نسخه چاپی نسخه چاپی

امام خمینی، بازرگان و مصدق

یادداشت علی شکوهی در باره یک مناظره دانشجویی / سایت آینده‌آنلاین 

 در سایت آینده‌آنلاین متن مناظره‌ای را خواندم که حاوی اطلاعات زیادی برای دانشجویان بود و در آن دو نماینده دانشجویی (آقایان دیانی و دشتبانی) از دو انجمن اسلامی دانشجویان که تفکرات متفاوتی دارند، با هم به مناظره پرداختند. ابتدا باید اظهار خوشحالی بکنم که باب این گونه مناظره‌ها در دانشگاهها باز شده و بیشتر خوشحالم که خود دانشجویان با یکدیگر سخن می‌گویند و بر دانش خود می‌افزایند و تحمل و رواداری نسبت به یکدیگر را تقویت می‌کنند.

2403

در عین حال چند نکته در این مناظره از سوی جناب آقای دیانی نماینده «انجمن اسلامی دانشجویان مستقل» مطرح شد که چون حاوی اطلاعات تاریخی نادرستی است، نیازمند توضیح است. در اینجا بر این نکته تاکید می‌کنم که انتقاد ایشان به «انجمن اسلامی دانشجویان» را در باره مقاطعی از فعالیت این انجمن قبول دارم. اینکه در مقاطعی از فعالیت برخی از انجمنهای اسلامی دانشجویان، متاسفانه افرادی بدون اعتقاد به اسلام، عضو انجمن اسلامی و حتی عضو مرکزیت برخی از انجمنها بودند، با هیچ منطقی قابل توجیه نیست.

اما بیان چند نکته که اشکال تاریخی یا استنادی دارد و تامل بیشتری را می‌طلبد:

حمایت بازرگان از رجوی

آقای دیانی در باره حمایت مرحوم بازرگان از رجوی گفته است:

«در مورد آقای بازرگان صحبت شد و مجاهدین! می‌دانید که عملیات مسلحانه مجاهدین اثبات شده است و این اعتراف آنها است که بازرگان را پدر معنوی خود می‌دانند. کسانی که با اسلحه در مقابل ملت ایستاده‌اند بازرگان در موردشان اینگونه می‌گوید: «برای تامین وحدت و حقوق گروه‌های اقلیت، امیدوارم آقای مسعود رجوی که معرف جناح پرشوری از جوانان با ایمان می‌باشد نیز به مجلس راه یافته و موفق به همکاری صادقانه با گروه‌های با حسن‌نیت از طریق خدمت به خدا و خلق بشود». بازرگان در مورد رجوی‌ای اینگونه صحبت می‌کند و از خدمت به خدا حرف می‌زند که از سال ۵۴ رسما اعلام کرده تغییر ایدئولوژی داده و مارکسیست است».

در این باره چند نکته را باید در نظر داشت:

۱-    مجاهدین خلق بازرگان را پدر معنوی خود می‌دانستند چون اکثر آنها از دوران دانشجویی و جوانی، از شاگردان مکتب دینی مرحوم بازرگان و آیت‌الله طالقانی بودند و در کلاسهای تفسیر قرآن و معارف آنان شرکت می‌کردند. در عین حال آنان با مشی مبارزاتی و سیاسی مرحوم بازرگان موافق نبودند و به همین دلیل از دل نهضت آزادی و نزدیکان این جریان، یک سازمان چریکی با مشی مسلحانه را ایجاد کردند. بنابراین پدر معنوی مجاهدین بودن بازرگان، واقعیتی است اما هرگز به معنای یکسان بودن اندیشه و خط مشی مبارزاتی آنان از سال ۴۴ به بعد نیست و اختلافات فراوان میان این دو جریان را نمی‌پوشاند.

۲-    هر حرف و سخن و اعلام موضعی اگر از جغرافیای اولیه آن خارج و در جای دیگری به کار گرفته شود، می‌تواند نتایج متفاوتی را به بار آورد که متاسفانه در سخن آقای دیانی این گونه شده است. ایشان حمایت آقای بازرگان از مسعود رجوی در انتخابات سال ۵۸ مجلس شورای اسلامی را ذکر کرده ولی به خطا گفته‌اند که بازرگان از کسانی که با اسلحه در مقابل مردم ایستاده‌اند، حمایت کرده است. رجوی در سال ۶۰ رسما جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را آغاز کرد و با این خیانت و سپس خیانت بزرگ همکاری با صدام، منفور ملت شد. تا قبل از آن، مجاهدین به عنوان یک گروه قانونی فعالیت می‌کردند و حتی برای نمایندگی مجلس هم نامزد انتخاباتی در تمامی شهرهای کشور معرفی کرده و تایید صلاحیت هم شده بودند. دفاع مرحوم بازرگان از رجوی در آن انتخابات، دفاع از کسی که روبروی مردم دست به اسلحه برده، نبوده است.

۳-    گفته‌اند: «بازرگان در مورد رجوی‌ای اینگونه صحبت می‌کند و از خدمت به خدا حرف می‌زند که از سال ۵۴ رسما اعلام کرده تغییر ایدئولوژی داده و مارکسیست است». این سخن هم درست نیست. در سال ۵۴ گروهی از رهبران سازمان مجاهدین خلق، تغییر ایدئولوژی دادند و اعلام مارکسیست بودن کردند که رجوی در میان آنان نبوده است. مسعود رجوی در آن زمان در زندان به مقابله با این جریان برخاست و بر اسلامی بودن مجاهدین تاکید کرد و کتابهایی در رد به قول خودش «اپورتونیست‌های چپ‌نما» نوشت و آنان را واداشت که از نام «سازمان مجاهدین خلق ایران» استفاده نکنند. البته رجوی با دیگران از جمله علمای زندانی اختلاف نظر داشت. آن علما معتقد بودند که در ایدئولوژی سازمان مجاهدین، مبانی التقاطی وجود دارد که موجب مارکسیست شدن عده‌ای شده است اما رجوی این نظر را قبول نداشت و همچنان مدعی اسلام خالص و ناب در سازمان بود و مارکسیست شدن یک جریان بزرگ در سازمان را به فرصت‌طلبی برخی از سران فعال در بیرون زندان نسبت می‌داد. در هر صورت، رجوی اعلام مارکسیست بودن نکرده و مرحوم بازرگان هم از یک مارکسیست، حمایت نکرده بود.

۴-    در سالهای بعد از شروع جنگ مسلحانه، مرحوم بازرگان هرگز از رجوی دفاع نکرد و طرح فریب رجوی را هم خنثی کرد. مرحوم بازرگان یک بار برای شرکت در یک کنفرانس علمی به آلمان رفته بود. رجوی برای همراه کردن مرحوم بازرگان با خود یا دستکم جدا کردن وی از بدنه نظام اسلامی، برای ایشان پیام فرستاد که اگر به ایران بر نگردی و در خارج کشور بمانی من هزینه اقامت تو و همراهانت را تا آخر عمر شما تقبل می‌کنم. مرحوم بازرگان هم تنها یک جمله کوتاه گفته بود به این مضمون که «من دختر ندارم و همسر من هم پیر است و او را خیلی دوست دارم». یعنی من نه ابریشمچی هستم که تو همسرش را گرفتی و نه بنی‌صدر که دخترش را و گول تو را نخواهم خورد.

 امام خمینی، جبهه ملی و نهضت آزادی

آقای دیانی در بخشی از صحبت خود درباره حمایت همزمان انجمن اسلامی دانشجویان از امام خمینی و مصدق، گفتند:

«اینکه ما یک جریانی مثل نهضت آزادی یا جبهه ملی را ستایش کنیم و آن را با امام پیوند بزنیم یکی دیگر از آن تناقضات تاریخی است. وقتی در سال ۶۱ بحث لایحه قصاص مطرح می‌شود و این نهضت آزادی در مقابل نص صریح قرآن خروش می‌کنند و امام آنها را غیرقانونی می‌خواند. مگر امام نگفت مصدق سیلی زد به اسلام و اسلام سیلی محکمتری به او زد؟ مگر نبود اینکه امام فرمود این جریان و سر آنها از اول هم مسلم نبودند؟».

در این باره هم ذکر چند نکته مفید است:

۱- با لایحه قصاص در سال ۶۰ (و نه سال ۶۱) جبهه ملی مخالفت کرد نه نهضت آزادی و تعبیر مرتد بودن که از سوی امام خمینی به کار رفت، در مورد سران جبهه ملی و کسانی صادق است که با علم و آگاهی آن اعلامیه را دادند و مردم را دعوت به راه‌پیمایی کردند. امام خمینی در تاریخ ۲۵ خرداد سال ۶۰ علیه جبهه ملی، مسئله ارتداد را مطرح کردند و در همان سخنرانی از نهضت آزادی خواستند که در این زمینه سکوت نکنند و از جبهه ملی فاصله بگیرند. امام در آن سخنان گفتند: «بیایید حساب خودتان را جدا کنید. آیا «نهضت آزادی» هم قبول دارد آن حرفی را که «جبهۀ ملی» می‏گوید؟ آنها هم قبول دارند که این حکم ـ حکم قصاص ـ که در قرآن کریم و ضروری بین همۀ مسلمین است، «غیرانسانی» است؟ آیا این نماز شب‏خوانها این را قبول دارند یا نه؟ شک ندارم که قبول ندارند. خوب، اعلام کنید. چرا ساکت نشسته‏اید. مگر نهی از منکر فقط باید من را نهی کنید؟». به شهادت امام خمینی، نهضت آزادی نظر جبهه ملی را قبول نداشت و در همان روز مرحوم بازرگان هم اعلامیه داد و اعلام کرد که برای روز ۲۵ خرداد و دعوت از مردم به راه‌پیمایی، اعلامیه نداده است. بنابراین نهضت آزادی روبروی حکم قرآن خروش نکرد و در آن زمان از سوی امام، غیرقانونی خوانده نشد. کنار هم قرار دادن نهضت آزادی و جبهه ملی در هر جا درست باشد قطعا در قضیه لایحه قصاص، صادق نیست.

۲- آقای دیانی گفته‌اند: «مگر امام نگفت مصدق سیلی زد به اسلام و اسلام سیلی محکمتری به او زد؟». خیر، امام خمینی چنین جمله‌ای ندارد. باید در نسبت دادن این مطالب به امام دقت بیشتری شود. امام خمینی در سال ۶۰ در سخنان تندی علیه ملی‌ها، اشاره‌ای به توهین به آیت‌الله کاشانی در زمان دولت مصدق می‌کنند و بعد می‌گویند: «من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست؛ این سیلی خواهد خورد و طولی نکشید که سیلی را خورد و اگر مانده بود سیلی بر اسلام می‏زد». سخنان امام نشان می‌دهد که به نظر ایشان، مصدق تا آن روز به اسلام سیلی نزده بود و برخلاف گفته آقای دیانی، آن سیلی محکمتر (کودتا) به مصدق را هم اسلام نزد بلکه آمریکا و انگلیس زدند.

 امام خمینی و «مسلم نبودن» مصدق

آقای دیانی در قسمتی از سخنان خود پرسیدند: «مگر نبود اینکه امام فرمود این جریان و سر آنها از اول هم مسلم نبودند؟».

اشاره ایشان به سخنرانی تند امام خمینی علیه جبهه ملی است که در آن، مطالبی هم علیه دکتر محمد مصدق مطرح کردند که جای بررسی تاریخی دارد و می‌توان با آن موافق یا مخالف بود. ایشان در آن سخنرانی گفتند:

«مسلمانها بنشینند تماشا کنند که یک گروهی که از اولش باطل بودند[هر کاری می‏خواهند بکنند]ـ من از آن ریشه‏هایش می‏دانم ـ یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سر سخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتی که مرحوم آیت‏اللّه‏ کاشانی دید که اینها خلاف دارند می‏کنند و صحبت کرد، اینها [این] کار کردند [که] یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند و اسمش را «آیت‏اللّه‏» گذاشتند! این در زمان آن[مصدق] بود که اینها فخر می‏کنند به وجود او. او هم مُسلِم نبود. من در آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زده‏اند و به اسم «آیت‌اللّه‏» توی خیابانها می‏گردانند. من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست؛ این سیلی خواهد خورد و طولی نکشید که سیلی را خورد و اگر مانده بود سیلی بر اسلام می‏زد. اینها تفاله‏های آن جمعیت هستند که حالا قصاص را، حکم ضروری اسلام را «غیر انسانی» می‏خوانند».

درباره این سخنان امام خمینی، نکاتی قابل تامل است:

اول: این سخنرانی ایشان در وضعیت عادی بیان نشده است بلکه به دلیل مواضع جبهه ملی، رنگ تند سیاسی دارد. طبعا ممکن است در هنگام بیان مواضع سیاسی تند، انسان به مسائلی اشاره کند که گزارش دقیق و تحقیق شده از تاریخ نباشند بلکه عمدتا مشهوراتی باشند که در اذهان هست و در این گونه شرایط، در ذهن برجسته می‌شوند.

دوم: امام خمینی تا این تاریخ، هرگز در باره مصدق، حرفهای تند اینچنینی را مطرح نکرده بودند و این در حالی است که قبلا به مصدق به خاطر انحلال مجلس و باز گذاشتن دست شاه برای تعیین نخست وزیر جدید و کنار زدن مصدق، انتقاد کرده بودند. طبعا اگر تا این حد نسبت به مصدق، بدگمان بودند، حتما تا آن تاریخ اظهارات مشابهی را مطرح می‌کردند.

سوم: دلایلی وجود دارد که نشان می‌دهد امام خمینی قبلا به مصدق بدبین نبود بلکه خوشبین هم بود. از جمله ایشان در تاریخ ۱۶ آبان ۵۷ در نوفل لوشاتو در سخنانی در باره کوتاهی علما و سیاسیون گذشته در مبارزه با شاه، مسائلی را مطرح کردند که در آن از مصدق در مجموع به نیکی یاد شده است. ایشان در انتقاد از قوام‌السلطنه و مصدق به خاطر کنار نگذاشتن شاه می‌گویند: «قوام‌السلطنه مى‌توانست این کارها را بکند لکن با غفلتها، با ضعف نفسها نکرد. از او بالاتر دکتر مصدق بود. قدرت دست دکتر مصدق آمد لکن اشتباهات هم داشت. او براى مملکت مى‌خواست خدمت بکند لکن اشتباه هم داشت. یکى از اشتباهات این بود که آن وقتى که قدرت دستش آمد، این را خفه‌اش نکرد که تمام کند قضیه را. این کارى براى او نداشت آن وقت، هیچ کارى براى او نداشت، براى اینکه ارتش دست او بود، همه قدرتها دست او بود، و این(شاه) هم این ارزش نداشت آن وقت. آن وقت اینطور نبود که این یک آدم قدرتمندى باشد…مثل بعد که شد. آن وقت ضعیف بود و زیر چنگال او بود لکن غفلتى شد».

(سخنرانى جلد ۴ صحیفه امام/ ۱۶ آبان ۱۳۵۷ / ۶ ذى الحجه ۱۳۹۸ / پاریس، نوفل لوشاتو)

چهارم: آقای جلال‌الدین فارسی در مصاحبه‌ای با روزنامه اعتماد ‌ملی شماره ۵۹، مورخ ۲۸ فروردین ۱۳۸۵ به این موضوع اشاره می‌کند و چنین بیان می‌کند که امام خمینی، بعدها از این نظر خود علیه مصدق، عدول کردند. ایشان می‌گوید: «‌زمانی که امام گفتند اینکه در رأ‌سشان است اصلا مسلم نبود‌، من چیزی نگفتم تا اینکه در ستاد انقلاب فرهنگی آقای علی شریعتمداری این موضوع را مطرح کرد‌، اتفاقا (مرحوم‌) حسن حبیبی هم بود که مصدقی بود و انتشار کتاب دفاعیات دکتر مصدق در پاریس را از افتخارات خودش می‌دانست‌. وقتی آقای شریعتمداری صحبت کرد کمی در مورد همکاری‌های آیت‌الله کاشانی با دکتر مصدق و کارهای ایشان گفت‌. امام فرمودند که انشاءالله مسلم بوده است‌. بعد از ایشان من صحبت کردم و در مورد اسم دکتر مصدق و خانم‌شان که وجوهاتشان را در دبیرستان کمال پرداخت می‌کردند، توضیح دادم و ذکر کردم که خودم اسم هر دو تای آنها را در لیست افراد دیده‌ام‌. اتفاقا غیر از من‌، آن لیست را آقای رجایی و باهنر هم دیده بودند، امام باز فرمودند که انشاءالله مسلم بوده است‌. البته من استدلال دیگری هم کردم و امام همان حرف را تکرار کردند».

پنجم: دکتر محسن بهشتی‌سرشت نویسنده کتاب «زمانه و زندگی امام خمینی»، در صفحه ۱۳۹ کتاب خود پیرامون نظر امام خمینی درباره «مسلِم نبودن مصدق» به همین خاطره جلال‌الدین فارسی به شکل متفاوتی اشاره می‌کند و می‌نویسد: «سال‌ها بعد از آن در صحبت یکی از اعضای شورای انقلاب فرهنگی با امام نسبت به بیان ویژه ایشان در سخنرانی ۲۵ خرداد در رابطه با مسلم نبودن دکتر مصدق، امام از این موضوع گذشتند». دکتر بهشتی‌سرشت در توضیحات بیشتری در این باره به سایت «تاریخ ایرانی» می‌گوید: «در گفت‌و‌گویی که با آقای جلال‌الدین فارسی داشتم معلوم شد که ایشان حدود یک سال بعد از آن سخنرانی و اظهارنظر امام خمینی درباره مصدق، در دیداری با امام به ایشان گفته بود مرحوم مصدق خمس و زکات پرداخت می‌کرده و کسی که خمس و زکات بدهد حتما نماز هم می‌خواند و کسی که نماز بخواند قطعاً مسلمان است. امام هم در پاسخ به ایشان گفته بود من این موضوع را از یکی از علمای اصفهان شنیدم پس اگر این‌طور است که شما می‌گویید من از حرف خودم برگشتم».

ششم: اتهام کفر یا مسلمان ندانستن یک فرد، قبول مسئولیت سختی برای هر فردی است ولو آن که آن فرد امام خمینی باشد. البته چنین به نظر می‌رسد که حضرت امام بعدها نظر تند خود را در این باره تعدیل کردند ولی گواهی زیادی از بزرگان دیگر وجود دارد که بر معتقد و مسلمان بودن مرحوم دکتر مصدق حکایت دارد. غیر از آنچه از قول جلال‌الدین فارسی و علی شریعتمداری و مرحوم حسن حبیبی نقل شد،‌ بزرگانی هم بر مسلمانی مصدق تاکید کرده‌اند.

مرحوم آیت‌الله پسند‌یده برادر گرامی امام خمینی(ره) که به پا‌یبندی و اعتقادات مذهبی د‌کتر مصدق آ‌گاهی داشت‌، در نامه‌ای به تاریخ ۳۱ تیرماه ۱۳۶۹ برابر با ۲۹ ذی‌حجه ۱۴۱۰، خطاب به مرحوم دکتر جلال غنی‌زاده مدیر نشریه افتخارات ملی‌، بعداز مقدمه‌ای ‌نوشته است‌: «… چون در نشریه جنابعالی مربوط به ‌مرحوم دکتر مصدق و نخست‌وزیری ایشان مطالب برجسته‌ای منتشر می‌شود و اخیرا در کتابی راجع به‌ ایشان بعضی عناوین نامناسبت مذهبی وعدم وابستگی (‌به مذهب) نوشته شده است چون برخلاف واقع است، تصدیع می‌دهم: مرحوم دکتر مصدق مقید به اسلام و تشیع و مملکت بود و در وصیت ایشان که یک نسخه نزد اینجانب است، علاقه‌مندی به‌ اسلام کاملا روشن و آشکار است و برای ایشان به ‌وسیله حضرت آیت‌الله طالقانی مرحوم، دو حج یکی میقاتی و یکی بلدی استیجار گردیده است، اشتباه نویسندگان محرز می‌شود. مشارالیه علاقه به اسلام و تشیع و مملکت و مردم و آ‌زا‌دی داشتند و عمل می‌نمودند و حتی جدا از عکس بزرگ خود که آقای نصرت‌الله‌خان‌ امینی گرفته بود (‌شهردار وقت تهران) از انتشارش جلوگیری کردند و از مجسمه‌ای که قصد داشتند تهیه کنند ممانعت کردند و گفتند از من بت نسازید‌. مشارا‌لیه یگانه مردی لایق و خدمتگذار بود و کاملا در جریان امور بودند. علیه‌الرحمه مأجور باشند. والسلام علیکم امضاء سید مرتضی پسندیده خمینی». این نامه در نشریه افتخارات ملی، مورخ ۲۲ شهریور ۱۳۷۹ منتشر شد.

روزنامه شرق هم در تاریخ ۲۹ خرداد ۸۴ به نقل از کتاب (‌یاران امام‌) به روایت اسناد ساواک (صفحه ۱۹)، از قول شهید آیت‌الله سعیدی نوشت: «… یادم می‌آید در زمان نخست‌وزیری آقای دکتر مصدق که واقعا مردی متدین و شریف بود‌، در کوچه مروی شخصی را دیدم که فریاد می‌زد «زنده باد مصدق» و پس از چند ساعتی که ورق برگشت همان شخص را دیدم که یک در به دوش دارد و داد می‌زند «مرگ بر مصدق» و این در را هم از منزل مرحوم دکتر مصدق دزدیده بود…».

هفتم: نکته مهم این است که امام خمینی با استناد به یک واقعه تاریخی یعنی اهانت به آیت‌الله کاشانی اعلام کردند که این دیگر مخالفت با شخص نیست یعنی به صورت ضمنی آن واقعه را دلیل ضدیت مصدق و هوادارانش با اساس اسلام تلقی کردند. بنده کاری ندارم که آیا با تکیه بر این گونه ماجراها، شرعا می‌توان حکم به کفر کسی داد یا نه ولی این پرسش را مطرح می‌کنم که از کجا معلوم آن ماجرا را طرفداران مصدق انجام داده باشند و به فرض که چنین باشد، از کجا معلوم که این کار را با اطلاع و رضایت مصدق انجام داده باشند؟

دلایلی وجود دارد که ماجرای مذکور در سخنان امام خمینی، ربطی به مصدق نداشته و یک توطئه حساب شده برای متهم کردن ملیون و ایجاد شکاف میان مبارزان از جمله مصدق و کاشانی بوده است. در این باره، مراجعه به خاطرات آقای «سیدعلیرضا بدیعی» از مبارزان قدیمی نهضت ملی شدن صنعت نفت، تا حدی گویا است. ایشان در گفتگو با خبرگزاری فارس از خاطرات خود در دوران پیوستگی نیروهای ملی و مذهبی در دوران مبارزه علیه شاه و نیروهای بیگانه و عوامل جدایی و انفکاک آنان بعد از قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۰ گفت. بدیعی که متولد ۱۳۰۶ و از اهالی خطه لرستان است در آشفته بازار سیاسی و اعتقادی سالهای بعد از رضا شاه، دنبال جایی بود که رنگ و بویی از مذهب داشته باشد و چون مظفر بقایی در صفحه اول روزنامه خود که «شاهد» نام داشت، می‌نوشت «نصر من الله و فتح قریب» به همکاری با بقایی ابراز تمایل کرد. مصاحبه وی با خبرگزاری فارس، حاوی نکات جالبی از اختلافات آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق است و اتقاقا «بدیعی» به انتشار خبری در مورد آوردن سگی با عمامه جلوی مجلس هم اشاره کرد و گفت: «من مطمئن هستم که این کار اعضای حزب زحمتکشان بود و اگر عکسشان موجود باشد من حاضرم یکایک را نام ببرم. حزب زحمتکشان با این کار به دروغ شایع کردند که این حرکت از سوی هواداران مصدق صورت گرفته بود و حتی فردی که جلوی خانه کاشانی کشته شد از هوادران مصدق بود و اما بعدها توسط همین عوامل شایع شد که هواداران مصدق در قتل این فرد نقش دارند».

بدیعی علاوه بر این، از اقدامات تفرقه‌انگیز دیگری هم سخن گفت که از تلاش بقایی برای ایجاد سوءتفاهم میان آیات عظام و مصدق حکایت داشت. وی در این زمینه گفت: «نامه‌‌هایی به آیات عظام از جمله بروجردی و خوانساری و دیگر آیات عظام نوشته می‌شد که من یقین دارم که این نامه‌ها به خط شخصی بنام شریعتمداری بود که نور چشم آقای بقایی بود. حتی یکی دو بار بمب به خانه علما انداختند. در بازار بمب انداختند تا بدین وسیله جو ناامنی را در جامعه ایجاد کنند چون علمای مذهبی از مصدق پشتیبانی می‌کردند».

متن کامل گفتگوی خبرگزاری فارس با بدیعی، در آدرس زیر قابل مراجعه است.

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8605270213

 جمع‌بندی نهایی

قصد ورود به ماهیت مناظره این دو عضو محترم انجمن اسلامی دانشجویان را ندارم و مواضع سیاسی آنان را هم نمی‌خواهم مورد مناقشه قرار دهم. در عین حال در چند سال اخیر، آنقدر دروغ در نگارش تاریخ معاصر ما وارد شده است که جای نگرانی دارد و سکوت در مقابل آن هم جایز نیست. این دروغها و گزارشهای غلط، بتدریج به مشهورات تبدیل می‌شوند و عملا مقبول می‌افتند و چه بسا بعدها از سوی بزرگان هم مورد استناد قرار بگیرند. برای این که این اتفاق کمتر شود، به بهانه این مناظره دانشجویی، برخی از مشهورات را مورد نقد قرار دادم تا به وظیفه خود عمل کرده باشم.

والسلام

Share and Enjoy


یک نظر در ”;امام خمینی، بازرگان و مصدق“

  1. علی می‌گوید

    با تشکر از مطلب خوب و مستند آقای شکوهی
    گزارش سفر مهندس بازرگان به اروپا و حواشی آن منجمله دعوت رجوی و پاسخ مهندس بازرگان سال گذشته توسط مهندس توسلی در ماهنامه مهرنامه بیان شده بود که سایت تاریخ ایرانی هم بازنشر ان را منتشر نموده است

    http://www.tarikhirani.ir/fa/news/30/bodyView/2990/

اضافه کردن نظر