نسخه چاپی نسخه چاپی

به رشد فرهنگ تحزب در ایران امیدی نیست

اشاره: آنچه می‌خوانید متن گفتگوی من با نشریه سازمان ملی جوانان است که  در سالهای قبل، انجام شد و هرگز در نیافتم که آیا منتشر شد یا نه. از آنجا که  این گفتگو درباره حزب و تحزب در ایران است و محتوای آن می‌تواند برای نسل جوان‌تر جامعه مفید باشد، به انتشار آن در سایت «نقد زمانه» مبادرت می‌کنم. طبعا تاریخ تعیین شده برای انجام مصاحبه، تقریبی است.

سئوال: اهتمام ویژه حضرت امام به کار شورایی و تشکیلاتی تا چه اندازه در پیشبرد اهداف و پیروزی نهایی انقلاب موثر بود و اساسا نقش رهبری امام در پیشبرد فعالیتهای تشکیلاتی خودجوش و مردمی چگونه ارزیابی میشود؟

پاسخ: بسم الله الرحمن الرحیم. برای بررسی نظر امام در باره کار تشکیلاتی و نحوه عمل ایشان در این زمینه باید ابتدا به چند نکته توجه شود.

اول این که برخی از مفاهیم مرتبط با تشکیلات و کار تشکیلاتی، مربوط به دنیای جدید و از مباحث علومی چون مدیریت و علوم سیاسی است و ممکن است با همین تعابیر و نهادها، در محیط دینی سابقه نداشته باشد و حتی در میان علما این پرسش مطرح باشد که آیا میان این نهادهای اجتماعی با دین و تعالیم دینی، سازگاری وجود دارد یا خیر؟ بنابراین در کشور ما بویژه در میان روحانیون و علما، بحث تشکیلاتی از نظر تئوریک و نظری، از پشتوانه‌ای قوی برخوردار نیست.

نکته دوم این که به دلیل سالهای طولانی حضور استبداد و استعمار در ایران، فرهنگ سیاسی غیرمشارکتی یا کمترمشارکتی از شاخصه‌های جامعه ایران شده است که تاثیر خود را بر همه اقشار اجتماعی از جمله اقشار روحانی گذاشته است. در واقع نگاه به تشکیلات و کار تشکیلاتی در میان علما هم تحت تاثیر همان فرهنگ سیاسی غیرمشارکتی قرار دارد و ابعاد فردی و غیرسازمانی فعالیتها، اولویت بیشتری یافته است.

سومین نکته این که باید بین دوران مبارزه و تاسیس حکومت با دوران پس از تشکیل حکومت و استقرار نظام، تفاوت قائل شد. در سالهای قبل از تشکیل حکومت و در هنگامی که هدف اصلی مبارزات امام را بسیج مردم برای اصلاح امور و سرنگونی رژیم تشکیل می‌داد، تشکیلات یک معنا و کارکردی داشت و در سالهای پس از انقلاب که نظام سیاسی جدید کارش را برای سازندگی و توسعه کشور آغاز کرد، تشکیلات، معنای دیگری دارد و کارکردش نیز تا حدودی متفاوت است.

نکته آخر این که باید میان ساختار تشکیلات رسمی و متعارف با سازوکار غیررسمی اما دارای کارکرد تشکیلاتی، تمایز قائل شد. احزاب، سازمانها، سندیکاها، اتحادیه‌ها و مشابه آن را باید سازمانهای مدرن و رسمی تلقی کرد که دارای کارکرد تشکیلاتی هستند اما بسیاری از مناسبات اجتماعی سنتی از جمله رابطه مردم با مراجع تقلید و نهادهایی چون مسجد و محافل دینی هم دارای کارکرد تشکیلاتی هستند و در برخی از شرایط و در بعضی از جوامع، تشکیلاتی‌تر از نهادهای مدرن از جمله احزاب عمل می‌کنند.

با این مقدمات کلی، اجازه دهید به پاسخ سئوال شما بپردازم.

امام خمینی به دلیل حضور در حوزه‌های علمیه و آشنایی با سازو کار این نهاد اجتماعی و دینی، بخوبی می‌دانست که یکی از مهمترین تشکیلات اجتماعی را در اختیار دارد و اگر علمای بزرگ همچون ایشان به اهمیت جایگاه روحانیت و سازوکار موجود دینی در ایران و جهان واقف باشند، می‌توان کاری بایسته و کارستان انجام داد. تشکیلاتی که امام بر آن تکیه می‌کرد، بر اساس رابطه مردم و مرجعیت شکل گرفته بود. در واقع امام می‌دانست که در ایران و در غالب جوامع شیعی، یک سلسله مراتب غیررسمی و تشکیلات مردمی وجود دارد که مردم را در دورافتاده‌ترین روستاها به مرجعیت عالی شیعه در قم یا نجف مرتبط می‌کند. این تشکیلات از مساجد و تکایا و محافل مذهبی شروع می‌شود و تا حوزه‌های علمیه و بیوت مراجع ادامه می‌یابد. در این تشکیلات، روحانیون که از امکاناتی چون مسجد و تکایا، مجالس وعظ و سخنرانی، امکانات مالی و وجوهات شرعیه و موقعیت اجتماعی فراوان برخوردارند، مانند سرپل‌های تشکیلاتی عمل می‌کنند و تمامی پیام‌های مورد نیاز را از منبع تولید پیام به مخاطبان گسترده در سراسر کشور منتقل می‌کنند، دعوت به گردهمایی و تظاهرات می‌کنند و اقدامات مورد نیاز را انجام می‌دهند. امام با تکیه بر همین تشکیلات مردمی، کار مبارزه را پیش برد.

در عین حال، ایشان می‌دانست که برای به صحنه آوردن مردم و پیروزی مبارزه، نیازمند به آگاهی‌بخشی و کار تشکیلاتی در جمع نخبگان جامعه از جمله روحانیون و فعالان مذهبی و سیاسی هستیم. به همین دلیل در مقاطع گوناگون برای ایجاد ارتباط منظم و تشکیلاتی علمای سراسر کشور با یکدیگر و همکاری با هم بر اساس یک منشور مورد توافق، تلاش می‌کرد. به این فراز از نامه امام به آیت‌الله حاج سیدعبدالعلی آیت‌اللهی، نواده مجتهد بزرگ و برجسته لارستان فارس، مرحوم سیدعبدالحسین لاری (به تاریخ ۲۱ ربیع‌الثانی سال ۱۳۸۴ ق) توجه کنید:

«لابد مطلع شده‌اید که ما بنا داریم در شب‌های یکشنبه، مجلسی از علمای اعلام در جمیع بلاد برقرار باشد و ما در قم تأسیس کردیم و در بعضی بلاد نیز تأسیس شده است. جناب‌عالی هم با موافقت سایر آقایان علمای اعلام، این مجلس را تأسیس فرمایید. شاید منافع بزرگی مترتب بر آن شود. »

این نمونه نشان می‌دهد که امام خمینی، به کار تشکیلاتی و سازماندهی نیروهای سیاسی و مذهبی، اعتقاد داشت و برای عملیاتی شدن آن، اقدام می‌کرد ولی این تشکیلات را در قالب حزبی و سازمانهای خاص نخبگان نمی‌خواست و اساسا به تشکلهای کوچک نخبگان که با مردم ارتباط نداشته باشند، اعتقادی نداشت.

اعتقاد اینگونه‌ای  امام خمینی به کار تشکیلاتی، به نگرش ایشان به شیوه مبارزه هم مربوط بود. امام با جنگ چریکی و مسلحانه برای سرنگونی رژیم شاه، اساسا موافق نبود و این کار را نه مطلوب می‌دانست و نه نتیجه‌بخش. ایشان در ملاقات با برخی از سران منافقین در نجف در سالهای تبعیدشان گفته بودند که بهتر است کار چریکی و جنگ مسلحانه را کنار بگذارند و نیروهای خودشان را تلف نکنند چون این رژیم بدون حضور گسترده مردم در صحنه، سرنگون نمی‌شود.

اضافه می‌کنم که این نگرش باعث نمی‌شد که امام خمینی در مواقعی به صورت محدود و برای هشدار دادن به رژیم شاه و قدرت‌نمایی نیروهای انقلابی و شکستن ابهت نیروهای حکومتی، کار نظامی را تجویز نکند. از جمله ترور حسنعلی منصور نخست وزیر شاه به دست تیم نظامی جمعیت موتلفه اسلامی صورت گرفت که اساسا سازماندهی اولیه و شکل‌گیری این جمعیت با نظر موافق و تشویق امام خمینی بوده است.

بنابراین حضرت امام به کار تشکیلاتی اعتقاد داشت و بر همین اساس هم عمل می‌کرد اما این امر را در راستای بسیج توده‌ها و مردم مسلمان می‌خواست و بر همان سازوکار سنتی موجود در میان جوامع شیعی یعنی رابطه مردم و مرجعیت تکیه می‌کرد و چندان گرایشی به سازوکارهای مدرن یعنی احزاب سیاسی شناسنامه‌دار نشان نمی‌داد. البته در سالهای پس از انقلاب و به هنگام تشکیل حکومت، امام خمینی نظر مساعدتری نسبت به احزاب سیاسی پیدا کرد و نظر جمعی از یاران و نزدیکان خود از جمله شهید بهشتی را تایید کرد که حاصل آن، تشکیل حزب جمهوری اسلامی بود اما این پذیرش هم تا زمانی بود که این حزب در مقابل احزاب سیاسی مخالف نظام یا رقیب نیروهای خط امام، ایستاده بود و کارکرد مثبتی داشت و هنگامی که خطر احزاب سیاسی مخالف کم و حزب جمهوری اسلامی، خودش به یک بهانه اختلاف مبدل شد و به اختلافات درونی نظام، دامن می‌زد، امام خمینی دستور داد که این حزب تعطیل شود. این گونه موضعگیری امام را در مقابل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم شاهد بودیم.

امام در مورد تشکلهای روحانی، البته نظر دیگری داشت و ضمن محل رجوع دانستن روحانیون نزد مردم، معتقد به کثرت‌گرایی در میان علما بود و داشتن سازمان مستقل و تشکیلات گوناگون در میان آنان را به شرطی که منجر به بروز اختلافات جدی و تقابل نشود، می‌پسندید. یکی از اقدامات عجیب ایشان در سالهای پس از انقلاب، تشویق جمعی از روحانیون به ایجاد «مجمع روحانیون مبارز» بود که در مقابل «جامعه روحانیت مبارز تهران» قرار گرفت و کمتر کسی این انتظار را از امام داشت. دستکم یکی از دلایل امام خمینی برای شکل دادن به مجمع روحانیون مبارز، این بود که وجود دو تشکل روحانی در میان علما باعث می‌شود که اگر نظر نسل جوان و اقشار اجتماعی نسبت به طیفی از روحانیون، تغییر کرد آنها به سراغ گروهی دیگر از روحانیون بروند و در هر صورت، ارتباط جامعه با روحانیت باقی بماند.

ظاهرا خیلی طولانی حرف زدم.

سئوال: در آسیبشناسی کار تشکیلاتی در ایران، بزرگترین نقاط ضعف و قوت کدامند و اساسا موانع رشد فعالیتهای تشکیلاتی در کشور چیست؟

پاسخ: احزاب در تمامی کشورها، شاخصه نظام‌های سیاسی دمکرات هستند و طبعا در کشوری که تا ۳۰ سال قبل از دمکراسی برخوردار نبود، نباید انتظار داشت که تحزب مانند جوامع سیاسی باسابقه و دارای تحزب طولانی‌مدت ظاهر شود. واقعیت این است که عمر دمکراسی و ‌مردم‌سالاری در ایران بسیار کم است. استبداد طولانی‌مدت بعلاوه حضور استعمار در ۳۰۰ سال اخیر در ایران، مانع از این بود که نخبگان برخاسته از میان مردم به قدرت برسند و همین امر یک فرهنگ سیاسی خاصی را در جامعه ایجاد کرد که کمتر مشارکتی است و به تعبیری غیرمشارکتی است. در این گونه فرهنگهای غیرمشارکتی، مردم حسابی دارند و حکومت، حسابی و در واقع شکاف دولت – ملت حاکم می‌شود و به همین دلیل، مردم نیازی به حضور در صحنه سیاسی را برای خود احساس نمی‌کنند. همین فرهنگ باعث می‌شود که تحزب به صورت درست، شکل نگیرد و مانند زمان شاه، تحزب یک ظاهر برای وضعیت سیاسی کشور تلقی شده و در واقع به محافل سیاسی صاحبان قدرت تبدیل شود.

در ایران، اینک ما در مرحله مقدماتی تجربه دمکراسی و ‌مردم‌سالاری هستیم و برای نهادینه شدن احزاب و چرخش قدرت در میان نخبگان حزبی، نیاز به گذشت زمان و تلنبار شدن تجارب سیاسی در میان نخبگان و مردم داریم. متاسفانه اقشاری از جامعه از جمله گروهی از علما و روحانیون، گمان می‌کنند که وجود احزاب برای فضای سیاسی کشور اساسا مورد نیاز نیستند و همان رابطه سنتی ارتباط میان مردم و مرجعیت که اینک به رابطه میان مردم و ولایت فقیه تکامل یافته است، برای حل مشکلات کشور کفایت می‌کند. برخی نیز مدعی می‌شوند که چون این سازوکار به جوامع غربی تعلق دارد، ما نباید به سراغ آن برویم در حالی که بسیاری از روشها و سازوکارهای موجود در قانون اساسی ما – مانند مجلس، دولت، ریاست جمهوری، تفکیک قوا و … – از همانجایی اخذ شده‌اند که تحزب را ارائه کرده‌اند. همین نگاه منفی به احزاب، خود یکی از موانع جدی شکل‌گیری تحزب در کشور محسوب می‌شود.

واقعیت این است که ما اینک از نظر قانونی، مشکلی برای ایجاد حزب نداریم ولی از نظر فرهنگ سیاسی و تجربه تحزب، مشکلات فراوانی در پیش رو داریم. احزاب سیاسی برای شکل‌گیری باید به برنامه‌ای مجهز شوند و این نیز به نیروهای کارکشته سیاسی و برنامه‌ریز نیاز دارد. این نیروها در سازوکار حزبی تربیت می‌شوند و یا از بدنه کارشناسی دولت و نظام مدیریتی وارد احزاب می‌شوند. قطعا برای تشکلهای سیاسی که فاقد برنامه‌ای مشخص برای اداره کشورند و نیروهای مدیر و کارشناس در اختیار ندارند و صرفا محفلی از نیروهای سیاسی همسو را تشکیل می‌دهند، نباید عنوان حزب را به کار برد. احزاب باید چند کارکرد زیر را داشته باشند:

۱ – شور سیاسی ایجاد کنند و مردم را به صحنه مشارکت سیاسی و فعالیت اجتماعی بکشانند.

۲ – شعور سیاسی ایجاد کنند و آگاهی اجتماعی و سیاسی اعضا و هواداران را افزایش دهند.

۳ – نیروهای مدیر و کارشناس تربیت کنند و برای همه حوزه‌های اجتماعی و مدیریتی، کادرسازی کنند به گونه‌ای که در صورت پیروزی در انتخابات، قادر به اداره کشور باشند.

۴ – برنامه‌های قابل اجرا برای حوزه‌های گوناگون تدوین و ارائه کنند و در واقع حرفی برای گفتن در حوزه عمل داشته باشند و از سطح طرح آرمانها و خواسته‌های کلی خارج شوند.

۵ – بر عملکرد جریانهای رقیب و احزاب سیاسی در قدرت، نظارت دقیق داشته باشند و در واقع دولت سایه ایجاد کنند.

در کشور ما متاسفانه احزاب این گونه کارکردهای حزبی را ندارند یا بسیار کم دارند. این احزاب در واقع در آستانه انتخابات شکل می‌گیرند و در همین ایام هم فعالیت می‌کنند و بعد از انتخابات – خواه پیروز شده باشند و خواه شکست خورده باشند – دچار رکود فعالیت می‌شوند. فصلی بودن احزاب سیاسی، یکی از آفات سازوکار حزبی در ایران کنونی است.

از مشکلات دیگر احزاب سیاسی ایران، منحصر بودن فعالیت بسیاری از آنها به تهران و حداکثر مراکز استانهاست و این گونه نیست که در سراسر کشور، دفاتر و حوزه‌های حزبی داشته باشند. همین امر باعث می‌شود که تحزب وارد همه حوزه‌های اجتماعی نشود.

آفات دیگری را هم می‌توان برشمرد که اگر اجازه دهید در ضمن پاسخ به دیگر سئوالات شما به آن بپردازم.

سئوال: ساختار حکومتی ما و دولتهای پس از انقلاب، تا چه اندازه در ضعف تشکیلات موثر است و چرا؟

پاسخ: فعالیت احزاب سیاسی به سازوکار حکومت و دولت بشدت وابسته است. در جوامعی که سعی در گسترش تحزب و فرهنگ حزبی و تشکیلاتی دارند، نظام انتخابات به گونه‌ای شکل می‌گیرد که احزاب و سازمانها و تشکلهای سیاسی و اجتماعی، حرف اصلی را بزنند و اساسا افراد، بیرون از نظام احزاب، امکان راهیابی به نهادهای تصمیم‌گیری را نداشته باشند. در این زمینه، نظام انتخاباتی ایران قطعا باید تغییر وضعیت بدهد تا بتواند به نفع تحزب در ایران حرکت کند.

در سالهای پس از انقلاب، اکثریت روسای جمهوری ایران، از طریق غیرحزبی به قدرت رسیدند و به همین دلیل، خود را  مرهون هیچ حزب سیاسی تلقی نمی‌کردند و حتی برخی از آنها، افتخار می‌کردند که بدون تکیه کردن به هیچ حزب و گروه سیاسی، پیروز شده‌اند. این نگاه و این گونه عملکرد، قطعا به زیان تحزب در ایران تمام می‌شود.

از نکاتی که بسیار مهم است و باید در مسیر رشد تحزب و احزاب مورد توجه قرار گیرد، کاهش هزینه‌های فعالیت حزبی است. اگر کسی به دلیل ارتباط با یک حزب سیاسی و فعالیت به نفع یک نامزد خاص، شغلش را از دست بدهد، به این معناست که هزینه فعالیت حزبی بالاست. در این زمینه باید این تغییر در روند جاری ایجاد شود که افراد در مسیر فعالیت حزبی، حق نداشته باشند نقب به بیت‌المال بزنند و از موقعیت و امکاناتی که کشور در اختیارشان قرار داده است، به نفع حزب و فعالیتهای حزبی سوءاستفاده کنند اما ساختار حکومتی هم هیچ اقدامی نباید علیه نیروهای سیاسی فعال در احزاب انجام دهد و موقعیت و شغل آنها به خاطر فعالیت حزبی، تهدید شود. این روند بهترین تضمین برای نیروهای سیاسی حزبی است که از همکاری با احزاب نهراسند و به روند تحزب در کشور کمک کنند.

بخشی از احزاب سیاسی موجود، احزاب دولت‌ساخته محسوب می‌شوند و به همراه پیروزی یک نامزد ریاست جمهوری و تشکیل دولت، به وجود می‌آیند و با افول آن دولت، آنها نیز فتیله فعالیتهای خود را پایین می‌کشند. این نیز از آفات سازوکار حزبی کشورمان است که نقش ساختار حکومتی در ایجاد آن زیاد است.

بنابراین ساختار حکومتی ما بر اساس نظام حزبی، تهیه و تدارک دیده نشده است. البته در قانون، فعالیت احزاب به عنوان یکی از نمادهای نظامهای سیاسی دمکرات و ‌مردم‌سالار به رسمیت شناخته شده است اما این امر بدین معنا نیست که ساختار حکومت خود را به حیات احزاب و نظام حزبی، پیوند زده باشد و فعالیت سیاسی را به سوی تحزب سوق دهد. در این حالت، ممکن است نهادهای دیگر اجتماعی به همان نقش و کارکردی نزدیک شوند که احزاب باید آن را بر عهده گیرند. همچنین ممکن است یک فرد بدون وابستگی به یک حزب سیاسی، به قدرت برسد ولو این که فاقد نیرو و کادر و برنامه و الگوی خاص برای اداره کشور باشد.

واقعیت این است که تا وقتی ساختار حکومت به نفع نظام حزبی سامان و جهت پیدا نکند و تا زمانی که بسیاری از روسای جمهوری و نمایندگان مجلس بعد از انقلاب به حزبی نبودن خود افتخار می‌کنند و تا موقعی که نهادهای اجتماعی دیگر، کارکرد حزبی دارند و تا هنگامی که قوانین، هزینه فعالیت حزبی را کاهش ندهند، امید زیادی به رشد فرهنگ تحزب در کشور نمی‌توان داشت.

سئوال: تربیت نیروهای تشکیلاتی در کشور پس از انقلاب بر عهده چه نهادهایی بوده است و چرا در این زمینه موفق نبودهایم؟ اساسا جوانان و نسل سومیهای انقلاب، چه نگاهی به فعالیتهای تشکیلاتی دارند؟

پاسخ: در این باره نمی‌توان یک حکم کلی صادر کرد زیرا در مقاطع گوناگون و برای فعالیتهای مختلف، تشکلهای گوناگونی پدیدار شدند که برخی موفق بوده‌اند و برخی ناکام مانده‌اند. مثلا در سالهای اولیه انقلاب، نهادهایی چون جهاد، بسیج، انجمن‌های اسلامی دانشجویی و دانش‌آموزی، برخی از دفاتر حزبی مانند حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مواردی از این دست، نقش فراوانی در تربیت نیروها و کادرسازی ایفا کردند و در مقابله با دشمنان خارجی و ضدانقلاب داخلی و مقابله با اندیشه‌ها و افکار مخالف و ترویج تفکرات انقلاب و اسلام انقلابی و نیز در مسیر تربیت نیروهای کارشناس و مدیران اجتماعی، موفق بوده‌اند. البته بتدریج برخی از این نهادها به بخشی از بدنه نظام اداری کشور تبدیل شدند و از آن پویایی سابق بازماندند، بخشی از آنها به انحصار یک جناح سیاسی خاص درآمدند و برخی نیز اساسا تعطیل شدند و از رونق افتادند. پس از این دوره است که جریان عمومی انقلاب، نتوانست به اندازه ریزش‌هایی که صورت گرفت، رویش‌های جدید داشته باشد و به تربیت نیروهای طراز انقلاب توفیق یابد.

به گمان من، بی‌تردید یکی از ساختارهای اساسی برای تربیت نیروهای سیاسی متناسب با نیاز انقلاب، احزاب سیاسی هستند که متاسفانه خیلی به آن توجه نمی‌شود. احزاب و گروههای سیاسی، به عنوان یک نهاد اجتماعی، می‌توانند بهترین قالب برای تربیت نیروهای انقلابی باشند آن هم به هزینه و بودجه خود علاقه‌مندان و طرفداران گروهها. در این باره ذکر یک توضیح نظری را ضروری می‌دانم.

یکی از نیازهای اساسی نسل جوان، جامعه‌پذیری و جامعه‌پذیری سیاسی است که در سنین مشخصی به صورت ملموسی ظهور و بروز می‌کند. در این سنین که عمدتا از حدود نوجوانی آغاز می‌شود و تا دوران پایان جوانی ادامه می‌یابد، نسل جوان تمایل شدیدی نشان می‌دهد که در پیوستن به یک گروه اجتماعی بزرگتر، هویت جمعی خود را تعریف کند و به نیاز جامعه‌پذیری خود پاسخ دهد. یکی از دلایلی که امروزه بسیاری از جوانان را به سمت گروههای اجتماعی منحرف و مشکوک سوق می‌دهد، همین نیاز به عضویت در گروههای اجتماعی و کسب هویت جمعی است که متاسفانه از طریق درست به آن پاسخ داده نمی‌شود. احزاب یکی از بهترین قالبهای موجود و مفید برای پاسخ به این نیاز نسل جوان هستند.

اینکه نسل جوان جامعه و به تعبیر شما نسل سوم یا چهارم انقلاب، نسبت به فعالیتهای تشکیلاتی، چه نظری دارند، نیاز به بررسی میدانی و مستقیم و نظرسنجی دارد و بنده از این بعد، مطالعه ویژه‌ای ندارم ولی نیاز به کار تشکیلاتی برای این نسل را با تمام وجودم حس می‌کنم. در یکی از مطالعاتی که در باره سازمان دانش‌آموزی داشتم به این نتیجه رسیدم که فعالیت، بیشتر از آموزش، کار غیررسمی بهتر از کار رسمی، کار گروهی عمیق‌تر از کار فردی، فعالیت مداوم بهتر از کار گاه‌گاهی، اقدام داوطلبانه بهتر از کار اجباری و …، پاسخ می‌دهد. به همین دلیل باید برای تامین نیازهای این نسل، در جستجوی فعالیت داوطلبانه غیررسمی مداوم گروهی بود و یقینا فعالیت حزبی، یکی از این گونه فعالیتهاست.

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر