کلیدواژه ‘روابط ايران و آمريکا’

«مذاکره مستقیم» برای تأمین منافع ملی

روزنامه ایران / چهارشنبه ۲۱ خرداد ۹۳

سال‌ها قبل وقتی از ضرورت «مذاکره مستقیم» میان ایران و امریکا سخن به میان می‌آمد موجی برانگیخته می‌شد زیرا در شرایطی این مسأله مطرح شده بود که هیچ گونه زمینه مساعد روانی و عینی برای تحقق این نظر وجود نداشت و افکار عمومی سیاسیون و مردم عادی، با هرگونه مذاکره میان دو کشوری که دارای منافع متفاوت و حتی متضاد هستند، مخالف بودند.
در آن زمان، مسأله این بود که مذاکره میان امریکا و ایران، مذاکره میان گرگ و میش است و دیپلمات‌های ما نباید وارد بستری شوند که نتایج آن از قبل به زیان ما رقم خواهد خورد. البته برخی از مخالفان، نفس مذاکره را موجب شکستن مرز سیاسی، اعتقادی و ایدئولوژیک میان ایران و امریکا معرفی می‌کردند و به همین دلیل، هرگونه مذاکره با واشنگتن را نفی می‌کردند در عین حال این دیدگاه نیز مطرح بود که مذاکره میان این دو کشور، یک «تابو» نیست و نباید مرز اعتقادی اسلام و کفر تفسیر شود اما مصلحت و منافع جمهوری اسلامی ایجاب نمی‌کند که در این شرایط مذاکره‌ای میان دو کشور صورت بگیرد.
در میان موافقان مذاکره هم اختلافاتی موجود بود در حدی که برخی، مذاکره مستقیم را به هر قیمت پی می‌گرفتند و شکستن تابوی قطع رابطه و مذاکره نکردن را رسالت خود می‌دانستند اما طیفی از موافقان هم بودند که از منظر تأمین منافع ملی، خواستار رابطه بودند و اکنون مذاکره میان ایران و امریکا را با توجه به موقعیت قدرتمند ایران، دیگر شبیه رابطه گرگ و میش نمی‌دانند و به همین دلیل، معتقدند که باید مذاکراتی صورت گیرد بدون آن که این امر را یک رسالت اعتقادی و ایدئولوژیک برای خود تلقی کنند.
بنابراین بتدریج نگاه واقع‌بینانه‌تری در میان سیاسیون شکل گرفته که نتایج آن را در مذاکرات اخیر میان ایران و امریکا شاهدیم. در این نگرش، چند نکته مهم قابل مشاهده است:
۱- نفس مذاکره با امریکا، شکستن مرز ایدئولوژیک میان اسلام و کفر نیست و نباید تصور کرد که هرگونه مذاکره میان این دو کشور، به معنای شکست جمهوری اسلامی و عدول مسئولان نظام از مواضع انقلابی است.
۲- در مقابل، مذاکره و ایجاد رابطه با امریکا، هیچ گونه ضرورت اعتقادی هم ندارد و نباید تصور کرد که به هر قیمت برای برگزاری نشست مشترک میان مسئولان دو کشور و مذاکره مستقیم، اقدام شود.
اصل بودن داشتن رابطه، هنگامی درست است که این قصه‌ها میان ایران و امریکا پیش نیامده بود و مناسبات میان دو کشور، به این مرحله نمی‌رسید. اینک ادامه وضعیت کنونی، یک امر طبیعی می‌نماید و تغییر وضعیت کنونی باید مبتنی بر دلایل قوی و قابل اعتنا انجام گیرد.
۳- انجام مذاکره مستقیم، تابع منافع ملی و مصالح انقلابی ماست و اگر این امر ایجاب کند، سیاستمداران ما باید برای انجام گفت‌و‌گوی مستقیم، آماده باشند که هستند. ما با امریکا مرز اعتقادی مانند مرز روشن ما علیه موجودیت رژیم اسرائیل، نداریم و بنابراین اگر اقتضای منافع ما باشد، اقدام به مذاکره با امریکا هم خواهیم داد. مهم این است که مذاکره، تابو نیست و باید با هدف تأمین منافع ملی یا دفع خطر بزرگتر یا رسیدن به اهدافی مشخص، صورت گیرد.
۴- در وضعیت کنونی که ایران از موضع قدرت، با بزرگترین کشورهای دنیا در قالب یک هیأت در حال مذاکره است، به ناچار به لوازم این گونه مذاکرات هم تن باید داد و از جمله نشستن با امریکاییان برای تأمین منافع ملی را کاری بایسته باید تلقی کرد. همگان می‌دانند که طرف اصلی مذاکره ما را واشنگتن تشکیل می‌دهد و مذاکره با این کشور و رسیدن به توافق، کار مذاکره با ۱+۵ را تسهیل خواهد کرد. مهم این است که دیپلمات‌های ما توان لازم برای پیگیری منافع ملی را در این مذاکرات داشته باشند که دارند.

Share and Enjoy

بهانه‌جویی آمریکا را حدی نیست!

روزنامه سیاست روز / دوشنبه ۵ دی ۱۳۹۰

 در خبرها آمده بود که یک قاضی فدرال آمریکا حکمی را صادر کرد که طبق آن ایران، طالبان و القاعده مسوول حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر شناخته شدند! قاضی جرج دانیلز این حکم را در منهتن صادر کرد. صدور این حکم یک هفته پس از جلسه دادگاه این پرونده ۱۰ ساله انجام شد. در طول جلسه علنی دادگاه در هفته گذشته، اعضای خانواده قربانیان حادثه ۱۱ سپتامبر، چهار ساعت به ارایه مطالب وکلا در زمینه اثبات ادعایشان گوش دادند. ادعایی در این زمینه که ایران فعالانه به هواپیماربایانی که به برج‌های مرکز تجارت جهانی،‌ پنتاگون و مزرعه‌ای در پنسیلوانیا برخورد کردند، کمک کرده است.

این حکم بعد از ۱۰ سال صادر شده است و هدف آن، تکمیل حلقه‌های زنجیری است که آمریکاییان برای محاصره همه‌جانبه ایران تدارک دیده‌اند. برای اثبات این گونه ادعاهای گزاف، ظاهرا هیچ دلیل و مدرکی نیاز نیست و همین که آمریکایی‌ها مدعی باشند، ظاهرا کفایت می‌کند. وقتی این گونه احکام سیاسی و قضایی در آمریکا صادر می‌شود، می‌توان با اطمینان گفت که یک ادعای صرف و به عنوان آتش‌تهیه‌ای است که مقامات آمریکا بر سر ملت ایران می‌ریزند تا بتوانند اقدامات خصمانه علیه جمهوری اسلامی را توجیه کنند و زمینه را برای تروریست معرفی کردن ما مساعد سازند. در عین حال، طرح این ادعاها نشان می‌دهد که این کشور در تشدید فشار علیه جمهوری اسلامی خیلی مصمم شده و از هر بهانه‌ای برای رسیدن به این هدف، بهره می‌گیرد.

نکته مهم این است که جریان فکری القاعده و طالبان، هرگز با جمهوری اسلامی ایران، در یک مسیر قرار نداشتند و اساسا اسلامی که آنان ترویج می‌کنند، هویت خود را از جمله با ضدیت با شیعیان تعریف می‌کند. این جریان اسلام‌گرای اهل سنت، از زمان پیدایی تا کنون، مراحل متعددی را طی کرده است و در حالی که در مقاطعی، با آمریکا همکاری نزدیکی داشت ولی با جمهوری اسلامی ایران، همیشه سرستیز داشته است. القاعده در هنگام جنگ مجاهدین افغان علیه ارتش سرخ شوروی، مورد حمایت آمریکا بود و حتی در هنگام نفوذ تشکیلاتی در چچن و دیگر مناطق شوروی سابق، چشم امیدی به حمایتهای آمریکا داشت اما در قبال ایران، همیشه فاصله خود را حفظ کرده بود و این البته خواست مسئولان جمهوری اسلامی هم بود.

اسلام مورد توجه ایران، اسلام انسانی و عقلانی و به دور از ترور و خشونت است و در حضورش میان ملتهای دیگر، بر عنصر فرهنگی و اصل دعوت تکیه دارد در حالی که طالبان و القاعده، روش اصلی برای رسیدن به اهداف خود را جنگ و جهاد قلمداد کرده‌اند و پیامد اقدامات تروریستی و جهادی آنان، اگر دامن برخی از کشورهای عربی یا غربی را گرفته، به جمهوری اسلامی و شیعیان کشورهای مختلف هم آسیب‌های زیادی وارد آورده است.

این نیز حائز اهمیت است که بر اساس گزارش رسمی از ماجرای یازده سپتامبر، از نوزده نفری که ادعا می‌شود این عملیات را در قالب چهار تیم تروریستی انجام دادند، یازده نفر آنها تابعیت عربستان سعودی را داشتند و حتی یک نفر آنها هم ایرانی نبوده است اما وقتی می‌خواهند علیه یک کشوری پرونده‌سازی کنند، این چنین بهانه‌جویی و عمل می‌کنند. سالها قبل وقتی آمریکا به بهانه سرکوب سران القاعده و طالبان، وارد افغانستان شد و این کشور را اشغال کرد خوب می‌دانست که هیچ دلیل و مدرکی علیه جمهوری اسلامی دال بر وجود رابطه میان ایران و القاعده وجود نداشته و ندارد و الا در آن زمان، زمینه را برای حمله به ایران هم مهیا می‌ساخت اما نبود حتی یک بهانه محکمه‌پسند، این کشور را وارد این ریسک خطرناک نکرد. در مقابل، این روزها که آمریکا از هر بهانه‌ای برای تشدید فشارهای همه‌جانبه علیه جمهوری اسلامی استفاده می‌کند، طرح هر ادعای دروغ و هر اتهام ناروا از سوی این کشور را باید بسترسازی مقامات این کشور علیه ایران تصور کرد، بستری که در صورت مساعد شدن، ممکن است به رویارویی نظامی ایران و آمریکا هم بیانجامد. آیا آمریکا حاضر است با توسل به این بهانه‌های واهی، وارد جنگی شود که بر سرنوشت کل جهان اثر خواهد گذاشت و جغرافیای سیاسی منطقه را دگرگون خواهد کرد؟

اگر سیاستمداران آمریکا کمی عقلانیت به خرج دهند درخواهند یافت که این بهانه‌های سیاسی با ظاهر حقوقی، حتی به درد شکل دادن به یک موج تبلیغاتی کوچک علیه جمهوری اسلامی هم نمی‌خورد چه رسد به بسترسازی برای ورود به فاز برخوردهای شدیدتر که پیامدهای آن را حتی استراتژیست‌های غربی هم بسیار بزرگتر از انتظار تلقی می‌کنند.

تذکر: این یادداشت در روزنامه سیاست روز با نام مستعار «علی اشرفی» منتشر شد.

Share and Enjoy

پررویی هم حدی دارد!

 روزنامه سیاست روز / چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۰

 عالم سیاست را برخی عرصه تقابل اراده‌ها می‌دانند ولی ظاهرا هستند کسانی که سیاست را عرصه تقابل «رو» تفسیر کرده و با پررویی بر مواضع خود اصرار می‌کنند تا شاید حریف را از صحنه خارج کنند و حرف خود را بر کرسی بنشانند. برای این که یک نمونه از این تلقی را نشان داده باشم، خوانندگان گرامی را به دو موضعگیری اخیر مقامات آمریکایی و مشخصا شخص آقای اوباما ارجاع می‌دهم.

مدتی قبل یک هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین آمریکایی که از افغانستان به پرواز درآمده بود به قصد جاسوسی وارد فضای ایران شد و ظاهرا با تمهیدات نیروهای نظامی ایران، سالم به غنیمت گرفته شد. طبیعی است که در این مواقع، کشور متجاوز باید عذرخواهی کرده و موضع طلبکاری نداشته باشد ولی در این ماجرا، آمریکاییها نه تنها اقدام به پوزشخواهی نکردند و با واسطه کشور حافظ منافع، برای کم کردن پیامدهای منفی رفتار خود پیام نفرستادند بلکه خود را در موضع کدخدایی جهان قرار داده و خواستار بازگرداندن هواپیمای جاسوسی خود از سوی ایران شدند. اوباما در اولین موضعگیری خود در این زمینه و بعد از اینکه مدتی از تایید اصل خبر هم طفره میرفت، اعلام کرد که جمهوری اسلامی باید این هواپیما را به آمریکا تحویل دهد. گویی هیچ اتفاقی نیفتاده و دولت ایران، هیچ شکایتی را علیه آمریکا به سازمان ملل و شورای امنیت ارائه نکرده است و گویی حق آقایان بوده است که برای جاسوسی در ایران، هواپیمای بی‌سرنشین اعزام کنند و دیگران هم حق دفاع از خود را ندارند و باید به مطلقه بودن قدرت جهانی آمریکا اذعان و اعتراف کنند.

ماجرای دستگیری یک جاسوس سیا در ایران هم وضعیت مشابهی پیدا کرده است. در چند روز اخیر یک شهروند آمریکایی ایرانی‌تبار به جرم جاسوسی، از سوی وزارت اطلاعات دستگیر و معلوم شد که این جاسوس در آمریکا و پایگاههای نظامی آمریکا در افغانستان آموزش دیده و برای نفوذ در دستگاه امنیتی ایران مهیا شده است. طبیعی است که آمریکاییان بعد از انتشار اعترافات و عکسها و مدارک فرد مذکور، دست‌کم کمی خجلت‌زده باشند و از این که مداخلات آنها در مسائل امنیتی کشوری دیگر برملا شده است، میل به تهاجم و حمله را کاهش دهند و برای حفظ ظاهر هم که شده، رویه عذر و پوزش در پیش بگیرند. در کمال تعجب، باز هم آمریکاییان در این مقوله از موضع یک طلبکار وارد شدند و از مقامات ایرانی خواستند که این جاسوس آمریکایی را به آنان تحویل دهند. آنان مدعی نیستند که این شهروند آمریکایی، جاسوس نیست و برای نفوذ در دستگاه امنیتی ایران، آموزش دیده است و همه مدارک و شواهد و اعترافات وی، این موضوع را تایید میکند بلکه علیرغم سکوت همراه با تایید ادعاهای جمهوری اسلامی، درخواست آزادی وی را مطرح میکنند. باز هم گویی اتفاقی نیفتاده و جمهوری اسلامی باید با توجه به آمریکایی بودن این جاسوس، وی را آزاد کرده و تحویل مقامات آمریکایی بدهد.

در نظام دوقطبی و در دوره جنگ سرد، این موضوع به صورت ضمنی مورد قبول و توافق بود که آمریکا و شوروی علیه یکدیگر اقدام به جاسوسی میکردند و فرض و پیش فرض آنها این بود ما حق داریم که جاسوسی کنیم و رقیب هم حق دارد که اقدام به دستگیری جاسوس کند و هیچ یک از دو طرف هم انتظار نداشت که جاسوس آنها بدون گفتگو و توافق و بدون آزادی متقابل جاسوس طرف مقابل، آزاد شود. همچنین طبیعی بود که هر دستگاه و تجهیزات جاسوسی که به دست کشور مقابل می‌افتاد، غنیمت تلقی می‌شد. امروز آمریکا این تلقی را از ایران ندارد و فکر می‌کند که جمهوری اسلامی نباید مانند ابرقدرتها با موضوع هواپیمای جاسوسی و جاسوس دستگیر شده برخورد کند بلکه باید از وجهه این کشور حساب ببرد و با کمترین توپ و تشر، باید تسلیم شود. آیا زمان آن نرسیده که آمریکا به واقعیت انقلاب اسلامی تسلیم شود و دست‌کم در حد یک کشور قدرتمند با ایران اسلامی مواجه شود و انتظار حرف‌شنوی از آمریکا را از جمهوری اسلامی نداشته باشد؟

تذکر: این یادداشت در روزنامه سیاست روز با نام مستعار «علی اشرفی» منتشر شد.

Share and Enjoy

سفارت مجازی آمریکا، ابزار دیپلماسی عمومی؟!

 روزنامه سیاست روز / شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۰

در هفته گذشته آمریکا اعلام کرد که سفارت مجازی خود را برای ایرانیان راه‌اندازی کرده است. این سفارت در واقع یکی از امکاناتی است که هر کشوری می‌تواند برای اتباع کشورهای مختلف ایجاد کند تا ارتباط با سفارت برای دریافت ویزا و مسافرت به این کشور، آسان شود و در واقع، به جای مراجعه مستقیم، افراد و متقاضیان از طریق اینترنت به ایجاد این گونه ارتباطات بپردازند.

واکنش در مقابل این اقدام آمریکایی‌ها در داخل کشور متفاوت بوده است. برخی بر این باورند که این کانال ارتباطی آمریکایی برای جمع‌آوری اطلاعات است و بنابراین ایجاد سفارت مجازی، طبعا اقدامی برای جاسوسی وابستگان به سیاست آمریکا تلقی می‌شود. طرفداران این نظریه گمان می‌کنند که سفارت آمریکا نیازمند اطلاعات مردمی است و مساعد شدن بستر فنی ارتباطات می‌تواند دسترسی سازمان سیا و وزارت امور خارجه آمریکا به اطلاعات مرتبط با جمهوری اسلامی را تسهیل کند. در مقابل برخی دیگر این رفتار کاخ سفید را قدمی برای عادی‌سازی روابط میان ایران و آمریکا تلقی می‌کنند و در واقع معتقدند که این کشور از قطع روابط خود با جمهوری اسلامی، ضرر کرده و اینک که جمهوری اسلامی، درخواست مکرر این کشور برای ایجاد رابطه را نپذیرفته است، آنها چاره‌ای جز این ندارند که یک گام به عقب برگردند و با ایجاد سفارت مجازی برای ایرانیان، نوعی ارتباط مجازی میان ایران و آمریکا را ایجاد کنند. طرفداران این نظریه، بر این باورند که این اقدام آمریکا، پیامی هم برای مسئولان دارد مبنی بر این که ما برای ایجاد رابطه سیاسی با جمهوری اسلامی، آماده‌ایم.

بنده بر خلاف هر دو نظر فوق به مقوله‌ای دیگر در این باب معتقدم. در واقع تصور این که از طریق ایجاد یک سایت، آمریکا بخواهد جاسوسی کرده یا اطلاعات مورد نیاز را جمع‌آوری کند، ناشی از سادگی است. آمریکا از صدها کانال در حال جمع‌آوری اطلاعات است و ما هم چیزی پنهان از چشم جاسوسان آمریکایی نداریم و معمولا از عموم مسائل کشور مطلع هستند و دلیلی ندارد که به این شیوه عمومی متوسل بشوند. همچنین این را نیز نمی‌توان قبول کرد که این کشور از طریق ایجاد سفارت مجازی، قصد دادن پیام به جمهوری اسلامی و ایجاد رابطه مجدد را دارد زیرا ایجاد رابطه با ایران، راهکارهای معقول دیگری دارد که در صورت نیاز، از آن طریق اقدام خواهد شد. بر این اساس بنده معتقدم که این اقدام آمریکا یکی از تمهیدات تازه این کشور در عرصه دیپلماسی عمومی است یعنی ارتباط با مردم ایران و تلاش برای حفظ این ارتباطات علیرغم قطع رابطه میان ایران و آمریکا تا افکار عمومی مردم ما علیه آمریکا نشود.

اکنون چند میلیون ایرانی در آمریکا زندگی می‌کنند و بخشی از این جمعیت را دانشجویان و نخبگان علمی و نیز صاحبان سرمایه و پول تشکیل می‌دهند. بستگان این جمعیت در داخل کشور هستند و سیاستمداران آمریکا می‌دانند که این دو جمعیت ایرانی در داخل و خارج کشور، نیازمند مراوده با یکدیگرند. همچنین هر ساله تقاضاهای جدیدی از سوی فارغ‌التحصیلان نخبه دانشگاه‌های ایرانی برای ادامه تحصیل در آمریکا وجود دارد که مقامات آمریکایی نمی‌خواهند فرصت دزدیدن این مغزهای علمی را از دست بدهند. بنابراین ضمن این که با دولت ایران مخالفند و برای سرنگونی جمهوری اسلامی، برنامه‌های جدی را تدارک دیده‌اند، در تلاشند ارتباط مردم ایران برای مسافرت به آمریکا را آسان کنند و دردسرهای مسافرت ایرانیان به کشورهای دیگر و مشکلات مراجعه به سفارت آمریکا در آن کشورها برای دریافت ویزا را کاهش دهند و حتی حذف کنند.

اینک بخشی از ایرانیان مقیم آمریکا به مثابه جریان مخالفت جمهوری اسلامی، با سیاستمداران این کشور در ارتباط است و مشورتهای لازم را در اختیار این مقامات قرار می‌دهد و به نظر می‌رسد ایجاد سفارت مجازی برای ایرانیان، حاصل لابی ایرانیان مقیم آمریکا برای تاثیرگذاری بر افکار آن دسته از ایرانیانی است که با آمریکا مرتبطند و به مسافرت به این کشور نیاز دارند و تشدید فشارهای آمریکا بر جمهوری اسلامی و افزایش تحریمها، آنان را هم دچار مشکل کرده است و طبعا مقامات آمریکا در این فکرند که اقدام آنان علیه جمهوری اسلامی، نباید افکار عمومی مردم ایران را علیه این کشور تحریک کند. به همین دلیل است که معتقدم ایجاد سفارت مجازی آمریکا برای ایرانیان، نه ابزاری برای جاسوسی و نه وسیله‌ای برای ایجاد رابطه با جمهوری اسلامی بلکه راه‌کاری برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی مردم ایران است. بنابراین این اقدام، ابزار دیپلماسی عمومی است که آمریکا در این شرایط بر آن تکیه کرده و در کنار اقدامات ضدایرانی‌اش، به آن نیاز دارد.

تذکر: این یادداشت در روزنامه سیاست روز با نام مستعار «علی اشرفی» منتشر شد.

Share and Enjoy