نسخه چاپی نسخه چاپی

مسئله فلسطین چه ربطی به ایرانیان دارد؟

ماهنامه تربیت سیاسی اجتماعی / شماره اول (مهر ۱۳۹۳)

آنچه می‌خوانید متن برخورد اندیشه‌ای است که در شماره نخست ماهنامه تربیت سیاسی اجتماعی در پاسخ نامه یک خواننده نگاشتم. انتشار این نوشته در سایت «نقد زمانه» در آستانه روز قدس با هدف همراهی با ملت مظلوم فلسطین صورت می‌گیرد.

اشاره:

این روزها در ذهن بسیاری از مردم و بخصوص نسل جوان جامعه، پرسش‌هایی مطرح هستند که «پرسش امروز» محسوب می‌شوند و شاید در دوره‌ای از تاریخ کشور ما و برای نسل‌های گذشته، اساسا موضوعیت نداشتند و مطرح نبودند. در عین حال پرسش‌هایی وجود دارند که در گذشته هم در بسیاری از دوره‌ها مطرح بوده و هنوز هم هستند و در واقع «پرسش هر روز» ما به حساب می‌آیند. شاید برای این پرسش‌ها تا الان پاسخ‌های درخوری فراهم آمده باشد اما به دلایل گوناگون، هنوز هم نیازمند تامل و یافتن پاسخ تازه هستند. ما در این شماره در پیرامون یکی از این موضوعات مطرح، تامل و جوانب آن را در قالب پاسخ به چند پرسش در این زمینه، بررسی خواهیم کرد. امیدواریم در شماره‌های بعدی ماهنامه تربیت سیاسی – اجتماعی هم توفیق تداوم این تاملات در باره پرسش‌های دیگر فراهم باشد.

1790731

پرسش:

به نام خدا

همواره گمان می‌کنم، اصلی کردن موضوع فلسطین در کشور با منظور خاصی صورت می‌گیرد که من از درک آن عاجزم. البته منظورم این نیست که جنایاتی که در آنجا می‌شود تایید شود ولی همواره از خودم می‌پرسم که:

۱- چرا سایر موضوعات بشری، جنایت‌ها و تجاوزاتی که در سراسر دنیا صورت می‌گیرد، کشتن و قتل‌عام‌ها در آفریقا یا شرق آسیا یا حتی آمریکا موضوع حساسیت‌برانگیزی برای ما نیست و در مقابل آن حداکثر به محکوم‌کردنی خشک و خالی بسنده می‌کنیم.

۲- چرا کم‌ترین اتفاق در فلسطین موضوع اصلی ماست به نحوی که گاهی گمان می‌کنیم حتی خون شهروندان فلسطینی از خون هموطنانمان نیز رنگین‌تر است، برای آنها حاضریم همه جور هزینه بپردازیم از کمک نقدی و نظامی و سیاسی تا حمایت بین‌المللی و دادن انواع و اقسام هزینه‌های سنگین در حالی که آنهایی که در خط اول مبارزه با اسراییل هستند و ما از هیچ کمکی در حقشان دریغ نمی‌کنیم؛

اولا: موضوع فلسطین را موضوع عربی می‌دانند و ما را عجم می‌شمارند.

ثانیا: حتی به لحاظ مذهبی نیز رافضی خطابمان می‌کنند و خودی نمی‌دانند.

ثالثا: رفتار آنها دست‌کم طی سال‌های اخیر نشان داد که با ما الفت و پیوند استراتژیک ندارند بلکه هرگاه خلاف میل‌شان کاری کنیم، به سادگی دوستانشان را عوض می‌کنند. (اختلاف ایران و حماس در موضوع سوریه و پناه بردن حماس به دامن قطر)

رابعا: رهبران مبارزه به عنوان شریان‌های ارتباطی ما با فلسطین در سخنانشان در کشورهای عربی حتی ما را تحقیر کرده‌اند (اظهارات خالد مشعل در جمع کشورهای عربی مبنی بر عربی دانستن موضوع فلسطین، خلیج خواندن خلیج فارس و آنچه در رسانه‌ها به نقل از مفتی‌هایشان در دشنام به شیعیان منتشر شده است).

۳- بسیاری از مبارزان ریشه‌دار فلسطینی که منطقا موضوع باید برای آنان از اهمیت بیشتری برخوردار باشد و ای بسا خون‌دل‌ها خورده‌اند و جان‌ها داده‌اند مانند مجموعه گروه‌های مبارز از جمله فتح به این تشخیص رسیده‌اند که باید برای دفاع از ملت فلسطین، طریق دیگری از جمله صلح را برگزینند. این علاوه بر آن دسته از فلسطینیانی است که حق شهروندی و زندگی در آنجا را پذیرفته‌اند و در مجلس و بخش‌هایی از حاکمیت نیز نقش دارند. معلوم نیست ما به چه دلیل کاتولیک‌تر از پاپ شده‌ایم و همچنان بر طبل مبارزه می‌کوبیم.

۴- سال‌هاست که ما در نظام بین‌الملل هزینه مبارزه با اسراییل را می‌دهیم در حالی که هیچ منفعت روشنی از این کارمان به دست نیاورده‌ایم. از این سبب ما را متهم به دفاع از تروریسم کرده‌ و انواع محدودیت‌ها را برایمان ایجاد نموده‌اند.

۵- معلوم نیست حاکمان ما از کجا دریافته‌اند که مبارزه با اسراییل مطالبه اصلی شهروندان ایرانی است؟ به عبارت روشن‌تر هیچ دلیل و اماره‌ای مبنی بر اینکه مردم تا این اندازه حمایت‌ از فلسطین را موضوع اصلی بدانند، وجود ندارد. آیا بنا نیست حاکمیت مدافع خواست ملت باشد؟

۶- خود موضوع اشغال فلسطین، مساله قابل بحثی است، اینکه کیفیت حضور صهیونیست‌ها در منطقه چگونه بوده از موضوعاتی است که یک پایه‌اش در تاریخ و پایه دیگرش نیز در اقدامات خود فلسطینی‌هاست. بالاخره قوم یهود خود را متعلق به این سرزمین می‌داند و بازگشتش به سرزمین معهود و موعود را حق تلقی می‌کند. این قوم هجرت کرده و دوباره به سرزمین آبا و اجدادیش برگشته است. بعلاوه گام‌های نخست بازگشت هم ظاهرا کاملا توافقی بوده است (وجود یهودیان در منطقه قبل از هجرت، اقدام به خرید زمین در فلسطین در موج‌های اولیه بازگشت) و از پس این بالاگرفتن اختلافات قومی بوده که معرکه به پا شد و منجر به تضعیف یک‌ طرف و تقویت طرف دیگر شده است. با این مقدمه ما چگونه خیلی قطعی سخن از تجاوز و اشغال به میان می‌آوریم؟

۷- آنچه مسلم است، دنیا در یک توافق رسمی کشور اسراییل را به رسمیت شناخته، آن هم در سازمانی که ما نیز در آن عضویت داشته و داریم. معلوم نیست چرا در عین حال علم مخالف برداشته‌ایم؟

۸- از پس گذشت ۷۰ سال از ماجرای فلسطین عده‌ای آواره شده‌اند، نسلی که از فلسطین بیرون آمده یا اخراج شده الان دوره میانسالی خود را نیز گذرانده است و زندگی نسل بعدی نیز در کشور جدید شکل گرفته و سپری شده است و از آن طرف نسلی جدید یهودیان اسراییلی خود را متولد این کشور می‌دانند که اطلاق متجاوز بر آنها درست به نظر نمی‌رسد. به عبارت دیگر در حالی که ممکن است زندگی برخلاف آنچه برخی از ما می‌خواهیم در آنجا جریان داشته باشیم، ما چه نفعی می‌بریم که اهتمامی داریم موضوع همچنان پرآشوب دنبال شود؟

با این همه چرا فلسطین برای ایران همچنان موضوع اصلی است؟!

یک معلم

پاسخ:

همکار گرامی

پرسش شما ممکن است برای گروهی دیگر از هموطنان ما هم مطرح باشد و احتمالا در میان نسل جوان و مخاطبان شما در مدرسه،‌ شیوع بیشتری دارد. بنابراین سعی می‌کنیم در این توضیحاتی که خدمت شما ارائه می‌شود، به محتوای پرسش یا پرسش‌های شما بپردازیم و امیدواریم در جهت اقناع شما و تکمیل تحلیل‌تان از این مسئله موثر باشد.

برای یافتن پاسخ این پرسش و تامل در باره جوانب آن، باید به چند نکته مقدماتی توجه کرد:

اول- در جوامع انسانی یک دسته اصول و ارزش‌ها و مبانی اخلاقی وجود دارد که فرادینی و فراملی است یعنی نزد همه انسان‌ها یکسان است و به دین و اعتقادات مردم بستگی ندارد. همه انسان‌ها ظلم و ستم را زشت و بد می‌دانند و طرفداری از مظلوم را ستایش می‌کنند و این امر به دلیل مسلمان بودن یا نبودن آنان نیست. به قول متکلمان، حسن و قبح امور ذاتی و عقلی است و انسان‌ها با مبانی مستقل عقلی، در می‌یابند که چه چیزی خوب و چه کاری زشت است. این نکته به این دلیل بیان شد که بدانیم در مقولاتی مانند تجاوز به یک کشور یا کشتن مردم بی‌گناه یا سلب آزادی و حقوق مردم و موارد مشابه، انسان‌ها تنها به دلیل اعتقاد و دین خود موضع نمی‌گیرند بلکه به دلیل انسان بودن و زشت دانستن ظلم و جانبداری ذاتی آنان از مظلوم است.

دوم- ما در جهان به هم پیوسته و در جوامع مرتبط با یکدیگر به سر می‌بریم و هیچ مسئله و موضوعی نیست که در جاهای دیگر جهان مطرح باشد و بر سرنوشت و زندگی و وضعیت ما کمابیش اثر نگذارد. در گذشته، جوامع به این شکل با یکدیگر مرتبط نبوده‌اند و سرنوشت هر ملتی در همان حیطه جغرافیایی رقم می‌خورد که زندگی می‌کردند. شاید افراد جهان‌گشایی مانند اسکندر یا داریوش یا چنگیزخان و دیگران هم بودند که از مرزهای جغرافیایی خود پا را فراتر می‌گذاشتند و سرنوشت مردم در کشورها و سرزمین‌های دیگر را تغییر می‌دادند اما این موارد استثنا بود. اکنون به خاطر انقلاب صنعتی و توسعه وسایل ارتباطی و حمل و نقل، فاصله بین جوامع و مردم کشورهای مختلف بسیار کم و ارتباط فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی میان جوامع، بسیار تسهیل شده است و به همین دلیل هر رخدادی در هر گوشه جهان را می‌توان در نزدیکی و کنار خود حس کرد و تاثیر آن را بر سرنوشت خود شاهد بود. در دنیای جدید، مسائل و مشکلاتی ظهور کرده که کاملا فراگیر و جهانی است و راه‌حل آن هم جهانی و مشترک خواهد بود و هیچ ملتی نمی‌تواند آنها را به تنهایی حل کند زیرا در ایجاد آن هم تنها یک ملت موثر نبوده است.

سوم- گذشت زمان توجیه کننده ستم و ظلم به افراد و جوامع نیست و نمی‌توان مدعی شد که با گذشت زمان، حق به ناحق و ظلم به عدل تبدیل می‌شود. در سطح جوامع نیز چنین است و هر گونه تجاوز یا اشغال نظامی یا استعمار سرزمین‌ها، محکوم است و نمی‌توان مدعی شد که به دلیل طولانی شدن مدت تجاوز یا اشغال یا استعمار، دیگر این عمل زشتی گذشته را ندارد و باید آن را به رسمیت شناخت. ممکن است در طول تاریخ تجاوزات زیادی صورت گرفته و اکنون بسیاری از آنها فراموش شده باشند اما در محکومیت همیشگی آنها تردیدی وجود ندارد. شاید اکنون نه آن ظالمان زنده باشند و نه آن مظلومان و کسی هم نباشد که آن ظلم‌های تاریخی را پی بگیرد و برای بازگرداندن حق به مظلوم، کاری کند اما در زشت و نادرست بودن این گونه اقدامات ضدانسانی نمی‌توان شبهه کرد و گذشت زمان را نمی‌توان عامل تبدیل ناحق به حق دانست. ظلم برای همیشه تاریخ و نزد همه انسان‌ها محکوم است ولو این که واقعیت داشته باشد و برای مقابله با آن نشود کار موثری انجام داد. طبعا در جایی که هنوز مظلومان واقعی در صحنه هستند و با ظلم مبارزه می‌کنند، قطعا نمی‌توان به بهانه طولانی شدن مدت مبارزه، مدعی گذشت زمان شد و ماجرا را فراموش کرد.

چهارم- مرزهای جغرافیایی موجود، ملاک خوبی برای تقسیم انسان‌ها نیستند. مرزها واقعیت امروز جهان هستند و چارچوب دولت – ملت‌ها را تعیین می‌کنند اما ملاک مناسب و درستی برای تعیین ارزش انسان‌ها نیستند یعنی این گونه نیست که انسان‌ها در این سوی مرز، خوب باشند و در بیرون از این مرزهای جغرافیایی، بد. نباید چنین القا کرد که ما هیچ نسبتی با مردم بیرون از مرزهای جغرافیایی خودمان نداریم و هر بلایی سر آنها بیاید به خودشان مربوط است و ما فقط نسبت به انسان‌های درون این مرز مسئولیم.

پس از ذکر این مقدمات که مبانی پاسخ ما را در بر دارند، به سراغ مسئله فلسطین و اسرائیل می‌رویم و جداگانه به برخی از پرسش‌ها، پاسخ می‌دهیم.

چرا مسئله فلسطین، مسئله ماست؟

ما به دلایل زیاد نمی‌توانیم مسئله فلسطین را مسئله خودمان ندانیم زیرا:

  • ما انسانیم و هیچ انسانی نباید نسبت به ظلم و ستم بی‌تفاوت باشد. هم‌سرنوشتی انسان‌ها، ایجاب می‌کند که ما نسبت به رنج مردم در کشورهای دیگر هم احساس مسئولیت کنیم. بارها به درج شعر سعدی در سازمان ملل متحد به خود نازیده‌ایم که «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند / چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار» و حال نباید به گونه‌ای عمل کنیم که گویی هیچ حساسیتی نسبت به ظلم به آدمیان نداریم و در باره دیگران صرفا بر اساس منافع و سود مادی خودمان قضاوت و عمل می‌کنیم. مردم فلسطین از زمان پیدایی دولت صهیونیستی در سرزمین فلسطین تاکنون، دائما در تحت ستم و ظلم صهیونیست‌ها قرار دارند و طبعا انسان بودن حکم می‌کند که جانب مظلوم را بگیریم و در حدی که از دست ما بر می‌آید، برای رهایی آنان و رفع این ستم تاریخی کمک کنیم.
  • «التزام به حقیقت» یکی دیگر از خصوصیات انسان است و طبعا هیچ انسانی به خود اجازه نمی‌دهد جانب فریب و دروغ را بگیرد. این حقیقت در منازعه میان اسراییل و فلسطینیان قطعی است که در کمتر از ۷۰ سال قبل، گروه‌هایی از یهودیان با حمایت دولت‌های استعماری غرب، خود را به فلسطین رساندند و مردم آن سرزمین را آواره کردند تا خود مالک آن سرزمین شوند و دولت صهیونیستی را تاسیس کنند و بعد از آن هم در طی بیش از ۶۰ سال گذشته در حال سرکوب قیام مردم و کشتار آنان هستند. مگر می‌شود این حقیقت را بدانیم و ملتزم به آن نباشیم؟ اگر حق با مردم فلسطین نبود، حمایت از آنان هم مشروعیت نداشت اما وقتی به هزاران دلیل و سند، حق را به فلسطینیان می‌دهیم، چاره‌ای هم جز حمایت از آنان نداریم.
  • مسلمان بودن نیز بر بار مسئولیت ما نسبت به همه انسان‌ها به صورت عام و همه مسلمانان به صورت خاص می‌افزاید. در تعالیم دینی ما به وفور با دستوراتی مواجه می‌شویم که ما را به حمایت از مظلوم و مقابله با ظالم فرا می‌خوانند و تاکید دارند که مسلمان نیست کسی که صدای فریاد دادخواهی انسانی را بشنود اما برای کمک به او کاری نکند. اسلام و تشیع، دین و مذهب مسئولیت‌پذیری اجتماعی و تکلیف انسانی است و تنها به نجات و رستگاری انسان به صورت فردی تاکید ندارد. در این آیین الهی، انسان‌ها در قبال یکدیگر مسئولیت دارند و سرنوشت هر انسانی در هر نقطه‌ای از جهان، با سرنوشت دیگران پیوند خورده است. دقیقا به همین دلیل است که مسلمانان دنیا بیش از دیگر مردم جهان در باره ستمی که بر فلسطینیان می‌رود، حساسیت نشان می‌دهند زیرا فلسطین سرزمین مسلمانان است و مردمی که در آنجا در مقابل سلطه صهیونیست‌ها ایستاده‌اند، هم‌دین و هم‌کیش آنان هستند.
  • نفی سلطه دیگران بر مسلمین و جلوگیری از حاکمیت یافتن بیگانگان بر سرزمین‌های اسلامی، یکی از تعالیم برجسته قرآن است که بر آن تاکید مستقل داریم. مسلمانان ممکن است در درون خودشان، ضعف‌های سیاسی و مدیریتی و نیز اختلافات متعددی داشته باشند اما این امر توجیه‌کننده این امر نیست که بخشی از سرزمین اسلامی، اشغال و حاکمیت مسلمانان در آن حیطه، توسط صهیونیست‌ها مخدوش شود. سلطه بیگانگان بر یک گوشه از سرزمین اسلامی می‌تواند مقدمه اشغال دیگر سرزمین‌های مسلمین باشد همان گونه که صهیونیست‌ها اگر با مقاومت مردم مسلمان منطقه و خصوصا فلسطینی‌ها مواجه نمی‌شدند، درصدد تحقق رویای «از نیل تا فرات» بودند و سرزمین موعود خود را به وسعت تمام کشورهای مسلمانی می‌خواستند که در این منطقه قرار گرفته‌اند. مطابق تعالیم دین اسلام، «نفی سبیل» باید کرد و با هر گونه سلطه بیگانگان بر مقدرات و سرزمین مسلمین باید به مبارزه برخاست و اقتدار مسلمانان را قربانی رفاه‌طلبی و عافیت‌خواهی نکرد بلکه باید با جهاد و مبارزه، دست بیگانگان و دشمنان را از سر ملت مسلمان کوتاه کرد.

