کلیدواژه ‘روزنامه ايران’

به بهانه توقیف روزنامه «بهار»

روزنامه ایران / سه‌شنبه ۷ آبان ۹۲

 رسانه‌ها از توقیف روزنامه بهار خبر دادند و مسئولان امر علت آن را تذکرات یک سال گذشته هیأت نظارت بر مطبوعات به این روزنامه و نیز چاپ همان نوشته‌ای اعلام کردند که این روزها موجب جنجال‌هایی شده است. در این باره چند نکته را قابل تأمل می‌دانم:
۱- مطبوعات قطعاً یکی از منابع قدرت اجتماعی محسوب می‌شوند و به همین دلیل حتماً باید بر آنها هم نظارت وجود داشته باشد. این نظارت به معنای سلب آزادی مطبوعاتی نیست بلکه بخشی از قوانین و سازوکارهایی است که برای کنترل قدرت مطبوعات و ضایع نشدن حقوق شهروندان و حقوق اجتماعی آنها ضروری است.
۲- در عین حال باید دانست که تعطیلی یک روزنامه، مجازات نیست بلکه مرگ آن است و به همین دلیل باید آخرین و کامل‌ترین مجازاتی باشد که برای یک روزنامه تعیین می‌شود. تذکر، توبیخ، اخطار، جریمه مالی، تغییر مدیرمسئول و تعطیلی موقت، مجازات‌هایی هستند که پیش از تصمیم به تعطیلی یک روزنامه باید مورد توجه باشند.
۳- با فرض این که هیأت نظارت بر مطبوعات رأساً می‌تواند به توقیف نشریه‌ای رأی بدهد، برای اعضای هیأت نظارت بر مطبوعات، اصل اولیه باید تداوم انتشار مطبوعات باشد مگر این که مراحل قبلی درباره آن نشریه طی شده باشد. اگر تصمیم به توقیف کردن یک روزنامه گرفته باشیم، یافتن دلیل برای این اقدام چندان سخت نیست.
۴- روزنامه بهار در انتشار مقاله مورد مناقشه، بی‌تدبیری کرد زیرا آن مقاله دارای مضامین کلامی مورد اختلافی است که بحث درباره آن متناسب با نشریات تخصصی و در حوزه کار خواص است و طبعاً درج آن در جایگاه سرمقاله و در یک روزنامه عمومی، قابل دفاع نیست. آن مقاله می‌توانست در صفحات اندیشه و به همراه نظرات مخالف منتشر شود و اصلاً به این میزان، حساسیت ‌برانگیز نباشد.
۵- تجربه ۸ ساله دولت اصلاحات، باید مدنظر اهالی مطبوعات باشد. در آن سال‌ها برخی از نویسندگان بدون رعایت برخی از ارزش‌ها و اصول و به نام بهره‌برداری از آزادی، اقدام به تندروی کردند و با نوشتن و انتشار برخی مطالب قابل خدشه، علما و روحانیون و محافل دیندار را حساس و زمینه برخورد قضایی با مطبوعات را فراهم کردند. هیچ دلیلی ندارد که اصلاح‌طلبان دفاع از دین و دینداری را به دیگران واگذارند و نسبت به این مقولات از خود حساسیت نشان ندهند.
۶- اذعان سریع مسئولان روزنامه بهار به خطای خود و عذرخواهی آنان از خوانندگان و اقدام داوطلبانه برای توقف انتشار روزنامه و طبعاً آمادگی آنان برای جبران مسأله از طریق انتشار نقدهای وارده به مقاله مذکور، حتماً باید به مثابه علل مخففه جرم مورد توجه هیأت نظارت بر مطبوعات قرار می‌گرفت.
۷- در صورتی که اهالی مطبوعات دارای «نظام صنفی مطبوعاتی» بودند، به این گونه تخلفات در درون صنف رسیدگی می‌شد و از ارجاع آن به قوه قضائیه حتماً جلوگیری به عمل می‌آمد. امیدواریم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هر چه سریع‌تر به تشکیل نظام مطبوعاتی مبادرت کند و راهکار نظارت درون‌صنفی را پدید آورد.

۸- تعطیلی یک روزنامه در دولت دکتر حسن روحانی، حادثه خوشایندی نیست و با انتظارات اهالی مطبوعات از ایشان انطباق ندارد. خوب است که در این زمینه، مداخله‌­ای مصلحت‌­اندیشانه صورت گیرد و دست‌کم تعطیلی این روزنامه به «تعطیلی موقت» تبدیل شود. در آن صورت روزنامه بهار به حیات خود ادامه خواهد داد و تعطیلی موقت را به عنوان مجازات بی­‌تدبیری مدیران خود خواهد پذیرفت.

تذکر: قسمت قرمز در روزنامه ایران منتشر نشد.

Share and Enjoy

«باید»ها و «نباید»های سفرهای استانی

روزنامه ایران / دوشنبه ۶ آبان ۹۲

 شنیدیم که دکتر روحانی رئیس‌جمهوری محترم مانند رؤسای دولت‌های قبل، درصددند سفرهای استانی را آغاز کرده و طی آن به مسائل استان‌ها و مناطق محروم هم رسیدگی کنند. همچنین گفته شده است قصد ندارند مانند دولت سابق عمل کرده بلکه می‌خواهند در عملی کردن این سفرها، به روشی متفاوت مبادرت ورزند. در این مجال پاره ای نکات قابل ذکر است تا دست کم به برخی از «باید»ها و «نباید»های این‌گونه سفرها اشاراتی شده باشد:
اول- حتماً به سیره امام علی(ع) توجه شود که از دویدن مردم در پی مرکب خودشان، برآشفته شده و این روش برای احترام به حاکمان و مسئولان را مورد انتقاد قرار می‌دادند. سخن بر سر این نیست که مدارس و ادارات را تعطیل نکنند و مردم را با بودجه و امکانات عمومی به مراسم استقبال و سخنرانی نیاورند زیرا بدیهی است که این شیوه‌ها غلط است ولو این که رواج داشته باشد بلکه حرف عقلا این است که روش‌هایی که در ۸ سال گذشته به نام استقبال مردمی از دولتمردان رایج بوده، منطبق با سلوک حکومتی امام علی(ع) نیست و باید ترک شود.
دوم- هدف سفر استانی رئیس دولت، بررسی مشکلات مهم و فراگیر مردم مناطق و تشکیل جلسات کارشناسانه با مدیران استانی و مدیران ارشد وزارتخانه‌ها برای رسیدگی به آن مشکلات است. طبعاً دیدار با خانواده شهدا و ایثارگران و روحانیون و دیگر اقشار مردم، می‌تواند بخشی از برنامه‌های رئیس‌جمهوری باشد ولی این امر را باید به صورت داوطلبانه و دلبخواه و با حفظ کرامت و عزت مردم پی گرفت. ساعت‌ها معطل کردن مردم و نخبگان استان‌ها و ایجاد کدورت و نارضایتی در آنان، قطعاً به شنیدن سخنان حتی خوب دولتمردان نمی‌ارزد چه رسد به شنیدن سخنان احتمالاً تکراری و کم خاصیت. نه مسئولان متعهد شده‌اند که حتماً از باب تیمن و تبرک، مطالبی را به مردم بگویند و نه مردم نذر کرده‌اند که پای سخنان تکراری مسئولان بنشینند.
سوم- مسأله نامه نوشتن به رئیس‌جمهوری و طرح درخواست‌های کوچک و بزرگ از ایشان، در دولت نهم و دهم بسیار رایج شد به گونه‌ای که در هر سفر، ده‌ها هزار نامه به رئیس‌جمهوری نوشته می‌شد. در اوایل به مفاد آن نامه‌ها هم تا حدی توجه نشان داده می‌شد اما در پایان کار معلوم شد که صدها هزار نامه در گونی هاست و هنوز خوانده نشده است. دولت روحانی به این روش نباید دامن بزند و پیگیری موردی مطالبات رو به تزاید مردم را نباید وظیفه رئیس‌جمهوری و وزرا بداند.
چهارم- قرار نیست در هر سفر استانی، همه کابینه با رئیس‌جمهوری همراه شوند و هیأت دولت در شهرستان‌ها تشکیل جلسه دهد. این کار نه ضروری است و نه به تحمیل هزینه سفرهای غیرضروری این همه وزیر به استان‌ها می‌ارزد. مسئولان در حد ضرورت و مطابق برنامه باید با رئیس‌جمهوری همراه شوند و بقیه باید به کارهای متعارف خود برسند.
پنجم- افکار عمومی زشتی تصویب ۱۰۰ تا ۱۵۰ مصوبه در یک جلسه دو، سه ساعته را دریافته‌اند. در عین حال باید به صورت کارشناسی به نیازهای مناطق هم توجه نشان داد و برای مطالبات استانی هم در ذیل برنامه‌های کلان و با اولویت کارشناسانه و با پیش‌بینی بودجه لازم، تصمیماتی اتخاذ کرد. البته از همه چیز واجب‌تر این است که دولت روحانی درصدد اجرایی شدن مصوبات دولت قبلی باشد که روی هم تلنبار شده‌اند و از ایجاد انتظارات تازه در مردم با توجه به کمبود منابع مالی، جداً خودداری کند.
اگر همین چند نکته مدنظر دولت یازدهم باشد، امید می‌رود که سفرهای استانی دولت با تبعات منفی کمتر و دستاوردهای بیشتری همراه شود. دست کم این نتیجه را دارد که برخی از مدیران محلی به خاطر ناتوانی در گردآوردن مردم و برگزاری یک مراسم استقبال باشکوه، تعویض نخواهند شد.

Share and Enjoy

دیپلماسی فرهنگی، بازوی دیپلماسی سیاسی

روزنامه ایران / یکشنبه ۵ آبان ۹۲

یکی از تغییرات مدیریتی این روزهای حوزه فرهنگی کشور، به ریاست سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی مربوط است که جبهه اول فعالیت فرهنگی کشور در سطح بین‌المللی محسوب می‌شود. این سازمان که در ابتدا بر ساختار معاونت امور بین‌الملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بنا شد، مأموریت سازماندهی و هدایت فعالیت‌های فرهنگی در خارج کشور را بر دوش دارد و بخشی از سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی محسوب می‌شود هر چند در داخل کشور، به وزارت امور خارجه وابسته نیست. از آنجا که در طی سال‌های گذشته، مدتی در حاشیه این سازمان فعالیت داشتم و به همین دلیل، با نیروها و ساختار و فعالیت‌های آن آشنا هستم، به خودم اجازه می‌دهم که در این حاشیه‌نگاری به یکی از رسالت‌های مهم این سازمان در شرایط کنونی کشور، اشاراتی داشته باشم.
این درست است که «فرهنگ» از «سیاست» اصیل‌تر و تأثیرات آن ماندگارتر است و طبعاً نباید فرهنگ را قربانی سیاست کنیم اما رابطه این دو مقوله به گونه‌ای است که هر دو می‌توانند مقوم یکدیگر باشند و به توفیق همدیگر مدد رسانند. سیاستمداران با تصمیمات خود، بستر فعالیت عناصر فرهنگی را فراهم می‌کنند و پشتیبان تولید‌کنندگان آثار فرهنگی هستند و در مقابل، هنرمندان نیز در صورت همراهی با سیاستمداران، بر عمق نفوذ و حجم اثرگذاری آنان می‌افزایند و ذهنیت مثبت نسبت به سیاسیون را در جامعه و در سطح جهانی، دامن می‌زنند. فرهنگ نباید ابزار سیاست تلقی شود اما قطعاً می‌تواند بازوی آن باشد و زمینه را برای بیشتر شدن دستاوردهای حوزه سیاست در جهان مساعد کند.
امروزه سیاستمداران همه کشورها دریافته‌اند که نقش زور در پیشبرد اهداف و تأمین منافع ملی بسیار کم شده و به ناچار باید به دیپلماسی پناه برد. همچنین مشخص شده که دیپلماسی سنتی که عمدتاً چانه‌زنی میان سیاستمداران است، چندان کارآمد نیست و موفقیت در دیپلماسی، نیازمند ایجاد زمینه اجتماعی و فرهنگی همسو با اهداف سیاسی مورد نظر است و به همین دلیل، «دیپلماسی عمومی» و «دیپلماسی فرهنگی» و «دیپلماسی رسانه‌ای» اکنون مورد توجه قرار گرفته است. در دیپلماسی عمومی و رسانه‌ای، افکار عمومی کشور هدف و نیز فضای عمومی جهانی مدنظر قرار می‌گیرد تا با تکیه بر نظرات مساعد ایجاد شده، دولت رقیب مجبور به همراهی با سیاست مورد نظر شده و دست سیاستمداران‌شان برای اتخاذ هر تصمیمی علیه ما بسته شود. در «دیپلماسی فرهنگی» هم نخبگان و هنرمندان و متفکران جهانی و نیز خواص کشور هدف، مد نظر خواهند بود تا تحت تأثیر برجستگی فرهنگی ملت ما قرار گیرند و به سیاستمداران خود اجازه ندهند که باب خصومت و دشمنی علیه یک ملت متمدن و با فرهنگی مانند جمهوری اسلامی را بگشایند.
آمد و رفت مدیران در نهادی مانند سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، امری عادی است و جایگزین شدن آقای «ابراهیمی ترکمان» به جای آقای «خرمشاد» یک تغییر مدیریتی متعارف است ولی هر کسی در این مسئولیت باشد باید با انتخاب رایزنان توانمند، جلب بودجه‌ کافی از سوی دولت، تدوین برنامه‌های عملیاتی مناسب و با استفاده از توان فرهنگی اندیشمندان و متفکران و هنرمندان داخلی، امکانات و فرصتی را فراهم آورد که در شرایط امروز کشور به کمک دولت بیاید و دیپلماسی فرهنگی را به بازوی دیپلماسی سیاسی تبدیل کند.

Share and Enjoy

به عقلا فرصت دهیم (بی‌عقلی دردسرساز!)

روزنامه ایران / شنبه ۴ آبان ۹۲

 در دو سه روز گذشته، یک خبر تمام فضای سایتها و شبکه‌های اجتماعی را اشغال و کام بسیاری از مردم را تلخ کرد. ماجرا به درگیری فیزیکی ایجاد شده میان دختران میرحسین موسوی و دو تن از مأموران زن محافظ خانه والدین آنان مربوط می‌شود.
نخستین خبر رسمی در داخل کشور را سایت «قانون آنلاین» نوشت که مطابق آن، به نقل از دختر میرحسین موسوی اعلام شد در روز عید غدیر به آنان اجازه داد شد برای دیدار با پدر و مادر خود به منزل آنان رفته و با هم چند ساعتی را بگذرانند. اما در آنجا و در پایان دیدار، با برخورد بدی از طرف نیروهای امنیتی مواجه شده‌اند. سایت «قانون» بدون آن که این خبر را تأیید یا تکذیب کند، از سکوت رسانه‌های رسمی و مقامات کشوری در قبال این موضوع گلایه و تاکید کرد که این سکوت با توجه به شرایط کشور و مذاکراتی که در پیش است، قطعاً مورد سوءاستفاده دشمنان قرار خواهد گرفت. سایت مذکور با اشاره به گسترش رسانه‌های مجازی و شبکه‌های اجتماعی و ضریب نفوذ آن در میان مخاطبان، از رسانه‌ها و مقامات رسمی کشور خواست در قبال این موضوع واکنش نشان دهند.
به دنبال انتشار این خبر، خبرگزاری فارس هم وارد ماجرا شد و بدون ذکر نام «یک منبع آگاه»، به نقل از او اعلام کرد: در هنگام دیدار صبح پنجشنبه، دختران موسوی و رهنورد با انجام رفتار و حرکات غیرعادی با مأموران زن حاضر در محل درگیر و به سوی آن‌ها حمله ور شدند. این منبع آگاه افزود: نکته مهم در این میان این است که ظاهراً فرزندان موسوی از اینکه مدتی است فقط تحرکات خانواده کروبی در سرخط خبرها قرار دارد، به‌شدت عصبی هستند و به همین منظور تلاش کرده‌اند با حاشیه‌سازی و ایجاد درگیری توجهات را به سمت خود جلب کنند.
طبعاً اظهارات آن «منبع آگاه» و این‌گونه انگیزه تراشی بی‌وجه برای شروع درگیری، کمتر کسی را قانع می‌کند و حتی توجیه‌کننده شروع درگیری فیزیکی هم نیست. در این میان، در گفتگوی یکی از دختران موسوی با یک سایت منتسب به میرحسین موسوی، نکاتی وجود دارد که تا اندازه‌­ای گویا است. مطابق اظهارات ایشان، به مناسبت روز عید غدیر اجازه داده شد که دختران موسوی در خانه پدری برای دو ساعت و نیم با پدر و مادرشان باشند ولی هنگام خارج شدن از منزل، دو نگهبان زن از آنان خواستند که باید بازدید بدنی بشوند و از آنان خواستند که همه لباسهای خودشان را حتی … در بیاورند. اعتراض دختران موسوی به این خواسته خارج از عرف، منجر به بروز درگیری فیزیکی و حتی نواختن سیلی بر صورت آنان شد. البته به گفته دختر موسوی، آقای فروغی که از مسئولان ذیربط است، از این بابت عذرخواهی کرد و گفت که آن نگهبانان زن، اجازه و حق بازرسی بدنی را نداشته‌اند.
بعد از انتخابات ریاست جمهوری و رأی آوردن یک دولت اعتدالی در کشور، انتظار می‌رفت که در سیاست‌های گذشته، بتدریج و در شرایط مساعد تجدیدنظرهایی صورت گیرد و فضای کشور آرام شود. از جمله انتظار می‌رفت که بتدریج راههای قانونی برای رفع حصر فراهم شود و دلهای جدا شده از هم دوباره به هم نزدیک شوند. طبعاً انتظار نبود که در روز عید غدیر چنین حادثه تلخی رخ دهد ولی متاسفانه این رخداد با بی­‌تدبیری برخی ماموران ایجاد شد و جامعه را دچار نگرانی کرد. در این شرایط باید از میدان پیدا کردن جریانهای افراطی از دو طرف، جلوگیری کرد و به عقلا فرصت داد که از پیامدهای منفی آن بکاهند. رخدادهای اینچنینی می‌تواند معضلی تازه بیافریند اما در صورت برخورد عقلانی، استعداد آن را دارد که از برخی امور تلخ گذشته هم گره گشایی کند. امید که چنین شود.

تذکر: قسمتهای قرمز رنگ در روزنامه ایران منتشر نشدند.

Share and Enjoy

اگر «غدیر» تداوم داشت

روزنامه ایران / چهارشنبه اول آبان ۹۲

هیچ کس را ندیدم که در برابر عظمت روح، دریای علم، همت کار و تلاش، عزم جهاد، زیبایی عبادت و در یک کلام بزرگی شخصیت امام علی(ع)، کلاه خضوع از سر بر ندارد و سر تعظیم فرود نیاورد. بر این ادعا همه کسانی گواهی می‌دهند که شیعه او نیستند اما تسلیم بزرگی و بزرگواری او شده‌اند و سال‌های زیادی از عمر خویش را به نگارش کتاب‌هایی در وصف آن حضرت اختصاص داده‌اند. گواه این ادعا، همه کسانی هستند که در توصیف شخصیت ایشان، فرو مانده‌ و تا خدایش بالا برده‌اند و آنانی هم که او را خدا نخواندند، در بشر خواندنش تردید دارند.
فردا عید غدیر است و بار دیگر افسوس تاریخ از تحقق نیافتن امامت امام علی(ع) مرور می‌شود. در سال‌های قبل از انقلاب در پای سخن مرحوم فخرالدین حجازی، این سخن را شنیدم که اگر امروز در فلسطین، شکم زنی دریده می‌شود و اگر در آفریقا، کودکان از قحطی و فقر می‌میرند و اگر در هر کجای جهان ظلمی واقع می‌شود، به این دلیل است که «حق علی» را خوردند. این همان افسوسی است که در هر عید غدیر، بر جان شیعیان می‌نشیند. عید غدیر، آرزوی عدالتخواهی و انسان‌دوستی آدمیان را تجدید می‌کند اما حسرت محروم شدن جامعه بشری از وجود چنان انسانی را هم تازگی می‌بخشد.
در سال‌های قبل از انقلاب، یکی از بزرگ‌ترین محرکین دین‌خواهی نسل جوان را آثار نویسندگانی تشکیل می‌داد که درباره شخصیت عدالت‌محور امام علی(ع) نگاشته شده بودند.
در آن سال‌ها نوع نگاه نویسندگان به زندگی و تعالیم آن بزرگوار، بیشتر ناظر بر وجه عدالتخواهی و انسانی و ارزش‌های اجتماعی ایشان بود و به همین دلیل، نه تنها برای شیعیان بلکه برای همه انسان‌ها، جذابیت داشت. «جرج جرداق» مسیحی هم کتاب خود درباره امیرالمومنین را «صوت العداله الانسانیه» یعنی فریاد عدالت انسانی نامیده بود. در آن سال‌ها کافی بود یک نمونه از اصرار امام علی بر اجرای عدالت را بشنویم و شیعه آن حضرت و شیفته همه کسانی شویم که بر آن ارزش‌ها، تأکید داشتند.
اکنون البته نمی‌توان صرفاً از بعد نظری بر وجه عدالتخواهی امام علی تأکید کرد و انتظار همان حد تأثیر را داشت زیرا بعد از سال‌ها از پیروزی انقلاب و تشکیل حکومتی به نام آن حضرت، همگان انتظار دارند که آن ارزش‌ها پیاده شوند و ما هم نشانی از سیره شخصی و سلوک حکومتی امام خودمان داشته باشیم. امروز جامعه از مسئولان انتظار دارد که خود را در برابر قانون با مردم عادی یکسان بدانند، در استفاده از بیت‌المال مانند امام علی از خود حساسیت به خرج بدهند، مانند مردم عادی زندگی کنند و به طبقه جدیدی از صاحبان قدرت و ثروت تبدیل نشوند، مردم را برادران خود بدانند خواه برادر در دین و خواه برادر در خلق، خود را مصون از اشتباه و بی‌نیاز از نصیحت مردم ندانند.
اگر این گونه شود، ما می‌توانیم ادعای شیعه بودن کنیم و زینتی برای امام علی باشیم و به داشتن چنان امامی ببالیم والا به قول مرحوم شریعتی، بر مظلومیت و بر رنج‌های آن امام افزوده‌ایم. واقعاً چه رنجی و مظلومیتی برای امام علی، بالاتر از این که ما خود را شیعه و مرید آن امام بدانیم اما در سلوک فردی و اجتماعی ما ردی از آن اسوه عدالت و الگوی مردم‌دوستی وجود نداشته باشد؟

Share and Enjoy

چند نکته درباره خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

روزنامه ایران / سه‌شنبه ۳۰ مهر ۹۲

 خاطرات، یکی از منابع مهم تاریخ و تاریخ‌نگاری است و چون تحت تأثیر شخصیت و مواضع و منافع افراد نگاشته و ثبت می‌شوند، موافقان و مخالفانی هم دارند و می‌توانند موضوع مناقشه و کشاکش هم باشند. طبعاً خاطره‌نویسی اگر در همان زمان وقوع رخدادها صورت گیرد، از اعتبار بیشتری برخوردار است اما اگر بعدها و با تکیه بر محفوظات ذهنی افراد باشد، دقت آن کم می‌شود. خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی درباره رخدادهای سال‌های بعد از انقلاب، یکی از مآخذ مهم تاریخ معاصر ماست که به دلیل نگارش روزانه، می‌تواند معتبر باشد. از آنجا که انتشار این خاطرات در موضوعی خاص، منجر به برانگیختن موافقان و مخالفانی شده است، ذکر چند نکته در این باره را ضروری دیدم.
اول- از هنرهای آقای هاشمی است که علیرغم همه مشکلات و مشغله‌هایی که دارد، خاطرات روزانه خود را به صورت مختصر می‌نگارد و برخی از مستندات آن را نیز گرد می‌آورد.
دوم- خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، یک مأخذ تاریخی مهم برای بررسی و تحلیل حوادث ایران معاصر است و خواه مخالف ایشان باشیم یا موافق، گریزی نداریم جز آن که این خاطرات را جدی بگیریم.
سوم- کم نیستند کسانی که بر اساس منافع روز، تاریخ خود را بازسازی و به دلخواه منتشر می‌کنند. هاشمی با انتشار زودهنگام این خاطرات، فرصت «رفو» کردن تاریخ خود را از خود گرفته است.
چهارم- روند انتشار خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌تواند بر اعتبار آن بیفزاید. ظاهراً عین دستنویس‌های ایشان، «اسکن» می‌شود تا از هرگونه دخل و تصرف احتمالی مصون بماند. اصل دفترهای خاطرات هم در جای امنی نگه داشته می‌شود. ممکن است در هنگام انتشار، برخی از خاطرات به مقتضای مسائل روز، حذف شوند ولی هیچ نکته تازه‌ای به این خاطرات افزوده نمی‌شود. مستندات خاطرات به کتاب افزوده می‌شود و سرانجام نهادهایی مانند مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی و بزرگانی دیگر مانند رهبری انقلاب آن خاطرات را قبل از انتشار، می‌بینند و نظرات خود را اعلام می‌دارند. همه این موارد مایه اعتباریابی بیشتر خاطرات ایشان می‌شوند.
پنجم- به دلیل جایگاه امام خمینی به عنوان مؤسس نظری و عملی نظام اسلامی در ایران، هر چه به ایشان مربوط است، دارای حساسیت هم می‌شود و موافقان و مخالفانی را برمی‌انگیزد. خاطرات آقای هاشمی از امام خمینی(ره) هم از این امر مستثنی نیست. در عین حال اتهام زدن به ایشان درباره مطالبی که به امام(ره) نسبت داده‌اند و جعلی دانستن آن، از اعتبار خاطرات ایشان نمی‌کاهد. خاطرات آقای هاشمی در همان روزها نوشته شده و وثاقت ایشان در نقل اقوال هم مورد قبول غالب بزرگان بوده است. می‌توان مواضع سیاسی روز ایشان را نپسندید اما بی‌اعتبار قلمداد کردن خاطرات ایشان، ادله و مدارک معتبر می‌خواهد و با عقده‌گشایی سیاسی نمی‌توان به این هدف دست یافت.
ششم- مدعی نیستیم که تاریخ معاصر همان است که آیت‌الله هاشمی در خاطرات خود نگاشته‌اند اما بر این باوریم که خاطرات ایشان، قطعاً به دلیل نخستین بودن، مطرح‌ترین اوراق تاریخ کشورمان را در سال‌های اخیر تشکیل می‌دهد. خوب است دیگران هم مانند ایشان شجاعت به خرج دهند و خاطرات پس از انقلاب خود را منتشر کنند و منتظر نمانند که با توجه به مصلحت روزگار، آن را بازسازی و در راستای مواضع سیاسی روز منتشر سازند.

تذکر: قسمتهای به رنگ قرمز در روزنامه ایران منتشر نشدند.

Share and Enjoy

تأملی در مسأله انحلال احزاب قانونی

روزنامه ایران / دوشنبه ۲۹ مهر ۹۲

 یکی از پیامدهای حوادث سال ۸۸، انحلال چند حزب سیاسی قانونی از جمله حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود. یکی از موضوعات مهمی هم که این روزها در سطح محافل سیاسی و رسانه‌ای دوباره مطرح شده، همین ماجراست. مسئولان حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی، خودشان را قانونی می‌دانند و انحلال اعلام شده را قبول ندارند و مسئولان قضایی هم بر درستی تصمیم خود اصرار می‌ورزند.
واقعیت این است که قانون اساسی جمهوری اسلامی، مسأله تحزب و فعالیت احزاب سیاسی را به رسمیت شناخته است و قانون عادی هم برای فعالیت احزاب در همان اوایل انقلاب به تصویب رسید. مطابق این قانون، احزاب هم از حقوقی برخوردارند و هم مسئولیت‌هایی دارند که رعایت قوانین و فعالیت در چارچوب قانون، مهمترین این مسئولیت‌هاست. مطابق همان قانون، اگر احزاب سیاسی در حوزه‌هایی مشخص، خلاف قانون عمل کنند، کمیسیون ماده ۱۰ احزاب می‌تواند در ابتدا «تذکر کتبی» و بعداً «اخطار» بدهد و در مرحله بعد اقدام به «توقیف پروانه» کرده و حتی «تقاضای انحلال از دادگاه» نماید.
البته احزاب سیاسی هم می‌توانند از تصمیمات این کمیسیون شکایت کنند اما مطابق ماده ۱۳ قانون احزاب، مرجع رسیدگی به شکایات گروه‌ها از کمیسیون موضوع ماده ۱۰ محاکم دادگستری با رعایت اصل ۱۶۸ قانون اساسی است که رأی صادره هم قطعی است.
اخیرا حسینعلی امیری، قائم‌مقام و سخنگوی وزارت کشور درباره احزاب منحل شده در دولت نهم و دهم گفت: انحلال احزاب از دو مسیر مرجع اداری یا مرجع قضایی انجام می‌شود. اگر حزبی از طریق مراجع اداری منحل شود، اعضای آن حزب می‌توانند در صورت اعتراض به دیوان عدالت اداری شکایت کنند. اگر حزبی از طریق مرجع قضایی منحل شود، باید از پروسه دادرسی دادگاه‌های دادگستری کار خود را دنبال کند و ممکن است کار تا دیوان عالی کشور نیز پیش برود.
نکته مورد نظر در این حاشیه نویسی، لزوم رعایت قانون در انحلال احزاب سیاسی است که مقدم بر مواردی است که سخنگوی وزارت کشور مطرح کرده است. در واقع ایشان مفروض گرفته است که انحلال دو حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی، قانونی بوده و اکنون درباره چگونگی اعتراض مسئولان دو حزب مذکور، راهکارهای قانونی را ارائه می‌کند در حالی که مسئولان این دو تشکیلات بر این باورند که روند رسیدگی به تخلفات این دو تشکل، به صورت قانونی طی نشده و از جمله، احزاب مذکور در دادگاه تشکیل شده برای انحلال، حضور نداشتند و رأی دادگاه بدون حضور نمایندگان آنان صادر شده است. آنان حتی دادگاه‌های رسیدگی‌کننده به جرایم فعالان این دو تشکل را هم قانونی نمی‌دانند زیرا معتقدند اقدامات و فعالیت‌های آنان را حداکثر می‌توان اتهام سیاسی تلقی کرد که در دادگاه جرایم سیاسی باید به آن‌ها رسیدگی شود. طبعا اگر انحلال احزاب مذکور به خاطر عملکرد فعالان زندانی آنها باشد و دادگاه فعالان این افراد هم مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی تشکیل نشده باشد، آنان به صورت طبیعی نمی­‌توانند رای دادگاه علیه حزب خودشان را بپذیرند.
مختصر آن که کمیسیون ماده ۱۰ احزاب می‌تواند تقاضای انحلال احزاب خاصی را از دادگاه بکند اما روند رسیدگی به این تقاضا حتماً باید مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی باشد یعنی به اتهامات آنان باید در محاکم دادگستری و به صورت علنی و با حضور هیأت منصفه و نیز نمایندگان و وکلای احزاب سیاسی رسیدگی و حکم مقتضی صادر شود. چگونه است که به شکایت احزاب سیاسی از کمیسیون ماده ۱۰ احزاب، باید مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی رسیدگی شود اما همین الزام در مورد شکایت کمیسیون مذکور از احزاب، اجرایی نمی­‌شود؟  

تذکر: قسمت‌های رنگی در روزنامه ایران منتشر نشده‌اند.

Share and Enjoy

آیا ایـن «حماسه سیاسـی» نیست؟

روزنامه ایران / یکشنبه ۲۸ مهر ۹۲

 وقتی سال ۹۲ به عنوان سال «حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی» نامیده شد، اذهان عمومی به این سمت تمایل پیدا کرد که صرفاً انتخابات پرشور ریاست جمهوری را مصداق حماسه سیاسی بداند و کار حماسه‌سازی سیاسی را با شرکت گسترده مردم در انتخابات، پایان یافته تلقی کند. اما اکنون پس از مشاهده دستاوردهای سفر دکتر روحانی به نیویورک، باید اذعان کرد که تحرک دیپلماسی جمهوری اسلامی در سطح بین‌المللی و تغییر فضای سیاسی درباره ایران، حماسه سیاسی دیگری در تداوم همان حماسه‌ای است که مردم در ۲۴ خرداد خلق کردند.
چگونه حماسه سیاسی نباشد در حالی که ما در سطح جهانی به سوی انزوای کامل پیش می‌رفتیم اما اکنون با تحرک سیاسی و دیپلماتیک مسئولان، بسیاری از موانع از سر راه همکاری ما با دیگر کشورها برداشته شده یا دست‌کم مسیر این همکاری‌ها، هموارتر شده است؟
چگونه آن را حماسه سیاسی ندانیم در حالی که تنها با تغییر زبان و نحوه تعامل خود با دیگر کشورهای جهان، از حجم دشمنی آنان علیه ملت ایران کاستیم و بروز دشمنی‌های تازه از سوی بسیاری از دولت‌ها را ناممکن ساختیم؟
چرا حماسه سیاسی نباشد در حالی که بدون کوتاه آمدن از مواضع کلیدی و هویتی نظام اسلامی، توانستیم دشمنان قسم خورده خود را وادار کنیم تا حق جمهوری اسلامی در غنی‌سازی و استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای را به رسمیت بشناسند.
حتماً حماسه سیاسی است چون دولت‌هایی که تا تحمیل جنگی تازه علیه جمهوری اسلامی پیش رفته بودند و صرفاً در تعیین زمان اقدام نظامی خود علیه جمهوری اسلامی با هم اختلاف داشتند، اینک مجبور به انتخاب روش‌هایی متفاوت شده‌اند و حتی باب دوستی با جمهوری اسلامی را گشوده‌اند.

ما با برگزاری انتخاباتی آزاد و حماسی و سپس انتخاب این تاکتیک دیپلماتیک، افکار عمومی کشورهای غربی و از جمله مردم امریکا را به سوی خود جلب کردیم و اکثریت آنان اکنون راضی به هیچ اقدام خشن و نظامی علیه ملت ایران نیستند و این وجهی از حماسه سیاسی است.

اسرائیل به عنوان رژیمی جعلی در منطقه که طی ۸ سال گذشته از سیاست خارجی دولت‌های نهم و دهم بیشترین بهره را برده است، اکنون در انزوای کامل قرار گرفته و از ایجاد اتحادی تازه علیه جمهوری اسلامی عاجز شده است. آیا این حماسه سیاسی نیست؟
منافقین که در تعارض با جمهوری اسلامی، به بازوی اطلاعاتی و امنیتی امریکا و اسرائیل مبدل شده و با تشدید تعارضات میان ایران و کشورهای غربی، امید بازگشت و حاکم شدن بر ایران را در خود زنده نگه می‌داشتند، اکنون دچار بن‌بست استراتژیک شده‌اند و احتمال این که دوباره در فهرست گروه‌های تروریست قرار بگیرند، اصلاً کم نیست. آیا این هم به عنوان بخشی از نتایج تحرک سیاسی جدید ما، نشانی از حرکت حماسی ملت ما ندارد؟
اختلافات داخلی و جناحی و حزبی را باید کنار گذاشت. عرصه سیاست خارجی و هدف تامین منافع ملی، ابزار بازی‌های خطی نیستند و نباید برای تسویه حساب‌های داخلی، بر سر آن اختلاف کرد. کسانی که در طول مذاکرات صورت گرفته در دولت‌های نهم و دهم، حتی یک گزارش جامع از روند مذاکرات به مردم ارائه نکردند و در واقع چیزی برای ارائه نداشتند، حق ندارند اکنون طلبکارانه از ضرورت علنی کردن همه مفاد مذاکرات و محتوای پیشنهادهای هیأت دیپلماتیک جمهوری اسلامی سخن بگویند. این نکته روشن است که آشکار نکردن برخی از نکات مذاکرات، یک اقدام فنی دوجانبه برای حصول مقصود است و نباید به این بهانه، حس بی‌اعتمادی به تیم مذاکره کننده را دامن زد. مگر رهبری نفرمودند که ما به مسئولان خودمان اعتماد داریم؟ آیا شما به این سخن رهبری اعتقاد ندارید؟

Share and Enjoy

در سوگ یک مبارز قدیمی

روزنامه ایران / شنبه ۲۷ مهر ۹۲

 مهندس رجبعلی طاهری، یکی از مبارزان قدیمی و سرشناس کشور درگذشت و پیکرش دیروز در شیراز تشییع و به خاک سپرده شد. در سراسر کشور و در شهرهای مختلف، با چهره‌هایی مواجه هستیم که از جهات گوناگون نه تنها بر یک نسل بلکه بر نسل‌های گوناگون و حتی تاریخ آن دیار، اثر گذاشته‌اند و بدون تردید مهندس رجبعلی طاهری یکی از این نامداران موثر بر چندین نسل از مبارزان کشور ما به حساب می‌آید.
با مهندس طاهری از همان اولین روزهای پیروزی انقلاب از زبان برخی از دوستان که افتخار شاگردی و همکاری با آن مرحوم را داشتند، آشنا شدم و از نظرات و مواضع ایشان در جریان فعالیت‌هایش به عنوان نماینده اولین دوره مجلس هم بی‌اطلاع نبودم اما برخورد رودررو با ایشان در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۲ میسر شد. در آن روزها کار گفت‌وگو با نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری را در یکی از روزنامه‌ها برعهده داشتم و به همین دلیل، در سه جلسه جداگانه و صمیمی، گفت‌وگوی مفصلی با ایشان انجام دادم که در همان ایام منتشر شد. البته شخصا بر این باور بودم که ایشان نباید نامزد انتخابات ریاست جمهوری می­‌شد زیرا مسئولیت مدیریت کلان کشور، به توانی بیش از آنچه در آن بزرگوار مشاهده می­‌شد، نیاز داشت. در عین حال دیدن مبارزان قدیمی و سادگی و ساده‌زیستی و مردمی بودن آنان، برای من فرصت بسیار مغتنمی بود و قطعاً مرحوم طاهری از این گونه افراد بود.
نسل مرحوم طاهری و خود ایشان در سن و سال پایین، سیاسی شدند. ایشان در نوجوانی با مسائل مربوط به فعالیت‌های قوام‌السلطنه و بعدها نهضت ملی شدن نفت مواجه شد و به صف مبارزان پیوست. وی در کشاکش مبارزات مارکسیست‌ها، ملیون، مذهبی‌ها، لائیک‌ها و ده‌ها حزب و گروه سیاسی، به انتخاب اسلام مبارز و انقلابی روی آورد و با علمای انقلابی تا دانشگاهیان مبارز و مذهبی مأنوس بود. در هنگام تحصیل در تهران، همراهی‌اش با آیت‌الله طالقانی و مرحوم بازرگان، او را آبدیده کرد بدون آن که محصور در یک تشکیلات خاص شود. با آغاز نهضت امام خمینی، به صف مبارزان حامی ایشان پیوست. از مجاهدین خلق اولیه دفاع کرد و در عین حال در مقابل بروز انحراف در درون این جریان هم ایستاد. جلسات مذهبی او محل آمد و شد صدها دانشجوی مسلمانی بود که از شهرهای مختلف به شیراز رفته بودند و تاثیر معلمی و اخلاق انسانی ایشان را در شاگردان ایشان، هنوز هم می‌شود دید. او بارها و بارها به خاطر سخنرانی‌ها و تکثیر اعلامیه و برگزاری تظاهرات و تشکیل گروه‌های سیاسی مبارز، دستگیر و در مجموع حدود ۴/۵ سال از عمر خود را در زندان‌های شاه گذراند.
بعد از انقلاب هم از انجام هیچ کاری برای دفاع از انقلاب و نظام کوتاهی نکرد. فرمانده سپاه شد، نمایندگی مردم در مجلس اول شورای اسلامی را پذیرفت، کلاس‌های دینی خود را تداوم بخشید، نشریه انتظار را منتشر کرد، نامزد ریاست جمهوری شد و خلاصه آماده انجام هر کاری بود که به گمان او برای انقلاب و مردم مفید بودند. مهندس طاهری از استقلال شخصیتی و رأی و مواضع برخوردار بود و بدون آن که خود را در چارچوب تنگ تشکیلاتی خاص محصور کند، به فعالیت برای تثبیت و حفظ نظام می‌پرداخت. درست است که در انتخابات سال ۷۶ از خاتمی دفاع کرد اما اصلاح‌طلب نبود همان گونه که دفاع وی از احمدی‌نژاد در سال ۸۴ هم به معنای محصور شدن وی در حلقه اصولگرایان رایج نبوده است و دلیل آن هم شجاعت وی در بریدن از احمدی‌نژاد در سال ۸۸ و دفاع وی از رقیب احمدی‌نژاد بود. از نمونه‌های دیگر استقلال رأی او باید به مخالفت با تندروی برخی از افراد در جریان رخدادهای سال ۸۸ شیراز اشاره کرد که وی را از دیگران متمایز می‌ساخت.
روحش شاد و اجر تلاش‌های خالصانه‌اش با خداوندی که اجر محسنین و مجاهدین را ضایع نمی‌کند.

تذکر: قسمت قرمز متن در روزنامه ایران منتشر نشد.

Share and Enjoy

«جوانان» را فدای «ورزش» نکنیم

روزنامه ایران / پنجشنبه ۲۵ مهر ۹۲

آن روزهایی که بحث تشکیل وزارت ورزش و جوانان مطرح بود، برخی این نگرانی را داشتند که با تشکیل این وزارتخانه، عملاً بخش «ورزش» آن فربه‌تر شده و مسأله «جوانان» بتدریج به فراموشی سپرده خواهد شد و دست‌کم در حاشیه قرار خواهد گرفت.
متاسفانه این نگرانی درست بوده و اکنون که سال‌ها از تشکیل وزارت ورزش و جوانان می‌گذرد، باید اذعان کنیم که اصلی‌ترین دغدغه مسئولان این وزارتخانه، همان مواردی است که در سازمان تربیت بدنی سابق مورد توجه بودند و از آنچه در «سازمان ملی جوانان» مورد توجه بوده، اکنون خبری نیست.
واقعیت این است که جوانان را نمی‌توان در ورزش و فعالیت‌های تربیت بدنی خلاصه کرد. هم جوانان طیفی بزرگ‌تر از ورزشکاران را تشکیل می‌دهند و هم مسائل مبتلابه آنان، بسیار گسترده‌تر از آن است که بتوان در قالب بخشی از یک وزارتخانه، به ساماندهی آنها پرداخت.
«شورای عالی جوانان» و سپس «سازمان ملی جوانان»، تنها محلی برای شناسایی مسائل و مشکلات نسل جوان و ساختاری برای یافتن راه‌های حل این معضلات بوده‌اند والا تامین نیازهای این نسل، کار تمام‌وقت کلیه وزارتخانه‌هایی است که در کشور فعالند. واقعاً کدام وزارتخانه را می‌توان نشان داد که فعالیت‌هایش به حل مشکلات و معضلات نسل جوان جامعه مربوط نیست؟
جوانی طبق تعریف کلاسیک، از زمانی شروع می‌شود که بلوغ جنسی در فرد مشاهده می‌شود و پایان آن مربوط به وقتی است که تکلیف مسئله شغل، ازدواج و تحصیل، روشن شده باشد. در کشور ما به دلیل برخی ملاحظات، شاهد بلوغ زودرس در فرزندان خود هستیم و از آن طرف به دلیل محدودیت‌های خانواده و دولت‌ها، معضلات مرتبط با اشتغال، تحصیل و ازدواج هم بسیار دیر به سامان می‌شوند. بنابراین می­‌توان جمعیت میان ۱۲ تا ۳۰ سال کشور را جوانان این جامعه تلقی کرد که جمعیت اصلی کشور را شامل می­‌شود.
در سال‌هایی که سازمان ملی جوانان به صورت مستقل فعالیت می‌کرد، پژوهش‌های زیادی درباره گرایش‌های روحی و روانی، نیازهای مادی، پرسش‌های ذهنی و اساسا وضعیت نسل جوان جامعه ایرانی صورت گرفت که می‌توانست مبنای برنامه‌ریزی همه‌جانبه برای جوانان باشد. در دولت نهم و دهم، نقش این نهاد در عمل تضعیف شد و از مجموعه مطالعات صورت گرفته قبلی، برای برنامه‌ریزی استفاده نشد. با تشکیل وزارت ورزش و جوانان هم بهای اصلی به ورزش داده شد و کار برنامه‌ریزی برای حل مشکلات نسل جوان جامعه مغفول ماند.
از مجموع مطالعات صورت گرفته در مورد جوانان، معلوم می‌شود که آنان، یک دسته «مسأله» دارند که باید حل شود و یک سلسله «سؤال» دارند که باید به آنها پاسخ داده شود. وزارت ورزش و جوانان در دور جدید فعالیت خود باید به هر دو معضل فوق توجه جدی نشان دهد یعنی هم برای حل مسأله‌های نسل جوان به کمک وزارتخانه‌های دیگر چاره‌اندیشی کند و هم به سؤالات تلنبار شده اعتقادی، فکری و سیاسی آنان جواب دهد.
این کار با در حاشیه قرار دادن بخش جوانان در وزارتخانه مذکور شدنی نیست بلکه باید عمده بودجه و امکانات و فرصت مدیران و کارشناسان آن وزارتخانه به مقوله جوانان تمرکز یابد و حتی توجه به ورزش هم به عنوان تنها یک راه‌حل برای مشکلاتی تلقی شود که کارشناسان و صاحبنظران در مطالعات مرتبط با نسل جوان، مورد شناسایی قرار داده‌اند.

تذکر: قسمتهای قرمز در روزنامه ایران چاپ نشد.

Share and Enjoy

صفحه 5 از 8« بعدی...34567...قبلی »