نسخه چاپی نسخه چاپی

منکر، منکر است حتی اگر رهبری نگوید

هیچ وقت نتوانستم خودم را قانع کنم که این شیوه، دینی است و به همین دلیل تاکنون نتوانستم رفتار و مواضع خودم را با این شیوه تطبیق دهم. برخی ممکن است به این وضعیت راضی باشند و خیال کنند که کاملا دینی عمل می‌کنند و نه از رهبری سبقت می‌گیرند و نه از او عقب می‌افتند اما من بر این باورم که فراتر از رهبری و دیگر مراجع فکری و سیاسی جامعه، حقایقی مسلم و ارزشهایی ثابت وجود دارد که حتی اگر رهبری هم از آن سخن نگوید، باز هم باید از آن سخن گفت و از این بالاتر، رهبران را هم باید با آن ارزشها و حقایق سنجید.

دارم درباره صحبتهای رهبری در جمع خبرگان در مذمت فحش دادن و اهانت به افراد و انتقاد ایشان به بدزبانی عده‌ای از مدعیان دفاع از انقلاب و ولایت سخن می‌گویم. وقتی فیلم اهانت یکی از این مدعیان به ناموس زن مسلمان در اینترنت پخش شد، گروهی دریافتند که قصه چیست و اعتراض کردند. گروهی نیز به دفاع پرداختند و گفتند که اگر مجسمه‌ساز بودند حتما مجسمه تاجیک (فرد اهانت کننده) را می‌ساختند. برخی هم به تمجید از صداقت و ایمان فرد اهانت کننده پرداختند ولی از این عمل وی، برائت جستند دستکم به این دلیل که این امر، به نفع هاشمی و فائزه تمام می‌شود و البته برخی نیز این عمل را به خاطر زشتی نفس عمل، محکوم کردند و به سود و زیان آن کاری نداشتند.

سئوال محوری این است که آیا منکر به دلیل آن که رهبری آن را منکر می‌داند، منکر است یا چون در ذاتش منکر است، همه باید آن را قبیح و زشت بدانند حتی رهبران؟ اگر ما این منکرات را در جامعه ببینیم تکلیف چیست؟ آیا باید صبر کنیم تا رهبری هم علیه آن موضع بگیرد و بعد ما وارد صحنه بشویم یا این که برخورد با این گونه انحرافات، تکلیفی است که بر دوش همه ما سنگینی می‌کند ولو آن که رهبران به دلایلی موجه یا ناموجه، در این باره سکوت کنند و موضع مخالف گرفتن را به مصلحت ندانند؟ بنده بر این باورم که منکر، منکر است و باید به آن حساس بود و واکنش نشان داد ولو آن که رهبری، بر اساس مصلحت‌های واقعی یا تصوری، وارد ماجرا نشود و بر منکر نشورد. بر این اساس باید بگویم:

۱ –  غالب کسانی که در این چند ماه‌ در خیابانها مورد هجوم لباس‌شخصی‌های مدعی دفاع از ولایت قرار گرفتند یا به صورت موقت در بازداشتگاه‌ها نگه‌داری شدند یا در زندانهای رسمی مورد بازجویی قرار گرفته‌اند، شاهد اهانت‌هایی بغایت زشت‌تر و وقیحانه‌تر از این بوده‌اند که بعضا با تعرض فیزیکی هم همراه بوده است. بسیاری از آنها، مشاهدات خود را در این باره منتشر کرده‌اند. این رفتارها را باید محکوم کرد و اصلاح این روند را از مهمترین مطالبات عدالتخواهانه قرار داد ولو آن که رهبری سکوت کرده یا به اعتراض علنی در این باب نپرداخته باشد. آیا باید از این اماکن هم فیلمهای مستند غیرقابل انکار منتشر شود تا باور کنیم که این گزارشها صحت دارد؟

۲ – مدتی قبل رئیس قوه قضاییه از قول رهبری تاکید کردند که تا جرم کسی احراز نشده است نباید دستگیر شود و این گونه نباشد که اول افراد را دستگیر کنید و بعد برای اثبات مجرم بودن آنان دنبال دلیل بگردید. این امر متاسفانه در دستگیری‌های اخیر نیروهای سیاسی بسیار رایج بوده است و بسیاری از افراد، مدتها بی‌گناه در زندان بوده و بعدا به خاطر موجود نبودن دلایل کافی، آزاد شدند یا برای محکوم کردن آنها، به دلایل واهی استناد شد. عجیب‌تر این که وزیر اطلاعات به صراحت گفته است ما افرادی را دستگیر کردیم و دلیلی هم علیه آنها نداشتیم و بعدا با بررسی ایمیل‌های آنها، مدارک مهمی را فراهم آوردیم. حال بعد از این سفارش رهبری، رئیس قوه قضاییه و دادستان کل و دیگر دست‌اندرکاران، به دادستانها و دیگران تذکر می‌دهند که نباید افراد را دستگیر کرد مگر آن که دلیل کافی موجود باشد. آیا اگر مقام رهبری این تذکر را نمی‌داد مسئولان نباید خودشان به این موضوع می‌پرداختند؟ البته اگر از این به بعد هم درست عمل کنند، جای تقدیر دارد اما باید باور داشت که اگر صدها مجرم به دلیل نبود مدرک و دلیل، آزاد بگردند بهتر است تا این که بی‌گناهی در زندان به سر ببرد به این خاطر که دلایل لازم برای مجرمیت وی به دست آید یا بدتر این که در این فاصله، مدارک جرمی علیه او تدارک شود.

۳ – ادعای این که جمهوری اسلامی در طی ۳۲ سال گذشته زندانی سیاسی نداشته و ندارد، ادعای گزافی است و همه حیثیت نظام را در معرض بدنامی قرار داده است. مگر می‌شود یک نظام سیاسی دارای مخالف یا منتقد سیاسی نباشد؟ مگر نباید اصل ۱۶۸ قانون اساسی اجرا شود که بررسی جرایم سیاسی را به صورت علنی و با حضور هیئت منصفه و در محاکم دادگستری مجاز می‌داند؟ از این منکر بزرگتر کجا سراغ دارید که قانون اساسی کشور را در این باب، به دلیل عدم تصویب قانون جرم سیاسی، تعطیل کرده‌ایم و برای سرپوش گذاشتن بر این نقیصه بزرگ، مخالفان سیاسی را متهمان امنیتی معرفی کرده و آنان را در دادگاه‌های غیرعلنی و به دور از چشم مردم و بدون حضور هیئت منصفه، محاکمه می‌کنیم؟ فرض کنیم که رهبری به هر دلیلی در مقابل این منکر، نایستد یا تصویب قانون جرم سیاسی را نپسندد ولی مسئولان قوه قضاییه و نمایندگان مجلس شورای اسلامی به چه دلیل، به وظیفه خود عمل نمی‌کنند؟ آیا منتظرند که ابتدا رهبری وارد ماجرا شود تا دوستان دریابند که این شیوه برخورد با متهمان سیاسی، یک منکر بزرگ است و حیثیت نظام اسلامی را به چالش می‌کشد؟ آیا تعطیل دائمی اصل ۱۶۸ قانون اساسی را می‌شود توجیه کرد؟

۴ – زندان تک‌سلولی و انفرادی، ابزار شکنجه است. این امر را تمام کسانی که در سالهای قبل و بعد از انقلاب در زندان بوده‌اند، تایید می‌کنند. مطابق اصل ۳۲ قانون اساسی، «هیچ‌کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود». افرادی در رخدادهای پس از انتخابات ۸۸ دستگیر شدند که حدود ۹۰ و ۱۰۰ و ۱۲۰ روز در زندانهای انفرادی محبوس بوده‌اند. چگونه می‌توان در مقابل این عمل غیرقانونی و غیرشرعی سکوت کرد؟ آیا حتما این نوع اتفاقات باید برای ما هم بیفتد تا به زشتی این گونه اقدامات پی ببریم و به مخالفت با آن بپردازیم؟ آیا اقرارهای تحت فشارهای سلول انفرادی می‌تواند برای هیچ دادگاهی حجیت داشته باشد؟ من از موضع رهبری در این زمینه هیچ اطلاعی ندارم اما هرگز منتظر اعلام نظر ایشان هم نمی‌مانم و بر این باورم که باید در مقابل این منکر آشکار، ایستاد و از حق مظلوم دفاع کرد و از متهم شدن نظام اسلامی به شکنجه و اقدامات غیرقانونی جلوگیری به عمل آورد.

۵ – به نظر حضرت امام خمینی، اگر در مجلس شورای اسلامی به کسی اهانت شود یا سخن کذبی درباره یک فرد معین انتشار یابد در حالی که مشروع مذاکرات مجلس از رادیو پخش می‌شود، در آن صورت باید صدا و سیما حق دفاع برای او در نظر گیرد. از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ به بعد به بسیاری از افراد به صورت رسمی و علنی در صدا و سیما و در قالب برنامه‌های مختلف، اهانت شد و افرادی با سوابق روشن انقلابی صرفا به دلیل داشتن نظراتی متفاوت، مورد هجمه قرار گرفتند. متاسفانه صدا و سیما این حق مسلم دفاع را از آنان سلب کرده است و این در حالی است که همچنان شاهد تکرار این اهانتها و اتهام‌زنی‌ها هستیم. در این زمینه هم نمی‌توان سکوت کرد و منتظر ماند تا منکر بودن این اقدامات از سوی رهبری مورد تایید قرار گیرد.

در این باره می‌توان به منکرات دیگری هم اشاره کرد اما برای بیان مقصود من همین تعداد شاهد و نمونه کافی است.

شاید این سخنی گزاف باشد اما بیان آن را ضروری می‌دانم. در طی تمام سالهای پس از انقلاب، خواه در عصر امام خمینی و خواه در دوره رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، هرگز نتوانستم به خودم بقبولانم که ملاک حق و باطل در این گونه مسائل سیاسی و اجتماعی، شخص رهبری است بلکه معتقد بوده‌ام رهبران را هم باید با ملاکهای مستقل حقانیت سنجید و این اعتقادی است که خود این بزرگان هم بر آن تاکید داشته و دارند. بر این اساس، داشتن نظراتی مخالف رهبران را حق افراد صاحبنظر و دلسوزان انقلاب دانسته و اصرار بر اصلاح روند امور و جلوگیری از انحرافات احتمالی را تکلیف همگانی تلقی می‌کنم. تنها در این صورت است که فردای قیامت می‌توان مدعی شد که حق حاکمان و رهبران را با نصیحتهای خود پرداختیم و «حق» را بیش از «فرد» گرامی داشتیم.

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر