نسخه چاپی نسخه چاپی

گزارش دیدارها و مشاهدات سفر به افغانستان(قسمت اول)

اشاره: گزارش سفر به افغانستان در تاریخ ۲۷ تا ۲۹  شهریور و نیز ۵ مهرماه سال ۱۳۸۶ در جام‌­جم کار شد و پس از آن در چند سایت خبری از جمله «فردا» بخش اول و دوم آن در معرض مطالعه خوانندگان قرار گرفت.اینک متن کامل این سفرنامه در چند قسمت در معرض مطالعه همگان قرار می‌گیرد.

هیئت غیردولتی ایرانی بر مزار مصلح شرق سیدجمال‌الدین اسدآبادی

در جریان ششمین سمینار بین‌المللی مسعودشناسی در تاریخ ۱۶ و ۱۷ شهریور امسال(۱۳۸۶)، بنیاد شهید احمدشاه مسعود افغانستان، میزبان جمعی از سیاستمداران و روزنامه‌نگاران ایرانی بود. در حاشیه و متن این سمینار و در جریان ملاقات‌های روزهای قبل و بعد این سمینار، مسائلی گذشت که انتشار آن می‌تواند شناخت خوانندگان گرامی «جام‌جم» را از اوضاع افغانستان، ارتقاء بخشد. این سفرنامه با این هدف نگاشته شد.

از مسعود تا کرزای‌

سفر به افغانستان از قبل در دستور کارم قرار نداشت و بسیار اتفاقی جور شد. خانم روزنامه‌نگاری که عملا رابط بنیاد شهید احمدشاه مسعود با روزنامه‌نگاران و احزاب سیاسی ایران است، با بنده تماس گرفت و خیلی صریح گفت که در سال‌های قبل، غالب افرادی که از ایران به مراسم بزرگداشت احمدشاه مسعود رفتند، دوستان اصلاح‌طلب و ملی  مذهبی بودند و ما امسال درصددیم تا کمی تعادل ایجاد کنیم و بنابراین از شما دعوت می‌کنیم تا در ششمین سالگرد احمدشاه مسعود حضور یابید. از ترکیب دعوت‌شدگان پرسیدم و ایشان اسامی تعدادی از دوستان روزنامه‌نگار اصولگرا و فعالین سیاسی این طیف را برشمردند که در میان آنها، امیر محبیان و عباس سلیمی‌نمین از آشنایان بودند. تاکید شد که ما میهمان بنیاد شهید مسعود هستیم و همه هزینه‌ها را آنان خواهند پرداخت. اجمالا موافقت کردم و سرانجام پس از طی مراحلی، مقدمات سفر فراهم شد و ما روز سه‌شنبه ۱۳ شهریور از فرودگاه امام خمینی‌ره با یک هواپیمای شرکت آریانای افغانستان راهی کابل شدیم.

در فرودگاه متوجه شدم که آقایان ابراهیم یزدی و ۲ تن دیگر از دوستان ایشان در نهضت آزادی و همچنین مرتضی کاظمیان از روزنامه‌نگاران و عضو فعال شورای ملی  مذهبی‌ها و خانم فریده غیرت از کانون وکلا و تنی چند از روزنامه‌نگاران مستقل هم در این سفر با ما هستند. در همانجا دریافتم که ۲ تن از خانمها از سوی مقامات امنیتی  ظاهرا به خاطر ممنوع‌الخروج بودن  بازگردانده شدند و آقای عباس سلیمی نمین هم از آمدن به کابل منصرف شده است، بنابراین ما در قالب یک هیات ۹ نفره غیردولتی و با ترکیبی غیرمتجانس و دارای گرایش‌های سیاسی متفاوت، راهی کابل شدیم.

البته هواپیمای شرکت آریانا مستقیم به کابل نرفت و توقفی ۴۰ دقیقه‌ای در فرودگاه مزارشریف در شمال افغانستان داشت. پیش از رسیدن به فرودگاه، شهر مزارشریف را از بالا شاهد بودیم و از جمله محل مزار را دیدیم که منسوب به امام علی‌(ع)‌است. افغان‌ها معتقدند جنازه امام علی‌(ع) در دوران قدرت یافتن حکام خراسان، به مزار شریف منتقل شده است. گنبد و بارگاه مزار و باغ اطراف آن بخوبی از پنجره هواپیما قابل رویت بود و شهر هم تا حدودی آباد و بسامان به نظر می‌رسید و این وضعیت البته در کابل، اصلا مشاهده نمی‌شد.

کابل در اولین نگاه‌

وقتی هواپیما به بالای کابل رسید، خانه‌های گلی و خیابان‌های خاکی آن توی ذوق ما ‌زد. من که در کنار پنجره بودم و در مسیر چرخش هواپیما برای فرود آمدن، بهتر از دیگران می‌توانستم کابل را از بالا ببینم، در نگاه اول با شهری گسترده و وسیع مواجه شدم که گرد و خاک برخاسته در آن، بارزترین مشخصه آن بود. سپس کوههای نسبتا بلندی که در اطراف آن قرار داشتند و نیز تک ارتفاعات بلندی که در جای‌جای شهر دیده می‌شدند و البته تا دامنه‌های آن را خانه‌های گلی و محقری فرا گرفته بودند. با نزدیک شدن به سطح زمین، بهتر مشخص شد که این شهر، به چه میزان دارای محرومیت است. پس از ۳ ساعت پرواز از تهران، به کابل رسیدیم و اولین نشانه حضور امریکاییان در کابل را مطابق انتظاری که داشتیم، در فرودگاه این شهر دیدیم. دهها هواپیما و بالگرد و ماشین‌های ترابری وابسته به ایساف و ناتو، در مسیر حرکت هواپیما از باند فرود تا کنار ساختمان ترانزیت فرودگاه، دیده می‌شدند و نیز سربازان مرد و زن امریکایی یا انگلیسی که نگهبانی می‌دادند یا مشغول بازی بودند. در فرودگاه، هیات ما با استقبال نمایندگان وزارت خارجه افغانستان و بنیاد شهید مسعود روبه‌رو شد و پس از طی مراحل اداری، به هتل سرینا منتقل شدیم. در مسیر، ظاهرا با اشتباه راننده ما به خیابان‌هایی رفتیم که بوی جنگزدگی از آن کاملا به مشام می‌رسید؛ ساختمان‌های ویران، خیابان‌های باریک، آسفالت‌های خراب، مردم محروم و مستضعف و هر چیز دیگری که می‌تواند نشان از جنگ و خرابی داشته باشد. راننده پس از رسیدن به هتل، مورد اعتراض مستقبلین افغان ما قرار گرفت که چرا از مسیر بهتری نیامده و در همان ابتدا، ما را به مناطق محروم کابل برده است.

البته وضعیت هتل سرینا کاملا متفاوت است. این هتل که مانند یک اداره دولتی مهم، مورد حفاظت قرار دارد و هنگام ورود، چندین مانع سیمانی و فلزی و بازرسی بدنی و ماشین‌ها را باید پشت سر گذاشت، کاملا اروپایی است و پس از وارد شدن در آن، دیگر احساس نمی‌شود که در افغانستان هستید. برخی ثروتمندان افغان، عروسی‌های خود را در آنجا برگزار می‌کنند و مراسم ملی دولتها نیز در همین محل برگزار می‌شود. گردشگران خارجی نیز برای حفظ امنیت و بهره‌گیری از رفاه آن، سرینا را ترجیح می‌دهند. هتل سرینا با سرمایه رهبر اسماعیلیه که مقیم انگلیس است، ساخته شده و در میان اهالی کابل به عنوان هتل آقاخان هم شناخته می‌شود. همین‌جا این را بگویم که آقاخان کرمانی، به‌عنوان یکی از بزرگترین سرمایه‌داران جهان، نفوذ زیادی در تاجیکستان و افغانستان دارد و با توجه به جمعیت بزرگ شیعه اسماعیلیه در تاجیکستان و ارتباط میان تاجیک‌ها و افغان‌ها، می‌توان انتظار داشت که در سالهای آتی، اسماعیلیه با تکیه بر ثروت آقاخان و فعالیت‌های اقتصادی و فرهنگی وی، در افغانستان جای پای محکم‌تری باز کند و در واقع حوزه نفوذ دولت انگلیس در این کشور را عمق بخشد.

در کنار مزار سیدجمال‌

اولین برنامه مشترک هیات ایرانی، بازدید از دانشگاه کابل بود که صبح روز چهارشنبه ۱۴ شهریور صورت گرفت. هدف ما هم دیدن دانشگاه بود هم زیارت مقبره سیدجمال الدین اسدآبادی که در محل این دانشگاه قرار دارد.

 

گزارش سفر به افغانستان

دانشگاه کابل، مزار سیدجمال‌الدین اسدآبادی

دانشگاه کابل، در سال ۱۳۰۴ تاسیس شده است و این خود نکته قابل تاملی است. تحولاتی که تحت عنوان  نوسازی و مدرنیزاسیون کشورهای اسلامی در اوایل قرن ۲۰ آغاز شد، در سه کشور ترکیه، ایران و افغانستان به دست آتاتورک، ‌رضا شاه و امان‌الله خان وارد برنامه‌های حکومت شد و جالب این‌ است که دانشگاه کابل به عنوان یکی از نمادهای این تحولات، پیش از دانشگاه تهران تاسیس شد.

البته رخدادهای ۳۰ سال اخیر افغانستان، دانشگاه کابل را از اهمیت و رونق انداخت و نه تنها فعالیت‌های آن گسترش نیافت، ‌بلکه هم رشته‌های تحصیلی آن محدودتر شد، هم میل به تحصیل در آن کاهش یافت و هم از نظر ظاهری و فیزیکی، تخریب شد.

دانشگاه کابل، ‌بسیار وسیع‌تر از دانشگاه تهران است و درختان بیشتری دارد و اگر به گل و گیاه و ظاهر خیابان‌کشی‌های داخل آن توجه شود جذابیت بسیار بالایی دارد. به اقتضای دانشگاه بودن، دانشجویان پسر و دختر، امروزی‌تر به نظر می‌رسند و لباس‌های سنتی افغانی کمتر دیده می‌شود. تعدادی از دانشجویان به سراغ ما می‌آیند و از ما درباره نحوه ادامه تحصیل در تهران می‌پرسند. توضیحاتی در حد دانسته‌های خود می‌دهیم که چندان مفید نیستند. گروهی از آنان هم دعوتنامه مراسم بزرگداشت شهید احمدشاه مسعود را به ما می‌دهند و اصرار دارند که شرکت کنیم. ظاهرا دانشجویان به صورت خودجوش این مراسم را در محل دانشکده حقوق برگزار می‌کنند و سخنران جلسه آنان هم بهرامی سفیر جمهوری اسلامی ایران است.

 

گزارش سفر به افغانستان

خانم فریده غیرت، غیاثی(افغانی)، نویسنده، ابراهیم یزدی، فرخ‌یار و امیر محبیان بر سر مزار سیدجمال در دانشگاه کابل

به محل دفن سیدجمال‌الدین اسدآبادی یا به قول آنان سیدجمال‌الدین افغانی می‌رسیم که در بخشی از حیاط دانشگاه کابل قرار دارد و با بنای یادبودی مشخص است. این بنا و فضای گل و گیاه اطراف آن هم از آفات جنگ و ناامنی‌های کابل مصون نمانده و بی‌توجهی به آن، محسوس است و به همین دلیل، جذابیت ظاهری لازم را ندارد. البته برای ما که سیدجمال را بیدارگر بزرگ مشرق زمین می‌دانیم و عظمت و بزرگی واقعی صاحب آن مزار را مدنظر داریم، این نقیصه ظاهری در نگاه اول به چشم نمی‌آید و ما به مرور فعالیت‌های روشنگرانه مردی می‌پردازیم که مسلمانان سراسر جهان را مدیون خود ساخته است.  دوستان افغان (آقایان غیاثی و خلیلی) توضیح می‌دهند که سیدجمال در استانبول از دنیا رفت و در همانجا دفن شد، اما در سال ۱۳۴۲ شمسی با درخواست رسمی دولت افغانستان، ‌جنازه وی به کابل انتقال یافت.

ظاهرا همزمان دولت‌های ایران و مصر هم خواستار انتقال جنازه سیدجمال به کشورهایشان بودند، اما سرانجام با تغییر رای دولت مصر به نفع افغانستان، جنازه سیدجمال‌الدین اسدآبادی در کابل دفن شد.

در چهار طرف قبر سیدجمال تابلویی به چهار زبان فارسی، پشتو، عربی و انگلیسی قرار دارد که اشاره‌ای مختصر از شخصیت این احیاگر شرق و جهان اسلام در آن قید شده است. مطابق این تابلو، سیدجمال در ولایت کنر افغانستان به دنیا آمده است. به آنها توضیح دادم که ما در ایران، او را از اهالی اسدآباد همدان می‌دانیم. دوستان افغان گفتند که مرکز ولایت کنر افغانستان هم اسدآباد نامیده می‌شود.

اضافه کردم که مرحوم محیط طباطبایی، دلایل فراوانی گردآورده که نشان می‌دهد سیدجمال، ایرانی است. دوستان افغان با خنده گفتند که ما هم دلایل زیادی داریم که او افغان است ولی بهتر است که به خواست خود سیدجمال‌الدین، او را متعلق به همه مسلمانان بدانیم. سخن به جایی بود و ما هم بحث را ادامه ندادیم.تا قبل از ظهر به هتل محل اقامت خود برگشتیم.

دیدار از بنیاد آرمانشهر

ساعت ۳ بعدازظهر روز چهارشنبه ۱۴ شهریور ماه برای بازدید از بنیاد آرمانشهر، به محل این بنیاد رفتیم. یک خانه دو طبقه و حیاطی مشجر و زیبا که معلوم بود سلیقه زنانه‌ای آن را سامان داده است. این نکته را خانم فریده غیرت عضو هیات ما مورد تاکید قرار داده بود.

گرداننده اصلی این بنیاد، خانم گیسو جهانگیری، یک ایرانی مقیم فرانسه است. خانم جهانگیری که خود را از نوادگان جهانگیرخان صوراسرافیل معرفی می‌کند، بنیاد آرمانشهر را به عنوان خواهر یک بنیاد مشابه در تاجیکستان می‌داند که اینک به عنوان یک موسسه محلی در وزارت عدلیه افغانستان به ثبت رسیده و کارش بسترسازی برای تحقق حقوق بشر در افغانستان است.

راستش از همان آغاز آشنایی با این بنیاد و خانم جهانگیری، نگاه خاص ما ایرانی‌ها مانع از آن شد که اعتماد کرده و فعالیت‌های آن را صرفا یک کار فرهنگی تلقی کنیم. ما با تجربه‌ای که در سالهای اخیر اندوخته‌ایم، راه‌اندازی هر بنیاد فرهنگی این‌گونه را در ادامه طرح‌هایی ارزیابی می‌‌کنیم که مخالفان انقلاب اسلامی، در پشت سر آن هستند. البته این برداشت، بی‌وجه نیست اما در افغانستان امروز که کمک گرفتن از خارجی‌ها با هر گرایش و هدف و تفکر، به یک امر عادی مبدل شده است و هیچ کاری بدون دخالت یک فرد یا سازمان خارجی یا کمک دولت بیگانه به پیش نمی‌رود، خیلی پذیرفته نیست.

به همین دلیل، بتدریج خودم را از آن تجربه خاص دور کردم و با یک نگاه افغانی به فعالیت این بنیاد نگریستم تا قابل تحمل شود.

بنیاد آرمانشهر، عنوان فرعی Open Asia را دارد و با این حساب به طرح همان مبانی و ارزش‌هایی در افغانستان می‌پردازد که مطلوب طرفداران لیبرال دمکراسی غربی است. آنها در پیرامون مقولاتی چون جهانی شدن، جنبش زنان، حقوق بشر، جامعه مدنی و مواردی از این دست سخن می‌گویند، میزگرد برگزار می‌کنند، کتاب و جزوه منتشر کرده و NGO‌های مختلف تشکیل می‌دهند. البته معلوم نیست که این مباحث در جامعه افغانستان با چگونه رفتاری استقبال می‌شود ولی طبعا روی گروه‌هایی از احزاب و نخبگان موثر است و همین امر می‌تواند هدف اصلی بنیاد آرمانشهر باشد. این را در نظر بگیرید که طرح این مفاهیم در یک جامعه کاملا سنتی و حتی مادون سنتی، می‌تواند واکنش‌های تندی را به همراه آورد، جامعه‌ای که برخی نخبگان آن، جامعه «مدنی» را جامعه «معدنی» تلفظ می‌کنند.

توصیف گردانندگان بنیاد آرمانشهر از وضعیت افغانستان، قابل تامل بود. خانم جهانگیری از وضعیت فرهنگی ناگوار افغانستان گفت و این که در دانشگاه در بخش جامعه‌شناسی، فقط ۶۱ جلد کتاب وجود دارد و هنوز یادداشت‌های استادان درباره پیمان ورشو است و به اساتید پول داده می‌شود تا دست‌کم دو جلد کتاب در سال مطالعه کنند  بخوانند نه این که بنویسند  و اکنون یک دانشگاه امریکایی در کابل ایجاد شده که درصدد جذب سرمایه‌دارها و نخبگان است. وی تاکید می‌کند که به کتابهای فارسی برای تقویت کتابخانه‌ها نیاز است و اکنون برای تامین نیازهای مالی بنیاد، از امکانات مرکز فرهنگی فرانسه در کابل و فضای برخی مدارس استفاده می‌شود. خانم جهانگیری از وضعیت ناگوار زنان افغان می‌گوید و این که افغانستان، یکی از خشن‌ترین جوامع علیه زنان است و در واقع این کشور، فقط یک جنس دارد و آن هم مرد است. به گفته وی، محدودیت‌های طالبان برای زنان این کشور، خیلی با مقاومت زنان این کشور مواجه نشد؛ زیرا این محدودیت‌ها را خیلی بد تلقی نمی‌‌کردند.

دهزاد از دیگر مسوولان بنیاد آرمانشهر نیز درباره وضعیت کنونی افغانستان، نکات جالبی را ذکر می‌کند. به گفته او، در افغانستان اساسا مفهوم دولت در ابهام است زیرا به وظایفی چون ایجاد امنیت، ایجاد اشتغال، تامین مایحتاج مردم بویژه آب و برق توجهی ندارد.

وی از احتمال بروز مجدد جنگ در کابل، نگران است زیرا به گفته او، طالبان در حال رشد و تقویت هستند و گروه حکمتیار حتی در کابل، جلساتی را برگزار می‌کند.

یکی دیگر از مسوولان بنیاد ایرانشهر، اجمل بلوچ‌زاده است که در توصیف جامعه امروز افغانستان، منتقدانه می‌گوید: نه کمونیست‌ها، نه سرمایه‌دارها و نه اسلام‌گراهای افغانستان، دارای تجربه کافی در مواجهه با مردم نیستند و مستقل هم عمل نمی‌کنند بلکه دائما در حال کسب حمایت خارجی‌ها هستند و سپس جا عوض می‌کنند. اکنون در افغانستان، اخلاق، ترحم، شفقت و… وجود ندارد و مردم، عقده‌ای شده‌اند و هیچ‌ کس دیگری را تحمل نمی‌کند. جوانان هم غالبا منفعل شده و می‌گویند کاری نمی‌شود کرد. اعتیاد هم بشدت در حال رشد است حتی در میان زنان. روشنفکران افغان هم غالبا سکوت کرده‌اند و چیزی نمی‌گویند.

از نکات جالبی که از سوی بنیاد‌آرمانشهر پیگیری می‌شود، تحقق جدی و منطقی آرمانی است که در افغانستان با عنوان «عدالت انتقالی» شناخته می‌شود. عدالت انتقالی به عنوان گام اول برای آشتی ملی تلقی می‌شود و هدف آن، شناسایی و مجازات تمام جنایتکارانی است که از دوران حکومت کمونیست‌ها تا دوره حاکمیت مجاهدین و سپس دولت طالبان، مرتکب جنایت شده‌اند. مسوولان بنیاد ایرانشهر معتقدند که کمیسیون حقیقت‌یابی که اینک مسوول بررسی این امر است یعنی کمیسیون مستقل حقوق بشر، واقعا مستقل نیست و کاری از پیش نمی‌برد. به گفته آنان، بسیاری از کمونیست‌ها، مجاهدین و سران طالبان که اکنون در کابل و حتی در مجلس افغانستان هستند، در گذشته مرتکب جنایت‌ شده‌اند و باید مورد پیگرد قرار گیرند. حتی «ملا راکتی»  همان دادالله که مجسمه‌های بودا را تخریب کرد ‌ اینک نماینده مجلس است. آنان معتقدند که مردم به صورت غیرعلمی در حال گزارش دادن قتلها و جنایات هستند وNGO های متعددی در این زمینه فعالیت می‌کنند که روش تحقیق آنان علمی نیست.

در قبال این دست از فعالیت‌های بنیاد آرمانشهر، دوستان هیات ما نظر متفاوتی داشتند. دکتر ابراهیم یزدی از ضرورت اعلام عفو عمومی و مصالحه ملی در افغانستان سخن گفت و من نیز تاکید کردم که این گونه تحقیق و تفحص‌ها، در حد تهیه یک گزارش باقی نمی‌ماند و انتظار اقدام عملی را در مردم ایجاد می‌کند و طبعا در  افغانستان جنگزده کنونی، همین امر می‌تواند بهانه کشمکش‌های تازه شود. مسوولان بنیاد‌ آرمانشهر اما معتقد به ضرورت انجام این تحقیقات و حقیقت‌یابی بودند که اگر قرار است عفو مصالحه‌ای مطرح شود، باید پس از مشخص شدن مقصران باشد و نه قبل از آن. در حالی که این اختلاف‌نظر ما باقی بود، با هدف رسیدن به جلسه با ژورنالیست‌های افغانستان، محل بنیاد را ترک کردیم، البته پس از گرفتن عکس یادگاری و چند جلد کتاب از انتشارات بنیاد و رد و بدل کردن کارت‌های شناسایی و این در حالی بود که هم من و هم مرتضی کاظمیان معتقد بودیم که این فعالیت‌ها در این کشور بدون کمک گرفتن از خارجی‌ها، ناشدنی است.

ژورنالیست‌های مایوس‌

حدود ساعت ۵ غروب همان روز در محل اتحادیه ژورنالیستان افغانستان، به دیدن جمعی از روزنامه‌نگاران و دست‌اندرکاران رادیو و تلویزیون‌های این کشور رفتیم که بسیاری از آنان، فعالان عرصه سیاست و احزاب سیاسی هم محسوب می‌‌شدند. در توضیحاتی که سیدحامد نوری ارائه کرد معلوم شد که پیش از این در افغانستان سه اتحادیه روزنامه‌نگاری با عناوین «اتحادیه ملی»، «اتحادیه سراسری» و «اتحادیه آزاد» وجود داشت که با هم ائتلاف کردند و اتحادیه ملی روزنامه‌نگاران افغانستان را تشکیل دادند. این اتحادیه در زمینه‌هایی چون دفاع از حقوق روزنامه‌نگاران و قانون آزادی روزنامه‌نگاری، همکاری و تعامل با روزنامه‌نگاران دیگر کشورها و برگزاری دوره‌های آموزشی فعالیت می‌کند و در آن، ۴۸ رسانه موثر اعم از رادیو، تلویزیون و مطبوعات عضوند. مسوول این اتحادیه، سنچارکی است که در ابتدا به هیات ایرانی، خیرمقدم گفت و از اقدام مقامات ایران در جلوگیری از سفر دو روزنامه‌نگار زن به افغانستان انتقاد و اظهار تاسف کرد.

 

گزارش سفر به افغانستان

هیئت ایرانی غیردولتی در جمع ژورنالیستهای افغانستان

دکتر ابراهیم یزدی هم به، سخنانی را مطرح کرد و از سابقه مشترک تاریخی و فرهنگی ایران و افغانستان گفت و ضمن اشاره به مشخصات جوامع در حال گذار، از ضرورت تحمل یکدیگر و همکاری و در کنار هم بودن همه نیروها در این شرایط، سخن گفت. وی به عنوان نمونه به «رادیو گفتگو» اشاره کرد و این‌که من و شکوهی علی‌رغم اختلاف‌نظر با یکدیگر، در این شبکه رادیویی با هم گفتگو و همدیگر را تحمل می‌کنیم. یزدی تاکید کرد که در فضای کنونی افغانستان که آزادی هست، باید کاری کرد و ازجمله برای تحقق آرمان‌های احمدشاه مسعود  که یک شخص نیست بلکه یک شخصیت و منش است  باید تلاش کرد. یزدی از ضرورت خروج نیروهای خارجی از افغانستان سخن گفت و این‌که مساله طالبان را خود افغان‌ها باید حل کنند، ازجمله از طریق گفتگو .

از توضیحات رئیس اتحادیه (سنچارکی) موارد زیر قابل توجه بودند که می‌آورم:

– در افغانستان ، ۱۸ تلویزیون خصوصی ثبت شده  علاوه بر دولتی‌ها ‌که ۱۲ تای آنها فعال است مانند طلوع، آریانا، تمدن و …  ۷۵ رادیوی غیردولتی نیز فعالیت می‌کنند.

– ۵۰۰ جریده ثبت شده که ۱۵۰ تای آنها منتشر می‌شوند و البته

۸۰ تا ۹۰ درصد آنها در کابل مستقر هستند، زیرا به دلیل نبود امکانات چاپ و بودجه و برق در ولایات، امکان انتشار آنها در غیر از کابل وجود ندارد.

– ۶۰ تا ۷۰ مرکز تولید آثار فرهنگی و ۱۰۰ تا ۱۲۰ چاپخانه دولتی هم فعالند.

– در این ۵ سال به کمک موسسات مرتبط با یونسکو و اینترنیوز و …  روزنامه‌نگاری حرفه‌ای در افغانستان رشد کرده است.

– دولت می‌خواهد رسانه‌ها را سانسور کند، اما ضعیف است و نمی‌تواند .

– قانون رسانه‌ای افغانستان در مقایسه با ایران، پاکستان، تاجیکستان و آفریقای جنوبی که بررسی کردیم، بسیار مترقی است. به‌رغم مخالفت دولت، موفق به تصویب آن در مجلس شدیم، اما اکنون در مجلس سنا، گیر کرده است و ما در تلاشیم تا در سنا هم تصویب شود.

– ما در روزنامه‌نگاری حرفه‌ای در آغاز راهیم و از ایران خیلی عقب‌تر هستیم، لذا باید سفرهای کاری میان روزنامه‌نگاران ایران و افغانستان، افزایش یابد.

مرتضی کاظمیان از یک صاحب‌نظر شنیده بود که در افغانستان، رسانه مستقل وجود ندارد و همگی به جایی بیرون از مرزها وابسته‌اند و همین را به صورت پرسش مطرح کرد. در پاسخ وی، دو سه نفر از روزنامه‌نگاران افغان توضیحاتی دادند که پذیرش ضمنی این نظر را شامل می‌شد.

مسوول رادیو «صبح بخیر افغانستان» توضیح داد که این رادیو را کمیسیون اروپایی تامین مالی می‌کند. آنها به صورت مرحله‌ای به ما پول می‌دهند تا بتدریج خودکفا شویم و پس از سه، چهار سال ، منابع مالی خود را تامین کنیم. در ازای این کمک هم از ما چیزی نمی‌خواهند مگر این‌که به سوی ژورنالیسم آزاد برویم و حرفه‌ای عمل کنیم.

یکی از مسوولان «کابل ویکلی» هم تایید کرد که ما از یونسکو و خبرنگاران بدون مرز کمک گرفتیم تا به خودکفایی برسیم. این کمک به صورت مشروط ادامه دارد.

ادامه صحبت‌های ما با روزنامه‌نگاران افغان به تحلیل وضعیت این کشور کشید. بشیر بیژن از اعضای حزب کنگره ملی افغانستان (به رهبری لطیف پدرام) که اینک اپوزیسیون دولت کرزای محسوب می‌شود، از حضور نیروهای ناتو در افغانستان، شکایت می‌کند و می‌گوید: ما قطعنامه سازمان ملل و بن را قبول داریم تا طالبان و القاعده برنگردند اما حضور ناتو، غیرقانونی است. امروز در افغانستان، همه نگرانند و ما از حضور خودسر بیگانگان ناراحتیم چون آنها به دنبال استراتژی و برنامه‌های خودشان هستند.

سنچارکی، رئیس اتحادیه هم از وضعیت نگران‌کننده افغانستان گفت به عقیده او، تروریسم کم نشد و طالبان دوباره قدرت گرفته‌اند، بی‌اعتمادی ملی و شکاف‌های قومی و ملی تشدید شده، حکومت انحصارطلب و بی‌کفایت است جامعه بین‌المللی در جهت تقویت نهادهای داخلی عمل نکرده و پلیس و امنیت و دموکراسی، کاملا کاریکاتوری است. باید تغییراتی در سطح رهبری افغانستان صورت گیرد و این امر در انتخابات آتی، محتمل است. جامعه بین‌المللی باید باشد تا طالبان بازنگردد اما آنان قضاوت خود را درباره افغانستان از کسانی گرفته‌اند که شناختی از این کشور نداشتند. جامعه بین‌المللی باید در جهت دولت‌سازی و ملت‌سازی گام بردارد والا بحران کنونی، فراگیر خواهد شد.

یکی از همراهان هیات ایرانی این پرسش را مطرح کرد که آیا احتمال تجزیه افغانستان وجود دارد و تعدادی از روزنامه‌نگاران افغان به همین پرسش پاسخ دادند.

توحیدی، یکی از اعضای اتحادیه معتقد بود که اختلافات ما جنبه‌های گوناگونی دارد و ۳۰ ساله است اما این کشور تجزیه نمی‌شود. حضور نیروهای خارجی برخلاف عراق، در افغانستان فوایدی داشت، از جمله برچیدن طالبان، پایان دادن جنگ و آزاد شدن احزاب و مطبوعات. در زمینه نهادسازی هم قانون اساسی تصویب شد و مجلس شکل گرفت اما تا زمانی که نهادهای سیاسی، اجتماعی و اداری مورد نیاز افغانستان، پی‌ریزی نشوند، احتمال تشدید بحران وجود دارد و به همین دلیل معتقدیم که دولت کنونی بدون حضور خارجی‌ها،دوام نمی‌آورد.

غیاثی از راهنمایان افغان هیات ایرانی هم در این جلسه نظرات خود را ارائه کرد. وی قبول نداشت که طالبان فقط در مناطق جنوب و جنوب غرب حضور و نفوذ دارند و می‌گفت اسلامگرایان سنتی در دیگر مناطق افغانستان هم با شعارهای طالبان، همسو هستند. وی معتقد بود که برنامه‌هایی که به نام حقوق بشر و حقوق زنان و … به صورت خام اجرا می‌شود، زمینه‌ساز رشد طالبان است. غیاثی بدرستی تاکید می‌کرد که اگر برنامه‌های جهانی و منطقه‌ای امریکا را ندانیم، اوضاع افغانستان را نمی‌توانیم تحلیل کنیم. طرح امریکا، تحقق خاورمیانه بزرگ با کشورهای کوچک است و ما اساسا دولتی نداریم که بتواند جای خود را در این برنامه تعیین کند. متاسفانه سرمایه‌گذاری‌هایی شده که جداسازی قومی، مذهبی و زبانی تقویت شود و حتی انتخابات هم بر اساس ملاک قومی تقسیم شده و به همین دلیل، آینده افغانستان بسیار مبهم و ناشناخته است.

دکتر ابراهیم یزدی درباره حل بحران قومی در افغانستان از فدرالیسم پرسید و این که آیا این شیوه می‌تواند مشکلات را حل کند؟ در پاسخ وی گفتند که این شعار از سوی حزب کنگره ملی مطرح شده اما واکنش منفی داشته است و بسیاری از آن  بوی تجزیه استشمام کردند.

باری سلام، یکی دیگر از روزنامه‌نگاران افغان در توصیف وضعیت افغانستان از عمیق‌تر شدن شکاف‌های قومی سخن گفت و تاکید کرد که ما تجزیه نشدیم و نمی‌شویم، اما ملت هم نشده‌ایم  متاسفانه حتی دین ما هم نتوانست یک نهاد ملت‌ساز شود. طالبان هم با این که از دین حرف می‌زدند، هم سربازان خود را از میان قوم پشتو می‌گرفتند و هم از مفاهیم قومی بهره می‌بردند و هم تصفیه قومی می‌کردند. وی تاکید کرد درون افغانستان، کسانی هستند که احمد شاه مسعود را نه قهرمان ملی، بلکه خائن ملی می‌دانند و همین نشان می‌دهد که افغان‌ها یک ملت نیستند و هر قومی درصدد تمامت خواهی است. باری سلام معتقد بود که مردم هم مانند نخبگان، هر روز نگران‌تر می‌شوند.

فهیم، سردبیر هفته‌نامه کابل که هنگام شهادت احمد شاه مسعود در کنار او زخمی شده بود، اوضاع افغانستان را غیرقابل پیش‌بینی و وابسته به ۲ عامل خارجی می‌داند؛ اول وضعیت پاکستان که در صورت شکست مشرف و پیروزی احتمالی نوازشریف، دوباره از طالبان حمایت خواهد شد. دوم بازیگران بین‌المللی و برنامه آنان برای افغانستان. فهیم معتقد است که جریان حاکم بر دولت کنونی افغانستان باید پیروز شود وگرنه افغانستان به مرکز تروریسم جهانی تبدیل می‌شود و همه ضرر می‌کنند؛ البته مردم افغانستان دیگر چیزی برای باختن ندارند؛ اما دیگران از جمله امریکا و ایران، ضرر بیشتری خواهند کرد.

یکی دیگر از روزنامه‌نگاران حاضر هم تاکید کرد که ما ۲ چیز به جهان صادر می‌کنیم؛ هروئین و خطر. خارجی‌ها در افغانستان با القاعده می‌جنگند تا خطر را در بیرون از مرزها دفع کنند و مجبور نباشند در نیویورک و لندن با آن بجنگند. امپریالیسم در جستجوی نفت و منافع خود در منطقه است و مافیای موادمخدر را هم اداره می‌کند. هدف امریکا، قطعه‌قطعه کردن ایران هم است و متاسفانه روشنفکرانی چون رضا براهنی هم به زبان فارسی حمله می‌کنند و با نگاه امریکایی‌ها همسو هستند و تجزیه ایران را هدف قرار داده‌اند.

من برای حرف زدن به موضوعی پرداختم که می‌دانستم واکنش ایجاد می‌کند و آن ضرورت مبنا قرار دادن اسلام عقلانی، معتدل و در عین حال پاسخگو به نیازهای زمان بود. تاکید کردم که طالبان در هر صورت، گونه‌ای از اسلام را نمایندگی می‌کند و ضروری است در مقابل آن، اسلامی تبلیغ شود که اولا با اسلام طالبانی، مرزهای روشنی داشته باشد و ثانیا به سکولاریسم و جدایی دین از سیاست نینجامد. همچنین از ضرورت ایجاد بستر گفتگو در میان نیروهای اصیل افغانی حرف زدم و این که رسانه‌های مستقل افغانی باید همچون رادیو گفتگوی ما، زمینه بررسی همه‌جانبه مسائل مهم را در میان نخبگان فراهم کنند. این سخن، با واکنش برخی از روزنامه‌نگاران افغانی مواجه شد و یکی از آنها تاکید کرد که همه رسانه‌های ما، رادیو گفتگو هستند و آزادی‌های ما بیشتر از آزادی‌های موجود در ایران است. احساس خوشی به من دست نداد و به همین دلیل کمی تندتوضیح دادم که آزادی‌ شما، ناشی از فضای آنارشیک و بی‌در و پیکر سیاسی است و جای بالیدن ندارد. افغانی‌ها که اذعان دارند هنوز مفهوم ملت در سرزمینشان ایجاد نشده، نمی‌توانند از آزادی‌ نهادینه شده سخن بگویند. ما در ایران با انقلاب اسلامی به آزادی رسیدیم؛ اما آن را نهادینه و استبداد را غیرقابل بازگشت ساخته‌ایم و همین موضوع بر فضای باز ناشی از به‌هم‌ریختگی سیاسی و نظامی افغانستان ترجیح دارد. دوستان افغانی به احترام یا واقعا با پذیرش سخن من، همرانی نشان دادند و این بحث پایان یافت.در مسیر بازگشت از اتحادیه ملی روزنامه‌نگاران افغانستان، حس تلخی داشتم. چگونه می‌شود یک ملتی به چنین سرنوشتی دچار شود؟ چگونه ممکن است نخبگان جامعه‌ای، خود را بازیگران اصلی در تعیین سرنوشت ملت خود ندانند و چشم خود را به اقدامات بازیگران بیرون مرزها بدوزند؟ این همه بدگمانی و یاس را کدامین تفکر، سازمان و قهرمانی می‌تواند از میان بردارد و چگونه می‌توان خودباوری را در میان ملت افغانستان بارور ساخت؟

خانم گیسو جهانگیری حق داشت که به برخی از روشنفکران ایرانی می‌تاخت و می‌گفت که حالش را به هم می‌زنند. آخر مگر ممکن است کسی به وضعیت افغانستان هم حسرت بخورد و دخالت خارجی‌ها را برای ایجاد تغییرات مورد نظر خود طلب کند؟

ادامه دارد

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر