نسخه چاپی نسخه چاپی

دعوت از میرحسین موسوی، نشان از یک نیاز اجتماعی دارد

اشاره: مصاحبه بنده با سایت «بازتاب» درباره پشت صحنه آمدن یا نیامدن میرحسین موسوی به عرصه انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ در زمانی انجام شده بود که وی ۷ ماه قبل یعنی در مهرماه ۱۳۸۳ رسما نامزد نشدن خود را اعلام کرده بود. متن این مصاحبه را با لحاظ شرایط آن دوره و بدون دخالت دادن مسائل سالهای بعد بخوانید.

طرح دیرهنگام احتمال کاندیداتوری مهندس موسوی پیش از آغاز ثبت‌نام کاندیداهای ریاست‌جمهوری، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شد. محور شدن عده‌ای از چهره‌های غیرسیاسی و همراهی خاتمی با این دعوت، تفاوت‌های دعوت تازه از آخرین نخست‌وزیر ایران بود. «بازتاب» در این رابطه گفت‌وگویی با علی شکوهی، نویسنده، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی انجام داده است.

بازتاب: آقای شکوهی، پس از حدود هفت ماه از اعلام انصراف مهندس موسوی از کاندیداتوری ریاست‌جمهوری در مهر ماه گذشته، بار دیگر بحث حضور ایشان در انتخابات مطرح شده است. با توجه به تشابه شرایط فعلی با فضای پیش از دوم خرداد، حضور مهندس موسوی را در انتخابات پیش رو تا چه اندازه جدی ارزیابی می‌کنید؟

شکوهی: فضای سیاسی و انتخاباتی کشور، چندان تشابهی با فضای قبل از دوم خرداد ندارد. در انتخابات دوم خرداد، همه جناح‌های سیاسی کشور از ماه‌ها قبل، نامزد واحد و مورد قبول جناح خود را به مردم معرفی کرده بودند، اما اینک در تمام طیف‌های سیاسی، شاهد تعدد نامزدها هستیم و بعید است که به وحدت برسند. مطرح شدن نام مهندس موسوی در روزهای اخیر هم، عمدتا برای ایجاد وحدت در یک طیف سیاسی و پایان دادن به تکثر و تعدد نامزدها در جبهه اصلاح‌طلبان و اجماع احتمالی بر روی ایشان صورت می‌گیرد. اگر فضای کنونی با فضای پیش از دوم خرداد مشابه بود، اینک نباید بار دیگر به سراغ موسوی می‌رفتند و برای به صحنه آوردن ایشان، تلاش می‌کردند.

در سال ۷۵ میرحسین موسوی، نامزدی ریاست‌جمهوری را نپذیرفت و حامیان وی به سراغ خاتمی رفتند و گرد او جمع شدند. در انتخابات کنونی، ابتدا در تابستان سال گذشته میرحسین موسوی مطرح شد، ولی باز هم نامزدی انتخابات را نپذیرفت، اما حامیان وی دچار تفرقه شدند و به سراغ افراد متعددی رفتند. اینک از موسوی دعوت می‌شود تا امکان ایجاد وحدت فراهم شود. دقیقا به همین دلیل، احتمال حضور میرحسین موسوی در این انتخابات را باید جدی‌تر از گذشته دانست.

بازتاب: اما این دعوت دوباره، با هیچ نشانه مثبتی از سوی مهندس موسوی همراه نشده است. آیا فکر نمی‌کنید به همان دلایلی که ایشان در دوم خرداد، کاندیداتوری را نپذیرفتند، این بار نیز سکوت کرده‌اند؛ به بیانی دیگر، علل عدم پذیرش کاندیداتوری توسط مهندس موسوی را در دوم خرداد در چه می‌بینید و آیا این علت‌ها هنوز هم به قوت خود باقی است؟

شکوهی: میرحسین موسوی در دوم خرداد به چند دلیل، نامزدی ریاست‌جمهوری را نپذیرفت که به بعضی از آنها اشاره می‌کنم.

اصلی‌ترین دلیل میرحسین موسوی برای نیامدن، انتظارات بسیار بالای مردم از وی بود. در سال ۷۵، پیامد تورمی سیاست‌های اقتصادی دولت هاشمی، خود را نشان داد، به گونه‌ای که غالب مردم، حسرت رفاه نسبی و عدالت توزیعی دولت موسوی، آن هم در سال‌های جنگ تحمیلی را می‌کشیدند. طرح نام میرحسین موسوی در این زمان با این توقع همراه بود که موسوی، می‌تواند شرایط آن سال‌ها را دوباره بازگرداند و از شکاف طبقاتی بکاهد و وضعیت اقتصادی را قابل تحمل کند. موسوی می‌دانست که پس از هشت سال و با وجود اجرای سیاست‌های اقتصادی دولت هاشمی، برآوردن این توقعات و انتظارات تقریبا ناشدنی است.

مسئله دیگر، برخورداری دولت موسوی از حمایت‌های ویژه حضرت امام(ره) در شرایط جنگی بود. قطعا حمایت‌های گسترده امام در میزان موفقیت دولت وی مؤثر بود، اما در سال ۷۶ و در شرایط غیرجنگی، حمایت رهبری از دولت، صرفا می‌توانست در حد متعارف باشد و نه خاص و ویژه. به این نکته هم توجه کنید که میرحسین موسوی در هنگام نخست‌وزیری، در برخی زمینه‌ها با رئیس‌جمهور وقت، اختلاف‌نظر داشت و اینک که رهبری نظام بر عهده ایشان قرار گرفته بود، موسوی نمی‌توانست به صورت جدی انتظار حمایت‌های ویژه داشته باشد.

نکته سوم، به فضای روی کار آمدن موسوی مربوط می‌شد. میرحسین در سال ۶۰، تقریبا با اجماع نیروهای انقلاب به نخست‌وزیری رسید و مورد حمایت همگان بود. هرچند بعدها بسیاری از نهادهای روحانیت همچون «جامعه روحانیت» و «جامعه مدرسین» به طیف مخالفان و دست‌کم منتقدان او پیوستند، اما موسوی در شرایط رقابت با آنان نخست‌وزیر نشده بود اما در سال ۷۶، وی باید از همان ابتدا در رقابت با کاندیدای مورد حمایت این گروه‌ها به قدرت می‌رسید که با فرض قوی پیروزی، بعدها می‌توانست مشکلات زیادی بروز کند و موسوی این تقابل را به صلاح کشور نمی‌دانست. بعدها آقای خاتمی با این مشکلات مواجه شد.

در نهایت این‌که، میرحسین موسوی در آن مقطع، بر این باور بود که با توجه به وضعیت کشور و سیاست‌های اقتصادی هاشمی رفسنجانی، کار خاصی نمی‌توان کرد و اگر هنر داشته باشیم، تنها می‌توانیم پروژه‌های نیمه‌تمام دولت قبلی را به پایان ببریم و نمی‌توانیم تغییر اساسی در ساختارها و روند اقتصادی کشور ایجاد کنیم. به گمان من، تمام دلایل فوق همچنان موضوعیت دارند و اگر زمینه‌‌ها و دلایل تازه‌ای برای حضور موسوی ظهور نکند، باز هم او از پذیرش کاندیداتوری ریاست‌جمهوری طفره خواهد رفت؛ البته شخصا فکر می‌کنم، دلایل تازه‌ای ظهور کرده‌اند.

بازتاب: این دلایل تازه چه می‌تواند باشد؟

شکوهی: مهم‌ترین دلیل، انگیزه موسوی برای رفع تهدید خارجی، حفظ جریان اصلاح‌طلب در قدرت و تداوم بخشیدن به روند اصلاحات است. میرحسین موسوی به عنوان یک نیروی انقلابی مدافع ارزش‌های خط امام، با همه دلسوزان کشور همنواست که مشارکت حداکثری مردم، توطئه‌های خارجی را بی‌اثر می‌کند در حالی که با وجود تعدد و تکثر نامزدها، هنوز بستر بانشاط سیاسی در انتخابات ایجاد نشده است و شور مشارکت در میان مردم مشاهده نمی‌شود. طبعا اگر مشخص شود که میرحسین موسوی با کاندیداتوری می‌تواند این فضای مناسب را پدید آورد، وی نمی‌تواند حضور خود در انتخابات را جدی نگیرد.

به علاوه وی همچون بسیاری دیگر، یکدست شدن حکومت و کاهش شأن و جایگاه ریاست‌جمهوری را به زیان کلیت نظام و مردم‌سالاری دینی می‌داند و در حاشیه قرار گرفتن طیف بزرگی از نیروهای انقلاب را برنمی‌تابد. برای حفظ کثرت سیاسی در حکومت و کاهش احتمال بروز گونه‌ای استبداد داخلی و برای در صحنه نگه داشتن جریان اصلاح‌طلب، موسوی می‌تواند تنها گزینه احتمالا موفق باشد و از جمله، اختلاف موجود میان اصلاح‌طلبان را به وفاق تبدیل کند. باید در نظر گرفت که میرحسین موسوی می‌تواند، حتی آرای جمع بزرگی از نیروهای منتقد دولت خاتمی را نیز به دست آورد و حتی در صورت حضور،‌ آرای جمع زیادی از اصولگرایان را هم جذب خواهد کرد.

از سوی دیگر، وی با تکیه بر تجارب دولت‌های پیشین و شناختی که از فضای سیاسی و فرهنگی کشور و جامعه دارد، می‌تواند در مسیر تکامل حرکت اصلاح‌طلبانه موجود حرکت کند و به جای مأیوس شدن کامل مردم از اصلاحات و نیروهای اصلاح‌طلب، امیدواری به اصلاح‌طلبان را در میان مردم افزایش دهد. قطعا نگاه اصلاح‌طلبانه میرحسین موسوی به خاتمی، نزدیک است و او نیز به ایجاد تحولات منطقی و معقول در سازوکار حکومت می‌اندیشد، ولی با توجه به رویکرد اقتصادی موسوی در گذشته و تأکیدش بر عدالت اجتماعی، وی می‌تواند با نگاه اصلاح‌طلبانه رهبری نیز همراه شود و به تقویت جایگاه اصلاح‌طلبان انقلابی در درون جبهه انقلاب بپردازد و بر محبوبیت مردمی آنان بیفزاید.

به گمان بنده، این واقعیت‌ها و مشخصا، مأیوس شدن نیروهای موسوم به چپ از یافتن فرد و چهره مورد توافق، وضعیت تازه‌ای را به وجود آورده که موسوی را به بررسی‌ جدی‌تر نامزدی ریاست‌جمهوری، وا می‌دارد.

بازتاب: اما تا چه اندازه تصویری که در ذهن شما و افکار عمومی از مهندس موسوی وجود دارد، با شرایط فعلی وی تطبیق می‌کند، با توجه به آن‌که پس از گذشت حدود دو ماه از طرح کاندیداتوری مهندس موسوی،‌ وی هنوز هیچ‌ اظهارنظری راجع به موضوعات جدید نکرده است؟

شکوهی: متأسفانه، این اشکال وارد است که تصویر موجود از میرحسین موسوی در جامعه، به گذشته مربوط است و برای بسیاری معلوم نیست که موسوی سال ۸۴ چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی با موسوی دهه ۶۰ دارد. حتی بسیاری از نخبگان سیاسی جامعه هم از این نظر در حد مردم عادی هستند و از مواضع کنونی موسوی، شناخت دقیق و درستی ندارند. این امر، اولا به روحیه و شخصیت موسوی بازمی‌گردد که شخصا اهل جنجال و مطرح کردن خود نیست و ثانیا؛ به مصلحت‌اندیشی‌ وی برمی‌گردد که طرح بسیاری از دیدگاه‌ها و نظریات خود را به مصلحت نمی‌داند و ترجیح می‌دهد، دیدگاه‌های خود را عمدتا به صورت خصوصی برای مقامات عالی کشور ارائه کند. البته وی چندین بار دیدگاه‌های خود را در زمینه برخی موضوعات مطرح کرد که واکنش‌های مثبت و منفی متفاوتی را نیز به همراه داشت. در این سال‌ها، موسوی به تعبیر خودش، تلاش کرد که در بازار مسگرهای سیاسی ـ که همه بر مس مواضع خود می‌کوبند و سخن‌ها یا شنیده نمی‌شوند یا بد فهمیده می‌شوند ـ عمدتا سکوت کند و از اظهارنظر علنی جز در مواردی خاص، بپرهیزد.

البته این روند نمی‌تواند ادامه یابد و با جدی‌تر شدن نامزدی وی، چاره‌ای جز طرح مواضع و ارائه برنامه‌ها باقی نمی‌ماند. در آن صورت، مواضع وی بهتر شناخته خواهد شد. این وضعیت مبهم، با توجه به تصویر مثبتی که از موسوی در گذشته در اذهان مردم وجود دارد، می‌تواند به سود وی عمل کند و رأی بالایی را در انتخابات برای وی به همراه آورد. در عین حال، سکوت شانزده ساله وی، شخصیت موسوی را برای جمعیت بزرگی از کشور که در این سال‌ها به سن رأی دادن رسیده‌اند، ناشناخته نگه داشته است.

بازتاب: تحلیل‌های دیگری از علت مطرح شدن مجدد نام میرحسین موسوی وجود دارد که با جدی بودن کاندیداتوری وی منافات دارد. مثلا برخی معتقدند، با مطرح شدن نامزدی میرحسین موسوی، احتمال به صحنه آمدن هاشمی رفسنجانی کاهش می‌یابد و هدف هم همین است، عده‌ای بر این باورند که فعلا قصد تثبیت محبوبیت موسوی در دستور کار است تا بعدا از این محبوبیت به نفع کروبی استفاده شود. حتی برخی معتقدند که این بازی را طرفداران معین راه انداخته‌اند تا در صورت ردصلاحیت وی، بهانه برای تحریم انتخابات فراهم شود، زیرا موسوی هم به دلیل تأمین نشدن شرایطش، به صحنه نخواهد آمد و این به صحنه نیامدن به سود تحریم تمام خواهد شد. نظر شما در این‌باره چیست؟

شکوهی: من چندان نظر موافقی با این تحلیل ندارم. مطرح شدن دوباره نام میرحسین موسوی، از یک نیاز واقعی در جامعه حکایت می‌کند. در واقع، به رغم تکثر نامزدهای مطرح جناح‌ها، هنوز تنوع جدی پدید نیامده و جای تنوع بیشتر هم وجود دارد. همچنین هنوز کسی در میان نامزدها حضور ندارد که سابقه و شأن و جایگاه وی در میان مردم، باعث ایجاد شور و شوق وسیع انتخاباتی شود و نوعی وفاق سیاسی گسترده را پیرامون وی پدید آورد. در گفت‌وگو با غالب مردم، احساس نیاز به حضور چنین چهره‌ای را می‌توان مشاهده کرد.

البته شخصا موافق این‌گونه احساسات پوپولیستی نیستم و نتیجه آن را حتی با انتخاب موسوی به ریاست‌جمهوری، مثبت ارزیابی نمی‌کنم، اما به عنوان یک واقعیت اجتماعی، انکارشدنی نیست؛ بنابراین، معتقدم که ممکن است، بار دیگر با اعلام موضع رسمی میرحسین موسوی، دعوت از وی برای شرکت در انتخابات با شکست روبه‌رو شود، اما اصل قضیه، جدی‌تر از گذشته است و در صورت فراهم شدن شرایط، احتمال به صحنه آمدن موسوی زیاد است.

