نسخه چاپی نسخه چاپی

جریان شناسی سیاسی (قسمت سیزدهم)

مواضع جناح ها در مقولات فرهنگی

در مقولات فرهنگی در آن سالها، چند دیدگاه وجود داشت:

گروهی از موضع تحجر با هر چه نوآوری مخالف بودند. به نوشته یکی از نویسندگان(مهدی نصیری- کیهان- سال۶۷) این جریان فکری در مقوله مسائلِ مشکلاتِ جوانان، چنان سخت گیرند که برای حل آنها به چیزی جز خشونت معتقد نیستند. آنگاه که از آزادی و چیزی جز خشونت معتقد نیستند. آنگاه که آزادی و برخورد آراء و طرح اندیشه‌های مختلف سخن به میان می‌آید، چنان به خشم می‌آیند که گویی اسلام سر دشمنی با آزادی دارد و چنان حلقه آزادی را تنگ نموده که حتی طرح نظرات مختلف اسلامی نیز مجاز نبوده و باید طوری گفته شود که آنها می‌پسندند. در زمینه‌های فرهنگی و هنری نیز چنین است. هیچگاه در باب تشویق هنرمندان و ترغیب آنها به ارائه کارهای قویتر و جذاب حرفی زده نمی‌شود و بشارتی به گوش نمی‌رسد. هر چه هست، انذار است و خرده گیری و القای آن که این امور با اسلام و شرع نسبت و علقه‌ای ندارند. آنگاه که در مقام نقد صدا و سیما برمی‌آیند، دست بر روی نکاتی می‌گذارند که بسیاری از آنها نقاط قوت صدا و سیماست. سریالی را مبلغ صوفی‌گری دانسته و سریال دیگری را مبلغ فرهنگ طاغوتی و… سروده‌های انقلابی را بدتر از ترانه‌های مبتذل سابق می‌دانند. کنار هم قرار گرفتن دختر و پسری خردسال را در فیلمهای کودکانه اشاعه بی بند و باری جنسی و پخش فیلمهای متنوع و تفریحی را خلاف شئونات اسلامی قلمداد می‌کنند.»

در مقابل نگاه دیگری هم به مقولات فرهنگی وجود داشت که از نوآوریهای جدی در حوزه موسیقی، سینما، هنرهای تجسمی و … دفاع می‌کرد و طبعاً خود را در مواضع و فتاوی امام‌خمینی در این حوزه‌های فرهنگی، همفکر و همراه‌تر می‌دید. نکته اصلی در این دوره این بود که عموم افراد موسوم به طیف راست از نگاه اول فرهنگی دفاع می‌کردند و جریان غالب طیف چپ، طرفدار نگاه دوم بودند و همین امر باعث می‌شد که جناح بندی سیاسی آن دوره، هم رنگ فکری داشته باشد و هم در مقولات اقتصادی به تفاوت برداشتها و اختلاف راه حلها، منجر شود و هم در مباحث فرهنگی، گوناگونی نظرات و تفاوت کارکردها را پدید آورد. اما اختلاف نظرهایی که در سالهای پس از تشکیل دولت آقای هاشمی در میان نیروهای درون نظام ایجاد شد، بر همان صف بندی اقتصادی و فکری گذشته، انطباق نداشت. در دولت آقای هاشمی، وزیر ارشاد و متولی فرهنگ، سید محمد خاتمی بود. وی به عنوان یک روحانی آزاداندیش و دارای سعه صدر در «مجمع روحانیون مبارز» شناخته می‌شد و از سال ۶۰ به بعد و از دوره فعالیت دولت مهندس میرحسین موسوی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. در این دوره، جهت‌گیری اقتصادی دولت آقای هاشمی، آزادسازی فضای اقتصادی کشور بود و بسیاری بر این اعتقادند که این امر ملازم با آزاد سازی فرهنگی هم بود. در این سالها، جنگ و دفاع مقدس هم پایان یافته و امنیت نسبی در کشور پدید آمده بود و به همین دلیل سرمایه‌داران، متخصصان، هنرمندان و برخی از اقشار مرفه که در سالهای دفاع مقدس به خارج رفته یا در داخل کشور خود را در حاشیه قرار داده بودند، دوباره به صحنه آمدند و این در حالی بود که مسئولان جامعه هم به خاطر سپری شدن شرایط جنگی در کشور، با زمینه بازتری نسبت به این طیف‌های اجتماعی مواجه می‌شدند. حاصل این سیاست و آن زمینه‌ها، این شد که روند بازگشت سرمایه‌داران فراری و هنرمندان سابق به عرصه اقتصاد و فرهنگ آغاز شد و شدت گرفت و همین امر اعتراضات گسترده‌ای را به همراه آورد. معترضان را طیف‌های گوناگون تشکیل می‌دادند. نخست افراد و چهره هایی چون آیت الله جنتی بودند که تا آن زمان به عنوان یک فقیه مستقل و انقلابی شناخته می‌شد و بویژه مبارزه‌اش با انجمن حجتیه و اندیشه‌ها و عملکرد این جریان غیر انقلابی، وی را در مقابل طیف راست قرار می‌داد. وی در سال ۶۹ در یکی از خطبه‌های نماز جمعه قم درباره وضعیت فرهنگی کشور، معترضانه و منتقدانه سخن گفت و از بازگشت هنرمندان طاغوتی به عرصه فرهنگی، انتقاد کرد. وی در قسمتی از سخنان خود ضمن انتقاد از عملکرد و محتوای برخی از جشنواره‌ها چنین گفت: «حرکت خزنده‌ای به نام هنر به راه افتاده و چهره‌های منفور و کثیفی که از ابتدای پیروزی انقلاب به کلی منزوی شده بودند و به خارج رفته بودند یا در داخل گوشه نشین بودند، حالا دارند مطرح می‌شوند یا در جراید یا در جشنواره‌ها یا در سایر فعالیتهای هنری و این یکی از مراکز آسیب است… اگر قرار باشد آن کسانیکه درگذشته فعال بودند، حال درصحنه هنر ظاهر شوند و چهره‌هایشان مطرح شود، معلوم است که چه نتیجه‌ای دارد. از اینها نمی‌شود انتظار داشت که از اسلام، از جبهه، از انقلاب و ولایت فقیه و روحانیت و از بسیج، شهید و خانواده شهید دفاع کنند، همانطور که در بعضی جشنواره‌هایی که در دهه فجر برگزار شد می‌بینیم که اینها عمداً دارند پاسدار و بسیج و جبهه رفته‌ها و شهید و خانواده شهید را تحقیر کنند. اگر ما با این مسئله برخورد نکنیم باید شاهد وضع زمان شاه باشیم و در همه جا، در سینما و مطبوعات و مجلات و شاید هم تلویزیون، شاهد آنها باشیم و بعدها بچه‌های جبهه رفته و بسیجی بتدریج جذب آنها شوند و از گذشته هایشان چشم پوشی کنند… این جنایت است که در برخی محافل هنری، شهادت تحقیر شود، خانواده شهید تحقیر شود، حزب الله تحقیر شود و ارزشهای بوجود آورنده این نظام و انقلاب تحقیر شوند.»

اظهارت آیت الله جنتی درباره وضعیت فرهنگی، به یک معنا آغاز دور جدید مناقشه بر سر مسائل فرهنگی در کشور به حساب می آمد و ضمن آن که باعث خوشایند گروهی از نیروهای انقلابی و جبهه‌ای و متدینان شد اما اعتراض مسئولان وزارت ارشاد و شخص وزیر را به همراه داشت. در تاریخ ۲۰/۱۲/۶۹ سید محمد خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، جوابیه‌ای را خطاب به مردم منتشر کرد و در آن به اظهارات رئیس سازمان تبلغیات اسلامی پاسخ گفت. وی در این جوابیه تأکید کرد: « برای همه ما، شهادت، روحانی، ولایت، بسیج، حزب الله و… مقدس و گرامی است و برای هیچ مؤمن و حتی انسان منصفی، فحشاء، ناراستی، بی‌عدالتی و خودباختگی در برابر بیگانه و… قابل تحمل نیست اما مبادا که مفاهیم و معیارهای ارزشی و اعتقادی جامعه انقلابی را وجه المصالحه و تحمیل یا اثبات یک سلیقه یا یک برداشت خاص قرار دهیم. بگذاریم سلیقه‌ها و برداشتها در یک جو طبیعی و با پشتوانه منطق، یکدیگر را کامل کنند تا انشاءالله همه ما به تحقق آرمانها و نیل به اهدف والای انقلابمان نزدیک شویم… اینجانب از آرای انتقادی هر کس در هر مقام و موقعیت استقبال می‌کنم و انکار عیب و نقص در کار انسانها از جمله در امور فرهنگی و هنری را گزافه می‌دانم و نارسایی و اشکال در هر کاری متناسب با گستردگی و بزرگی کار می‌دانم و طبعاً در مقام دفاع از یکایک آنچه در این صحنه‌ها اتفاق می‌افتد، نیستم ولی جریان کلی امور را طبق معیارها و ضوابط و سیاستهای اسلامی و انقلابی می‌دانم و در این کار هم چه بهتر که دست اندرکاران و کارشناسان و صاحبنظران با آزادی، بحث کنند و آگاهی و قدرت تشخیص و انتخاب جامعه را بالا ببرند.»

وزیر ارشاد در این جوابیه، ضمن دفاع از اصحاب اندیشه و هنر و فرهنگ از آنان خواست که در مقابل تنگ نظریها و نامهربانیهای برخی از افراد، با سعه صدر برخورد کنند. وی با اشاره به خطر جریان متحجر و تنگ نظر برای فرهنگ کشور، نوشت: «اگر گناه ما ایستادگی در برابر جریان کم حوصله و تنگ نظری است که می‌کوشد که ناآگاهی یا کم‌دانی و کم‌توانی خود را با تشبت به مقدسات و یا ناسزاگویی به دیگران بپوشاند و سلیقه‌های سیاسی و فرهنگی خود را بر کل جامعه فرهنگی کشور تحمیل کند، به این گناه اعتراف و افتخار می‌کنیم و معتقدیم که جامعه انقلابی و بخصوص صاحبان دانش و بینش و انصاف، مرز میان پایبندی به اصول و دفاع از اهداف و آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی که احترام به اندیشه و خلاقیت از جمله آنهاست و هوشیاری در برابر توطئه‌های رنگارنگ امنیتی و سیاسی و فرهنگی را با پرادعائی و توسل به هر شیوه‌ای برای طرد هر گونه سلیقه مخالف و پوشاندن ضعف فکری و عملی خود در پس مقدسات و ارزشهای اسلامی و انقلابی، به خوبی می‌شناسند و به همین دلیل هم این شیوه در جامعه رشید اسلامی ما کارساز نبوده است، هر چند که مشکلات و ضایعاتی داشته است.»

واقعیت این است که این توضیحات و اعلام مواضع، پاسخ مناسبی برای وضعیت فرهنگی تازه ای که در کشور پدید آمده بود به حساب نمی‌آمد زیرا در فضای باز فرهنگی، عرصه برای کسانی باز شده بود که در سالهای انقلاب و دفاع مقدس، چندان نقشی در همراهی با امام و مردم و رزمندگان نداشتند و طبعاً حضور مجدد آنها در صحنه فرهنگی کشور، سوال برانگیز و نگران کننده بود.

افراد دیگری نیز علیرغم داشتن سوابق انقلابی و تعلقشان به طیف مخالف نیروهای راست، درحوزه مسائل فرهنگی به نقد دولت و سیاستهای فرهنگی وزارت ارشاد اسلامی پرداختند و این درحالی بود که در روزگاری نه چندان دور به مثابه سرنیزه‌های طیف چپ علیه جریان راست شناخته می‌شدند. روزنامه‌های کیهان(در دروه مدیر مسئولی مهدی نصیری) و جمهوری اسلامی از جمله نشریاتی بودند که در نقد سیاستهای فرهنگی دولت آقای هاشمی، قلم می‌زدند و این در حالی بود که پیشتر در نقد جریانهای متحجر و واپسگرا قلم می‌زدند و اینان در این مساله‌ها معتقد شده بودند که دیگر خطر جریان متحجر، منتفی شده یا از اهمیت درجه اول خارج شده است و از این پس باید به نقد جریان روشنفکری غیرمذهبی و هنرمندان طاغوتی پرداخت که در نتیجه سیاستهای فرهنگی دولت هاشمی جان دوباره می‌گیرند و خود را بر فضای فرهنگی جامعه تحمیل می‌کنند.

گروه سومی نیز در ردیف منتقدان سیاستهای اقتصادی و به تبع آن کارکرد فرهنگی دولت آقای هاشمی بودند که اتفاقاً هیچ مخالفت خطی و جناحی نسبت به وزیر ارشاد وقت نداشتند بلکه به یک معنا از حامیان وی محسوب می‌شدند. اینان که عمدتاً موضع و دیدگاههای خود را در نشریه « بیان» (به مدیر مسئولی علی اکبر محتشمی) منعکس می‌کردند از سیاست‌های نظارت ارشاد ناراضی بودند و در نقد حضور روشنفکران لائیک در صحنه کتاب و مطبوعات سخن می‌گفتند. در یکی از این نوشته‌ها در نقد سیاست وزارت ارشاد در قبال مطبوعات، چنین آمده است: «حجت الاسلام و مسلمین آقای خاتمی وزیر ارشاد اسلامی در سخنرانی خود در نشست مدیران مسئول جراید، مطبوعات را در چارچوب رعایت شئون، اخلاقیات و اعتقادات مردم مسلمان ایران آزاد دانست و آزادی مطبوعات در حیطه پایبندی به اصول و ارزشهای حاکم بر جامعه ما محدود کرد…». سخن اصلی اینجاست: که چرا این گفته و سیاست اعلام شده از جانب وزیر ارشاد اسلامی به صورت یک سیاست عملی در اوضاع کنونی تحقق نمی‌یابد؟ آیا به راستی امروز مطبوعات و نشریات و روزنامه‌هایی وجود ندارند که مخل این سیاست و ناقض ارزشها و اخلاقیات جامعه باشند؟ در واقع چنین نیست. مرور بر مجلات و نشریات موجود به خوبی این واقعیت را آشکارتر می‌کند که عده‌ای از روشنفکران «عقب مانده» و «واپس گرا» که هنوز در حال و هوای دوران انقلاب به سر می‌برند و هنوز در فرهنگ ۲۵۰۰ سال گذشته فرو خفته‌اند، در تلاشند تا این فرهنگ و ارزشهای بر باد رفته را در این مملکت احیا کنند و در حیطه فرهنگ و هنر، جنبشی را که دیگر همفکرانشان در عرصه سیاست و نظامی‌گری نتوانسته‌اند پدید آورند اینان با استفاده از «جنبش فرهنگی» زمینه‌های تحقق آن را فراهم آورند این روشنفکران برای دستیبای به هدف مطلوب خود، کم بیش و به طور آشکار و نهان دست به همکاری با هم فکران فراری خود در خارج کشور زده‌اند و بعضاً به طور علنی به آنها همکاری دارند تا جای این همکاری مشترک و تنگاتنگ پیش رفته است که برخی مطبوعات داخلی برای آنان تبیلغ می‌کنند و به نحوی از انحاع سعی دارند تا موجودیت بی‌رمق و فسیل شده روشنفکران فراری را در داخل، دوباره مطرح و درباره آن تبلیغ کنند… بنابراین مشکل اساسی مطبوعات در شرایط کنونی معضل آزادی بی‌رویه و بی قید و بندیست که در مطبوعات به چشم می‌خورد.»( بیان. ش ۷ . آذر ۶۹)

سیاستهای فرهنگی دولت هاشمی رفسنجانی

نقد سیاستهای فرهنگی دولت آقای هاشمی و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آن (سید محمد خاتمی)، تمام جریانهای حساس نسبت به لیبرالیسم فرهنگی، متفق بودند. در رأس این جریانها عناصر طیف راست و برخی سنت گرایان حوزه و بازار قرار داشتند و در نشریات وابسته به خود، ‌با رگه‌هایی از تحجر و ستیز با نوگرایی،‌ علیه کارکرد فرهنگی دولت و مشخصاً عملکرد وزارت ارشاد و صدا و سیما (به مدیریت محمد هاشمی) سخن می‌گفتند. همچنین برخی از عناصر مستقل نظیر آیت الله جنتی که مسئولیت سازمان تبلیغات اسلامی ـ یعنی سازمان تا حدی رقیب با وزارت ارشاد ـ را بر عهده داشت، به ویژه از به صحنه آمدن عناصر فرهنگی طاغوتی و غیر مذهبی ناراضی بود و اعتراض خود را به سطح جامعه می‌کشاند و در خطبه های نماز جمعه در این باره سخن می‌گفت گروههایی از نیروهای سابقاً چپ ـ نظیر گردانندگان روزنامه کیهان و جمهوری اسلامی و برخی از محافل سیاسی و مذهبی دیگر ـ نیز در این مقطع با اشاره به وضعیت سینما، مطبوعات، کتاب و امثالهم، سیاستهای وزارت ارشاد را نقد می‌کردند همچنین گروهی از فعالان طیف چپ به رهبری سید علی اکبر محتشمی، که در آن زمان ماهنامه «بیان» را انتشار می‌دادند. به خاطر ستیزشان با لیبرالیسم در همه اشکال فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آن، رسماً به مخالفت با سیاستهای اقتصادی فرهنگی و مدیریتی دولت می‌پرداختند و معتقد بودند که فضای فرهنگی تازه که اصلاً مطلوب نیست حاصل سیاستهای دولتی است که در بعد اقتصادی به فشارهای داخل و خارج گردن گذاشته و سیاستهای اقتصادی مورد نظر صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را پیاده می‌کند. تفاوت این طیف با دیگر جریانهای منتقد دولت،‌ در این بود که دیگران ضمن حمایت از سیاستهای اقتصادی دولت، به نقد سیاستهای فرهنگی می‌پرداختند و به همین دلیل عمده انتقاد آنها متوجه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌شد. اما اینان، لیبرالیسم فرهنگی را ناشی از لیبرالیسم اقتصادی می‌دانستند و ضمن انتقاد ضمنی از وزیر ارشاد، نوک تیز حملات و انتقادهای خود را متوجه آقای هاشمی و کارگزاران اقتصادی آنها می‌کردند.

ماهنامه بیان (ش ۶ و ۵ ـ مهر و ‌آبان ۶۹ ـ ص ۳۴) درباره وضعیت فرهنگی کشور در آن سالها، چنین نوشته بود: «آنچه امروز در همه امور و زمینه‌های فرهنگی مشاهده می‌کنیم، چیزی جز بی‌برنامگی و روزمره‌گی نیست و بالطبع در این خلاء و بی‌تدبیری سیاستهای فرهنگی،‌ جامعه ما هم اکنون از فرهنگ و ادب جهانی و ایدئولوژی‌های امروزی متأثر شده و مسلم است که به تدریج در ورطه «لیبرالیسم فرهنگی» فرو می‌غلتد. دیدگاهها و تئوریهای فرهنگی نظام جمهوری اسلامی امروز در این حد متنزل شده است که به جای چشم دوختن به مقاصد والای فرهنگ انقلاب و تحقق ارزشهای آن و نفی فرهنگها و تفکرات گمراه کننده، در جستجوی کنار آمدن با فرهنگها و اندیشه‌های ضد دینی و لائیک حاکم بر جهان است. امروز آنقدر که به هدف‌های اقتصادی و رشد و رونق بازار و تجارت و تهییج سرمایه‌ها اهمیت داده می‌شود، هیچ برنامه‌ای برای شکوفا شدن فرهنگ انقلاب و حداقل تثبیت و تحکیم دستاوردهای فرهنگی این دهه که به برکت فرهنگ شهادت و مبارزه در جامعه پدید آمده است، وجود ندارد و بلکه شنیده شده است وقتی به مسئولان اقتصادی کشور درباره اثرات فرهنگی برنامه‌های اقتصادی و ترویج طبیعی فرهنگ سرمایه‌داری و زراندوزی در جامعه «در سایه حاکمیت یافتن سرمایه‌ها و دیدگاههای نوین» انتقاد می‌شود، می‌گویند به هر حال هر فعالیت اقتصادی ضایعاتی به همراه دارد که تأثیرات فرهنگی استقراض، توریسم و فعالیت مستشاران و مستشرقان غربی در ایران هم ضایعات این برنامه‌هاست و باید آن را پذیرفت شاید از این دریچه بتوان به این نکته پی برد که واقعیت نابسامان و آشفته فرهنگی موجود هم جزیی از بازتابهای اولیه و نخست همین دیدگاهها و برنامه‌های نوین است زیرا به هر حال سرمایه‌های بادآورده و مشروع اعلام شده باید به گونه‌ای در جامعه و فرهنگ آن نمود پیدا کند و نیز زمینه‌های بیشتر جذب متخصصان امروزی مخالفان دیروزی را فراهم آورد.

این طیف از نیروهای خط امام بر اساس اصول گرایی انقلابی، برخورد با معلولهای فرهنگی را توصیه نمی‌کردند، بلکه پرداختن به ریشه‌ها ـ یعنی سیاستهای اقتصادی دولت ـ‌ را ضروری می‌دانستند. آنان می‌پذیرفتند که با اتخاذ سیاستهای «منع» و ایجاد محدویت نمی‌توان با گسترش مظاهر تمدن غرب در کشور مبارزه کرد بلکه باید زمینه‌های داخلی آن را که اصلی‌ترین آنها سیاستهای اقتصادی دولت هاشمی رفسنجانی است ـ از میان برد که البته این عزم در دولت آقای هاشمی وجود نداشت.

ماهنامه «بیان» در نوشته‌ای دیگر در همین زمینه (شماره ۱۲ ـ مرداد و شهریور ۷۰ ـ ص ۲۸) چنین اعلام نظر کرد:

«در بعد داخلی به حق می‌توان «سرمایه داری» را پایگاه اصلی اشاعه فرهنگ منحط غربی و منشا صدور فرهنگ لائیک و لاابالی‌گری بعنوان یکی از وجوه لیبرالیسم فرهنگی دانست. وقتی آزادی سرمایه و به تبع آن سرمایه‌داران محترم و مشروع شناخته می‌شود. و وقتی ثروت اندوزی بدون قید و شرط و مانع و رادعی رواج می‌یابد و باصطلاح افزایش «تولید» محوریترین و اساسی‌ترین برنامه و هدف نظام ترسیم می‌گردد، بدون شک فرهنگ سرمایه‌داری نیز به عنوان بخش لاینفک چنین سیاستی جولانگاه خود را می‌باید و آنگاه کاخ‌ها برافراشته می‌شوند و در درون این کاخ‌ها محافل آن چنانی نیز به راه می‌افتد و چنین صاحبان صنایع معظمی (بقول وزیر اقتصاد) باید امنیت لازم را در خانه و خیابان و محل کار داشته باشند باید در کوچه و خیابان نیز بتوانند با انواع اقسام و پوشش‌ها و مدهای جدید ظاهر شوند و اتومبیلهای آخرین سیستم خود را به رخ بکشند و فروشگاهها، مملو از کالاهای مطلوب آنان باشد و طراحان و مدسازان نیز مدلهای مطلوب آنان را وارد بازار نمایند و آنگاه چنین طبقه‌ای بار دیگر الگوی زندگی مصرفی در جامعه ما خواهد شد و بعد حتی در پایین‌ترین طبقات اجتماعی مسابقه برای رسیدن به چنین رفاه و تنعمی را آغاز می‌کنند.»

مستقل از این طیف، بقیه منتقدان تا مدتها، فقط به بعد فرهنگی می‌پرداختند و چندان اهتمامی در نقد سیاستهای اقتصادی دولت نمی‌کردند، به همین دلیل دائماً انتقادهایی را درباره میدان دادن به قلم بدستان مزدور، صدور مجوز چاپ کتابهای انحرافی، هتاکی و اهانت بسیاری از روشنفکران غربزده و لائیک به ارزشهای اسلامی نمایش تصویر سیاه از ایران و انقلاب در فیلمهای فرستاده شده به جشنواره‌های سینمایی بی‌اعتنایی مسئولان به هشدار مقام معظم رهبری در زمینه خطر تهاجم فرهنگی بیگانگان و . . متوجه مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌کردند.

وزیر ارشاد اسلامی به تناسب و به صورت مستقیم و غیر مستقیم به این گونه انتقادها پاسخ می‌گفت: وی از جمله در جمع دانشجویان دانشگاه تهران (۱۱/۲/۷۰) در این باره چنین گفت: «استراتژی فرهنگی یک نظام نمی‌تواند بر «منع» قرار گیرد در طول تاریخ اسلام این گونه نبوده است اندیشمندان اسلامی به مخالفت اندیشه‌های دیگران می‌رفتند و لحظه به لحظه فرهنگ اسلامی را غنی‌تر می‌کردند. بسیاری به صورت نادرست می‌پندارند تنها مجاری انتقال افکار، کانالهای رسمی است و نباید هیچ اندیشه مخالفی در قالب کتاب و فیلم اجازه انتشار داشته باشد این فکر شوخی است امواج رادیویی امروز و امواج تصویری فردا، کار این انتقال را امکان پذیر می‌سازد. ما جدا از آنجایی که توطئه در اساس علیه نظام است ـ که لیبرالی‌ترین حکومت‌ها تحمل نمی‌کنند ـ معتقدیم که باید با تبادل اندیشه در افراد مدافع نظام، معنویت بوجود بیاوریم.»

البته اعتراض منتقدان تنها به این نبود که چرا «اندیشه» مخالف مطرح می‌شود بلکه بیشترین انتقادها متوجه کتابها، فیلمها و مطبوعاتی بود که اخلاق اجتماعی را مورد حمله قرار می‌دادند و در قالب قصه و رمان و سریال و . . . مسائل غیر شرعی و خلاف اخلاق را منتشر می‌کردند. در آن روزها، دائماً در روزنامه کیهان جمهوری اسلامی و برخی دیگر از روزنامه‌ها، نمونه‌هایی از قصه‌ها و کتابهای منتشر شده با مضامین ضد اخلاقی، مورد نقد قرار می‌گرفتند. بخش دیگری از اعتراضات این روزنامه‌ها به عدم کنترل وزارت ارشاد در مقولاتی چون سینما و فیلم بود. آنان معتقد بودند که به دلیل عدم نظارت وزارت ارشاد اسلامی، فیلمهایی در کشور ساخته می‌شود که جهت کلی آنها غیر دینی و بعضاً ضد انقلابی و غیر انقلابی است و کافی است به برخی از ساخته‌های اخیر محسن مخملباف (نظیر شب‌های زاینده رود، و نوبت عاشقی) مراجعه شود تا صحت این سخن معلوم شود. منتقدان حاصل اینگونه عملکرد فرهنگی و سیاستگذاری در عرصه سینما را ساخت فیلمهایی می‌دانستند که به صورت سطحی به مقوله عشق می‌پرداختند یا ارزشهای دینی و اجتماعی را به سخره می‌گرفتند و یا روح یأس و ناامیدی را در جامعه می‌دمیدند اینان نقدها وقتی به مقوله فیلمهای شرکت داده شده در جشنواره‌های بین المللی می‌رسید، شکل دیگری به خود می‌گرفت زیرا جشنواره‌ها با یک جهت گیری فرهنگی خاص تنها به آن دسته از فیلمهای ایرانی جایزه می‌دادند که تصویری سیاه و یأس‌آور از جامعه ایرانی و انقلاب اسلامی ترسیم می‌کردند طبعاً تشویق محافل هنری و جشنواره‌های خارجی باعث می‌شد که ساخت فیلمهای جشنواره پسند در دستور کار فیلم‌سازان داخلی قرار بگیرد و بدین شکل، مسیر جریان سینمای انقلاب تغییر کند و منتقدان معتقد بودند که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نه تنها در اصلاح این روند نمی‌کوشد بلکه عملاً باعث تقویت آن می‌شود.

بخش دیگری از اعتراضات، متوجه تشویقها و جایزه دادنها وزارت ارشاد بود. منتقدین بر این باور بودند که دادن جایزه سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر به فلان هنرپیشه فاسد ترکیه یا تشویق چند نویسنده غربگرا و لائیک در داخل کشور، عرصه را برای جریان فرهنگی مخالف اسلام و انقلاب گشاد و بر هنرمندان و نویسندگان مسلمان و متعهد تنگ می‌کند و این نیز در شأن وزارت ارشاد اسلامی نیست.

سید محمد خاتمی درباره همه این انتقادها پاسخهای خود را به اشکال مختلف ارائه می‌داد اما ظاهراً هیچکدام از مخالفان قانع نمی‌شدند و به نقد سیاستهای فرهنگی ارشاد ادامه می‌دادند. البته وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در درستی انگیزه‌های منتقدان چندان ایرادی نداشت ولی سلیقه فرهنگی آنان را نمی‌پسندید، همانگونه که منتقدان نیز این گونه بودند. خاتمی در همان جمع دانشجویی در پاسخ به پرسشی درباره نگرانیهای نیروهای حزب اللهی گفته بود این نگرانی، نگرانی به حقی است من اعتراف می‌کنم روزنامه‌هایی که به صورت افراطی برخورد می‌کنند واقعاً نگرانند انقلاب و ارزشهایش را دوست دارند منتها مسئله باید عمیق تر مطرح بشود ما باید فیلمهایی داشته باشیم که به بهترین وجه چهره انقلاب و اصالتهای آن را که در دنیا کم نظیر است نشان دهیم و این نیازمند هنرمندان برجسته‌ای است که هم ؟؟؟ هنری و تکنیکی آدمهای برجسته‌ای باشند منتها این به آن معنا نیست که ما باید تا آن روز که این آثار را نداریم، کل آثاری که می‌توانند خلائی از خلاهای جامعه را رفع کنند، جلویش را بگیریم.»

علیرغم این گونه جوابیه‌ها و توضیحات، نقد سیاستهای وزارت ارشاد در اجازه فعالیت دادن به روشنفکران غیر مذهبی و انتشار آثار نویسندگان خارج نشین در کشور و به صحنه آمدن هنرمندان طاغوتی ادامه یافت.

آیت الله جنتی در یکی از خطبه‌های نماز جمعه قم (۲۷/۲/۷۰) در این باره چنین گفت: «امروز روشنفکر نماها و ملحدین که رسماً اعلام الحاد کرده‌اند به همراه هنرمندان و نویسندگان غیر متعهد عیاشان و شهوترانان و مدعیان آزادی، اسلام را طرد می‌کنند چون مانع اهداف آنهاست . . . ارزشهای اسلامی برای این افراد کمترین مفهومی ندارد و لذا با شدت تمام تلاش می‌کنند تا وضعیت خانواده‌ها، مدارس و تفریحگاهها را همچون ۱۲ سال قبل، از مظاهر فساد پر کنند و از طریق بی‌حجابی و هتک حرمت حجاب، رواج موسیقی‌های مبتذل و شهوت انگیز، نشر کتابها و مجلات ضد اسلام و انقلاب، اسلام آمریکایی را مطرح کنند، متأسفانه الان مجلاتی فعالیت می‌کنند که مسئولیت خود را مبارزه با انقلاب می‌دانند.»

در سال ۷۰ در صفحات مطبوعات کشور، بحثهای فراوانی درباره سیاستهای فرهنگی دولت درج می‌شد و عده‌ای در مخالفت و بسیاری در موافقت با سیاستهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ـ سخن می‌گفتند.

مخالفان سیاستهای فرهنگی معتقد بودند که با هیچ منطقی نمی‌توان اجازه عرض اندام به مخالفان اسلام و انقلاب را داد و آنان را بر حوزه‌های فرهنگی ـ بتدریج ـ مسلط ساخت. موافقان سیاستهای فرهنگی دولت پاسخ می‌دادند که اولاً باید آزمود، خطا کرد تا آنچه درست است جوله کند ثانیاً در مقابل خطر ماهواره‌ها که در پیش است باید این مقدار تساهل و تسامح را پذیرفت. ثالثاً تنها هنرمندان حق اظهار نظر در امور هنری را دارند رابعاً با انتخاب چند صفحه از یک کتاب یا چند صحنه از یک فیلم نمی‌توان درباره کلیت آنها نظر داد. در مقابل منتقدین دولت معتقد بودند که این سخنان هرگز پاسخ انتقادات محسوب نمی‌شوند و با این گونه کلی گوییها و فرار از پرداختن به مصادیق نمی‌توان خودکشی را از ترس مرگ تجویز کرد. آنان تأکید می‌کردند که تحجر و سطحی اندیشی خطرناک است اما رها کردن عرصه فرهنگ و نظارت دقیق نداشتن بر توان فرهنگی خطرناکتر است و باید با این خطر مقابله شود.

ادامه دارد

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر