نسخه چاپی نسخه چاپی

اجرای بدون تنازل قانون اساسی، تنها راه‌حل

سال ۹۰ هم آغاز شد. حلول این سال را در حالی گرامی می‌داریم که علاوه بر حوادث مهمی که در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در جریان است، در ایران هم دهها موضوع پراهمیت سیاسی و اقتصادی برای مردم و مسئولان مطرح است و کارهای زیادی بر زمین مانده که باید به سامان برسند. در این نوشته به یک نمونه از این موضوعات مهم و کارهای به گمانم مهمتر از بقیه امور، اشاراتی می‌کنم.

بی‌تردید مهمترین مسئله سیاسی کشور، رخدادهای بعد از انتخابات سال ۸۸ و نحوه مواجهه با پیامدهای رفتاری است که در طی ۲۲ ماه گذشته در کشور شاهد بوده‌ایم. واقعیت این است که حوادث انتخابات سال گذشته یک شکاف عمیق سیاسی را در میان نیروهای انقلاب ایجاد کرده است. عمق این شکاف به میزانی است که برای بسیاری از دلسوزان و صاحبنظران، ارائه راه‌حلی برای پر کردن آن ناممکن به نظر می‌رسد و برخی بر این باورند که باید یک طرف این منازعه را گرفت و از خیر طرف دیگر گذشت. در این زمینه هم دو نظر افراطی وجود دارد که البته بنده با هر دو نظر مخالفم.

دیدگاه اول معتقد است که جریان اصلاح‌طلب درون حکومت، یک جریان وابسته فکری، سیاسی و بعضا تشکیلاتی به خارج کشور و دشمنان انقلاب است و بنابراین تهدیدی برای نظام محسوب می‌شود و به همین دلیل از قبل از انتخابات معتقد بودند که باید به هر شکل ممکن از بازگشت این جریان به قدرت و رسمیت یافتن دوباره آنان به عنوان بخشی از بدنه نیروهای انقلاب جلوگیری کرد. اینان معتقدند که انقلاب اسلامی به مرحله‌ای از رشد و تعالی خود رسیده است که بتواند به یک جراحی بزرگ دست یازد و همه کسانی را که با روند جدید سر سازگاری ندارند، کنار بزند. برای این افراد، اصلا مهم نیست که چه کسانی مشمول این تصفیه بزرگ درونی می‌شوند زیرا انقلاب اسلامی برای تداوم حیات خود، به این گونه تصفیه‌ها نیاز دارد و این امر باعث می‌شود که حاکمیت نظام از درون پالایش شده و ادامه حرکت انقلاب اسلامی بر صراطی که خودشان آن را صراط مستقیم انقلاب اسلامی می‌دانند، تضمین شود. دقیقا به همین دلیل است که در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری، همه تلاش خود را برای رای نیاوردن یک چهره مورد حمایت اصلاح‌طلبها سامان دادند و حتی از به هم زدن صحنه بازی رقابت انتخاباتی هم خودداری نکردند. به صحنه آمدن تشکیلاتی و تبلیغاتی و تحلیلی برخی از نیروهای مسلح، جهتگیری صریح نهادهای رسمی و فراجناحی نظام به نفع یک نامزد و علیه نامزد دیگر، استفاده گسترده از امکانات کشور برای تبلیغ نامزد مورد حمایت، عدم رعایت بی‌طرفی رسانه ملی، سکوت معنادار برخی از نهادهای عالی نظام در مقابل تخلفات صریح یک نامزد و بعضا حمایت ضمنی آنان از همین نامزد متخلف، و دهها اقدام کوچک و بزرگ دیگر در جریان انتخابات نشان از این واقعیت داشت که این جریان با این تحلیل که به هر شکل ممکن نباید یک نیروی اصلاح‌طلب به قدرت برسد، وارد عرصه انتخابات شد و تمام تلاشش را به کار گرفت تا نامزد مورد حمایت آنان رای آورد. همین جریان از فرصت ایجاد شده در روزهای بعد از انتخابات استفاده کرد تا هر چه سریع‌تر به سمت حذف کامل نیروهای رقیب پیش برود و با ضدانقلاب قلمداد کردن مخالفان و منتقدان، بستر را برای یک‌دست کردن حاکمیت مساعد سازد. بر اساس تحلیل همین جریان، یک دوقطبی کاذب شکل گرفت تا هیچکس نتواند امکان انتخاب گزینه ثالثی را داشته باشد بلکه همگان باید مجبور شوند میان آنان یا دیگرانی که از نظر آنان ضدانقلاب شده‌اند، یک طرف را انتخاب کنند.

دیدگاه دوم کاملا بر خلاف این جریان عمل می‌کند و بر این باور است که باید از نظام جمهوری اسلامی قطع امید کرد و از آن گذشت. اینان معتقدند که امیدی به هیچ اصلاحی در درون نظام نمی‌رود و این نظام هم نشان داده که هرگونه اعتراضی را با سرکوب و زندان و بستن زبانها و دهانها جواب می‌دهد و به همین دلیل باید برای تغییر نظام تلاش کرد. از نظر این عده، همه ناراضیان در جمهوری اسلامی باید اختلافات خود را کنار بگذارند و حتی با همکاری کشورهای غربی و دولتهای مخالف جمهوری اسلامی، برای سرنگونی نظام اقدام کنند و از هرگونه حرکت در چارچوب نظام اسلامی باید بپرهیزند. از نظر این طیف ناهمگون که از دشمنان مردم تا ضدانقلاب و وابستگان به دولتهای غربی در یک سو و نیروهای سیاسی منتقد نظام در داخل و خارج کشور از سوی دیگر را شامل می‌شود، جمهوری اسلامی یک نظام دیکتاتوری است و باید سرنگون شود. البته جریان ضدانقلاب این طیف (کمونیستها، تجزیه‌طلبها، منافقین، سلطنت‌طلبها و …)، از اول هم به انقلاب اسلامی اعتقادی نداشت و اینک با نوع عملکرد نظام در قبال منتقدان داخلی، مدعی گونه‌ای حقانیت هم برای خود شده است و با زیر سئوال بردن کلیت انقلاب اسلامی، تمامی گذشته باشکوه انقلاب و دفاع مقدس و سازندگی و اصلاحات را زیر سئوال می‌برد و از دیگران هم می‌خواهد که به صف آنان بپیوندند و با گذشتن از نظام اسلامی، به فکر جایگزین کردن یک نظام سیاسی دیگر باشند. جریان منتقد و معترض این طیف که قطعا با منافقین و سلطنت‌طلبها و کمونیستها و دیگر جریانهای ضدانقلاب، موافق نیست اینک بر سر دوراهی قرار گرفته و درصدد است با روش مسالمت‌آمیز اما ساختارشکنانه، از جمله با پیشنهاد اصلاح قانون اساسی، نظام سیاسی جدیدی را که به زعم آنان با اصول دمکراسی سازگار است، روی کار آورد. این طیف از مخالفان گمان می‌کنند که جمهوری اسلامی راه هر گونه تغییر در چارچوب این قانون اساسی را بسته است و تا زمانی که اصل ولایت فقیه در قانون اساسی هست و شورای نگهبان منتخب رهبری بر انتخابات، نظارت می‌کند، قطعا حقوق ملت و آزادیهای مصرح در قانون اساسی برای مخالفان و منتقدان به رسمیت شناخته نمی‌شود و نمی‌توان انتظار داشت که گام مثبتی برداشته شود. به همین دلیل به این باور رسیده‌اند که باید نظام سیاسی حاکم را با تکیه بر قدرت مردم مخالف، وادار به عقب‌نشینی کنند و در صورت امکان، کنار بگذارند.

آیا واقعا درد شکاف سیاسی موجود میان نیروهای انقلاب، درمان و راه‌حلی ندارد و تنها با همین دو دیدگاه می‌توان وضع موجود را تحلیل کرد؟ به گمانم هر دو تحلیل فوق غلط است و نتیجه‌ای برای مردم به همراه نمی‌آورد. به اعتقاد من، یک راه‌حل صریح و روشن در مقابل همه ما وجود دارد که در صورت اتخاذ آن، می‌توان بر مشکلات کنونی کشور فائق آمد و آن اجرای بدون تنازل قانون اساسی است. در واقع جمهوری اسلامی بسیار خوش‌شانس است که مخالفان و منتقدانی دارد که بیش از مسئولان حکومتی بر ضرورت اجرای قانون اساسی تاکید دارند زیرا این امر نشان می‌دهد که این طیف از مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی، ساختارهای کلی نظام را پاس می‌دارند و به هر تغییری به شرط حفظ کلیت نظام و اصول قانون اساسی آن تاکید می‌کنند. باز هم از خوش‌شانسی نظام جمهوری اسلامی است که بخشی از منتقدان امروز آن را کسانی تشکیل می‌دهند که بیش از مسئولان کنونی نظام، بر ضرورت بازگشت به ارزشهای اولیه انقلاب و خط امام و قانون اساسی جمهوری اسلامی، اصرار می‌ورزند و خود را صاحب انقلاب می‌دانند و برای حل مشکلات کنونی نظام اسلامی، به راه‌حلهای بیرون نظام روی نمی‌آورند. همین امر فرصت بسیاری مناسبی را بوجود آورده است تا راهی معقولی برای حل منازعات کنونی گشوده شود.

برای تبیین این سخن چند نکته قابل تامل را متذکر می‌شوم:

۱ – نیروهای سیاسی موسوم به چپ یا اصلاح‌طلب، بخشی از نیروهای جبهه بزرگ انقلاب را تشکیل می‌دهند که در طی سالهای گذشته و از دوران امام تا کنون، در مسئولیتهای گوناگونی مشغول خدمت بوده‌اند و تعلق خاطرشان به اسلام، انقلاب، خط امام و قانون اساسی نظام انکار ناشدنی است. می‌توان با طرح ادعاهای دروغین و نسبت دادن وابستگی به بیگانه و ارتباط با گروههای ضدانقلاب و امثال این حرفها، آنان را در موضع تهمت قرار داد و متهم به خروج از دایره نیروهای انقلاب کرد اما اکثریت نیروهای این جبهه بزرگ انقلاب با این سخنان، نه صحنه را خالی می‌کنند و نه واقعا ضدانقلاب می‌شوند. آنان ممکن است مصلحت‌اندیشانه سکوت کنند یا دردمندانه به طرح دیدگاه‌های انتقادی و اعتراضی خود بپردازند و حتی در فضای امنیتی موجود، تلخی زندان و محرومیتهای دیگر را به جان بخرند اما هرگز به انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن پشت نمی‌کنند. این سخن را بارها از زبان زندانیان آزاد شده یا به مرخصی آمده شنیدیم که انقلاب متعلق به ماست و نباید دفاع از اسلام و انقلاب و خط امام را به کسانی سپرد که متاسفانه اینک به هر دلیلی، آزمایش بدی از خود پس داده‌اند و با ایجاد انحصار و خفقان سیاسی و رسانه‌ای، تصویر بسیار زشتی از جمهوری اسلامی را در اذهان ترسیم کرده‌اند. گذشته انقلاب اسلامی و حضورشان در کنار امام خمینی و تعلق خاطرشان به آرمانهای انقلاب و فدا کردن دهها شهید و جانباز و ایثارگر برای تثبیت دستاوردهای انقلاب اسلامی، این اجازه را به آنان نمی‌دهد که به مردم و آرمانهای اسلامی و انقلابی آنان، پشت کنند و کنار بکشند و بدتر از آن، به سوی دشمنان تمایل پیدا کنند.

۲ – سلسله حذف نیروهای انقلاب اسلامی، طولانی است و این شیوه عمل، پایان ندارد و بنابراین اساسا نباید روش حذفی در درون نیروهای انقلابی به کار گرفته شود. اگر امروز برخی از نیروهای درون جبهه انقلاب را با اتهاماتی از میدان به در کنیم و ظاهرا موفق هم بشویم، نباید خیالمان راحت شود زیرا دیر نیست که تخم هرز این روش، بار دیگر درباره طیفی دیگر از نیروهای انقلاب به بار بنشیند و میوه تلخ از دست رفتن بخشی دیگر از نیروهای انقلاب را ثمر دهد. کافی است به همین چند سال اخیر توجه کرده و نتایج به کارگیری این روش را در درون نیروهای موسوم به اصولگرایان بررسی کنیم. دولت موجود که در ابتدا به عنوان نماینده طیف اصولگرا تلقی می‌شد، با سرعتی باور نکردنی به رقیب این طیف تبدیل شد و دیر نیست که دشمنی با آنان را به شکل علنی در پیش گیرد که در مواردی گرفته است. این دولت یک چتر کوچکی از اصولگرایی را بر سر خود و هوادارانش باز کرد که جایی برای بسیاری از اصولگرایان ندارد. با این گونه تنگ‌نظری، بتدریج صف‌بندی تازه‌ای در درون اصولگرایان شکل خواهد گرفت. در این صف‌بندی تازه، بسیاری از اصولگرایان به مثابه یک دشمن تلقی می‌شوند و نوع برخورد با آنان، بی‌شباهت با نیروهای اصلاح‌طلب و مخالفان دولت نیست. تردید نمی‌توان کرد که دستور اسلامی در برخورد با نیروهای جبهه انقلاب همان «رحماء بینهم» است اما متاسفانه این روند حذف و برخوردهای غیراسلامی و نابردبارانه و نابرادرانه با نیروهای خودی، ظاهرا تمامی ندارد و دامن بسیاری از نیروهای اصلاح‌طلب، مستقل و حتی اصولگرایان منتقد را هم گرفته است. تردید نباید کرد که این روش، یعنی تبدیل دوست به دشمن، اوج کج‌سلیقگی سیاسی و بی‌تدبیری است اگر خائنانه نباشد.

۳ – بزرگترین اشتباه طیفی از حکومت این است که گمان می‌کنند قادر به حذف نیروهای موسوم به اصلاح‌طلب از بدنه حکومت هستند و اگر این کار را انجام بدهند، به سود انقلاب تمام می‌شود. در واقع این اقدام نه مطلوب است و نه شدنی. مطلوب نیست چون یک جریان بزرگ انقلاب با سران روحانی و سیاسی برجسته و یک بدنه قوی اجتماعی را شامل می‌شود و ناشدنی است چون هرگز جامعه نمی‌پذیرد که این طیف بزرگ و موثر انقلاب که در طول ۳۰ سال پس از انقلاب، منشاء اثرات بزرگی برای تثبیت دستاوردهای نظام اسلامی بوده، اکنون به کناری گذاشته شود و عرصه برای کسانی هموار شود که معلوم نیست به اندازه آنان، دلسوز انقلاب و مردم و کشور باشند. امام خمینی برای اداره کشور بیشتر بر این نیروها تکیه داشت و در زمانی که معتقد بود برخی از مخالفان دولت میرحسین موسوی حتی عرضه اداره یک نانوایی را هم ندارند، غالب نمایندگان خود و مسئولان جامعه را از این طیف بر می‌گزید و با طرح دیدگاههای خود، در جهت تقویت مواضع و پایگاه سیاسی این جریان تلاش می‌کرد. حال چگونه جامعه خواهد پذیرفت که این نیروهای سیاسی از صحنه خارج شوند و حتی دشمن و ضدانقلاب معرفی شوند؟ بگذریم که با فرض توفیق جریان حاکم برای حذف نیروهای موسوم به چپ و اصلاح‌طلب، ضربه کاری به پایگاه مردمی حکومت خواهد خورد و بسیاری از مراجع، علما و روحانیون، چهره‌های باسابقه سیاسی، مدیران موثر و استراتژیک، خانواده‌های رزمندگان و شهدا، نویسندگان و هنرمندان، و سرانجام یک طیف بزرگ از نسل جوان جامعه از انقلاب فاصله خواهد گرفت و اگر هیچ کاری در نقد حاکمان هم انجام ندهد، باز هم یک ضربه کاری بر نظام اسلامی است چرا که بخش بزرگی از حامیان نظام از دست خواهند رفت. باید باور کنیم که گذشته کشور و پیشینه انقلاب، آنان را به عنوان یاران امام خمینی به یاد دارد و خدمتگزار مردم تلقی می‌کند.

۴ – دشمنان انقلاب در طی ۳۲ سال گذشته هرگز وضعیتی بهتر از امروز را در قبال انقلاب اسلامی ایران به یاد ندارند. در عرصه جهانی رسیدن به گونه‌ای اجماع علیه ایران دور از دسترس نیست و چندین قطعنامه علیه جمهوری اسلامی در شورای امنیت به تصویب رسیده است. مسئله حقوق بشر بار دیگر به ابزاری برای مداخله در امور ایران مبدل شده است و متاسفانه این بار دهها فیلم و نامه و اعتراف و گزارش از زندانها و خیابانهای کشور هم مدعای آنان را مستند ساخته و به همین دلیل یک بار دیگر ایران زیر نظارت سازمان ملل قرار گرفته و نماینده ویژه برای موضوع حقوق بشر ایران تعیین شده است. تحریم اقتصادی تحمیلی یا داوطلبانه دولتها علیه ایران، تشدید شده است. از همه مهمتر از وحدت سابق در جبهه انقلاب خبری نیست و بخشی از حاکمیت علیه بخش دیگر، اقداماتی را انجام می‌دهد که باید علیه دشمنان صورت گیرد و ما بیشترین میزان فاصله و جدایی میان نیروهای انقلاب را تجربه می‌کنیم. به دلیل نوع برخورد حکومت با مسائل انتخابات و حوادث بعد از آن، نوعی گریز از نظام در میان اقشاری از جامعه ایجاد شده و برای برخی از ناراضیان و منتقدان حکومت، قباحت همکاری با دشمنان انقلاب از جمله با رسانه‌های بیگانه کاهش یافته و حتی از بین رفته است. فضای سیاسی کشور با مدعای مردم‌سالاری دینی فاصله بسیاری پیدا کرده و وضعیت امنیتی در جامعه تشدید و آزادی‌های قانونی بسیار محدود شده است. گروههای منزوی ضدانقلاب در این شرایط نامطلوب، جان دوباره گرفته و با احیای سازماندهی تشکیلاتی، اقدامات ضدامنیتی خود را زیادتر کرده‌اند. سازمانهای جاسوسی دشمنان در عرصه داخلی هم فعال شده‌اند و کارشان به جایی رسیده که سازمانی مانند موساد قادر می‌شود تا حد ترور دانشمندان ایرانی هم فعالیت کند. همه این مسائل در حالی است که هنوز هیچ تدبیری در داخل کشور برای ساماندهی و هدایت اوضاع و تالیف قلوب و کم کردن شکاف نیروهای انقلاب دیده نمی‌شود و حتی عده‌ای در تلاشند با تشدید فشارها و محدودیتها بر چهره‌هایی مانند موسوی و کروبی که در هر حال به این انقلاب تعلق دارند و تحمیل این وضعیت بر چهره‌های سیاسی مهمی مانند آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، خاتمی، سیدحسن خمینی، برخی از مراجع تقلید و فعالان سیاسی دیگر، اوضاع را از این که هست هم بدتر کنند. قطعا دشمن دلش برای هیچیک از طرفهای این منازعه نمی‌سوزد و بازنده این کشمکش، همه نیروهایی هستند که در طی ۳۲ سال گذشته در خدمت انقلاب و نظام بوده‌اند و امروز روبروی هم صف کشیده‌اند. طبعا صاحبان قدرت که بازیگران اصلی این منازعات و طرف تعیین کننده وضعیت سیاسی کشور هستند، بیش از طرف دیگر مقصرند.

۵ – تجربه ۲۲ ماه گذشته نشان می‌دهد که علیرغم تلاش رسانه ملی و نهادهای فرهنگی و سیاسی نظام و خرج میلیاردها تومان برای کار فرهنگی در زمینه آنچه از سوی حاکمیت به عنوان «فتنه» معرفی می‌شود، دستاورد درخوری حاصل نشده است. نباید نمایش عمومی رسانه ملی در این زمینه و چاپ حدود ۴۰۰ عنوان کتاب و توزیع میلیونها cd  و انتشار صدها نشریه و ویژه‌نامه در این زمینه و توزیع آن به صورت سازمانی در میان هواداران نظام، ما را فریب دهد و از موفقیت نظام اسلامی در زمینه تبیین ابعاد ماجرای انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ و حوادث بعد از آن سخن بگوییم. واقعیت این است که این تلاشها برای قانع کردن مخالفان، کمترین تاثیری نداشته است و با مراجعه به همه نیروهای طیف اصلاح‌طلب از ده‌کوره‌های دوردست تا پایتخت کشور، خواهیم دید که هنوز همه ابهامات سرجای خود باقی است و حتی اشکالات معمولی سابق در طی این ۲۲ ماه، برای بسیاری از آنان رنگ اعتقادی و ایدئولوژیک هم پیدا کرده است.

قصد ندارم در باره جزئیات این مدل تحلیلی و تبلیغاتی و ضعفهای آن سخن بگویم بلکه سخنم ناظر بر این نکته اساسی است که آیا بعد از این همه مدت، این تبلیغات و تحلیلها  به دل نشست و مردم را قانع کرد و باعث انزوای واقعی نیروهای متهم به همکاری با دشمن شد؟ آیا تلاش یکجانبه ۲۲ ماهه برای جا انداختن تحلیلی خاص نتیجه داد و افرادی که نسبت به مسائل قبل، حین و بعد از انتخابات دچار ابهام بودند، اینک قانع شده‌اند؟ آیا نظام سیاسی توانست با گذر از یک بحران مقطعی، خود را تثبیت کند و برای سالهای بعد، با خیال راحت‌تر و امنیت بیشتر و برخوردار از حمایت گسترده‌تر مردم، به حیات سیاسی خود ادامه دهد؟ کافی است کمی فضا باز شده و مثلا یک جلسه مناظره آزاد تلویزیونی – فقط یک مناظره – میان موافقان و مخالفان وضع موجود برپا شود تا کم‌اثری این همه تبلیغات یکجانبه بر ملا شود.

مدتی قبل شنیده شد که یکی از مقامات عالی نظام در یک جلسه محرمانه، به بخشی از مسئولان کشور متذکر شد که باید برای پاسخ‌گویی به ابهامات و سئوالات ایجاد شده در جریان انتخابات و بعد از آن، فکری کرد و به صورت مستدل، به روشنگری و ارائه تحلیل پرداخت. ایشان تاکید کرد که آنچه تاکنون انجام شده، بیشتر شبیه «هو» کردن است تا استدلال آوردن. این سخن درستی است ولی من بر این باورم که اگر مسئولان سیاسی و فرهنگی کشور جز «هو» کردن، حرفی برای گفتن داشتند، حتما تاکنون مطرح کرده بودند. باید یک بار برای همیشه بپذیریم که عملکرد ما در قبل، حین و بعد از انتخابات به دلیل عدول از قانون اساسی، اشکالات اساسی داشت و برای حل واقعی این مشکلات، بهترین مسیر و راه‌حل، بازگشت به قانون اساسی و اجرای بدون تنازل آن است. در آن صورت، امکان همکاری میان طیفهای گوناگون نظام فراهم می‌شود و دشمنان از رسیدن به اهداف خود باز می‌مانند.

Share and Enjoy


۳ نظر در ”;اجرای بدون تنازل قانون اساسی، تنها راه‌حل“

  1. ع.ش می‌گوید

    معلوم نیست که مخاطب این نوشته چه کسی است؟ شاید به دلایل سیاسی و امنیتی جرئت نکردید صریح مخاطب خود را مشخص کنید.

  2. حسین جعفری می‌گوید

    با سلام
    جناب آقای شکوهی! حتماً بهتر از ما می دانید در رفتار ائمه خصوصاً حضرت علی(ع) دوری جستن از تاثیر تملق دیگران و پرهیز از توجه به نفسانیات مقامی و قدرتی در حکومت (و ماابری نفسی ان النفس لاماره بالسوء) مورد تاکید واقع شده و رفتار عملی آنان در برابر مخالف و منتقد و حتی برانداز مسلح ، از باشکوهترین رفتار هایی است که می توان از یک حکمران ایده ال انتظار داشت . متاسفانه جوامعی چون ایران که برای اصلاح امور خود بدنبال ابرمرد و تک ستاره می گردند، در عمل تنها کاری که خواهند کرد تبدیل یک مصلح واقعی به یک مستبد است، مصلحی که بجای خدمت به نهضت و نظام با ایده یکی فرض می‌شود و انتقاد از او انتقاد و براندازی نهضت تلقی می‌گردد (و تبعاًحکم برانداز نیز ایجاد فشار و ضیق بر او چه قانونی و چه خارج از قانون و عرف و اخلاق است). به نظر بررسی این مفهوم خصوصاً از منظر دینی مهم و کارگشاست زیرا اگر آن بخش از متدینین که دلبسته شخصی مقامات عالی نظامند بدانند جامعه در برابر حاکم عادل علاوه بر همراهی ، دارای حقوق و وظایف امر به معروفی نیز هستند چه بسا در شرایطی چون امروز منتقدین (متدین و غیر متدین) را آماج حمله نکرده، باب اصلاح حکومت را سد ننموده آلت دست منافقان زیرک قرار نگرفته و استمرار و بالندگی نظام را از بین نبرند. همه باید بدانیم، دو راه بیشتر در برابرمان قرار ندارد یا تن به اصلاح نظام دهیم و یا خدای ناکرده از خیر نظام بگذریم.
    حسین جعفری

  3. دوستدار امام می‌گوید

    سلام
    در جواب دوستی که پرسیده بود مخاطب این نوشته معلوم نیست باید گفت که اگر درست تر بخوانیم می یابیم مخاطب این نوشته این گروهها هستند :۱- طرفداران مطلق و بی چون و چرای نظام و مقامات عالی آن ۲-منتقدینی که به جمهوری اسلامی بیشتر از علاقه به افراد دلبسته اند و دل نگرانند که اگر اصلاح نشود نظام از دست می رود ۳- منتقدینی که دلشان برای این مرز و بوم می تپد ۴- منتقدینی که فکر می‌کنند بهترین راه خدمت به مردم تغییر این نظام است و در این فکر صادقند ۵- و از همه مهمتر (با توجه به پاراگراف آخر نوشته ) مقامات عالی نظام که علی الاصول باید دلشان برای دین و ملت بیشتر بسوزد (و قدرت اصلاح نظام با کمترین آسیب را نیز دست دارند) و در یک کلام فقط کسانی مخاطب ایجابی این نوشته نیستند که دلشان بجای تپیدن برای مردم و دین مردم ، برای بیگانگان می تپد.

اضافه کردن نظر