مسئله فلسطین و منافع ملی ما

ارتباط مسئله فلسطین به وضعیت خودمان را از منظر دیگری هم می‌توانیم مورد توجه قرار دهیم. برخی از منتقدان از این نظر این موضوع را مورد بررسی قرار می‌دهند که آیا منافع ملی جمهوری اسلامی و مردم ما در حمایت از فلسطین تامین می‌شود یا با جدا کردن خودمان از سرنوشت این مردم؟ ممکن است این افراد قبول داشته باشند که از بعد انسانی و اسلامی و نیز التزام به حقیقت، ما باید مدافع مردم فلسطین باشیم و در مقابل اسراییل بایستیم ولی این امر از منظر تامین منافع ملی کشور، شاید به مصلحت نباشد. برخی از این افراد معتقدند ما باید اساسا تعارض خود با اعراب را جدی و تعارض اصلی بدانیم و حتی با اسراییل متحد شویم و از این طریق حمایت آمریکا و غرب را هم به خودمان جلب کنیم تا منافع ملی ما تامین شود اما برخی دیگر تا این حد، به تغییر سیاست خارجی کشورمان اعتقاد ندارند و فقط می‌گویند ما نباید تعارض اصلی سیاست خارجی خودمان را رژیم اشغالگر قدس قرار بدهیم بلکه باید مانند ترکیه و عربستان و مصر عمل کرده و با آمریکا رابطه داشته و اسراییل را هم به رسمیت بشناسیم تا هزینه دشمنی با اسراییل بر ما تحمیل نشود.

در این زمینه ذکر چند نکته را مفید می‌دانیم:

اول- منافع ملی هر کشور را دهها عامل عینی از جمله مسائل تاریخی در کنار آرمان‌های اعتقادی و ارزشهای ملی و مذهبی هر ملت رقم می‌زند و نباید تصور کرد که سیاستمداران هر کشور می‌توانند منافع ملی کشورشان را به هر صورتی که دلشان بخواهد تعریف کنند. ایران یک کشور مسلمان است و در کنار ده‌ها کشور مسلمان دیگر زندگی می‌کند و هیچ دولتی در ایران نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن هم‌سرنوشتی خودش با دیگر کشورهای منطقه، اقدام به تعریف منافع ملی ایران کند.

دوم- جمهوری اسلامی پیگیر آرمان‌هایی مانند وحدت کشورهای اسلامی، قدرتمندی مسلمین و اقتدار ایران است و ما مجبوریم در تعیین منافع ملی کشور، به این آرمان‌ها توجه کنیم. تحلیل کلان از وضعیت جهان و منطقه نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی اگر بخواهد به آرمان‌های اعتقادی و سیاسی خودش در جهان و منطقه وفادار بماند، نمی‌تواند کشورهای استکباری و دست‌نشاندگان منطقه‌ای آن را به عنوان متحدان خود برگزیند. غرب و در راس آن آمریکا با هدف سیطره بر جهان، در گام نخست باید بر خاورمیانه و منابع انرژی منطقه خلیج فارس مسلط شود و به همین دلیل نمی‌تواند قدرتمندی و استقلال و اقتدار و وحدت کشورهای اسلامی را ببیند. یکی از هدف‌های آمریکا در حمایت از غده سرطانی خاورمیانه یعنی اسراییل، سلطه بر منطقه از طریق ایجاد اختلاف بین کشورهای اسلامی و نیز حاکم کردن رژیم‌های وابسته به خود است و طبعا منافع آمریکا و اسراییل اساسا در راستای منافع ملی یک دولت انقلابی و مردمی مانند جمهوری اسلامی نیست.

سوم- هیچ دولتی نمی‌تواند در تعیین چارچوب منافع ملی کشورش، به خواست و نظر مردمش بی‌اعتنا باشد و صرفا بر اساس منافع کوتاه‌مدت مادی که ممکن است از طریق یک رابطه سیاسی موقت کسب شود، اقدام به ایجاد رابطه با کشورها کند. رژیم شاه سیاست دوستی با آمریکا و اسراییل را در پیش گرفت اما این سیاست مورد قبول مردمش نبود. مردم ایران یکی از دلایل مخالفت خود با شاه را تبعیت وی از آمریکا و حمایت او از اسراییل می‌دانستند و هرگز این مواضع را با منافع و مصالح خود، سازگار نمی‌دیدند. این مردم اکنون نیز با اسراییل دشمنند و هر حکومتی که در ایران روی کار بیاید، مجبور است این خواست عمومی را مد نظر قرار دهد و طبعا حکومتی که از متن اراده مردم برخاسته باشد، حتما ماهیتی همسو با اسراییل و حامیانش نخواهد داشت و در مقابل ملت خودش نخواهد ایستاد.

چهارم- منافع ملی هیچ کشوری را نمی‌توان تنها در چهارچوب مرز ملی آن کشور دید زیرا تحولاتی که در مناطق دیگر بخصوص در اطراف  هر سرزمین رخ می‌دهند، بر سرنوشت آن کشور از جمله بر امنیت و منافع ملی آن موثرند و بنابراین باید به آن تحولات توجه کرد و سود و زیان درازمدت آن کشور را در رخدادهای امروز منطقه و جهان، مورد توجه قرار داد. مثلا پیروزی طالبان بر دیگر نیروهای سیاسی در افغانستان و رشد دامنه نفوذ داعش در عراق یا تجزیه شوروی سابق یا مداخله آمریکا در منطقه و مواردی مانند آن، درست است که در بیرون از جغرافیای سرزمین ما اتفاق افتادند اما خارج از جغرافیای منافع ملی ما نبودند و به همین دلیل ما نمی‌توانستیم و نباید به این موضوعات بی‌توجه باشیم و تنها تماشاگر ماجرا بمانیم. دقیقا به همین دلیل در مواردی مجبور به مداخله بودیم و در برخی از آنها، کمک کردیم و در همه موارد کاملا هشیار بودیم که آن رخدادها، منافع ملی و امنیت ما را در آینده با تهدید روبرو نسازد. مسئله تشکیل یک کشور تازه در بخشی از سرزمین اسلامی با هدف ایجاد دولت یهودی در حوزه نیل تا فرات، از همین اتفاقاتی است که در جغرافیای منافع ملی ما قرار دارد و طبعا با توجه به اصول ارزشی و اعتقادی و انسانی و نیز منافع ملی جمهوری اسلامی، نمی‌توان از کنار آن گذشت و با آن مقابله نکرد و طبیعی است که حتما از این اقدام ضدانسانی حمایت نباید کرد. کشورهایی که در دنیا از موجودیت اسراییل حمایت می‌کنند، عمدتا همان دولت‌هایی هستند که منافع ملی خود را در پیوند با این کشور تعریف کرده‌اند و همان گونه که قبلا عرض شد، منافع ملی آنان با منافع ملی ما همسو نیست.

پنجم- منافع ملی هر کشور در سطح جهان توزیع شده است و هر کشوری باید تلاش کند تا به بهترین صورت و با تکیه بر اصول مورد قبول و توافق، آنها را پی بگیرد. به همین دلیل است که کشورهای قدرتمند جهان برای تامین منافع ملی و افزایش قدرت خود، حاضر می‌شوند میلیاردها دلار کمک بلاعوض را در اختیار کشورهای دیگر قرار دهند و برای تامین امنیت برخی از کشورها، هزینه پرداخت کنند. آمریکا اکنون چندین برابر کل بودجه کشور ما را به فعالیت‌های برون‌مرزی خود اختصاص داده زیرا بر این باور است که باید منافع ملی خود را در خاورمیانه و آسیای دور و آمریکای لاتین و اروپای شرقی و … هم حفظ کند. این کشور هم اکنون سالی چندین میلیارد دلار کمک بلاعوض به اسراییل پرداخت می‌کند تا بر قدرت این کشور بیفزاید و چند میلیارد هم به مصر می‌دهد تا به صلح خود با رژیم اشغالگر قدس، پایبند بماند. در کشورهای مختلف شاهد حضور آمریکاییان هستیم که مداخله نظامی می‌کنند و توجیه آنها هم این است که اگر با برخی دولت‌ها یا سازمان‌های مخالف، امروز در درون مرزهایشان نجنگیم فردا مجبوریم در داخل آمریکا یا در درون کشورهای دوست غرب با آنان درگیر شویم. در واقع آنان میلیاردها دلار را به جنگ، آموزش، راه‌اندازی رسانه‌های با نفوذ، جذب نخبگان جهان سوم، تاسیس دانشگاه آمریکایی، حمایت از سازمان‌ها و احزاب سیاسی خاص، جاسوسی، کودتا و براندازی دولت‌های مستقل و اقداماتی از این دست، اختصاص می‌دهند چون یقین دارند که با این کار در آینده منافع ملی آنان تامین و تضمین می‌شود. ما نیز برای تامین منافع ملی خود باید با حساسیت بیشتر با مسائل اطراف خود برخورد کنیم و اگر انگیزه انسانی و اسلامی در حمایت از مردم فلسطین هم نداریم که حتما داریم، دستکم به خاطر تامین منافع ملی درازمدت کشورمان، به کمک مبارزان فلسطینی برویم و باور کنیم که آنان به نمایندگی ما و همه مردم آزادیخواه دنیا با ظلم مبارزه می‌کنند و اگر امروز در درون اسراییل با اشغالگران صهیونیست مبارزه نکنیم فردا مجبوریم در دیگر سرزمین‌های اسلامی و حتی در کنار مرزهای کشورمان با این دولت درگیر باشیم.

ششم- کشورهایی مانند مصر و عربستان و اردن و دیگر کشورهای عربی منطقه، در درون خود دچار تعارض هستند و ضمن ادعای مخالفت با اسراییل و به رسمیت نشناختن این کشور، به صورت پنهانی با این کشور مراوده دارند و دستکم در مقابل نیروهای مبارز و انقلابی ضداسراییلی، می‌ایستند زیرا این جریان‌های سیاسی را تنها دشمن اسراییل تلقی نمی‌کنند بلکه برای موجودیت و حکومت خودشان هم خطرناک می‌دانند. آنان در حالی که مدعی دشمنی با اسراییل هستند اما حامیان این رژیم غاصب را دوستان و حتی اربابان خود می‌دانند و طبیعی است که قادر به انجام هیچ کاری جدی به نفع مردم فلسطین و پایان دادن به سلطه ظالمان بیش از ۶۰ساله اسراییل بر یک سرزمین اسلامی و بازگرداندن میلیون‌ها آواره فلسطینی به کشور مادری‌شان نیستند. آنها اساسا به دلیل وابستگی به آمریکا، با موجودیت اسراییل کنار آمده‌اند و این میزان مواضع ضداسراییل را هم از ترس مردم مسلمان خودشان اعلام می‌کنند زیرا می‌دانند که مردم منطقه، با اسراییل دشمنی بنیانی دارند. جمهوری اسلامی در مواضع خود، صادق بوده و دچار تناقض نیست و مسئله فلسطین را به صورت جدی در سیاست خارجی خود دخیل می‌داند. طبعا اگر دیگر کشورهای مسلمان منطقه هم صادقانه برخورد می‌کردند، تاکنون اسراییل بدون توسل به هیچ جنگی، از روی نقشه حذف شده بود. در واقع، اسراییل موجودیت خود را مرهون قدرت خودش نیست بلکه حمایت غرب و خیانت کشورهای بزرگ عرب است که این امر را میسر ساخته است.

همکار گرامی!

بگذارید مستقیما به سراغ پرسش‌های مطروحه از سوی شما برویم و در کنار این مقدمات مفصلی که عرض شد، به جزییات بحث شما هم پاسخ بدهیم:

این همه حساسیت به فلسطین چرا؟

ما نسبت به همه ظلم‌هایی که در سراسر جهان صورت می‌گیرد، در حد خودش و توان خودمان، واکنش نشان می‌دهیم اما مسئله فلسطین برای ما مهمتر است چون در منطقه ما و در کنار گوش ما واقع شده و علاوه بر هم‌سرنوشتی انسانی، هم‌سرنوشتی اسلامی هم محرک ماست. از طرفی ابعاد ظلمی که در فلسطین جریان دارد، قابل مقایسه با دیگر مناطق نیست. ممکن است به اقلیت‌های مسلمان در هند و برمه و چچن و چین و … هم ظلم شود ولی در فلسطین، یک ملت از یک سرزمین آواره شد تا یک عده مهاجر از کشورهای مختلف، این سرزمین را اشغال و دولت خودشان را مستقر کنند. دولت اسراییل از اساس نامشروع است و مبتنی بر قتل و کشتار و آواره کردن یک ملت شکل گرفت و هنوز هم این کشتارها ادامه دارد. شاید با قاطعیت بتوان گفت که از سال ۱۹۴۸ تاکنون، روزی نیست که یک فلسطینی در جنگ با اشغالگران به شهادت نرسد یا از سرزمین مادری‌اش اخراج نشود یا در حبس و زندان گرفتار نباشد. بسیار مناسب بود که در سطح سازمان ملل، امکان اتخاذ تصمیم جمعی از سوی همه دولت‌های عضو سازمان ملل وجود داشت چون در آن صورت، این احتمال وجود داشت که با تصمیم جمعی سازمان ملل، به عدالت برسیم و ظلم صهیونیست‌ها علیه مردم فلسطین پایان یابد اما متاسفانه با وجود «حق وتو» در شورای امنیت سازمان ملل، آمریکا تمامی قطعنامه‌های علیه اسراییل را وتو می‌کند و مانع اتخاذ تصمیم در این نهاد بین‌المللی علیه اسراییل می‌شود. بنابراین راهی جز مبارزه مستقیم برای تامین حقوق مردم فلسطین باقی نمانده است و ما هم گریزی جز حمایت از این مبارزاتی که شب و روز جریان دارد، نداریم.

آیا فلسطینیان ما را از خود می‌دانند؟

ما و مردم فلسطین در محورهای اساسی با یکدیگر مشترکیم هر چند ممکن است در برخی زمینه‌ها نیز نظر یکسانی نداشته باشیم. طبعا وجود اختلافات موردی در برخی موضوعات، بهانه مناسبی برای همکاری نکردن در مسائل کلان مشترک نیست. فلسطینیان عربند و سنی مذهب و به همین دلیل با ما در برخی مسائل اختلاف نظر دارند. ما مشابه همین اختلافات را با بسیاری از کشورهای دیگر هم داریم اما باز با آنان در حوزه‌های مشترک، همکاری می‌کنیم. کدام کشور را سراغ دارید که در تمام مسائل با یکدیگر دارای وحدت نظر باشند؟

در عین حال بر یک نکته باید تاکید کنیم که بر سر اختلاف نظر میان ما و فلسطینیان،‌ از سوی صهیونیست‌ها و حامیان این کشور از یک سو و نیز مخالفان نظام و منتقدان حکومت، بزرگنمایی می‌شود تا افکار عمومی مردم را علیه نظام تحریک کنند و حمایت از مردم فلسطین را از دستور کار حکومت خارج سازند. قطعا فلسطینی‌ها، ما را مسلمان دانسته و بخشی از سازمان‌های مبارز این سرزمین، تعلق خاطر ما به اسلام و ارزش‌های دینی را از بسیاری از سران سازشکار عرب بیشتر ارزیابی می‌کنند. شاید تعدادی از سلفی‌های فلسطینی، شیعیان را تکفیر کنند اما قریب به اتفاق آنان، شیعیان از جمله حزب‌الله لبنان را انقلابی‌ترین جریان اسلامی می‌دانند و الگوبرداری از مبارزات ما را به عیان نشان می‌دهند. مواضع سیاسی گهگاهی آنان در همراهی با سران سازشکار عرب یا عربی‌ دانستن جزایر سه‌گانه و مخالفت با متحدان ایران از جمله سوریه را نباید آنقدر بزرگ کرد که مسئله اشغال سرزمین فلسطین از سوی صهیونیست‌ها را تحت‌الشعاع قرار دهد. ما یقین داریم که با همه مسلمانان جهان از منظرهای گوناگون اختلاف نظر داریم ولی مشترکات ما آنقدر زیاد است که ما را هم‌سرنوشت می‌کند و در کنار هم قرار می‌دهد.

فلسطینی‌تر از فلسطینی!

پرسیده‌اید که چرا ما با سازش میان فلسطین و اسراییل مخالفت می‌کنیم در حالی که خود فلسطینیان به این امر رضایت داده‌اند؟ چنین به نظر می‌رسد که به واقعیت مبارزات موجود فلسطینی‌ها با رژیم اشغالگر قدس توجه کافی ندارید و الا این سخن را بر زبان نمی‌آوردید. این درست است که بخشی از فلسطینی‌ها به سوی مذاکره رفته و خواستار تشکیل دو کشور در یک سرزمین هستند و به مرزهای ۱۹۴۸ رضایت داده‌اند اما این امر بیش از این که از سر یک انتخاب باشد، یک سیاست خاص برای خروج از بحران‌هایی بوده که بر سر مبارزات مردم فلسطین قرار داده بودند. در واقع برای خلع سلاح کردن اسراییل در مذاکرات و نیز با هدف به دست آوردن بخشی از سرزمین فلسطین، این استراتژی در دستور کار بخشی از سران فلسطین قرار گرفت ولی در عمل نتیجه نداد و به همین دلیل، مبارزات مبتنی بر انتفاضه و جنگ مسلحانه در غزه مورد توجه قرار گرفت. آنان اکنون دریافتند که اسراییل به هیچ وجه به تشکیل یک کشور فلسطینی در مرزهای ۱۹۴۸ رضایت نخواهد داد و به بهانه‌های مختلف، به اشغال بقیه فلسطین و آواره کردن بیشتر مردم ادامه خواهد داد و بنابراین چاره‌ای جز جنگ مسلحانه و مقاومت در مقابل اسراییل وجود ندارد. اگر مردم و سازمان‌های قدرتمند و بانفوذی مانند جهاد اسلامی و حماس به این شیوه مبارزه اعتقاد نداشته باشند و آنان هم اسراییل را به رسمیت شناخته باشند، ما از کدام مبارزات و کدام مبارزان می‌توانیم دفاع کنیم؟

البته بر این نکته هم باید تاکید کنیم که حتی اگر تمام مردم فلسطین هم اسراییل را به رسمیت بشناسند و مبارزه علیه اشغالگران هم پایان یابد و دیگر مسئله فلسطین به صورت امروزی هم مطرح نباشد، باز ما حق داریم که آن رژیم را به دلیل نامشروع بودن اساس پیدایی آن و جنایات بیش از ۶۰ ساله‌اش، به رسمیت نشناسیم و در حد توان خودمان با آن کشور مقابله و مبارزه کنیم که البته ابعاد آن مانند امروز نخواهد بود زیرا باید مبارزانی باشند تا حمایت از آنان معنا پیدا کند.

شایعه خرید زمین توسط صهیونیست‌ها

به یک مسئله تاریخی اشاره کردید که صحت ندارد. جنبش صهیونیسم با توافق انگلیس و بعد حمایت آمریکا و فرانسه و دیگر کشورهای غربی، کشور فلسطین را در فاصله میان دو جنگ جهانی اول و دوم برای تشکیل یک کشور صهیونیستی در نظر گرفت. در آن زمان سرزمین فلسطین با اکثریت مطلق عرب فلسطینی و اقلیت ناچیز یهودی و مسیحی، تحت اشغال انگلیس قرار داشت و این کشور زمینه تشکیل اسراییل را فراهم کرد. بهانه کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم از سوی نازی‌ها، این امکان را ایجاد کرد که مهاجرت یهودیان به سوی فلسطین شروع شود و بتدریج کلونی‌های یهودی هم تاسیس و با حمایت انگلیس، مسلح شوند. هیچ مورخی تردید ندارد که تشکیل اسراییل حاصل قتل و کشتار و آواره کردن میلیون‌ها فلسطینی از سرزمین مادری و مهاجرت میلیون‌های یهودی از دیگر کشورها به فلسطین بوده است. خرید برخی از زمین‌ها توسط یهودیان مهاجر – که در مورد آن، بزرگ‌نمایی هم شده است – توجیه اشغال یک کشور و آواره کردن مردم آن سرزمین نیست. به فرض که چند قطعه از زمین مسکونی یا کشاورزی در یک شهر و روستا را صهیونیست‌ها خریده باشند آیا می‌توانند مدعی خریدن همه زمین‌های این کشور اعم از رودها و جنگل‌ها و مراتع و معادن و … بشوند؟ از طرفی باید دانست که در خرید زمین، مالکیت منتقل می‌شود نه حاکمیت و بنابراین معنا ندارد که مدعی تشکیل حکومت در آنجا بشوند. آیا ایرانی‌های مقیم کالیفرنیا می‌توانند با خرید زمین در آمریکا، در آنجا علاوه بر مالکیت، حاکمیت هم کسب کنند و بتدریج یک کشور در آنجا تشکیل بدهند؟

رسمیت اسراییل در سازمان ملل

نوشتید که اسراییل را سازمان ملل به رسمیت شناخته و ما که عضو این نهاد بین‌المللی هستیم، نمی‌توانیم با موجودیت اسراییل مخالف باشیم. این سخن هم دقیق نیست. در سازمان ملل بعد از جنگ جهانی دوم، کشورهای پیروز توانستند قدرت جهانی را میان خود تقسیم کنند و برای خود سهم بیشتری قائل شدند که نماد آن، وجود حق وتو برای ۵ کشوری است که عضویت دائم در شورای امنیت سازمان ملل دارند. آنان جلوی هر تصمیمی به زیان خود را با وتوی مصوبات شورا می‌گیرند. به همین دلیل است که قریب به اتفاق کشورهای جهان در مجمع عمومی سازمان ملل، علیه اسراییل موضع می‌گیرند اما در شورای امنیت سازمان ملل، کاری نمی‌توان علیه این کشور انجام داد. به رسمیت شناخته شدن اسراییل در سازمان ملل، حاصل این ظلم نهادینه شده در شورای امنیت سازمان ملل است که ما با آن موافق نیستیم. این نیز یک رویه است که کشورهای عضو یک سازمان می‌توانند از «حق تحفظ» استفاده کنند و علیرغم عضویت در آن، برخی از مصوبات آن را به رسمیت نشناسند.

تخریب وجهه جمهوری اسلامی

نوشته‌اید که به دلیل حمایت ما از مبارزات مردم فلسطین، وجهه جمهوری اسلامی را در دنیا تخریب کرده و ما را تروریست نامیده‌اند. به نظر می‌رسد در سطح برخی از جوامع، این گونه دروغ‌های آمریکا و اسراییل موثر بوده ولی در کلیت جهان، کسی باور نمی‌کند که مردم فلسطین و حامیان مبارزات مردم این کشور، تروریست هستند. اقدامات اسراییل علیه مردم فلسطین به قدری ضدانسانی است که در محافل بین‌المللی آن را جنایت علیه بشریت نامیدند و حتی در کنفرانس دوربان، «صهیونیسم به مثابه نژادپرستی» به تصویب رسید. ما با آمریکا بر سر مفهوم تروریسم اختلاف اساسی داریم و یقین داریم که بیشتر ملت‌ها، با تفسیر ما موافقند و تروریسم دولتی رژیم غاصب قدس را محکوم می‌کنند و دفاع از سرزمین و موجودیت و مردم فلسطین را یک حق مشروع تلقی می‌کنند و طبعا حامیان این مبارزات هم نمی‌توانند مصداق تروریسم باشند، در حالی که حامیان اسراییل را حتما می‌توان مدافعان تروریسم معرفی کرد.

مردم ما و اسراییل

در این مورد که اکثریت مردم ما و احزاب و گروه‌های سیاسی کشور ما خواهان مبارزه با اسراییل هستند و به نفع مردم فلسطین موضع می‌گیرند، تردیدی نیست. حتی همان کسانی که شعار «نه غزه، نه لبنان» را به غلط و باانگیزه سیاسی مطرح کردند، دلشان با مردم فلسطین است نه حکومت جنایتکار اسراییل. بعد از مطرح شدن این شعار هم غالب معترضان آن روز از جمله چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب، بر نادرست بودن این شعار تاکید کردند و مسئله فلسطین را مسئله مردم ما دانستند.

البته حکومت باید به وظیفه خودش عمل کند و منافع ملی کشور را متناسب با ارزش‌های مقبول همگان و قانون اساسی پی بگیرد و نمی‌تواند به خاطر مطرح شدن برخی شعارهای غلط، از انجام وظیفه خود شانه خالی کند. در عین حال باید تاکید کنیم میزان باری که قرار است در این قضیه بر دوش بگیریم، باید متناسب با توان ملی ما باشد و نه متناسب با آرمان بلند ما و به همین دلیل، نابودی اسراییل را از طریق نظامی پیگیری کردن، معلوم نیست به مصلحت ما و مردم منطقه باشد. دقیقا به همین دلیل است که جمهوری اسلامی ایران یک طرح معقول را به دنیا پیشنهاد کرده است که اگر اجرایی شود، هم حقوقی است و هم دارای روش دمکراتیک و هم می‌تواند فلسطینیان را به هدفشان برساند. مطابق طرح پیشنهادی جمهوری اسلامی، باید یک رفراندوم برای تعیین سرنوشت فلسطین تحت نظارت نهادهای بین‌المللی برگزار شود تا مردم این سرزمین – اعم از مسلمان و یهودی و مسیحی – بگویند که فلسطینی هستند یا اسراییلی و کدامین دولت باید در این سرزمین حاکم باشد. البته برای اجرای درست و عادلانه این رفراندوم، باید شرایط را به گونه‌ای در نظر گرفت که همه فلسطینی‌ها – خواه کسانی که اکنون در سرزمین فلسطین هستند یا کسانی که در کشورهای دیگر آواره شده‌اند – بتوانند رای بدهند و در عین حال، صهیونیست‌هایی که از کشورهای دیگر به این سرزمین آمده و اساسا فلسطینی نیستند، حق مشارکت و رای دادن نداشته باشند. اگر این اتفاق بیفتد، خود بخود اسراییل از نقشه جهان محو می‌شود و کشور فلسطین دوباره در تمامی سرزمینی که قبل از سال ۱۹۴۸ به این مردم تعلق داشت، تاسیس خواهد شد.

همکار گرامی!

بر این باوریم که بخشی از مواضع شما و دوستانی مانند شما، از سر اعتراض به عملکرد مسئولان است و از پشتوانه‌های فکری و نظری و کارشناسی کافی برخوردار نیست. ما می‌توانیم با بسیاری از مواضع و عملکرد مسئولان کشورمان مخالف باشیم و از موضع انتقادی با آن مواجه شویم اما نباید در این مسیر، مواضع اصولی و درست خودمان را به کناری نهاده و در اموری تجدید نظر کنیم که از بدیهیات و مسلمات است. مگر می‌شود فردی خود را انسان و مسلمان بداند و واقعیت امروز فلسطین را هم ببیند و جانبدار این مبارزات نباشد؟ حتی اگر در باره میزان تعهدی که در این قضیه باید بپذیریم، اختلاف نظر وجود داشته باشد، در اصل این ماجرا تردیدی نیست که ما با مردم فلسطین هستیم و جنایات اسراییل را تایید نمی‌کنیم و در حد وسع خودمان هم به کمک مظلوم خواهیم شتافت. «راشل کوری» آمریکایی معترض به سیاست‌های اسرائیل، در سال ۲۰۰۳ میلادی زیر تانک‌های رژیم صهیونیستی جان سپرد، آن وقت ما می‌توانیم این ملت را تنها بگذاریم؟ بسیار بعید است.

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر