کلیدواژه ‘اصلاح‌طلبان’

پاسخ بادامچیان به یادداشت «خانه احزاب؛ نهادی که بدون متولی ماند!»

روزنامه ایران / پنجشنبه ۱۲ تیر ۹۳
 اسدالله بادامچیان عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی با ارسال جوابیه‌ای به روزنامه ایران، به یادداشت این روزنامه با عنوان «خانه احزاب؛ نهادی که بدون متولی ماند!» واکنش نشان داد. در این جوابیه آمده است:

مدیرمسئول محترم روزنامه ایران

سلام علیکم
احتراماً به استحضار می‌رساند در سرمقاله منتشر شده در آن روزنامه به قلم آقای علی شکوهی در شماره ۵۶۸۳ به تاریخ ۱۰/۴/۹۳ درباره خانه احزاب نوشته‌اند، به دلیل این که مطالب خلاف واقعیت به اینجانب نسبت داده شده است، خواهشمند است طبق قانون مطبوعات، توضیحات ذیل را در نخستین شماره و در همان صفحه و ستون منتشر گردد.

دکتر اسدالله بادامچیان
نایب رئیس دوره دوم خانه احزاب

۱- از ایشان تشکر دارم که نظر خود را با متانت نوشته‌اند.

۲- اینجانب همواره مدافع جدی و از فعالان هر نهاد یا مجموعه‌ای هستم که برآمده از اراده احزاب کشور و قانونی باشد.

۳- مخالفت بنده با فعالیت دوباره خانه احزاب مذکور، از حقوق طبیعی هر شهروند است و نباید آن را مخالفت با نهادی برآمده از اراده احزاب کشور دانست.

۴- پیشنهاد بنده در همان مصاحبه و اظهارنظر این است که به جای آن خانه احزاب که فعالیت آن طبق نظر کمیسیون ماده [۱۰] احزاب وزارت کشور و از نظر قانون پایان یافته است، نهادی جدید با نامی تازه مانند «باشگاه احزاب» یا «کانون احزاب» یا نامی دیگر تأسیس شود تا شائبه‌های درباره آن خانه احزاب، فعالیت آن را خدشه‌دار نکند.
پس اینجانب مدافع حرکت صحیح و منطبق با قانون و رعایت حقوق همه احزاب و تشکل‌های سیاسی کشور هستم و بی‌اعتنا به اهداف مهم باشگاهی برای احزاب نبوده و نیستم و دلایل متعددی برای این موضوع دارم.

۵- همه احزاب سیاسی پیگیر کسب و حفظ قدرت نیستند مانند مؤتلفه اسلامی که در پی انجام تکالیف و وظایف شرعی و مردمی می‌باشد و تشکیل حزب برای قدرت را شرک خفی می‌داند و فرهنگ تأسیس حزب برای قدرت را پیروی از فرهنگ سیاسی غرب که جدایی دین از سیاست [است] می‌داند.

۶- خانه احزاب مذکور در آغاز به عنوان یک تشکل صنفی برای اهدافی که در مقاله نوشته‌اند، تأسیس شد اما پس از دو دوره در دوره سوم معلوم گردید که ابزار سوءاستفاده قرار گرفته است لذا اکثر احزاب و تشکل‌های اصولگرا و برخی تشکل‌های غیراصولگرا نتوانستند با آن همکاری کنند و چون مغایرت با اهداف اولیه داشت، به پایان رسید و دلیل اصلی آن، این بود که برخی از تشکل‌های اصلاح‌طلب رعایت حقوق تشکل‌ها و احزاب را نکردند و این امری آشکار است.
در دوره دوم خانه احزاب که جناب آقای غفوری‌فرد رئیس و اینجانب نایب رئیس بودم، منشور احزاب را تنظیم و به امضای بیش از ۱۸۰ تشکل و حزب رساندیم.
لکن در انتخابات دوره سوم مسائلی پیش آمد که مشخص شد آن خانه دیگر پایگاهی برای همه احزاب نیست بلکه ابزاری برای اعمال خواسته‌های بخشی از احزاب است لذا امکان همکاری دیگر باقی نماند.
۷- احزاب سیاسی اصولگرا در همراهی با خانه احزاب در پی سودیابی از خانه احزاب برای حمایت قانونی از خود در دوران حاکمیت اصلاح‌طلبان نبودند زیرا نیازی نداشتند مگر آن که نویسنده محترم اعتقاد داشته باشند که اصلاح‌طلبان در دوره دولت خود رعایت حقوق تشکل‌های غیراصلاح‌طلب را نمی‌کردند. اگر خانه احزاب در جهت حمایت از کل احزاب بود، باید در این دوران که زیرمجموعه دولت محترم را بیشتر اصلاح‌طلبان دارند، ‌احزاب اصولگرا از تشکیل آن استقبال می‌کردند.

۸- اصولگرایان به علت اکثریت عددی احزاب و تشکل‌های عددی مخالفت با خانه احزاب نداشتند. آنها و آن دسته از غیراصولگرایان وقتی یافتند که خانه احزاب در انحصار بعضی تشکل‌های اصلاح‌طلب و در جهت خواسته‌های آنان قرار گرفته، همکاری نکردند. زیرا دیگر خانه احزاب نهادی برآمده از همه احزاب نبود و دلیلی نداشت که همه احزاب با آن همکاری کنند.

۹- کثرت تعداد تشکل‌های اصلاح‌طلب یک امر واقعی نیست. آنها با استفاده از قانون فعلی احزاب که سه نفر را کافی برای صدور پروانه فعالیت می‌داند، تعدادی تشکل با اسم‌ها و عناوین پر آب و تاب تشکیل داده‌اند که تعداد اعضای آن به قول خودشان «فولکس واگنی» است تا به استناد به آرای مثلاً ۵۰ تشکل که اعضای آنها به زحمت به ۵۰۰ نفر می‌رسد، رأی احزاب و تشکل‌هایی را که واقعاً حزب هستند و در سراسر کشور شعبات متعدد دارند تحت تأثیر قرار دهند و خانه احزاب را انحصاری در اختیار جریان خاصی از اصلاح‌طلبی قرار دهند. این امر بود که عدم همکاری احزاب دیگر را پدید آورد و خانه احزاب را به بن‌بست برد.

۱۰- نگاه بنده در حدود ۲۴ سال عضویت و مسئولیت در کمیسیون احزاب، میدان‌دهی به همه احزاب و تشکل‌های ملتزم به قانون اساسی و متعهد به رعایت قانون بوده است و همه هم این را اطلاع دارند. همچنان طرفدار نهادی که برخاسته از اراده همه احزاب و مکانی برای وحدت کلان آنها در خدمت نظام جمهوری اسلامی و پایگاهی برای تعامل و همکاری بین احزاب سیاسی کشور باشد، هستم اما خانه احزاب را به علل گوناگون از جمله بد عمل کردن مسئولان دوره‌های سوم و چهارم فاقد این خصوصیات می‌دانم و طرح دوباره آن را نیز کاری سیاسی می‌یابم و نظرم را مانند همیشه صریح گفته و می‌گویم.

با احترام

Share and Enjoy

آقایان! باور کنید اتفاقی افتاده است!

جمعه ۴ مرداد ۹۲

 این روزها شاهد اعلام موضع جریانهای متفاوت سیاسی درباره دکتر حسن روحانی هستیم. نکته جالب این ماجرا به اعلام مواضع نیروهای طیف اصولگرا باز می‌‌گردد که وقتی در باره انتخابات روز ۲۴ خرداد امسال حرف می‌‌زنند، آنقدر طلبکارانه سخن می‌‌گویند که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. از سخنان آقای شریعتمداری که بگذریم (چون نیازمند تحلیل روانکاوانه است نه سیاسی)، اظهارات یکی دو هفته قبل آیت‌‌الله جنتی در خطبه‌‌های نماز جمعه تهران جالب بود که از آقای روحانی خواسته بود او هم مانند احمدی‌‌نژاد عمل کند! امروز هم جناب آقای صدیقی در نمازجمعه تهران در باره وزارت علوم به آقای روحانی سفارش کرد که وزیری انتخاب کند که وضعیت دانشگاه‌‌ها همینجور که هستند، ادامه یابد و خدای ناکرده کسی یا کسانی نیایند که تغییری در وضعیت ایجاد کنند. ظاهرا آقایان باور ندارند که اتفاقی افتاده است.

درباره دیدگاه‌‌های متفاوتی که در باره دکتر حسن روحانی و انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ وجود دارد، شاید بشود جریانها و نگرشهای کلی زیر را از هم تفکیک کرد:

۱-    برخی از مخالفان جمهوری اسلامی، رای آوردن دکتر روحانی را به مهندسی آگاهانه انتخابات از سوی نظام و رهبری نسبت می‌‌دهند و بر این باورند که رهبری با زیرکی، فضای انتخابات را به گونه‌‌ای سامان داد که همه باور کنند که رهبری با رای آوردن آقای روحانی موافق نیست و بنابراین مردم باید به او رای بدهند. دلیل و شاهد اصلی این گروه از تحلیل‌‌گران، مخالفت نکردن رهبری با مواضع و اظهارات آقای روحانی از سویی و نیز حمایت صریح و همه‌‌جانبه دکتر روحانی از رهبری از سوی دیگر و سرانجام مطرح نشدن مطالبات اصلی حامیان آقای روحانی یعنی رفع حصر از آقایان موسوی وکروبی و آزادی زندانیان سیاسی است. اینان با اشاره به برخی از شنیده‌‌های پشت پرده مبنی بر مخالفت رهبری با رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی، چنین تبلیغ می‌‌کنند که همه رای‌‌دهندگان بخصوص اصلاح‌‌طلبان حامی آقای روحانی، فریب خوردند و به کسی رای دادند که پیش و بیش از آن که نامزد و سخنگوی مواضع اصلاح‌‌طلبان باشد، سرباز فداکار رهبری و نظام است.

۲-    گروه دوم را کسانی تشکیل می‌‌دهند که مخالف حاکمیت و نظام هستند ولی بر این باورند که در این انتخابات، نظام قادر به مهندسی انتخابات نبوده است و بنابراین روحانی مانند خاتمی در سال ۷۶ است که علیرغم میل رهبری، پیروز انتخابات شد و از این پس رهبری و نظام مجبور به کار کردن با کسی هستند که تمایلی به رای آوردن وی نداشتند. به اعتقاد این افراد، روحانی «خیرالموجودین» است و رای دادن به او به نفع نیروهای سیاسی در حاشیه بوده  و می‌‌تواند منجر به ایجاد تغییراتی به نفع مخالفان و گامی در مسیر اجرای قانون اساسی باشد. در باور این گروه، فریب مردم از سوی نظام، صحت ندارد و نباید حمایت روحانی از رهبری و رهبری از روحانی را به منزله مهندسی از قبل انتخابات دانست. مگر انتظار داشتیم که این حمایتهای دوجانبه رهبری و دکتر روحانی از یکدیگر را شاهد نباشیم؟

۳-    گروه سوم کسانی هستند که از موضع اصولگرایان افراطی، با روحانی مخالف بودند و قبل از رای آوردن وی در انتخابات، اساسا او را تهدیدی برای نظام و فرصتی برای نیروهای سیاسی مخالف و اصلاح‌‌طلب معرفی می‌‌کردند که طبعا نباید این فرصت ایجاد می‌‌شد. آنان بعد از این که نامزد مورد حمایت آنان رای نیاورد و دکتر روحانی به عنوان نامزد مشترک اصلاح‌‌طلبان، بخشی از اصولگرایان و غالب اعتدال‌‌گرایان، به ریاست جمهوری برگزیده شد،‌ دچار بن‌‌بست تحلیلی شدند و برای اقناع خود و هوادارانشان،‌ صریحا چرخش مواضع داده و دکتر روحانی را یک اصول‌‌گرا معرفی کردند و مدعی شدند که در رای آوردن او، اساسا اصلاح‌‌طلبان هیچ نقشی نداشتند. این گونه ادعاها، صرفا برای ایجاد روحیه در هواداران و برجسته کردن ابعاد اصول‌‌گرایانه مواضع دکتر روحانی مطرح شدند تا بتوانند در مرحله بعد، همکاری احتمالی روحانی با اصلاح‌‌طلبان و گزینش وزرای دولت از میان این طیف را منتفی یا دستکم محدود کنند. اینان نیز بعضا مدعی می‌‌شوند که رای آوردن دکتر روحانی در انتخابات، حاصل تدبیر رهبری است و به همین دلیل، رئیس جمهوری منتخب، تنها مدیون رهبری و مردم است و دیگر نیروهای سیاسی حامی موسوی و کروبی یا همراهان آیت‌‌الله هاشمی رفسنجانی یا اصلاح‌‌طلبان همسو با خاتمی، نباید از دکتر روحانی،‌ سهم بخواهند یا مطالباتی داشته باشند. همین گروه در خبرسازی خود،‌ مطالبی را به نقل از دکتر روحانی منتشر و بازگو می‌‌کنند که در ضمن آن، روحانی خود را اصول‌‌گرا و تابع رهبری و بدون هر گونه دین و تعهدی به هاشمی و خاتمی معرفی می‌‌کند. اینان دائما به دکتر روحانی هشدار می‌‌دهند که به اصلاح‌‌طلبان و فتنه‌‌گران نزدیک نشود و خواسته‌‌های آنان را جدی نگیرد. طبعا می‌‌توان درک کرد که جریانهای افراطی راست، گریزی جز اتخاذ این مواضع و طرح این سخنان ندارند و الا خودشان هم می‌‌دانند که رای اصلی روحانی را همان حامیان هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی فراهم آوردند و دکتر روحانی هم به این واقعیت اذعان دارد و طبعا عمل به وعده‌‌هایش هنگام تبلیغات انتخاباتی و برآورده کردن بخشی از مطالبات این جریانها، امری ضروری است.

۴-    جریان اصلی اصولگرایان که با روحانی رقابت هم کرده بود اینک در تردید به سر می‌‌برد که روابط خود با دکتر روحانی و دولت وی را چگونه تنظیم کند. طبعا اینان با افراطیون طیف اصولگرا از جمله جبهه پایداری و انصار حزب‌‌الله و نیروهای سیاسی تندی که امثال کیهان، آنان را نمایندگی می‌‌کنند، فاصله دارند ولی در عین حال، باید دانست که اینان هم راضی به پیروزی دکتر روحانی نبودند و اینک باید به سازوکاری برسند که هم با دولت تازه‌‌تاسیس، همکاری کنند و هم با کسانی که قبول ندارند و در جمع حامیان دولت روحانی دسته‌‌بندی می‌‌شوند (از جمله حامیان موسوی و کروبی، اصلاح‌‌طلبان، حامیان آقای هاشمی رفسنجانی و امثالهم)، مرزبندی داشته باشند. این وضعیت کمی برایشان تازگی دارد ولی بتدریج وضعیت آنان هم روشن‌‌تر خواهد شد. انتظار می‌‌رود که در جریان رای اعتماد به کابینه دکتر روحانی، اصولگرایان به دو شاخه مشخص تبدیل شوند. گروهی که به سمت افراطیون اصولگرا خواهند رفت و گروهی که به سمت اصولگرایان منتقد و اهل تعامل با دولت روحانی سوق پیدا خواهند کرد.

۵-     جریان عمومی مدافعان آقای روحانی اکنون بر همان تحلیل اولیه خود استوار است. در نزد این نیروها، نظام جمهوری اسلامی متعلق به همه نیروهای سیاسی است و جریانی که در ۸ سال گذشته در صدد حذف نیروهای اصیل انقلاب بر آمد، جریان خطرناکی برای آینده نظام اسلامی بوده که باید به مثابه جریان افراطی، طرد و نفی شود. اینان بر این باورند که دکتر روحانی با رای مردم و دلسوزان نظام از طیفهای گوناگون سیاسی به پیروزی رسیده و فرصتهای تازه‌‌ای را برای نظام اسلامی پدید آورده است که باید از آن استفاده کرد و از جمله با بازسازی اعتماد مردم و با اتخاذ سیاستهای عاقلانه خارجی و تکیه بر تدابیر اقتصادی کارشناسانه، مشکلات نظام را از سر راه برداشت. طبعا توفیق این دولت، به همراهی همه ارکان نظام از رهبری تا مجلس و نهادهای نظامی و امنیتی و جریانهای سیاسی، بستگی دارد و نمی‌‌توان و نباید در کار این دولت در شرایط خاص کشور، کارشکنی صورت بگیرد. نزدیک کردن مواضع خدمت نیروهای سیاسی به یکدیگر، آرمان بزرگ امام راحل بود که مورد توجه این جریان قرار دارد و بنابراین، فرصت روی کار آمدن دکتر روحانی را باید با هدف نزدیک کردن مواضع و عملکرد همه نیروهای سیاسی به یکدیگر، مورد اعتنا قرار داد.

۶-     مواضع اصلاح‌‌طلبان در قبال دکتر روحانی حائز اهمیت است. برخی از اصلاح‌‌طلبان، دارای مواضع تندتری هستند و برخی هم معتدلانه عمل می‌‌کنند. جریان تندروی اصلاح‌‌طلب، مدعی نیست که روی کار آمدن دکتر روحانی حاصل مهندسی انتخابات از سوی نظام است اما در عین حال خیلی امیدوار نیست که بشود کاری کرد. اینان معمولا مطالباتی مانند رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی و آزاد شدن فضای سیاسی و فرهنگی را شاخص موفقیت دولت جدید تلقی می‌‌کنند و در ارزیابی آنان از کارکرد و مواضع دکتر روحانی، این مسائل بسیار مهم و برجسته است. اصلاح‌‌طلبان اعتدال‌‌گرا، ضمن طرح همان مطالبات، شرطی برای دولت جدید مطرح نمی‌‌کنند. از آنجا که سیدمحمد خاتمی به عنوان نماد این طیف تلقی می‌‌شود، می‌‌توان امیدوار بود که جریان عمومی اصلاح‌‌طلبان، عاقلانه و از سر گذشت و خیرخواهی نسبت به نظام عمل کرده و با گشودن درهای آشتی و مفاهمه، به حمایت از دولت روحانی اقدام کند. اینان غالبا از دکتر روحانی انتظارات متفاوت و اختصاصی ندارند و تنها انتظارشان از دکتر روحانی این است که به وعده‌‌های انتخاباتی خود به مردم، عمل کند. در باور این جریان، میزان تهدیدها علیه نظام، آنقدر زیاد و گسترده است که سهم‌‌خواهی از دولت روحانی را نمی‌‌توان با هیچ منطقی توجیه کرد. البته نیروهای سیاسی تندتر این طیف مطالباتی مانند رفع حصر از موسوی و کروبی و آزادی زندانیان سیاسی را پی می‌‌گیرند که در جای خود، اهمیت دارد اما همین افراد هم متوجه هستند که در این زمینه، بدون رسیدن به مرحله‌‌ای از آرامش و اعتماد متقابل، کاری نمی‌‌توان کرد و باید با صبوری و سنجیدگی عمل شود تا پیامدهای ناگوار رخدادهای سال ۸۸ به بعد را بتوان بتدریج ترمیم کرد. حتی افراد زندانی این جریان سیاسی هم معقولانه با مسائل مواجه می‌‌شوند و از هواداران خود می‌‌خواهند که به خاطر آزاد شدن آنان، کاری نکنند که فرصت روی کار آمدن دکتر حسن روحانی از دست برود.

این چند سنخ از موضع‌‌گیری نسبت به دولت روحانی تاکنون قابل شناسایی است اما بعد از برگزاری مراسم تنفیذ و انجام تحلیف در مجلس و معرفی وزرای دولت، این مواضع روشن‌‌تر خواهد شد زیرا انتظار می‌‌رود ترکیب کابینه هم با اعتراض طیفی از اصلاح‌‌طلبان مواجه شود و هم بخشهایی از اصولگرایان به مخالفت با آن برخیزند. شروع به کار دولت روحانی را باید سرفصل مهمی در صف‌‌بندی سیاسی کشور تلقی کرد زیرا چنین به نظر می‌‌رسد که تصویر جناح‌‌بندی گذشته نیروهای سیاسی، در معرض تغییر قرار گرفته و باید ایجاد شکل جدیدی از صف‌‌بندی سیاسی را انتظار کشید.

Share and Enjoy

تنها راه‌حل: مصالحه روحانی و عارف، حمایت هاشمی و خاتمی

مصاحبه سایت انتخاب با علی شکوهی، فعال سیاسی و روزنامه‌نگار منتقد

مقدمه: گفتگویی که می­‌خوانید متن کامل گفتگوی سایت انتخاب با بنده درباره انتخابات ریاست جمهوری و نحوه حضور نامزدهای اصلاح‌­طلب و اعتدال­گرا (عارف و روحانی) در انتخابات بعد از ردصلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی است. این گفتگو را در نشانی سایت انتخاب می­‌توانید بخوانید اما چون بخش­هایی از آن به ملاحظاتی در انتخاب منتشر نشد، خواندن متن زیر را به دوستان توصیه می­‌کنم.

  – شما از افرادی بودید که قبل از ثبت نام آقای هاشمی به ایشان نامه نوشتید و تاکید کردید که حتی در صورت عدم موافقت اولیه رهبری، به صحنه بیاید و البته دیدیم که موضوع به رد صلاحیت ایشان ختم شد. آیا اکنون این اقدام را موفق می‌دانید؟ آیا باعث ضربه به حیثیت و اعتبار آقای هاشمی نشد؟

بله. همینطور است. من در تاریخ ۱۲ اردیبهشت ماه نامه‌ای سرگشاده خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی نوشتم و در همان نامه دلایل چندگانه‌ای را ذکر کردم که آمدن آقای هاشمی را توجیه می‌کرد. وضعیت نگران کننده جهانی و منطقه‌ای و اوضاع ناگوار داخلی، به صحنه آمدن یک چهره برجسته انقلاب در این شرایط را ضروری می‌ساخت و هنوز هم آن ضرورتها موضوعیت دارند. مهمترین دلیل این که باید به چهره‌ای مثل آقای هاشمی رفسنجانی دل می‌بستیم این است که ایشان یکی از دو چهره برجسته در میان یاران امام خمینی بود که سخت مورد توجه امام بود و در مسئولیتهای سنگینی از سوی ایشان گمارده شده بود و نقش اعتدالی و فراجناحی ایشان برای همگان محرز است. از سوی دیگر، یک جریان افراطی و تنگ‌نظر با تحلیل غلط و انحرافی از صف‌بندی دوستان و دشمنان انقلاب، بر حذف همه نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب و اعتدالگرا  اصرار دارند و همین جریان که متاسفانه بر ارگانهای متعدد درون نظام و نهادهای قانونی هم سیطره دارد، با آمدن آقای هاشمی رفسنجانی به صحنه رقابت انتخاباتی مخالف بود و کار خود را هم پیش برد.

Share and Enjoy

اصولگرایان از تجربه دیگران بیاموزند

روزنامه سیاست روز / یکشنبه ۴ دی ۱۳۹۰

 تجربه سالهای متعدد نشان می‌دهد که انتخابات در هر دوره، منجر به شکل‌گیری یک صف‌بندی تازه در میان نیروهای سیاسی کشور می‌شود. علت آن را قبلا گفتیم و آن نبود احزاب سیاسی فعال در کشور است. وقتی دو تا سه حزب بزرگ سیاسی با یکدیگر رقابت کرده و برنامه‌ها و نیروهای مورد نظر خود را به مردم عرضه کنند، گرایش به گروه‌ها و احزاب سیاسی موجود جای خود را به گرایش جناحی و طیفی می‌دهد و دائماً صف‌بندی سیاسی کشور را دچار نوسان و تغییر نمی‌کند.

در نبود احزاب سیاسی فراگیر و فعال در سطح جامعه، بسیاری از نهادهای اجتماعی و فرهنگی هم کارکرد حزبی و سیاسی و انتخاباتی پیدا می‌کنند و برای رقابت در انتخابات و رای آوردن نامزدهایی خاص، به صحنه می‌آیند. این وضعیت را برخی ممکن است ناشی ازعجین شدن سیاست با جامعه و مردم تلقی کنند و این که هیچ کسی نمی‌تواند از حوزه سیاست روزمره خود را جدا کند و صرفاً به کار علمی و تخصصی خود بپردازد. به همین دلیل است که برخی تشکلها جای حزب را می‌گیرند و نهادهای اجتماعی دانشجویی مانند یک حزب سیاسی عمل می‌کنند و جملگی به عنوان یک گروه مرجع سیاسی ظاهر می‌شوند.

این انتخابات هم دارد همین وضعیت را پیدا می‌کند و در غیاب اصلاح‌طلبان در حال شکل دادن به صف‌بندی تازه‌ای در درون جبهه اصولگرایان است. بسیاری از گروه‌های معارض امروز اعم از اصلاح‌طلب و اصولگرا و حتی بسیاری از گروه‌های اصولگرایی که اکنون در سازمانها و تشکلهای متعارض و رو در روی هم موضع گرفته‌اند، تا سالهای قبل در یک جبهه و در کنار هم فعالیت داشتند. ابتدا سازمان و تشکیلات و گروه مورد نظر خود را با این هدف ایجاد کرده بودند که از اسلام و انقلاب و نظام دفاع کنند و رو در روی دشمنان خارجی و ضدانقلاب داخلی بایستند. به تدریج در میان آنان بر سر برخی از مسائل جزئی و شاید برخی مسائل مهم، اختلاف دیدگاهی ظاهر شد که شیوه حل این اختلاف را نمی‌دانستند و آن را به مرزکشی سیاسی و انشعاب و رقابت با یکدیگر تبدیل کردند. زمان زیادی نگذشت که این رقابت کمرنگ، به رویارویی و تقابل کشید و هر کدام از آنها که قدرت یافت، به جریان دیگر بی‌مهری کرد. توجیه این گونه رفتار را نپرسید چون فاصله گرفتن و رقیب شدن و سرانجام مقابله کردن با یکدیگر، خیلی دلیل نمی‌خواهد. کافی است تنها خودمان را باور داشته باشیم و داشته‌های خود را عین حق بدانیم و کوتاه آمدن مصلحت‌آمیز از مواضع را خیانت تفسیر کنیم و آنگاه با همه عالم و آدم سر جنگ و ستیز پیدا کنیم و منطق برخورد ما با دیگران به چیزی کمتر از حذف و انزوا و تهمت زدن به دیگران رضایت ندهد.

اگر این شیوه برخورد ادامه یابد یعنی در هر انتخابات، جبهه‌های جدیدی پای در صحنه رقابت بگذارند و طبعاً برای رأی آوردن، رقیب را خطرناک و دشمن و فاسد و قدرت‌طلب و … معرفی کنند، در آن صورت باید انتظار کشید که اصولگرایان ظاهراً متحد کنونی، بعد از این انتخابات در مقابل یکدیگر قرار گیرند و بر سر حداقل‌ها هم قادر به همکاری با یکدیگر نباشند. ما باید شیوه رقابت کردن با یکدیگر را بیاموزیم و کسب قدرت را به هر قیمت جایز ندانیم. باید بیاموزیم که پاک کردن صورت مسئله، راه حل درستی نیست و هر اختلاف فکری و سیاسی و سلیقه‌ای و تشکیلاتی را به دشمنی تعبیر کردن، ما را به ضدیت با یکدیگر می‌کشاند. مگر نیروهای انقلابی که معتقد به اصول محوری انقلاب باشند و برای دفاع از انقلاب و نظام اسلامی حاضر به فداکاری و ایستادگی باشند، خیلی زیادند که در هر رقابت انتخاباتی بتوان عده‌ای را حذف کرد و نگران آینده هم نبود؟

امام خمینی(ره) در منشور برادری خود تاکید کردند که بسیاری از نیروهای انقلاب به تعارضات ساده سیاسی بین خودشان، رنگ عقیدتی تندی می‌دهند تا ضدیت خود با دیگران را توجیه کنند اما ما نباید به این تزیین مواضع سیاسی با اعتقادات دینی و انقلابی، توجه کنیم و واقعاً این جریانهای درون جبهه انقلاب را دارای این همه فاصله از یکدیگر بپنداریم. با همین منطق بود که امام (ره) از ضرورت ایجاد برادری در میان نیروهایی سخن می‌گفتند که شاید آنها خودشان را خیلی برادر یکدیگر تصور نمی‌کردند. اگر با منطق امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری با مسائل انقلاب مواجه شده بودیم، امروز تعارض نیروهای اصلاح‌طلب و اصولگرا هم با این شدتی نبود که شاهدیم. آیا چند سال پیش باور می‌کردیم که روزی جریان اصلاح‌طلب زمینه مشارکت را مساعد نبیند و خود را از صحنه انتخابات کنار بکشد؟ باور کنید اگر این روند ادامه یابد، دیر نیست که بخشی از اصولگرایان امروز هم به چنین جایگاهی برسند. به فرموده امام علی(ع) از تجربه دیگران بیاموزیم پیش از آن که خود تجربه دیگران شویم.

تذکر: این یادداشت در روزنامه سیاست روز با نام مستعار «علی اشرفی» منتشر شد.

Share and Enjoy

استراتژی حاکم بر انتخابات مجلس چیست؟

روزنامه سیاست روز / شنبه ۳ دی ۱۳۹۰

 از امروز ثبت نام داوطلبان نمایندگی مجلس شورای اسلامی آغاز می‌شود و طبعا به صورت روزانه و در طی یک هفته، شاهد نام‌نویسی جمعی از نامزدها در حوزه‌های تعیین شده خواهیم بود. با این حساب، اجرایی شدن انتخابات مجلس، کلید خورده است اما بنده بر این باورم که هر انتخابات قبل از آن که به صورت اجرایی در آید، نیازمند یک استراتژی کلانی است که اهداف کلی و جهتگیری آن را نشان می‌دهد. این استراتژی کلان، باید روشن کند که ما در پی کدامین هدف اصلی یا اهداف ضمنی هستیم و راه رسیدن به این اهداف را چگونه ترسیم کرده‌ایم.

متاسفانه، انتخابات در ایران، صرفا ابزاری برای شکل‌گیری نهادهای سیاسی کشور نیست بلکه سازوکاری برای نشان دادن دلبستگی مردم با نظام و همراهی آنان با مسئولان هم محسوب می‌شود و ای کاش چنین نبود. در واقع ای کاش مسئله انتخابات مانند بسیاری از کشورهای دنیا، در حیطه «کارآمدی» تعریف می‌شد و ربطی به حوزه «مشروعیت» نداشت. مگر در کشورهای غربی، شرکت نکردن مردم در انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری را کسی حمل بر مشروع ندانستن نظام سیاسی تلقی می‌کند؟ آنان مفروض گرفته‌اند که نظام سیاسی موجود در کشورشان مورد قبول مردم بوده و انتخابات صرفا ابزاری برای شکل‌گیری نهادهای قدرت در جامعه است. با این حساب، نه شرکت زیاد مردم، بر مشروعیت نظام می‌افزاید و نه کاهش مشارکت، نظام سیاسی را نامشروع جلوه می‌دهد. در ایران امروز متاسفانه چنین نیست و ما برای حضور مردم در انتخابات، کارکردی دوگانه قائلیم که مهمترین آن، اعلام وفاداری مردم به اصل نظام است و طبعا کاهش آرای مردم در انتخابات، می‌تواند پیام متفاوتی را به همراه داشته باشد.

در چنین شرایط و با وجود این تلقی از مشارکت مردم، استراتژی کلان انتخابات باید بر «مشارکت حداکثری» مردم بنا شود یعنی هدف اصلی را باید این نکته دانست که مردم، انگیزه مشارکت در انتخابات را داشته باشند و با مشارکت خود، به همه دنیا اعلام کنند که همچنان به نظام و آرمانهای کلان آن وفادارند و در ضمن، مسئولان و نمایندگان مورد نظر خود را نیز بر می‌گزینند. این مشارکت حداکثری، به تمام دنیا نشان می‌دهد که انقلاب اسلامی در نزد مردم، همچنان مقبول است و جمهوری اسلامی، در میان مردم دارای پایگاه جدی است و طبعا دشمنان هم از اجرایی و عملیاتی کردن توطئه‌های تدارک دیده شده، منصرف می‌شوند و بسیاری از خطرات، از بالای سر ملت دور خواهد شد.

اگر این استراتژی کلان را بپذیریم، در آن صورت برگزاری یک انتخابات رقابتی و با حضور همه طیفهای سیاسی کشور اعم از اصلاح‌طلبها و اصولگراها و مستقلین، باید در دستور کار قرار گیرد زیرا مشارکت حداکثری مردمی که دارای سلیقه‌ها و گرایش‌های سیاسی متفاوتی هستند، نیازمند نامزدی و مشارکت کاندیداهایی است که نماینده همه گرایشهای سیاسی کشور باشند. در واقع مردم در میان نامزدهای موجود، باید کسانی را بیابند که با نظرات و خواسته‌های آنان، تطبیق داشته باشند و انگیزه مشارکت در انتخابات را به آنان منتقل کنند. هر نامزد انتخابات و هر کسی که اقدام به رقابت انتخاباتی میکند، بخشی از مردم را متوجه مواضع و دیدگاههای خود کرده و آنان را به رای دادن به خود، تشویق میکند. مشارکت حداکثری مردم، هنگامی محقق میشود که برای همه سلایق سیاسی، کسانی در عرصه رقابت انتخاباتی باشند و شوق مشارکت در مردم را دامن بزنند.

این گونه رقابت انتخاباتی هنگامی به مشارکت جدی‌تر مردم منجر خواهد شد که تشکلهای سیاسی برجسته و مهم کشور، با یکدیگر رقابت کنند و احزاب و گروههای سیاسی دارای برنامه و مدافع شخصیتهای صاحبنظر، وارد عرصه رقابت شوند. کافی است دو لیست اصلاح‌طلب و اصولگرا در انتخابات با یکدیگر رقابت کنند تا شاهد حضور باانگیزه مردم در انتخابات به صورت گسترده و فراگیر باشیم و الا در غیاب اصلاح‌طلبها ولو آن که اصولگرایان در قالب تشکلهای مختلف با یکدیگر رقابت کنند، باید کمی در مشارکت مردم شائبه داشت. تاکید می‌کنیم که حضور اصلاح‌طلبها به عنوان جریانی با سابقه و وفادار به انقلاب مد نظر است که مردم آنان را می‌شناسند نه هر کسی که با شعار اصلاح‌طلبی به صحنه بیاید.

تذکر: این یادداشت در روزنامه سیاست روز با نام مستعار «علی اشرفی» منتشر شد.

Share and Enjoy

انتخابات مجلس و سردرگمی اصلاح‌طلبان

روزنامه سیاست روز / یکشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۰

دیروز عصر وقتی اخبار خبرگزاری فارس را مرور می‌کردم، در کمال تعجب با چندین خبر انتخاباتی از سوی چندین شخصیت اصلاح‌طلب مواجه شدم که توجه مرا به خود جلب کرد. اگر از این نکته بگذریم که در مدتهای اخیر در این خبرگزاری، انتشار این گونه خبرها مشاهده نمی‌شد، محور خبرهای منتشره هم جالب توجه بود و آن درخواست ضمنی از اصلاح‌طلبها برای شرکت در انتخابات مجلس بود. البته نمی‌دانم تاکنون این افراد مصاحبه خود با این خبرگزاری را تکذیب کرده‌اند یا نه اما شما ابتدا به عناوین این خبرها توجه کنید تا بنده حرف اصلی خودم را بزنم.

– حجت‌الاسلام شکوری عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی: تحریم انتخابات در نظام مدنی بی‌معناست و اصلاح طلبان معتقد به تحریم نیستند.

– قنبری سخنگوی فراکسیون اقلیت مجلس: تحریم، خواست دشمن است و اصلاح‌طلبان حضور گسترده در انتخابات را تکلیف می‌دانند.

– با صدور بیانیه انتخاباتی شماره یک عنوان شد: دعوت «ائتلاف اصلاح‌طلبان جوان» از «اصلاح‌طلبان متعهد» برای حضور در انتخابات مجلس

– شورای هماهنگی جبهه اصلاحات چگونگی حضور در انتخابات را بررسی می‌کند.

– برای رایزنی درباره نحوه حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس، اعضای فراکسیون اقلیت به دیدار شخصیت‌های مطرح سیاسی می‌روند.

– نوروززاده عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی: جبهه اصلاحات باید حضوری گسترده در انتخابات مجلس نهم داشته باشد.

– سید مهدی موسوی عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی: عدم شرکت گروه‌ها در انتخابات «حذف از عرصه سیاست» را درپی خواهد داشت.

واقعیت این است که جریان اصلاحات هنوز تکلیف خود را نمی‌داند و تردید دارد که در انتخابات باید شرکت کند یا نه؟ منظور من این است که این گروه بعد از رخدادهای سال ۸۸ تاکنون، در بستر آزمایش مجدد قرار نگرفت و معلوم نیست که نوع رابطه خودشان با نظام را چگونه باید تنظیم ‌کنند. هنگامه تبلیغات انتخاباتی که می‌رسد مخالفان، آنان را وابسته به دشمن معرفی می‌کنند. خودشان خود را دلسوزتر از دیگران برای سرنوشت انقلاب می‌دانند و انتظار برخورد یکسان دارند. در میان آنان کسانی یافت می‌شوند که بدون هر پیش‌شرطی به شرکت در انتخابات حکم می‌کنند و در عین حال، برخی از آنان با شرط و شروط راضی به شرکت در انتخابات هستند. برخی از آنان منتظر دستور تشکیلاتی مانده‌اند و برخی دیگر تصریح می‌کنند که جریان اصلاح‌طلبی در انحصار این تشکلها نیست و خودشان باید تصمیم بگیرند. تعدادی از آنها میل به تحریم انتخابات دارند و تعدادی دیگر به مشارکت جدی در انتخابات و حضور در مجلس شورای اسلامی می‌اندیشند. برخی از آنها معتقدند که باید با همان عنوان اصلاح‌طلبی وارد رقابت انتخاباتی بشوند و برخی دیگر می‌گویند باید اسم و عنوان تازه‌ای برای خود دست و پا کنند. هستند اصلاح‌طلبانی که معتقدند وضع تهران با دیگر شهرستانها فرق دارد و نباید سران تشکلهای اصلاح‌طلب در تهران بنشینند و برای کل اصلاح‌طلبهای کشور تصمیم بگیرند. گروهی می‌گویند انتخابات را باید تحریم کرد و لیست هم نداد و برخی دیگر معتقدند که حتی اگر نتوانیم فهرست انتخاباتی بدهیم اما حق نداریم انتخابات را تحریم کنیم. برخی می‌گویند طرفداران ما میل به مشارکت ندارند و بنابراین هر اصلاح‌طلبی که در انتخابات شرکت کند، پیشاپیش شکست خورده است و برخی دیگر می‌گویند با تبلیغ و ایجاد شور انتخاباتی می‌توان هواداران اصلاحات را به صحنه آورد.

هنوز هم می‌توان با ذکر مواردی دیگر نشان داد که رابطه اصلاح‌طلبها با نظام و نظام با اصلاح‌طلبها خیلی روشن نیست و همین امر آنان را دچار سردرگمی کرده است. این ابهام باید روشن شود و طبعا صاحبان قدرت یعنی مسئولان که دارای قدرت تصمیم‌گیری بیشتری هستند و نحوه برخورد خود با جریان اصلاح‌طلب را می‌توانند مطابق قانون تنظیم کنند، بیش از خود اصلاح‌طلبها در روشن کردن این وضعیت و تعیین تکلیف این جریان می‌توانند نقش بازی کنند. آیا اصلاح‌طلبها به عنوان بخشی از بدنه نظام و جامعه، به رسمیت شناخته می‌شوند؟ پاسخ به این سئوال، بسیاری از مسائل از جمله نحوه شرکت اصلاح‌طلبها در انتخابات مجلس شورای اسلامی را روشن خواهد کرد.

تذکر: این یادداشت در روزنامه سیاست روز با نام مستعار «علی اشرفی» منتشر شد.

Share and Enjoy

اصلاح‌طلبان و انتخابات

 روزنامه سیاست روز / پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۹۰

شنیدم که اخیراً در جلسه دو تن از بزرگان نظام،‌ بر این نکته تاکید شد که چون دشمنان انقلاب، جمع ما را متفرق دیده‌اند،‌ هوس برخورد با جمهوری اسلامی را کرده‌اند و تشدید تحریم‌ها و فشارها،‌ حاصل این وضعیت است. در همین جلسه ظاهراً مطرح شد که اگر یک انتخابات خوب با حضور همه طیفهای سیاسی کشور برگزار شود و برخی اقدامات دیگر هم برای ایجاد وفاق ملی صورت گیرد،‌ این امید هست که تمامی این توطئه‌ها منتفی شود و میل به انجام اقدامات ضدایرانی کاهش یابد. دیروز متن گفتگوی یکی از فعالان اصلاح‌طلب را در یکی از خبرگزاری‌ها خواندم که از عدم شرکت اصلاح‌طلبها در انتخابات مجلس شورای اسلامی سخن گفت. وی اظهار داشت: «ما معتقدیم که اصلاح‌طلبان اگر شرایطی که آقای خاتمی گفتند، تحقق پیدا نکند، در انتخابات شرکت نمی‌کنند. این شرایط هم تحقق پیدا نکرده است». همچنین در اظهارات این چهره اصلاح‌طلب تاکید شده بود: «انتخابات موضوع ما نیست و تا محقق نشدن آن شرایط فعالیتی برای انتخابات نمی‌کنیم».

ممکن است برخی معتقد باشند که ما از مرحله اصلاح‌طلبی گذشته‌ایم و به این جریان دیگر نیازی نداریم و آنان جایگاهی در میان مردم ندارند که نگران بودن آنان در روند انتخابات باشیم. حتی ممکن است برخی چنین مدعی شوند که این جریان،‌ دنباله آمریکا در ایران است و باید در مبارزه با آمریکا، با اصلاح‌طلبها هم مبارزه کرد و آنان را دشمن تلقی کرد. برخی ممکن است چنین ادعا کنند که مشارکت بالای مردم در انتخابات بدون حضور اصلاح‌طلبها هم شدنی است و ما نیازی نداریم که برای پرشور کردن انتخابات،‌ به اصلاح‌طلبها باج بدهیم و … اما بنده نظر دیگری دارم و فکر می‌کنم که تامل در این نظرات برای دست‌اندرکاران نظام و تصمیم‌گیرندگان اصلی جامعه،‌ ضرر نداشته باشد.

سیاست عرصه تامین منافع ملی و مصالح مردم است و نباید آن را با میدان لج‌بازی‌های کودکانه سیاسی اشتباه گرفت. همچنین همکاری نیروهای سیاسی با یکدیگر بر سر «حداکثرها»، همیشه امکان ندارد و بسیار اتفاق می‌افتد که برای تامین مصلحت کشور،‌ باید بر سر «حداقل‌ها» با هم توافق کرد. اگر بخواهیم در همه مسائل با هم همفکر و هم‌نظر باشیم تا همکاری میسر شود،‌ در آن صورت بسیاری از نیروهای اصولگرای کنونی هم ممکن است نتوانند با یکدیگر در یک جبهه عمل کنند چرا که شاهد اختلافات درونی آنان هستیم. از طرفی شاهدیم که تشدید اختلافات نیروهای سیاسی کشور (اصلاح‌طلب – اصولگرا، دولت – مجلس، دولت – قوه قضاییه، مصباح – هاشمی، اصولگرا – جریان انحرافی، جبهه متحد – جبهه پایداری، و …) بهترین فرصت را برای دشمنان انقلاب ایجاد کرده است که با تشدید فشارهای بین‌المللی علیه ایران،‌ مشکلات جدی برای مردم و کشور ایجاد کنند و حتی زمینه برخوردهای تندتر را هم فراهم آورند. در این شرایط،‌ یک راه‌حل کاملا معقول می‌نماید و آن ایجاد بستری برای حضور همه نیروهای سیاسی در انتخابات است تا تنش سیاسی کشور کم شود،‌ جریانهای مختلف کشور را به نظام خوش‌بین و آینده آن را روشن نشان دهد،‌ نمایشی از همبستگی ملی و انقلابی پدید آورد تا طمع دشمنان به استفاده از اختلافات را از میان ببرد یا امید به توفیق این اقدامات علیه جمهوری اسلامی را کم کند.

به نظر بنده وقتی یک جریان سیاسی می‌گوید «ما اپوزیسیون نظام نیستیم بلکه اپوزیسیون دولتیم» یا معتقد است «ما اصلاح‌طلبان اصلا با هیچ کدام از ساختارهای موجود قانون اساسی مشکل نداریم و معتقدیم که همین ساختارهای موجود قانون اساسی اگر اصلاح روش کنند می‌تواند همه مردم راضی باشند. معتقدیم با همین قانون اساسی می‌توانیم به گونه‌ای عمل کنیم که همه با هر فکری راضی باشند» یا وقتی یک جریان سیاسی می‌گوید «برای دفاع از تمامیت ارضی کشور، اصلاح‌طلب و غیر اصلاح‌طلب نداریم» یا باور دارد که «اگر انتخابات با مشارکت همه طیف‌ها و با حضور گسترده مردم باشد، آمریکا هم نمی‌تواند زیاده‌خواهی در قبال ایران داشته باشد»، در آن صورت باید بستری فراهم شود که این جریان هم در صحنه انتخابات حضور یابد و با کمترین هزینه ممکن،‌ خطرات بزرگی از سر ملت ایران برداشته شود. این کار شدنی است و کمی توجه به پیام قرآنی «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» ما را به این هدف نزدیک خواهد کرد.

تذکر: این یادداشت در روزنامه سیاست روز با نام مستعار «علی اشرفی» منتشر شد.

Share and Enjoy

وزن‌کشی سیاسی اصولگرایان!

 روزنامه سیاست روز / دوشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۰

از سال ۸۸ که آن ماجراها بر کشور رفت، برخی از نیروهای انقلاب که خود را در جبهه اصولگرایان دسته‌بندی می‌کنند، بر سر تعیین وزن سیاسی و جایگاه خود در میان مردم، رقابتی را با یکدیگر آغاز کرده‌اند که این روزها یعنی در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی، اشکال تازه‌ای پیدا کرده است. اصلی‌ترین استدلال این طیف در تشدید این رقابت، این است که طیف رقیب سنتی یعنی اصلاح‌طلبان، اینک در صحنه سیاسی کشور حضور ندارند و دلیلی ندارد که ما هم مانند گذشته در صدد ائتلاف و وحدت شکلی باشیم و با یکدیگر رقابت نکنیم.

این استدلال از چند جهت قابل بررسی است و اشکالاتی را ایجاد می‌کند که توجه به آنها ضروری است.

اول این که اصلاح‌طلبان یک جریان بزرگ سیاسی در کشور هستند که نمی‌شود و نباید آنها را نادیده گرفت. این جریان حتی اگر رسماً از صحنه قدرت کنار گذاشته شود باز هم در صحنه جامعه حضور دارد و میلیونها هوادار فکری اصلاح‌طلبان در سطح جامعه، می‌توانند به اشکال مختلف بر فضای سیاسی جامعه موثر باشند و از جمله با رفتار سیاسی «مشارکت نکردن» می‌توانند بر همین انتخابات پیش‌رو اثر بگذارند. بنابراین اصلاح‌طلبان هستند و نمی‌توان آنان را نادیده گرفت و مطلوب نظام اسلامی هم نیست که این جریان در انتخابات نباشد.

دوم این که رقابت انتخاباتی و کثرت نامزدها، یکی از عوامل جدی مشارکت بالای مردم محسوب می‌شود و اصولگرایان هم برای ایجاد رقابت و تشویق مردم به شرکت در انتخابات، نیازمند ایجاد رقابتند. در واقع اصولگرایان اگر بخواهند با اصلاح‌طلبان رقابت نکنند مجبورند با خودشان رقابت کنند تا شور انتخاباتی ایجاد شود. این امر یعنی ایجاد شکاف میان نیروهایی که ظاهراً با یکدیگرند و هیچ اختلاف اصولی ندارند اما به خاطر یک انتخابات مجبورند با یکدیگر رقابت کنند.

سوم این که این رقابت انتخاباتی نمی‌تواند صوری و دست‌ساز باشد، یعنی مردم باور نمی‌کنند که یک نیروی سیاسی، صرفاً به قصد کشانیدن مردم به پای صندوق رأی، خودش را به دو یا سه طیف تقسیم کرده و رقابتی صوری و شکلی ایجاد کند. بنابراین رقابت واقعی مورد نیاز است تا در ذهنیت مردم، امکان گزینش ایجاد شود و برای غلبه یک سلیقه بر سلیقه دیگر، وارد صحنه انتخابات شوند.

چهارم این که رقابت واقعی نیروهای اصولگرا با یکدیگر، اگر شکل بگیرد خودش مقدمه دو یا چندپارچه شدن یک پیکره واحد است. در واقع اگر اصولگرایان بخواهند با یکدیگر مرزبندی کنند تا به صورت واقعی به رقابت با یکدیگر بپردازند، باید گفت که این خود آغاز صف‌بندی تازه سیاسی در کشور است. آیا اصولگرایان حاضرند هزینه این امر را بپردازند؟

پنجم این که متأسفانه نگرش حذفی حاکم بر ذهنیت بسیاری از نیروهای سیاسی کشور، کارکرد خود را در رقابت اصولگرایان با یکدیگر هم خواهد داشت یعنی خیلی طول نمی‌کشد که رقابت اصولگرایان با یکدیگر منجر به حذف یک طیف از سوی طیفی دیگر می‌شود. ممکن است اکنون، اصولگرایان از رقابت درونی خود، چنین تصوری نداشته باشند، اما این اتفاق به تدریج رخ می‌دهد و کار به جایی می‌کشد که هر کدام از این طرفهای رقابت، هم منطق طرد طرف مقابل را پیدا می‌کند و هم تشکیلات متفاوتش را فراهم می‌آورد و سرانجام کار به حذف و طرد اصولگرا به دست اصولگرا می‌انجامد. مگر همین اصولگرایان و اصلاح‌طلبان در مقاطعی از انقلاب، کاملاً در یک جبهه و در مقابل ده‌ها دشمن و مخالف و منتقدان اساس نظام اسلامی در کنار یکدیگر نبودند؟ آیا امروز این دو جریان کاملاً با هدف حذف با یکدیگر مواجه نمی‌شوند؟

خلاصه کنم. رقابت صوری منجر به ایجاد رقابت و افزایش مشارکت مردم نمی‌شود. رقابت واقعی در فرهنگ سیاسی مبتنی بر عدم تحمل و مدارا، منجر به رفتارهای حذفی خواهد شد. به جای ایجاد رقابت به هر قیمت حتی از طریق وزن‌کشی سیاسی اصولگرایان، به تصحیح فرهنگ سیاسی موجود بپردازیم تا تحمل نیروهای سیاسی رقیب میسر شود. اگر این گونه شود رقابت درست و واقعی شکل خواهد گرفت و از جمله با حضور اصلاح‌طلبان، مشارکت مردم در انتخابات هم افزایش خواهد یافت.

تذکر: این یادداشت در روزنامه سیاست روز با نام مستعار «علی اشرفی» منتشر شد.

Share and Enjoy

مصالح نظام و مشارکت حداکثری

 روزنامه سیاست روز / یکشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۰

 این روزها بحث انتخابات مجلس شورای اسلامی در صدر موضوعات مورد توجه مسئولان و فعالان سیاسی قرار دارد. اهمیت انتخابات امسال از جهات مختلف بیش از انتخابات قبلی است.

اول – در ایران به صورت درست یا نادرست، مسئله انتخابات به مقوله «مشروعیت» نظام پیوند خورده است در حالی که باید در حوزه «کارآمدی» تعریف شود. در واقع نباید شرکت کم یا زیاد مردم در انتخابات مجلس و دیگر انتخابات، به معنای تایید یا رد کل نظام سیاسی تفسیر شود. در بسیاری از کشورهای به ظاهر دموکراتیک، مشارکت مردم در انتخابات خیلی بالا نیست و مردمی هستند که تمایل به مشارکت در انتخابات ندارند اما از اقدام آنان، کسی نتیجه نمی‌گیرد که کلیت نظام سیاسی را قبول ندارند. این وضعیت بر کشور ما حاکم نیست و متاسفانه مشارکت کم مردم را بسیاری نشانه از دست رفتن مشروعیت نظام تلقی می‌کنند. به همین دلیل باید به مشارکت حداکثری اندیشید.

دوم – بعد از انتخابات سال ۸۸ و رخدادهای بعد از آن، میل به مشارکت در انتخابات در اقشاری از جامعه، کاهش یافته است و بسیاری هستند که از شرکت نکردن خود در انتخابات سخن می‌گویند. این امر در مورد برخی از جناح‌های سیاسی و احزاب و گروهها هم موضوعیت دارد و به همین دلیل، ضروری است بر مقدماتی برای مشارکت بیشتر مردم و احزاب و گروهها تاکید کرد.

سوم – چنین به نظر می‌رسد که حجم تهدیدهای خارجی علیه انقلاب، در هیچ مقطعی از عمر جمهوری اسلامی به اندازه و شدت و جدیت امروز نبوده است. در واقع، به دلیل همین وضعیت ناگوار بین‌المللی، این ضرورت بیشتر احساس می‌شود که باید بستر مشارکت حداکثری را در انتخابات اخیر مساعد کرد تا با نشان داده شدن همبستگی مردم با حکومت، اساسا این توطئه‌ها عملی نشوند یا در صورت اقدام دشمنان به عملی کردن تهدیدهای خود، با شکست مواجه شوند.

برگزاری انتخابات با مشارکت حداکثری، مقدماتی دارد که فراهم آوردن آنها از باب «مقدمه واجب، واجب است»، ضرورت دارد. مهمترین این مقدمات، به فضای سیاسی حاکم بر کشور مربوط است. مردم در جامعه ما دارای سلیقه‌های سیاسی متفاوتی هستند و برای اداره بهتر کشور، راهکارهای متفاوتی را می‌پسندند. طبعا مشارکت دادن همه اینان در سرنوشت خود، ایجاب می‌کند که نامزدهایی با تفکر و سلیقه متفاوت، امکان حضور در انتخابات را داشته باشند و نیروهای سیاسی با عناوین گوناگون اصولگرا، اصلاح‌طلب، مستقل و …، بتوانند نامزد نمایندگی مجلس شوند و صلاحیت آنان هم تایید شود و در معرض انتخاب شدن قرار داشته باشند. طبعا در آن صورت، هواداران و علاقه‌مندان به این افراد هم خود را به عرصه انتخاب کردن خواهند کشاند و در انتخابات مشارکت خواهند کرد.

نکته مهم این است که جریانات سیاسی غالب به دلیل این که خواستار کسب تمام قدرت در مجلس آینده هستند، رقیبی برای خود نمی‌پسندند و تمایلی به شرکت دادن نیروهای سیاسی دیگر در جریان انتخابات ندارند. دقیقا به همین دلیل، نباید بر اساس سلیقه یک جریان سیاسی خاص، درباره بودن یا نبودن طیفهای سیاسی دیگر در عرصه انتخابات نظر داد بلکه باید از موضعی برتر و از سطح نگرش به منافع و مصالح ملی و دفع تهدیدهای کلان، در این باره تصمیم گرفت. اگر با این نگرش به مسائل انتخابات آتی بنگریم، طبعا تمام تلاش خود را مصروف تحقق این امر خواهیم کرد که نیروهای موسوم به اصلاح‌طلب که کلیت نظام را قبول دارند و اهداف و خواسته‌های خود را در چارچوب قانون اساسی پی می‌گیرند، حذف نشوند و در انتخابات، فعالیت کنند و مردم را به صحنه بکشانند.

طبعا دوستان اصولگرا بر این اعتقادند که مردم از اصلاح‌طلبها فاصله گرفته‌اند و علیرغم شرکت نامزدهای این جریان در انتخابات، مورد توجه مردم قرار نخواهند گرفت. این سخن باید در عمل سنجیده شود و لازمه این سنجش، این است که نیروهای اصلاح‌طلب برای شرکت در انتخابات مجلس، امکان حضور داشته باشند.

بنده شخصا از موضع اصولگرایی یا اصلاح‌طلبی به ماجرای انتخابات نگاه نمی‌کنم و در جستجوی حدی از مشارکت مردم در انتخابات هستم که قادر باشد توطئه‌های بزرگ تدارک دیده شده را نقش بر آب کند و بر این اعتقادم که چرخش قدرت میان اصولگرا و اصلاح‌طلب، گزندی را متوجه اصل نظام و انقلاب نمی‌کند و بنابراین بدون نگرانی از نتیجه انتخابات و این که چه کسانی به مجلس راه پیدا می‌کنند، معتقدم باید وضعیتی را ایجاد کرد که همه جریان‌های سیاسی کشور، به صحنه بیایند و نامزدهای طیفهای مختلف نظام، اقشار بیشتری از مردم را به سر صندوقهای رای بکشانند. این، عین مصلحت ماست.

تذکر: این یادداشت در روزنامه سیاست روز با نام مستعار «علی اشرفی» منتشر شد.

Share and Enjoy

اوج بی‌تدبیری است که دوستان انقلاب را دشمن جلوه می‌دهیم

 ادامه گفتگو با یک سایت اصولگرا / قسمت آخر

  اشاره: پیشتر سه قسمت از گفتگوی بنده با یک سایت اصولگرا در معرض مطالعه دوستان قرار گرفت. سایت مذکور در عمل حاضر به انتشار متن این گفتگو نشد و بنده بدون اشاره به عنوان سایت مذکور و بدون ذکر نام مصاحبه کننده، اقدام به انتشار تدریجی متن این مصاحبه در «نقد زمانه» کرده‌ام. قسمت اول با عنوان: نظارت خبرگان بر رهبری؛ نظارت بر صلاحیت‌ها یا عملکردها؟ و قسمت دوم با عنوان: جمهوری اسلامی، مخالفان نجیبی دارد! و قسمت سوم با عنوان: عزمی برای جلوگیری از مداخله سپاه در سیاست وجود ندارد، در معرض مطالعه دوستان قرار گرفت. با این توضیح که این گفتگو در اواخر سال گذشته صورت گرفته بود، قسمت پایانی آن را تقدیم دوستان می‌کنم.

 ***

ـ من یک سؤالی دارم؛ ما یک جامعه‌ای داشتیم که سابقه بیش از دو هزار سال پادشاهی دارد. حکومت ما همیشه تک نفری بوده است. یک جامعه‌ای هستیم که بعضی می‌گویند مردسالار بوده، روحیه مشارکتی پایین بوده؛ مثلاً به رانندگان گفته می‌شود کمربند ایمنی ببندید، مردم نمی‌بندند! بعضی مواقع می‌شود ولی در همه مواقع نمی‌شود که همه چیز را در دستورالعملی به مردم بگوییم. طی این ۳۰ سال، ۴۰ سال با توجه به درگیری شدید امنیتی که داشتیم، می‌توانیم توقع داشته باشیم مردم روحیه کارهای دسته جمعی، پیدا کرده باشند و خودشان بیایند وسط گود اما بعضی اوقات می‌بینیم حتی اگر حاکمان هم جاده را باز کرده باشند تا مردم خودشان انتخاب کنند، باز هم یک عده دوست دارند زیر علم دیگری سینه بزنند! به نظر شما آیا زود نیست که به مردم بگوییم که خودتان بیایید و انتخاب درست انجام بدهید؟ قبل از انتخابات سال ۸۸ خیلی به خیابان‌ها می‌آمدند، دو طرف خیلی وقت‌ها شعار مسخره می‌دهند و بعضاً فحاشی هم می‌شود و درگیری هم ایجاد می‌کنند. یعنی حتی زمانی که حکومت، جاده را باز میکند، خود مردم نمی‌توانند باهم تعامل بکنند. بنده خدایی می‌گفت وقتی آن بالا نشستند و در مناظرات دارند همدیگر را می‌زنند! توقع نداشته باشید مردم این کار را نکنند! مردم به دین حاکمان هستند.

شکوهی: ما در کشوری هستیم که ساختار فرهنگ سیاسی‌اش، غیر مشارکتی است. تجربه نخبگان‌شان در کشورداری کم است، عموماً گرفتار استبداد بودیم و این اواخر، مداخلات خارجی و استعمار هم به آن اضافه شد. در چنین جامعه‌ای وقتی انقلابی رخ می‌دهد، موج عظیم اجتماعی به‌وجود می‌آورد و بر آن شکاف تاریخی دولت – ملت فائق می‌آید و مردم، حکومت را از آن خودشان می‌دانند. به تدریج دوباره طبقه جدیدی از حکومت‌گران در جامعه به‌وجود می‌آید و دوباره واگرایی‌ میان مردم و دولت شروع می‌شود. ریزش‌هایی اتفاق می‌افتد و حتی همان انقلابیون دیروز دچار تزلزل می‌شوند. «نهضت»، به تعبیر مرحوم شریعتی تبدیل به «نظام» می‌شود و آفاتی متوجه این نظام خواهد شد و آن فرهنگ سیاسی استبداد زده غیرمشارکتی دوباره با لباس جدید، حتی به اسم دین، ممکن است بازسازی شود. این آفاتی که شما برشمردید یا من گفتم کاملاً به‌صورت جامعه‌شناختی در جامعه ما وجود دارد. اما راه درمانش قطعاً در این جوامع در دست آن گروه نخبه حاکم است. اینها هستند که می‌توانند با سازوکارها و راهکارهایی، به رشد و تعالی مردم کمک کنند.

Share and Enjoy

صفحه 1 از 212