نسخه چاپی نسخه چاپی

گزارش دیدارها و مشاهدات سفر به افغانستان (قسمت دوم)

در سفرهای مرتبط با بزرگداشت یک چهره سیاسی  نظامی همچون احمدشاه مسعود، طبعا دید و بازدیدها و سخنرانی‌ها و حرف و گپ‌ها، همگی رنگ و بوی تند سیاسی دارند و سفرنامه‌ای که برای این‌گونه سفرها فراهم می‌شود نیز صبغه سیاسی پیدا می‌کنند و از این امر، گریزی نیست. اینک قسمت دوم یادداشت‌هایی را می‌خوانید که در جریان سفر به کابل برای شرکت در مراسم بزرگداشت احمدشاه مسعود فراهم آمد.

میراث‌ ‌احمدشاه‌مسعود

گزارش سفر به افغانستان

دیدار از بنیاد احمدشاه مسعود و برادرش احمدولی مسعود

روز پنجشنبه ۱۵ شهریور ۸۶ است و تا برگزاری مراسم رسمی بزرگداشت احمدشاه مسعود، یک روز باقی است و هنوز می‌توانیم دیدارهای غیررسمی داشته باشیم. به خواست هیات ایرانی، دیدار از دفتر بنیاد شهید مسعود و گفتگو با مسوولان آن، در دستورکار قرار گرفت. دفتر این بنیاد در ساختمانی قرار دارد که در یک منطقه حفاظت شده دولتی واقع شده است. در محل بنیاد، احمدولی مسعود برادر احمدشاه مسعود منتظر ماست. وی یکی از برادران مسعود است که اینک رئیس عمومی بنیاد است و در دوران جهاد، عمدتا خارج افغانستان زندگی کرده و حدود ۲۰ سال در لندن بوده است. مسعود، برادر دیگری هم دارد که معاون اول کرزای است اما گفته می‌شود وی نیز بتدریج به صورت یک منتقد دولت در صحنه سیاسی کشور ظاهر می‌شود و بعید نیست که در دوره بعد انتخابات ریاست جمهوری، در جبهه دیگری قرار بگیرد.

ما اعضای هیات ایرانی برای شرکت در این جلسه، از قبل با همدیگر به تفاهم رسیدیم که مانند جلسه با اتحادیه ملی روزنامه‌نگاران افغانستان یا دیدار از بنیاد آرمانشهر، فقط آقای دکتر ابراهیم یزدی به معرفی اعضای هیات ایرانی نپردازد، بلکه هر یک از افراد خودشان را معرفی کنند و اگر حرفی هم دارند، مطرح کنند. بر همین اساس عمل شد و هر کدام از دوستان ضمن معرفی خود، نکاتی را درباره افغانستان مطرح کردند. من نیز با اشاره به خاطره‌ای از دوران زندان سال ۵۷ و سپس خاطره‌ای از سالهای بعد، تاکید کردم که ما با مسائل افغانستان از دوران کودتای نورمحمد ترکی و سپس حفیظ‌الله امین مرتبط بودیم و از همان سالها، این پرسش برای ما مطرح بود که کشوری با این همه تنوع نژادی، قومی، مذهبی و زبانی، چگونه قادر به حل مسائل خود خواهد بود. متاسفانه این شکافهای اجتماعی، هنوز هم مشکل‌ساز است. سپس از مسعود گفتم و این که بسیاری از دوستان انقلابی ما در ایران، عکس احمدشاه مسعود را کنار عکس شهید مصطفی چمران و دکتر علی شریعتی قرار می‌دهند. ذکر خاطره دوست گرامی‌ام ناصر علاقبندان هم آخرین نکته مورد تاکید من بود. علاقبندان نقل می‌کرد: در حاشیه یک گفتگو با احمدشاه مسعود، بحث دکتر شریعتی به میان آمد. شهید مسعود پرسید چه تعداد از آثار شریعتی را خوانده‌ای و من به برخی از آنها اشاره کردم. احمدشاه مسعود تاکید کرد که وی بیشتر آثار دکتر شریعتی را خوانده و در کتابخانه سیار خود که در جبهه‌های جنگ به همراه دارد، بسیاری از کتابهای شریعتی وجود دارد.

احمدولی مسعود هم ضمن عرض خیرمقدم به هیات ایرانی، توضیح داد که مردم افغانستان تشنه کار فرهنگی از سوی ایرانیان هستند و ارتباط محافل فرهنگی ایران و افغانستان بسیار ضروری است. وی تاکید کرد که در قبال ۲۰ سال اقامت در لندن، حسرت می‌خورم که چرا چند سال در ایران زندگی نکردم و علاقه‌مندم حتما یکی دو سال در ایران زندگی کنم. مطابق معمول، احمدولی هم از وضعیت افغانستان راضی نیست و تاکید می‌کند: از ۶ سال قبل و بویژه از ۲ سال پیش، کسانی دور کرزای جمع شده‌اند که مسائل اصلی افغانستان را نادیده می‌گیرند و درصدد ایجاد هویت دیگری در افغانستان هستند. ما اکنون فکر و اندیشه مسعود را شاهد نیستیم و نه دولت و نه نهادهای مدنی به سوی تحقق اندیشه‌ احمدشاه مسعود حرکت نمی‌کنند.

احمدولی از ضرورت استفاده از نظرات دوستان ایرانی برای تقویت فعالیت‌های بنیاد شهید مسعود سخن گفت و خواستار انتقال تجارب ایرانیان و ارائه طرحهای عملی در این زمینه شد.

دکتر ابراهیم یزدی هم با اشاره به نگاه فراقومی و فرامذهبی احمدشاه مسعود و نگاه نواندیشانه وی به دین، وی را به عنوان راه‌حل درازمدت افغانستان معرفی کرد. وی تاکید کرد: مسعود فردی معتدل بود. امروز کسانی چون طالبان عمل می‌کنند و کسانی هم می‌خواهند کابل را به پاریس تبدیل کنند. هیچ‌کدام از اینها راه‌حل نیست، بلکه راه‌حل همان مشی اعتدالی احمدشاه مسعود است.

احمدولی مسعود در بخش دوم صحبت خود، از فعالیت‌های بنیاد شهید مسعود، بیشتر حرف زد و تاکید کرد که این بنیاد اکنون بشدت مورد توجه قرار گرفته است. وی با اشاره به دیدار چند روز قبل خود با سفرای امریکا و انگلیس در افغانستان، اظهار داشت که تمام تلاش آنان این بود که بدانند این بنیاد در افغانستان چه می‌کند. احمدولی در پاسخ به پرسش دکتر امیر محبیان درباره کار سیاسی بنیاد گفت: هدف اصلی ما کار فرهنگی است. اکنون هیچ نهادی حتی حکومت و نهادهای مدنی دیگر، قدرت و پایگاه مردمی بنیاد را ندارند. ما نمی‌خواهیم این قدرت و اعتبار را خرج گروهی خاص یا فعالیت مقطعی سیاسی کنیم بلکه درصددیم از فکر خوب احمدشاه مسعود، برای ایجاد تحولات فرهنگی و اجتماعی عمیق در افغانستان بهره بگیریم.

امیر محبیان به احمدولی پیشنهاد کرد که بنیاد مسعود فقط مروج شخص مسعود نباشد بلکه باید بتواند با تکیه بر پایه‌‌های تفکر اصولی مسعود، نوعی اجتهاد صورت دهد و تولید اندیشه کند. احمدولی مسعود برای بنیاد مسعود، ۵ رسالت اصلی را برشمرد: اول برنامه‌ریزی، دوم کادر‌شناسی و کادرسازی، سوم راه‌اندازی و تقویت مطبوعات و رسانه‌های همفکر، چهارم گسترش ارتباطات مردمی و سرانجام دیالوگ و گفتگوی دائمی با دنیا. وی با اشاره به وجود ۱۵ نمایندگی بنیاد شهید مسعود در ولایت افغانستان تاکید کرد: ایجاد دفتر بنیاد شهید مسعود در تهران، در دستور کار ما قرار دارد و می‌‌خواهیم بزرگترین دفتر بنیاد در دنیا را در تهران تاسیس کنیم. من در برخورد با مردم و نخبگان ایران، کسی را نیافتم که نظر مثبت نسبت به مسعود نداشته باشد.

جلسه با احمدولی مسعود و دیدار از بنیاد شهید مسعود در حالی به پایان آمد که همگی برای همکاری با بنیاد در آینده، اظهار امیدواری می‌کردیم و بررسی زمینه‌های مشترک کاری را وعده می‌دادیم. مسوولان بنیاد، کتاب دو جلدی «احمدشاه مسعود، شهید راه‌ صلح و‌ آزادگی» را به همه اعضای هیات ایرانی هدیه دادند و دکتر یزدی هم یک دوره از مجموعه آثار مرحوم بازرگان را تقدیم بنیاد کرد. گرفتن چند عکس یادگاری در کنار تمثال شهیدمسعود با احمدولی، پایان‌بخش این دیدار بود.

گشتی در شهر

در بعدازظهر پنجشنبه ۱۵ شهریور برای هیات ایرانی برنامه مشترکی تدارک دیده نشد.

برخی از دوستان به دیدن لطیف پدرام دبیرکل حزب کنگره ملی رفتند. برخی در محل هتل ماندند تا متن سخنرانی خود را برای روزهای سمینار فراهم کنند و من هم به همراه فرخ‌یار و بهشتی‌پور، تصمیم گرفتیم برای دیدن برخی از نقاط تاریخی کابل برویم و گشتی هم در شهر بزنیم.

شهر کابل را کوههای بلندی محاصره کرده‌اند و البته در آنها، بریدگی‌هایی وجود دارد که هر کدام، محل درگیری‌‌های نظامی این شهر در مقاطع گوناگون بوده‌اند.

در درون شهر هم چندین کوه مرتفع قرار دارد که مناطق مسکونی پیرامون آنها پراکنده شده و بعضا تا دامنه‌های آن را فرا گرفته است. معمولا این خانه‌ها را اقشار کم‌درآمد و مهاجران روستاها و شهرهای اطراف ساخته‌اند و در واقع، حاشیه‌نشینان کابل محسوب می‌شوند. رفت و آمد به این خانه‌ها نیز بسیار دشوار است چون خیابان‌کشی درستی وجود ندارد و باید از کوچه پس‌کوچه‌های شیب‌دار آن گذشت و طبعا با پای پیاده.

کابل محله‌های شیک و مرفه‌نشین هم دارد و شکاف طبقاتی میان مردم عادی و ثروتمند را می‌توان مشاهده کرد اما در کشوری که نفت ندارد و حدود ۳۰ سال است که پایتخت آن میان نیروهای سیاسی و نظامی مختلف، رد و بدل می‌شود و اصلی‌‌ترین شهر جنگزده این کشور را همین شهر کابل تشکیل می‌دهد، شیک بودن هم معنای متفاوتی دارد. نمای بیرونی ساختمان‌ها و وضعیت نامناسب خیابان‌ها و آسفالت‌ها و نظافت نشدن روزانه معابر، اجازه نمی‌دهد شیک بودن در کابل، ‌همان معنایی را بدهد که ما در تهران می‌فهمیم چه رسد به شهرهای اروپایی.

از هتل سرینا با فاصله‌ای کم، به رودخانه‌ای می‌رسیم که در حاشیه آن مردم مثل مور و ملخ در رفت و‌ آمدند. بساط دستفروشی‌ها پهن است و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را می‌توانی تهیه کنی. در ابتدا این تصور ایجاد شد که شاید مانند برخی از شهرهای ایران، اینجا هم چهارشنبه بازار یا پنجشنبه‌بازار دارد، اما وقتی پرسیدیم، گفتند اینجا همیشه همین وضعیت را دارد و مردم عادی، بسیاری از مایحتاج خود را از همین دستفروشی‌ها تهیه می‌کنند. جالب این که برخی افراد در حال تبدیل ارز بودند و این یعنی با هر واحد پولی که به این بازار وارد شوی، امکان خرید وجود دارد. برخی از فروشندگان از عکس گرفتن و فیلمبرداری غریبه‌ها ناراحت می‌شوند و دلشان نمی‌خواهد این ‌گوشه از کابل به عنوان چهره افغانستان امروز به دیگران معرفی شود؛ لذا صریحا اعتراض می‌کنند. اما برخی هم بی‌تفاوتند و کسانی هم عمدتا از میان کودکان و نوجوانان، همراهی نشان می‌دهند.

در یک بساط کتابفروشی، بیشتر ایستادیم تا رد پای آثاری را بیابیم که در ایران منتشر شده‌اند و البته فراوان هم یافتیم. از فرهنگ معین تا قصه‌های ارونقی کرمانی و از دیوان حافظ تا حج دکتر شریعتی را می‌شود خرید و خواند.

فرخ‌یار که قبلا در دوران جهاد علیه کمونیست‌ها به افغانستان آمده بود و با پای پیاده خود را تا نزدیکی‌های کابل رسانده بود و بعدا در کابل هم حاضر بود، ما را به دیدن کاخ امان‌الله‌خان برد. این کاخ در حاشیه جنوبی کابل قرار  دارد که ظاهرا از مناطق مرفه‌نشین کابل محسوب می‌شود. در مسیر حرکت به سوی کاخ، بیش از دیگر مناطق شهر، رفت و آمد نیروهای نظامی امریکایی و متحدان آن کشور را شاهد بودیم. بعدا دریافتیم که محل استقرار آنان در مقابل کاخ امان‌الله‌خان و دقیقا در همان مسیری است که ما در حرکت بودیم. برای مردم کابل، تردد نظامیان خارجی به امری عادی مبدل شده است، ولی دل خوشی از آنان ندارند و حقارت تحمیل شده بر ملت افغانستان را کتمان نمی‌کنند. نارضایتی از حضور سربازان خارجی را زمانی بهتر می‌توان احساس کرد که ستون ماشین نظامیان امریکایی در حرکت باشد و مردم آنها را نظاره کنند و شاهد باشند که با چه روش خشن و تحقیرآمیزی، خودروهای افغانی را از نزدیک شدن به ستونها بازمی‌دارند.

وقتی به کاخ امان‌الله‌خان می‌رسیم، با یک بنای نیمه‌متروک و تخریب شده مواجه می‌شویم که شکوه و زیبایی گذشته را ندارد. فرخ‌یار که قبلا این کاخ و باغهای اطراف آن را دیده بود، بسیار متعجب می‌شود. این کاخ اینک مسکونی نیست و بخشهایی از سقف آن نیز فروریخته است. دور آن را سیم خاردار حلقوی چیده‌اند تا کسی وارد نشود. ظاهرا پیش از این که به این روز بیفتد، نیروهای کانادایی در آن مستقر بوده‌اند. در تابلویی که به ۳ زبان فارسی، پشتو و انگلیسی در مقابل آن نصب شده، چنین آمده است: «این یک قرارگاه نظامی کانادایی‌ها و آیساف است. از فیلمبرداری و عکس گرفتن از تمام وسایط نظامی قرارگاه یا تاسیسات و اشخاص خودداری نمایید. عاملان آن توقیف خواهند شد.» البته کانادایی‌ها هم‌اینک کاخ امان‌الله‌خان را تخلیه کرده و آن را کاملا رها ساخته‌اند. نمی‌شد از وضعیت کاخ امان‌الله‌خان متاسف نبود؛ بویژه وقتی وضعیت آن در گذشته را از زبان فرخ‌یار می‌شنیدیم و با شرایط کنونی آن مقایسه می‌کردیم. چند عکس یادگاری گرفتیم و به سوی پغمان حرکت کردیم.

پغمان یکی از مناطق تفریحی و خوش آب و هوای اطراف کابل است و از آنجا و کوههای اطراف، مجاهدان به ارتش سرخ شوروی حمله می‌کردند و وارد کابل می‌شدند. در مقایسه با دیگر مناطق کابل، بسیار سرسبز و دارای آب و هوای لطیف است. ظاهرا هر چه از کابل دورتر شویم، می‌توانیم به دیدن مناطق خوش آب و هوا و سرسبز امیدوار باشیم. در مسیر رفتن به پغمان، با راننده افغانی خودمان گپ زدیم تا از وضعیت مردم آنجا، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. به گفته او، درآمد مردم بسیار ناچیز و هزینه زندگی آنان، دو تا سه برابر درآمدشان است و کسری را  به قول ما ایرانی‌ها  خدا می‌رساند! یک کارمند وزارت راه این کشور حدود ۳ هزار افغانی یعنی ۶۰ دلار حقوق می‌گیرد که با آن نمی‌توان راحت زندگی کرد. کافی است بدانیم یک لیتر بنزین، بین نیم تا یک دلار قیمت دارد و با کوپنی شدن بنزین در ایران، بر قیمت آن در کابل هم افزوده شده است، زیرا قاچاق بنزین از ایران کاهش یافته است. البته تعداد مردمی که به دستگاه‌های دولتی وابسته‌اند و از آن طریق ارتزاق می‌کنند، زیاد نیست و غالب مردم این کشور در روستاها هستند و از طریق کشاورزی و دامداری و صنایع دستی امرار معاش می‌کنند.

راننده ما می‌گفت که در افغانستان چندهمسری بسیار رواج دارد و این در حالی است که اساسا ازدواج در این کشور آسان نیست و به داشتن مبالغ کلانی برای پرداخت شیربها نیاز دارد. از نکات جالب آن که ثبت نشدن ازدواج در دفاتر رسمی، فراوان صورت می‌گیرد و جالب‌تر آن که بسیاری از افراد، اصلا شناسنامه ندارند و به همین دلیل، در تلویزیون دولتی درباره گرفتن شناسنامه و ثبت ازدواج، دائما تبلیغ و آموزش‌هایی عرضه می‌شود.

طاق نصرت علیه انگلیس‌

پس از پشت سر گذاشتن یک جاده در دست ساخت و پر از ماشین، سرانجام به بیرون شهر کابل رسیدیم و به سوی پغمان حرکت خودمان را ادامه دادیم. پغمان به منطقه دربند تهران شبیه است، با این تفاوت که اکنون از رونق سابق افتاده و جنگ ۳۰ ساله این کشور، آن را در حاشیه قرار داده است. البته هنوز زیباست و بناهای سر بلند کرده در باغهای آن، نشان از رونق نسبی آن دارد. آنچه در پغمان جلب توجه می‌کند، بنای طاق نصرت یا طاق ظفری است که به مناسبت استقلال این کشور از انگلیس در قرن ۱۹ ساخته شده است. در زیر سقف این بنای یادبود، اسامی فرماندهان و قوماندان‌هایی که در بیرون راندن ارتش انگلیس از افغانستان موثر بودند یا در جریان آن نبردها به شهادت رسیدند، آمده است.

جالب این است که امریکا پس از ورود به خاک افغانستان، برای بازسازی این بنای یادبود، بودجه اختصاص داده و در تابلوی نصب شده در این مکان، بر این همکاری تاکید کرده است؛ اما اساسا اسمی از دولت انگلیس در میان نیست و معلوم نیست که ملت افغانستان، کشورشان را از چنگال کدامین دولت استعماری خارج کرده‌اند.

از پغمان برگشتیم، اما از مسیر دیگری به سوی کابل حرکت کردیم تا به یکی از آب‌بندهای دیدنی اطراف کابل هم سری بزنیم. آب‌بند غرقه، سد کوچکی است که موجب پیدایی یک دریاچه کوچک اما زیبا در میان کوهها شده و محل تفریحی خوش آب و هوایی را ایجاد کرده است. رستوران‌های متعدد و محل اسکان خانواده‌ها هم فراهم است و بالقوه می‌تواند یک تفریحگاه مناسب برای مردم کابل باشد. اخیرا جاده‌هایی مناسب برای دسترسی به این دریاچه نسبتا زیبا تدارک دیده شده و با این که مبالغی به عنوان ورودی از مراجعان گرفته می‌شود؛ اما باز هم می‌ارزد که گاهی انسان از کابل دور شود و ساعاتی را با خانواده در کنار این دریاچه بگذراند. گفته بودم که هر چه از کابل دور شوی، وضعیت بهتر می‌شود!

ادامه دارد

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر