونهای قدرت و تصمیم‌گیری تبدیل می‌کرد و این امر، بیشتر در مواردی چون ریاست مجلس شورای اسلامی و جانشینی فرماندهی کل قوا، تجربه شده بود. نکته سوم این که با اصلاح قانون اساسی، پست نخست وزیری حذف شده و تمام قدرت اجرایی در دستان رئیس جمهوری قرار گرفته بود بر خلاف گذشته که رئیس جمهوری مسئولیت داشت اما فاقد قدرت بود. سرانجام این انتخاب از این نظر اهمیت داشت که جهت‌گیری اقتصادی دولت وی به خلاف دولت میرحسین موسوی بود و همین امر باعث می‌شد که تغییرات گسترده‌ای را در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی شاهد باشیم.

دولت جدید در فعالیتهای خود به مسائل اقتصادی و مشخصاً افزایش تولید اولویت داد و آقای هاشمی در نخستین خطبه‌های نماز جمعه‌اش پس از انتخاب به ریاست جمهوری، تأکید کرده بود که «مردم ما ده سال جنگ و فشار انقلاب را تحمل کردند و الان دیگر سزاوار نیست که به طبقه محروم و مستضعف و کارگر و کارمند بگوییم که شما ده سال دیگر هم صبر کنید و با همین شیوه‌ای که الان دارید با ریاضت زندگی می‌کنید، ریاضت بکشید، » این سخنان نقد سیاستی محسوب می‌شد که تا آن زمان،‌ از سوی دولت میرحسین موسوی اعمال می‌شد. رئیس جمهوری در مراسم تحلیف مجلس شورای اسلامی نیز سخنانی را مطرح کرد که از نظر عده‌ای ، فاصله گرفتن از روند گذشته را نشان می‌دهد وی بر ضرورت توجه به اقتصاد و افزایش تولید کالا به عنوان مقدمه کسب استقلال حرکت آرام سیاسی برای آن که دیگر جنگی بر ما تحمیل نشود، دعوت از صاحبان سرمایه و ایرانیان متخصص برای بازگشت به کشور و . . . تأکید کرده بود.

از جدیترین مباحث مربوط به دولت آقای هاشمی، ترکیب دولت و اعضای کابینه وی بود. در کابینه جدید تعدادی از وزرای سابق همچنان ابقا شدند اما تعدادی از آنها نیز تغییر کردند. اصرار رئیس جمهوری آن بود که وزرای کابینه، اولاً از عناصر تند جناحهای سیاسی نباشند و ثانیاً توجه آنها بیشتر معطوف کار باشد نه فعالیتهای سیاسی ، بر همین اساس، رئیس جمهوری در سخنانش برای معرفی اعضای کابینه به نمایندگان مجلس،‌ تأکید کرد که درصدد تشکیل «کابینه کار» است و جبران غیرسیاسی بودن اعضای دولت را خودش خواهد کرد زیرا رئیس جمهور به اندازه همه آنها سیاسی است.

یکی از وزرایی که در کابینه هاشمی رفسنجانی، تغییر کرد و جای خود را به یکی دیگر از همفکران خود داد وزیر کشور بود. تغییر سید علی اکبر محتشمی در آن شرایط ، از نظر دولت پیام آور اعتدال بود زیرا وی در سطح جامعه به عنوان یک انقلابی تندرو، اشتهار داشت. عده‌ای دیگر این تغییر در دولت را به معنای فاصله گرفتن نظام از دوران انقلابیگری تلقی کردند به ویژه به این دلیل که محتشمی به عنوان مؤسس یا مشوق حزب الله لبنان، منفور آمریکا و اسرائیل بود و کنار گذاشتن وی از دولت، پیام به غرب برای میانه روی در سیاست خارجی تفسیر می‌شد. در آن ایام مجلس سوم با اکثریت طیف چپ اداره می‌شد و طبعاً آنان راضی به این تغییر نبودند و به همین دلیل با نگارش نامه‌ای به رئیس جمهور و تهیه طوماری با امضای بیش از ۱۰۰ تن از نمایندگان، خواستار معرفی مجدد وی به عنوان وزیر کشور شدند. اما رئیس جمهور جدید بر نظر خود مبنی بر تغییر وزیر کشور پای فشرد و برای قانع کردن نمایندگان مجلس سوم، عبدالله نوری را به جای وی معرفی کرد که در آن زمان، مورد قبول نمایندگان مجلس بود.

ادامه دارد

 

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر