نسخه چاپی نسخه چاپی

پاسخ یک سئوال: چرا امام رهبر انقلاب شد؟

این یک پرسش رایج در میان نسل جدید جامعه ماست که چه نیروهایی در پیروزی انقلاب نقش محوری داشتند و چرا و چگونه روحانیت انقلابی و در راس همه امام خمینی توانست رهبری انقلاب را به دست بگیرد. چند سال قبل در گفتگو با یک جمع دانش‌آموزی، توضیحاتی را در این باره ارائه کرده بودم که گزیده آن را در زیر می‌خوانید.

مدتی قبل  عکسی  از  سال ۵۷ دیدم که خیلی انگیزه پیدا کردم که شرحی درباره این موضوع بدهم. در این عکس مورد نظر، در دست مردم سه تا عکس بسیار بزرگ قرار دارد و این عکس‌ها در وسط جمعیت به چشم می‌خورد و مردم آن‌ها را بالای دست گرفته‌اند، البته نمی‌گویم که هر عکسی اینگونه می‌تواند تفسیر شود ولی این فقط یک عکس نیست بلکه توصیف واقعی جامعه ما در روزهای انقلاب است. عکس اول امام، عکس دوم شریعتی و عکس سوم مصدق بود. این  عکس  با همین شکل قرار گرفتن این سه چهره، توصیف نیروهای سیاسی فعال در سالهای قبل از انقلاب است. جریان مذهبی و جریان روشنفکری دینی و جریان ملی‌گرا، اصلی‌ترین جریاناتی هستند که در پیروزی انقلاب نقش بازی کردند.

من نمی‌خواهم نقش سیاسی کمونیست‌ها از جمله حزب توده و چریک‌های فدایی را نادیده بگیرم، اما مبارزات آنان در متن مردم ما وارد نشد. جنبش چپ  و کمونیستی به جز مقاطعی مانند فاصله زمانی ۱۳۲۰ تا  ۱۳۲۵ که به علت طرح شعار عدالت‌خواهی و نیز به علت حضور ارتش سرخ و عواملی دیگر، تاحدودی مقبولیت یافت، در دورانهای دیگر هیچ وقت مقبول و فراگیر واقع نشد و صرفا ممکن بود در برخی طیف‌های دانشگاهی، طرفدارانی داشته باشد. بنابراین عمده نیروهای سیاسی فعال را اول مذهبی‌های متعارف تشکیل می‌دادند، نمی‌گویم سنتی زیرا آن‌ها اهل مبارزه نبودند و دوم روشنفکری دینی و سوم نیروهای ملی-مذهبی. هر کدام از این‌ها شاخه‌هایی دارند که توضیح آن‌ها بحث مفصلی را می‌طلبد ولی جریان دینی انقلابی جز از طریق مرجعیت دینی نمی‌توانست پیش برود و جریان ملی و روشنفکری دینی ما هم بدون روحانیت هرگز نمی‌توانست نقش اجتماعی قدرتمندی را ایفا کند. البته برای اینکه نسل جوان و نسل کمتر مذهبی بتواند به سمت انقلاب بیاید حتماً باید به کارکرد روشنفکران ملی و مذهبی توجه کرد. برخی از بزرگان قبول دارند که به خاطر حضور شریعتی بوده که یک جریان بزرگ غرب‌گریز در بین جوانان ایجاد شد. تا قبل از آمدن شریعتی محافل دینی با محوریت روحانیت  وجود داشت اما محدود بود. از زمانی که روشنفکران دینی مثل شریعتی پا به عرصه تبلیغ مسائل دینی نهادند، موج فراگیری در بین جوانان به سمت اسلام و دین‌خواهی ایجاد شد که اصلاً سابقه نداشت. بنابراین انقلاب اسلامی حاصل رسیدن این سه جریان به همدیگر است. موقعی که این سه جریان به یک وحدت رسیدند، انقلاب اسلامی با هزینه بسیار کم پیروز شد.

در فهم اینکه چرا روحانیت قدرت را در ایران به دست گرفته است، باید به نکاتی توجه کرد. واقعیت این است که در جامعه شیعی ایران، مرجعیت تعریف خاص خودش را دارد و هر زمانی که روحانیت انقلابی پا به عرصه سیاست گذاشت و مبارزات را شروع کرد، حضور گسترده مردم هم محقق شد و در هر جایی که روحانیت همراهی نکرد و به هر دلیلی ترسید یا موافق نبود و مشکوک بود…، آن حرکت اجتماعی با شکست مواجه شد.

بعضی از روشنفکران خود به صراحت می‌گویند، اگر دست ما بود حتی ما توان ارتباط برقرار کردن با مردم را نداشتیم. ادبیات ما هم ادبیاتی نبود که بتوانیم با مردم حرف بزنیم. خیلی از روشنفکران ما می‌گفتند شاه فاشیست است و خیال می‌کردند مردم ایران هم مانند اروپا طعم فاشیسم را چشیده‌اند که وقتی می‌گویند فاشیست، مردم بفهمند یعنی هیتلر. در حالی که مردم ایران با این مفاهیم آشنا نبودند اما می‌بینیم یک روحانی بالای منبر از یزید و شمر تمثیلی می‌زند و همه می‌فهمند که منظورش شاه است و بنابراین به راحتی با مردم ارتباط برقرار می‌کردند. از طرفی روحانیت ما از یک ساز و کا ر مردمی  در سطح ایران برخوردار است که این ساز و کار برای روشنفکران ملی-مذهبی  اساساً وجود نداشت. ما در سراسر ایران مسجد داریم، ما در سراسر ایران روحانی داریم، ما در نظام مرجعیت، ارتباطی بین مبلغین و روحانیون در یک روستای دور افتاده مرجعیت قم و نجف داریم. این ارتباط که یک ارتباط تأثیرگذار است و آن اماکن و ساختار‌ها در روستاها و شهر‌ها، بهترین بستر برای روحانیت برای بسیج مردم محسوب می‌شود و چنین قدرتی را هیچ کدام از نیروها ملی، روشنفکران و کمونیست‌ها نداشتند. بنابراین اگر روحانیت به عرصه انقلاب نمی‌پیوست، امکان نداشت که انقلاب به پیروزی برسد. به عنوان مثال سازمان‌های چریکی که فکر می‌کردند با جنگ مسلحانه رژیم شاه را سرنگون کنند، در مجموع توانستند ۲۰ تا ۳۰ نفر از افراد رژیم شاه  و افسران آمریکایی را بکشند در حالی که افراد این سازمان‌ها که توسط رژیم پهلوی کشته شدند، بیش از۳۰۰ نفر است. یعنی امکان نداشت با شیوه جنگ مسلحانه در ایران کاری پیش برود و راهی جز بسیج توده‌ها وجود نداشت و این قدرت بسیج را هم  فقط روحانیت در دست داشت. البته این روحانیت کاملا انقلابی، سیاسی و مبارز نبود اما رهبران مبارز و انقلابی داشت و به همین دلیل بتدریج دیگر روحانیون را هم به جمع انقلابیون وارد کرد. پیوستن روشنفکران دینی به خصوص با تفسیر جوان‌پسندانه از دین در کنار پیوستن  ملی – مذهبی‌ها به این عرصه، البته روحانیت انقلابی را قدرتمندتر کرد اما بدون روحانیت نمی‌توانست خیلی موثر باشد.  به همین دلیل عملاً در ایران  هیچ جریانی به غیر از روحانیون قدرت بسیج توده‌ها را نداشت و به صورت طبیعی رهبری در  دست روحانیت  قرار گرفت و با وجود چهره فهیم و انقلابی امام، آن قدر جا برای دیگران تنگ بود که امکان نداشت قدرت انقلاب بعد از پیروزی به دست کس دیگری بیفتد.

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر