نسخه چاپی نسخه چاپی

انتخابات دهم؛ یک تحلیل اولیه / متن پرسش و پاسخ

اشاره: قبلا متن سخنرانی بنده در جمع دانشجویان عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه گیلان در معرض مطالعه دوستان قرار گرفت. اینک ادامه همان جلسه که به پرسش و پاسخ گذشت. بار دیگر از دوستان انتظار دارم که مقطع این سخنرانی یعنی نیمه دوم مردادماه ۱۳۸۸ را در هنگام خواندن این متن، مدنظر داشته باشند.

سئوال: آیا نامزد شدن افرادی مثل کروبی و رضایی صرفا برای گرم کردن تنور انتخابات و به صحنه آمدن مردم نبوده است؟ نقش آقای هاشمی در به صحنه آوردن سه نامزد رقیب آقای احمدی‌نژاد چقدر جدی بود؟ آیا تحلیل آقای احمدی‌نژاد در این زمینه درست بود؟

شکوهی: انتخاباتی که ما برگزار کردیم بصورت طبیعی بایستی به سمت کثرت می‌رفت برای این‌که نه انتظار وحدت در اصولگراها را داشتیم و نه وحدت در اصلاح‌طلب‌ها را. هم اصولگرا‌ها در درون خودشان کثرت داشتند و هم اصلاح‌طلب‌ها در درون خودشان بر سر یک نفر به تفاهم نمی‌رسیدند. آقای کروبی خیلی قبل از آقای خاتمی اعلان حضور کرده بود. بنابراین بحث داغ کردن انتخابات بوسیله آقای کروبی خیلی موضوعیت نداشت بلکه ایشان آمده بود به تعبیر خودش رئیس جمهور بشود و تصمیم هم گرفته بود که شب انتخابات هم نخوابد. او عزمش جزم بود و فکر می‌کرد که همه اصلاح‌طلب‌ها از ایشان دفاع می‌کنند. اما همان‌طور که در انتخابات مرحله قبل هم ما شاهد بودیم، با بودن آقای کروبی و آقای هاشمی رفسنجانی و آقای مهرعلیزاده، باز طیف‌هایی مثل مشارکت آقای معین را کاندیدا کردند و معلوم شد که آن مجموعه به دفاع از آقای کروبی نخواهند رسید لذا به صحنه آمدن آقای میرحسین موسوی عملا یک مفری برای مشارکت و مجاهدین  انقلاب و دیگر گروه‌هایی بود که قطعا به سمت آقای کروبی نمی‌خواستند بروند. آقای خاتمی هم که نبود و کس دیگری را هم نداشتند و اصلا هیچ فرد اصلاح‌طلب دیگری انگیزه نداشت که با آقای موسوی رقابت بکند.

بنابراین علیرغم تمامی تفاوت‌های فکری و دیدگاه‌هایی متفاوتی که با آقای موسوی داشتند، چاره‌ای جز حمایت از ایشان نمی‌دیدند. آنها در تحلیل‌شان انتظار زیادی از آقای موسوی نداشتند و فقط می‌خواستند که آقای موسوی به حرف‌هایی که می‌زند عمل کند. بنابراین علیرغم این‌که از نظر تبلیغاتی، آنها سعی می‌کردند خودشان را در متن جامعه قرار بدهند اما عملا در سیاست‌گذاری برای آینده، خیلی امیدوار نبودند که موثر باشند.

از طرفی آقای موسوی هم ظاهرا به برخی از جمله آقای تاج‌زاده و حجاریان اعلام کرده بود که حق حضور در ستاد من را ندارید. آنها هم نمی‌آمدند و دلخوری‌های دیگری هم بین‌شان وجود داشت.

در بین اصولگراها اما اتفاق دیگری افتاد. البته اگر آقای موسوی و کروبی به صحنه نمی‌آمدند تعداد اصولگراهایی که در رقابت با احمدی‌نژاد کاندیدا می‌شدند، خیلی بیشتر می‌شد اما وقتی آقای موسوی به صحنه آمد و شانس رای آوردنش خیلی بالا جلوه کرد، بصورت طبیعی اصولگرایان ناگزیر شدند اختلافات داخلی را کنار بگذارند و معلوم است که جز کاندیدای بالفعل موجود خودشان، بر سر کس دیگری به تفاهم نخواهند رسید یعنی خود بخود معلوم بود که نامزد اصلی اصولگرایان، احمدی‌نژاد است. شاید دو سال قبل بود که یکی از چهره‌های شاخص اصولگرا به من گفت که در دو سال بعد، رئیس جمهور ما یا آقای احمدی‌نژاد است یا یک اصلاح‌طلب و ما اصولگرایان با ایشان رقابت نخواهیم کرد. پس اصولگراها اصلا بنا بر این نداشتند که با آقای احمدی‌نژاد رقابت بکنند مگر این‌که اصلاح‌طلبان در صحنه نباشند. حالا که اصلاح‌طلبان هستند و قدر هم هستند، بنابراین باید هر چه زودتر اختلافات را کنار گذاشت.

آقای محسن رضایی در بین اصولگراها در واقع تکروی کرد. به تعبیری این‌گونه فکر کرد که کسانی که از سر اضطرار می‌خواهند به میرحسین موسوی رای بدهند یا کسانی که از سر اضطرار دارند به احمدی‌نژاد رای می‌دهند، اگر یک اصولگرای عاقل وجود داشته باشد، به سمت ایشان خواهند رفت و بنابراین آقای محسن رضایی اعلان حضور کرد.

برخلاف تبلیغ غیر واقعی آقای احمدی‌نژاد، آقای هاشمی در به صحنه آوردن این سه نفر اصلا نقش نداشت.

من در سال گذشته با آقای هاشمی صحبت کردم. آقای هاشمی گفتند که من آقای احمدی‌نژاد را به هیچ وجه نمی‌پسندم و برای آینده کشور حضور ایشان را خطرناک می‌دانم بنابراین باید رئیس جمهور دیگری داشته باشیم. طرح ایشان که به مقام رهبری هم گفته بودند این بود که یک کسی را همه بپذیریم و از او حمایت کنیم. حتی اسم هم بردند و آقای لاریجانی، آقای ولایتی، آقای ناطق‌نوری و آقای حسن روحانی را مطرح کردند. ایشان گفته بودند که شما یکی از این سه چهار فرد را انتخاب بکنید و ما هم تلاش می‌کنیم که آقای خاتمی و فرد دیگری از آن طیف به صحنه نیاید و همه روی این چهره‌ به تفاهم می‌رسیم تا یک وفاقی در سطح ملی بوجود بیاید و مشکلات حل شود. آقای هاشمی معتقد بود این‌شکاف‌ها که دارد ایجاد می‌شود آینده انقلاب ما را تهدید می‌کند. ظاهرا آقای خامنه‌ای گفتند که چون آقای خاتمی حتما کاندیدا خواهد شد من به آقای احمدی‌نژاد نمی‌توانم بگویم که نیاید و بنابراین بگذارید همین روند پیش برود. آقای هاشمی وقتی که در این مدل به نتیجه نرسید گفت که از نیروهای انقلاب هر کسی غیر از احمدی‌نژاد باشد، خوب است. ما از ایشان پرسیدیم یعنی هر کسی؟ گفتند نه. منظورم یکی از دو نفری است که اعلان کردند که حضور پیدا خواهند کرد یا آقای خاتمی یا آقای موسوی. حتی من به نوعی تلاش کردم که از زیر زبان آقای هاشمی تمایل ایشان به خاتمی یا موسوی را صراحتا بیرون بکشم اما با این‌که تمایل قلبی‌اش به نظر می‌رسید به سمت آقای خاتمی است ولی تاکید کرد که هر کدام باشند، خوب است.

بنابراین موضع آقای هاشمی تقریبا روشن بود. سرانجام آقای خاتمی نیامد. موسوی را هم ایشان به صحنه نیاورد. حتی آقای خاتمی هم نتوانست موسوی را به صحنه بیاورد. هیچ کس او را به صحنه نیاورد و خودش تصمیم گرفت و از نظر من ۴ سال پیش باید تصمیم می‌گرفت. من چهار سال پیش هم در مصاحبه مفصلی با سایت بازتاب از ضرورت کاندیداتوری آقای موسوی حرف زدم یعنی بعد از آقای خاتمی موسوی باید در صحنه می‌بود. اگر موسوی در آن دوره می‌آمد یقینا کروبی، هاشمی، معین و دیگران نامزد نمی‌شدند و آقای موسوی به آسانی در آن دوره از انتخابات می‌توانست موفق باشد. اما دیر اقدام کرد. بنابراین آقای هاشمی در آوردن آنها به صحنه نقشی نداشت. هر کدام از اینها خودشان تصمیم گرفتند. حتی آقای موسوی رسما اعلام کرد که برای آمدن به صحنه با رهبری هم مشورت نکرده است و نمی‌خواهد تصمیم او به حساب رهبری گذاشته شود. بنابراین ۴ نفر آمدند اما از اول هم معلوم بود که این انتخابات، دو قطبی خواهد بود، مثل دوم خرداد ۷۶ و طبعا در شرایط دو قطبی، آدم‌های صالح سوم و چهارم از دور حذف می‌شوند و همین‌طور هم شد. نه هیچ اصلاح‌طلبی هوس کرد به کروبی رای بدهد و نه هیچ اصولگرایی به رضایی و بنابراین تعداد رای آنها بسیار افت کرد.

سئوال: موضع رهبری در این انتخابات بی‌طرفانه نبود و معلوم نیست که اصلا به نقش مردم در جامعه، اعتقادی وجود داشته باشد. با این حساب آیا تبعیت از ولی فقیه با این عملکرد همچنان موضوعیت دارد؟

شکوهی: پرسش‌هایی که برادرمان مطرح کردند متاسفانه ذهنیتی است که در خیلی از دوستان نسبت به رهبری ایجاد شده واینکه آیا رهبری، فراگیر و بی‌طرفانه عمل کردند یا نه، سوال بسیاری است.

من همان‌طور که عرض کردم معتقدم ما حتی در جامعه‌ای که همه فقیه یا مجتهد یا کارشناس هستند، باز هم به ولایت نیاز داریم چون در مقام عمل، نمی‌توان تمامی نظرات گوناگون را اجرا کرد. به تعبیر آیت‌الله جوادی آملی، ولایت فقیه ولایت بر فرزانگان است بنابراین حتی اگر همه ما صاحبنظرو فرزانه هم باشیم، در مقام اجرا و عمل یک نظر باید حجیت پیدا بکند و آن‌نظر، نظر ولی‌فقیه است.

معنی این حرف اصلا آن برداشت‌هایی نیست که بعضی از دوستان این روزها از تئوری ولایت فقیه ارائه می‌دهند. بنده قبلا در جزوه «ولایت فقیه منصوب یا منتخب؟» که مقایسه‌ای است بین آرای حضرت امام و آرای آقای منتظری گفتم که به تئوری امام اعتقاد دارم. اما تئوری امام را این برداشتی نمی‌دانم که برخی از آقایان امروز ارائه می‌کنند به گونه‌ای که ولی فقیه را مقدس و غیرقابل نقد می‌دانند و گویی نیابت خاص به نوعی برایش قائل هستند. فکر می‌کنم نظام اسلامی عقلانی‌تر از این است که آقایان دارند ارائه می‌دهند و بدفهمی‌هایی که نسبت به تئوری ولایت فقیه وجود دارد، متاسفانه دارد گریبان اصل ولایت فقیه را می‌گیرد. من بسیاری از اینها را بدفهمی می‌دانم. حتما بایستی ولی فقیه حجت باشد و ائمه ما دستور دادند که در زمان غیبت و در زمانی که دسترسی به امام معصوم نداریم، به فقهای صالح و شایسته با این ویژگی‌ها مراجعه بکنید اما نگفتند که ولی فقیه اگر نظری داشت و نظری داد حتما درست است و دیگر نمی‌توان نظری خلاف با آن داد و نباید نظری خلاف با آن داشت.

اصل نهایی تبعیت است. این‌طور نیست که ما حق نداشته باشیم خلاف نظر رهبری، نظر دیگری داشته باشیم و خودمان را باید با سلیقه‌های رهبری بتراشیم. کی امام چنین حرفی زده است؟ رهبری از یک فیلمی انتقاد کرده بود و من در جلسه‌ای گفتم برخلاف نظر رهبری این فیلم بسیار خوب است. بعضی‌ها فکر کردند که پیچ ولایت ما شل شده و باید برویم در جایی تا سفتش کنند! قرار نیست همه خودمان را بتراشیم به سیاق یک فرد که آن فرد هم یک شخص عادی است با این تفاوت که فقیه است و شان مرجعیت و زعامت دارد.

متاسفانه بدفهمی‌هایی که از تئوری‌ ولی فقیه وجود دارد، مشکل‌ساز می‌شود. این چه تعبیری است که آقای مصباح بکار می‌برند و می‌گویند اطاعت از رئیس جمهور، اطاعت از خداست؟ واقعا برای این حرف چه حجتی داریم؟ ظاهرا فقط در مورد این رئیس جمهور هم صادق است و در مورد هاشمی و خاتمی مصداق ندارد. این حرف‌ها را نباید زد. یک وقتی هم آیت‌الله مشکینی گفته بودند که امام زمان(عج)‌ لیست نمایندگان مجلس هفتم را در شب قدر تنفیذ و امضاء فرمودند. با اعتقادات ما همین صحبت را در مورد مجلس ششم هم می‌شد مطرح کرد.

می‌خواهم بگویم از بعضی چیزها استفاده‌هایی می‌کنیم که پیامدهای بسیار بدی برای دین ما دارد و به حوزه‌های علمیه و اعتقادات مردم آسیب می‌زند و برای کسانی که می‌خواهند اعتقادات ما را هجو کنند، بهانه درست می‌کند.

به گمان من می‌توان نظری خلاف نظر رهبری داشت. در فتوا اگر مجتهد هستیم، در موضوعات اجتماعی اگر کارشناس باشیم و در تدبیرهای اجتماعی، اگر مدیر کلان‌نگر هستیم اما اگر نظری نداریم و کارشناس یا مجتهد نیستیم، نباید مدعی چیزی باشیم. در عین حال، اهل نظر هم با داشتن همه این اختلاف‌نظرها، برای این‌که شق عصای مسلمین نشود، از نظر رهبری صالح حتی اگر آن را خلاف هم بدانند، باید اطاعت کنند.

سئوال: گفتید رهبری صالح. اگر صالح نباشد چرا باید اطاعت کرد؟

شکوهی: ما براساس شان خبرگان، این جایگاه را به رسمیت می‌شناسیم و خبرگان همچنان ایشان را صالح و صلاحیت‌های ایشان را مستدام می‌دانند پس حق نداریم براساس برداشت خودمان درباره ایشان نظر بدهیم. من ممکن است مرجع تقلیدم را تحت شرایطی و با ملاحظاتی عوض کنم واین یک تصمیم شخصی ا ست اما رهبری را من که تعیین نمی‌کنم و عدالت، مدیریت و دیگر صلاحیت‌های زعامت اجتماعی را من که تشخیص نمی‌دهم. خبرگان این امر را تشخیص می‌دهند و خبرگان باید الان مرجع این تشخیص باشند و نظر خبرگان هم این است که ایشان همچنان صالح هستند و اگر ایشان نباشند همه چیز از دست می‌رود. حتی اگر من و شما عضو خبرگان هم باشیم و نظری در مقابل نظر اکثریت خبرگان داشته باشیم، باز هم حق نداریم از نظر خودمان تبعیت کنیم و از ولی فقیه اطاعت نکنیم.

بنابراین تشخیص من و شما برای این‌که صلاحیت برای رهبر قائل باشیم یا نباشیم، حجیت ندارد چون ما نهادی داریم که مرجع حقوقی این امر است و آن نهاد اگر تشخیص بدهد که رهبری همچنان صالح است، پس باید صالح تلقی شود و ما با تشخیص خودمان نمی‌توانیم این صلاحیت را نفی بکنیم.

سئوال: به نظر شما آیا آقای احمدی‌نژاد رای آورد؟ همچنین آن جریان که اشاره کردید با بدفهمی از ولایت فقیه درصدد یکدست کردن حاکمیت است، کدام جریان است؟

شکوهی: بنده فکر می‌کنم احمدی‌نژاد رای آورد اما انقلاب باخت. نظر شخصی من این است که همه جریانات انقلاب باختند و انقلاب ضرر کرد چون وحدت ملی ما دچار آسیب شد. بنابراین به جد معتقد هستم که احمدی‌نژاد رای آورد و انقلاب باخت.

در مورد سوال دیگرتان باید عرض کنم که من از یک تشکیلات سازمان یافته یا جبهه سیاسی رسمی حرفی نمی‌زنم. اما شاخص‌هایی را عرض می‌کنم که اگر شما لحاظ بکنید برای شناخت این جریان بد نیست. در سال‌های اخیر در فضای سیاسی و فرهنگی کشور، چهره‌ای مثل آیت‌الله مصباح یزدی خیلی مطرح شده است.

ما زمانی که ماهنامه بینش سبز را منتشر می‌کردیم ضمیمه‌ای را در ۱۶ صفحه درباره آقای مصباح منتشر کردیم. یادم هست که آقای ابطحی پس از مطالعه چند صفحه آن با من تماس گرفت و معترضانه گفت که این نوشته‌ها، اعصاب مرا خرد کرده است. شما چرا از مصباح دفاع می‌کنید؟ به ایشان گفتم تا آخر بخوان با هم صحبت می‌کنیم. بعد پس از مطالعه کامل دوباره تماس گرفت و گفت که خیلی خوب و منصفانه بود.

علتش این بود که در برابر آقای محتشمی و آقای موسوی تبریزی که مصباح را می‌کوبیدند و مدعی بودند که این آدم اصلا مبارز و انقلابی نبوده، ما از ایشان دفاع می‌کردیم و می‌گفتیم که ایشان حرف زده، سخنرانی کرده، نشریه مخفی درآورده و بنابراین آن‌طور که می‌گویند آقای مصباح اهل مبارزه نبوده، صحیح نیست. در عین حال در بخش دوم همان ضمیمه مجله بینش سبز، ما تفکرات، اندیشه‌ها، افراطی‌کاری‌ها و خیلی از افکار ایشان را نقادی کردیم. بنابراین ما موضع معتدل و منصفانه‌ای نسبت به ایشان داشتیم. واقعیت این است که آقای مصباح یک چهره تشکیلاتی است. ایشان مبانی تفکری خودش را دارد و من به هیچ وجه موافق با نظر رهبری نیستم که ایشان را مطهری زمان ما معرفی کردند ولی معتقدم ایشان تفکراتی دارد در دشمن‌شناسی، نقد لیبرال‌ها، نقد مدرنیته، نقد روشنفکری اعم از دینی و غیردینی که بعضا درست است و چون عنصر تشکیلاتی است و در طول این سال‌ها، مسوولیت اجرائی هم نداشته، تلاش کرد در حوزه به صورت جدی فعالیت بکند و به تربیت شاگردان بپردازند که در این کار موفق هم شد.

در حالی که خیلی‌ها داشتند کار سیاسی یا سیاسی‌کاری می‌کردند، ایشان در حوزه، نیرو تربیت کرد، نیروهایی که هم دانشگاهی هستند و هم حوزوی. هم در دانشگاه‌های غربی تحصیل کردند و هم در حوزه مبانی محکم اعتقادی دارند.

از دوم خرداد یک پیوندی بین آقای مصباح بویژه تشکیلات فکری ایشان با بدنه نظام بویژه با سپاه برقرار شد بدین صورت که سپاه و بسیج بسیاری از طرح‌های اعتقادی خود را که برای هادیان و مدرسین سیاسی و پایگاه‌های سپاه و بسیج برگزار می‌کرد، به صورت قراردادی به موسسه آقای مصباح سپردند. در نتیجه تفکر آقای مصباح به وسیله شاگردان ایشان بصورت گسترده، مطرح شد و مبانی پایه‌ای اعتقادی در داخل سپاه و بسیج را شکل داد.

بدین صورت اندیشه آیت‌الله مصباح در سطح نهاد‌ها و نیروهای آن و همچنین پایگاه‌های بسیج و سپاه و نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه‌ها، گسترش یافت و مبنا شد.

تا قبل از این دوره، وقتی از متفکرینی که بشود روی اندیشه آنها تاکید کرد و تفکر زلال و صاف انقلاب اسلامی را بتوان در چهره این متفکرین دید، سخن به میان می‌آمد، ما از امام، رهبری، علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله جوادی آملی حرف می‌زدیم. درصدا و سیما ۵ جلد هم کتاب بنام «تجلی پیام» فراهم شده که محتوای تفکر این پنج فقیه اسلام‌شناس را به عنوان پایه‌ای‌ترین مبانی تفکری انقلاب اسلامی ارائه داده‌اند تا براساس آن، پیام برنامه‌های صداوسیما تولید بشود. حال شما در این سیستمی که من عرض کردم، ملاحظه می‌کنید که قطب تولید تفکر، آقای مصباح شده است در حالی که به  اندیشه‌های ایشان، ایرادات جدی وارد است. از جمله در مقوله ولایت فقیه و برخورد با روشنفکران مسلمان. ایشان در دوره قبل از انقلاب هم با آقای خامنه‌ای و شهید بهشتی بر سر شریعتی دعوا داشت و حکم کفر شریعتی را می‌داد. آقای مصباح در مدرسه حقانی سابق با آقای بهشتی و شهید قدوسی با هم بودند اما بر سر شریعتی بین شهید بهشتی و مصباح اختلافاتی بروز کرد و به تبع در بین شاگردانشان هم دو دستگی پیش آمد بطوری که آقای مصباح مدرسه حقانی را رها کرد.

شهید بهشتی هم در کتابی که راجع به شریعتی از ایشان منتشر شده است (شریعتی جستجوگری در مسیر شدن)‌ تاکید می‌کند که من بر سر دفاع از شریعتی، بعضی از دوستان بسیار نزدیک خودم را از دست دادم که اشاره ایشان به آقای مصباح است.

بنابراین با تندروی‌های آقای مصباح در آن دوره که علیه روشنفکران مسلمان عمل می‌کرد، اصلا آقایان خامنه‌ای و بهشتی و خیلی از آقایان موافق نبودند. الان هم همان سازوکارها، همان بدگمانی‌ها با همان تندروی‌ها، از طریق ایشان و دوستانشان علیه اصلاح‌طلبان، روشنفکران، آقای هاشمی رفسنجانی و دیگران، تجویز و در سطح کشور به عنوان مبنای برخورد تبلیغ می‌شود.

برداشت ما این است که ترویج آقای مصباح در سطح سپاه و در سطح بسیج و دیگر نهادها، یک جریانی را ساخته است که به شکل بدبینانه‌ترین مدل تخریبی نسبت به جریان‌های رقیب، عمل می‌کنند.

دوستان آقای مصباح، تمام سوابق انقلابی و اسلامی و همراهی با امام و همه چیز مثبت نیروهای رقیب را نادیده می‌گیرند و با یک تشبیه غلط تاریخی، یکی را تبدیل می‌کنند به طلحه و یکی را به زبیر، یکی را به معاویه و به همین شکل دارند یکی‌یکی نیروهای انقلاب را طرد می‌کنند.

حالا خودشان هم اگر «علی» باشند، ما حرفی نداریم ولی نیستند. بنابراین ما انسان‌های متوسطی هستیم که باید با ضعف و قوت‌های همدیگر کنار بیاییم و برای حفظ اصل انقلاب و نظام، شکاف‌های اجتماعی را به حداقل برسانیم و با پرونده‌سازی علیه یکدیگر، دوستان را به دشمن منتسب نکنیم. در دشمنی با همدیگر، حد اعتدال را نگه‌ داریم و از سرمایه‌هایمان که نیروهای انسانی انقلاب هستند، نگذریم. در انتقال فرهنگی‌مان به نسل‌های بعد که دچار مشکل شدیم و نوعی انقطاع فرهنگی بین نسلی دارد به وجود می‌آید، حالا دستکم نسل اول انقلاب را بر باد ندهیم.

بنابراین از دیدگاه من، این جریان فکری که در سپاه و بسیج هم حاکم شده است و بیشترین تعارض را با آقای هاشمی برقرار کرده و دارد خبرگان را هم دوقطبی می‌کند یعنی روی تعارض فرضی میان آقای هاشمی و آقای خامنه‌ای سرمایه‌گذاری کرده است، جریان اصیلی نیست و همان‌طور که گفتم حاصل عمل این جریان، خیانت به انقلاب است.

حضرت امام دست این دو بزرگوار را در دست همدیگر گذاشتند و گفتند تا زمانی که شما دو نفر با همدیگر باشید، انقلاب آسیب نمی‌بیند و به گمان من کسانی عامدانه یا جاهلانه، سرمایه‌گذاری کردند که این تعارض را ایجاد کنند در حالی که باید از این مساله پرهیز کنیم.

سئوال: واقعیت این است که در این انتخابات، حقیقت فدای مصلحت شد و این که شما می‌گویید باید از رهبری اطاعت کرد، مصداق دیگری برای این ادعاست. همچنین خود میرحسین موسوی هم بر مواضع اولیه خود نماند و مصلحت‌گرایی کرد که دفاع وی از سرمایه‌داری، نمونه آن است.

شکوهی: بحث مصلحت نظام که الان ما داریم صحبت می‌کنیم دامنه‌اش گسترده است که اگر درست تشخیص بدهیم، خودش عین حقیقت است. یعنی برخی از حقیقت‌ها است که اساسا از دل مصلحت در می‌آید. مثلا گفته می‌شود که شما وقتی امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید اگر احتمال اثر نمی‌‌دهید، واجب نیست. بنابراین خود این‌که احتمال اثر می‌‌دهید تکلیف شما را روشن می‌کند.

یک وقتی امام گفتند که ما مامور به تکلیف هستیم نه مامور به نتیجه. بعضی‌ها فکر کردند که بعد از این در تصمیم‌گیری‌ها، به نتایج کار نباید کار داشت. در حالی که همه‌جا اینجور نیست و در خیلی از جاها، نتیجه است که تکلیف را تعیین می‌کند و خیلی از تکالیف اساسا ناظر به نتیجه‌اند.

شما می‌بینید امام علی، امام معصومی که با نصب پیامبر حتی بالاتر، با نصب خداوند به امامت انتخاب شده، وقتی پای مصلحت اسلام و نظام به میان می‌آید، اسلام تازه مستقر شده در سرزمین عربستان، امام علی‌ با سه خلیفه بیعت و ۲۵ سال سکوت می‌کند تا تفرقه بین امت اسلامی بوجود نیاید.

ابوسفیان بعد از این‌که ابوبکر خلیفه شد، به اسم دفاع از امام علی، با ایشان صحبت کرد که حکومت و زعامت حق تو است و اگر قیام کنی، من پشتیبان تو خواهم بود. امام علی که انگیزه ابوسفیان را می‌دانست خطاب به او گفت: ای ابوسفیان!‌ چقدر کینه تو به اسلام عمیق است.

بعضی از این دفاع‌‌ها، دفاع نیست. کینه‌ورزی نسبت به اساس اسلام و اساس انقلاب است. در همین راستا، من معتقدم آقای موسوی باید روی خلوص این مجموعه‌ای که به اسم جنبش سبز در سطح داخل و خارج از کشور شکل گرفته، حتما یک مطالعه عمیق‌تری بکنند. حتما بایستی شک بکنیم در هدف لااقل آنهایی که در خارج بساطی را علیه کل انقلاب می‌خواهند علم بکنند و لازم نیست ما بساطی را سازمان بدهیم که از آن سوء استفاده بکنند. البته تاکید بکنم که حرف من با موسوی اصلا از جنس آن حرف‌هایی نیست که بعضا در دهان همین متهمین دادگاه‌ها می‌گذارند که چرا ما را محاکمه می‌کنید، بیایید موسوی را محاکمه بکنید. من اصلا حرفم این نیست. موسوی کاری نکرده که محاکمه‌اش بکنیم. کسانی که آتش زدند، تخریب‌کردند، به سوی مردم تیراندازی کردند، آدم کشتند، در زندان شکنجه کردند وخیلی کارهای دیگر، اینها باید محاکمه بشوند. آنهایی که به خوابگاه‌ها حمله کردند باید محاکمه بشوند.

ما حق نداریم به بهانه حوادثی که رخ داده، حقی از آدم‌های بی‌گناه را سلب بکنیم. من خودم در تظاهرات روز دوشنبه ۲۵ خرداد شرکت نکردم چون آن را قانونی نمی‌دانستم. گفته می‌شود سه میلیون شرکت کردند ولی من شرکت نکردم اما آنهایی که شرکت کردند را مردم می‌دانم و برخورد خشونت‌آمیز با آنان را برنمی‌تابم. بنابراین در شرایط موجود و در فضای کنونی اگر ما متانت به خرج ندهیم مشکل‌ساز خواهد بود.

در مراسم تشییع جنازه پسر آقای روح‌الامینی، محسن که شهید این ماجراهاست و زیر شکنجه کشته شده است، خیلی‌ها حاضر بودند از جمله آقای محسن رضایی، آقای احمد توکلی و آقای حسین محمدی از دفتر رهبر معظم انقلاب. یکی از محققین انستیتو پاستور که آقای روح‌الامینی قبلا ریاست آنجا را بر عهده داشت، برای تسلیت به آقای روح‌الامینی با ایشان دست داد و تسلیت گفت. آقای روح‌‌الامینی با لبخند تلخی به ایشان گفت: «برو روی ژن عقل کار کن چون مملکت به این ژن خیلی احتیاج دارد». متاسفانه به نظر می‌آید که عقل هم دارد تعطیل می‌شود. یکی از شعرا به یکی از روحانیون پیغام داده بود که اسلام هیچ، انقلاب و خط امام هم هیچ، ولی شما می‌خواهید بمانید یا نه؟ والله بعضی از این کارهایی که دارید می‌کنید آن‌قدر غیر عقلی است که حتی با ماندن شما هم در تعارض است.

در مورد دیدگاه اقتصادی آقای موسوی و نسبت آن با سرمایه‌داری، نکته‌ای را باید عرض کنم. من نمی‌گویم سرمایه‌داری به شکل غربی مطلوب ماست اما می‌پرسم در این مملکت دیگر چه کسی است که با سرمایه‌داری مخالف باشد؟ الان همه چیز را وابسته کردند به بحث اقتصاد و ضرورت خصوصی‌سازی و محترم بودن مالکیت‌های بزرگ، خصوصی‌سازی بیمه، بانک‌ها و چه و چه. همه جناح‌ها هم در این زمینه به تفاهم رسیده‌اند.

فقط آقای موسوی در مجمع تشخیص مصلحت نظام مخالفت کرد و گفت من با خصوصی‌سازی مخالف نیستم ولی محض رضای خدا، این ادعا را از اصل ۴۴ بیرون نیاورید که با آن تناقض دارد چون این اصل، همه این موارد خصوصی‌سازی را در بخش دولتی قرار داده است.

البته این نکته هم جالب است که بانک‌‌ها، هواپیمایی‌، بازرگانی خارجی، خصوصی می‌شوند اما در کنار همین‌ها، صداوسیما قرار دارد ولی نمی‌تواند خصوصی بشود و شورای نگهبان می‌گوید اگر صداوسیما خصوصی بشود، مغایر قانون اساسی است.

آقای موسوی می‌گفت اول بروید قانون اساسی را اصلاح بکنید بعد همه چیز را خصوصی بکنید. چون در اصل ۴۴، این موارد در بخش دولتی آمده و این شیوه عمل، اجرای سیاست‌های اصل ۴۴ نیست.

جمع‌بندی

اجاره بدهید با عرض دو سه نکته، بحثم را جمع‌بندی کنم.

واقعیت قضیه این است که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جمهوری اسلامی ایران آزمایشگاه اسلام و انقلاب اسلامی شده است. عملکرد ما اگر موفقیت‌آمیز و کارآمد باشد، بر دینداری مردم اضافه می‌کند واگر غلط و مساله‌دار باشد، ایمان همه را بر باد خواهد داد.

این جمله منتسب به کسروی است که گفته بود: مردم ایران یک حکومت به آ‌خوند‌ها بدهکارند. باید یک روزی بدهی‌شان را بپردازند تا وضع روحانیت هم مثل بقیه جریان‌ها بشود و دیگر طلبکار ملت ایران نباشند.

ما الان نگرانیم که مبادا به‌گونه‌ای عمل کرده باشیم که حتی مثل بقیه هم نباشیم. یعنی ما از این نگرانیم که خدای نکرده دین‌گریزی در بین مردم رشد بکند و بازگشت روحانیت به عرصه قدرت و سیاست، دیگر تحت هیچ شرایطی میسر نباشد. ما از این نگرانیم.

ما به این فکر می‌کنیم که حداقل انقلاب اسلامی در حوزه کارآمدی، در حوزه مشروعیت، در حوزه جلب اعتماد مردم و در اجرای احکام خدا و در زمینه رعایت عدالت به‌گونه‌ای عمل بکند که ما دستکم بتوانیم شبیه حکومت‌های دیگر از دستاوردهای آن دفاع بکنیم. البته امیدواریم از اینهم جلوتر برویم تا بتوانیم از انقلاب اسلامی در ایران به صورت یک الگو در سطح بین‌المللی حرف بزنیم ولی لازمه‌اش این است که حداقل در داخل بتوانیم به سوالات زیادی جواب بدهیم و مسائل فراوانی را حل بکنیم. اگر حل کردن مسائل ما مثل راه‌حل‌هایی باشد که در این یکی دو ماهه عمل کردیم که واویلاست. پاسخ دادن به سوالات هم اگر از همین مدلی باشد که صداوسیما دارد به جوانان پاسخ می‌دهد، باز هم واویلاست. من نگران این انقلابم و فکر می‌کنم به آن اندازه‌ای که ما دلمان به حال روحانیت می‌سوزد، اگر خودشان دلشان به حال خودشان بسوزد، همه کارها درست می‌شود. در عین حال این‌گونه نیست که اگر یکی عالم و روحانی و مسوول شد، مسوولیت ما از او کمتر است. اصلا این‌‌طور نیست. تک‌تک ما مسوولیم البته به میزانی که می‌توانیم اثر بگذاریم، به میزانی که می‌توانیم فکر بسازیم و تحلیلی درست ارائه بدهیم، به میزانی که می‌توانیم برخورد اصولی بکنیم، به میزانی که می‌توانیم نگذاریم به جای برخورد متین با شهروندان این ممکلت، اسلحه بر روی آنها بکشند.

ما اوضاع قبل از انقلاب و زندان‌های قبل از انقلاب را دیدیم و انتظار نداریم در زندان‌های جمهوری اسلامی چیزهایی بگذرد که در زندان‌های قبل از انقلاب هم نگذشته است.

بنابراین من فکر می‌کنم در این فرصت آزمایشی که برای انقلاب اسلامی و دینمان در ایران امروز ما ایجاد شده، ما مکلف هستیم که کمک بکنیم تا موفق به پیش برود. در این میان جای انصاف، اعتدال و عقلانیت خالی است. این سه کلمه را بخواهید. اینها حلقه‌های مفقوده تنظیم مناسبات ماست. اگر بتوانیم  اینها را در مناسبات سیاسی، اجتماعی و مناسبات جناح‌ها و مناسبات قدرت با مردم و مردم با قدرت ایجاد بکنیم، بسیاری از این مشکلاتی که در حال حاضر داریم، اساسا پیش نخواهد آمد که نیاز به راه‌حل داشته باشد.

یک توصیه‌ای هم به تشکل‌های دانشجویی دارم بخصوص به جمع حاضر که مناسبات خودش را بر مبنای دستور گرفتن از بالا و تبعیت از پایین نگذاشته و در درون خودش، کثرت فکری را پذیرفته و دوستان، دیدگاه‌های مختلف یکدیگر را تحمل می‌کنند. ضروری است همین راه خودتان را ادامه بدهید اما لازمه‌اش این است که منابع خبری و منابع تحلیلی خودتان را متنوع بکنید. با یک آدم صحبت کردن که بنده باشم و حرف‌های مخالف را نشنیدن، شما به تحلیل جامع نخواهید رسید. من بالا بروم و پایین بیایم و ادعای جامعیت بکنم، به هر حال دیدگاه‌های خودم را ارائه می‌کنم. بنابراین تلاش بکنید با ایجاد تنوع در منابع خبری و تحلیلی و با رعایت اعتدال، عقلانیت و انصاف، به سمتی بروید که نسل دلسوزتری از ما نسبت به انقلاب بوجود بیاید تا خدای نکرده، انقلاب بی‌آینده نشود.

یکی دیگر ازضرورت‌های مهم این عنصر و این مقطع، امر به معروف ونهی از منکر است که حتما باید آن را اقامه کرد. شریعتی می‌گفت: وقتی نهضت تبدیل به نظام می‌شود، آن نظام پویایی حرکت جمعی و انقلابی را از دست می‌دهد و دچار رکود و سکون و انحراف می‌شود. به تعبیری مزه قدرت در زیر زبان‌ها می‌آید و بسیاری از آن آرمان‌ها وایده‌آل‌ها فراموش می‌شود. برای این ‌که نهضت به نظام تبدیل نشود ما محتاج این هستیم که حداقل دوعنصر را پاس بداریم. یکی اجتهاد دائمی و مستمر به‌گونه‌ای که دائما در حال زایش اندیشه و تفکر باشیم و راه فکر کردن ونوآوری را نبندیم تا در برابر بن‌بست‌ها، همیشه احتمال ظهور راه‌حل‌ها وجود داشته باشد. دوم  این‌که امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک عنصر نظارت همگانی بر قدرت، آنچنان شلاق‌های خودش را به مسوولان وارد بکند که جلوی انحرافات را بگیرد.

امام علی(ع) می‌فرماید: لاتترکوا الامر بالمعروف و نهی‌ عن ‌‌المنکر فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلایستجاب لکم.

امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اگر ترک بکنید خداوند اشرار شما را بر شما مسلط می‌کند و آن‌گاه برای رفع شر اینها، هر چه دعا هم بکنید، خدا مستجاب نمی‌کند.

والسلام

Share and Enjoy


یک نظر در ”;انتخابات دهم؛ یک تحلیل اولیه / متن پرسش و پاسخ“

  1. عبدالله می‌گوید

    با سلام
    امام علی(ع) در نهج البلاغه به مردم می فرماید: چنانچه من به وظایفم عمل کردم شما از من اطاعت فرمایید (فإذا فعلتُ ذلک وجبت لله علیکم النعمه و لی علیکم الطاعه). تمامی دلایلی که شما بر ابطال انتخابات (در نامه خود به شورای نگهبان) به آن اشاره دارید همان تخلفات ارگانهای زیر نظر رهبری مثل سپاه، بسیج و صدا و سیما و… است. به چه دلیل از رهبری که وظایفش را انجام نداده باید اطاعت کنیم. اضافه بفرمایید به این تخلفات قبل از انتخابات (یعنی عدم انجام وظایف)، تخلفات وسیعتر و فجیع تر پس از انتخابات را که خودتان بیان فرمودید مثل خشونت با مردم توسط همین نیروهای مسلح زیر نظر رهبری و شکنجه ها در زندانها و عملکرد قوه قضاییه و… که همگی زیر نظر رهبری فعالیت دارند.
    الحمدلله شکر که میر حسین به حرف علی(ع) عمل نمود نه به حرف شما.

اضافه کردن نظر