کلیدواژه ‘تحریف تاریخ’

یادداشت‌هایی که در روزنامه ایران منتشر نشد!

اشاره: از اول مهر سال ۹۲ رسما ستونی در روزنامه ایران در اختیارم قرار گرفت تا بتوانم در «حاشیه و متن» رخدادهای داخلی و خارجی کشور، نظراتی را به صورت روزانه بنویسم. فرصت خوبی بود اما متاسفانه از اوایل آذرماه به دلایلی این ستون ادامه نیافت و اینک کار به جایی رسیده است که عملا از نوشتن روزانه در روزنامه ایران مایوسم. مسئولان روزنامه ملاحظاتی دارند و احتمالا باید فشارهایی را به خاطر یادداشت‌های بنده تحمل کنند و همین امر مطلوب بنده نیست. امیدوارم شرایط آنقدر تغییر کند که امثال ما امکان انتشار حرفهای خیرخواهانه خودمان را در داخل کشور و بدون توسل به رسانه‌های دیگران داشته باشیم. در طی چند ماه گذشته، تعدادی از یادداشتهای بنده به ملاحظاتی در روزنامه ایران منتشر نشدند که اینک در سایت «نقد زمانه» اقدام به انتشار ۷ مورد از آن یادداشت‌ها می‌کنم تا دوستان از محتوای آن مطلع باشند. ذکر دلایل و ملاحظات عدم انتشار آن در روزنامه ایران هم ضرورتی ندارد و خوانندگان گرامی خود شاید حدس بزنند.

 چهارشنبه ۲۹ آبان ۹۲

به «یارانه» هم «یارانه» داده‌ایم!

 کارشناسان زیادی را می‌شناسم که معتقدند تاریخ اقتصاد ایران به قبل و بعد از احمدی‌نژاد و دولت نهم و دهم تقسیم می‌شود زیرا در دوره ۸ ساله ایشان، کارهایی صورت گرفت که هم با منطق حاکم بر تصمیمات گذشتگان متفاوت بوده و هم دست مدیران بعدی را برای اتخاذ هر تصمیم درست بسته است و بنابراین یک نقط عطف در تاریخ اقتصاد کشورمان به حساب می‌آید. یکی از این اقدامات بغایت غلط، دادن یارانه نقدی به همه مردم بود که در همان زمان، مورد اعتراض کارشناسان زیادی قرار گرفت اما به این اعتراضها و نظرات کارشناسانه صاحبنظران بی‌اعتنایی شد.

Share and Enjoy

تاریخ‌نویسی یا عقده‌گشایی؟

تاملی در اظهارات سیداحمد کاشانی علیه میرحسین موسوی

جمعه ۱۴ مرداد ۹۰

نمی‌دانم خوانندگان و دوستان گرامی بنده، گفتگوی رجانیوز با احمد کاشانی فرزند آیتالله کاشانی را خوانده‌اند یا نه؟ این گفتگو یکی از چند گفتگویی است که رجانیوز با برخی از مرتبطین مرحوم حسن آیت انجام داده است تا در فضای کنونی کشور که ضدیت با میرحسین موسوی، به یک روال عادی تبدیل شده ولی دفاع از وی جرم محسوب می‌شود، یکجانبه به تحریف تاریخ بپردازد و کسانی را که در طول سالهای اولیه انقلاب، به افراط و تندروی و حتی ارتباط مشکوک با برخی جریانهای تفرقه‌افکن مرتبط با بیگانه مشهور بودند، کاملا تبرئه کند و برای آنان معجزاتی از جنس دشمن‌شناسی و بابصیرت بودن بسازد.

مرحوم آیت یکی از نیروهای سالهای اول انقلاب بود که نسبت به مواضع و رفتار وی در سالهای قبل از انقلاب، پرسشهایی مطرح بود و به همین دلیل، بنی‌صدر تلاش می‌کرد وی را به دلیل همان نقاط ضعفش، به عنوان دشمن اصلی به مردم معرفی کند و از این طریق، مخالفانی مانند سران حزب جمهوری اسلامی و بزرگانی مانند شهید بهشتی را در بین مردم تخریب کند. مرحوم آیت، از دوستان نزدیک مظفر بقایی بود و به همراه بسیاری از دوستانش از جمله اطرافیان آیت‌الله کاشانی، علیه دکتر محمد مصدق فعالیت می‌کرد. در واقع در آن روزها، دو طیف تندرو و افراطی در اطراف آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق ایجاد شده بود که به شکل افراطی در صدد تخریب روابط خوب این دو چهره مطرح نهضت ملی شدن نفت بودند. اطرافیان تندروی مصدق، آیت‌الله کاشانی را مورد حمله قرار می‌دادند و در نشریات خود، کاریکاتور اهانت‌آمیز علیه ایشان چاپ می‌کردند و حتی در تظاهراتی، سگی را آیت‌الله نامیدند و به تمسخر پرداختند. در مقابل، برخی از اطرافیان آیت‌الله کاشانی از جمله مظفر بقایی و دوستانش، سخت به مصدق حمله می‌کردند و حتی اقدامات مصدق علیه دربار و شاه را هم خیانت می‌دانستند و در تعارض میان مصدق و دربار و خارجی‌ها، عملا در مقابل مصدق قرار داشتند. مرحوم آیت از کسانی است که به دلیل همکاری و ارتباط با مظفر بقایی و نیز تندروی‌هایش، متهم بود و در واقع خیلی از دوستان و یاران انقلاب مواضع آنان را قبول نداشتند و عمده کردن دعوای دوران ملی شدن نفت و کشاندن آن به سالهای بعد از انقلاب و تقسیم‌بندی نیروهای انقلاب به موافقان و مخالفان مصدق را یک خطای استراتژیک تلقی می‌کردند. کم نبودند کسانی که مصدق را به عنوان یک چهره ملی و خدوم قبول داشتند اما با ناسیونالیسم و ملی‌گرایی مخالف بودند و در عصر احیای دین، بازگشت به قومیت و ملی‌گرایی را یک حرکت ارتجاعی می‌دانستند. بنابراین اصرار این دست از نیروهای انقلاب را برنمی‌تابیدند و علیه مصدق و همه کسانی که او را قبول دارند، وارد عمل نمی‌شدند و از این طریق میدان را برای کسانی باز نمی‌کردند که در نهضت ملی شدن نفت، به مصدق خیانت کردند و در کنار دربار قرار گرفتند و ابزار دست یک کودتای آمریکایی – انگلیسی شدند.

Share and Enjoy

نقد مجدد تاریخ‌نویسی به سبک عباس سلیمی نمین

اشاره: به دنبال انتشار نقد بنده به شیوه تاریخ‌نویسی عباس سلیمی نمین، ایشان هم جوابیه‌ای منتشر کرد که در سایت متعلق به ایشان (دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران) و سایت آینده منتشر شد. این امر به نگارش جوابیه‌ای مجدد وادارم کرد. این جوابیه نیز قبلا در سایت آینده با عنوان «بار دیگر جنگ!» منتشر شده است.

خوشحالم که سرانجام پس از ۴ ماه از انتشار نقد بنده به شیوه تاریخ نویسی آقای سلیمی‌نمین، ایشان نتوانست بی‌تفاوت از کنار آن بگذرد و مجبور به پاسخگویی شد. البته ایشان در مقدمه پاسخ خود، ورود به این بحث را از سر اکراه دانسته‌ و دلایلی نیز برای این ادعای خود برشمرده‌ است. از آنجا که قصد شخصی کردن این مناظره قلمی را ندارم، به حمله متقابل نمی‌پردازم و از این که به هر حال آقای سلیمی‌نمین نظرات خود را در پاسخ به نقد بنده منتشر کرده‌اند، متشکرم و این را فرصتی دوباره برای خود تلقی می‌کنم تا به بیان برخی دیگر از نقدهای وارده به این شیوه تاریخ‌نویسی بپردازم و مباحث ناتمام خود را به اتمام نزدیک کنم. هرچند معتقدم اگر خوانندگان گرامی جوابیه سلیمی نمین، بار دیگر نقد اولیه بنده به ایشان را بخوانند، خیلی از پاسخها را خواهند یافت اما برای تتمیم بحث و ذکر ادله و شواهد تازه، نگارش جوابیه مجدد به ایشان، ضرورت یافته است.

Share and Enjoy

نقدی بر شیوه تاریخ نویسی عباس سلیمی نمین

اشاره: این نقد اولین بار در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۸۹ در سایت «دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران» و نیز سایت «آینده» منتشر شد. عنوان این مطلب را سایت آینده چنین انتخاب کرده است: این تاریخ‌سازی است نه تاریخ‌نویسی.

مقدمه:

اخیرا به مناسبتی نقد آقای سلیمی‌نمین بر کتاب «اوج دفاع» (خاطرات سال ۱۳۶۵ هاشمی رفسنجانی) را خواندم. بهانه این امر را خود ایشان فراهم کرد. در جلسه‌ دوستانه‌ای که هرچند گاه یکبار با ایشان داریم، پیام منتقدانه یکی از دوستان را برایشان بازگو کردم که گفته بود: «آقای سلیمی مسائل جاری کشور را که جلوی چشممان در جریان است این گونه به دلخواه می‌نویسد،‌ حال چگونه می‌تواند تاریخ ما را به درستی بنویسد». طبعا آقای سلیمی‌نمین با این قضاوت مخالف بود و همین امر باب مباحثه‌ای طولانی را در آن جلسه باز کرد. در نهایت قرار شد من کتاب «اوج دفاع» آقای هاشمی و نقد آقای سلیمی‌نمین بر این کتاب را به همراه کتاب «ماجرای مک فارلین» نوشته محسن هاشمی و حبیب‌الله حمیدی را بخوانم و بعد با یکدیگر در این باره صحبت کنیم. پس از مطالعه این کتابها، یقین کردم که حق با همان دوستی است که آن پیام منتقدانه را داده بود و به تاریخ‌نویسی سلیمی‌نمین به عنوان یک تاریخ‌نویسی دلبخواه،‌ اعتراض داشت. این گونه شد که بنده وارد این ماجرا شدم و کارم به نوشتن این نقد در شیوه تاریخ‌نویسی سلیمی‌نمین کشید. طبعا این نقد را نباید دفاع از همه عملکردهای آقای هاشمی رفسنجانی تفسیر کرد زیرا در گذشته بارها و بارها، خودم به نقد عملکردها و مواضع این چهره مطرح انقلاب اسلامی پرداخته بودم و البته همیشه این قدر انصاف داشته‌ام که علیرغم وارد دانستن آن نقدها،  بزرگی ایشان را انکار نکنم.

Share and Enjoy

بازخوانی یک‌پرونده جنجالی: داستان ساواکی‌کردن دکترشریعتی

اشاره: نوشته زیر در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۸۴ به مناسبت سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی در سایت بازتاب منتشر شد. بهانه نگارش و مضمون مباحث با مطالعه عین مقاله دستگیر خوانندگان گرامی خواهد شد.

در سال ۷۲ جلد سوم کتاب «نهضت امام خمینی» به قلم «سید حمید روحانی» منتشر شد که بخشی از آن به افشای اسنادی از شریعتی در ساواک مربوط می شد. نویسنده مدعی بود که شریعتی ساواکی است و با خط و ربط ساواک برای مبارزه با روحانیت عمل کرده است. در همان زمان سلسله مقالاتی را در دفاع از شریعتی با عنوان «بار دیگر شریعتی» در «کیهان» منتشر کردم که در معرفی شریعتی بود و از جمله در چند قسمت به نقد کتاب سید حمید روحانی اختصاص داشت. البته در آن زمان برخی از آقایان از جمله «حسین شریعتمداری» که در آن زمان هنوز مسئولیت مؤسسه کیهان را بر دوش نداشت، با این سیاست روزنامه کیهان مخالفت می‌کردند و نقد کتاب فوق را با توجه به حکم امام به سیدحمید روحانی برای تدوین تاریخ انقلاب اسلامی نمی‌پسندیدند، ضمن آن که با نظر وی درباره مرحوم شریعتی هم موافق نبودند. سرانجام با فشار همین دست از آقایان و از جمله برخی از وابستگان به یک دفتر، ادامه انتشار آن مقالات متوقف شد. در آذرماه ۷۲ در کیهان فرهنگی به صورت مستقل مقاله ای را منتشر کردم که چنین عنوانی را داشت: «این تاریخ ما نیست» و در نقد همان کتاب آقای روحانی بود.

Share and Enjoy