نسخه چاپی نسخه چاپی

آقای توکلی! از کدام پایگاه اجتماعی متفاوت سخن می‌گویید؟

اشاره: روزنوشت روز شنبه ۳۱ اردیبهشت ۹۰ را به خاطر ماندگاری بیشتر محتوای آن، در ستون اصلی وبگاه قرار می‌دهیم تا در زمانی بیشتر در معرض مطالعه دوستان قرار داشته باشد.

اخیرا دکتر احمد توکلی نماینده مردم تهران در مجلس و دوست محترم بنده، مصاحبه‌ای با سایت خودش (الف) انجام داده که عنوان آن چنین است: «آدم‌های اصلی‌ احمدی‌نژاد یا منحرفند یا متهم به فساد مالی یا هر دو». من به مباحثی که در این مصاحبه محورند و نکاتی که در نقد دولت مطرح شده است، کاری ندارم اما یک نکته در این گفتگو جلب توجه می‌کند که مربوط به مقایسه میرحسین موسوی با احمدی‌نژاد است و من می‌خواهم در این باره نکاتی را عرض کنم. دکتر توکلی گفته است:

«در انتخابات سال ۸۴ همان طور که اشاره کردید، من در دور دوم از آقای احمدی نژاد در مقابل آقای هاشمی رفسنجانی حمایت کردم؛ چرا که در آن زمان رویکردهای آقای احمدی‌نژاد بسیار قابل دفاع بود و امید می‌رفت که کارکردهایش هم درست باشد. اما در انتخابات سال ۸۸ من به هیچ وجه از ایشان دفاع نکردم و به بزرگان کشور نیز اعلام کردم که حمایت از ایشان را بر خودم حرام می‌دانم. در عین حال اعلام کردم که اضطرارا به ایشان رای می‌دهم؛ علت این رای اضطراری را آن زمان اعلام نکردم اما الان برای اولین بار در شکل رسانه‌ای می‌گویم. آن روزها به مسئولان ستادهای سابقم در استانها و دوستانم که هنوز رابطه‌ای با هم داریم، گفتم که آقای موسوی دارای پایگاه اجتماعی‌ای است که ولو نخواهد، قدرت ایجاد تحریک اجتماعی در برابر رهبری را دارد و آقای احمدی‌نژاد دارای پایگاه اجتماعی است که ولو بخواهد، قدرت تحریک اجتماعی در برابر رهبری را ندارد. به همین دلیل گفتم که چون رهبری را رکن رکین کشور می‌دانم و هم از نظر اعتقادی و هم از نظر سیاسی اعتقاد دارم که باید از ایشان تبعیت کنیم و ایشان با قدرت جامعه را هدایت کنند، چون مقابله با رهبری را سم مهلکی برای جامعه می‌دانم، اضطرارا به کسی که حتی اگر بخواهد نمی‌تواند کاری کند رای می‌دهم و به کسی که می‌تواند این تحرک را ایجاد کند، ولو نخواهد رای نمی‌دهم گرچه مزیتی برای احمدی‌نژاد بر موسوی قائل نیستم، به همین دلیل اضطرارا به احمدی‌نژاد رای می‌دهم. حوادث بعد از انتخابات و حوادث اطراف موضوع وزیر اطلاعات، صحت این عرض من را نشان داد که متاسفانه اولی خواست و کرد ولی ناکام ماند و ظاهرا دومی هم خواست و چنان که پیش‌بینی می‌شد بحمدالله، نشد».

ای کاش آقای توکلی گرفتار کار مجلس و دانشگاه و مرکز پژوهش مجلس نبود و سلامتی کامل هم داشت تا این امکان فراهم می‌شد که با هم در این باره صحبت کنیم و انتخابات و حوادث قبل و بعد از آن را به تحلیل بنشینیم یا به صورت مکاتبات ادواری متقابل، به آسیب‌شناسی وضع موجود بپردازیم. در عین حال ضروری است برخی از نظرات خودم را در باب این فراز از مصاحبه ایشان عرض کنم.

۱ – توکلی به اصل ولایت فقیه اعتقاد دارد و رهبری موجود را مصداق این اصل می‌داند و تبعیت از وی را مبنای رفتار سیاسی خود قرار داده است اما در عین حال قبول دارد که می‌توان در مقابل نظرات رهبری، نظراتی دیگر داشت و برای اداره بهتر جامعه، مصلحت‌اندیشی متفاوتی کرد و کسانی را که رهبری از آنها دفاع می‌کند، مورد نقد و خدشه قرار داد و حتی آنان را مستحق حمایت ندانست. این نگاه در مواضع و عملکرد توکلی از دوران امام تاکنون قابل استنتاج است. برخوردهای منتقدانه توکلی با دولت احمدی‌نژاد علیرغم حمایتهای همه‌جانبه رهبری از دولت، بر اساس همین نگاه قابل تفسیر است.

۲ – حمایت اولیه توکلی از احمدی‌نژاد عمدتا «رویکردی» بوده است و از بعد «کارکردی» و «عملکردی» چه بسا احمدی‌نژاد را در همان دوره هم تایید نمی‌کرده و بتدریج این مسئله تبدیل به مخالفت شد. در واقع با گذشت زمان، میزان کارآمدی دولت نزد دکتر توکلی به میزانی زیر سئوال رفت و ویژگی شخصیتی غیرقابل دفاع رئیس جمهوری و کاهش میزان پایبندی وی به شرع و قانون و میثاقها و توافقات، آنچنان بر نظرات توکلی اثر گذاشت که وی رای دادن به احمدی‌نژاد را بر خود حرام ‌دانست. چنین به نظر می‌رسد که حمایت رهبری از دولت هم بر همین اساس بوده و بیش از آن که دولت از نظر عملکردها مورد حمایت بوده باشد، از نظر رویکردها مورد حمایت بوده است.

۳ – دکتر توکلی از پایگاه متفاوت اجتماعی میرحسین موسوی و احمدی‌نژاد حرف زده‌ است و البته معلوم است که این پایگاه‌ها از نظر توکلی نمی‌تواند بر اساس «طبقه» باشد و اگر هم باشد مرادش طبقه اجتماعی مدل مارکسیستی نیست که صرفا بر اساس نسبت اقشار مردم با ابزار تولید تعریف می‌شود. هدف توکلی باید مجموعه‌ای از اقشار اجتماعی باشد که به دلیل معتقدات دینی یا باورهای فرهنگی یا گرایشهای سیاسی یا منافع اقتصادی یا سابقه تاریخی یا تعلق قومی و حتی خصلتهای شخصی، ممکن است از موسوی دفاع کنند یا پشت احمدی‌نژاد بایستند. توکلی معتقد است که این پایگاه اجتماعی متفاوت، موسوی را حتی اگر نمی‌خواست در مقابل رهبری قرار می‌داد ولی احمدی‌نژاد را ناتوان از این تقابل می‌کرد حتی اگر می‌خواست. این سخن، مهم است و به نظر من می‌تواند مادر همه خطاهایی تلقی شود که از سالهای قبل در «توصیف» وضعیت موجود کشور و در نتیجه در «تجویز» راه‌حلها، رخ داده است.

۴ – نماینده مردم تهران در مجلس به صورت تصریح نشده، می‌پذیرد که یک پایگاه اجتماعی نسبتا بزرگ در جامعه ایرانی وجود دارد که در مقابل رهبری قرار دارد و این پایگاه اجتماعی به دلیل همین تعارضش با رهبری، می‌تواند حتی افراد سالم و انقلابی را به تقابل با رهبری سوق دهد. وی از مختصات این اقشار سخن نگفته است ولی می‌توان حدس زد که او از چه کسانی سخن می‌گوید. روشنفکران دینی (اعم از طرفداران شریعتی و سروش و …)، روحانیون و مراجع منتقد و ناراضی و بعضا مخالف، گروهها و احزاب سیاسی اصلاح‌طلب، طیف بزرگتری از نخبگان دانشگاهی، اقشار اجتماعی وابسته به طبقه متوسط شهری بویژه در شهرهای بزرگ، جریانی قوی از جوانان و زنان جامعه که نسبتی میان خود و ارزشهای انقلابی نمی‌بینند، و خلاصه همه کسانی که از قبل از انتخابات ریاست جمهوری هم در باره رهبری و اصل ولایت فقیه، نظرات متفاوتی داشته‌اند و مشارکت آنان در انتخابات عمدتا با این هدف صورت گرفته که بتوانند رئیس جمهوری منتخب خود را برگزینند که در صورت نیاز حتی در مقابل رهبری هم بایستد و با پایگاه اجتماعی حامی رهبری، مقابله کند. به گمان آقای توکلی این پایگاه اجتماعی مستعد برای تقابل با رهبری، وجود دارد.

۵ – من قصد وارد کردن خدشه بر این تحلیل آقای توکلی را ندارم و وجود این نیروی اجتماعی در جامعه را یک واقعیت و امری طبیعی می‌دانم. در عین حال نحوه تعامل با این جریانهای سیاسی و نوع تنظیم رابطه با این پایگاه نسبتا بزرگ اجتماعی را بزرگترین هنر حکومت و ملاکی برای سنجش کارآمدی نظام ارزیابی می‌کنم. یک نظام سیاسی کارآمد که حکومت را بر اساس عقلانیت و مبتنی بر تجارب عام بشری اداره می‌کند، با این گونه جریانهای اجتماعی چگونه تعامل می‌کند؟ من بر این باورم که حتما به روشهایی متوسل می‌شود که از شدت انتقادها و اعتراضهای این نیروی سیاسی بکاهد، آنها را به ماندن در بدنه همین نظام و همکاری با حکومت، امیدوار نگه می‌دارد، به جای سیاسی کردن همه مطالبات اجتماعی، سعی در اجتماعی کردن مطالبات سیاسی آنان می‌کند، فرصت مشارکت سیاسی برایشان فراهم می‌آورد، سازوکارهای اداره کشور را به گونه‌ای نهادینه و سامان‌مند می‌کند که حتی اگر این جریان به قدرت هم برسد، نتواند از اهداف کلان نظام فاصله بگیرد، و … و سرانجام به گونه‌ای عمل می‌کند که در کنار «مطالبات» این نیروی اجتماعی و سیاسی، «حمایت»های این جریان هم وارد سیستم حکومتی شود. متاسفانه در دهه اخیر، جمهوری اسلامی نشان داد که در این حوزه، ناکارآمد است و نه تنها قادر به جذب دگراندیشان به درون سیستم حکومت و استحاله تدریجی و قانع کردن آنان به توانایی‌های سازوکار موجود نیست بلکه دائما در حال از دست دادن بیشتر و بیشتر نیروهای فعال در پایگاه اجتماعی انقلاب است و اوج بی‌هنری خود را با «تبدیل دوست به دشمن»، به نمایش گذاشته است.

۶ – حکومت چرا فرصت مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری را به افرادی مانند موسوی و خاتمی می‌دهد؟ آیا برای این که پز دمکراسی و مردم‌سالاری بدهد و رقابت انتخاباتی ایجاد کند تا مردم به صحنه بیایند و میزان مشارکت مردم و مجموع آرا، بالا برود و از این طریق خطرها و تهدیدهایی از بالای سر نظام برداشته شود؟ طبیعی است که رهبران و مسئولان نظام دریافته‌اند که حضور مردم در صحنه انتخابات حتی همین کسانی که در پایگاه اجتماعی متفاوت قرار دارند، به نفع نظام است و بنابراین با تایید صلاحیت برخی از چهره‌های سیاسی، رقابت ایجاد می‌کنند و نیروهای متعلق به این پایگاه اجتماعی را که به زعم آقای توکلی، مستعد برای مقابله با رهبری است، به صحنه انتخابات می‌کشانند. اما مشکل اساسی این است که رهبران نظام، این حضور را بیشتر برای گرم کردن تنور انتخابات می‌خواهند و نه برای پیروز شدن احتمالی آنان و به همین دلیل بلافاصله پس از شکل‌گیری رقابت انتخاباتی و رسیدن به اهداف تعیین شده، صحنه بازی را تغییر می‌دهند تا نامزد مورد حمایت این پایگاه اجتماعی، پیروز نشود و این بزرگترین تعارض درونی جمهوری اسلامی است و همان مکانیزمی است که بتدریج از حجم دوستان انقلاب کاسته و بر مخالفان آن می‌افزاید.

۷ – سازوکار حکومت در جمهوری اسلامی به شرطی کارآمد می‌شود که خود را برای به قدرت رسیدن نیروهای سیاسی مختلف مهیا سازد و بپذیرد که با نمایندگان همان پایگاه اجتماعی متفاوت هم کار کند. این امر نه تنها باعث از دست رفتن انقلاب نمی‌شود بلکه در درون آن، پویایی و تعالی هم ایجاد می‌کند، منتقدان و مخالفان را به عمل در چارچوب نظام، امیدوار نگه می‌دارد،  حمایت‌های مردم را به واسطه همین نیروهای سیاسی دگراندیش، وارد نظام می‌کند، مطالبات عمومی را معقول و منطقی و با اهداف کلان نظام، همسو می‌سازد و بقای نظام را البته در یک روند تدریجی رو به کمال و اصلاح شده، تضمین می‌کند.

۸ – به عنوان یک تحلیلگر و نه بازیگر سیاسی، معتقدم که در ذهن میرحسین موسوی هم نمی‌گنجید که با او در مجموعه نظام، برخوردی بشود که شده است. او انتظار نداشت که حضور او در صحنه رقابت انتخاباتی که واقعا یک فرصت بود، به عنوان یک تهدید تلقی و وانمود شود. او هرگز انتظار برخورد دوگانه با خود را نداشت و باور نمی‌کرد که رهبران و مسئولان نظام که در ظاهر از به صحنه آمدن او اظهار خوشحالی می‌کردند، در خفا تحلیل دیگری داشته باشند و برای رای نیاوردن او، صحنه رقابت انتخاباتی را تغییر دهند. او گمان نمی‌کرد که تمام امکانات، نهادهای فراجناحی حکومت و منابع مشروعیت‌بخش نظام، به نفع کاندیدایی وارد صحنه شود که خودشان به کارکردهای بغایت نامعقول و غیرقانونی و خودمحورانه او اذعان داشتند و رای دادن به چنین نامزدی را بر خود حرام می‌دانستند. موسوی هرگز تصور نمی‌کرد که یک جریان سازمان یافته سیاسی و نظامی در کشور وجود دارد که با استفاده از همه امکانات سیاسی، قضایی، امنیتی –  انتظامی و  تبلیغاتی – رسانه‌ای موجود و با توسل به همه روشهای قانونی و غیرقانونی، برای پیروز نشدن او تلاش می‌کند و در این زمینه، موسوی خود معترف است که با گذشت حدود دو ماه از انتخابات و مشاهده همه جوانب کار، قانع شده که چنین جریانی وجود داشته است. موسوی علیرغم همه انتقادهایی که در دو سال گذشته بر کلیت نظام وارد کرده و علیرغم همه جفاهایی که از سوی نظام متوجه خود می‌داند و خود را به عنوان نماینده طیف بزرگی از مردم، محق به پیگیری برخی از اعتراضات تلقی می‌کند اما هرگز حرمت شخص رهبری را نشکسته و از مرز قانون اساسی نظام عبور نکرده و آرمانهای انقلاب را نادیده نگرفته است. این واقعیت نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی، کارآمدی لازم برای حفظ نیروهای معتقد به خود را ندارد و این قوت اعتقادی افراد و اصالت جریانهای سیاسی منتقد و نجابت چهره‌های سرشناس آن طیف است که مانع خروج آنان از چارچوب نظام شده است و علیرغم همه تنگ‌نظری‌ها و حذف‌ها و در دوسال اخیر، علیرغم همه محدودیتها و حبس‌ها و دستگیری‌ها و ظلمها و ناجوانمردیها، آنان را به انقلاب وفادار و بر آرمانهای امام خمینی مستقیم نگه داشته است.

۹ – این بحث می‌تواند دنباله دار شود اما مجبورم به خاطر پرهیز از طولانی شدن بیشتر، دامنه آن را جمع کنم. فقط این نکته را اضافه کنم که نیروهای عمومی آن پایگاه اجتماعی و افراد موثر در این جریانهای سیاسی ظاهرا منتقد و مخالف، نذر نکرده‌اند  که با جمهوری اسلامی مخالفت کنند یا در مقابل ارکان آن بایستند. آنچه آنان را بتدریج از بدنه نظام جدا و فاصله آنان را از مسئولان کنونی نظام، بیشتر و بیشتر می‌کند، مجموعه تدبیرها و بی‌تدبیری‌هایی است که شاهدیم. اگر به قرآن و احکام آن معتقدیم، کافی است به این حکم آن گردن بنهیم تا نتایج آن را به چشم خود ببینیم. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم» (با رفتار بهتر، رفتار بدی را دفع کن. در این صورت می‌بینی که همان کس که میان تو و او دشمنی بود، دوست صمیمی تو شده است).

Share and Enjoy


۷ نظر در ”;آقای توکلی! از کدام پایگاه اجتماعی متفاوت سخن می‌گویید؟“

  1. حج می‌گوید

    جناب شکوهی! مبنای تحلیل شما در مورد آقای توکلی از اساس اشتباه است. شما با معیارهایی از عقلانیت دینی و سیاسی، رفتار مطلوب ایشان در برخورد با گروههای منتقد را به چالش می‌کشید در حالی که معیار ایشان در خودی و غیر خودی، انقلابی و ضد انقلاب بودن، گفتمان انقلاب اسلامی همچنین قدرت بالقوه (نه بالفعل) تقابل با مقامات است. به این سوالی که از آقای توکلی شد توجه کنید :”پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که مشکل اصلی شما با سیاستهای دولت است و نسبت به گفتمان دولت انتقادی ندارید …”
    همانگونه که در کامنت مقاله «احمد توکلی، مدرس مجلس کنونی» عرض کردم ایشان خصایصی دارد که مهمترین آن گوش بفرمان بودن، خود را خط‌کش حقانیت دیدن و انقلاب اسلامی را در شعار و گفتمان تعریف کردن است. به نظر ایشان هر که با گفتمان انقلاب شعار داد، حتماً خوب است. برای همین هم در دور اول انتخابات و تا کسب تکلیف اخیر، با احمدی‌نژاد مشکلی نداشت، چرا ؟ چون رییس دولت از گفتمان انقلاب استفاده می‌کرد اما توانایی او، اطرافیان منحرف و فاسد او (بزعم آقای توکلی در همین مصاحبه)، نتیجه کارکرد سیاستهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی او و در یک کلام نتیجه عینی و ملموس کارکرد او که باعث بدبختی ملتی می‌شود، اهمیتی ندارد. از نگاه توکلی برای خوب بودن یک فرد و یا یک جریان دو شرط اساسی ملاک است: اول اینکه در هر سخنرانی، یک مرگ بر آمریکا و اسراییل بگوید و دوم آنکه پایگاه اجتماعی نداشته باشد یعنی آدم بی‌اصل و ریشه به لحاظ اجتماعی. هر چه بی‌پایگاه‌تر بهتر و هر چه … (این جمله فاقد هر گونه ارزش‌گذاری انسانی است. سعی کردم بی‌پایگاه اجتماعی بودن را توضیح دهم. چه بسا انسانهای بسیار خوب به لحاظ اخلاقی که فاقد ریشه‌های اجتماعی‌اند). در نگاه ایشان عمل افراد تا زمانی که مقامات را دچار چالش نکند مهم نیست و قابل تحمل است حتی اگر مملکتی را ویران کند. نتایج مهم این دو خصیصه اینگونه است. به گزاره های زیر توجه کنید (بخش اول گزاره‌ها از مضمون مطالبی است که آقای توکلی اخیراً اجازه یافته در مورد دولت بگوید):
    ۱- بیکاری بیداد کرد مهم نیست فقط نباید پایگاه اجتماعی داشته باشد و بتواند گفتمان انقلاب را شعار دهد.
    ۲- اگر فقر و فحشاء عربده می‌کشد، مهم نیست فقط نباید …
    ۳- اگر آینده نسلهای بعدی را به فنا داد، مهم نیست فقط …
    ۴- اگر آدم، کوتله سیاسی بود مهم نیست فقط …
    ۵- اگر همه اطرافیان کسی منحرف یا فاسدند مهم نیست فقط …
    ۶- اگر از اسلام و مصلحت کشور چیزی نمی‌فهمید، مهم نیست فقط …
    ۷- ….
    خلاصه آنکه آدم خوب کسی است که نباید دارای پایگاه اجتماعی باشد و یک سر و گردن از ما و حامیان ما بیشتر بفهمد.
    جناب ایشان گفتمان انقلاب را فی حد ذاته مهم می‌داند و رسیدن به اهداف انقلاب اسلامی را فرع! جناب ایشان یادشان رفته که قرار بود با انقلاب اسلامی، دنیا و آخرت مردم را تضمین کنیم. حال که با اعمال ما دین و دنیای مردم دچار لطمه شد، صحبت از گفتمان انقلاب، ضد تبلیغات نیست؟ بهتر نبود مردم را با رفتار عملی‌مان به دین خدا رهنمون می‌کردیم؟
    آقای شکوهی! تکرار می‌کنم ایشان مدرس نیست.

  2. س ع ق می‌گوید

    بسمه تعالی
    جناب آقای شکوهی! با اهداء سلام نظر به آنکه به جنابعالی علاقه‌مند هستم ناگزیرم یک نکته اخلاقی را یادآور شوم و آن اینکه هنگام نقد افراد حتماً «آقا» یا «خانم» را فراموش نکنیم. البته در موضع خبر، اسم مسئولین کفایت می‌کند. حتماً با من هم عقیده هستید که در هنگام نقد، رعایت آن اهمیت دارد.
    و اما روانشناسی افرادی مانند آقای توکلی نیز اهمیت دارد زیرا از سویی تخصص آنها در حوزه تخصصی‌شان قابل توجه است و از سویی در هنگام تصمیم‌گیری حوزه تخصصی خود را رها کرده و در برآیند تصمیمشان، گویی تخصص‌شان هیچ اهمیتی ندارد. چنین است که آسیب‌هایی که چنین افرادی به جامعه وارد می‌سازند کم نیست اما چون در علوم تجربی و طبیعی نمی‌باشد، تبعات آن آسیب‌ها بخوبی قابل ردگیری نیست.
    اگر آقای توکلی تخصص خود و نیز جایگاهی را که در پژوهش‌های مجلس دارند در تصمیم خود دخالت می‌دادند باید شبانه روز تلاش می‌کردند و می‌گفتند اگر به رئیس دولتی که قبلا نوع مدیریت خود را در بخش اقتصادی کاملاً نشان داده رای دهید، منتظر فروپاشی یا حیضض پرشیب اقتصاد ملی باشید. اقتصادی که نه علمی است نه اسلامی نه فطری است… علمای اخلاق نیز باید در حوزه تخصصی خود نسبت به سست شدن پایه‌های اخلاقی جامعه هشدار می‌دادند و جامعه‌شناسان نیز به واگرایی نسل‌ها و …

  3. سلام علی آقای عزیز
    یکی از مشکلات جدی و تاریخی نقد و تحلیل در حوزه ی عمل جریان روشنفکری این سرزمین، این است که ما بیشتر پیرو عواطف خود هستیم به جای آنکه از عقلانیتی راهبرنده بهره بگیریم. وقتی عاطفه و احساس پیش و بیش از خرد و اندیشه جلوه بفروشد، ما نمی توانیم نقاد و تحلیل گر فرآیندها باشیم. بلکه به روندها دل می سپاریم . و این دل سپردن ها باعث شده که هیچگاه نتوانیم یک به جریان قدرتمند نقد و تحلیل در حوزه های گوناگون دست پیدا کنیم.
    پایدار باشی

  4. هاشمی سنجانی می‌گوید

    اینکه مسئولین اصلی نظام، مردم‌سالاری را تا انتهای داستان بپذیرند و امکان کار منتقدان و مخالفان را در چارچوب نظام فراهم کنند، در وهله اول مستلزم پذیرش تئوری «دین حداکثری و حکومت حداقلی» است تا در سایه‌سارش «دیگری» و «حقوق او» جایگاه درخور یافته و جمهوری تحقق یابد…

  5. حسين می‌گوید

    شما در بند ۷ از مطلبتان فرموده‌اید: “سازوکار حکومت در جمهوری اسلامی به شرطی کارآمد می‌شود که خود را برای به قدرت رسیدن نیروهای سیاسی مختلف مهیا سازد و بپذیرد که با نمایندگان همان پایگاه اجتماعی متفاوت هم کار کند. این امر نه تنها باعث از دست رفتن انقلاب نمی‌شود بلکه در درون آن، پویایی و تعالی هم ایجاد می‌کند، منتقدان و مخالفان را به عمل در چارچوب نظام، امیدوار نگه می‌دارد، حمایت‌های مردم را به واسطه همین نیروهای سیاسی دگراندیش، وارد نظام می‌کند، مطالبات عمومی را معقول و منطقی و با اهداف کلان نظام، همسو می‌سازد و بقای نظام را البته در یک روند تدریجی رو به کمال و اصلاح شده، تضمین می‌کند.”
    این مطلب اگر چه صحیح به نظر میرسد اما محتوای آن ناظر بر حکومت است و به هیچ وجه منافاتی با نظر شخصی افراد ندارد و فکر نمی‌کنم اشکالی داشته باشد که توکلی بر اساس تحلیلی که داشته است برود و اضطرارا به احمدی نژاد رای بدهد.
    البته من شخصا هم این اظهارات توکلی را قبول ندارم و تحلیلم این است که افرادی نظیر وی به دلایلی که نمی‌دانم چیست نمی‌توانند با قاطعیت در یک مسیر مشخص حرکت کنند و به همین دلیل برای ادامه حیات خود در عرصه سیاست، به انتقاد دائم از روند موجود می‌پردازند و عملکردهای گذشته خود را بر اساس شرایط فعلی،‌ توجیه می‌کنند. امثال توکلی هم کم نیستند و با کمی اغماض می‌توان از افرادی چون محسن رضایی نیز به عنوان پیروان چنین خط مشی‌ای یاد کرد. حتی خود شما نیز تا مدتی قبل، همین خط مشی را داشتید که خدا را شکر پس از انتخابات سال ۸۸، رویکردتان عوض شده است. البته می‌دانم که شما و افرادی چون توکلی و محسن رضایی، این رویکرد را (که البته شما از آن فاصله گرفته‌اید) مایه مباهات خود می‌دانند و معتقدند که نباید به تایید صرف و یا انتقاد محض از یک مسئول یا یک جریان و یا یک عملکرد پرداخت و می‌توان همواره مخلوطی از نقد و حمایت را با هم داشت. اما واقعیتهای دنیای سیاست نشان داده است که پیروان چنین اندیشه‌ای نمی‌توانند آنچنان که باید و شاید در روند امور تاثیرگذار باشند و تنها کارایی اظهارات آنها، تضمین ادامه حیات در عالم سیاست است.

  6. ناشناس می‌گوید

    نخست – اضطراری که توکلی از آن سخن می‌گوید نمی‌تواند چیزی جز احتمال بالای پیروزی میرحسین در انتخابات دو سال پیش بوده باشد؛ اضطراری چنان شدید که حرام را حلال کرد. او (و لابد بسیاری چون او در هرم قدرت) در عین حالی که مزیتی برای احمدی‌نژاد بر موسوی قائل نبودند، به احمدی‌نژاد رای دادند. این خود نشان می‌دهد نامشروع بودن ادامه ریاست جمهوری احمدی‌نژاد (به تعبیر توکلی در به کار بردن کلمه “حرام” که بار شرعی دارد)، ماه ها قبل‌تر از تصمیم احمدی‌نژاد به انتصاب مشایی به سمت معاونت اول خود (در مرداد ۸۸) و به طریق اولی چند سال قبل از ماجرای “استعفا – ابقای وزیر اطلاعات” (در فروردین ۹۰) مربوط می شده؛ دو ماجرایی که به درستی به تقابل با رهبری تعبیر شده. همچنین این ادعا را ثابت می‌کند که اصولگرایان مطلقا کاندیدایی که توان رقابت با میرحسین را داشته باشد، نداشته اند. واقعا چرا باید جریانی که مدعی است جایگاه رفیعی در افکار عمومی مردم ایران دارد و فقط خودشان هستند که راه انقلاب را به درستی ادامه می‌دهند و مردم هم دلداده همین آرمان‌هایند، چنین در یافتن و معرفی کاندیدای صالح دچار اضطرار شدند؟! عجیب و متناقض نیست؟
    دوم – معیار رای دادن توکلی (یعنی ناتوانی در تحریک اجتماعی علیه رهبری)، معیاری است به مثابه شمشیری دو لبه. آن چنان که هم می‌تواند موید علاقه توکلی (و همه کسانی که چون او فکر و عمل می‌کنند) به حفظ یکپارچگی نظام باشد و هم اعترافی سنگین به این که سه دهه بعد از شکل‌گیری نظام، هنوز این برنامه‌های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و قابلیت‌های اجرایی این برنامه‌ها توسط کاندیداهای ریاست جمهوری نیست که دغدغه اصلی نخبگان سیاسی نظام است. این یک معنای واضح دارد: این که کسانی چون توکلی هنوز به فاز واجب بودن “کارآمدی” نظام اجرایی در کشور وارد نشده و در فاز “تثبیت نظام” متوقف مانده اند.
    سوم – یکی از ابهامات مهم در فضای سیاسی کشور که به راحتی “حرام” را “حلال” می‌کند، و با گذر زمان چنین “شمشیر” از رو بستن‌هایی را ناگزیر می‌سازد، بی‌پاسخ ماندن این سئوال است که “حفظ نظام”، “هدف” است یا “وسیله”؟….

  7. دوستدار امام می‌گوید

    آیا متوجه استلزامات منطقی کلام آقای توکلی هستیم؟ ایشان در لابلای سخنانش فریاد می‌زند مصلحت مردم و ایران و مملکت در سایه مصلحت یک نفر تعریف می‌شود. مطابق این نظر، … (با توجه به آنچه آقای ناشناس هم در مورد تثبیت و کارآمدی گفته) … ما باید هر طور شده این مردم و نمایندگان آنها را با استدلال حفظ نظام از صحنه خارج کنیم تا آن یک فرد را تثبیت نماییم. در این بینش، ارکان نظام از جمله مقامات ارشد آن بخشی از نظام نیستند که باید برای رشد و بالندگی نظام و خدمت به مردم و ایجاد دلبستگی مردم به دین خدا تلاش کنند بلکه نظام چیزی جز مقامات نیست. او عین نهضت است و در خدمت اهداف نیست که خود هدف و نهضت است. انتقاد از او ضدیت و مقابله با نهضت و دین تلقی می‌شود و لذا همه باید در خدمت او قرار گیرند، حتی شرع و خدا و امامت و مصلحت! این متاسفانه لازمه منطقی سخن آقای توکلی است ولو خودشان این را تصریح نکرده باشند.
    در سال ۶۴، شعری را همراه دوستان بسیجی‌ام هنگام اعزام به فاو در راه‌آهن تهران می‌خواندیم به این مضمون که «تمام مکتب ما هدف ماست/ خمینی رهبر ماست» اما وجود سکت در مصرع اول، دوستان را مجبور کرد آنرا تبدیل به این شعر نمایند (البته بدون توجه به تغییر معنای جمله) «تمام مکتب ما رهبر ماست / خمینی رهبر ماست». ما متحیر از اینکه تغییر یک کلمه چه بلایی بر سر معنا آورده است، خاموش شدیم. تفاوت بین این دو جمله تفاوت از زمین تا آسمان بود ولی دستمان نیز بجایی بند نبود.

اضافه کردن نظر