نسخه چاپی نسخه چاپی

آموزش و پرورش در سیطره دولت سایه

اشاره: در سال ۸۴ احمدی‌نژاد رئیس جمهور و فرشیدی وزیر آموزش و پرورش شد. من که از سال ۶۷ به بعد در فضای عمومی کار این وزارتخانه بودم و برای آموزش سیاسی مربیان و معلمان و دانش‌آموزان با این وزارتخانه همکاری می‌کردم، از این انتخاب و پیامدهای آن راضی نبودم. با آمدن احمدی‌نژاد و فرشیدی، ارتباط من با این وزارتخانه قطع شد. در آذرماه ۱۳۸۶ فرشیدی از کار برکنار شد و جایش را به علی‌احمدی داد. نوشته زیر پس از عزل فرشیدی در سایت بازتاب (یا تابناک) منتشر و در تاریخ ۱۵ آذرماه ۱۳۸۶ در روزنامه مردم‌سالاری بازنشر شد.

وزیر آموزش و پرورش برکنار شد، وزیری که اساسا نباید وزیر می‌شد اما به دلیل نوع نگاه رئیس جمهوری، به وزارت رسید و سرانجام با خواست همان رئیس جمهور، مجبور شد مستعفی شود.

وقتی احمدی‌نژاد رئیس جمهوری شد، برای انتخاب همکارانش در دولت، به سراغ کسانی رفت که سابقه مدیریتی در دولت‌های خاتمی و هاشمی رفسنجانی نداشته باشند و این یکی از شعارهای دولت جدید بود که قصد دارد خانه تکانی کند و نسل جدیدی از مدیران اجرایی را به صحنه بیاورد. این اقدام، از نیازهای درونی انقلاب است و باید انتقال بین نسلی قدرت در درون جبهه انقلاب را یک ضرورت دانست، اما در عین حال، احترام و اعتماد به نسل بزرگی از مدیران استراتژیک و کلان‌نگری که با روش تجربه و خطا و با هزینه ملت، در طی حدود سه دهه گذشته در کشور تربیت شدند و فارغ از گرایش‌های سیاسی و تمایلات حزبی، به درد کشور می‌خورند، ضرورت مهم دیگر است و اوج ضعف مدیریت و کج‌سلیقگی سیاسی است اگر از گردونه مدیریت کشور کنار گذاشته شوند و جای آنان را کسانی بگیرند که صرفا  ارتباط حزبی و گروهی یا ارتباط دوستی با برخی صاحبان قدرت دارند.

در آموزش وپرورش نیازمند وزیری توانمند و دارای برنامه و باسابقه بودیم که دستگاه آموزش وپرورش را از اساس متحول کند و با احیای درست و اصولی معاونت پرورشی، کار پرورشی و آموزشی را در هم بیامیزد و شان و جایگاه این وزارتخانه را در تربیت نیروی انسانی آینده کشور ارتقا بخشد. در عمل رئیس جمهوری به سراغ چنین افرادی نرفت و کسانی مثل علی اصغر فانی – سرپرست وزارت آموزش وپرورش در آغاز کار احمدی‌نژاد که شایسته این مسوولیت بود – عملا از دستگاه آموزش وپرورش، کوچ کردند. در این شرایط، فرشیدی به وزارت رسید و هرچند یک بار در مجلس استیضاح هم شد اما در نهایت با خواست رئیس جمهوری از کار کناره گرفت.

درباره عملکرد فرشیدی در دوران وزارت و وضعیت آینده این وزارتخانه، نکاتی چند وجود دارد که از باب توجه به مهمترین و اصلی‌ترین موارد، برخی از آنها را متذکر می‌شوم.

۱- فرشیدی برای اداره این وزارتخانه، دست پری نداشت و بدون یک برنامه کارآمد و موثر وارد میدان شد. از نظر سابقه مدیریتی هم در حد و قواره این وزارتخانه پرمسئله نبود. طبعا برای رسیدن به پست وزارت، اصلی‌ترین عامل موثر برای او، گرایش سیاسی به دولت و پذیرش برخی پیش‌شرط‌های رئیس جمهوری و دوستان وی از سوی فرشیدی بود که افرادی چون فانی، حاضر به پذیرش آن شرایط نشده بودند. اصلی‌ترین این پیش شرط‌ها، تصفیه وسیع و گسترده نیروهای متمایل به دولت‌های قبلی در وزارت آموزش وپرورش بود. این کار نیز صورت گرفت و علاوه بر چهره‌های سیاسی متمایل به خاتمی و هاشمی رفسنجانی، بسیاری از نیروهای مستقل و مدیران نخبه و کارآمد نیز تنها به این دلیل که در طیف دولت قرار نداشتند، کنار گذاشته شدند. تشخیص این امر نیز بر عهده یک کانون سیاسی هوادار دولت در درون وزارتخانه گذاشته شد که دولت سایه محسوب می‌شد و عملا وزیر و معاونان وی، از این کانون قدرت حساب می‌بردند و نظراتشان را به اجرا در می‌آوردند. حاصل این عملکرد کاملا سیاسی در حیطه وزارت آموزش وپرورش، تغییر کامل مدیران ستادی و مدیران سازمان‌ها و ادارات بود و ترکش این رفتارها، دامن کارشناسان و نیروهای کارآمد مستقل را هم گرفت. البته این گونه تغییرات را در دولت قبلی هم شاهد بودیم اما این بار یک اتفاق دیگر هم افتاد و آن ممنوعیت به کارگیری این نیروهای تصفیه شده در حوزه‌های دیگر بود به گونه‌ای که هیچ جایی جز تدریس در مدرسه برای آنان باقی نماند. البته مدتی بعد، موج دوم تغییرات هم آغاز شد و برخی از مدیرانی که از سوی فرشیدی و دوستان وی به کار دعوت شده بودند، نیز مشمول غضب شدند و به دلایلی از جمله مطیع کامل نبودن، کنار گذاشته شدند. واقعیت این است که تقریبا تمام یکی دو سال گذشته به همین تغییرات مدیریتی گذشت و تقریبا کار بایسته‌ای برای ایجاد تغییرات بنیادین در آموزش وپرورش صورت نگرفت.

۲- احیای دوباره معاونت پرورشی و تربیت بدنی، یکی از اقداماتی بود که کاملا انتظار آن می‌رفت. پیشنمازی معاون پرورشی و تربیت بدنی شد و کارش را در شکل‌دهی به این معاونت با یک سلسله مطالعات و مشورت‌های تخصصی آغاز کرد. نوع نگرش وی به کار تربیتی تاحدودی قابل توجه است، اما در دستگاهی که مدیریت آن را فرشیدی برعهده داشت، این نگاه مستقل، چندان طرفدارانی نیافت. یکی از موانع مهم برای عملیاتی شدن این نگاه، به نگرش حزبی و تنگ‌نظرانه همان کانون قدرت و دولت سایه مستقر در وزارت آموزش وپرورش مربوط است که همچنان مانع به کارگیری عناصر توانمند مستقل در حیطه امور تربیتی می‌شوند. کار تربیتی در آموزش وپرورش، نمی‌تواند بازگشت به دوران گذشته باشد و پس از تجربه دوران فترت، اینک باید شکل و شمایل تازه‌ای پیدا کند و متناسب با نیازهای نسل جدید، سامان یابد. این امر بدون داشتن سعه صدر در درون آموزش وپرورش و بدون به کارگیری هزاران نیروی توانمندی که از کار کنار گذاشته شده‌اند و جذب هزاران مربی تازه نفس و کارآشنا، ناشدنی است. فرشیدی و دیگر کسانی که چون او می‌اندیشند و عمل می‌کنند، هرگز گزینه مناسبی برای احیای منطقی و روزآمد امور تربیتی نبوده و نخواهند بود.

۳- از مشکلات مهم فرشیدی در مدیریت وزارت آموزش وپرورش، به رسمیت نشناختن نهادهای مستقل صنفی و سیاسی فرهنگیان بود. در دوران مدیریت مرتضی حاجی، وی یک فرد مطلع را مامور ارتباط با این تشکل‌های صنفی فرهنگیان کرده بود و همین تعامل منطقی و مثبت، باعث شد که یکی از بحران‌های مهم را پشت سر بگذارد. متاسفانه از آغاز کار فرشیدی در وزارت آموزش وپرورش، وی هیچ اعتنایی به این تشکل‌ها نکرد – شاید به خاطر تبعیت از نگرش حاکم بر دولت – و در مقابل اعتراض‌ها و تحصن‌های آنها، راه مقابله و نفی در پیش گرفت. نتیجه این شد که تقریبا همه تشکل‌های صنفی معترض، غیرقانونی و ممنوع‌الفعالیت شدند. این سخن به این معنا نیست که در تمام این اعتراضات، حق با تشکل‌های صنفی است و هیچگونه تخلفی از سوی آنان صورت نگرفته است اما بی‌تردید امنیتی کردن فضای آموزش و پرورش و دستگیری و محاکمه و محکوم کردن بسیاری از معلمان دلسوز و زحمتکش و ایجاد هراس در میان آنان، بدترین اقدامی است که می‌تواند از یک دولت و مدیر فرهنگی سر بزند. این اقدامات غلط باید از طریق به رسمیت شناختن تشکل‌های صنفی و سیاسی فرهنگیان و تعامل مناسب با آنان و نقض محکومیت‌های اداری و قضایی دستگیرشدگان فرهنگی، جبران شود و دولت از جمله با همکاری این نهادهای مدنی خودجوش، به حل معضلات آموزش وپرورش اقدام کند که شدنی است.

۴- برای اداره وزارت آموزش وپرورش، تنها باید به درون این وزارتخانه امید بست و وزیری که از بیرون این مجموعه برای وزارت معرفی شود، موفق نخواهد شد. گفته می‌شود معرفی علی احمدی به عنوان سرپرست وزارت آموزش وپرورش، با این هدف صورت گرفته است که وی بعدا به عنوان وزیر به مجلس معرفی شود. بنده ضمن ارادت شخصی به ایشان، بر این باورم که علی احمدی به دلیل نداشتن سابقه کار و مدیریت در این وزارتخانه، با مسائل این حوزه، عمیقا آشنا نیست و مجموعا موفق نخواهد شد. اگر دولت نمی‌تواند به سراغ نیروهای توانمند و کارآمد مستقل برود و مثلا از دکتر علی اصغر فانی برای پذیرفتن این مسوولیت دعوت کند، دستکم باید کسی را به عنوان وزیر، جایگزین فرشیدی کند که با کار این وزارتخانه از مدرسه تا ستاد وزارتخانه، آشنا باشد و طرح و برنامه داشته و در میان مجموعه نیروهای این وزارتخانه، مقبول‌تر باشد.

۵- نمی‌توانم از ذکر یک نکته دیگر خودداری کنم. با روی کار آمدن فرشیدی و به هنگام تغییر مدیران آموزش وپرورش، تقریبا در سراسر کشور شاهد برخی برخوردهای غیراخلاقی بوده‌ایم. معمولا یکی دو ساعت یا یک روز مانده به تغییر یک مدیر، به او اطلاع داده می‌شد که خود را برای یک جلسه معارفه و تودیع آماده کند و مدیر مربوطه نیز در اوج غافلگیری، به این ماجرا تن می‌داد. ظاهرا خود فرشیدی هم مشمول همین روش شد و در حالی که سرپرست وزارت آموزش وپرورش از یک ماه و نیم قبل در جریان این تغییر و تحول بود و خود را برای تحویل گرفتن وزارتخانه آماده می‌کرد، اما خود فرشیدی در فاصله زمانی اندک -شاید چند ساعته و چند دقیقه‌ای -مجبور به استعفا و انجام خداحافظی شد.

فاعتبروا یا اولی الابصار

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر