کلیدواژه ‘دولت حسن روحاني’

اهداف درخواست «مناظره»؟

روزنامه ایران / چهارشنبه ۱۳ آذر ۹۲

 دیروز آقای احمدی‌نژاد رئیس دولت‌های نهم و دهم، نسبت به گزارش ۱۰۰ روزه دکتر روحانی واکنش نشان داد و در نامه‌ای به رئیس جمهوری، خواستار این شد که «در فضایی کاملاً دوستانه و صمیمانه، در مناظره‌ای صریح، اصولی و روشنگر در منظر افکار عمومی، ابهامات را رفع و حقایق ناب را آن طور که هست، مورد تصدیق و تأکید قرار دهیم.» در این باره چند نکته قابل تأمل هست که متذکر می‌شوم:

اول- گزارش ۱۰۰ روزه دکتر روحانی، کار خودش را کرد و این را از واکنش مسئولان دولت قبلی و حامیان آن می‌توان دریافت. گزارش روحانی البته گزارش شخصی ایشان نبود. به مدت ۱۰۰ روز کارشناسان و متخصصان در وزارتخانه‌های گوناگون عملکرد ۸ ساله دولت‌های نهم و دهم را بررسی کردند و مجموعه‌ای را فراهم آوردند که درباره آن باید کارشناسانه نظر داد و متخصصانه اعلام موافقت یا مخالفت کرد. این روشن است که آمارها و ارقام اقتصادی ۸ سال گذشته کشور را مدیران دولت جدید تولید نکرده‌اند و اگر در این گزارش به ارقام مربوط به حجم نقدینگی، نرخ رشد بیکاری، میزان رشد اقتصادی، ارقام درآمد نفتی و دیگر شاخصه‌های اقتصادی کشور استناد شده، همگی همان اعداد و ارقامی هستند که در دولت آقای احمدی‌نژاد تولید شده‌اند. بنابراین گزارش ۱۰۰ روزه نشان داد که مطابق آمارهای خود دولت قبلی، وضعیت بسیار ناگوارتر از آن است که توصیف می‌شد.
دوم- وضعیت آقای احمدی‌نژاد قابل درک است. ایشان در آغاز شعارهایی را مطرح کرد ولی قریب به اتفاق آن شعارها را نتوانست محقق کند. اگر مسأله در همین حد بود، می‌شد تحمل کرد اما مشکل این است که وضعیت برای مردم ما از آنچه در آغاز بوده و از آنچه تبلیغ می‌شد، بسیار ناگوارتر شده است و طبعاً ایشان نمی‌تواند مسئولیت این وضعیت را به دوش دیگران بگذارد. به همین دلیل، مفری می‌جوید تا بتواند در برابر این همه اعتراض‌ها و انتقادها، از خود دفاع کند و حتی اگر بتواند از موضع تدافعی به موضع تهاجمی برسد. پیشنهاد مناظره آن هم با شخص رئیس جمهوری، مفری است که به ذهن ایشان و مشاورانش،‌ رسیده است.
سوم- احمدی‌نژاد و مشاورانش با طرح این درخواست،‌ در واقع خواستند دولت را بر سر دوراهی قرار دهند. اگر دکتر روحانی مناظره را نپذیرد، چنین تبلیغ خواهند کرد که معلوم است حرفی در مقابل احمدی‌نژاد ندارد و اگر بپذیرد و واقعاً مناظره شکل بگیرد، در آن صورت یکسری حرف‌های کلی و تبلیغی را می‌توان در مناظره مطرح کرد و گناه را به گردن این و آن انداخت. آنان می‌دانند که هر کسی بتواند در مناظره با رئیس جمهور یک کشور شرکت کند، دستاوردهایی خواهد داشت و به همین دلیل هم احمدی‌نژاد در طول ۸ سال ریاست جمهوری خودش، حاضر به پذیرش پیشنهاد مناظره افرادی در سطوح کارشناسی یا رسانه‌ای نبوده است. بر همین اساس معتقدیم که درخواست احمدی‌نژاد، پیشنهاد یک مناظره نیست بلکه ابزاری برای غش سیاسی است.
چهارم- برخی بر این باورند که احمدی‌نژاد و دوستانش درصدد دوقطبی کردن مجدد وضعیت سیاسی کشورند زیرا تاکنون تنها در هنگام دوقطبی شدن کاذب جریان‌های سیاسی و داغ شدن صف‌بندی غلط جناح‌ها بود که آنان توانستند نان خود را بپزند و کارشان را به پیش ببرند. اکنون که یک دولت جدید با حمایت جریان‌های اصلاح‌طلب و اعتدال‌گرا و از اصولگرایان منصف بر سر کار است، بهترین فرصت برای احمدی‌نژاد است که خود را به مثابه محور منتقدان و مخالفان دولت قلمداد کند و از حمایت همه اصولگرایانی که با دولت کنونی همراه نیستند، برخوردار شود. وی اگر بتواند چنین جایگاهی را برای خود بسازد، طبعاً می‌تواند در انتخابات مجلس آتی و شاید ریاست جمهوری بعدی هم فعال شود و طیفی از دوستان خود را به قدرت برساند. البته همه شواهد و قرائن نشان می‌دهد که بخش بزرگی از اصولگرایان، امکان ندارد که از اعتبار و آبروی خود را صرف افراد و جریانی کنند که در طی ۸ سال گذشته، همینی را بر سر کشور آوردند که دکتر روحانی گزارش کرده است.
پنجم- بر این باوریم که نه احمدی‌نژاد در سخن خود صادق است و نه مردم به این گونه حرکت‌های سیاسی هدفدار، خوشبین هستند. اگر آقای احمدی‌نژاد واقعاً در جست‌و‌جوی کشف حقایق ناب و رفع ابهامات موجود است، بهتر است تن به نظرات کارشناسی بدهد و ارزیابی متخصصان دستگاه‌های رسمی از وضعیت کشور را بپذیرد. در عین حال اگر ایشان حرف‌هایی تازه‌ای برای گفتن دارد و حاضر است درستی ادعاهای متفاوت خود را برای همگان اثبات کند، بهتر است برای اولین بار تن به یک مصاحبه چالشی یا «محاجه» با یک خبرنگار مستقل بدهد و اجازه دهد که صریح و بی‌پرده و مستند به مدارک و آمار، با ایشان حرف زده شود. البته ایشان به این شیوه عادت ندارد اما برای اثبات این که ایشان در صدد «مناقشه» نیست، گامی مناسب به نظر می‌رسد.

Share and Enjoy

صدا و سیما و گزارش ۱۰۰ روزه دولت

روزنامه ایران / سه‌شنبه ۱۲ آذر ۹۲

در کشور ما تنها یک سازمان صدا و سیما وجود دارد با چندین شبکه عمومی و تخصصی و استانی که بر همه آنها، مدیریت واحدی اعمال می‌شود. اعمال این مدیریت واحد در مواردی با سلیقه‌ها و نگرش‌های سیاسی مدیران اصلی صدا و سیما درمی‌آمیزد که هر چند ممکن است در مواردی به صورت آشکار نباشد اما در بخش سیاسی، بشدت و به عیان لمس می‌شود و مشخصاً در برخی از بخش‌های خبری، توی ذوق می‌زند. نمونه آن همین برخوردهایی است که این روزها در صدا و سیما با دولت دکتر روحانی و مشخصاً با گزارش ۱۰۰ روزه ایشان می‌شود.

صدا و سیما نهادی فراتر از قوای سه‌گانه است و طبعاً انتظار می‌رود درباره دولت به عنوان یک قوه مهم کشور، به گونه‌ای برخورد کند که بوی مخالفت ندهد. تاکنون چنین معمول بوده که صدا و سیما در آغاز کار هر دولت، حس جانبداری نسبت به دولت داشته و برای تقویت موقعیت رئیس جمهوری و هیأت دولت جدید، برنامه‌ریزی می‌کرده است. البته بتدریج که از عمر دولت‌ها می‌گذشت و طرح بسیاری از مطالبات و انتظارات مردم از دولت، منطقی جلوه می‌کرد، نقدهایی هم به کار دولتیان در صدا و سیما مطرح می‌شد و در آخر کار دولت، چه بسا نقدهای صریح و جدی‌تر هم در صداوسیما انعکاس می‌یافت اما در این ۱۰۰ روز که از عمر دولت تدبیر و امید می‌گذرد، متأسفانه برخورد صدا و سیما با دولت دکتر روحانی آن هم در اولین روزهای کار دولت، مانند برخوردی است که در آخرین روزهای دولت‌های قبل شاهد بودیم.‌ بگذریم که صدا و سیما درباره دولت‌های دهم و یازدهم در این ۱۰۰ روز هم بسیار جانبدارانه عمل کرد و در مواردی به جای دعوت از وزرای دولت جدید، از همکاران دولت قبل برای تبیین مسائل اقتصادی و اجتماعی کشور استفاده کرده است.
مدتی قبل از ارائه گزارش ۱۰۰ روزه دولت از سوی دکتر روحانی، فضاسازی سازمان‌یافته‌ای را در سطح رسانه‌های خاص شاهد بودیم که نشان دهنده نگرانی آنان از محتوای گزارش رئیس جمهوری بود. آنان تلاش داشتند تا رئیس جمهوری درباره دولت قبلی و وضعیت ناگواری که بر کشور حاکم شده است، سخن نگوید و صرفاً به عملکرد ۱۰۰ روزه خودش بپردازد در حالی که وعده اصلی رئیس جمهوری این بود که بعد از ۱۰۰ روز حتماً گزارشی را به مردم ارائه خواهد داد و در آن به مردم خواهد گفت که کشور را در چه شرایطی تحویل گرفته است. دوستانی که مدافع دولت قبلی بوده و خود را در ایجاد وضعیت کنونی دخیل می‌دانند طبعاً از این اقدام دولت ناراضی بودند و ناراحتی خود را به اشکال مختلف، بروز دادند.
یکی تیتر روزنامه خود را چنین انتخاب کرد که «دولت در زنگ حساب، انشا خواند». آقایان ظاهراً فراموش کردند که اتفاقاً این روزها، «زنگ حساب» دولت مورد حمایت آنان است و «زنگ انشا»ی دولت جدید و اگر کسی باید حساب پس بدهد، همان آقایان هستند که کلی هزینه بر کشور بار کردند. خوب بود این عنوان روزنامه را در روزی می‌زدند که مسئولان قبلی بعد از گذشت ۸ سال و با آن عملکرد، همچنان شعار می‌دادند و وعده می‌بافتند.
یکی دیگر تلاش کرده است تا انتظار از اولین گزارش رسمی رئیس جمهوری به مردم آن هم در صدا و سیما را تا حد یک مناظره بالا ببرد و از این که خبرنگاران حاضر در جلسه، پرسش‌های چالشی را مطرح نکرده‌اند، شکایت دارد. باز هم آقایان فراموش کردند که در دولت گذشته،‌ رئیس جمهوری با خبرنگاری خاص در صدا و سیما گفت‌وگوی یکجانبه می‌کرد و اساساً هیچ خبرنگار داخلی در ۸ سال توفیق نیافت که یک مصاحبه چالشی با رئیس جمهوری داشته باشد.

یکی دیگر از شیوه‌های زیر سؤال بردن آن گزارش از سوی این آقایان، حمله به مسئولان رسانه‌ای ریاست جمهوری در تنظیم شکل و نحوه انتشار گزارش ریاست جمهوری است. آنان آنقدر فضاسازی کردند که گویی به اعتبار خبرنگاران شرکت کننده در این برنامه، ضربه وارد شده و باید مورد دلجویی قرار بگیرند و متأسفانه آقای ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما هم آگاهانه یا ناآگاهانه، با تشکیل جلسه اختصاصی و ملاقات با آن خبرنگاران،‌ به این توهم دامن زده است. ایشان در این ملاقات گفت که با اجرای سه‌نفره برای یک برنامه یکطرفه و صرفاً گزارشی، موافق نبوده است. وی تأکید کرد انتقادهایی که از این خبرنگاران در رسانه‌ها مطرح شده، بدون اطلاع از پشت صحنه و هدفگذاری خاص برای این گفت‌وگو بوده است و از ارزش و جایگاه آنان در رسانه ملی نمی‌کاهد. واقعیت این است که آن انتقادها نه علیه خبرنگاران صدا و سیما بلکه از مسئولان دولتی سامان داده شده و هدف آن نه دلجویی از خبرنگاران بلکه متهم کردن دولت بوده است. صدا و سیما و مسئولان آن کافی است یکبار دیگر به نحوه مواجهه رسانه شان با رئیس جمهوری و دولت قبلی مراجعه کرده و انصاف به خرج بدهند که آیا دولت قبلی در بی‌اعتبار کردن جایگاه خبرنگاران و گزارشگران صدا و سیما و اساساً کل رسانه ملی عمل نکرد؟ کافی است مسئولان صدا و سیما به جایگاه قانونی رسانه شان توجه کرده و سلیقه سیاسی خود را کنار بگذارند و انصاف در مواجهه با دولت جدید را رعایت کنند تا از رنگ سیاسی برخوردهای خود با دولت جدید بکاهند. در آن صورت حتماً اعتبار صدا و سیما افزون می‌شود و هیچ نیازی به دلجویی نیست.

Share and Enjoy

راز این هجمه‌ها به گزارش ۱۰۰ روزه

 روزنامه ایران / پنجشنبه ۷ آذر ۹۲

دیروز در اولین روز از انتشار گزارش ۱۰۰ روزه دکتر روحانی، شاهد واکنش شتابزده از سوی برخی از وابستگان و حامیان دولت سابق علیه ایشان بودیم. یکی از این آقایان که حق داشت بیش از دیگران عصبانی باشد، در گفت‌وگو با خبرگزاری که گویی مسئولیت پاسخگویی به گزارش ۱۰۰ روزه رئیس جمهوری را برعهده گرفته است، مطالبی را مطرح کرده است که پرداختن بدان از این نظر که به نوعی چکیده بیانیه مخالفان روحانی تلقی می‌شود، خالی از لطف نیست. وی به عنوان نماینده تهران مدعی شد:‌ «عملکرد برخی از مجریان در شب گذشته به جای گزارش عملکرد، آدم را یاد فیلم انتخاباتی یا یک شوی تبلیغاتی می‌انداخت.» قطعاً این مدیر جوان دولت احمدی‌نژاد به خاطر دارد که رئیس جمهور مورد حمایت وی، در طول ۸ سال هرگز به یک مصاحبه جدی با خبرنگاران داخلی و صدا و سیما تن نداد و خبرنگاری که در مقابل رئیس جمهوری سابق قرار می‌گرفت، بیشتر به یک عضو روابط عمومی ریاست جمهوری شباهت داشت تا یک خبرنگار. وی در ادامه ادعاهایش گفته است: «مصاحبه گزارش عملکرد ۱۰۰ روزه نشان داد تا آخر سال حداکثر اقدمات راهبردی دولت در حوزه اقتصاد، توزیع شیر رایگان در مدارس و احتمالاً دادن دو بسته کالایی ارزان به برخی اقشار کم درآمد است. آیا حداکثر تدبیر دولت ژنرال‌ها همین بود؟» این عبارات نیز با لحنی تلافی‌جویانه و از سر عصبانیت بیان شده است والا او بهتر می‌داند که در خزانه دولت سابق نه پولی برای پرداخت حقوق کارکنان وجود داشته و نه برای تأمین یارانه‌ها و نه برای اجرای صدها پروژه‌ای که بدون پشتوانه مالی، کلنگ آنها زده شد. در این شرایط دولت حتی برای تأمین اقلام ضروری مورد نیاز مردم هم دچار زحمت است. دولت برای امسال، صرفاً باید هنر خودش را در «اداره کردن» نشان دهد تا کارهای روزمره بر زمین نماند و انجام اقدامات راهبردی در حوزه اقتصاد را باید به سال‌های بعد موکول کند که لایحه بودجه را واقع‌بینانه می‌نویسند و ارقام درآمدی آن را پیشاپیش هزینه نکرده‌اند. باید در همین حد هم ممنون بود که دولت توانست هم ارقام یارانه‌ها را تأمین کند و هم شیر رایگان و سبد کالایی را در اختیار مردم بگذارد؛ مردمی که به خاطر سیاست‌های دولت مورد حمایت ایشان، بیش از پیش به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند. در ادامه ادعاهای این مشاور دولت نهم آمده: «راه پیشنهادی تیم اقتصادی دولت برای کاهش تورم، کنترل حجم نقدینگی است. اینکه هیچ پروژه و کاری را انجام ندهیم از ترس اینکه نقدینگی کشور اضافه شود آسان‌ترین راه کنترل تورم است.» با شنیدن این سخنان این سؤال در ذهن هر شهروند ایرانی مطرح می‌شود که به راستی چرا او به عنوان یکی از حلقه نزدیکان جوان رئیس جمهور سابق چنین طرحی را در اختیار دولت قبلی قرار نداد و چرا دولت مورد حمایت ایشان از این نظرات کارشناسانه استفاده نکرد تا جلوی تورم را بگیرد و کشور را وارد چنین مخمصه‌ای نکند؟ واقعیت این است که دولت قبل کشور را در شرایطی قرار داد که نه می‌توان به آسانی به کنترل تورم پرداخت و نه می‌شود همزمان، رکود را از میان برداشت. این کار به تدبیرهای بیشتری نیاز دارد که حل مسائل مربوط به تحریم اقتصادی و نیز احیای ساختارهای کارشناسانه تصمیم‌گیری، از مقدمات واجب آن است. وضعیت کشور اکنون به سرزمینی می‌ماند که یک سونامی بزرگ را پشت سر گذاشته است و باید ابتدا برای سروسامان دادن بازماندگان، دست به اقدامات ضروری زد و کار ساخت و ساز مجدد را به بعدها موکول کرد. برای باور این نکته که یک سونامی تلخ از سر کشور عبور کرده است، کافی است به چند آمار مهم ارائه شده از سوی دکتر روحانی توجه کنیم. آیا این که یک دولت حدود ۷۵۰ تا ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد ارزی کشور را در اختیار داشت اما نرخ رشد اقتصادی کشور را از مثبت ۸ درصد به منفی ۸/۵ درصد رسانید، سونامی نیست؟ آیا این که حجم نقدینگی کشور در طی هشت سال حدود هفت برابر شده، سونامی نیست؟ آقایان باید هم ناراحت باشند و ارائه این گونه گزارش را «سیاه‌نمایی» جلوه دهند اما واقعیت موجود اقتصاد کشور و بی‌تدبیری‌ها با این حرف‌ها قابل انکار نیست. دولت دکتر روحانی اگر هیچ کاری هم نکند تنها به این دلیل که راه نابسامانی عظیم را سد کرد و امید و آرامش را به نسل امروز جامعه بازگرداند، دولت موفقی بوده است. چه ناجوانمردانه است اگر در این شرایط، انتظاراتی را در قبال این دولت دامن بزنیم که تنها به یأس مردم از کل نظام دامن می‌زند. آیا شهروندان ایرانی نمی‌پرسند چرا ۸ سال تمام همراهان آن روز پولدارترین دولت تاریخ انقلاب (به لحاظ برخورداری از ثروت نفتی) مطالبات شهروندان را مسکوت گذاشتند اما اکنون و با از دست دادن قدرت  چنین بی‌محابا لیست انتظارات برای دولت ۱۰۰ روزه که وارث خزانه خالی است، می‌گشایند؟

Share and Enjoy

۱۰۰ روز اول دولت روحانی و انتظارهای تلنبارشده

روزنامه ایران / یکشنبه ۲۶ آبان ۹۲

با نزدیک شدن به عمر ۱۰۰ روزه دولت روحانی، همه نگاه‌ها بر این مسأله متمرکز شده است که دولت در این مقطع چه حرف تازه‌ای برای مردم دارد و قرار است چگونه گزارشی را به اطلاع ملت برساند. البته همگان می‌دانند که تمرکز اصلی گزارش دولت بر ارائه تصویر وضعیت اقتصادی و آمارهای مالی و بودجه‌ای کشور خواهد بود و کمتر از دستاوردهای دولت جدید در این ۱۰۰ روز سخن به میان خواهد آمد اما کم نیستند کسانی که ماجرای «۱۰۰ روز» را به ابزاری برای اعمال فشار بر دولت تدبیر و امید تبدیل کرده‌اند و با دامن زدن به انتظارات از دولت، قصد ناامید کردن زودهنگام مردم را دارند.
اصلی‌ترین جریانی که بر طبل انتظارآفرینی مردم می‌کوبد، مسئولان سابق و حامیان دولت‌های نهم و دهم هستند که بهتر از همگان از وضعیت کشور اطلاع دارند. آنها می‌دانند که دولت سابق با درآمد نفتی حدود ۸۰۰ میلیارد دلاری، باید رونق اقتصادی بزرگی را ایجاد می‌کرد اما نکرد. آنها واقفند که با تصمیم نابجای خود در زمینه توزیع یارانه نقدی، آینده اقتصادی و درآمد آتی کشور را پیش‌فروش کرده‌اند و بحران افزایش نقدینگی در کشور را موجب شده‌اند. آنها بهتر از دیگران می‌دانند که تحویل گرفتن یک اقتصاد با رشد ۸ درصد و تحویل دادن اقتصادی با رشد منفی ۵/۴ درصدی، به چه میزان بی‌تدبیری نیاز دارد. آنان واقفند که با ایجاد «رکود تورمی» چه بلایی سر کشور آمده است به گونه‌ای که نه می‌توان با تزریق پول به داد رکود رسید و نه با جمع‌آوری پول، تورم را مهار کرد. آنها کاملاً واقفند که دولت کنونی میراثی را از دولت‌های نهم و دهم تحویل گرفت که خزانه خالی، پول‌های نفتی بلوکه شده، بدهی هزاران میلیاردی به پیمانکاران، شکاف طبقاتی، بیکاری مفرط، استخدام‌های غیرکارشناسی و حجیم شدن دولت، تنها بخشی از آن میراث است.
مخالفان دولت درصددند چنین القا کنند که دکتر روحانی با وعده رونق اقتصادی ۱۰۰ روزه، از مردم رأی گرفته است در حالی که همه می‌دانند دکتر روحانی معتقد بود برای کارهای اساسی در کشور، به زمانی زیاد و برنامه‌هایی درازمدت نیاز است، هر چند دولت برای ماه اول و ۱۰۰ روز اول هم برنامه دارد تا اوضاع را بهبود ببخشد. اصلی‌ترین سخن دکتر روحانی آن بود که دولت وی تلاش خواهد کرد در طی حدود ۱۰۰ روز اول فعالیتش، گزارش جامعی از وضعیت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و مالی کشور تهیه و به مردم ارائه کند تا مردم بدانند که دولت تدبیر و امید، کشور را در چه شرایطی تحویل گرفته و اکنون با چه مشکلاتی مواجه است.
اکنون در آستانه ۱۰۰ روزه شدن عمر دولت دکتر روحانی، انتظار می‌رود وعده فوق بدون هرگونه مصلحت‌اندیشی، عملی و گزارشی واقعی از وضعیت موجود ارائه شود. این گزارش باید هم شامل آمارهای درست اقتصادی شود و هم به صورت مقایسه‌ای، تفاوت وضع موجود را با آنچه از سوی مسئولان دولت قبل در رسانه‌ها با هدف تبلیغاتی مطرح شدند، نشان دهد. اطلاع مردم از این آمارها، هم سطح توقع آنان از دولت جدید را منطقی و متوازن خواهد کرد و هم ارزیابی واقع‌بینانه‌ای از عملکرد دولت قبل ارائه خواهد داد.

Share and Enjoy

فرصت‌سوزی مجلس و خویشتنداری دولت

روزنامه ایران / دوشنبه ۲۰ آبان ۹۲

دیروز مجلس شورای اسلامی به وزارت دکتر نصرالله سجادی رأی نداد. علت اصلی آن را در ورای همه حرف‌هایی که از سوی نمایندگان مخالف زده شد، باید در موضعگیری متفاوت سجادی در رخدادهای سال‌های قبل جست‌وجو کرد که این روزها برای برخی از نمایندگان مجلس، تنها ملاک ارزیابی افراد و گروه‌ها شده است. شنیده بودیم که برخی از نمایندگان مجلس با جمع‌آوری نظر دیگر نمایندگان مجلس، درصدد برآمده‌اند که به هر شکل ممکن، از رأی آوردن سومین وزیر پیشنهادی ورزش و جوانان در مجلس جلوگیری کنند. گفته می‌شود که این طیف از نمایندگان قصد داشتند تا به رئیس جمهوری پیام بدهند که چون با عملکرد برخی از وزرا از جمله وزیر علوم و فناوری موافق نیستند، به وزیر ورزش و جوانان رأی نخواهند داد.
دلیل رأی ندادن نمایندگان مجلس هر چه باشد، این را باید گفت که نمایندگان، یک وزیر کارآمد و توانمند و متخصص را از دست داده‌اند. سجادی یک چهره سیاسی حرفه‌ای نبود بلکه مدیر حرفه‌ای در حیطه جوانان و ورزش بود که می‌توانست این وزارتخانه را به خوبی اداره کند. او هم با مسأله جوانان به دلیل مسئولیتش در وزارت آموزش و پرورش سر و کار داشت و هم با مسائل دنیای ورزش درگیر بود و به صورت نسبی از مدیرانی بود که دو جزء نسبتاً مستقل موجود در وزارت ورزش و جوانان را خوب می‌شناخت. به همین دلیل معتقدیم که (این فرصت از دست رفت) مجلس در این ماجرا، فرصت­‌سوزی کرد.
انتظاری که از مجلس بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر می‌رود، مدنظر داشتن پیام رأی مردم در انتخابات ریاست جمهوری و باز گذاشتن دست رئیس جمهوری در انتخاب همکاران همفکر و همسو با آن پیام است. متأسفانه بخشی از نمایندگان مجلس هنوز باور ندارند که اتفاقی افتاده است و کسی در انتخابات ریاست جمهوری از سوی مردم برگزیده شد که منادی نظرات سیاسی متفاوتی است. آنان انتظار دارند که دولت آقای روحانی هم به همان سیاق سیاسی و تحلیلی مورد نظر آنان، عمل کند و همکاران خود را هم با ملاک‌های مورد نظر آنان برگزیند. این نگرش اگر باقی بماند و تداوم یابد، باید انتظار رودررویی و منازعه میان این طیف از نمایندگان مجلس با دولت و برخی از وزرا را داشت که نه شایسته مجلسیان است و نه کمکی به کار دولت و تأمین نیازهای مردم می‌کند.
در این میان بعید است که دولت روحانی در مسیری بیفتد که دولت احمدی‌نژاد طی کرد. همگان شاهد بودیم که دولت سابق در موارد زیادی در مقابل مجلس ایستاد و نمایندگان را تحقیر کرد و جایگاه مجلس را مادون جایگاه دولت دانست و مصوبات مجلس را اساساً قانون ندانست و در موارد زیادی قوانین جاری را به دلخواه خودش تفسیر و اجرا کرد. عقلانیت و اعتدال همراه با نجابت دکتر روحانی و وزرای ایشان، باعث می‌شود که این دولت جا پای دولت قبل نگذارد و جایگاه مجلس را تضعیف نکند. دکتر روحانی دیروز تأکید کرد که بیشتر خود را یک مجلسی می‌داند تا رئیس دولت و به همین دلیل، تعامل خویشتندارانه خود با مجلسیان را ادامه خواهد داد. اما آیا آن دست از نمایندگان متعلق به طیفی خاص که بر تعارض میان مجلس با دولت دامن می‌زنند، نباید قدر این حسن‌نیت را بدانند و از مشکل‌آفرینی برای دولت پرهیز کنند؟

تذکر: قسمتهای رنگی در روزنامه ایران منتشر نشدند. همچنین عنوان یادداشت هم به «منطق تعامل خویشتندارانه روحانی با مجلس» تغییر کرد. 

Share and Enjoy

تذکری دوستانه به جمعی از نمایندگان مجلس

روزنامه ایران / شنبه ۱۸ آبان ۹۲

در چند روز گذشته، مباحثی برضد دولت روحانی و برخی از وزرای ایشان از سوی تعدادی از نمایندگان مجلس مطرح شده است که جای تأمل دارد. این اظهارات بیشتر از سوی آن طیفی از نمایندگان مجلس مطرح می‌شود که به جبهه سیاسی مشخصی تعلق دارند و صف‌بندی خود با دیگران را عمدتاً با ملاک «همراهی با فتنه» تنظیم می‌کنند. بزرگ‌ترین اعتراض این طیف از نمایندگان به دولت روحانی این است که چرا در دولت ایشان، کسانی به مسئولیت‌های کلیدی گمارده می‌شوند که در جریان رخدادهای سال ۸۸ مانند آنان عمل نکردند یا تحلیل متفاوتی دارند. در این باره چند نکته را برادرانه و دوستانه به این گروه از نمایندگان عرضه می‌دارم:
۱- قرائت و تفسیر شما از رخدادهای سال ۸۸ نباید و نمی‌تواند ملاک ارزیابی عملکرد تمامی جریان‌ها و افراد باشد. بسیاری از افراد و گروه‌ها حتی بخش عمده‌ای از اصولگرایان، بر این باور نیستند که تحلیل شما از فتنه سال ۸۸ بر واقعیت منطبق است بلکه بسیاری معتقدند در ایجاد آن رخدادها، رئیس دولت و آن طیفی از حامیان دولت سابق مقصرند که با تندروی و افراط‌کاری و قانون‌گریزی خود، انتخابات را با مشکلاتی روبرو کردند و دیگران را به اتخاذ مواضع اعتراضی، کشاندند. به همین دلیل، زمان کلید خوردن فتنه را نه پایان روز انتخابات بلکه مسائل قبل از انتخابات و از جمله ماجرای اتهام‌زنی‌های شب مناظره می‌دانند. حال به چه دلیل باید تفسیر و قضاوت شما از آن رخدادها مبنای قضاوت و ارزیابی در باره عالم و آدم قرار گیرد.
۲- انتخابات امسال و رأی آوردن نامزد مورد حمایت طیف‌های مختلف اصلاح‌طلبان، اعتدالگرایان و اصولگرایان، نشان داد که تفسیر این گروه از نمایندگان از وقایع سال ۸۸ در میان غالب مردم هم مقبولیت نیافته است و اتفاقاً همان کسانی که اینان سعی داشتند مرتبطین با فتنه و فاقد پایگاه مردمی معرفی کنند (هاشمی رفسنجانی، خاتمی و…)، سهم زیادی را در به صحنه آوردن مردم و بیشترین نقش را در رأی آوردن دکتر روحانی داشتند. البته آن افراد هم نشان دادند که همچنان به انقلاب و نظام و قانون اساسی آن وفادارند و اتهاماتی مانند براندازی یا انقلاب رنگی یا ارتباط با بیگانه و…، درباره آنان، جفاست.
۳- ارزیابی افراد با ملاک و مناط فردی و گروهی، موجب کنارگذاشته شدن بخش بزرگی از مدیران و نیروهای توانمند و وفاداران به انقلاب از صحنه مدیریت کشور می‌شود و این هم جفای به نظام و مردم است. این کار در عمل هم ناشدنی است و دیدیم که تاکنون نشد. اگر نمی‌توانید تحلیل آنان از رخدادهای سال ۸۸ را بپذیرید دست‌کم فرصت خدمت به آنان بدهید. اصرار بر حذف مدیران توانمند کشور بر اساس ملاک خدشه‌پذیر ذهنی دوستان، جز تشدید کدورت‌های بین نیروهای انقلاب، نتیجه دیگری در بر ندارد و حذف آنان به معنای نادیده گرفتن رأی مردم در انتخابات ریاست جمهوری است.
۴- انتخابات ریاست جمهوری امسال و رأی معنادار مردم به دکتر روحانی که شعار اعتدال و عقلانیت داشت، بهترین فرصت و امکان برای عبور آرام و بدون تنش از کنار همه مسائل تلخ سال‌های گذشته است و نباید این فرصت را از دست داد. زنده نگه‌داشتن مسائل سال ۸۸ بر اساس تحلیل‌های خاص و اصرار بر برخورد با یک جبهه بزرگ از نیروهای باسابقه انقلاب، بدترین کاری است که می‌شود کرد. امیدواریم تدبیر آقای روحانی در نزدیک کردن دل‌های بریده به یکدیگر، مورد توجه این دوستان قرار گیرد و آنان هم به بهانه تحلیل و عملکرد متفاوت بسیاری از مدیران و نیروهای سیاسی فعال در دولت، برای رئیس جمهوری مشکل‌آفرینی نکنند.

Share and Enjoy

اندر حکایت روش‌های پرکردن خزانه!

روزنامه ایران / پنجشنبه ۱۶ آبان ۹۲

از هنگام روی کار آمدن دولت روحانی، مسأله کسری بودجه و خالی بودن خزانه کشور به صورت جدی مطرح شد و هنوز هم دغدغه دولتیان است. کسانی که در دولت گذشته مسئول ایجاد این وضعیت هستند یا از عملکرد دولت قبلی دفاع می‌کنند، تمام تلاششان این است که وضعیت را خوب معرفی کنند و به همین دلیل، مدعی می‌شوند که کسری در کار نیست و خزانه هم خالی نبوده است اما سازمان‌های نظارتی و وزرای دولت دکتر روحانی که درگیر تأمین منابع مالی برای پرداخت حقوق و اجرای طرح‌های مختلف هستند، بهتر می‌دانند که وضع چگونه است. نکته جالب این است که برخی از این افراد، برای پاسخ دادن به دولت و اثبات مدعای خود، اظهاراتی را مطرح می‌کنند که از هیچ پشتوانه علمی و عملی برخوردار نیست و تنها سخنانی از سر جدل و منازعه است. برخی از این‌گونه سخنان را در زیر می‌خوانید:
نمونه اول- مدتی قبل خانم آلیا نماینده مردم تهران در نطقی در مورد خالی بودن خزانه، گفت: «آقای رئیس‌جمهور! موجودی کیف خود را برای خارجی‌ها رو نکنید». وی همچنین تأکید کرد: «رئیس کمیسیون برنامه و بودجه می‌گوید که دولت را با پول کافی تحویل گرفته‌اید ضمن اینکه اگر نیمی از زنان ایران طلاهای خود را زیر پای نظام بریزند، می‌توانیم تمام بانک‌های امریکا را بخریم».
این سخنان معلوم است که هیچ پشتوانه‌ای ندارد ولی بهانه‌ای شد تا ثروت برخی از بانک‌های امریکایی در ایران منتشر شود و گروهی بنشینند حساب و کتاب کنند تا معلوم شود که تنها برای خرید ۷ بانک امریکا، هر زن ایرانی باید دو میلیارد و سیصد میلیون تومان طلا در کیف خود داشته باشد!
نمونه دوم – از این جالب‌تر سخنان حسین الله کرم، رئیس شورای هماهنگی انصار حزب الله است که مدعی وجود «رابطه معنادار» میان درآمد نفتی با شعار مرگ بر امریکا شد! وی در جلسه کرسی آزاداندیشی دانشگاه اصفهان با موضوع «امریکا؛ تقابل یا تعامل» اظهار کرد: «اگر میان سه دولت گذشته مقایسه‌ای انجام دهیم، خواهیم دید که سود مرگ بر امریکا تا چه اندازه خواهد بود. در دولت آقای هاشمی درآمد کشور در هشت سال ۱۳۰ تا ۱۴۰ میلیارد دلار بوده است. آقای خاتمی با سیاست‌های تنش زدایانه خود توانست این درآمد را به ۲۰۰ میلیارد دلار برساند، اما در دولت آقای احمدی‌نژاد که «مرگ بر امریکا» بشدت رواج داشت و در سر لوحه کار بود، درآمد هشت سال ۸۳۰ میلیارد دلار بود. احمدی‌نژاد نشان داد که با تقابل بیشتر با امریکا، درآمد کشور به‌طور بسیار معنی‌داری بالا می‌رود».

به این می‌گویند «قائل به ربط» نبودن! کافی است شما چشم خودتان را به ده‌ها عاملی که موجب افزایش قیمت نفت در جهان و افزایش درآمد کشورهای صادر‌کننده نفت شد، ببندید و از این حرف‌ها بزنید. در آن صورت حتماً می‌توانید رابطه معناداری میان شعار مرگ بر امریکا و افزایش درآمد نفتی کشور بیابید یا بتراشید.
نمونه سوم- حسین طلا نماینده مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با «خبرگزاری دانشجویان» گفت: «شاید برخی فکر کنند که خزانه خالی است اما این درست نیست بلکه خزانه پر از شعارهای مرگ بر امریکاست».
این هم در نوع خود پاسخی است. حال که با منطق نمی‌توانیم نشان دهیم که خزانه خالی نیست پس بهتر است که به «سفسطه» متوسل بشویم و خزانه را پر از شعار کنیم! ما مخالف این نیستیم که خشم مردم از امریکا را سرمایه تلقی کنیم اما اگر خیال کنیم که این حرف‌ها پاسخی به دولتی‌هاست یا خزانه ملت با این حرف‌ها پر می‌شود و با آن کشور را می‌توان ساخت، مشکل داریم.

کافی است دوستان بپذیرند که خزانه واقعاً خالی و این امر ناشی از سوءتدبیر مسئولان قبلی است. در آن صورت از طرح بسیاری از این‌گونه سخنان، خودداری خواهند کرد.

Share and Enjoy

یارانه باید دوباره هدفمند شود!

روزنامه ایران / سه‌شنبه ۱۴ آبان ۹۲

از هنگام روی کار آمدن دولت سازندگی، موضوع هدفمند کردن یارانه به اشکال مختلف مطرح شد. آقای هاشمی رفسنجانی دادن سوبسید سوخت و نان و آب و دیگر اقلام را نوعی بی‌عدالتی می‌دانست زیرا به همه تعلق می‌گرفت و پرمصرف‌ها طبعاً از سوبسید بیشتری برخوردار می‌شدند. در دولت آقای خاتمی و در ضمن برنامه چهارم، موضوع حذف تدریجی سوبسید و یارانه در دستور کار قرار گرفت و قرار شد که هر ساله ۲۵ درصد از قیمت سوخت، آزاد شود تا در پایان برنامه، کاملاً به حذف یارانه این اقلام برسیم. آخرین سال دولت آقای خاتمی همزمان با اولین سال اجرای این قانون بود و در واقع حذف یارانه و هدفمند شدن آن، در دولت آقای خاتمی کلید خورد. این کار می‌توانست ادامه یابد اما مجلس اصولگرای هفتم با ادعای حمایت از مردم مستضعف و اقشار آسیب‌پذیر و با هدف تثبیت قیمت‌ها، اجرای این برنامه را در سال‌های بعد متوقف کرد. سرانجام در دولت احمدی‌نژاد، این مسأله مجدداً مطرح و با سر و صدای زیاد اعلام شد که دولت برای اولین بار! قصد هدفمند کردن یارانه‌ها را دارد.
همان‌ زمان دلسوزان کشور اعلام کردند که پرداخت یارانه نقدی به مردم، اصلاً به صلاح نیست و به افزایش چشمگیر حجم نقدینگی خواهد انجامید اما احمدی‌نژاد پرداخت ۱۲۰ هزار تومان به هر ایرانی را مطرح کرد و به ۹۰ هزار تومان رسید و بعد صحبت از ۶۰ هزار تومان به میان آمد و سرانجام یارانه‌ها روی ۴۰ هزار تومان به هر نفر تثبیت شد. احمدی‌نژاد کارش را پیش برد و مجلس هم به حمایت برخاست و قرار شد که به همه مردم یارانه داده شود خواه مستضعف و خواه متمول. در عمل معلوم شد که ارقام درآمدی حاصل از آزادسازی قیمت‌ها اساساً نمی‌تواند همه یارانه مورد نیاز مردم را تأمین کند و به همین دلیل، دولت از بودجه‌های عمرانی کم کرد، تعهدات خود به پیمانکاران را پرداخت نکرد، ارز نفتی را از صندوق توسعه ملی برداشت و بدون مصوبه قانونی در بازار آزاد فروخت و خلاصه تمام تلاشش را مصروف تأمین یارانه‌ای کرد که معلوم بود در آینده و برای درازمدت قابل پرداخت نیست و کشور را با مشکل مواجه خواهد کرد.
اینک که دولت دکتر روحانی نمی‌خواهد با روش‌های احمدی‌نژادی به تأمین یارانه مورد نیاز اقدام کند، مسأله کسری بودجه به صورت جدی برجسته شده و این درحالی است که در ماه‌های پایان کار دولت احمدی‌نژاد هم این مشکل خودش را به شکل آشکاری به رخ کشیده بود. اکنون پیشنهاد دولت درباره حذف سه دهک پردرآمد هم در مجلس رأی نیاورد و معنای آن این است که تا پایان سال، مانند سابق چاره‌ای جز پرداخت یارانه به همه اقشار وجود ندارد. اما با این روش می‌توان در سال ۹۳ هم به همه اقشار مردم یارانه داد؟
به نظر می‌رسد اکنون که دولت در حال تهیه لایحه بودجه سال ۹۳ است، باید در زمینه پرداخت یارانه نقدی، تجدیدنظر جدی کند. برای این هدف، دولت به جای کم کردن از دهک‌های بالا که تشخیص آنها سخت است، باید از پایین افرادی را که حتماً باید یارانه بگیرند، مشخص کند و بتدریج تا سقف مشخصی- مثلاً نیمی از خانواده‌های کشور- را تحت پوشش ببرد. خانواده‌های تحت پوشش کمیته امداد، بهزیستی، روستاییان ضعیف، کارگران، کارکنان دون‌پایه و… می‌توانند فهرست کسانی را تشکیل دهند که از یارانه برخوردار خواهند شد و بنابراین، خودبه‌خود بخش عمده یارانه‌بگیران کنونی از این فهرست کنار گذاشته خواهند شد. خوبی این روش این است که با تشخیص کمیته‌ای معین، می‌توان افرادی را که بعدها نیازمندی خود را اثبات می‌کنند، به این فهرست افزود. همچنین می‌توان به جای یارانه نقدی، یارانه کالایی در اختیار مردم قرار داد که پیامدهای منفی کمتری دارد.

مدعی نیستیم که پیشنهاد فوق، بهترین است اما بدون تردید باید پرداخت یارانه، دوباره هدفمند شود چون این اتفاق تاکنون نیفتاده است.

Share and Enjoy

سیلی به دختران به جای آزادی پدر و مادر

تقریبا یقین داشتم که در عید  غدیر امسال رفع حصر حجت‌الاسلام کروبی و مهندس میرحسین موسوی و همسرش اتفاق نخواهد افتاد و دلیل آن هم ملاحظه رخدادهای بیش از ۴ سال گذشته بود که در آن از عقلانیت و تدبیر خبری نبود. در عین حال تصور نمی‌کردم که برخی، بی‌تدبیری را از حد بگذرانند و در روز عید غدیر و بعد از گشایشی که برای ملاقات میرحسین موسوی با فرزندانش فراهم شد، بحرانی تازه درست کنند و با سیلی زدن به گوش دختران میرحسین، هم به آنان ظلم کنند و هم بر رنج و درد این خانواده بیفزایند و هم گل اعتمادی را که نسبت به نظام در دل مردم بتدریج شکوفه می‌زند، پرپر کنند و سرانجام موجی از اعتراض و ناراحتی را در جامعه علیه نظام و مسئولان برانگیزند.

این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد که تاریخ انقلاب اسلامی به قبل و بعد از انتخابات سال ۸۸ تقسیم شده است و اگر تا خیلی خیلی دیر نشده، فکری برای حل مسائل پیچیده این انتخابات نکنیم، باید انتظار داشته باشیم که در آینده هیچ رخدادی در کشور نتواند خود را از پیامدهای حوادث سال ۸۸ جدا کند و به صورت مستقل تحلیل شود. آن انتخابات در درون جبهه انقلاب، شکاف عمیقی را ایجاد کرده است که اگر با سرپنجه تدبیر ترمیم نشود، بنیان انقلاب اسلامی را متزلزل خواهد ساخت و رویارویی بیشتر و با ابعاد گسترده‌تری را در درون نیروهای انقلاب ایجاد خواهد کرد.

Share and Enjoy

آیا ایـن «حماسه سیاسـی» نیست؟

روزنامه ایران / یکشنبه ۲۸ مهر ۹۲

 وقتی سال ۹۲ به عنوان سال «حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی» نامیده شد، اذهان عمومی به این سمت تمایل پیدا کرد که صرفاً انتخابات پرشور ریاست جمهوری را مصداق حماسه سیاسی بداند و کار حماسه‌سازی سیاسی را با شرکت گسترده مردم در انتخابات، پایان یافته تلقی کند. اما اکنون پس از مشاهده دستاوردهای سفر دکتر روحانی به نیویورک، باید اذعان کرد که تحرک دیپلماسی جمهوری اسلامی در سطح بین‌المللی و تغییر فضای سیاسی درباره ایران، حماسه سیاسی دیگری در تداوم همان حماسه‌ای است که مردم در ۲۴ خرداد خلق کردند.
چگونه حماسه سیاسی نباشد در حالی که ما در سطح جهانی به سوی انزوای کامل پیش می‌رفتیم اما اکنون با تحرک سیاسی و دیپلماتیک مسئولان، بسیاری از موانع از سر راه همکاری ما با دیگر کشورها برداشته شده یا دست‌کم مسیر این همکاری‌ها، هموارتر شده است؟
چگونه آن را حماسه سیاسی ندانیم در حالی که تنها با تغییر زبان و نحوه تعامل خود با دیگر کشورهای جهان، از حجم دشمنی آنان علیه ملت ایران کاستیم و بروز دشمنی‌های تازه از سوی بسیاری از دولت‌ها را ناممکن ساختیم؟
چرا حماسه سیاسی نباشد در حالی که بدون کوتاه آمدن از مواضع کلیدی و هویتی نظام اسلامی، توانستیم دشمنان قسم خورده خود را وادار کنیم تا حق جمهوری اسلامی در غنی‌سازی و استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای را به رسمیت بشناسند.
حتماً حماسه سیاسی است چون دولت‌هایی که تا تحمیل جنگی تازه علیه جمهوری اسلامی پیش رفته بودند و صرفاً در تعیین زمان اقدام نظامی خود علیه جمهوری اسلامی با هم اختلاف داشتند، اینک مجبور به انتخاب روش‌هایی متفاوت شده‌اند و حتی باب دوستی با جمهوری اسلامی را گشوده‌اند.

ما با برگزاری انتخاباتی آزاد و حماسی و سپس انتخاب این تاکتیک دیپلماتیک، افکار عمومی کشورهای غربی و از جمله مردم امریکا را به سوی خود جلب کردیم و اکثریت آنان اکنون راضی به هیچ اقدام خشن و نظامی علیه ملت ایران نیستند و این وجهی از حماسه سیاسی است.

اسرائیل به عنوان رژیمی جعلی در منطقه که طی ۸ سال گذشته از سیاست خارجی دولت‌های نهم و دهم بیشترین بهره را برده است، اکنون در انزوای کامل قرار گرفته و از ایجاد اتحادی تازه علیه جمهوری اسلامی عاجز شده است. آیا این حماسه سیاسی نیست؟
منافقین که در تعارض با جمهوری اسلامی، به بازوی اطلاعاتی و امنیتی امریکا و اسرائیل مبدل شده و با تشدید تعارضات میان ایران و کشورهای غربی، امید بازگشت و حاکم شدن بر ایران را در خود زنده نگه می‌داشتند، اکنون دچار بن‌بست استراتژیک شده‌اند و احتمال این که دوباره در فهرست گروه‌های تروریست قرار بگیرند، اصلاً کم نیست. آیا این هم به عنوان بخشی از نتایج تحرک سیاسی جدید ما، نشانی از حرکت حماسی ملت ما ندارد؟
اختلافات داخلی و جناحی و حزبی را باید کنار گذاشت. عرصه سیاست خارجی و هدف تامین منافع ملی، ابزار بازی‌های خطی نیستند و نباید برای تسویه حساب‌های داخلی، بر سر آن اختلاف کرد. کسانی که در طول مذاکرات صورت گرفته در دولت‌های نهم و دهم، حتی یک گزارش جامع از روند مذاکرات به مردم ارائه نکردند و در واقع چیزی برای ارائه نداشتند، حق ندارند اکنون طلبکارانه از ضرورت علنی کردن همه مفاد مذاکرات و محتوای پیشنهادهای هیأت دیپلماتیک جمهوری اسلامی سخن بگویند. این نکته روشن است که آشکار نکردن برخی از نکات مذاکرات، یک اقدام فنی دوجانبه برای حصول مقصود است و نباید به این بهانه، حس بی‌اعتمادی به تیم مذاکره کننده را دامن زد. مگر رهبری نفرمودند که ما به مسئولان خودمان اعتماد داریم؟ آیا شما به این سخن رهبری اعتقاد ندارید؟

Share and Enjoy

صفحه 2 از 41234