نسخه چاپی نسخه چاپی

انتخابات دهم؛ یک تحلیل اولیه / متن سخنرانی

اشاره: آنچه می‌خوانید سخنرانی من در شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه گیلان است که در نیمه دوم مردادماه ۱۳۸۸ در قم تشکیل جلسه داده بود. اعضای این انجمن علیرغم داشتن گرایشهای سیاسی متفاوت، در قالب یک تشکل فعالیت می‌کنند و بنابراین مخاطبان بنده در این سخنرانی، تحلیلهای متفاوتی از انتخابات و مسائل بعد از آن داشته‌اند. قاعدتا خوانندگان محترم باید زمان انجام سخنرانی را در مطالعه آن مد نظر داشته باشند. ادامه سخنرانی را در قالب پرسش و پاسخ در آینده در سایت «نقد زمانه» خواهید خواند. گفتنی است که متن کامل این سخنرانی تاکنون به صورت گسترده منتشر نشده بود و صرفا برای برخی از مقامات سیاسی و دوستان نزدیک ارسال کرده بودم.

***

بسم‌الله الرحمن الرحیم و به نستعین. انه خیر ناصر و معین

خدمت دوستان عزیز سلام عرض می‌کنم. از این‌‌که خداوند توفیق داد در جمع شما عزیزان دانشجو به برخی از مسائل روز کشور بپردازیم، خداوند را شاکرم.

مقدمه

قاعدتا این روزها بحث انتخابات و پرسش‌هایی که این انتخابات در اذهان بسیاری ایجاد کرده، مورد توجه است و اگر اجازه دهید با ذکر مقدمه‌ای این بحث را شروع کنم و بعد هم ان‌شاءالله قسمت عمده جلسه را به پرسش و پاسخ اختصاص دهیم و درباره سوالاتی که در ذهن شماست، در حد فرصت جلسه و توانایی بنده، مطالبی را مطرح کنیم.

واقعیت این است که من از روز بعد از انتخابات تاکنون نه یک کلمه در جایی نوشته‌ام و نه در یک جلسه رسمی، در این باره حرف زده‌ام. در واقع خودم را سانسور کردم و اصرار داشتم که مطالبی از من در این‌باره در این فضای خاص منتشر نشود. علت اصلی این تصمیم این بود که معتقدم ما در شرایط فتنه قرار گرفته‌ایم و در شرایط فتنه، حق و باطل با هم آمیخته می‌شوند و به تعبیر امام علی(ع) نه حق را بدون آلودگی به باطل می‌یابیم و نه باطل را می‌توانیم بدون پیرایه‌ای از حق پیدا کنیم یعنی حق و باطل آنچنان در هم تنیده می‌شوند که تصمیم‌گیری بسیار دشوار می‌شود.

امام علی(ع) در مورد رفتار زمان فتنه می‌فرمایند: کن فی الفتنه کابن اللبون لاظهر فیرکب و لاضرع فیحلب. یعنی در زمان فتنه مثل شتر نر جوانی باشید که نه پشتی دارد که بتوان سوارش شد و نه ماده است که بتوان دوشید. من فکر کردم الان زمان، زمان فتنه است و نباید به گونه‌ای عمل بکنیم که به راحتی سواری بدهیم یا به آسانی دوشیده بشویم لذا تا الان تمام تلاشم این بود که حرفی نزنم که احتمالا از آن سوء استفاده شود.

البته دعوت انجمن اسلامی دانشگاه گیلان را پذیرفتم و به دلیل آشنایی و ارتباط  دیرینه‌ای که با این انجمن داشتم و می‌دانم که انجمن شما در درون خودش نوعی کثرت‌ مواضع اعضا را پذیرفته، امیدوارم این جلسه به جای این‌که به یک سخنرانی تبلیغی یک طرفه تبدیل بشود، به یک هم‌اندیشی دوستانه ختم شود.

بنده هم مثل خیلی از دوستان در جریان انتخابات خیلی سوال در ذهنم ایجاد شده و حرف‌های فراوانی برای گفتن و نوشتن وجود دارد ولی من مختصر می‌کنم و برخی از مهم‌ترین‌ها را عرض می‌کنم که تحلیل اولیه من باشد از انتخابات تا در قالب پرسش و پاسخ بحث را پی بگیریم.

حمایت از موسوی، چرا؟

مختصر این‌که من در این انتخابات از آقای میرحسین موسوی دفاع کردم. انگیزه من از دفاع از ایشان هم در واقع شرایط ویژه‌ای بود که در کشور وجود داشت.

در حوالی بهمن ماه سال گذشته(۱۳۸۷) خدمت ایشان رسیدم یعنی حدود یک ماه قبل از اعلان نامزدی‌ ایشان. به  ایشان عرض کردم که ما دو گزینه در پیش روی خود داریم. یک گزینه بازگشت به آقای خاتمی و یکی هم در جا زدن در آقای احمدی‌نژاد است و من با هر دو مخالفم و دلایل مخالفت خودم را بیان کردم و در نهایت به ایشان گفتم: در این تعارض و تناقضی که در درون جبهه انقلاب ایجاد شده، ما کمتر نیرویی را سراغ داریم که مثل شما بتواند یک مجموعه‌ای از ارزشها و اعتقادات و مبانی را در کنار همدیگر پیگیری بکند. کمتر آدمی را داریم که بتواند از خط امام حرف بزند و به طور جدی از رهبری انقلاب هم دفاع بکند. کمتر آدمی را داریم که همزمان از آزادی حرف بزند و از ارزشها هم دفاع بکند، از اصلاح‌طلبی حرف بزند و از اصولگرایی هم بتواند سخن بگوید. از عقلانیت در مناسبات بین‌المللی حرف بزند و بر اصول اعتقادی و انقلابی در سطح مناسبات بین‌المللی هم ایستادگی بکند. شما به این دلیل که خودتان را تاکنون خرج جناح‌های سیاسی نکردید، می‌توانید منادی یک دسته از آرمان‌هایی باشید که هم مورد پذیرش اصلاح‌طلبان است و هم مورد قبول اصولگرایان و این نیاز این مقطع از انقلاب ماست.

سرانجام بعد از مدتی ایشان اعلام کرد که به صحنه می‌آید و ما هم به جمع هواداران ایشان پیوستیم.

البته نگاه ما با نگاه بقیه هواداران آقای موسوی تفاوت بنیادی داشت. ما از موضع اصولگرایی از آقای موسوی دفاع می‌کردیم و جمع بزرگی از حامیان آقای موسوی از موضع اصلاح‌طلبی. ما تلاش‌مان این بود که کفه اصولگرایان در جریان آقای موسوی تقویت بشود و به همین دلیل ستاد اصولگرایان حامی میرحسین را به کمک جمعی از چهره‌های روحانی و سیاسی و مدیریتی راه‌اندازی کردیم. دوستان اصلاح‌طلب ما قبل از این‌که آقای موسوی کاندیدا بشود ستادهای خود را برای آقای خاتمی شکل داده بودند و کاملا آماده و حاضر به یراق برای تبلیغات انتخاباتی بودند و پس از انصراف آقای خاتمی، اینها معطل مانده بودند که چه بکنند. خیلی تلاش کردند که آقای خاتمی را در صحنه نگه دارند و ده یا پانزده روزی هم مقاومت کردند که شاید بتوانند این اتفاق را عملی بکنند. بعد از این ‌که دیگر مایوس شدند، از سر اجبار چاره‌ای جز این ندیدند که از آقای موسوی دفاع بکنند در حالی که به بسیاری از مبانی فکری و چهارچوب‌های اندیشه‌ای او اعتقادی نداشتند. آنها به تعبیری، آقای موسوی را خیلی از خودشان و حتی متعلق به این زمان نمی‌دانستند. طیفی از اصلاح‌طلبها بر این باور بودند که موسوی هنوز تعلق خاطری به دهه ۶۰ دارد در حالی که جریان اصلاح‌طلبی از این دوره‌ها گذشته و به تجدید نظرهای اساسی در خیلی از موضوعات رسیده است لذا از نظر اصلاح‌طلب‌ها، ضرورتی ندارد که دو مرتبه به آقای موسوی باز گردند. اصراری که برای حضور آقای خاتمی داشتند به همین دلیل بوده که ناچار نباشند از آقای موسوی دفاع بکنند. اما با کنار کشیدن قاطع آقای خاتمی، برای اصلاح‌طلبها چاره‌ای جز حمایت از آقای موسوی باقی نماند و این اضطرار را ما در جلسات خودمان دائما می‌دیدیم. ما در جلساتی که در ستاد اصلی داشتیم متوجه بودیم که دوستان اصلاح‌طلب از آقای موسوی ناراضی هستند، موضع تبلیغاتی‌اش را قبول ندارند، گفتمانش را نقد می‌کنند، به تشکیلات ضعیف و ناکارآمد ستادش معترضند. همچنین از این‌که کاملا تکلیف خودش را روشن نکرده و به صف اصلاح‌طلبی نمی‌پیوندد، مورد انتقاد قرارش می‌دادند. در نهایت هم نتوانستند در ستاد بمانند و با ایشان کار بکنند و در نتیجه آقای موسوی تصمیم گرفت که سه ستاد مستقل داشته باشد. یکی ستاد اصلی که دوستان اصلی حلقه اول او در آن حضور دارند و محور خواهند بود. یکی هم ستادی که اصلاح‌طلبان به‌وجود آوردند و برای رای آوردن موسوی در بیرون از ستاد اصلی کار می‌کردند و یکی هم ستاد اصولگرایان حامی میرحسین موسوی که دوستان ما راه‌اندازی کردند. بنابراین در واقع در درون طیف حامیان آقای موسوی کثرت بسیار متنوعی را شاهد بودیم که برای رای آوردن آقای موسوی با انگیزه‌های متفاوت تلاش می‌کردند. شخصیت آقای موسوی، سوابق ایشان، حمایت‌های قاطع امام از آقای موسوی، تعلق خاطر ایشان به ارزش‌های انقلاب و در عین حال صبغه روشنفکری و وجهه هنری و دانشگاهی ایشان همه کمک می‌کرد که این طیف متنوع وسیع، گرد ایشان جمع شوند. با این وضعیت، کار انتخابات به روال معمول پیش می‌رفت.

طراحی برای شکست میرحسین

ظاهر امر این بوده که هر چه زمان تبلیغات انتخابات سپری می‌شد و ما به روز را‌ی‌گیری نزدیک‌تر می‌شدیم، فضا به نفع آقای موسوی سنگین‌تر و ریزش آرای آقای احمدی‌نژاد جدی‌تر می‌شد. دوستان آقای احمدی‌نژاد در نهایت به یک جمع‌بندی تازه‌ای رسیدند و وارد یک ماجرای جدید شدند. برداشت‌شان این بود که اگر بتوانند این انتخابات را به مرحله سوم انتخابات چهار سال قبل تبدیل بکنند و تعارض با آقای هاشمی را مجددا به اوج برسانند و تبلیغات علیه هاشمی را محور قرار بدهند، رای خواهند آورد. در واقع به این نتیجه رسیدند که اگر اعلان بکنند که ما با هاشمی طرف هستیم و این سه نامزد از دست‌پرورده‌های آقای هاشمی هستند، یک تعارض عمیق و جدی بوجود می‌آید و احتمال رای آوردن احمدی‌نژاد دو مرتبه زیاد خواهد شد والا اگر وارد چنین ریسکی نشوند، سقوط آقای احمدی‌نژاد حتمی است.

با این تحلیل آقای احمد‌ی‌نژاد وارد این مدل از تبلیغات شد آن هم در مناظره‌ای که با آقای موسوی داشت. شایعه است که برای ورود به چنین حیطه‌ای قبلا مشورتی با رهبر معظم انقلاب کرد و به ایشان گفت که می‌خواهم چنین حرف‌هایی بزنم و ظاهرا رهبری، ایشان را از اسم بردن افراد نهی کردند ولی احمدی‌نژاد احساس کرد که اگر از کسی اسم نبرد به مقصود خود نخواهد رسید. بنابراین در آن مناظره انتخاباتی، دو قطبی میان خودش و هاشمی رفسنجانی را مجددا احیا کرد و از نظر من یکی از بزرگ‌ترین شکاف‌های سیاسی و اجتماعی را در جامعه عمق بخشید و روی تعارض رهبری و آقای هاشمی سرمایه‌گذاری کرد که از نظر من هر کسی این تعارض را جدی  و بزرگ قلمداد بکند، خیانت به انقلاب می‌کند. بنابراین احمدی‌نژاد برای رای آوردن وارد ماجرایی شد که جز پیامدهای تلخی که شاهدیم، نتیجه دیگری نمی‌توانست داشته باشد. بنابراین از نظر من، آغازگر رخدادهای تلخ کشور ما در جریان انتخابات اخیر، شخص آقای احمدی‌نژاد است.

به دنبال گشوده شدن این دریچه تبلیغاتی و با تشکیل این دوقطبی کاذب، افکار عمومی که در حال فاصله گرفتن از آقای احمدی‌نژاد بود، به تدریج به سمت آقای احمدی‌نژاد تمایل نشان داد به طوری که نظرسنجی‌های صداوسیما از فردای مناظره تا روز رای‌گیری، دائما رشد آرای احمدی‌نژاد و ریزش آرای موسوی را نشان می‌داد.

ممکن است دوستان بگویند که خود مناظره و شاید ضعف آقای موسوی در پاسخگویی به حرف‌های احمدی‌نژاد، نقش ‌محوری را در این ریزش آرا داشته است ولی به گمان من این‌طور نیست و برخی از تحلیل‌ها و نظرسنجی‌ها، خلاف این را نشان می‌دهد. به عنوان مثال سایت «الف» مربوط به آقای احمد توکلی در یک نظرسنجی از مخاطبین، از آنها خواست که در مورد هر کاندیدا به این دو سوال جواب بدهند که چرا به این کاندیدای خاص رای می‌دهند یا چرا رای نمی‌دهند. بعد از چند روز، پاسخ‌های رسیده را جمع‌بندی و منتشر کرد. معلوم شد اکثریت کسانی که گفتند به آقای احمدی‌نژاد رای نمی‌دهیم عدم صداقت ایشان را مطرح کردند و اکثریت کسانی که گفتند به آقای موسوی رای می‌دهیم به صداقت آقای موسوی اشاره کردند. در مقابل اکثریت کسانی که گفتند به آقای احمدی‌نژاد رای می‌دهیم، انگیزه خودشان را مخالفت با هاشمی معرفی کردند و اکثریت کسانی که گفتند به میرحسین رای نمی‌دهیم، حمایت هاشمی از میرحسین را دلیل این امر دانستند. یعنی عنصر هاشمی، هم یک عنصر رای‌ساز به نفع احمدی‌نژاد شد و هم یک عنصر رای شکن به ضرر میرحسین موسوی.

تمهیداتی برای رای آوردن احمدینژاد

انتخابات در یک چنین مسیری پیش رفت اما به گمانم عناصر ساختاری‌تری در انتخابات موثر بودند که مجبورم به آنها نیز اشاره بکنم. من بعد از انتخابات در نامه‌ای خطاب به شورای نگهبان دلایل خودم را در این‌باره که چرا باید این انتخابات ابطال بشود، ذکر کردم. در این نامه، بحث تقلب در انتخابات مطرح نشد چون اعتقاد من این نبود که احمدی‌نژاد رای نداشت. یعنی اعتقاد من این نیست که او رای نیاورد یا رای نوشتند و در صندوق ریختند بلکه برعکس اعتقاد من این است که در مجموعه روندی که الان می‌خواهم تشریح بکنم، احمدی‌نژاد رای آورد. رای ایشان در واقع حاصل تمهیداتی است و من الان می‌خواهم به این تمهیدات اشاره بکنم.

نگرش و استراتژی انتخاباتی رهبری معمولا پایه شکل‌گیری رقابت انتخاباتی است. از قبل از دوم خرداد معمولا این بحث مطرح بوده که ما کدام استراتژی را بر روند انتخابات حاکم بکنیم که پایه رفتاری کل نظام برای انتخابات بشود. قبل از دوم خرداد ۷۶، آقای هاشمی معتقد بودند که اگر رهبری صلاح بدانند ما رئیس جمهوری پیدا بکنیم که مقبول جناح‌های مختلف سیاسی باشد و پشت همان فرد هم بایستیم و این مهم نیست که رای زیادی هم نیاورد. هر کس رئیس جمهور بشود، مدیر اجرایی کشور می‌شود و ما کار اداره کشور را با حمایت از آن فرد پیش می‌بریم. در مقابل  مقام  معظم  رهبری می‌گفتند که با توجه به دشمنان زیادی که ما داریم، به رای بالای شرکت کنندگان احتیاج داریم و بنابراین باید یک انتخابات رقابتی داشته باشیم. بنابراین اگر همه نیروها روی کسی توافق کنند، انگیزه مشارکت بالا در مردم ایجاد نمی‌شود لذا بهتر این است که ما جناح‌های مختلف را به صحنه بیاوریم و رقابت انتخاباتی را دامن بزنیم تا انگیزه‌ای برای مشارکت بالای مردم شود و بدین‌وسیله خطرهای بزرگ‌تری را که بالای سر انقلاب تدارک دیده‌اند، دفع بکنیم.

در عمل همین نگاه رهبری، استراتژی نظام در انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ شد. جناح‌های سیاسی را خود رهبری تدارک کرد و به صحنه آورد و به بعضی از جریانات گفت که اگر نیایید و فعالیت نکنید من از همفکران شما کسانی را پیدا می‌کنم و یک جناح سیاسی می‌سازم. به آقای کروبی به عنوان دبیر کل مجمع روحانیان مبارز که آن زمان فعالیت خودش را تعطیل کرده بود، تاکید کردند که تشکیلات خودتان را راه بیاندازید. حتی آقای خاتمی که تمایلی به شرکت در انتخابات و نامزدی نداشت، با تشویق ضمنی آقای خامنه‌ای به صحنه آمد. آقای کروبی به دیدار رهبری رفته بودند و ایشان گفتند که آقای کروبی! ما شنیده‌ایم که شما می‌خواهید از آقای حسن روحانی دفاع بکنید. آقای کروبی گفتند که خیر ما کاندیدایمان پس از نیامدن آقای موسوی، آقای خاتمی است. رهبر معظم انقلاب هم گفتند اگر آقای خاتمی به صحنه بیاید و رای بیاورد من همان‌گونه که از آقای هاشمی حمایت کردم از ایشان هم حمایت خواهم کرد. این پیام را آقای کروبی به آقای خاتمی داد و آقای خاتمی گفتند که اگر نظر رهبری این باشد من با خودشان مشورت می‌کنم و بعد تصمیم می‌گیرم. پس از مشورت هم تصمیم گرفتند که بیایند.

به نظر این‌طور می‌رسد که در آن انتخابات،‌ رهبری دو استراتژی داشتند. یک استراتژی اصلی و یک استراتژی فرعی. استراتژی اصلی این بود که مشارکت در انتخابات به حداکثر برسد و انتخابات رقابتی باشد. احتمالا استراتژی فرعی این بوده که آقای ناطق نوری رای بیاورد. اما در عمل وقتی که رهبری دیدند جمع این دو استراتژی با هم شدنی نیست، در دو سه روز مانده به انتخابات، سخنرانی کردند و به مردم گفتند که به هر کدام از این کاندیداها رای بدهید تکلیف‌تان را انجام داده‌اید و بنابراین بر بی‌طرفی خودشان در انتخابات تاکید مضاعف کردند. خب، نتیجه انتخابات به نفع آقای خاتمی تمام شد و خود رهبر معظم انقلاب بعد‌ها تعبیر حماسه را برای آن انتخابات بکار بردند. در هشت سال دوران آقای خاتمی هم خود دوستان شاهد بودند که چه مسائلی پیش آمد و من متعرض آن نمی‌شوم.

اما پیامدهای حوادث دوم خرداد و بعد از آن به نظر این‌جوری می‌آید که رهبر معظم انقلاب و مجموعه‌هایی را که با ایشان مشورت و تصمیم‌گیری می‌کنند، به این جمع‌بندی رساند که بازگشت دوم خردادی‌ها و بازگشت اصلاح‌طلب‌ها به قدرت، تهدیدی برای نظام است و بنابراین آن استراتژی فرعی که در واقع رای آوردن نامزد خاص بود، در این انتخابات به یک استراتژی مهم همپای آن استراتژی اصلی تبدیل شد.

البته در دوره دوم خرداد سازوکارهایی که بتوانند انتخابات را کاملا به نفع استراتژی فرعی هدایت بکنند، در اختیارشان نبود. مثلا در آن دوره، بسیج به عنوان یک طرف رقابت انتخاباتی اصلا حضور نداشت. گروهی از بچه‌های رزمنده به عنوان انصارحزب‌الله علیه آقای خاتمی کار کردند که آنها هم اگر انتسابی به سپاه و بسیج داشتند، بلافاصله سپاه و بسیج وارد می‌شدند و آن انتساب را نفی می‌کردند. اما در این فاصله و بعد از دوم خرداد و شاید در هشت سال گذشته یعنی دوره دوم آقای خاتمی تا الان، سازوکارهای یک انتخاباتی که هم رقابتی باشد و هم پیروزی نصیب کسی بشود که مطلوب مقام رهبری است، فراهم آمد. این سازوکار از نظر من با زیر پا گذاشتن یکی از اساسی‌ترین نظرات حضرت امام فراهم شد. حضرت امام معتقد بودند که سپاه و بسیج در احزاب نباید مشارکت بکنند و در بازی‌های سیاسی ــ که منظور امام از جمله معرفی کاندیدا و حمایت از یک کاندیدهای خاص بود ــ  نباید دخالت بکنند. در این قضیه بعضی از آقایان مثل آقای سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه، گفته‌اند که آن حکم خاص امام برای دوره خاصی است و مصلحت‌اندیشی امام در آن دوره بوده و ضرورتی ندارد که ما بعد‌ها به این اصل وفاداربمانیم و بنابراین می‌شود سپاه در سیاست دخالت بکند و وارد مسائل انتخاباتی بشود.

اما بنده معتقدم که این نظر امام، جزو پایه‌ای‌ترین مباحث حضرت امام بوده و اتفاقا در وصیت‌نامه خودشان هم تاکید می‌کنند که من از رهبر و شورای رهبری بعدی هم می‌خواهم که از این اصل غفلت نشود و من معتقدم که غفلت شد و به تعبیری حتی به شکل هدایت شده، کل سپاه و بسیج سامانی پیدا کردند که در انتخابات بتوانند به صورت عمیق و جدی موثر باشند.

یکی از جدی‌ترین این مداخلات را شما در این انتخابات به اشکال مختلف می‌توانید ببینید به‌گونه‌ای که تمام پایگاه‌های بسیج در سراسر ایران، عملا ستاد انتخاباتی آقای احمدی‌نژاد تلقی می‌شد. در محل لانه جاسوسی که در اختیار سپاه و بسیج است و بسیج دانشجویی و بسیج اساتید در آنجا مستقر هستند و از توانمندی‌های آنجا استفاده می‌کنند، گردهم‌آیی‌های دانشجویی را تشکیل می‌دادند و کاملا خط تبلیغاتی و مواد تبلیغاتی در اختیارشان می‌گذاشتند و بودجه می‌دادند که به نفع آقای احمدی‌نژاد وارد عمل بشوند.

بنابراین بسیجی‌ها که در دوران حضرت امام آزادی عمل داشتند که به هر کسی که خواستند رای بدهند اما بسیج به صورت سازمانی و تشکیلاتی در اختیار کاندیدایی قرار نمی‌گرفت، در دوره جدید وارد رقابت‌های انتخاباتی شد و یک نهاد مردمی فراگیر که از بودجه عمومی استفاده می‌کند و با امکانات نظام سرپا است و با هدف دفاع از کلیت نظام شکل گرفته، عملا برای دفاع از یک کاندیدای خاص وارد ماجرا شد. من همین را بزرگ‌ترین دلیل ابطال این انتخابات می‌دانم چون بر این باورم که دخالت نظامیان به این شکل تشکیلاتی، با بودجه عمومی و به صورت سازمان یافته، باعث ابطال هر انتخاباتی می‌شود.

اما به هر حال این اتفاقات تاثیر خودش را گذاشت. مجموعه نیروهای بسیج که نیروهای ارزشی، اعتقادی و انقلابی در نظام ما هستند و با عشق و علاقه به رهبری عمل می‌کنند و به تعبیری اگر بفهمند خم ابروی رهبری به چه سمتی است، به همان سمت حرکت می‌کنند، به صورت طبیعی اگر ببینند که مثلا از نماینده ولی فقیه در سپاه، یادداشتی پخش شده که نظر رهبری به آقای احمدی‌نژاد است و برای رای آوردن ایشان باید تلاش بکنید، طبعا به صورت مضاعف وارد ماجرا می‌شوند. اگر بخشنامه بشود که برای فلان تجمع انتخاباتی به نفع نامزدی خاص نیرو بفرستید، آن را جزیی از وظایف سازمانی‌شان تلقی کرده و حضور پیدا می‌کنند.

بنابراین به گمان من یکی از پایه‌ای‌ترین مسائلی که در این انتخابات باید مورد توجه قرار بگیرد این است که رهبری در این انتخابات بی‌طرفانه عمل نکرد و علی‌رغم اظهارات ایشان مبنی بر این که من فقط یک رای دارم و یک رای را هم به کسی خواهم داد و از هیچ کس نخواهم خواست که به فرد خاصی رای دهد، به گمان من مجموعه عملکرد رهبری حکایت از بی‌طرفی ایشان ندارد و من این را به زیان شان ولایت در نظام اسلامی می‌دانم و معتقدم بسیاری از پرسش‌هایی که الان در ذهن خیلی‌ها ایجاد شده، ناشی از همین تدبیر رهبری برای انتخابات است که البته من با این تدبیر اصلا موافق نیستم.

عنصر دومی که به نظر من در رای‌سازی نقش بسیار جدی ایفا کرد و تاثیر جدی داشت، صدا و سیماست. واقعیت قضیه این است که ما رادیو و تلویزیون‌های متفاوت نداریم و فقط یک صداوسیما و یک رسانه ملی سراسری داریم که افکار عمومی را بخصوص در سطح توده‌های مردم شکل می‌دهد. حالا ممکن است بگوییم که نخبگان ما به اینترنت و برخی از امکانات دیگر دسترسی دارند و روزنامه را مطالعه می‌کنند و به چندصدایی عادت کرده‌اند ولی افکار عمومی جامعه ما را عمدتا صدا و سیما می‌سازد. صدا و سیما در این انتخابات به چند شکل متفاوت بی‌طرفی خودش را نقض کرد.

اول این‌که به اسم ارائه عملکرد بخش‌های مختلف نظام، دائما برنامه‌هایی را تولید و در شبکه‌های مختلف و روزهای مختلف پخش کرد که تبلیغ دولت کنونی بود و نشان می‌داد که دولت نهم چه کرده است. در این برنامه‌ها، ظاهرا دستاورد انقلاب در بخش صنعت، سیمان، پتروشیمی و … مورد توجه بود اما محتوای این برنامه‌ها، دستاورد دولت نهم را به شیوه‌ای مبالغه‌آمیز ارائه می‌داد.

خود آقای رئیس جمهور می‌گفت ما تولید فولاد را به پانزده میلیون تن رساندیم. وزیر صنایع دولت قبلی به این آمار اعتراض می‌کرد که شما همان ۵/۹ میلیون تنی را که به شما تحویل دادیم، الان تولید نمی‌کنید اما صدا و سیما در برنامه‌ای که من خودم شنیدم، آمار داد که ۱۷ میلیون تن فولاد تولید می‌شود. چیزهایی از این دست زیاد داشتیم.

ولی از همه تاثیرگذارتر به نظر من همان مناظره جنجالی بود که قبلا عرض کردم. صدا و سیما باید یک مجال و فرصتی را برای آقای هاشمی و آقای ناطق نوری و دیگران ایجاد می‌کرد که از خودشان دفاع کنند و به اتهامات احمدی‌نژاد پاسخ دهند تا این فضای یکجانبه‌ای که ایجاد شده بود، به تعادل برسد اما صداوسیما چنین نکرد و برعکس، از مجموعه‌ مباحث مطروحه در مناظره‌ها استفاده کرد و در آخرین روز تبلیغات، یک فرصت ۲۰ دقیقه‌ای مجدد را هم به آقای احمدی‌نژاد داد و ایشان هم بحث‌های قبلی خودش را تکرار کرد.

اگر مجموعه این مسائل را کنار هم بگذاریم چنین نتیجه می‌شود که صداوسیما به عنوان یک رسانه ملی و به عنوان تنها رسانه‌ای که افکار عمومی را می‌سازد، بی‌طرف نبوده است. همین امر و نتایج انتخابات را بهم ریخت و من این را دومین دلیل می‌دانم بر این‌ ادعا که این انتخابات، بنیان‌های سالمی نداشته است.

نکته سومی که در نامه خودم به شورای نگهبان نوشتم استفاده از امکانات دولتی و عمومی بود که در سطح بسیار وسیعی توسط آقای احمدی‌نژاد اتفاق افتاده است. در برخی از کشورها قوانینی را گذرانده‌اند که مسوولین از مدتی قبل از انتخابات، دیگر حق ندارند تصمیماتی را بگیرند که از این تصمیمات بوی تبلیغ انتخاباتی به مشام برسد. مثلا حق ندارند تصمیم بگیرند که یکباره حقوق قشری را افزایش بدهند چون کاملا معلوم است که این تصمیم با هدف جلب آرای این قشر به طرف خود اتخاذ شده است. ما متاسفانه در کشور خودمان چنین قوانینی را نداریم و در نتیجه، دولت آقای احمدی‌نژاد بسیاری از برنامه‌هایی که باید قبلا اجرا می‌کرد متوقف کرد و آنها را در آستانه انتخابات انجام داد و بسیاری از تصمیماتی را که حتی قانونی برای اجرایش نداشته، اجرا کرد. افزایش حقوق خیلی از بخش‌ها را انجام داد و حالا که انتخابات تمام شده، اعلان می‌کند که آن افزایش حقوق علی‌الحساب پرداخت شده و حالا ارقام را دستکاری کرده و پایین آورده‌اند. سود سهام عدالت را معلوم نیست از کدام منبع تامین کردند. مجلس بعد از انتخابات سوالاتی را مطرح کرد تا دولت جواب بدهد که این منابع درآمدی را که به سود سهام اختصاص داده‌اند، از کجا آورده‌اند. رئیس شرکت سهام عدالت مصاحبه‌ای کرده و گفته که تاریخی را که برای پرداخت سود سهام عدالت در نظر گرفته بودیم، آبان ماه ۱۳۸۷ بود ولی رئیس جمهور دستور دادند که پرداخت سود سهام را از بهمن ماه شروع بکنیم و بنابراین از آبان ماه شروع نکردند و تجمیع کردند به قبل از انتخابات. این گونه اقدامات، سوءاستفاده از بیت‌المال برای تبلیغات به حساب می‌آید که متاسفانه ما منع قانونی برایش نداریم اما در کشورهای دیگر برای جلوگیری از همین سوءاستفاده‌ها، منع قانونی ایجاد کرده‌اند. من به اینها اصلا کاری ندارم چون به هر حال تصمیمات دولت بوده و اگر برای رای آوردن یا هر نیت دیگری انجام گرفته باشد، به هر حال مشکل قانونی ندارد. حتی جالب است بدانید که حقوق کارکنان آموزش و پرورش را که به روال معمول ۲۷ یا ۲۸ هر ماه به حساب آنها واریز می‌شود، در اواسط خرداد ماه یعنی ۱۷ یا ۱۸ خرداد یعنی ۴ روز قبل از انتخابات واریز شد تا یک معلم یک مرتبه ببیند که کل بدهی‌هایی که آموزش و پرورش پرداخت نکرده بود، همراه با حقوق خرداد ماه در وسط ماه به حسابش ریخته شده و مثلا ۳ تا ۴ میلیون تومان پول در حسابش موجود است. این برای یک معلمی که ما می‌دانیم چگونه زندگی می‌کند، رقم بسیار بزرگی است. من فعلا به این موارد کاری ندارم. بحث من استفاده رسمی و متخلفانه از بیت‌‌المال است. مجموعه‌ سفرهای استانی آقای احمدی‌نژاد مثل گذشته ادامه پیدا کرد بی‌آنکه  آن هدف گذشته را پیگیری کند. فقط با هواپیمای اختصاصی یا هلی‌کوپتر وارد استان می‌شد، سخنرانی می‌کرد و برمی‌گشت بدون این‌که هیچ جلسه استانی هیات‌ دولت را شاهد باشیم. تمام وزراء با امکانات دولتی در سراسر کشور پخش شدند و شروع کردند به تبلیغات. بانک‌ها و بسیاری از شرکت‌های دولتی بنرهای قدی و نیم قد چاپ کردند و در انظار عمومی به نفع یک نامزد خاص تبلیغ کردند. همه این موارد را اگر کنار هم بگذاریم، یک تخلف بسیار بزرگ در سوءاستفاده از امکانات دولتی به نفع تبلیغ برای رئیس جمهور را شاهد خواهیم بود.

در نامه‌ام به شورای نگهبان نوشتم که ممکن است آقایان شورای نگهبان بگویند که کدام یک از این مسائل جدید است؟ همیشه بوده و همه هم این گونه سوءاستفاده کردند. در این صورت باید گفت که دست شما درد نکند که چنین سوء‌استفاده‌هایی را آن‌قدر عادی کردید که دیگر کسی نباید تخلفات اینچنینی را حتی زیرسوال ببرد. این‌که ما بیت‌المال را به مال‌البیت تبدیل بکنیم ظاهرا برای خیلی‌ها عادی است. اما به نظر من برای زیر سوال بردن یک انتخابات، اینها خود تخلفی بارز و آشکار محسوب می‌شوند.

البته من در انتهای نامه به شورای نگهبان نوشتم که آقایان شورای نگهبان دلایل فنی ارائه شده را هم بررسی کنید. این‌که برای اولین بار شورای نگهبان و وزارت کشور هم‌فکر و هم‌خط هستند و انتخاباتی را برگزار می‌کنند، موجب نگرانی خیلی‌ها است. از این رو باید بررسی شما عمیق‌تر و بیشتر باشد.

بنابراین بنده معتقدم مقدمات این انتخابات فاسدتر از آن بوده که صحت این انتخابات را بتوان تایید کرد اما خود انتخابات و اینکه رای‌هایی که ریخته شده، متقلبانه باشد یا این‌که تفاوت رای یازده میلیونی را بتوان با توسل به تقلب، توجیه کرد از نظر من این‌گونه نبوده است. یعنی اعتقاد ندارم که رای‌سازی کردند یا در تجمیع رای‌ها به دلخواه عمل شد یا مردم جور دیگری رای دادند بلکه معتقدم با مجموعه شرایطی که پدید آوردند، قسمت عمده این رای‌ها از سوی مردم داده شده است.

البته در مرحله اجرا چون مجریان انتخابات دلشان نمی‌خواست آقای موسوی رای بیاورد، کارهای ویژه‌ای هم انجام دادند. مثلا در سطح بسیاری از روستاها شما ملاحظه می‌کنید که رای‌ها، صدتایی است و مثلا فلان روستا ۶۰۰ یا ۷۰۰ رای دارد یعنی هر چه برگه رای داشتند، همه را نوشتند و به صندوق ریختند. از این موارد متاسفانه فراوان است. اما این‌جور نیست که ما بگوییم در سطح روستاها آقای احمدی‌نژاد رای نیاورد. به هر حال در هر روستا یکی دو مورد، کارهایی در این چهار سال انجام شد تا مردم تصور کنند که آقای احمدی‌نژاد دارد کار می‌کند. همچنین آقای هاشمی و خانواده آقای هاشمی در سال‌های اخیر در ذهن مردم به عنوان نماد اشرافیت نظام جمهوری اسلامی معرفی شدند و در ایجاد این تصویر، هم اصلاح‌طلبان و هم اصولگرایان با هم نقش داشتند و بنابراین در این فضا اگرکسی با آنها مخالفت بکند، احتمالا می‌تواند برای خودش مقداری رای درست بکند. همان‌طور که با همین منطق خود آقای احمدی‌نژاد در گذشته رای آورد. همچنین حامیان متنوع آقای موسوی بخشی از آرای متدینین و مستضعفین و اقشار سنتی جامعه به ایشان را کم کردند. یعنی نمی‌شود تردید کرد که برخی مانورهای تبلیغاتی، عامل ریزش آرای آقای موسوی شد. همه اینها را نمی‌شود نادیده گرفت. اما این را هم نمی‌شود انکار کرد که شورای نگهبان و وزارت کشور به دلیل هماهنگی‌هایی که با همدیگر داشتند در برخی از شهرها عملا انتخابات را جدی نگرفتند. برای مثال در تهران و اصفهان در بسیاری از حوزه‌ها عملا در ساعاتی از روز رای‌گیری متوقف بوده و انجام نمی‌شد یا برگه نداشتند یا معطل کرده بودند. عجیب‌ترین واقعه در تبریز اتفاق افتاد. در ساعت ۵/۱۰ صبح در تبریز اعلام کردند که برگه رای تمام شده است و رای‌گیری انجام نمی‌پذیرد. آقای آخوندی که مسوول ستاد اصولگرایان حامی آقای میرحسین موسوی بود و از سوی آقای موسوی، به عنوان نماینده در شورای نگهبان مستقر بود، می‌گفت: ساعت ۵/۱۰ صبح به ما اطلاع دادند که در تبریز برگه برای رای‌گیری وجود ندارد. من به آقای کدخدایی گفتم که این چه بساطی است؟ ساعت تازه ۵/۱۰ صبح است. آقای کدخدائی گفتند ما پیش‌بینی این همه استقبال را نمی‌کردیم و استقبال خیلی بالاست. آقای آخوندی گفت شما در هر صورت بیشتر از واجدین شرایط برای تبریز و استان آذربایجان شرقی برگه چاپ کردید. گفتند: بله، اما قسمت عمده آنها را فرستادیم به روستاها و فکر نمی‌کردیم که در شهر این‌قدر استقبال باشد. الان هم شما تقاضا بنویسید تا سریعا دستور بدهیم برگه جدید چاپ کنند. آقای آخوندی هم تقاضا نوشتند که لطفا برای استان آذربایجان شرقی برگه چاپ بشود و آنها هم چاپ کردند و با هواپیما ساعت ۵/۶ بعداز ظهر برگه رای به تبریز رسید. یعنی برای شهری مثل تبریز از ساعت ۵/۱۰ صبح تا ساعت ۵/۶ عصر رای‌گیری انجام نشد و به همین دلیل آمار رای در شهری مثل تبریز برای آقای موسوی پایین بود.

خلاصه این که برخلاف برداشتی که خیلی از طرفداران آقای موسوی دارند، من قبول ندارم که رای‌سازی شده است بلکه معتقدم با همان استدلاهایی که گفتم و با همان سازماندهی‌هایی که صورت گرفت و از نظر من خلاف بوده، در نهایت افکار عمومی به نفع آقای احمدی‌نژاد رای داد و به همین دلیل بعد از انتخابات هم اعتقاد من بر این بوده که جناب آقای موسوی بخصوص بعد از این‌که رهبری به صحنه آمدند و مسوولیت صحت و اتقان انتخابات را به عهده گرفتند، آن هم پیش از اعلام نظر شورای نگهبان، دیگر نبایستی مقاومتی می‌کردند.

پیام به میرحسین موسوی

بعد از انتخابات تاکنون دیگر آقای موسوی را ندیدم ولی از طریق آقای فاتح برایشان پیغامی گذاشتم. روز یکشنبه بعد از انتخابات به آقای فاتح گفتم لطفا این تعابیری را که به شما عرض می‌کنم یکی‌یکی یادداشت کن و به آقای موسوی بده. اولین نکته این‌که آقای موسوی! ما بر این باور بودیم که آخرین آزمایشی که ممکن است شما در آن گرفتار شوید نوع تعامل شما با رهبری است که متاسفانه بنا به دلایلی، تبدیل شد به اولین آزمایش شما و ما نمی‌خواهم شما در این آزمایش مردود شوید. بنابراین ضمن حفظ همه مواضع خودتان، بیانیه‌ای بدهید و اعلام بکنید با توجه به این‌که رهبری، مسوولیت صحت انتخابات را پذیرفته، با حفظ مواضع و دیدگاه‌های خودم، من دیگر اعتراضی ندارم و حرفی نمی‌زنم و بدین شکل ماجرا را ختم بکنید.

نکته دوم این‌که بنده مثل روز برایم روشن است که یک جریان خاص در درون حکومت می‌خواهد حکومت را یک‌کاسه بکند. خشونت‌ورزی احتمالی مدعیان هواداری از شما، این بهانه را به دست این جریان می‌دهد که به شکل خاصی، حوادث را  به طرف حذف کامل بخشی از نیروهای انقلاب هدایت کنند. این بهانه را  از آنها بگیرد و به وضع موجود تمکین کنید والا مشکلات کشور حادتر خواهد شد. دو سه نکته دیگر هم گفتم ولی (با این فرض که آقای فاتح پیام مرا به ایشان رساند) متاسفانه آقای موسوی گوش به حرف ما نداد. تظاهرات چند میلیونی دوشنبه ۲۵ خرداد هم مشوق جدی برای آقای موسوی بود که روی مواضع خودش محکم‌تر بایستند و اعتراضات خودش را همچنان تکرار کند. نتیجه و مسیر حوادث چیزی شد که ما مطلوب نمی‌دانستیم.

تدبیرها و بی‌تدبیری‌ها

اجازه بدهید یک مطلب را هم اضافه کنم. قبل از این در جلسات مختلفی که بحث ولایت فقیه را با دوستان داشتیم، خواه در انجمن‌ها و خواه در جمع معلمان و جمع‌های دیگر، همیشه راجع به ولایت‌فقیه یک نکته‌ای را مطرح کردم و الان مجبورم آن نکته را تکرار بکنم تا دوستان جهت هضم مواضع من، با مبانی فکری بنده بیشتر آشنا شوند.

من فلسفه سیاسی تئوری ولایت فقیه را قبل از این‌که از امام گرفته باشم از مرحوم دکتر علی شریعتی گرفتم و در اندیشه امت و امامت ایشان با فلسفه سیاسی ولایت فقیه آشنا شدم. براساس این مدل، امت و امام با همدیگر بر سر میثاق‌های مشترک به تفاهم می‌رسند. امام میثاقی را که مردم هم قبول دارند، مبنای عمل قرار می‌دهد و مردم هم از امام انتظاردارند که بر همین میثاق مردم را هدایت بکند و به‌ پیش ببرد. امام تیرک میانی چادر امت است. قوام و دوام این چادر به این تیرک است. ممکن است گفته شود که اگر امام اشتباه بکند چه؟ اگر ولی فقیه اشتباه بکند چه؟ باید عرض ‌کنم اولا تشخیص اشتباه ولی فقیه به این آسانی‌ها نیست که هر کدام از ما به سلیقه خودمان قضاوت کنیم و اشتباه ولی فقیه را تشخیص دهیم. ثانیا احتمال خطا وجود دارد اما همان تشخیص خطای ولی‌فقیه هم حجت است. ثالثا ما به صاحبنظران حق می‌دهیم که نظری خلاف نظر ولی فقیه داشته باشند اما معتقد نیستیم که همه این نظرات در عمل قابل پیاده شدن هستند و  اگر ما ده تا نظر داریم، همه آن نظرها را می‌توانیم پیاده و عملی بکنیم. به هر حال از میان این نظرات متفاوت، یک نظر باید مبنای عمل ما قرار بگیرد و قاعدتا این نظر، نظر ولی فقیه است حتی اگر موافق آن نظر نباشیم. من ترجیح می‌دهم که یک امتی همراه با امام خودش اشتباه بکند اما گروه‌هایی از امت با احتمال این‌که امام دارد اشتباه می‌کند، حساب خودشان را جدا نکنند، شق عصای مسلمین نشود و تفرقه بین مسلمین و رودرروئی و خونریزی و خشونت‌ورزی بین امت بوجود نیاید. چون اگر امام و امتی با همدیگر باشند و خطا هم کرده باشند، امکان تصحیح خطا در هیات جمعی، شدنی‌تر است تا در شرایطی که دچار تفرقه شده و رودرروی هم قرار گرفته‌اند. بارها گفته‌ام که من مزه دینداری خودم را در جاهایی که نظر من یک چیز و نظر رهبری، چیز دیگری است، بهتر می‌چشم تا در جاهایی که نظر من و رهبری یکی است. چون اگر نظر رهبری با نظر من یکی باشد در واقع دارم از نظر خودم تبعیت می‌کنم اما آنجایی که نظر من یک چیز است و نظر رهبری چیزی دیگر و من برای تاکید بر آن مصالح عالیه که برای امت و نظام قائلم، به نظرات رهبری علی‌رغم نپذیرفتن نظری، تمکین و اطاعت می‌کنم، اینجا مزه دینداری خودم را بهتر می‌چشم. بنابراین با این قاعده، معتقد بودم که آقای موسوی با حفظ تمام دیدگاه‌ها و اعتقادات خودش، بعد از این‌که مقام رهبری مسوولیت انتخابات را پیش از تایید شورای نگهبان به عهده گرفتند – و در جلسات خصوصی هم اعلام کردند که به هیچ وجه تن به ابطال انتخابات نمی‌‌دهند و حتی برای شورای نگهبان هم سقف تعیین کردند که بحث ابطال اصلا مطرح نیست- باید دست از اعتراض خود برمی‌داشتند.

در جلسه‌ای که نمایندگان ستادهای انتخاباتی با رهبر معظم انقلاب داشتند آقای زنگنه خواهان ابطال انتخابات ‌شد. رهبری ‌در پاسخ فرمودند که در دوم خرداد ۷۶ هم یکی از آقایان پیش من آمد و خواستار ابطال انتخابات شد. من پاسخ تندی دادم به طوری که هنوز هم از من گلایه‌مند است. در انتخابات مجلس ششم هم خیلی‌ها به من فشار آوردند که انتخابات تهران را باطل بکنم ولی این کار را نکردم. الان هم خیالتان راحت باشد که این انتخابات ابطال نخواهد شد. ولی اگر شکایت‌های دیگری دارید بدهید تا بررسی بشود. بنابراین راه ابطال انتخابات را از همان ابتدا مقام رهبری بستند و منطقی نبود که حالا ما از طریق فشارهای سیاسی یا هواداران را به صحنه خیابان‌ها آوردن، اعتراضات خودمان را بخواهیم پیش ببریم و حرف‌مان را به کرسی بنشانیم. من در همان صحبتم با آقای فاتح گفتم شما تصور نکنید که رهبری تحت این فشارها، عقب‌نشینی می‌کند. من هم جای آقای خامنه‌ای باشم عقب‌نشینی نمی‌کنم. چون اگر رهبری تحت فشار بخواهد عقب‌نشینی کند، دیگر رهبری نمی‌تواند بکند. این مدل را کنار بگذارید و این روش، روش غلطی است. من حق را به شما می‌دهم ولی این روش شما را تایید نمی‌کنم. بنابراین تمکین بکنید به ولایت فقیه برای تدارک آینده‌ای که بتوانید بهتر عمل بکنید. دست‌کم مردم را به خیابان‌ها نفرستید در مقابل کسانی که اصلا شیوه برخورد با مخالف را بلد نیستند. در کشوری مثل کره، در مقابل تظاهرات دانشجویان، هر روز پلیس جلوی آنها صف می‌کشد و حتی با بمب آتش‌زا به صف پلیس حمله می‌شود اما کی در چنین تظاهراتی، دانشجویی کشته می‌شود؟ کجا اجازه می‌دهند به سمت معترضینی که به صورت آرام دارند تظاهرات می‌کنند، تیراندازی بشود؟ کی دیدید به جای این‌که به پا بزنند به سر بزنند یا به جای این‌که از گلوله پلاستیکی استفاده بکنند، از گلوله حقیقی استفاده شود یا به جای شیلنگ آب از گلوله استفاده شود؟ این شیوه‌های برخورد متاسفانه اصلا قابل توجیه نیست و آبروی نظام ما را در داخل و خارج برده است. بنابراین آقای موسوی و دوستانشان در این وضعیت نباید وارد خیابان‌ها می‌شدند. البته آقای موسوی اصلا انتظار نداشت که تظاهرات چند میلیونی تهران در  انتها به خاک و خون کشیده شود. اتفاقا همین حادثه هم روند ماجرا را به مسیری برد و اتفاقاتی روی داد که دور از ذهن همه بود، مانند حمله به خوابگاه‌های متعدد، دستگیری‌های گسترده، شکنجه در زندان‌ها و تهدید‌های عجیب و غریب.

رهبر معظم انقلاب فرمودند که در این انتخابات خیلی از نخبگان رفوزه شدند ولی مردم قبول شدند. بنده معتقدم که بله ولی خیلی از مسولان و مدیران هم مردود شدند یا دستکم تجدید شدند و شاید با چند تک ماده قبول شوند. اینجور نیست که همیشه ما در جایگاه داور بنشینیم و به دیگران نمره بدهیم، دیگران هم به ما نمره می‌دهند.

آنچه در جریان این انتخابات در نظام ما رخ داد، اتفاقات تلخی بود که به نفع نظام ما نبود و مهم‌ترین آن این است  که اعتماد مردم را نسبت به خیلی از امور زیر سوال برد. یکی از اتفاقات تلخی که در این انتخابات افتاد و من به جد معتقدم که فکری باید به حال آن کرد، این است که شکاف اجتماعی حادی بین نیروهای انقلاب افتاد که این آسانی نمی‌شود ترمیم کرد. انکار نمی‌توان کرد که به هر حال رهبری بین آقای احمدی‌نژاد و آقای هاشمی قرار گرفتند و به صراحت احمدی‌نژاد را بر هاشمی ترجیح دادند، به هر حال احمدی‌‌نژاد استراتژی غلطی را در تبلیغات در پیش گرفت و علیرغم آن، رهبری را وادار به حمایت از خودش کرد و من معتقد نیستم که این هزینه را رهبری باید می‌پرداخت. تئوری ولایت فقیه، تئوری مردم سالاری دینی، تئوری حکومت دینی در این‌جور مواقع به چالشهای عمیقی می‌افتد و طبعا پیش از من و شما، رهبری باید پاسدار این تئوری‌ها باشد. اینها حریم‌های ما بوده که در این انتخابات بخش زیادی از آنها شکست.

ممکن است گفته شود که دشمن هم در این ماجرا نقش داشته و یک انقلاب مخملی را تدارک دیده بود. صریحا بگویم که من اصلا اعتقاد ندارم که سازوکار ایران با پدیده‌ای بنام انقلاب مخملی جور در می‌آید. همه اینها را برخی از نیروهای دچار سوءتفاهم مطرح کرده‌اند تا از سلطنت‌طلب‌ها و صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها، برای حذف مخالفان خود، ولو آن که وفادارترین نیروهای انقلاب باشند، استفاده کنند.

نمی‌خواهم بگویم دشمن نیست. سادگی است اگر بگوییم دشمن نیست یا دشمن خواب است و کاری نمی‌کند. معلوم است که دشمن وجود دارد و کار می‌کند ولی دشمن در صورتی موفق است که در درون ما ضعف‌های اساسی وجود داشته باشد.

ما نباید به دست خودمان  کاری بکنیم که جز نشانه بی‌تدبیری برای ما بیانگر چیز دیگری نیست. مگر در ۱۸تیر سال ۷۸ شاهد خونریزی و تیراندازی و کشتار مردم بودیم؟ در آن ماجرا چنین تدبیر شده بود که در سطح شهر، نیروهای بسیج و سپاه که برای جلوگیری از شورش خیابانی وارد می‌شوند، حق حمل سلاح با خود را ندارند و فقط باید باتوم و چوب با خودشان بردارند. حق داشتن زندان هم ندارند و هر کسی را که دستگیر شد، باید تحویل نیروهای انتظامی و قوه قضاییه بدهند. با همین تدبیر از خیلی از مسائل جلوگیری شد اما این بار این تدبیر بکار گرفته نشد و از فردای انتخابات، بسیاری را مسلح کردیم و اجازه تیر هم به آنها دادیم. معلوم است که چه اتفاقاتی خواهد افتاد.

همچنین این بی‌تدبیری را چگونه می‌شود درمان کرد که ما مجموعه بزرگی از نیروهای انقلاب را که خودشان را وفادار به امام و رهبری و قانون اساسی می‌دانند، به دست خودمان دشمن می‌کنیم و می‌گوییم که شما ضد انقلاب و ادامه دشمن در داخل هستید؟ در کجای دنیا یک نظام سیاسی چنین بی‌تدبیری می‌کند؟

اخیرا آقای بن علوی وزیر خارجه سلطان قابوس به ایران آمده بود. بن علوی سال‌های طولانی با سلطان قابوس جنگید. جبهه ظفار یک جبهه‌‌ای شده بود بزرگ و انقلابی در عمان که علیه سلطان قابوس مبارزه  می‌کرد و خیلی از انقلابیون با آنجا ارتباط برقرار می‌کردند. رژیم شاه هم برای اینکه سلطان قابوس سقوط نکند، نیروهای ارتش ایران را به کمک سلطان قابوس فرستاد و آنها علیه مبارزان ظفار جنگیدند. اما در یک مقطعی سلطان قابوس عقلانیت به خرج داد و به جای جنگ، بنا را بر مذاکره و حل اختلاف گذاشت به طوری که الان نه فقط چیزی به اسم جبهه ظفار و تجزیه عمان را نداریم بلکه همین بن علوی که یکی از رهبران درجه یک ظفار بود، اینک وزیر امور خارجه سلطان قابوس است.

موردی دیگر را عرض کنم. شیخ حسن صفار از علمای شیعی مبارز ضد دولت عربستان بود و در ایران، جبهه آزادیبخش جزیره‌العرب و حجاز را اداره می‌کرد. یک وقت فهد برای او پیام فرستاد که شما چه می‌خواهید؟ شیخ حسن صفار به آزادی عمل شیعیان عربستان از جمله داشتن مسجد و حوزه و انتشار کتاب و سفر به ایران و امثالهم اشاره کرد. فهد با همه اینها موافقت کرد و اکنون شیخ صفار در عربستان ساکن است و چیزی به نام جبهه آزادیبخش حجاز وجود خارجی ندارد.

ما از این پادشاهان اصلا انتظار تدبیر نداریم اما چنین شیوه‌هایی را در این کشورها مشاهده می‌کنیم که دشمنان خود را به دوست تبدیل می‌کنند اما ما با دست خودمان همه کسانی را که قسم می‌خورند ما وفادار به این انقلاب هستیم، می‌خواهیم دشمن بکنیم.

در دوران یکی از خلفا، به کسی گفتند تو زندیقی. او گفت من مسلمان هستم. گفتند نه تو زندیقی و می‌دهیم آنقدر تو را شلاق بزنند تا خودت اعتراف کنی که زندیقی. آن فرد گفت: چه کسی خلیفه پیامبر شده است؟ پیغمبر خدا شلاق به دست گرفته بود که همه اعتراف بکنند موحد هستند و این که خودش را جانشین پیغمبر می‌داند، شلاق می¬زند تا همه اعتراف بکنند که زندیق هستند. حالا وضع ما هم دارد این‌گونه می شود.

این روش‌ها مدبرانه نیست و قطعا مشکل دارد. ما چگونه می‌خواهیم این تعارض را حل بکنیم، نمی‌دانم. چگونه می‌خواهیم شکاف‌هایی را که امروز بین مجموعه نیروهای انقلاب دامن زده شده پر کنیم؟ برخی این شکاف‌ها را عمیق‌تر می کنند و شعار دستگیری خاتمی و موسوی را سر می‌دهند و هاشمی را منتظری دوم معرفی می‌کنند. حالا خودشان چه هستند، خدا می‌داند.  با این شیوه می‌خواهیم انقلاب را به کجا برسانیم، نمی‌دانم.

ظاهرا خیلی طولانی حرف زدم. در پایان یک نکته‌ای را باید تاکید کنم. آنچه گفتم اعتقادات قلبی من است. چه آنجایی که بر اطاعت از رهبری حتی در جاهایی که نمی‌پسندیم، تاکید می‌کنم عین اعتقاد خودم را بیان می‌کنم و چه آنجایی که مواضع رهبری را نمی‌پسندم و نقد می‌کنم و معتقدم باید نقد کرد، آن را هم جزء مجموعه اعتقادی خودم می‌دانم. تقاضا می‌کنم اگر حرف‌های مرا نقل می‌کنید راوی صادقی باشید و همه جوانب آن را نقل کنید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ادامه دارد

Share and Enjoy


۵ نظر در ”;انتخابات دهم؛ یک تحلیل اولیه / متن سخنرانی“

  1. مرتضي می‌گوید

    مثل همه چپی‌های دیگر یک طرفه به قاضی رفتی. همه چیز از جانب نظام ساماندهی شد الا از جانب باند مخوف قدرت چپهای خط امامی! داداش پیاده شو با هم برویم. خیلی تند رفتی. تمام مواد تحلیلی‌ات فاسدند. مهمترین اشتباهتان این بود که رفتید سراغ … بنام موسوی. بنده در همان مقطع دانشجوی علوم سیاسی تربیت مدرس بودم و از نزدیک خبط‌های این جماعت را دیدم. واقعاً برایت متأسفم که بعد از این مدت هنوز چپکی تحلیل می‌کنی!

    • با عرض سلام و ادب خدمت آقا مرتضی
      به نظر بنده شما هنوز ماندید در آن کارهای تبلیغاتی واقعا شدید آن زمان و درحال نظر دادن هستید.
      یک نکته را به عنوان حسن ختام عرض کنم.
      در صورتی که این حرف شما هرچند درست باشد (البته به نظربنده درست نیست) که چپی‌ها، به نظام و آرمان‌های امام و اسلام خیانت کردند. به نظر بنده جای شکر باقی است چراکه حداقل به نام اسلام و امام زمان خیانت نکردند.
      به نظر بنده بدترین نوع خیانت این است که ما بخواهیم به نام اخلاق، اسلام و عدالت‌طلبی به اسلام خیانت کنیم چراکه آن وقت است که مردم آن را از اسلام می‌بینند و به اسلام بدبین می‌شوند نه به این جور آدمهای قدرت‌طلب از آخرت بی‌خبر.

  2. عبدالله می‌گوید

    با سلام
    تحلیل خوبی بود. متشکرم
    اینکه فرمودید چون رهبری سلامت انتخابات را بعهده گرفتند (که من معنای این حرف “بعهده گرفتن” را نمیفهمم در حالی که همه ارگانهای خلافکار سپاه و بسیج و صدا و سیما… و غیره زیر نظر ایشانند) بنابراین کوتاه آمدید (در حالی که بر خلاف رهبری به بطلان انتخابات اعتقاد داشتید و دارید) رفتار صحیحی نیست. یعنی میگویید حرف حق مستدل نزد من “بطلان انتخابات” است ولی من به حرف باطل عمل میکنم. بدانید که عمل به باطل یعنی عمل خلاف رضای خداوند و شما رضای رهبری را به رضای خدا ترجیح دادید. یعنی اطاعت از مخلوق و معصیت الله.
    خدا را شکر که جناب میر حسین (به فرض اطلاع رسانی جناب فاتح) به حرف شما عمل نکرد و گرنه نمیدانم جواب خدا را در آن دنیا چه می داد.

  3. فرزاد می‌گوید

    علی جان
    مثل همیشه پر مغز و منصفانه ..هرچند بعضی جاهاشو قبول ندارم اما عالی بود…منتظر ادامه اش هستم.

  4. با عرض سلام و خسته نباشید خدمت حضرت عالی آقای شکوهی
    ان شاء الله که خوب باشید.
    واقعا خوشحال شدیم که بالاخره یکی پیدا شد و این حرفها را در جامعه مطرح کرد هر چند دیر.
    فکر می‌کنم که الان باید این بحثها تا حد امکان وجود داشته باشد و مطرح گردد تا آیندگان ما تاریخی مملو از سانسور و مزخرفات نداشته باشند که در این صورت ما مقصریم.

اضافه کردن نظر