بازتاب: اشاره‌ای به اختلاف ایشان با رهبر انقلاب در گذشته کردید. همچنین گفته شده که موسوی برای کاندیدا شدن دو پیش‌شرط مشخص ارائه کرده است که هر دو به حیطه رهبری مربوط می‌شوند. با وجود این، موسوی چگونه می‌تواند روابطش را با رهبری تنظیم کند که مشکل‌ساز نباشد؟

شکوهی: به نظر من، میرحسین موسوی، تنها در شرایطی کاندیدا خواهد شد که از قبل، نظر موافق و حتی نظر مثبت و همراه با حمایت رهبری را جلب کرده باشد و درواقع، معلوم شده باشد که نه تنها اقشار گوناگون مردم و گروه‌ها و احزاب، بلکه رهبری نیز به ضرورت حضور موسوی در پست ریاست‌جمهوری در این شرایط، باور دارند. موسوی می‌داند که مطابق ساختار قانون اساسی، بدون حمایت رهبری، کار جدی نمی‌توان کرد و می‌خواهد از پیش این حمایت را به همراه داشته باشد. اختلافات گذشته نخست‌وزیر و رئیس‌جمهوری، چندان شخصی نبوده و عمدتا به ساختار قانون اساسی سابق برمی‌گشت و اکنون می‌تواند موضوعیت نداشته باشد اما تعیین پیش‌شرط از سوی موسوی ـ با فرض صحت ـ تأثیر خوبی بر تعامل رئیس‌جمهور آینده و رهبری نخواهد داشت. شخصا با موسوی موافقم که دولت، هم می‌تواند یک شبکه تلویزیونی داشته باشد و هم مسئولیت نیروی انتظامی ـ مشابه دوران حضرت امام ـ می‌تواند به دولت سپرده شود، اما طرح این مسئله را به عنوان دو شرط برای حضور وی، مناسب نمی‌دانم. با شناختی که از مواضع رهبری وجود دارد، ممکن است در آینده ایشان در یک بستر تفاهم و همکاری و حمایت از دولت، این درخواست‌ها را پاسخ دهند، اما قطعا به عنوان پیش‌شرط نخواهند پذیرفت تا اساسا این روش، باب نشود و چنین سنتی، رواج نیابد. البته به گمان بنده، میرحسین موسوی، شخصا چنین شرایطی را ارائه نکرده و این امر از سخنان وی درباره بسترهای موفقیت دولت، از سوی دیگران استنتاج و بیان شده است. فکر می‌کنم، موسوی، مرد شرایط خاص و هنگامه تفاهم ملی است، نه مرد سیاسی متعارف و تا هنگامی که آن وضعیت ایجاد نشود و همه، از جمله رهبری به ضرورت حضور وی در صحنه انتخابات ریاست‌جمهوری نرسند، تمایلی به نامزدی نشان نخواهد داد و طبعا اگر این شرایط و بسترها فراهم و او رئیس‌جمهور شود، مشکلی در تعامل با رهبری نخواهد داشت.

بازتاب: آیا این عدم تمایل شخصی میرحسین، با جدی بودن حضور وی که قبلا گفتید، متناقض نیست؟

شکوهی: بنده مدعی نیستم که موسوی حتما می‌آید، بلکه معتقدم احتمال نامزدی وی از گذشته بیشتر شده است. وی تنها در شرایطی که یک اجماع ملی ایجاد شود، وارد عرصه انتخابات خواهد شد و هنوز چنین اجماعی حاصل نشده است. اگر در میان نامزدهای کنونی، فردی چون خاتمی وجود داشت، کسی دوباره به سراغ موسوی نمی‌آمد، اما فقدان یک چهره مقبول و مورد اجماع، موجب طرح مجدد نام میرحسین موسوی شده است. موسوی از بابت حمایت مردم، مشکلی ندارد، ولی می‌خواهد رئیس‌جمهوری باشد که قادر به انجام کاری بزرگ برای مردم و کشور باشد تا امید مردم را به یأس مبدل نسازد. شانزده سال حاشیه‌نشینی نیز از وی یک تصمیم‌ساز و مشاور ساخته است، تا یک تصمیم‌گیر و مجری و به همین دلیل، نامساعد بودن بستر اجرا و تنش‌آمیز بودن مناسبات ریاست‌جمهوری با دیگر نهادها را تاب نمی‌آورد.

بازتاب: آیا تصور نمی‌کنید، یکی از دلایل حضور نیافتن مهندس موسوی در صحنه، نگرانی ایشان نسبت به از دست دادن جایگاه مورد احترام و محبوب فعلی در جامعه باشد، چراکه برخی مطرح می‌کنند مهندس موسوی اکنون به دلایلی که مهم‌ترین آنها کناره‌گیری شانزده ساله از قدرت است، به یک قهرمان سیاسی تبدیل شده و البته این قهرمان، بیشتر یک قهرمان ویترینی است تا یک شخصیت در دسترس و میان مردم و حضور مهندس موسوی در صحنه، می‌تواند این محبوبیت و جایگاه را با چالش جدی روبه‌رو کند. آیا شما مشخصا این رفتار سیاسی را توصیه می‌کنید یا هزینه کردن محبوبیت و جایگاه، به خاطر مردم؟

شکوهی: محبوبیت میرحسین موسوی از شخصیت، تفکر، سوابق و عمکرد وی در دوران امام(ره) حاصل شده است، نه کناره‌گیری شانزده ساله‌اش از قدرت. البته اگر مانند سیاستمداران دیگر در صحنه عمل اجتماعی باقی می‌ماند، شاید این محبوبیت کاهش می‌یافت، ولی اکنون افزایش یافته است.

حاشیه‌نشینی میرحسین موسوی را نباید به خاطر حفظ وجهه و شخصیت فردی دانست، چراکه او در عمل، نشان داده که برای خدمت به کشور و مردم، آماده است. آنچه مانع از حضور او در عرصه مدیریت کلان کشور شده، تحلیل و احساسی است که وی درباره وضعیت کنونی کشور دارد و حاصل آن، ناامیدی از تأثیرگذاری جدی بر وضعیت جامعه است. وی امیدوار است که روزی، زمینه خدمت بیشتر برایش مساعد شود و با تکیه بر اجماع مردم و نخبگان، کاری بزرگ را به سامان برساند. میرحسین به فکر وجیه‌المله ماندن نیست، اما برای از دست دادن جایگاه و اعتبار و در عین حال مفید نیفتادن خویش، نگران است.

شخصا توصیه نمی‌کنم که کسی اعتبار و آبرو و جایگاه خود را برتر از مردم و مصالح آنان تلقی کند و موسوی هم چنین نکرده است. آنچه می‌توان در این شرایط از میرحسین انتظار داشت، آمدن به صحنه انتخابات و امیدوار کردن مردم به آینده و یک گام به پیش بردن حرکت انقلابی و تکامل جنبش اصلاح‌طلبی کشور است. میرحسین موسوی، اصلاح‌طلبی را در کنار اصولگرایی طالب است و همین امر می‌تواند اساسی‌ترین نیاز جامعه را پاسخ دهد. وی نمی‌تواند، کاری متفاوت از دیگر سیاستمداران ما به انجام رساند و نباید سطح توقعات از دولت احتمالی میرحسین موسوی را هم بالا برد. وی نیز با همان مشکلات و محدودیت‌هایی روبه‌رو خواهد بود که دیگر مدیران کشور از آن رنج می‌برند، ولی در عین حال، می‌تواند به عنوان یک چهره بزرگ سیاسی، بانی مدلی از رفتار عقلانی، دین‌محور و نواندیشانه در میان نخبگان باشد و اصلاح‌طلبان انقلابی و اصولگرا را در حکومت، نمایندگی کند.

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر