نسخه چاپی نسخه چاپی

اوباما، اسرائیل و فلسطین

یکشنبه اول خرداد ۹۰

در خبرها حتما دیده‌اید که اوباما رئیس جمهوری آمریکا، خواستار بازگشت رژیم اشغالگر قدس به مرزهای تعیین شده از سوی سازمان ملل در سال ۱۹۶۷ شده است. این موضع‌گیری اوباما، جدید به نظر می‌رسد و موجب اعتراض مقامات اسرائیلی شده است. وی در این سخنرانی از شعار تغییر خود گفت و این که هم سیاست خارجی آمریکا تغییر کرده و مانند گذشته به جنگهایی مانند جنگ افغانستان و عراق کشیده نخواهد شد و هم دولتهای خاورمیانه باید تغییر کنند و خیزش مردم برای کسب حقوق انسانی باید به رسمیت شناخته شود و هم نگاه فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها به یکدیگر باید تغییر کند و این دو کشور، امنیت و صلح را از طریق به رسمیت شناختن مرزهای سال ۱۹۶۷ و ادامه مذاکره به دست آورند.

روشن است که این اظهارنظرها، «یک گام به پس» از سوی آمریکاییان است ولی بی‌تردید فرصتهایی را برای «دوگام به پیش» این کشور ایجاد خواهد کرد. اوباما به ظاهر در حال همکاری با مردم منطقه است و از رفتن دولتهای عربی و روی کار آمدن دولتهای دمکرات و برخاسته از آرای مردم، حمایت می‌کند. وی همچنین دریافته است که خاورمیانه جدید خواه مطابق نظر آنان، دمکراتیک شود و خواه باب میل انقلابیون ایران، رویکرد اسلامی پیدا کند، حتما ضداسرائیلی هم خواهد بود و بنابراین تامین امنیت این کشور خودساخته، ایجاب می‌کند که مقامات اسرائیلی، واقع‌بینانه‌تر با اوضاع منطقه مواجه شوند و بخشهایی از سرزمین اشغال شده را آزاد کنند و در اختیار دولت فلسطینی قرار دهند. به نظر آمریکا، کنترل اوضاع منطقه تنها در صورتی میسر است که اسرائیل عامل تحریک تمامی مسلمانان علیه آمریکا نشود و منافع این کشور را در کنار موجودیت اسرائیل به خطر نیندازد.

به نظر مقامات آمریکا، امروز اطراف اسرائیل ناامن‌تر از گذشته شده است و بویژه تغییر وضعیت مصر، می‌تواند حتی احتمال درگیری دوباره اعراب با رژیم غاصب را افزایش دهد. کیسینجر می‌گفت اعراب بدون مصر نمی‌توانند بجنگند و بدون سوریه نمی‌توانند صلح کنند. از ۱۹۷۳ تا کنون جنگی علیه اسرائیل اتفاق نیفتاد چون مصر به روند خیانت و سازش پیوسته بود و اینک ممکن است با تغییر شرایط این کشور، دوباره جبهه دولتهای عربی ضداسرائیلی شکل گیرد و مرزهای اسرائیل هم ناامن شود. همکاری دوباره سازمان آزادیبخش فلسطین و حماس برای تشکیل دولت واحد فلسطینی نیز نشان دهنده تغییر شرایط به زیان تل‌آویو است. همه این موارد به آمریکاییان قبولانده است که باید محدودیتهایی برای دولت اسرائیل بوجود بیاید و برخی از خواسته‌های مردم فلسطین، تامین شود و الا با روند کنونی تحولات در خاورمیانه، اسرائیل منزوی‌تر می‌شود و آمریکا هم برای تامین منافع درازمدت خود، نمی‌تواند از خیر کشورهای عربی بگذرد و تمام تخم مرغ‌ها را در سبد اسرائیل بگذارد.

آمریکا برای آینده خاورمیانه، طرحهای خود را مد نظر دارد. در این طرح، دولتهای غیراسلامی و متمایل به غرب در تمامی کشورهای عربی به قدرت میرسند، آمریکا به خاطر حمایت از حرکتهای حقوق بشری و کمک به تغییرات دمکراتیک، چهره خود را بازسازی می‌کند، در اختلافات میان اعراب و اسرائیل، به اجبار و ظاهرا بی‌طرف می‌ماند و حتی به نفع تشکیل یک دولت فلسطینی در سرزمینهای ۱۹۶۷ وارد عمل می‌شود. به رشد اقتصادی و علمی و صنعتی کشورهای خاورمیانه کمک می‌کند و خلاصه به شیوه‌ای عمل می‌کند که بتواند تاثیرگذاری خود بر اوضاع منطقه را تداوم بخشد و منافع استراتژیک و درازمدت خود را تامین کند و از شکل‌گیری احتمالی حرکتهای انقلابی و ضداسرائیلی و ضدآمریکایی به وسیله مسلمانان منطقه، ممانعت به عمل آورد.

باید بپذیریم که اگر آمریکا در رسیدن به این اهداف کامیاب شود، انقلاب اسلامی و مشخصا جمهوری اسلامی ایران، در شرایط مناسبی قرار نخواهد گرفت و یکی از مهمترین حوزه‌های نفوذ ما از دست خواهد رفت. بخشی از توفیق احتمالی آمریکا در پیشبرد این برنامه را باید به فعال نبودن سیاست خارجی و حوزه دیپلماسی جمهوری اسلامی مرتبط دانست و برخی را به درگیر بودن نیروهای انقلابی با یکدیگر و عمده شدن مسائل داخلی و سرانجام بخشی را نیز باید وابسته به از دست رفتن جذابیت پیام انقلاب اسلامی برای مردم منطقه مربوط کرد. متاسفانه تصویری که اکنون از انقلاب اسلامی در اذهان مردم جهان و منطقه وجود دارد مانند تصویر دو سال قبل نظام اسلامی، جذاب نیست و چرایی آن را همگان می‌دانند.

Share and Enjoy


اضافه کردن نظر