نسخه چاپی نسخه چاپی

مردم‌سالاری، عین عدالت است‌

اشاره: این مقاله به مناسبت نام‌گذاری یکی از روزهای دهه فجر سال ۱۳۸۶ نگاشته شد و در روزنامه جام‌جم انتشار یافت.

«انقلاب اسلامی، عدالت و مردم‌سالاری»، از عناوینی است که هر ساله برای یکی از روزهای دهه فجر برگزیده می‌شود و امسال نیز چنین شد. این عنوان، بهانه‌ای است تا چند نکته محوری در این باره مورد توجه قرار گیرد:

اول – عدالت، از آرمان‌های دائمی بشر است و بسیاری از انقلاب‌ها و مبارزات اجتماعی برای تحقق آن صورت گرفته است؛ اما مردم‌سالاری از دستاوردهای تازه انسانی به حساب می‌آید و مدلی از حکومت است که در آن، مردم بر سرنوشت خود حاکم می‌شوند، قدرت مشروط به قواعدی می‌شود و حاکمان با رای مردم برگزیده و با نظر آنان تغییر می‌کنند. با این حساب، عدالت از «ارزش‌»های دائما خواستنی و همیشه مطلوب است اما مردم‌سالاری، از «روش»‌های خوب و مفید و حاصل تجارب بشر در اداره جوامع انسانی به حساب می‌آید.

دوم – عدالت، تنها آرمان خواستنی و مطلوب نیست و بشر در کنار آن، در پی تحقق آرمان‌های دیگری از جمله آزادی هم بوده است. انقلاب کبیر فرانسه را نماد انقلاب‌های بزرگ پیگیر آرمان آزادی معرفی می‌کنند و در کنار آن، انقلاب اکتبر شوروی سابق، بارزترین نمونه از انقلاب‌های بزرگ جهان قلمداد می‌شود که آرمان عدالت را محور فعالیت خود قرار داده بود. در عمل مشاهده شد که طرح یکجانبه این ارزش‌ها و نادیده گرفتن دیگر آرمان‌های بشری، هم مطلوب نیست و هم در جریان عمل اجتماعی، ناقص می‌ماند. انقلاب اسلامی ایران، نمونه‌ای از انقلاب‌های بزرگ بشر معاصر است که همزمان بر ارزش‌ عدالت و آزادی تاکید می‌کند و در عین حال، بدون تکیه بر معنویت و ارزش‌های دینی، تحقق این ۲ ایده‌آل انسانی را ناشدنی می‌داند. انقلاب اسلامی، تبلور حرکتی است که به تحقق همزمان و توامان «عرفان، برابری و آزادی» (به تعبیر مرحوم شریعتی) می‌اندیشد و برای عملی شدن همزمان همه این آرمان‌ها، تلاش می‌کند.

سوم – عدالت برای تحقق در جامعه، نیازمند تعریف، بیان اهداف، تعیین استراتژی و اتخاذ روش‌های کارآمد است. همچنین باید این مفهوم کلی را به اجزایی تقسیم کنیم مانند سیاسی، اقتصادی، قضایی، مدیریتی و… تا برنامه‌ریزی برای تحقق آن ممکن شود. عدالت در بعد سیاسی و مدیریتی با مردم‌سالاری، پیوندی وثیق پیدا می‌کند و در واقع، یکی از روش‌های کارآمد برای تحقق عدالت سیاسی، روش مردم‌سالارانه در اداره حکومت است. البته این روش، نیازمند محتوایی است که در مدل جمهوری اسلامی، محتوای دینی برای آن لحاظ شده است. به بیان دیگر، مردم‌سالاری دینی، مدلی است که در جمهوری اسلامی مورد توجه قرار گرفته است تا تجربه عام بشر در اداره جوامع با عنوان مردم‌سالاری، در کنار محتوای دینی قرار گیرد و مدل تازه‌ای خلق شود که هم مردم‌سالاری باشد و هم دینی.

چهارم – برخی به اشتباه گمان می‌کنند که دموکراسی و مردم‌سالاری تنها حکومتی است که با نظام‌های لیبرال موافق درمی‌آید و نمی‌تواند رنگ دینی به خود بگیرد در حالی که این سخن، پشتوانه‌ای ندارد. دموکراسی یک روش است و می‌تواند با محتوای لیبرالی، دینی، سوسیالیستی، مسیحی و عناوین مشابه جمع شود. برای دموکراسی و مردم‌سالاری تعریف مورد توافقی وجود ندارد، ولی صاحب‌نظران در این که چگونه نظامی، دموکرات و مردم‌سالار نیست، تفاهم نسبی دارند. از نظر آنان، در یک نظام سیاسی که قوانینی مستقل از حاکمان وجود نداشته باشد که بتوان حاکمان را با آن قوانین سنجید، مدلی از انتخاب شدن و انتخاب کردن لحاظ نشده باشد، حداقل آزادی برای نقد صاحبان قدرت موجود نباشد، برای اقلیت مخالف، آزادی نسبی در نظر گرفته نشده باشد و سرانجام ما شاهد گردش قدرت در میان نخبگان برگزیده مردم نباشیم، آن نظام سیاسی نمی‌تواند دموکرات باشد. جمهوری اسلامی و مدل مردم‌سالاری دینی، در تمامی این زمینه‌ها، یک نظام دموکرات است. البته دموکراسی مدل‌های متفاوت و مختلفی دارد و لزوما همه ویژگی‌ها و عملکردهایشان مشابه نیست و به‌همین دلیل، نباید جمهوری اسلامی را عینا مشابه حکومت‌های دموکرات در دیگر کشورها تصور کرد.

پنجم – دموکراسی و مردم‌سالاری برای تحقق در یک جامعه خاص، نیازمند بسترسازی فرهنگی و اجتماعی متنوعی است. ایجاد نهادهای اجتماعی متناسب، ایجاد فرهنگ مشارکتی، تجربه سیاسی نخبگان، سابقه تحزب و سرانجام داشتن انسان‌های دموکرات، از جمله مقدمات ضروری برای تحقق دموکراسی در هر جامعه‌ای است. طبعا برای ایجاد دموکراسی دینی، علاوه بر مقدمات فوق، به مبانی تئوریک و فقهی این مدل، تجربه کشورداری براساس مدل نظری ولایت فقیه و سرانجام به تربیت انسان دموکرات دیندار هم نیازمندیم. مشکل جامعه امروز ایران در زمینه ایجاد مردم‌سالاری دینی، بیش از آن که به ساز و کار دین بازگردد، به شرایط تاریخی و اجتماعی ایران و فرهنگ کمتر مشارکتی سیاسی و تجارب نخبگان آن برمی‌گردد. البته ما منکر وجود اشکالاتی در برداشت‌های فقهی از مدل حکومت مردم‌سالار دینی نیستیم، اما ایراد اساسی در این زمینه را بسترهای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی ایران کنونی می‌دانیم که امروز ظرف تحقق مردم‌سالاری دینی است.

ششم – آنچه در ایران امروز می‌گذرد، لزوما حدنهایی مردم‌سالاری در یک جامعه دینی نیست. همان‌طور که گفته شد، محدودیت‌های گوناگون جامعه امروز ایران، وضعیتی را ایجاد می‌کند که هر مدلی از دموکراسی در این سرزمین، کامل‌ترین نخواهد بود و دموکراسی دینی هم از این امر مستثنا نیست. جدا از این امر تاریخی، برخی نارسایی‌های تئوریک هم در تبیین مدل مردم‌سالاری دینی وجود دارد که نیازمند نظریه‌پردازی صاحب‌نظران است. البته همه مشکلات موجود ما به آن زمینه تاریخی و این فقدان مبانی تئوریک بازنمی‌گردد. در واقع در جریان عمل، هنوز به قوانینی کارآمدتر و اجرای دقیق‌تر آنها نیاز داریم. اجرای قوانین با هدف تحقق عدالت و مردم‌سالاری، نیازمند مدارای نخبگان سیاسی با یکدیگر و ضابطه‌مند شدن تایید و رد صلاحیت‌ها در جریان انتخابات و رعایت شایسته‌سالاری در مدیریت‌هاست. این امر نیز به تلنبار شدن تجربه سیاسی نزد نخبگان مربوط است؛ تجربه‌ای که در صورت حفظ اصل نظام و ثبات سیاسی و چرخش قدرت در درون جامعه، بتدریج فراهم خواهد شد.

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر