کلیدواژه ‘روزنامه ايران’

در ستایش نقد

روزنامه ایران / سه‌شنبه ۲۴ دی ۹۲

اظهارات رئیس جمهوری در تالار وحدت، نوید فضای فرهنگی بازتری را به هنرمندان و نویسندگان داد و امیدشان را به ایجاد تغییرات مناسب در حوزه تولید فکر و اندیشه و در قالب کتاب و فیلم و موسیقی و … بیشتر کرد. دیروز نیز ایشان در جمع محققان و پژوهشگران، بر ضرورت باز بودن فضای فرهنگی تاکید کردند و از جمله گفتند: «نباید بگذاریم فضای جامعه ما به گونه‌ای باشد که خدای ناکرده فکری، اندیشه‌ای و نقدی زیرزمینی شود. پرسش و نقد از بین نمی‌رود و اگر نگذاشتیم بروز و ظهور پیدا کند به ناچار زیرزمینی می‌شود و این قطعا به نفع جامعه نیست. بگذارید فضا باز شود و آن کس که سوال و نقد دارد آن را مطرح کند، زیرا در سایه برخورد اندیشه‌های مختلف است که می‌توانیم به رشد و تعالی دست یابیم».

دو دسته از سخنان است که ممکن است به ذائقه برخی خوش نیاید و شنیدن آن را کسانی در جایگاه قدرت یا قداست برنتابند: اول انتشار افکار متفاوت و دوم نقد صاحبان قدرت.

در میان متدینان کم‌مایه (افراد به ظاهر مذهبی) و بدون پشتوانه فکری، دائما از بستن فضای فرهنگی سخن گفته می‌شود (عده‌ای از انقباض فضای فرهنگی دفاع می‌کنند) و این همه به نام دفاع از دین و دینداری هم صورت می‌گیرد. آنان هر سخن خلاف اندیشه و تفکر خود را ضدیت با دین معنا می‌کنند و با این برداشت انحرافی و غلط، خواستار بستن همه دهان‌ها و تعطیلی همه نشریات و جلوگیری از تشکیل همه انواع جلسات فکری می‌شوند و دفاع از دین را تنها از این طریق ممکن می‌دانند که سخنان مخالف، به گوش متدینان نرسد و مسلمانان اساسا هیچ سخن متفاوتی را نشوند. در حالی که عالمان پرمایه و زمان‌شناس و متدینان دانشمند، هرگز از طرح اندیشه مخالف نمی‌هراسند و با پاسخگویی به شبهات و مواجهه فکری با اندیشه‌های دیگر، بر غنا و قوت اندیشه دینی خود می‌افزایند.   

Share and Enjoy

پیش‌نیازهای رونق تحزب

روزنامه ایران / یکشنبه ۱۵ دی ۹۲

 دیروز نشست وزیر کشور با نمایندگان احزاب سیاسی برگزار شد تا معلوم شود که دولت جدید یک گام دیگر برای فاصله گرفتن از روال گذشته برداشته است. دولت یازدهم در چند ماه گذشته نشان داد که نهادهای مدنی از جمله احزاب و گروه‌های سیاسی را نه یک تهدید بلکه یک فرصت برای پیشبرد اهداف توسعه و تعالی کشور تلقی می‌کند و از حضور نیروهای اجتماعی و سیاسی سازمان یافته در جامعه، نه تنها نگران نیست بلکه آن را امکان و عاملی برای مضاعف کردن توان نیروهای پراکنده اجتماعی می‌داند.

علی‌رغم به رسمیت شناخته شدن تحزب در قانون اساسی و حضور عملی و عینی ده‌ها حزب سیاسی در کشور، هنوز تحزب در جامعه با مشکلات و موانع عدیده‌ای مواجه است. برخی از منظر دینی بر این اعتقادند که تحزب با سازوکار دینی قابل جمع شدن نیست. برخی نیز احزاب سیاسی را پدیده دولت‌های مدرن دانسته و آن را در تغایر با سازوکار یک جامعه دینی معرفی می‌کنند. عده‌ای معتقدند احزاب سیاسی در کشور ما زاییده دخالت خارجیان است و اولین احزاب در کشور به کمک سفارتخانه‌های خارجی ایجاد شدند و بنابراین نسبت به آنان بدبینی تاریخی در میان مردم ما وجود دارد. برخی دیگر هم احزاب سیاسی را در یک قرن گذشته، دارای عملکرد غیرقابل دفاع دانسته و از عضویت در سازوکار حزبی طفره می‌روند. همه این مسائل بستر ذهنی منفی علیه احزاب را موجب شده است. در چنین شرایطی ایجاد رونق در تحزب و فعال کردن احزاب و گروه‌های سیاسی، پیش‌نیازهای متعددی دارد که به برخی از آنان اشاره می‌شود:

اول- باید آن فهمی از دینداری در جامعه تقویت شود که جمع میان دین و سازوکارهای مردم‌سالاری را ممکن می‌داند. این نگرش، نهادهای مردمی از جمله احزاب را نه تنها در تعارض با دینداری نمی‌بیند بلکه ظرفیت بالا و قدرت هاضمه قوی نهاد دین در جذب و هضم راهکارهای مدرن مملکت‌داری را نشان می‌دهد. طبعاً کسانی که می‌خواهند همه روش‌های اداره کشور را از متن دین استخراج کنند، مجبورند به دشمنی با دستاوردهای عام بشر در حوزه اداره جوامع بپردازند و با تحزب هم مخالفت کنند.
دوم- اگر احزاب سیاسی بخواهند نقش تثبیت شده‌ای را در حیات سیاسی مردم داشته باشند، باید فعالیت‌های خود را از شکل فصلی خارج کنند و صرفاً در زمان برگزاری انتخابات و کسب رأی به سراغ مردم نروند. همچنین احزاب سیاسی باید از سطح پایتخت فراتر بروند و دفاتر خود را در سراسر کشور تأسیس کنند تا ارتباط احزاب با توده‌های هوادار و دارای انگیزه سیاسی به صورت مستقیم و مداوم ایجاد شود.
سوم- در دوران اصلاحات برای رونق فعالیت احزاب، دولت به کمک آنان آمد و بودجه‌ای را برای اداره احزاب سیاسی اختصاص داد. این اقدام شاید در نگاه اول، پسندیده نیاید که احزاب سیاسی به کمک دولت وابسته شوند اما در کشور ما به دلیل نوپا بودن تحزب و نیازمندی آن به حمایت دستگاه‌های حکومتی، چاره خوبی برای رونق فعالیت‌های حزبی است. از طرفی اگر بودجه مشخصی متناسب با دامنه فعالیت و میزان نفوذ مردمی هر حزب سیاسی در اختیارشان قرار گیرد، احتمال سوءاستفاده احزاب از اموال عمومی و نقب زدن آنان به بیت‌المال کاهش خواهد یافت، روشی که متأسفانه بسیاری از احزاب سیاسی در سال‌های گذشته به آن متوسل می‌شدند.
چهارم- احزاب سیاسی باید شور و شعور سیاسی ایجاد کنند، به کادرسازی و تربیت نیروهای کارآمد و توانمند مبادرت ورزند، برنامه برای اداره کشور فراهم آورند، تحلیل درست از وضعیت داخلی و خارجی ارائه کنند، مطالبات پراکنده و دست‌نیافتنی مردم را معقول و منطقی کنند، ناکامی‌های احتمالی سیستم حکومتی را برای مردم تبیین کنند، بر صاحبان قدرت نظارت داشته باشند، نقد مسئولان حکومتی را به مثابه یک نیاز اساسی جامعه سامان دهند و… و این همه ناشدنی است مگر این که نخبگان سیاسی فعال در احزاب، به وظیفه خود به درستی عمل کرده و به تحزب نه تنها به عنوان ابزاری برای کسب قدرت سیاسی بلکه به مثابه سازوکاری برای ادای یک مسئولیت سنگین اجتماعی بنگرند.

Share and Enjoy

رویکرد صحیح در فعالیت سیاسی دانشجویان

 روزنامه ایران / پنجشنبه ۲۱ آذر ۹۲

این روزها مسأله فعالیت سیاسی دانشجویان و دانشگاهیان بار دیگر مورد توجه قرار گرفته و دلیل آن هم عمدتاً به روی کار آمدن دولتی مربوط می‌شود که شعار آن ایجاد نشاط سیاسی در جامعه برای فعالیت‌های قانونی همه اقشار بخصوص دانشجویان و حذف فضای امنیتی موجود در دانشگاه اعلام شده است.
این امر از یک‌سو امیدوار‌کننده است زیرا فعالیت سیاسی دانشجویان، منجر به بهبود فضای سیاسی کشور و افزایش شور و شعور سیاسی در نسل جوان جامعه می‌شود و در عین حال از بعدی می‌تواند نگران‌کننده باشد همانگونه که مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی، اعلام و تأکید کردند که دانشگاه نباید عرصه ترکتازی و جولانگاه جریان‌های سیاسی شود.
دکتر روحانی رئیس دولت جدید هم درباره کار سیاسی در دانشگاه، تعبیری را به کار بردند که دارای پیام جامعی است و هر دو بعد قضیه را بیان می‌کند. ایشان اعلام کردند که «دانشگاه خانه احزاب نیست اما کارگاه سیاست است». در این عبارت هم از ضرورت کار سیاسی در دانشگاه و در جمع دانشجویان سخن رفته و هم بر جلوگیری از تبدیل دانشگاه به خانه احزاب و جولانگاه جریان‌های سیاسی تأکید شده است. در عین حال رئیس جمهوری، دانشگاه را بستری معرفی کرد که دانشجو باید در آن، سیاست‌ورزی کند و مهارت کار سیاسی را به دست آورد.
رسالت اصلی‌ دانشجویان در دانشگاه، تحصیل است ولی نباید به این امر بسنده ‌شود بلکه مسأله جامعه‌پذیری و از جمله جامعه‌پذیری سیاسی هم در حیطه نیازها و مسئولیت‌های این قشر قرار دارد. دانشجو به رغم داشتن حساسیت نسبت به سرنوشت سیاسی جامعه و کشور‌ نمی‌تواند عمل معطوف به قدرت داشته باشد و کار سیاسی را برای کسب قدرت انجام دهد. عمل معطوف به قدرت به سیاستمداران و احزاب و گروه‌های سیاسی مربوط است که هدف رسمی خود را ایجاد شرایط مورد نظر از طریق کسب قدرت و سلطه بر نهادها و مراکز تصمیم‌گیری و اجرایی اعلام کرده‌اند و طبعاً دانشجویان، این‌گونه نیستند. دانشجویان وقتی متشکل هم بشوند و انجمن و گروه هم تشکیل بدهند، باز هم یک گروه اجتماعی محسوب می‌شوند و عمل معطوف به هدف دارند یعنی رسیدن به اهداف خاص مورد نظر آنان است و آن را نه مستقیماً بلکه به دست سیاسیون، عملی می‌کنند.
برای این که دانشگاه کارگاه سیاست برای دانشجویان شود باید:
اولاً امکان تشکیل انجمن‌های مختلف با گرایش‌های سیاسی متفاوت را برای آنان فراهم کرد.
ثانیاً باید هزینه کار سیاسی را برای دانشجویان کاهش داد و داشتن مواضع سیاسی خاص را نباید موجب اعمال فشار یا محدودیت برای آنان قرار داد. حتماً با خطاهای احتمالی دانشجویان در فعالیت‌های کارگاهی سیاست باید با اغماض و گذشت برخورد شود.
ثالثاً از این که در درون دانشگاه، تشکل‌ها یا سازمان‌های دانشجویی به ابزار دست احزاب و گروه‌های سیاسی تبدیل شوند، جداً باید جلوگیری کرد. این تشکل‌ها به مثابه یک گروه اجتماعی هستند و نباید آنان را شاخه دانشجویی نهادها و احزاب بیرون دانشگاه تلقی کرد.
اگر چنین شود شاید شور و شعور سیاسی در دانشجویان درآمیزد و در کنار علم‌آموزی، فعالیت منطقی دانشجویان در حوزه اجتماعی و سیاسی را هم شاهد باشیم.

Share and Enjoy

عقل مشترک در خدمت قضاوت

اشاره: در جریان تهیه لایحه جرم سیاسی برای یکی از سه قوه، مجبور شدم در کنار برخی از دوستان، دست به پژوهشهایی در باره محورهای مختلف مرتبط با این مقوله بزنم. یکی از این موارد اخیرا (۱۹ آذر ۹۲) در صفحه حقوقی روزنامه ایران منتشر شد که در زیر می‌خوانید.

نگاهی تطبیقی به جایگاه هیأت منصفه در کشورهای جهان

ترجمه و تحقیق: علی شکوهی

هیأت منصفه از نهادهای قضایی مدرن محسوب می‌شود که شکل تازه آن، ریشه در تشکیل دولت‌های غربی جدید و بسط تجربه مملکت‌داری آنان دارد. در تعریف هیأت منصفه آمده است: «ژوری هیأتی از مردم عادی است که از طرف مقامات قضایی دعوت می‌شوند که با شرکت در جریان محاکمه و استماع دادرسی با توجه به آنچه شنیده و دیده به قید سوگند بر گناهکاری و بی‌گناهی متهم اظهار عقیده کنند.» بنابراین اعضای هیأت منصفه را افراد عادی جامعه تشکیل می‌دهند نه قضات حرفه‌ای.
در کشور ما وقتی سراغ این نهاد مدنی می‌روند، به‌طور عمد از زاویه سازگاری یا ناسازگاری آن با فقه و حقوق اسلامی و نیز نسبت آن با استقلال قاضی در صدور رأی سخن می‌گویند. این مقولات در جای خود اهمیت دارند و می‌توان درباره آن نظرات موافق یا مخالف داشت اما در کشورهای غربی هم در زمینه نحوه تشکیل هیأت منصفه، رویه یکسان و مشابهی وجود ندارد ولو آن که اصل وجود هیأت منصفه را در آن کشورها پذیرفته باشند. یادآوری این سخن ضروری است که در غالب این کشورها، هیأت منصفه یا «ژوری» برای رسیدگی به همه انواع جرایم موضوعیت دارد و مانند کشور ما صرفاً برای جرایم مطبوعاتی و سیاسی به رسمیت شناخته نشده است.
در این نوشته بر آنیم تا با مراجعه به قوانین برخی کشورها، وضعیت هیأت منصفه را از چند جهت مورد توجه قرار دهیم. واقعیت این است که همه کشورهای دموکراتیک، هیأت منصفه را در نظام قضایی و محاکم خود پیش‌بینی نکرده‌اند. در کشورهایی هم که هیأت منصفه وجود دارد، تفاوت‌هایی در تعداد اعضای هیأت منصفه، نظام تصمیم‌گیری داخلی، رابطه آن‌ها با قضات حرفه‌ای و… وجود دارد که به آن‌ها اشاره خواهد شد.

Share and Enjoy

با یک گل بهار نمی‌شود!

روزنامه ایران / یکشنبه ۱۷ آذر ۹۲

این روزها در سطح شهر تهران تابلوهایی در معرض دید مردم قرار گرفته که عنوان آن چنین است: «با یک گل بهار نمی‌شود» و بعد نقاشی دو دوچرخه‌سوار در این تابلو آمده که اولی با یک فرزندش بسیار پکر و گرفته است و دومی با ۵ فرزندش بسیار سرحال و شاد و در حال رفتن به سیزده‌بدر است و در زیر آن عنوان کلی نوشته شده است: «فرزند بیشتر، زندگی شادتر»!

نمی‌دانم دوستانی که تصمیم گرفتند با نصب این گونه تابلوها در سطح شهر تهران یعنی در یکی از گران‌ترین پایتخت‌های جهان، مردم را به افزایش موالید تشویق کنند، با کسانی از میان صاحبنظران مشورت کرده‌اند یا نه و آیا پیامدهای روان‌شناسانه و جامعه‌شناسانه کارشان را می‌دانند یا خیر اما چنین به نظر می‌رسد دست‌کم از نظر میزان تأثیر این گونه تبلیغات و نوع واکنشی که مردم و بخصوص جوانان به آن نشان می‌دهند، حتماً باید مطالعه و بررسی و خود را قانع کرده باشند که این گونه تبلیغات مستقیم در مقوله افزایش جمعیت، تأثیرگذار است.
واقعیت این است که مسأله کاهش نرخ رشد جمعیت و پیر شدن مردم ما به مقولات متعددی وابسته است که مهمترین آنها، بالا رفتن سن ازدواج و به تأخیر افتادن زمان تشکیل خانواده به دلیل وجود مشکلات اقتصادی است. طبعاً تا زمانی که مشکلات اقتصادی به همین وضعیت ادامه یابد و امکان ازدواج آسان برای جوانان کشور فراهم نشود، میل به فرزندآوری در خانواده‌ها و رشد جمعیت همچنان کم خواهد بود. در آن صورت انتظار این که با این گونه تشویق‌های خیابانی بتوان به تغییر نگرش مردم درباره تعداد فرزندان رسید، ساده‌اندیشانه است.
در دولت سابق برای افزایش جمعیت، سخنهای تشویقی زیادی مطرح و تشویق‌های مادی متعددی هم در نظر گرفته شد. رئیس جمهوری به مردم برخی از مناطق گفته بود که اگر جمعیت آنان زیاد شود، برای تبدیل بخش آن‌ها به شهر، اقدام می‌شود یا به حساب هر فرزندی که به دنیا بیاید، مبلغ یک میلیون تومان به عنوان جایزه داده خواهد شد یا مدت مرخصی ایام زایمان زنان کارمند افزوده شد و… اما به دلیل وجود همان مشکلات اساسی اقتصادی، این اقدامات جواب نداد و نرخ رشد جمعیت افزایش نیافت. مسأله اصلی در این قضیه، شغل و درآمد اقتصادی است که اگر به آن توجه نشود، بقیه تلاش‌ها هم ابتر خواهد ماند. سال‌ها قبل برای جلوگیری از مهاجرت روستاییان به شهر، سعی شد مرکز بهداشت، مدرسه، امکانات رفاهی و امثال آن در روستا ایجاد شود اما به مسأله اصلی یعنی ایجاد اشتغال و درآمد توجه نشد. نتیجه آن شد که روستاییان به شهر آمدند و ساختمان مدارس و مراکز بهداشت هم بلااستفاده ماند. رشد جمعیت هم بدون حل مسأله اصلی ناشدنی است و این گونه تبلیغات هم بعید است که تأثیر قابل اعتنایی داشته باشد.

Share and Enjoy

سه نکته از مشی اعتدالی «ماندلا»

روزنامه ایران / شنبه ۱۶ آذر ۹۲

«نلسون ماندلا» رهبر مبارزات ضدآپارتاید آفریقای جنوبی در ۹۵ سالگی در گذشت. این واقعه قطعاً برای همه مبارزان راه آزادی و عدالت و استقلال، دردناک و یادآور رنج‌هایی است که او برای رهایی مردم سرزمینش از سیطره یکی از ضدبشری‌ترین نظام‌های سیاسی تحمل کرده است. در سیره و حیات چنین انسان‌های بزرگی، برخی رفتارها و خصوصیات برجسته‌تر هستند و به دلیل همان خصوصیات است که شخصیت آنان، از دیگران متفاوت می‌شود. 

در این مختصر برآنم چند خصوصیت مهم و برجسته از زندگی سیاسی ماندلا را یادآوری کنم:

اول- ماندلا در هنگامی مبارزات علیه رژیم آپارتاید را آغاز کرد که جریان چپ در همه کشورهای دنیا، قوی و قدرتمند بود و به اقتضای شرایط آن روز جهان سوم، کسب استقلال و نفی استعمار و رسیدن به آزادی، عمدتاً از طریق توسل به مبارزه مسلحانه پیگیری می‌شد به گونه‌ای که در همه کشورهای جهان سوم، چندین و چند سازمان چریکی در حال جنگ مسلحانه علیه استعمار خارجی یا استبداد داخلی بودند.
علیرغم این وضعیت، ماندلا در مبارزه با یکی از خشن‌ترین نظام‌های سیاسی، از جنگ مسلحانه فرار کرد و مبارزات سیاسی و مدنی را در دستور کار خودش قرار داد و کسب حمایت جهانی از مبارزات خود را موجب شد. این شیوه مبارزه در آن روزها، ظاهراً به پیروزی ختم نمی‌شد و جریان‌های طرفدار مبارزه مسلحانه یا کودتاهای انقلابی در بسیاری از کشورها، زودتر از مبارزان آفریقای جنوبی به پیروزی دست یافتند اما گذشت زمان نشان داد که پیروزی در زمان کوتاه، لزوماً به معنای پیروزی واقعی ملت نیست و چه بسا با همان سرعت هم از دست برود یا به ضد خودش بدل شود یا دیکتاتورهای جدیدی را از دل انقلابیون بر مردم مسلط کند. شیوه مبارزه مسالمت‌جویانه و غیرخشن ماندلا در قیاس با دیگر جریان‌های انقلابی، دستاوردهای بیشتری برای مردم آفریقای جنوبی داشت و این را با یک مقایسه اولیه می‌توان دریافت.
دوم- این جمله ماندلا را همه شنیده‌اند که گفت: «می‌بخشیم اما فراموش نمی‌کنیم». وی این را هنگامی مطرح کرد که پیروز شده بود. عفو همه قاتلان و سرکوبگران و زندانبانان و عوامل رژیم آپارتاید، تصمیمی بود که ماندلا گرفت و با این کارش، جلوی خشونت را گرفت.
سوم- میل به کسب قدرت از انگیزه‌های اساسی بسیاری از مبارزان و انقلابیون است ولی ماندلا خود را از این احساس خالی کرده بود. وی بعد از پیروزی، رئیس جمهوری آفریقای جنوبی شد اما این را هم به اصرار دوستان پذیرفت. وی قدرت را نه برای خود بلکه برای خدمت به مردم می‌خواست و رهایی و آزادی ملت را پی می‌گرفت.
زندگی و مبارزات نلسون ماندلا درس‌های فراوانی دارد که حاصل ۲۷ سال زندانی کشیدن او و تدبیرهای اعتدالی‌اش در سال‌های بعد از پیروزی است. خدایش رحمت کند و آرمان‌هایش را در سطح همه جوامع و ملت‌های گرفتار خشونت و جنگ، مقبول قرار دهد.

Share and Enjoy

ما و قطعنامه‌های حقوق بشر

روزنامه ایران / پنجشنبه ۱۴ آذر ۹۲ 

اخیراً برای چندمین بار، قطعنامه‌ای در سازمان ملل به تصویب رسید که در آن جمهوری اسلامی به عنوان یک کشور ناقض حقوق بشر قلمداد شده است. طبعاً برای ما خوشایند نیست که با این گونه برخوردها مواجه شویم و در حالی که مرام و هدف و آرمان ما تأمین حقوق مردم و رعایت کرامت‌هایی است که اسلام به انسان بخشیده، می‌رنجیم که تصویری ضدحقوق بشری از ما در جهان ترسیم شود.
این درست است که «بانی این قطعنامه‌ها، معمولاً کشورهایی هستند که با ما دشمنند و خودشان هم موارد فراوان نقض حقوق بشر را در کارنامه خود دارند».
با این نکته هم نمی‌شود مخالفت کرد که «یکی از ریشه‌های ادعاهای مطرح شده در مقوله حقوق بشر به «اختلاف مبنایی» میان غرب و جهان اسلام در این حوزه مربوط می‌شود».

با این مسأله هم موافقیم که «استناد به ادعاهای مغرضانه و دروغ عناصر ضدانقلاب از منافقین گرفته تا سلطنت‌طلب‌ها، مهم‌ترین منبع گزارش‌نویسان حقوق بشری علیه جمهوری اسلامی است».
حتماً این را هم قبول داریم که اگر سیاست‌های جمهوری اسلامی خوشایند غربی‌ها بود، آنها هیچ قطعنامه‌ای را علیه ایران پیشنهاد نمی‌کردند همان گونه که حاضرند چشم خودشان را بر عملکرد ضدحقوق بشری بسیاری از کشورهای متحد خود ببندند.
در عین حال باید خودمان در درون کشور و بدون آن که بویی از انفعال داشته باشد، درباره رعایت حقوق بشر، اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی، تدوین حقوق شهروندی و مواردی از این دست، حساس باشیم و خودمان بیش از دیگران جانبدار اجرای قوانینی باشیم که حقوق مردم ما را در همه حوزه‌ها تضمین می‌کند. البته برای ما که مدعی همه خوبی‌ها برای تمام بشریت در کل جهان هستیم، قطعاً شایسته نیست که در موضع تهمت قرار بگیریم و دشمنان ما از طریق توسل به برخی ضعف‌های درونی، تصویر ناجوری از نظام ما در دنیا ارائه کنند اما از آن مهم‌تر این است که ما مسلمانیم و اسلام را مدافع کرامت انسانی و حقوق بشر می‌دانیم و مردم خودمان بیش از دیگران مستحق برخورداری از این نعمت الهی هستند و بنابراین حق نداریم این موهبت را از مردم خود دریغ کنیم.
سال‌ها قبل با حمایت رئیس قوه قضائیه، کمیسیون حقوق بشر اسلامی در کشور تشکیل شد که کارش نظارت بر ارکان نظام در زمینه اجرای حقوق بشر بوده است. همچنین از سوی چندین رئیس جمهور در دوره‌های متعدد، گروه‌هایی شکل گرفتند که کارشان زمینه‌سازی برای عملی شدن تمامی اصول قانون اساسی از جمله فصل مربوط به حقوق ملت بود. تدوین منشور حقوق شهروندی که این روزها مطرح شده، یکی دیگر از تلاش‌های نیروهای درون نظام برای رعایت حقوق بشر در کشور است. همه این تلاش‌ها، بیانگر وجود یک نیاز و خواست و نیز عزمی درونی برای هر چه بهتر اجرا شدن قانون و تأمین حقوق بشر در کشور است. این تلاش‌ها را باید تقویت و برای نهادینه کردن آن باید برنامه‌ریزی کرد اما پیش‌فرض اصلی ما در این گونه اقدامات باید این باشد که رعایت حقوق بشر، اساس اعتقادات و تعالیم دین ما را تشکیل می‌دهد و بدون آن که دفع اتهام دیگران مدنظر ما باشد، خودمان هم به رعایت حقوق شهروندان ملزم باید بمانیم. اگر این گونه شود، ما بیش از دیگران از مسئولان و صاحبان قدرت، مطالبه رعایت قانون و حقوق شهروندی را خواهیم کرد و دهان دشمنان را هم خواهیم بست.

Share and Enjoy

ادامه بهانه‌جویی سایت‌های خاص

اشاره: مدتی قبل (۲۵ آبان ۹۲) یادداشتی را در روزنامه ایران نوشتم که برخی از این سایتهای خاص (نکات‌پرس، تهران‌پرس، صلح‌نیوز، مشرق و …) آن را بهانه ساختن یک خبر انتقادی قرار دادند. نیازی به گفتن ندارد که عنوان «رژیم اشغالگر فلسطین» به معنای رژیمی است که فلسطین را اشغال کرده است و دیگران هم به کار می‌برند همانگونه که از تعبیر «رژیم اشغالگر قدس» استفاده می‌شود. همچنین دوستان مطلع هستند که بنده در سال ۸۸ و بعد از آن دستگیر نشده‌ام و خبر این سایتها دروغ است. در زیر متن خبر این سایتها  را که منتشر کرده‌اند، می‌خوانید:

 وقتی که فلسطین غاصب می‌شود

به گزارش مشرق به نقل از تهران‌پرس، روزنامه ایران ارگان رسانه‌ای دولت در صفحه آخر این روزنامه در ستون حاشیه و متن در مطلبی به قلم علی شکوهی تحت عنوان «آخرین دولتی که مذاکره می‌کند!» از رژیم غاصب صهیونیستی به عنوان رژیم غاصب فلسطین نام برده است.

2222

این در حالی است که در سرتاسر این یادداشت از لفظ رژیم غاصب صهیونیستی هیچ استفاده‌ای نشده است و بار‌ها این کشور را با نام اسرائیل به مخاطبان عرضه کرده است.

گفتنی است مقاله‌نویس ارگان رسانه‌ای دولت پیش از این در فتنه سال ۸۸ بازداشت شده بود.

Share and Enjoy

اهداف درخواست «مناظره»؟

روزنامه ایران / چهارشنبه ۱۳ آذر ۹۲

 دیروز آقای احمدی‌نژاد رئیس دولت‌های نهم و دهم، نسبت به گزارش ۱۰۰ روزه دکتر روحانی واکنش نشان داد و در نامه‌ای به رئیس جمهوری، خواستار این شد که «در فضایی کاملاً دوستانه و صمیمانه، در مناظره‌ای صریح، اصولی و روشنگر در منظر افکار عمومی، ابهامات را رفع و حقایق ناب را آن طور که هست، مورد تصدیق و تأکید قرار دهیم.» در این باره چند نکته قابل تأمل هست که متذکر می‌شوم:

اول- گزارش ۱۰۰ روزه دکتر روحانی، کار خودش را کرد و این را از واکنش مسئولان دولت قبلی و حامیان آن می‌توان دریافت. گزارش روحانی البته گزارش شخصی ایشان نبود. به مدت ۱۰۰ روز کارشناسان و متخصصان در وزارتخانه‌های گوناگون عملکرد ۸ ساله دولت‌های نهم و دهم را بررسی کردند و مجموعه‌ای را فراهم آوردند که درباره آن باید کارشناسانه نظر داد و متخصصانه اعلام موافقت یا مخالفت کرد. این روشن است که آمارها و ارقام اقتصادی ۸ سال گذشته کشور را مدیران دولت جدید تولید نکرده‌اند و اگر در این گزارش به ارقام مربوط به حجم نقدینگی، نرخ رشد بیکاری، میزان رشد اقتصادی، ارقام درآمد نفتی و دیگر شاخصه‌های اقتصادی کشور استناد شده، همگی همان اعداد و ارقامی هستند که در دولت آقای احمدی‌نژاد تولید شده‌اند. بنابراین گزارش ۱۰۰ روزه نشان داد که مطابق آمارهای خود دولت قبلی، وضعیت بسیار ناگوارتر از آن است که توصیف می‌شد.
دوم- وضعیت آقای احمدی‌نژاد قابل درک است. ایشان در آغاز شعارهایی را مطرح کرد ولی قریب به اتفاق آن شعارها را نتوانست محقق کند. اگر مسأله در همین حد بود، می‌شد تحمل کرد اما مشکل این است که وضعیت برای مردم ما از آنچه در آغاز بوده و از آنچه تبلیغ می‌شد، بسیار ناگوارتر شده است و طبعاً ایشان نمی‌تواند مسئولیت این وضعیت را به دوش دیگران بگذارد. به همین دلیل، مفری می‌جوید تا بتواند در برابر این همه اعتراض‌ها و انتقادها، از خود دفاع کند و حتی اگر بتواند از موضع تدافعی به موضع تهاجمی برسد. پیشنهاد مناظره آن هم با شخص رئیس جمهوری، مفری است که به ذهن ایشان و مشاورانش،‌ رسیده است.
سوم- احمدی‌نژاد و مشاورانش با طرح این درخواست،‌ در واقع خواستند دولت را بر سر دوراهی قرار دهند. اگر دکتر روحانی مناظره را نپذیرد، چنین تبلیغ خواهند کرد که معلوم است حرفی در مقابل احمدی‌نژاد ندارد و اگر بپذیرد و واقعاً مناظره شکل بگیرد، در آن صورت یکسری حرف‌های کلی و تبلیغی را می‌توان در مناظره مطرح کرد و گناه را به گردن این و آن انداخت. آنان می‌دانند که هر کسی بتواند در مناظره با رئیس جمهور یک کشور شرکت کند، دستاوردهایی خواهد داشت و به همین دلیل هم احمدی‌نژاد در طول ۸ سال ریاست جمهوری خودش، حاضر به پذیرش پیشنهاد مناظره افرادی در سطوح کارشناسی یا رسانه‌ای نبوده است. بر همین اساس معتقدیم که درخواست احمدی‌نژاد، پیشنهاد یک مناظره نیست بلکه ابزاری برای غش سیاسی است.
چهارم- برخی بر این باورند که احمدی‌نژاد و دوستانش درصدد دوقطبی کردن مجدد وضعیت سیاسی کشورند زیرا تاکنون تنها در هنگام دوقطبی شدن کاذب جریان‌های سیاسی و داغ شدن صف‌بندی غلط جناح‌ها بود که آنان توانستند نان خود را بپزند و کارشان را به پیش ببرند. اکنون که یک دولت جدید با حمایت جریان‌های اصلاح‌طلب و اعتدال‌گرا و از اصولگرایان منصف بر سر کار است، بهترین فرصت برای احمدی‌نژاد است که خود را به مثابه محور منتقدان و مخالفان دولت قلمداد کند و از حمایت همه اصولگرایانی که با دولت کنونی همراه نیستند، برخوردار شود. وی اگر بتواند چنین جایگاهی را برای خود بسازد، طبعاً می‌تواند در انتخابات مجلس آتی و شاید ریاست جمهوری بعدی هم فعال شود و طیفی از دوستان خود را به قدرت برساند. البته همه شواهد و قرائن نشان می‌دهد که بخش بزرگی از اصولگرایان، امکان ندارد که از اعتبار و آبروی خود را صرف افراد و جریانی کنند که در طی ۸ سال گذشته، همینی را بر سر کشور آوردند که دکتر روحانی گزارش کرده است.
پنجم- بر این باوریم که نه احمدی‌نژاد در سخن خود صادق است و نه مردم به این گونه حرکت‌های سیاسی هدفدار، خوشبین هستند. اگر آقای احمدی‌نژاد واقعاً در جست‌و‌جوی کشف حقایق ناب و رفع ابهامات موجود است، بهتر است تن به نظرات کارشناسی بدهد و ارزیابی متخصصان دستگاه‌های رسمی از وضعیت کشور را بپذیرد. در عین حال اگر ایشان حرف‌هایی تازه‌ای برای گفتن دارد و حاضر است درستی ادعاهای متفاوت خود را برای همگان اثبات کند، بهتر است برای اولین بار تن به یک مصاحبه چالشی یا «محاجه» با یک خبرنگار مستقل بدهد و اجازه دهد که صریح و بی‌پرده و مستند به مدارک و آمار، با ایشان حرف زده شود. البته ایشان به این شیوه عادت ندارد اما برای اثبات این که ایشان در صدد «مناقشه» نیست، گامی مناسب به نظر می‌رسد.

Share and Enjoy

صدا و سیما و گزارش ۱۰۰ روزه دولت

روزنامه ایران / سه‌شنبه ۱۲ آذر ۹۲

در کشور ما تنها یک سازمان صدا و سیما وجود دارد با چندین شبکه عمومی و تخصصی و استانی که بر همه آنها، مدیریت واحدی اعمال می‌شود. اعمال این مدیریت واحد در مواردی با سلیقه‌ها و نگرش‌های سیاسی مدیران اصلی صدا و سیما درمی‌آمیزد که هر چند ممکن است در مواردی به صورت آشکار نباشد اما در بخش سیاسی، بشدت و به عیان لمس می‌شود و مشخصاً در برخی از بخش‌های خبری، توی ذوق می‌زند. نمونه آن همین برخوردهایی است که این روزها در صدا و سیما با دولت دکتر روحانی و مشخصاً با گزارش ۱۰۰ روزه ایشان می‌شود.

صدا و سیما نهادی فراتر از قوای سه‌گانه است و طبعاً انتظار می‌رود درباره دولت به عنوان یک قوه مهم کشور، به گونه‌ای برخورد کند که بوی مخالفت ندهد. تاکنون چنین معمول بوده که صدا و سیما در آغاز کار هر دولت، حس جانبداری نسبت به دولت داشته و برای تقویت موقعیت رئیس جمهوری و هیأت دولت جدید، برنامه‌ریزی می‌کرده است. البته بتدریج که از عمر دولت‌ها می‌گذشت و طرح بسیاری از مطالبات و انتظارات مردم از دولت، منطقی جلوه می‌کرد، نقدهایی هم به کار دولتیان در صدا و سیما مطرح می‌شد و در آخر کار دولت، چه بسا نقدهای صریح و جدی‌تر هم در صداوسیما انعکاس می‌یافت اما در این ۱۰۰ روز که از عمر دولت تدبیر و امید می‌گذرد، متأسفانه برخورد صدا و سیما با دولت دکتر روحانی آن هم در اولین روزهای کار دولت، مانند برخوردی است که در آخرین روزهای دولت‌های قبل شاهد بودیم.‌ بگذریم که صدا و سیما درباره دولت‌های دهم و یازدهم در این ۱۰۰ روز هم بسیار جانبدارانه عمل کرد و در مواردی به جای دعوت از وزرای دولت جدید، از همکاران دولت قبل برای تبیین مسائل اقتصادی و اجتماعی کشور استفاده کرده است.
مدتی قبل از ارائه گزارش ۱۰۰ روزه دولت از سوی دکتر روحانی، فضاسازی سازمان‌یافته‌ای را در سطح رسانه‌های خاص شاهد بودیم که نشان دهنده نگرانی آنان از محتوای گزارش رئیس جمهوری بود. آنان تلاش داشتند تا رئیس جمهوری درباره دولت قبلی و وضعیت ناگواری که بر کشور حاکم شده است، سخن نگوید و صرفاً به عملکرد ۱۰۰ روزه خودش بپردازد در حالی که وعده اصلی رئیس جمهوری این بود که بعد از ۱۰۰ روز حتماً گزارشی را به مردم ارائه خواهد داد و در آن به مردم خواهد گفت که کشور را در چه شرایطی تحویل گرفته است. دوستانی که مدافع دولت قبلی بوده و خود را در ایجاد وضعیت کنونی دخیل می‌دانند طبعاً از این اقدام دولت ناراضی بودند و ناراحتی خود را به اشکال مختلف، بروز دادند.
یکی تیتر روزنامه خود را چنین انتخاب کرد که «دولت در زنگ حساب، انشا خواند». آقایان ظاهراً فراموش کردند که اتفاقاً این روزها، «زنگ حساب» دولت مورد حمایت آنان است و «زنگ انشا»ی دولت جدید و اگر کسی باید حساب پس بدهد، همان آقایان هستند که کلی هزینه بر کشور بار کردند. خوب بود این عنوان روزنامه را در روزی می‌زدند که مسئولان قبلی بعد از گذشت ۸ سال و با آن عملکرد، همچنان شعار می‌دادند و وعده می‌بافتند.
یکی دیگر تلاش کرده است تا انتظار از اولین گزارش رسمی رئیس جمهوری به مردم آن هم در صدا و سیما را تا حد یک مناظره بالا ببرد و از این که خبرنگاران حاضر در جلسه، پرسش‌های چالشی را مطرح نکرده‌اند، شکایت دارد. باز هم آقایان فراموش کردند که در دولت گذشته،‌ رئیس جمهوری با خبرنگاری خاص در صدا و سیما گفت‌وگوی یکجانبه می‌کرد و اساساً هیچ خبرنگار داخلی در ۸ سال توفیق نیافت که یک مصاحبه چالشی با رئیس جمهوری داشته باشد.

یکی دیگر از شیوه‌های زیر سؤال بردن آن گزارش از سوی این آقایان، حمله به مسئولان رسانه‌ای ریاست جمهوری در تنظیم شکل و نحوه انتشار گزارش ریاست جمهوری است. آنان آنقدر فضاسازی کردند که گویی به اعتبار خبرنگاران شرکت کننده در این برنامه، ضربه وارد شده و باید مورد دلجویی قرار بگیرند و متأسفانه آقای ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما هم آگاهانه یا ناآگاهانه، با تشکیل جلسه اختصاصی و ملاقات با آن خبرنگاران،‌ به این توهم دامن زده است. ایشان در این ملاقات گفت که با اجرای سه‌نفره برای یک برنامه یکطرفه و صرفاً گزارشی، موافق نبوده است. وی تأکید کرد انتقادهایی که از این خبرنگاران در رسانه‌ها مطرح شده، بدون اطلاع از پشت صحنه و هدفگذاری خاص برای این گفت‌وگو بوده است و از ارزش و جایگاه آنان در رسانه ملی نمی‌کاهد. واقعیت این است که آن انتقادها نه علیه خبرنگاران صدا و سیما بلکه از مسئولان دولتی سامان داده شده و هدف آن نه دلجویی از خبرنگاران بلکه متهم کردن دولت بوده است. صدا و سیما و مسئولان آن کافی است یکبار دیگر به نحوه مواجهه رسانه شان با رئیس جمهوری و دولت قبلی مراجعه کرده و انصاف به خرج بدهند که آیا دولت قبلی در بی‌اعتبار کردن جایگاه خبرنگاران و گزارشگران صدا و سیما و اساساً کل رسانه ملی عمل نکرد؟ کافی است مسئولان صدا و سیما به جایگاه قانونی رسانه شان توجه کرده و سلیقه سیاسی خود را کنار بگذارند و انصاف در مواجهه با دولت جدید را رعایت کنند تا از رنگ سیاسی برخوردهای خود با دولت جدید بکاهند. در آن صورت حتماً اعتبار صدا و سیما افزون می‌شود و هیچ نیازی به دلجویی نیست.

Share and Enjoy

صفحه 3 از 812345...قبلی »