کلیدواژه ‘آيت‌الله هاشمي رفسنجاني’

حاشیه‌نگاری بر یک عکس به بهانه دیدار با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

دیروز (سه‌شنبه ۲۴ تیرماه ۹۳) به همراه جمعی از اصحاب رسانه و فرهنگ، به دیدار آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رفتم. حدود ۶۰-۷۰ نفر از همکاران مطبوعاتی و ناشران و مدیران سایت‌ها و نویسندگان و فرهنگیان در این دیدار حضور داشتند. قبل از سخنرانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، تعدادی از حاضران به نمایندگی از صنف خود و در واقع از سوی همه جمع و هزاران همفکری که در جلسه نبودند، دردهای موجود در حوزه فرهنگ و رسانه را باز گفتند و در حالی که از دولت دکتر روحانی در مجموع اظهار رضایت می‌کردند اما شاکی بودند که هنوز اتفاق جدی و متفاوتی رخ نداده و دولت اعتدال هم تحت فشار مراکز قدرت، نمی‌تواند برای صاحبان اندیشه و فرهنگ کاری متفاوت بکند. غالب آنان از سانسور موجود در حوزه کتاب و مطبوعات، نگران و بر این باور بودند که این روش، نه مطلوب است و نه شدنی یعنی در حالی که یک نوجوان کم سن و سال می‌تواند با یک کلیک به صدها کتاب ضددین و ضداسلام و ضداخلاق و ضدعفت عمومی دسترسی پیدا کند، معنا ندارد که ناشران داخلی را به بهانه‌های واهی گرفتار سانسور و ممیزی کنیم آن هم به خاطر کتابی که با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه منتشر می‌شود و دو سال هم طول می‌کشد که به فروش برسد.

hashemi01

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم در همین زمینه سخن گفت و تاکید کرد که هیچ حاشیه‌ای بر سخنان دوستان ندارد جز تعابیری که درباره خودشان از زبان سخنرانان جاری شد و به گمان آیت‌الله هاشمی بوی اغراق می‌دادند. ایشان از سیره پیامبر و امام علی حرف زدند و این که روح دین اسلام، نه با اکراه و اجبار می‌سازد و نه با سانسور و ممیزی. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در حالی که متاثر بود و اشک در چشمانش جمع شده بود، تاکید داشت که روش آن بزرگان بر تحمل و مدارا بود و تا مرز خشونت‌ورزی و اقدام مسلحانه، همه نقدها و اشکال‌ها و ایرادها را تحمل می‌کردند. ایشان تاکید کرد که روش تجسس در زندگی افراد و راه و رسمی که در سالهای اخیر از سوی نهادهای امنیتی در پیش گرفته شد، بویی از اسلام ندارد. نکته جالب این بود که به گفته آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، ایشان هم از این تجسس و مراقبت‌ها مصون نیست و خودش و منزل و محل کار و دفترش دائما تحت کنترل هستند. این گفته ایشان باعث خنده حضار شد اما آیت‌الله هاشمی ادامه دادند که البته ایشان به این مسئله عادت کرده‌اند و راحت‌تر از مردم عادی آن را تحمل می‌کنند.

Share and Enjoy

چند نکته درباره خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

روزنامه ایران / سه‌شنبه ۳۰ مهر ۹۲

 خاطرات، یکی از منابع مهم تاریخ و تاریخ‌نگاری است و چون تحت تأثیر شخصیت و مواضع و منافع افراد نگاشته و ثبت می‌شوند، موافقان و مخالفانی هم دارند و می‌توانند موضوع مناقشه و کشاکش هم باشند. طبعاً خاطره‌نویسی اگر در همان زمان وقوع رخدادها صورت گیرد، از اعتبار بیشتری برخوردار است اما اگر بعدها و با تکیه بر محفوظات ذهنی افراد باشد، دقت آن کم می‌شود. خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی درباره رخدادهای سال‌های بعد از انقلاب، یکی از مآخذ مهم تاریخ معاصر ماست که به دلیل نگارش روزانه، می‌تواند معتبر باشد. از آنجا که انتشار این خاطرات در موضوعی خاص، منجر به برانگیختن موافقان و مخالفانی شده است، ذکر چند نکته در این باره را ضروری دیدم.
اول- از هنرهای آقای هاشمی است که علیرغم همه مشکلات و مشغله‌هایی که دارد، خاطرات روزانه خود را به صورت مختصر می‌نگارد و برخی از مستندات آن را نیز گرد می‌آورد.
دوم- خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، یک مأخذ تاریخی مهم برای بررسی و تحلیل حوادث ایران معاصر است و خواه مخالف ایشان باشیم یا موافق، گریزی نداریم جز آن که این خاطرات را جدی بگیریم.
سوم- کم نیستند کسانی که بر اساس منافع روز، تاریخ خود را بازسازی و به دلخواه منتشر می‌کنند. هاشمی با انتشار زودهنگام این خاطرات، فرصت «رفو» کردن تاریخ خود را از خود گرفته است.
چهارم- روند انتشار خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌تواند بر اعتبار آن بیفزاید. ظاهراً عین دستنویس‌های ایشان، «اسکن» می‌شود تا از هرگونه دخل و تصرف احتمالی مصون بماند. اصل دفترهای خاطرات هم در جای امنی نگه داشته می‌شود. ممکن است در هنگام انتشار، برخی از خاطرات به مقتضای مسائل روز، حذف شوند ولی هیچ نکته تازه‌ای به این خاطرات افزوده نمی‌شود. مستندات خاطرات به کتاب افزوده می‌شود و سرانجام نهادهایی مانند مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی و بزرگانی دیگر مانند رهبری انقلاب آن خاطرات را قبل از انتشار، می‌بینند و نظرات خود را اعلام می‌دارند. همه این موارد مایه اعتباریابی بیشتر خاطرات ایشان می‌شوند.
پنجم- به دلیل جایگاه امام خمینی به عنوان مؤسس نظری و عملی نظام اسلامی در ایران، هر چه به ایشان مربوط است، دارای حساسیت هم می‌شود و موافقان و مخالفانی را برمی‌انگیزد. خاطرات آقای هاشمی از امام خمینی(ره) هم از این امر مستثنی نیست. در عین حال اتهام زدن به ایشان درباره مطالبی که به امام(ره) نسبت داده‌اند و جعلی دانستن آن، از اعتبار خاطرات ایشان نمی‌کاهد. خاطرات آقای هاشمی در همان روزها نوشته شده و وثاقت ایشان در نقل اقوال هم مورد قبول غالب بزرگان بوده است. می‌توان مواضع سیاسی روز ایشان را نپسندید اما بی‌اعتبار قلمداد کردن خاطرات ایشان، ادله و مدارک معتبر می‌خواهد و با عقده‌گشایی سیاسی نمی‌توان به این هدف دست یافت.
ششم- مدعی نیستیم که تاریخ معاصر همان است که آیت‌الله هاشمی در خاطرات خود نگاشته‌اند اما بر این باوریم که خاطرات ایشان، قطعاً به دلیل نخستین بودن، مطرح‌ترین اوراق تاریخ کشورمان را در سال‌های اخیر تشکیل می‌دهد. خوب است دیگران هم مانند ایشان شجاعت به خرج دهند و خاطرات پس از انقلاب خود را منتشر کنند و منتظر نمانند که با توجه به مصلحت روزگار، آن را بازسازی و در راستای مواضع سیاسی روز منتشر سازند.

تذکر: قسمتهای به رنگ قرمز در روزنامه ایران منتشر نشدند.

Share and Enjoy

رسم و رویه تخریب هاشمی

روزنامه ایران / سه‌شنبه ۲۳ مهر ۹۲

در چند روز اخیر و به دنبال بازنشر خاطرات مربوط به ۳۰ سال قبل آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، موجی از موافقت و مخالفت در سطح نخبگان و رسانه‌ها برانگیخته شد. بدون هر مقدمه‌چینی، چند نکته مهم شایان یادآوری است:
۱- خاطرات مذکور مربوط به حدود ۳۰ سال قبل است. به گفته آقای هاشمی، در آن زمان امام خمینی با پخش نشدن شعار «مرگ بر امریکا» در صدا و سیما موافقت کردند ولی برای عملی شدن آن، زمانی تعیین نشد و در عمل هم پخش این شعارها کم شد اما این گونه نبود که پخش آن از صدا و سیما کاملاً قطع شده باشد. در سطح جامعه هم که اساساً تغییری در محتوای شعارهای مردم ایجاد نشد.
۲- این خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی مربوط به سال‌های ۶۲ و ۶۳ است که اولین بار حدود ۶ سال قبل منتشر شد و در همان زمان هم واکنش‌های مثبت و منفی را به همراه داشت. خاطرات مذکور بعدها هم در اشکال مختلف بازنشر شد اما اخیراً برخی از آقایان در سایت خبری ایشان، در شرایطی که مذاکره با دولت‌های غربی برای حل مسائل هسته‌ای و تحریم‌های ظالمانه در جریان است، تصور کردند که انتشار این سخنان می‌تواند کمکی برای دولت و زمینه‌ساز ایجاد رابطه بهتر میان ایران و امریکا بشود. بر همین اساس، این خاطرات دوباره برجسته‌ شد و البته به دلیل وضعیت سیاسی موجود، بیش از گذشته سر و صدا کرد.
۳- برخی از کسانی که از مدت‌ها قبل تعارض اصلی خود را در داخل کشور، شخصیت و مواضع آیت‌الله هاشمی رفسنجانی قرار داده‌اند، با بازنشر این خاطرات، گمان کردند که فرصت تازه‌ای برای حمله به وی و نیز ناکام کردن مذاکرات دولت آقای روحانی فراهم آمد و به همین دلیل، با استناد به نظرات صریح حضرت امام، سعی کردند که به مواضع آقای هاشمی حمله کنند. طبعاً استناد به این خاطرات، یک بهانه‌جویی آشکار بود زیرا هاشمی رفسنجانی، نه مدعی مخالفت امام خمینی با اصل این شعار شد و نه ایجاد رابطه را به حضرت امام نسبت داد.
۴- دخالت حمید انصاری در این ماجرا به عنوان مسئول نهادی که کارش جلوگیری از تحریف سخنان و مواضع امام خمینی است، می‌توانست پایان خوبی بر این ماجرا باشد. ایشان تصریح کرد که آقای هاشمی، منبع معتبری برای نقل این گونه خاطرات است ولی مطابق متن صریح این خاطرات، موضوع صرفاً به حذف شعار مرگ بر امریکا در صدا و سیما مربوط است والا امام خمینی در قبال امریکا، مواضع روشنی دارد و نمی‌توان به ایشان امر مخالفی را نسبت داد و آقای هاشمی هم چنین نکرد. ایشان توضیح دادند که مسأله درخواست آقای هاشمی از امام برای تجدیدنظر در رابطه میان ایران و امریکا هم اساساً از سوی امام بی‌پاسخ ماند و خود امام هم مخالف رابطه بود.
۵- در یکی دو روز گذشته صدا و سیما در قالب یک برنامه وارد این ماجرا شد و با عبور از مرز انصاف و اعتدال سعی کرد کار نیمه‌تمام برخی افراطیون در حمله به آقای هاشمی را کامل کند. در این برنامه با اشاره به مضامین سخنان حمید انصاری، سعی شد مواضع امام در ضدیت با امریکا برجسته شده و حتی برخی از آنها در پاسخ به آقای هاشمی رفسنجانی جلوه داده شود. در حالی که قطعاً حضرت امام پاسخ نامه خصوصی آقای هاشمی را در یک سخنرانی علنی نمی‌دهند و با یار نزدیک و معتمد خودشان، همان برخوردی را نمی‌کنند که با دیگران دارند. سخنان امام، بیشتر ناظر بر مواضع کسانی بود که به صورت علنی خواستار عادی کردن رابطه با امریکا بوده‌ و در آن شرایط، جمهوری اسلامی را در ایجاد دشمنی امریکا مقصر جلوه می‌دادند.
۶- کار صدا و سیما در حمله به هاشمی تکرار و تداوم رویه بی‌اخلاقی گذشته بوده و قابل توجیه نیست. در چند سال گذشته این رسانه گاهی چنان در هجمه به شخصیت‌های برجسته نظام بی‌پروا عمل می‌کرد که فراموش می‌کرد که آنها چه جایگاهی نزد امام خمینی و رهبری داشته و چه مسئولیت‌هایی در نظام دارند. عجیب است که از این تریبون هنوز هم با دلیل و بی‌دلیل به ایشان می‌تازند و فرصت دفاع هم نمی‌دهند. البته خوشحالیم که هاشمی مناسبات خودش با دیگران را بر اساس اصول خود تنظیم کرده نه بر اساس برخورد آقایان و به همین دلیل، در این باره هم اعلام موضع کرده و از انتشار مجدد این خاطرات در این روزها، انتقاد کرده است.

Share and Enjoy

چرایی و چگونگی فتنه ۸۸ (نقد مسعود رضایی شریف‌آبادی بر مقاله «بازخوانی فتنه ۸۸؛ همه باید عذرخواهی کنیم»)

نقد مسعود رضایی شریف‌آبادی بر مقاله «بازخوانی فتنه ۸۸؛ همه باید عذرخواهی کنیم»

اشاره:

مدتی قبل به بهانه سخنان رهبری در باب فتنه ۸۸ تصمیم گرفتم مقاله‌ای را بنویسم که به تبیین دقیق‌تر موضوع کمک کند و درک متقابل مواضع مخالفان و طرفداران حکومت را برای یکدیگر میسر سازد. آن مقاله در هیچیک از سایتهای داخلی امکان انتشار نیافت و صرفا در سایت «نقد زمانه» منتشر شد که فیلتر است. در خارج کشور هم سایتهای «جرس» و «کلمه» و دیگر سایتهای منتقد حکومت – شاید به خاطر نقدهایی که نسبت به عملکرد آقای موسوی در آن بود – اقدام به انتشار آن نکردند و صرفا سایت «ملی مذهبی» مبادرت به انتشار آن کرد. در عین حال آن مقاله را برای جمعی از دوستان ارسال کردم و از آنان نیز در این زمینه نظر خواستم. در پی این درخواست، برخی از دوستان به بیان مواضع و نقدها و تاییدهای خود در باره محتوای آن مقاله اقدام کردند که در وقتی دیگر، آن نوشته‌ها را در اختیار خوانندگان سایت «نقد زمانه» قرار خواهم داد. در میان این نقدها، دوست قدیمی بنده جناب آقای مسعود رضایی شریف‌آبادی، مبادرت به نگارش نقدی بیش از دو برابر نوشته بنده کردند که تقریبا نقد همه محورهای مقاله بنده را شامل می‌شود. به درخواست ایشان، متن نوشته «چرایی و چگونگی فتنه ۸۸» را در سایت خودم منتشر می‌کنم و از همه خوانندگان تقاضا دارم که ضمن خواندن نوشته اول بنده و نقد ایشان، وارد ماجرا شوند و با همین ادبیاتی که شایسته برخورد اندیشه‌هاست، نظرات خودشان را در موافقت یا مخالفت با هر کدام از طرفین این بحث، بنگارند و به نشانی اینترنتی بنده (shookouhi@gmail.com) ارسال کنند. طبعا مطالب ارسالی در اختیار جناب آقای رضایی هم قرار خواهد گرفت.

برادر بزرگوار و دوست دیرینه‌ام

جناب آقای علی شکوهی

با عرض سلام و ارادت. چندی پیش از طریق پست الکترونیکی مقاله‌ای را تحت عنوان «بازخوانی فتنه ۸۸؛ همه باید عذرخواهی کنیم! تأملی در اظهارات اخیر رهبری در دیدار با دانشجویان» برای اینجانب ارسال داشته و خاطرنشان ساخته بودید که «بسیار خوشحال می شوم اگر مقاله پیوست را بخوانید و نظر خودتان را به صورت مکتوب به نشانی جیمیل من بفرستید.» شایسته دیدم درخواست دوست عزیزی چون شما را اجابت کنم و نظرات خود را درباره این مقاله برایتان ارسال دارم.

مایلم توضیحات خود را با اشاره به آخرین فراز از مقاله مطول شما آغاز کنم: «از همگان انتظار دارم که این اختلاف نظر در تحلیل مسائل انتخابات سال ۸۸، به مخالفت و دشمنی تفسیر نشود.» این دقیقاً همان انتظاری است که بنده نیز دارم و امیدوارم این گونه بحث‌ها و تبادل‌نظرها، زمینه‌ای را فراهم سازد که همه ما به تأمل بیشتر در مسائل و قضایا بپردازیم و تضارب آرا و افکار، تعالی فکر و اندیشه و فرهنگ سیاسی در جامعه و نظام ما را به دنبال داشته باشد.

Share and Enjoy

در باره نامه «علی شکوهی» به آیت‌الله خامنه‌ای/ وبلاگ کاوه آهنگر

امروز (۲۳ مه ۲۰۱۳) در فضای مجازی شاهد انتشار نامه آقای «علی شکوهی» به رهبر نظام جمهوری اسلامی بودیم .

«شکوهی» را می‌توان «نقاد انقلاب» نامید. نگاهی به نوشته‌های ایشان در  «نقد زمانه»  برخورد دلسوزانه و فارغ از منافع تنگ گروهی وی را در نقد بیطرفانه  سیاست  نشان می‌دهد .

«نقاد انقلاب»، نمی‌تواند و نباید در دسته‌بندی‌های متعارف سیاسی که گاها نیز آغشته به منافع سیاسی و مادی است، طرف بگیرد.

به نظر من «شکوهی» نمونه بارز آن دسته ازهواداران انقلاب سلامی است که به آینده حرکت و پدیده‌ای به نام انقلاب اسلامی امیدوارند.

چنین امیدی خود شایسته احترام و تقدیر است، چه اینکه امید داشتن به آینده انقلاب اسلامی به معنی امید داشتن به پیدایی تغییرات بنیادی و ماندگار در حوزه‌های مختلفی مانند استقلال سیاسی، عدالت اجتماعی و همبستگی ملی مردم ایران است.

به نظر من نقاد انقلاب از اینکه حرکت مردمی پر شکوه ۱۳۵۷ به سرنوشت  سایر انقلابهای ضد وابستگی و عدالت‌خواهانه دچار شود در هراس است و در این راستا بیم و امید می‌دهد و از تلاش نمی‌ایستد.

نامه «علی شکوهی» بدون هرگونه تغییر درپی می‌آید:

 بسمه تعالی

 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

مقام محترم رهبری

 با عرض سلام و احترام

هر چند در طی این چند سال، اعتراض و انتقاد خود از نحوه اداره کشور را به اشکال گوناگون منتشر کرده‌ام اما همیشه ترجیح داده‌ام که حضرتعالی را مخاطب نوشته خود قرار ندهم تا خدای ناکرده، تصور جسارت نشود اما رخداد اخیر انتخاباتی عزم بنده را تغییر داد.

در سال ۸۴ و بعد از رد صلاحیت دکتر معین از سوی شورای نگهبان، حضرتعالی وارد ماجرا شدید و در نامه‌ای خطاب به آیت‌الله جنتی دستور فرمودید که نسبت به صلاحیت آقایان دکتر معین و مهندس مهرعلیزاده، تجدیدنظر صورت گیرد. دلیل ذکر شده در نامه مذکور چنین است: «از آنجا که مطلوب آن است که همه افراد کشور از صاحبان سلائق گوناگون سیاسی، فرصت و مجال حضور در آزمایش بزرگ انتخابات را بیابند …».

هر چند بسیاری با دلایل قابل اعتنا، بر این باورند که دعوت به دخالت جنابعالی در آن ماجرا، به قصد ایجاد تکثر در نامزدهای اصلاح‌طلب و جلوگیری از رای آوردن آیت‌الله هاشمی رفسنجانی صورت گرفت و کسی دلش برای صاحبان سلائق گوناگون سیاسی نسوخته بود اما چنین به نظر می‌رسد که دلیل ذکر شده، طبعا برای هر انتخاباتی قابل تامل است.

در بررسی صلاحیت نامزدهای این دوره ریاست جمهوری، شورای نگهبان مبادرت به اتخاذ بدترین تصمیم سیاسی – و نه قانونی – خود گرفت که پیامدهای ناگوار آن برای همیشه دامن انقلاب و نظام را خواهد گرفت. شورای نگهبان اگر قانونی عمل می‌کرد حق نداشت سقف سنی برای نامزدها بگذارد و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را واجد صلاحیت نداند. چگونه است که فردی با کمترین سابقه کار اجرایی در جمهوری اسلامی و صرفا به خاطر مواضع سیاسی نزدیک به آقایان، واجد صلاحیت معرفی شده اما یکی از استوانه‌های نظام به بهانه‌هایی واهی، ردصلاحیت می‌شود؟ همه مطلعان از وضعیت کنونی کشور واقفند که عامل اصلی تصمیم شورای نگهبان، رای آوردن قطعی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات پیش‌رو بوده است.

نیاز به گفتن ندارد که حضور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در صحنه انتخابات و امیدوار کردن مردم به نظام، یک فرصت طلایی برای بقا و تداوم حیات جمهوری اسلامی بود. دستاورد رای آوردن این یاور بزرگ امام و حضرتعالی، بازگشت موج عظیمی از حمایتهای خارج شده از نظام به درون نظام است. بسیاری از مخالفان نظام و منتقدان وضع موجود و طرفداران تحریم انتخابات،‌ با مشاهده شور ایجاد شده در میان مردم برای شرکت در انتخابات، مدعی شده بودند که‌ حضور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در صحنه انتخابات یک ترفند مسئولان عالی نظام برای رای دادن مردم و خلق حماسه سیاسی است در حالی که حضرتعالی واقفید اینچنین نبوده و این شور مردمی تنها حاصل فداکاری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بوده است و بس. متاسفانه با عملکرد کنونی شورای نگهبان،‌ همه این شور انتخاباتی فروکش کرده است و هیچ امیدی به مشارکت بالای مردم در انتخابات و گزینش یک چهره گره‌گشا برای حل مشکلات بزرگ سر راه مردم و کشور نمی‌رود.

آنچه در این شرایط از حضرتعالی انتظار می‌رود ورود به صحنه برای تصحیح اشتباه بزرگ تاریخی شورای نگهبان است که با هیچ منطق قانونی و شرعی قابل توجیه نیست. صریحا عرض می‌کنم دخالت حضرتعالی برای تایید صلاحیت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، یک اقدام فراقانونی نیست بلکه تصحیح عملکرد یک نهادی است که مستقیما زیر نظر نهاد رهبری عمل می‌کند و بارها شاهد بودیم که حضرت امام هم با مداخلات خود، مانع ایجاد انحراف در این نهاد قانونی شدند. 

امید که تا فرصت از دست نرفته، تصمیم بهنگام بگیرید که تاسف روزهای بعد را به همراه نیاورد.

 دلسوز نظام و مردم و کشور

علی شکوهی

 

 

Share and Enjoy

رهبری و انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ (متن کامل)

 اشاره: از روز پنجشنبه ۱۳ تیرماه تا دوشنبه ۱۷ تیرماه در روزنوشت «نقد زمانه» در پنج قسمت به ارزیابی مواضع و عملکرد آیت­‌الله خامنه­‌ای در جریان انتخابات ریاست جمهوری امسال پرداختم. اینک با ادغام این روزنوشت‌ها، متن کامل را به صورت یکجا در اختیار خوانندگان گرامی قرار می­‌دهم. امیدوارم مفید باشد و با نظرات عزیزان تکمیل شود.

 استراتژی رهبری، مبنای برگزاری انتخابات

 همیشه و در هر انتخابات ریاست جمهوری، اولین و مهمترین مسئله، استراتژی رهبری در برگزاری آن انتخابات است. این مسئله از سال ۷۶ به صورت جدی موضوعیت یافت زیرا از آن زمان، به صورت آشکار میان رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی درباره نحوه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اختلافی علنی نشده بروز کرد که طبعا آن انتخابات بر اساس نظر رهبری برگزار شد. گفته می‌شود آقای هاشمی در آن مقطع به برگزاری یک انتخابات رقابتی اعتقاد نداشت و بر این باور بود که اگر رهبری به مصلحت بداند، فردی مانند دکتر حسن روحانی نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود که فردی مرضی‌الطرفین است و همه نیروهای سیاسی اعم از چپ و راست آن روز، حاضر به دفاع از وی هستند. در آن صورت ما به رئیس جمهوری خواهیم رسید که می‌تواند کارهای بزرگی را با تفاهم همه نیروهای سیاسی به انجام برساند. در مقابل رهبری معتقد بودند که مسئله ما در این شرایط، مشارکت بالای مردم است تا با پشتوانه آن بتوان در مقابل دشمن ایستاد و آنان را از پیگیری اهداف خصمانه علیه نظام اسلامی باز داشت. طبعا این که یک رئیس جمهوری با رای بالا انتخاب شود خوب است اما اگر هم اینچنین نشود باز هم فرد منتخب، رئیس جمهور همه ملت خواهد بود و از سوی رهبری هم مورد حمایت قرار می‌گیرد و کارهای اجرایی کشور را پیش خواهد برد اما میزان کل آرای مردم در هر انتخابات مهمتر است.

Share and Enjoy

۲۴ خرداد شکست گفتمان دشمن دانستن هاشمی، خاتمی و موسوی بود

گفتگوی آینده آنلاین با علی شکوهی

اشاره: ۱۰ روز قبل از انتخابات که در جمعی با علی شکوهی صحبت می کردیم، اکثرا ناامید بودند و او معتقد بود هاشمی و خاتمی باید اعتبار خود را برای پیروزی در این انتخابات هزینه کنند و معتقد بود آنها می توانند بخش زیادی از محبوبیت خود را به نامزد مورد حمایتشان منتقل کنند. اکنون او به تحلیل نتایج انتخابات می پردازد و معتقد است رای آوردن روحانی شکست گفتمان ۴ سال گذشته است که از اساس غلط بود. گفت و گوی ما با او را در ادامه می خوانید:

– شما از کسانی بودید که احتمال رای آوردن روحانی در دور اول را جدی می دانستید. چه قرائنی باعث شده بود که به چنین نظری برسید؟
البته کم نبودند کسانی که مثل من فکر می کردند چون قرائن زیادی وجود داشت که این احتمال را تقویت می کرد. رخدادهای انتخابات ریاست جمهوری امسال از جایی شروع شد و مسیری را طی کرد که رای آوردن دکتر حسن روحانی را بسیار محتمل می ساخت و کافی بود برخی از قرائن را کنار هم قرار دهیم تا این نتیجه گیری ممکن شود.
اول این که رهبری خواستار حماسه سیاسی بودند و این امر، نوعی کثرت در نامزدهای انتخاباتی را طلب می کرد. ایشان در جلسات خصوصی بر حضور اصلاح طلبان دستکم در رده های پایین تر در انتخابات تاکید داشتند و با کسانی که معتقد به ردصلاحیت همه اصلاح طلبان بودند، مخالفت می کردند.
دوم این که به دلیل رخدادهای انتخابات سال ۸۸، عزم رهبری و نظام بر این بود که انتخاباتی با کمترین شبهه برگزار شود و اعتماد از دست رفته به مردم باز گردد. این امر به گونه ای مانع تکرار اشتباهات سال ۸۸ می شد.

Share and Enjoy

رهبری و انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ – قسمت چهارم

یکشنبه ۱۶ تیرماه ۹۲

 در کنار اقداماتی مفیدی که مقام محترم رهبری برای برگزاری یک انتخابات رقابتی و مشارکتی انجام دادند،‌ مواردی هم هست که محل ابهام است یا دستکم می‌توان در باره آنها نکاتی را مطرح کرد که از نظر برخی از افراد جنبه تنقیدی دارد.

مهمترین ابهام‌ در مواضع رهبری در انتخابات اخیر، به مسئله حضور آقای هاشمی رفسنجانی و ردصلاحیت ایشان از سوی شورای نگهبان باز می‌گردد. بسیاری بر این باورند که شورای نگهبان بدون دستور یا دستکم موافقت و حتی موافقت ضمنی رهبری، نمی‌توانست اقدام به ردصلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی کند. به نظر این افراد، شورای نگهبان نهادی است که عملا زیر نظر رهبری کار می‌کند و فقهای آن از سوی رهبری انتخاب می‌شوند. همچنین این رویه در گذشته هم وجود داشته است که برای تصمیمات مهمی از نوع تایید یا ردصلاحیت آقای هاشمی،‌ بدون نظر رهبری کاری انجام نمی‌دهند همانگونه که در باره ابطال انتخابات در سطح وسیع هم شورای نگهبان حتما به سراغ رهبری می‌رود و از ایشان نظرخواهی می‌کند. در مقابل برخی از علاقه‌مندان رهبری در تبیین مواضع ایشان، به سازوکار قانونی کشور ارجاع می‌دهند و تصمیم نهاد شورای نگهبان را کاملا قانونی دانسته و دخالت رهبری در این اقدام را منتفی می‌دانند. از نظر آنان، شورای نگهبان مستقل از رهبری عمل می‌کند و همانگونه که از قبل هم رهبری اعلام کرده بودند، در مسئله تایید یا ردصلاحیتها هم دخالتی نکردند. به نظر این افراد، دلیلی وجود ندارد که ما مسئله ردصلاحیت آقای هاشمی را به رضایت ضمنی یا دستور رهبری نسبت بدهیم و طبعا در فقدان دلیل موجه، باید اصل را بر عدم مداخله رهبری در این امر قرار داد.

بنده در این مسئله نظری دارم که شاید در میانه این دو نظر قرار داشته باشد. به اعتقاد بنده، رهبری با نامزدی آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات اخیر کاملا مخالف بود. این مخالفت دلایل گوناگونی دارد که بیان آنها در این مجال نمی‌گنجد و به بررسی تطورات مناسبات این دو شخصیت بزرگ انقلاب نیاز دارد اما یک چیز را با قاطعیت می‌توان مدعی شد که نگاه این دو یاور امام راحل در زمینه نحوه اداره کشور، لزوما بر یکدیگر منطبق نیست و در بسیاری از زمینه‌ها متفاوت و در برخی از موارد هم مخالف است. رهبری در سال ۸۴ هم موافق حضور آقای هاشمی در انتخابات نبود و بسیاری با دلایل قابل اعتنا، معتقدند که تایید صلاحیت مجدد آقایان معین و مهرعلیزاده با حکم حکومتی، عمدتا با این هدف صورت گرفته بود که از پیروزی قطعی آقای هاشمی در دور اول جلوگیری شود و اگر یک اصولگرا در آن مقطع به دور دوم می‌رفت، شانس پیروزی وی در مقابل آقای هاشمی را می‌شد به اشکال گوناگون بالا برد. بنابراین آقای هاشمی رفسنجانی در این انتخابات، خودشان تحت فشار افکار عمومی تصمیم به شرکت و ثبت‌نام گرفتند و رضایت رهبری را به همراه نداشتند. البته ایشان سعی کردند که با رهبری هماهنگ باشند و «اگر رهبری مخالفند»، ثبت‌نام نکنند ولی این امر به معنای این نیست که رهبری، اعلام نظر کردند و حتی تصریح کردند که من مخالف نیستم. در واقع آقای هاشمی با توجه به قصدشان برای حضور در انتخابات، در جستجوی کسب موافقت رهبری نبودند بلکه در همین حد که رهبری مخالف نباشند، برای تصمیم ایشان کافی بود. درست به همین دلیل معتقدم که رهبری با نامزد شدن آقای هاشمی، موافق نبودند.

بعد از ثبت‌نام آقای هاشمی، رهبری چه موضعی می‌توانست بگیرد؟ طبعا همانگونه که از جلسه ملاقات آنان با یکدیگر شنیده شده است، رهبری اظهار کردند که شما خودتان را پیرتر از این می‌دانستید که نامزد ریاست جمهوری بشوید. آقای هاشمی هم شرایط موجود کشور و مطالبات و فشارهای اقشار گوناگون را مطرح کردند و این که علیرغم سن و سال بالا، مجبور به اتخاذ این تصمیم شده‌اند و اگر دست خودشان بود حتما به صحنه نمی‌آمدند و البته بر این نکته هم تاکید کردند که سعی کردند با رهبری هماهنگ کنند. طبعا رهبری هم از این که نتوانستند در آخرین روز ثبت‌نام در این زمینه فرصتی را برای بودن با آقای هاشمی اختصاص دهند، عذرخواهی کردند و آقای هاشمی هم تاکید کردند که اگر امروز هم اعلام کنید که مخالفید، بنده اعلام انصراف خواهم کرد. معلوم است که رهبری هرگز حاضر نیست در این مقطع، مسئولیت کنار رفتن آقای هاشمی از روند انتخابات را بر  عهده بگیرد و بنابراین تاکید می‌کنند که خیر، حالا دیگر آمده‌اید!

از اینجا به بعد، پای شورای نگهبان در میان است. آنان از ترکیبی برخوردارند که اکثریت آنان را مخالفان آقای هاشمی تشکیل می‌دهند. البته علیرغم این ترکیب خاص، باز هم گفته می‌شود که در مرحله اول، صلاحیت ایشان با مخالفت ۴ نفر و موافقت ۷ نفر تایید شد ولی جریان افراطی و تند حاکمیت که متاسفانه در نهادهای سیاسی و امنیتی و نظامی کم نیستند، با طرح ادعاهای خاص و ترساندن شورای نگهبان از رای آوردن قطعی و بیش از ۷۰ درصدی آقای هاشمی در دور اول و رنگ امنیتی دادن به این ماجرا، بسترساز اقدام غیرقانونی شورای نگهبان شدند. تاکید بنده این است که شورای نگهبان برای اتخاذ این تصمیم سیاسی خود، نیازی به دستور یا موافقت رهبری نداشت و بعید است که بر این اساس هم اقدام کرده باشد. شورای نگهبان از یک چیزهایی مطمئن بود و بر اساس همین میزان از اطمینان، عمل کرد.

شورای نگهبان اولا مطمئن بود که رهبری با نامزدی آقای هاشمی موافق نیست. ثانیا مطمئن بود که رهبری در این زمینه اعلام نظر نخواهد کرد و اگر به رهبری هم مراجعه شود، ایشان خواهند گفت ـ وشاید قبلا گفته باشند – که بنده نفیا و اثباتا درباره نامزدها، اعلام نظر نمی‌کنم و هر چه خودتان به آن رسیدید، مبنای عمل خواهد بود. ثالثا مطمئن بودند که با توجه به شرایط کشور و وجود انتظارات متناقض از رهبری، ایشان اصلا از حکم حکومتی برای تایید مجدد نامزدهای ردصلاحیت شده استفاده نخواهند کرد. بر اساس این اطمینان‌ها، شورای نگهبان در کنار مسئولان نهادهای امنیتی و سیاسی به این جمع‌بندی رسیدند که نباید صلاحیت آقای هاشمی را تایید کنند و البته این یک تصمیم سیاسی بسیار بد و با تبعات درازمدت بود.

از سخنان گفته شده، روشن می‌شود که چرا رهبری از حکم حکومتی برای تایید صلاحیت آقای هاشمی استفاده نکردند. ایشان تمایلی به نامزدی آقای هاشمی نداشتند که اینک با استفاده از حکم حکومتی، به تایید صلاحیت ایشان اقدام کنند. همچنین دلیل جدی وجود نداشت که از حکم حکومتی استفاده شود زیرا ردصلاحیت آقای هاشمی با دلایل یا بهانه سن بالا و ناتوانی جسمانی، از سوی خیلی از افراد پذیرفته می‌شد و تازه به نفع خود آقای هاشمی هم بود که با این وضعیت، نامزد نشود. از طرفی اگر ایشان بخواهد در این زمینه اقدام کند،‌ دیگران هم از رهبری انتظار مداخله دارند. چرا مشایی و متکی و سعیدی‌کیا همین انتظار را از رهبری نداشته باشند؟ نکته مهمتر این است که از کجا معلوم آقای هاشمی رفسنجانی در اعتراض به ردصلاحیت شدنش از سوی شورای نگهبان، خواستار استفاده رهبری از حکم حکومتی بوده و حتی با تایید رهبری، راضی به ماندن در انتخابات باشد؟ به این دلایل، موضع رهبری در استفاده نکردن از حکم حکومتی قابل دفاع به نظر می‌رسد.

البته بنده همانگونه که در نامه به رهبری نوشتم، معتقدم که شورای نگهبان در ردصلاحیت آقای هاشمی از چهارچوب وظایف قانونی خود، منحرف شد و رهبری مطابق مسئولیت قانونی خود، باید جلوی انحراف شورای نگهبان را می‌گرفت و این به معنای استفاده از حکم حکومتی نبوده است.

ادامه دارد

Share and Enjoy

رهبری و انتخابات ریاست جمهوری ۹۲- قسمت دوم

جمعه ۱۴ تیرماه ۹۲

 در انتخابات ریاست جمهوری امسال، مسئله مشارکت حداکثری مردم در انتخابات بیش از دوره‌های دیگر موضوعیت داشت. دلیل این امر، تشدید فشارهای خارجی و افزایش تحریم‌ها از سویی و مسائل پیش آمده در انتخابات سال ۸۸ از سوی دیگر بود.

در چهارسال گذشته،‌ حجم تحریمهای بین‌المللی و نیز اقدامات خصمانه آمریکا علیه ایران بسیار زیادتر شد و امسال نتایج آنها به اشکال مختلف قابل مشاهده است. مقابله با این تحریمها، نیازمند حضور مردم در صحنه و اعتماد آنان به مسئولان است و به همین دلیل، رهبری علاوه بر تاکید همیشگی بر ضرورت مشارکت مردم در انتخابات، امسال را سال حماسه سیاسی هم نامیدند تا بیش از گذشته بر این نکته تاکید کرده باشند که ما برای غلبه بر توطئه‌ها و تحریم‌ها،‌ نیازمند شرکت مردم در انتخابات ریاست جمهوری امسال هستیم.

از طرفی این انتخابات اولین نمونه انتخابات ریاست جمهوری بعد از حوادث سال ۸۸ بود و طبعا نظام باید به شکلی نشان می‌داد که علیرغم آن حوادث، مردم به نظام اسلامی اعتقاد دارند و در انتخابات شرکت خواهند کرد. این نکته برای رهبری هم بسیار اهمیت داشت به گونه‌ای که از مدتها قبل، ایشان تاکید کرده بودند که خواهید دید که باز هم مردم در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ به شکل گسترده‌تر شرکت خواهند کرد. به نظر رهبری، شرکت گسترده مردم در انتخابات ریاست جمهوری، نشان می‌داد که مسئله تقلب که در سال ۸۸ به صورت جدی مطرح شد،‌ صحت ندارد و مسئولان امانتدار رای مردم هستند و ادعای فتنه‌انگیزی که علیه میرحسین موسوی و کروبی مطرح شده، گزاف نیست و علیرغم همه حوادث سال ۸۸ و با وجود تبلیغات گسترده این چند سال علیه نظام، این نظام اسلامی و مسئولان آن هستند که پیروز این منازعه شدند. به این دلیل هم رهبری بر مشارکت حداکثری مردم در انتخابات تاکید داشتند و استراتژی اصلی هر انتخاباتی را برای این انتخابات، بیشتر مدنظر داشتند.

در عین حال در این انتخابات هم استراتژی‌های فرعی و کم‌اهمیت‌تر را می‌توان به رهبری نسبت داد که پیگیری آن در دستور کار رهبری قرار گرفت و این را برخی از شواهد و قرائن تایید می‌کنند. برخی از موارد را می‌توان به صورت زیر دسته‌بندی کرد:

۱-    جلوگیری از نامزدی کسانی که در سالهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، در کنار آقایان میرحسین موسوی و کروبی قرار گرفتند و هنوز هم از آنان حمایت می‌کنند. بارزترین این افراد، جناب آقای سیدمحمد خاتمی است که تحلیل رهبری و بسیاری از نیروهای سیاسی حاکم را در باره انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ قبول ندارد و طبعا «فتنه» آن سال را به گونه‌ای دیگر تحلیل و تفسیر می‌کند و در کنار برخی نیروهای سیاسی، خواستار تغییر رفتار کلیت نظام از جمله شخص رهبری در بسیاری از زمینه‌ها از جمله در مقوله نحوه برخورد با موسوی و کروبی و زندانیان سیاسی و … است. طبعا رهبری برای انصراف خاتمی از شرکت در انتخابات، به شیوه خودشان به اعلام نظر پرداختند و به گوش آقای خاتمی رسید که رهبری با آمدن ایشان به صحنه رقابت انتخاباتی موافق نیست. طبعا آقای خاتمی که جدا معتقد است هیچ رئیس جمهوری بدون حمایت رهبری کار خاصی نمی‌تواند انجام دهد، با شنیدن این پیامها، حاضر به ثبت‌نام در انتخابات نمی‌شدند که نشدند. البته باید مطمئن بود که در صورت ثبت‌نام آقای خاتمی هم شورای نگهبان با نظر یا بدون اعلام نظر رهبری، اقدام به ردصلاحیت ایشان می‌کرد.

۲-    مخالفت ضمنی با نامزدی مجدد آقای هاشمی رفسنجانی هم می‌تواند یکی از مصادیق استراتژی فرعی رهبری برای مدیریت انتخابات ریاست جمهوری امسال از سوی رهبری باشد. رهبری در بسیاری از مسائل کشور، اختلاف دیدگاه با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی دارد و در تنظیم مناسبات داخلی با نیروهای انقلاب، رهبری بیشتر بر کسانی تکیه دارد که میانه‌ای با آقای هاشمی ندارند و به دشمنی با وی شهره‌اند. این امر شاید به صورت متقابل هم بتواند مطرح شود یعنی آقای هاشمی هم برای اداره کشور بیشتر بر حضور نیروهایی تاکید دارد که رهبری آنان را نمی‌پسندد و بنابراین می‌توان حدس زد که حضور مجدد هاشمی در میان نامزدهای ریاست جمهوری، اصلا مورد نظر و موافقت رهبری نبوده است. طبعا با توجه به سن و سال آقای هاشمی، احتمال شرکت ایشان در انتخابات هم بسیار ناچیز بود ولی چون شناخت رهبری از آقای هاشمی به حدی است که بتواند رفتار احتمالی ایشان را در چنین شرایطی پیش‌بینی کند،‌ بعید نمی‌دانست که اگر از سوی گروههای سیاسی و اقشار اجتماعی به ایشان فشار وارد شود، علیرغم سن و سال بالایش،‌ نامزد انتخابات ریاست جمهوری خواهد شد ولو آن که خودش به رهبری گفته باشد که شرکت در انتخابات را در وضعیت عادی برای خود حرام می‌داند!

۳-    جلوگیری از مداخله احمدی‌نژاد در انتخابات هم یکی دیگر از مواردی است که در این ردیف می‌توان ذکر کرد. برخی از روسای جمهوری هیچ میلی به تدارک جایگزینی یاران و متحدان خود در انتخابات نشان نمی‌دهند ولی غالب روسای جمهوری به گونه‌ای علاقه‌مندند با انتخاب یکی از یاران خود به عنوان رئیس جمهور بعدی، قدرت خود را در حکومت حفظ کنند. احمدی‌نژاد از کسانی است که میل شدیدی به حفظ قدرت از خود نشان داد تا جایی که تلاش کرد رئیس جمهور آینده را هم خودش انتخاب کند. از مدتها قبل نامزدی آقای مشایی مطرح شده و استفاده از فرصتهای سفر استانی و دیگر امکانات دولتی در دستور کار قرار گرفته بود تا برای وی تبلیغات شود. در مقابل اکثریت نیروهای اصولگرا، مشکل احمدی‌نژاد را در همراهی وی با نظرات مشایی می‌دانستند و هیچ تمایلی نداشتند که مشایی نامزد ریاست جمهوری شود و برخی از فقهای شورای نگهبان هم سوگند خورده بودند که هرگز صلاحیت مشایی را تایید نخواهند کرد. در مقابل احمدی‌نژاد تلاش زیادی کرد تا از طریق رهبری، صلاحیت مشایی پیشاپیش تایید شود و این در حالی است که رهبری هم هیچ تمایلی به این مقوله ندارد که یک رئیس جمهور بتواند رئیس جمهور بعدی را انتخاب کند بخصوص اگر این فرد،‌ مشایی باشد. به نظر می‌رسد که مقابله با این خواست احمدی‌نژاد و تسلیم فشارهای وی نشدن،‌ یکی دیگر از استراتژی‌های رهبری بوده است.

۴-    برخی از نیروهای تند و افراطی اصولگرا که از رخدادهای انتخابات ۸۸ به بعد بوی پیروزی بلامنازع در کسب و حفظ قدرت به مشامشان خورده است،‌ مدعی شده بودند که هیچ نیروی سیاسی اصلاح‌طلب در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ نباید نامزد شود زیرا جامعه از اصلاحات گذشته است. در مقابل این جریان، رهبری در جلسات با مسئولان تاکید می‌کردند که نباید در باره اصلاح‌طلبها به صورت کلی این سخن را گفت زیرا این جریان،‌ در جامعه نفوذ دارد و ما فقط با اهل فتنه مشکل داریم. این نظر رهبری به این معنا بود که اصلاح‌طلبان در رده‌های پایین‌تر می‌توانند در انتخابات نامزد شوند. میل رهبری به نامزد شدن اصلاح‌طلبان و تاکید ایشان بر لزوم این امر را برخی از سر بدگمانی، نوعی زیرکی سیاسی برای ایجاد مشروعیت انتخاباتی تفسیر کردند و برخی دیگر از سر خوش‌بینی،‌ به معنای اصولگرایی رهبری و همچنین واقع‌نگری ایشان بدانند اما در هر صورت این هم یکی از اجزای استراتژی فرعی رهبری در این انتخابات بود که حتما برخی از چهره‌های معتدل اصلاح‌طلب، در انتخابات حضور داشته باشند تا معلوم شود که رقابت در انتخابات وجود دارد. در آن صورت، مردم هم با ابعاد وسیع‌تری در انتخابات مشارکت خواهند کرد.

۵-    یکی دیگر از استراتژی‌های فرعی رهبری را باید جلوگیری از دخالت نهادهای فراقانونی مانند شورای نگهبان و نیز نهادی نظامی و انتظامی در روند سیاسی انتخابات دانست. چنین به نظر می‌رسد که این امر، حاصل تجربه انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بود که این نهادها، جانبدارانه عمل کردند و از حد وظایف قانونی خود فراتر رفتند. این بار مجموعه رخدادها نشان می‌دهد که رهبری برای نشان دادن سلامت انتخابات و ایجاد اعتماد در مردم، جلوی مداخلات سیاسی این نهادها را خواهند گرفت و حتی خودشان هم به گونه‌ای بر بی‌طرفی خود در انتخابات تاکید خواهند کرد.

آیا رهبری با توجه به رخدادهای انتخاباتی، موفق به پیشبرد استراتژی انتخاباتی خود شدند؟ آیا می‌توان مدعی شد که ایشان در عملی کردن نیات خود، موفق بوده‌اند؟

ادامه دارد

Share and Enjoy

رهبری و انتخابات ریاست جمهوری ۹۲- قسمت اول

پنجشنبه ۱۳ تیرماه ۹۲

 همیشه و در هر انتخابات ریاست جمهوری، اولین و مهمترین مسئله، استراتژی رهبری در برگزاری آن انتخابات است. این مسئله از سال ۷۶ به صورت جدی موضوعیت یافت زیرا از آن زمان، به صورت آشکار میان رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی درباره نحوه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اختلافی علنی نشده بروز کرد که طبعا آن انتخابات بر اساس نظر رهبری برگزار شد. گفته می‌شود آقای هاشمی در آن مقطع به برگزاری یک انتخابات رقابتی اعتقاد نداشت و بر این باور بود که اگر رهبری به مصلحت بداند، فردی مانند دکتر حسن روحانی نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود که فردی مرضی‌الطرفین است و همه نیروهای سیاسی اعم از چپ و راست آن روز، حاضر به دفاع از وی هستند. در آن صورت ما به رئیس جمهوری خواهیم رسید که می‌تواند کارهای بزرگی را با تفاهم همه نیروهای سیاسی به انجام برساند. در مقابل رهبری معتقد بودند که مسئله ما در این شرایط، مشارکت بالای مردم است تا با پشتوانه آن بتوان در مقابل دشمن ایستاد و آنان را از پیگیری اهداف خصمانه علیه نظام اسلامی باز داشت. طبعا این که یک رئیس جمهوری با رای بالا انتخاب شود خوب است اما اگر هم اینچنین نشود باز هم فرد منتخب، رئیس جمهور همه ملت خواهد بود و از سوی رهبری هم مورد حمایت قرار می‌گیرد و کارهای اجرایی کشور را پیش خواهد برد اما میزان کل آرای مردم در هر انتخابات مهمتر است.

استراتژی انتخاباتی آیت‌الله خامنه‌ای در آن شرایط، نیازمند رقابتی کردن انتخابات و به صحنه آوردن نیروهای سیاسی چپ بود که در آن زمان، نوعی قهر خفیف از حاکمیت و قدرت را در پیش گرفته بودند و برای به صحنه آمدن، میل و رغبتی از خود نشان نمی‌دادند. به همین دلیل رهبری از مدتها قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ و با هدف ایجاد کثرت در میان نامزدها، به سراغ جریان چپ رفت و از روحانیون مبارز تهران تا دفتر تحکیم وحدت و از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تا عناصری از کارگزاران را تشویق کرد که پررنگتر از گذشته وارد صحنه شوند و در انتخابات ریاست جمهوری، فعال باشند.

گفته می‌شود «مشارکت حداکثری مردم»، استراتژی اصلی رهبری در تمامی انتخابات ریاست جمهوری بعد هم بوده است اما در عین حال، نباید فراموش کرد که ایشان به مقتضای شرایط و ترکیب نامزدهای ریاست جمهوری، استراتژی‌های فرعی دیگری را هم مدنظر داشتند و برای عملی شدن آنها هم امور را سامان می‌دادند. مثلا شاید استراتژی فرعی رهبری در انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶، رای آوردن جناب آقای ناطق نوری هم بوده است و تحقق این استراتژی را هم به نوعی پی می‌گرفتند اما وقتی جمع این دو استراتژی را ناممکن یافتند و از رای آوردن جناب آقای خاتمی مطمئن شدند، با اصلی و فرعی کردن امور،‌ اعلام بی‌طرفی کردند تا هر کسی رای آورد،‌ رهبری هم در پیروزی وی، احساس شکست نکند و نتیجه انتخابات به نفع انقلاب و نظام تمام شود.

برخی بر این باورند که استراتژی‌های فرعی رهبری در انتخابات ریاست جمهوری چند دوره بعد را می‌توان به این صورت محوربندی کرد:

۱-    در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۰ به دلیل شرایط خاص کشور و محبوبیت جدی جناب آقای خاتمی، هیچ هدف فرعی جدی وجود نداشت. شکل دادن به رقابتی جدی میسر نبود و کافی بود برخی از نامزدهای ریاست جمهوری در تبلیغات انتخاباتی، به نقد برخی از عملکردهای اقتصادی و فرهنگی دولت مبادرت کنند و برخی از اشکالات اصلاح‌طلبان از سوی رقبای رئیس جمهوری خاتمی،‌ برجسته شده و احتمالا تلنگری به شخص آقای خاتمی با کاهش رای احتمالی وی زده شود. البته در عمل، نتیجه عجیبی به دست آمد و آن افزایش رای آقای خاتمی علیرغم کاهش کل آرا و تقلیل مشارکت مردم بود.

۲-    در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ از قرائن و شواهد چنین استنباط می‌شود که رهبری، استراتژی فرعی خود را رای آوردن یک چهره اصولگرا در انتخابات قرار داده بودند. این امر به معنای آن بود که رهبری با به صحنه آمدن آقای هاشمی رفسنجانی و رای آوردن ایشان،‌ موافق نبودند و رای آوردن یک اصلاح‌طلب را هم مطلوب نمی‌دانستند و بنابراین، امور در اختیار خویش را به گونه‌ای سامان دادند که پیروزی یک اصولگرا تسهیل شود. یکی از این موارد، تلاش برای ایجاد وحدت عملی میان اصولگرایان و نامزدهای این جریان بود که با پیام مستقیم ایشان به برخی از چهره‌های سیاسی پیگیری شد. ایجاد کثرت در میان نامزدهای انتخاباتی طیف اصلاح‌طلب حتی با استفاده از حکم حکومتی و تایید صلاحیت آقایان دکتر مصطفی معین و مهرعلیزاده،‌ از دیگر مصادیق این تلاشهاست. در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ این امر کاملا روشن بود که بسیاری از کسانی که به آقای احمدی‌نژاد رای دادند،‌ برای تامین نظر رهبری عمل کردند چرا که به ادعای آنان، رهبری در آن شرایط،‌ رای آوردن آقای هاشمی را به مصلحت نمی‌دانستند.

۳-    در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بدون هیچ تردیدی استراتژی فرعی رهبری، رای آوردن مجدد آقای احمدی‌نژاد بود. به گمان ایشان،‌ دولت احمدی‌نژاد تا آن مقطع، یکی از بهترین دولتهای ایران در صد سال اخیر بوده است و مسیر حرکت جمهوری اسلامی را اصلاح کرده و به ریل انقلاب اسلامی برگردانده بود. بنابراین دلیلی وجود نداشت که رهبری در آن شرایط به تغییر دولت رضایت بدهد و حتی بی‌طرف بماند. این بود که به اشکال مختلف به حمایت از احمدی‌نژاد اقدام کرده و مواضع منتقدان و رقبای انتخاباتی و سیاسی دولت وی را مورد هجمه قرار داده و به انتقادها پاسخ می‌دادند. مبتنی بر همین نگاه،‌ نهادهای تحت امر رهبری هم برای تامین نظر رهبری وارد صحنه شدند و برای رای آوردن آقای احمدی‌نژاد تلاش کردند. این امر در حدی گسترده بود که حتی نهادهای فراجناحی نظام از جمله صدا و سیما و برخی از نهادهای نظامی و انتظامی از جمله سپاه و بسیج هم به اشکال گوناگون به نفع احمدی‌نژاد وارد میدان شدند و برخی مدعی هستند و شواهدی هم ارائه می‌کنند که اساسا این انتخابات برای تامین نظر رهبری، به گونه‌ای مهندسی شده بود.

اما درباره انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ و استراتژی اصلی و فرعی رهبری و میزان دخالت محسوس و غیرمحسوس ایشان برای تحقق استراتژی فرعی، چگونه می‌توان قضاوت کرد؟

ادامه دارد

Share and Enjoy

صفحه 1 از 212