نسخه چاپی نسخه چاپی

مداحان هفت‌­تیرکش و واعظان هتاک، سخنگویان دینداری نیستند

متن جوابیه داود دشتبانی به نوشته میکائیل دیانی

اشاره: به دنبال انتشار جوابیه آقای میکائیل دیانی به نوشته بنده (امام خمینی، بازرگان و مصدق)، جوابیه‌ای از سوی آقای داود دشتبانی دبیر سیاسی اسبق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران، منتشر شد که در آن به اظهارات آقای دیانی پاسخ داده شد. با این توضیح که بنده توضیحات خود را تا انتشار متن کامل جوابیه آقای دیانی،‌ نمی‌توانم منتشر کنم، توجه دوستان را به متن جوابیه آقای دشتبانی به آقای دیانی جلب می‌کنم که در پیرامون همان مطالبی است که در نوشته بنده مطرح شده‌اند.

 جناب آقای دیانی

با عرض سلام و احترام

در مناظره‌ای که ۱۶ آذرماه به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه سیستان و بلوچستان با جنابعالی داشتم به اقتضای موضوع این مناسبت انتظار می‌رفت سخن از دانشگاه و دانشجویان و انجمن‌های اسلامی به مثابه مهمترین و اصیل­ترین نهادهای دانشجویی تاریخ معاصر برود اما در انتهای جلسه طرح چند قضاوت تاریخی جنجالی و بی مقدمه از سوی حضرتعالی اصل موضوع را به حاشیه راند و اقتضای زمان جلسه اجازه پاسخگویی را فراهم نکرد. علاوه بر آنکه متاسفانه سخنان بنده در این مناظره نزد خودم مکتوب نبود و تنها متن خبری آن نیز توسط برگزارکنندگان در رسانه‌ها منعکس شد، سخنان شما را به تفصیل و مکفی و سخنان من را بریده بریده و نامفهوم منتقل کرد اما گریزی از عدالت مهروزانه ایشان که رسم چندساله این سرزمین شده، نبود.

استاد علی شکوهی در پی این مناظره از منظر یک پژوهشگر تاریخ تذکراتی دقیق و منصفانه منتشر نمودند تا در ارائه تحلیل و مراجعه به تاریخ راه تحقیق و استناد در پیش گرفته شود و تاریخ وسیله و ابزار سیاسی­کاری و جدال و مواجهه‌های بی­سرانجام تلقی نشود.

ادعاهای تاریخی حضرتعالی که مسلسل­وار انواع تهمت‌ها و اتهام‌ها و برچسب‌های شعاری را نصیب بسیاری از بزرگان و مفاخر این سرزمین نمود، در همان جلسه نیز مورد اعتراض بنده قرار گرفت اما در وقت تنگ جلسه فرصت شکافتن تک­تک آنها وجود نداشت و مهمتر آنکه ده‌ها و صدها مثل این ادعاها در سالهای اخیر از تریبون‌ها و رسانه‌های مختلف نثار این شخصیت‌ها شده. در همان جلسه یادآوری کردم که گوبلز مسئول دستگاه تبلیغاتی هیتلر معتقد بود اگر یک دروغ کوچک را ده‌ها و صدها بار تکرار کنی باز هم یک دروغ است اما دروغ هر چه بزرگتر باشد و هر چه بیشتر تکرار شود تبدیل به حقیقتی باورپذیر خواهد شد و افراطیون داخلی به خوبی در پیگیری این سیاست هیتلری پایداری کرده و می‌کنند هر چند بی­توجهی عمومی آحاد مردم به مراسم‌های فرمایشی ۹ دی امسال به خوبی نشانگر بی­اثری این سیاست افراطی است.

تلاش حضرتعالی در این مناظره نیز در همین جهت بود و پرونده‌های زیر دستتان که «سند» ادعاها و نسبت‌های عجیب در آنها «موجود بود» یادآور رویه‌های نخ­نمای پیشین. پاسخ استاد علی شکوهی در نقد تنها دو ادعای حضرتعالی که از قضا به قول خود ایشان جزو مشهورات بود و نه ادعاهای سست­ترتان با پاسخ مشوش و پرمدعایتان مواجه شد که صغرا و کبرایش تمامی استدلال‌های آقای شکوهی را اثبات می‌کند اما شما نتیجه دلخواه را از آن مستفاد کرده‌اید! و همچنان مطالعه جوابیه ایشان خطاب به ادعاهای شما خواندنی و بی­جواب است:

آنچه که روشن است

۱- اعتراض علیه لایحه قصاص از سوی جبهه ملی بود و نه نهضت آزادی و

۲- امام نیز از نهضت آزادی و مهندس بازرگان می‌خواهد به این واسطه علیه جبهه ملی موضع­گیری سیاسی کند اما

۳- مهندس بازرگان از موضعی سیاسی و نه اعتقادی به دعوت امام لبیک نمی‌گوید یعنی

۴- اختلاف مشی سیاسی امام و نهضت آزادی بحثی دامنه­دار و گسترده­تر است و علت امتناع نهضت از موضع­گیری گسترده علیه جبهه ملی این اختلاف سیاسی است

۵- اما بدیهی است که به شهادت خود امام خمینی نهضت آزادی و بالطبع مهندس بازرگان نه تنها مقابل نص صریح قرآن برنخاسته‌اند بلکه امام می‌گوید: «من به اینها علاقه داشتم، حالا به بعضی‌شان هم باز علاقه دارم، با اینها ما تکلیفمان چیست؟ خوب، چرا حسابتان را جدا نمی‌کنید؟… باز من کار ندارم به جبهه ملی، با اینکه بعض افرادش شاید افرادی باشند که مسلمان باشند، لکن من کار دارم به آنهائی که پیوند کرده‌اند با این جبهه، پیوند کرده‌اند با منافقین، پیوند کرده‌اند با منحرفین، من با اینها کار دارم که شمائی که متدین هستید و مدعی تدین، چه توجیهی از این معنا دارید؟… الان هم من نصیحت می‌کنم این جمعیت متدین نهضت آزادی را و آقای رئیس جمهور را، … شما وکلایی هستید در مجلس، محترمید، متدینید، جدا کنید حساب را از مرتدها، اینها مرتدند، جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است».

جناب آقای دیانی از حضرتعالی نیز خواهشمندم همچون امام که مدعای پیروی از ایشان را دارید در مواجه با مخالفین فکری و سیاسی از دایره انصاف خارج نشوید که ایشان در اوج یک درگیری سیاسی از بیان علاقه‌اش اجتناب ندارد و آنها را جمعیت متدین نهضت آزادی خطاب می‌کند و بر تدین­شان شهادت می‌دهد و لزومی نمی‌بیند به صرف مخالفت و اختلاف سیاسی هر تهمت و افترای ناشایستی را در حق آنان روا دارد و رسم جوانمردی را نگه می‌دارد.

اما در پاسخ سایر مطالبتان در این نشست در حالی که در ابتدای مناظره بنده «تنها جریان اصیل، ریشه­دار و آینده دار جامعه­مان را که نمایندگان آن آخوند خراسانی؛ امام خمینی، شهید مطهری، شهید بهشتی بودند. این جریان داعیه­دار آن بود که می‌توان دیندار بود؛ می‌توان ارزشهای سنتی جامعه را حفظ کرد و در عین حال از دستاورد‌های بشری استفاده کرد و به دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و دستاوردهایی که نتیجه عقل بشری است نیز پایبند بود» معرفی نمودم، شما اصرار داشتید تا مسیر سخن را به بیراهه‌ای که پرونده همراهتان شما را رهنمون می‌کرد بکشانید و ادامه می‌دادید: «جریان آقای دشتبانی و دوستانشان به این دلیل ارادت خاصی برای مرحوم مصدق و مرحوم بازرگان قائل هستند و برای آنها سالگرد می‌گیرند و عکس آنها را در کنار عکس امام و هم ردیف عکس امام قرار می‌دهند. طرح کردن این موضوعات خیلی مهم است بواسطه آنکه ریشه تفکری که آقای دشتبانی و همفکرانشان می‌گویند و اسلامی که معرفی می‌کنند به عنوان اسلام رحمانی، نشات گرفته از اندیشه امثال آقای بازرگان است».

و ادامه دادید که: «یک سوالی وجود داره که آقای دشتبانی باید به اون جواب بدهند و آن اینکه نسبت جریانشان با روشنفکر دینی چه هست؟».

جناب آقای دیانی

این مسیری که حضرتعالی و دوستان­تان اصرار به پیمودن آن دارید رویه ناپسندی است که محمودوار «انگشت در جهان کرده و قرمطی می‌جویید».[۱]

این که شما بعد از مناظره‌ مذکور، توقع داشته‌اید که بحثی درباره‌ مسأله‌ «التقاط» آغاز شود و انجمن اسلامی دانشگاه تهران را نیز مصداق این التقاط دانسته‌اید نشانگر تفکر خطرناک امنیتی حضرتعالی و دوستان­تان است که به دنبال دشم­ سازی و لابد تکفیر و سپس اجرای حکم این منافقین تازه کشف شده است! جهت استحضار حضرتعالی و بزرگوارانی که این سخنان را به شما آموزش داده‌اند عرض می‌کنم که در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران هیچ سخنی از مباحث التقاطی «اسلام آنتروپیک-ترمودینامیکی مهندس بازرگان» و تأثیرگذاری آن بر نگاه «علمی-مارکسیستی» و «تئوریِ شناختِ منافقین» و «راه طی شده» مهندس بازرگان و «تئوری تکاملِ منافقین» نیست و این مباحث امروزه تنها می‌تواند برای کارشناسان امنیتی مسئول سازمان منافقین کاربرد عملی و عینی داشته باشد و دانشجویان این روزگار نگاه فکری خود را از این متون پیگیری نمی‌کنند.

مدعاهای حضرتعالی آنچنان پرتعداد بود که نقد هر یک از آنها ده‌ها مناظره مکتوب می‌طلبد و از حوصله من و خوانندگان این قصه چندماهه خارج است و تنها مراجعه و مطالعه منصفانه و بی­غرض خودتان و به دور از غرور که پژوهشگر و صاحب قلمی همچون استاد علی شکوهی را به بی­اطلاعی موصوف نکند، می‌تواند درمان این ادعاهای بی­اساس باشد. تنها تیتروار برخی از آنها را یادآوری می‌کنم تا خودتان قضاوت کنید.

نکته کلی که حضرتعالی و اساتیدتان باید مدنظر قرار دهید آن است که تاریخ علمی به قاعده و به سامان است و ورود بدان نیز آداب و ترتیبی دارد. تبیین درست تاریخی هر مسئله و شخصیتی به معنای دوستی یا دشمنی با جریان یا فرد خاصی نیست و نمی‌توان با بیان مغلوط و مشوش و به هم زدن تقدم و تأخر تاریخی رویدادها، تصاویر کاریکاتوری دلخواه را از آنها برای دستیابی به مقاصد سیاسی فراهم کرد؛ این شیوه شاید در کوتاه­مدت مقرون به موفقیت به نظر آید اما همچنان که روند سیاسی کشور به شما نشان داده در بلندمدت جز رسوایی برای بانیانش به بار نمی‌آورد:

۱- ادعای حمایت بازرگان از مجاهدین خلق که در سال ۵۴ مارکسیست شدند

سازمان مجاهدین خلق تا پیش از سال ۵۴ و تغییر ایدئولوژیک در بخشی از رهبران این سازمان نه تنها مورد حمایت مهندس بازرگان که مورد توجه و حمایت شهید آیت­الله مطهری، آیت­الله طالقانی، آیت­الله هاشمی رفسنجانی و بسیاری از انقلابیون دیگر بود و به توصیه همین بزرگان نیز نماینده سازمان در نجف به حضور حضرت امام رسید اما به تحلیل مورخین، ایشان به دو علت مخالفت با مشی مسلحانه و ضعف اعتقادی این سازمان از حمایت آنان اجتناب کرد.

در سال ۵۴ نیز بخشی از رهبری سازمان مجاهدین خلق اعلام تغییر ایدئولوژیک نمود و با به شهادت رساندن مجید شریف واقفی و ترور مرتضی صمدیه، این انحراف را تثبیت نمود اما این تغییر ایدئولوژیک ارتباطی با اعضای زندانی سازمان مجاهدین یعنی مسعود رجوی و سایرین نداشت و پس از وقوع انقلاب اسلامی نیز مهندس بازرگان تا زمان اعلام جنگ مسلحانه از سوی این سازمان از حق مشارکت سیاسی این سازمان دفاع می‌نمود؛ رویه‌ای که مرحوم آیت­الله طالقانی نیز تا زمان درگذشتش بر آن پافشاری می‌کرد بنابراین حمایت مهندس بازرگان از حضور رجوی در دوره اول مجلس شورای اسلامی نه ارتباطی به تغییر ایدئولوژیک سال ۵۴ دارد و نه به اعلام مبارزه مسلحانه سال۶۰ و چه بسا اگر چاره­جویی پدرانه مهندس بازرگان در شهوت قدرت مسعود رجوی کارگر می‌افتاد و آتش این قدرت­طلبی در منصبی مختصر فرو می‌نشست، آن جنایت‌های هولناک در حق نظام تازه تاسیس جمهوری اسلامی روی نمی‌داد و ما امروز از حضور بزرگانی همچون شهیدان بهشتی و باهنر و رجایی و .. محروم نبودیم.

۲- منش فکری مهندس بازرگان و نسبت انجمن‌های اسلامی با آن

مهندس بازرگان به عنوان استاد مسلمان دانشگاه تهران سهم مهم و بی­مانندی در پایه­گذاری و تشکل­یابی دانشجویان مسلمان در انجمن‌های اسلامی ایفا نموده است و این سهم برخلاف رویه شما غیرقابل انکار و تخطئه است. این واقعیت تاریخی می‌بایست در جای خود محترم و گرامی شمرده شود و تلاش‌های فکری ایشان در دهه‌های بیست و سی و پس از آن نیز محترم و ارزشمند است و در جای خود به گسترش و تعمیق اندیشه دینی در تاریخ معاصر ایران خدمت کرده است. این سخن به معنای پذیرش و تأیید محتوای اندیشه‌های ایشان نیست چرا که امروز قطعاً تفاسیر پوزیتیویستی و علم­گرایانه (برپایه علوم تجربی) مهندس بازرگان یا طرفداران اندکی دارد یا اساساً تنها به عنوان بخشی از تاریخ اندیشه دینی در ایران معاصر مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

۳- منش سیاسی مهندس بازرگان و نسبت خط امام با آن

تلاش حضرتعالی برای انکار سهم مهندس بازرگان در تاسیس انجمن‌های اسلامی دانشجویان که در سایر تشکل‌های مسلمان از جمله انجمن اسلامی مهندسان و پزشکان و .. نیز استمرار داشته است نشانگر نوعی قدرناشناسی نسبت به زحمات و خدمات افراد و جریانات در هر یک از برهه‌ها و مقاطع تاریخی است و نادیده گرفتن و انکار این نکات مثبت و سازنده لکه‌های سیاهی است که استمرار و گسترش آن می‌تواند انصاف و ایمان و تعقل فرد را زایل کند. رویه‌ای که در سالهای اخیر باب شده و گویا مبانی فکری و عقیدتی نیز تحت عنوان «مباهته» برای آن دست و پا شده و نظریه‌ای برای جواز تهمت و افترا زدن به مخالفان فراهم گردیده که به مجریان و پیروان این فکر اجازه می‌دهد پا از دایره انصاف فراتر گذارند و هر تهمت و افترا و فحاشی را در حق مخالفین فکری خود روا دارند.
همچنان که در مناظره نیز در پاسخ به ایراد حضرتعالی مبنی بر کنار هم قرار گرفتن عکس‌های حضرت امام، مهندس بازرگان و مرحوم مصدق و … عرض کردم: « فرق من با شما این است که شما عکسی را که بالای سر خود می‌گذارید معصوم تلقی می‌کنید و پرستش می‌کنید و فراتر از نقد و خطا می‌دانید اما من کسی را ورای نقد نمی‌دانم. من خودم را در مقابلشان پرسشگر می‌دانم اما به آنها تاسی می­کنم و هر جا خدمت کردند و هر جا خطا کردند خدمت و خطایشان را با هم می‌بینم و می‌گویم. این فرق من با شماست».

تفاوت و اختلاف سیاسی مشی حضرت امام و مهندس بازرگان روشن و مشخص است اما این مسئله به معنای آن نیست که نمی‌توان حق ادب و احترام را در برابر این دو بزرگوار که یکی رنج تبعید و دیگری رنج زندان را به جان خریده و در سالهای عسرت و انزوای تفکر دینی پرچمدار این تفکر در حوزه و دانشگاه شده‌اند به جا آورد.

فرمودید: «ما می‌خواستیم با دانشجویان محترم انتهای بحث به اینجا برسیم که وقتی می‌گوییم «انجمن اسلامی» تعریفمان از اسلام درست باشد و هر چیزی را بعنوان اسلام به خورد بچه‌های مردم ندهیم»
و با وجود آنکه پاسخ بنده به شما روشن بود که:

«تنها جریان اصیل، ریشه­دار و آینده­دار جامعه­مان را که نمایندگان آن آخوند خراسانی؛ امام خمینی، شهید مطهری، شهید بهشتی بودند. این جریان داعیه­دار آن بود که می‌توان دیندار بود؛ می‌توان ارزشهای سنتی جامعه را حفظ کرد و در عین حال به دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و دستاوردهایی که نتیجه عقل بشری است نیز پایبند بود».

اما تاکید کردم که:

«آن چیزی که شما خطا می‌شماری تلاش آقای بازرگان برای فکر کردن است. فکر کردن حتی اشتباه، مقدس است کاری با محتوای بحثش ندارم. شما جلوتر برویم می‌خواهید نسبت انجمن را با سروش مشخص کنید و یا کدیور و …. شما می‌خواهی من را در بن­بست قرار دهید؟ من پیشاپیش می‌گویم من تلاش سروش را ترجیح می‌دهم به تلاش سعید عسگر با اسلحه‌اش! سروش با شبهه‌اندازی‌هایش بیشتر به اسلام خدمت کرده است تا رفقای شما با زندان و چماق و … روشنفکری دینی جامعه ما را وادار کرده است به امامت، نبوت، وحی و… فکر کنیم. همه ما باید دست سروش و بازرگان و امثال آنها را ببوسیم که جامعه را وادار به تفکر و بحث در مورد این مسائل کرده‌اند».

می‌خواهم فراتر بروم و خدمتتان عرض کنم که اگر شما نگران ارائه چهره‌ای مغشوش و نادرست از اسلام هستید می‌بایست به جای حمله به تشکل‌های دانشجویی و پرونده­سازی برای درگذشتگان و رفتگان از خاک که دست­شان از این دنیا کوتاه است، فکری به حال «بسیجی‌های اقتصادی»، «مداحان هفت­تیرکش»، «واعظان هتاک و دروغ­پرداز» و «قاضیان مختلس» بکنید که آنچه که امروز آتش به دین و دنیای این مردم مسلمان افکنده، نه در تفسیرهای ترمودینامیک مرحوم بازرگان نهفته است و نه در تفسیر و نگاه دکتر سروش به وحی.

اما آنچه باید مد نظر قرار گیرد توجه به این نکته است؛ که هرکس کوچکترین اطلاع و مطالعه‌ای از تاریخ معاصر این سرزمین داشته باشد، نام مهندس بازرگان را در ردیف بسیاری از بزرگان در خط مقدم مبارزه با رژیم ستمشاهی، استعمار خارجی و استبداد و استحمار داخلی درخواهد یافت. چه؛ ایشان دست­کم سابقه‌ای تحت عنوان منصوب حضرت امام و حضور در انقلاب را داراست اما شما باید به این سوال پاسخ دهید که نسبت­تان با جریان‌هایی که نه تنها سابقه انقلابی ندارند بلکه در ضدیت با نهضت مبارزاتی حضرت امام تلاش کرده‌اند و هیچ نسبتی با امام نداشته‌اند و حضرت امام نیز نه تنها در هیچ یک از فعالیت‌ها و مناصب اجرایی و سیاسی و فرهنگی با حضور و نقش آنان موافقت نکرده بلکه سابقه نفی آنان نیز وجود دارد، چیست؟

«جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر» از محکمات اندیشه حضرت امام است. آیا جریانی که این سخن امام را تحریف می‌کند و آن را قرائتی از «حکومت اسلامی» مطلوب خود می‌شمارد، نسبتی با حضرت امام دارد؟

آیا جریانی که حضرت امام در قید حیات­شان کمترین اهمیت و اعتماد و اعتنایی را به آنها نکرد و نداشت، در مرام «ناب» شما با اندیشه امام قابل جمع است؟

پر واضح است که انذار حضرت امام در باب خطر بازگشت متحجرین مقدس­مآب، متوجه امثال این پدران معنوی و فرزندان پایدارشان است.

۴- ضدقانون و دیکتاتور تلقی نمودن مرحوم مصدق

یکی از زشت­ترین ادعاها و شیوه‌های جریان تعقل­ستیز سالهای اخیر، تلاش برای همانندسازی اعمال ضدقانون خود با مفاخر و شخصیت‌های مورد احترام ملی و مذهبی بوده و هست که اگر شما هواداران مردم­سالاری معترض فلان عمل و حرکت ما هستید بهمان شخصیت مورد احترام تاریخی هم چنین کرده است پس عمل ما نیز موجه و درست است! تو گویی اگر مرحوم مصدق خطایی کرده و دیکتاتوری به خرج داده باشد جواز صد عمل بدتر از آن برای آقایان صادر خواهد شد که پا فراتر گذاشته و بیشتر ترک­تازی کنند.

شبیه­سازی‌های تاریخی و استفاده‌های ابزاری دیگر از مواجه حکومتی حضرت رسول(ص) و امیرالمومنین(ع) و حضرت امام(س) با مخالفان سیاسی­شان از همین قسم قیاس‌های تاریخی ناشایست است که نه تنها جواز و توجیه عملکردهای نادرست کنونی نیست بلکه موجب ایجاد شبهه و ابهام در برخی از مبانی و اصول در اذهان مخاطبان این تبلیغات نیز می‌گردد.

مرحوم دکتر مصدق نیز به واسطه تلاش جهت ملی کردن صنعت نفت و مقابله با استعمار انگلیس و استبداد و فساد سلطنتی از شخصیت‌های مورد احترام تاریخ معاصر است و همانگونه که حضرت امام نیز تاکید می‌کند: « او براى مملکت مى‏خواست خدمت بکند لکن اشتباه هم داشت» و مایه تاسف است که استدلال‌های بی­پایه هواداران سلطنت پهلوی و مورخین درباری محمدرضاشاه از زبان مدعیان دفاع از انقلاب اسلامی جاری می‌شود.

کوتاه سخن آنکه درست است که مرحوم مصدق مجلس شورای ملی را منحل کرد اما برخلاف قیاس ناپسند شما، مصدق همچون محمدعلی شاه به توپ و ارتش بیگانه پشتگرم نبود و رفراندوم سراسری و آرای اکثریت مردم به درخواست مصدق منجر به انحلال مجلس گردید و هر چند تحلیلگران و از جمله حضرت امام این نکته را از خطاهای سیاسی دکتر مصدق به شمار می‌آورند چرا که دست شاه را در عزل نخست وزیر در غیاب مجلس شورای ملی باز گذاشت: «از آن وقت تا حالا هم غفلتها شده است. «قوام­السلطنه» مى‏توانست این کارها را بکند لکن با غفلتها، با ضعف نفسها نکرد. از او بالاتر «دکتر مصدق» بود. قدرت دست دکتر مصدق آمد لکن اشتباهات هم داشت. او براى مملکت مى‏خواست خدمت بکند لکن اشتباه هم داشت. یکى از اشتباهات این بود که آن وقتى که قدرت دستش آمد، این را خفه‏اش نکرد که تمام کند قضیه را. این کارى براى او نداشت آن وقت، هیچ کارى براى او نداشت، براى اینکه ارتش دست او بود، همه قدرتها دست او بود، و این هم این ارزش نداشت آن وقت. آن وقت این طور نبود که این یک آدم قدرتمندى باشد … مثل بعد که شد. آن وقت ضعیف بود و زیر چنگال او بود لکن غفلتى شد. غفلتى دیگر اینکه مجلس را ایشان منحل کرد و یکى یکى وکلا را وادار کرد که بروید استعفا بدهید. وقتى استعفا دادند، یک طریق قانونى براى شاه پیدا شد و آنکه بعد از اینکه مجلس نیست، تعیین نخست وزیر با شاه است؛ شاه تعیین کرد نخست وزیر را! این اشتباهى بود که از دکتر واقع شد.» (صحیفه امام، ج۴، ص۳۷۱)

۵- تهمت ضدیت با امام و شهدا و تلاش برای زدودن تاریخ انجمن‌های اسلامی

در خیل ادعاهای حضرتعالی دامن شخص بنده نیز از تهمت­پراکنی‌های حضرتعالی در امان نماند و سخنگوی خودخوانده من شدید و بیانیه ذیل را از سوی من صادر فرمودید: «امامی که با نگاه شما افراطی است. ما به جریانی از انجمن‌های اسلامی دانشجویان افتخار می‌کنیم که دبیران انجمن‌های اسلامی‌مان فرماندهان جنگ بودند! ما به همت افتخار می‌کنیم ما به باکری افتخار می‌کنیم! ما به خرازی افتخار می‌کنیم. به دورانی افتخار می‌کنیم که جریان آقای دشتبانی تلاش می‌کند از تاریخ انجمن‌های اسلامی پاک کند. ما به دورانی افتخار می‌کنیم که روحانیت عمیق­ترین پیوند‌ها را با اعضای انجمن‌های اسلامی داشتند».

اگر از حضرتعالی خواهش کنم که استناد این تهمت‌های بی­حساب و کتاب­تان را به خودم بدانم چه پاسخی خواهید داشت؟ بنده امام را افراطی قلمداد نمی‌کنم و در ابتدای سخنم نیز ایشان را به همراه جریانی از اندیشمندان تاریخ معاصر تنها جریان «اصیل، ریشه­دار و آینده­دار» معرفی نمودم و افتخارم نیز این است که بتوانم پا به جای پای «بسیجیان واقعی همچون همت و باکری» بگذارم و نه «بسیجیان اقتصادی» و هم اکنون نیز یادگاران نسلی و باورمندان فکری امام، همت، باکری و خرازی‌ها در کنار من و همفکرانم به مقابله با تحریف اسلام و انقلاب از سوی جریان تحجر و دگم­اندیشی و انحراف برخاسته‌اند.

۶- ادعای حضور مارکسیست‌ها و جریان‌های غیردینی در انجمن‌های اسلامی

برخلاف ادعای جناب آقای دیانی در زمینه حضور اعضای مارکسیست در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بنده در تجربه فعالیتم به عنوان عضوی از این تشکل که از ابتدای دهه هشتاد آغاز می‌شود پیش و پس از دوران فعالیت خودم، هیچ عضو مارکسیستی را در این تشکل نمی‌شناسم و افرادی را که به این صفت در دانشگاه تهران فعالیت گسترده‌ای داشتند که اکنون عموماً خارج از کشور به فعالیت سیاسی می‌پردازند، از حضور و عضویت در تشکلی که عنوان «اسلامی» داشت به شدت اجتناب می‌کردند و برای خود ننگ می‌شمردند. آنچه مربوط به دانشگاه‌ها و تشکل‌های دیگر باشد را نیز بنده بی­اطلاعم اما گویا شما با وجود صغر سن به پرونده‌های متعدد و مستندی دسترسی داشته‌اید که اینگونه بی­محابا حکم ارتداد صادر می‌کنید.

البته بنده بیش از مطالعه بولتن‌ها و پرونده‌های امنیتی، متن بازجویی‌ها و شنود‌های دفاتر احزاب اصلاح­طلب و دفاتر انجمن اسلامی، جنابعالی را به مطالعه عمیق­تر و کیفی­تر صحیفه امام و کتب بزرگانی چون بهشتی و مطهری دعوت می‌کنم. امامی که ما می‌شناسیم، در پاریس به حضور همه سلایق و امکان ایجاد تشکیلات برای همه نحله‌های فکری (از جمله مارکسیست‌ها و ماتریالیست‌ها) به شرط عدم استفاده از سلاح و رویکردهای مغایر قانون دعوت کرده‌اند. دانشگاه مطلوب از نظر ما دانشگاهی است که به تعبیر مرحوم مطهری، استاد مومن به مارکسیسم ـ نه تنها عالم به مارکسیسم ـ در آن به تدریس مارکسیسم بپردازد.

بدون تردید روند دولت مورد حمایت شما طی هشت سال گذشته با اخراج و بازنشستگی اجباری اساتید، ستاره­دار و ممنوع­التحصیل و حتی ممنوع­الکار کردن دانشجویان؛ که هیچ جرمی جز ابراز عقیده نداشته‌اند، تنها با مرام متحجرین و صاحبان زور و تزویر قابل جمع است؛ نه امام خمینی(س) و شهید بهشتی.

حضرتعالی پا را فراتر گذاشته علاوه بر «یادآوریِ وجود جریان‌های التقاطی در انجمن تهران افزوده‌اید: «این انحراف و التقاط همچنان نیز در این تشکل حضور داشته و نمونه‌ عینی آن را می‌توان در توهین به امام هادی (علیه السّلام) مشاهده نمود». این ادعای ناجوانمردانه و کذب حضرتعالی مایه تاسف و نگرانی است که اینگونه بی­محابا و بی­واهمه اتهامی نامربوط را متوجه گروهی از خالص­ترین و بهترین جوانان این سرزمین می‌کنید و ترسی به خود راه نمی‌دهید که این قضاوت می‌تواند چه آثار زیان­باری برای روح و دل خودتان داشته باشد. حضرتعالی و دوستان­تان را به تامل در روایتی از پیامبر عظیم­الشأن اسلام در همین زمینه دعوت می‌کنم:

از حضرت محمد(ص) روایت شده که نگاه به کعبه کرده و فرمود: «مرحبا بالبیت ما اعظمک و اعظم حرمتک علی الله، والله للمومن اعظم حرمه منک لان الله حرم منک واحده و من المومن ثلاثه : ماله و دمه و أن یظن به ظن السوء.» ( بحار الانوار ج۶۴- ص ۷۱) خوشا بر تو ای کعبه! چقدر بزرگ هستی و حرمتت بر خدا عظیم است. به خدا سوگند مومن حرمتی عظیم­تر از تو دارد زیرا خداوند یک حرمت بر تو قرار داده درحالی که بر مومن سه حرمت قرار داده: مال او و جان او و اینکه کسی بر او سوء­ظن داشته باشد.

استمرار این شرایط را برای شما و دوستان­تان زیان­بار و مایه خسران الهی می‌دانم چرا که از امام صادق(ع) نقل است: «اذا اتهم المومن اخاه انماث الایمان من قلبه کما ینماث الملح فی الماء» هر گاه مومن برادر دینی خود را تهمت زند، ایمان از دلش محو می‌شود همانطور که نمک در آب. ( اصول کافی ج۴- ص۶۶)

نکته دیگر اینکه آقای دیانی و بنده به عنوان مدعیان دفاع از آرمان‌های اصیل انقلاب اسلامی مشترکاً باید این مطالبه جدی را از مسئولین دولتی و حکومتی داشته باشیم که چرا دانشجویان و شهروندان «غیرمسلمان» یا «غیرانقلابی» برخلاف وعده رهبران و ایدئولوگ‌های انقلاب و جمهوری اسلامی و اصول مصرح قانون اساسی از هیچ جایگاه سیاسی برای فعالیت و اظهار عقیده و اندیشه (در چارچوب قانون و بدون توطئه و مشی مسلحانه) برخوردار نیستند؟

اگر مخالفین سیاسی و عقیدتی حضرت امام و اندیشه انقلاب اسلامی از جمله انجمن حجتیه و ولایتی‌های سابق و … به علت عدم برخورداری از آزادی فعالیت در قالب تشکل قصد نفوذ به سپاه و بسیج و .. کنند و در این زمینه نیز موفق شوند، چه کسی و چه جریانی پاسخگوی این خسران خواهد بود؟ و چرا ما به انجمن حجتیه‌ها و مارکسیست‌ها و خشکه­مقدس‌ها که به تعبیر امام از عقرب هم بدترند و لیبرال‌ها اجازه نمی‌دهیم در قالب تشکل‌های خودشان به فعالیت بپردازند و مجبور نباشند از اسامی مقدس انجمن اسلامی و بسیج و سپاه سوءاستفاده کنند؟

۷- نسبت انجمن‌های اسلامی و جریان اصلاح­طلبی با روشنفکری دینی

آنچنان که در مناظره نیز عرض کردم – فارغ از ورود به داوری درباره گزاره‌ها و مضامین طرح شده توسط چهره‌ها و شخصیت‌هایی که به نام روشنفکران دینی موسوم شده‌اند – ارزشمندی تفکر و تعقل در مضامین اعتقادی و معرفتی است. صرف تلاش برای طرح مباحث فکری در زمینه موضوعاتی چون وحی، ماهیت ایمان، کیفیت نبوت و امامت و .. برای جامعه سودمند است و به عمیق­تر شدن این مباحث در جامعه کمک می‌کند و عالمان دینی نیز همچون شهید بهشتی و شهید مطهری و سایر بزرگان همواره از این مباحث در سطح جامعه استقبال کرده­اند و اگر به سالهای حضور این بزرگان دقت کنید خواهید دید که نه دانشگاه‌ها و روزنامه‌ها که تلویزیون جمهوری اسلامی، میزبان مناظرات فکری هواداران مارکسیسم و اندیشه اسلامی بوده است و حال آنکه امروزه روشنفکران دیندار و استادان مسلمان و کسانی که در جنگ و انقلاب سابقه‌های روشنی از فداکاری و ایثار برخوردارند، از داشتن تریبون‌های بیان عقاید خود محروم­اند و حتی با اخراج از دانشگاه‌ها و ممنوع­القلمی از معاش نیز ساقط شده‌اند.
خدمتی که طرح­کنندگان مباحث فکری با طرح مباحث نو و چالش برانگیز به اندیشه دینی کرده‌اند، بی­مانند و ستودنی است آنچنان که می‌بایست مورد تقدیر حکومت اسلامی قرار گیرد چرا که پیروان و اندیشمندان دینی را وادار به اندیشیدن و مباحثه در زمینه مهمترین مباحث فکری و عقیدتی همچون نبوت و وحی و امامت و .. نموده و صد البته جریان متحجر که مایل است «مداحان هفت­تیرکش و قلیان­چاق­کن» و «واعظان هتاک و خرافه­پرداز» تنها سخنگویان پرسروصدای دینداری باشند، از شنیدن سخنان اندیشمندان و مباحثه بر سر مسائل اساسی گریزان است و ترجیح می‌دهد باعث و بانی این مباحثه‌ها را خاموش و حذف کند؛ برخلاف رویه شهید آیت­الله مطهری ایدئولوگ انقلاب اسلامی که آرزوی تدریس مارکسیسم در دانشگاه توسط معتقدان این اندیشه را داشت چرا که از استحکام اندیشه‌اش اطمینان داشت و از این رو ساده‌اندیشان سطحی­نگر حق دارند آنگونه که در اخبار این روزها آمده است، مجالس لعن و نفرین شهید مطهری را برگزار کنند. (حجت­الاسلام علی­اکبر رشاد در مصاحبه‌ای عنوان کرده‌اند).

در پایان از حضرتعالی خواهشمندم تا ضمن احترام به تفکر و اندیشه دیگران در قضاوت‌هایتان راه انصاف و اعتدال را پیش بگیرید و به جای فعالیت‌های تخریبی و اتهام­زنی و پرونده ­سازی برای دیگران به فعالیت‌های سودمند و سازنده روی بیاورید چرا که ادامه این شیوه جز بردن عرض خود و مایه زحمت دیگران شدن، دستاوردی برایتان نخواهد داشت.

امیدوارم روزهای آینده سرزمین­مان عاری از افراط و تفریط و اختلاف و تفرقه باشد و من و شما دیدارها و سخنان­مان بر سر یافتن راه‌هایی بهتر و کارآمدتر در زمینه پیشرفت و آبادی کشور و دفاع از منافع و حقوق مردم باشد.

[۱] محمود غزنوی خطاب به بوسهل زوزنی می‌گوید: انگشت در جهان کرده و قرمطی می‌جویم. (به نقل از تاریخ بیهقی)

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر