کلیدواژه ‘روزنوشت’

بزرگداشت‌های مظلومانه!

شنبه ۸ تیرماه ۹۲

روز پنجشنبه ۶ تیر در «موسسه دین و اقتصاد» مراسمی برای بزرگداشت پدر صنعت ملی کشور مرحوم استاد سیدمصطفی عالی‌نسب برپا شده بود که توفیق شرکت در آن را یافتم. با نام مرحوم عالی‌نسب اولین بار از طریق سماورهایی که در سالهای کودکی در خانه داشتیم، آشنا شدم. در آن سالها، نام ایشان روی سماورهای تولید وطنی آن دوره حک شده بود و همسالان ما بدون این که ایشان را بشناسند، با این برند صنعتی (عالی‌نسب) آشنا بودند. بعدها در سالهایی که در نخست وزیری مشغول کار و فعالیت بودم، خدمت ایشان هم می‌رسیدم و بدون این که از جایگاه و شان ایشان در صنعت کشور و در تربیت نسلی از مدیران اقتصادی برجسته مطلع باشم، به عنوان مشاور اقتصادی میرحسین موسوی نخست وزیر و نیز فردی با فضایل اخلاقی برجسته مورد احترام بنده بود.

در این جلسه بزرگداشت که متاسفانه در جمع معدودی از دوستان و دوستداران وی برپا شده بود، نکاتی از شخصیت، سلوک فردی، ایده‌ها و عملکرد آن مرحوم از زبان افرادی چون عابدی جعفری، فرشاد مومنی، عرب‌زاده و دیگران بیان شد که برایم بسیار شنیدنی بودند. جای تاسف دارد که صدا و سیما در این شرایط که همگان خواستار تحقق اقتصاد مقاومتی و مدعی گسترش فرهنگ قناعت و صرفه‌جویی و تکیه بر اقتصاد ملی و عدالت‌خواهی هستند، به معرفی همه‌جانبه چنین چهره‌هایی مبادرت نمی‌کند و الگوهایی اینچنینی را که در شرایط جنگی، هم جنگ را اداره کردند و هم به رفاه مردم و اجرای عدالت توجه نشان دادند و هم بنیان صنایع مادر و اصلی کشور را پی‌ریزی کردند، مورد بی‌توجهی قرار می‌دهد.

در این جلسه یکی از سخنرانان در بخشی از صحبت خود به خاطره‌ای از مرحوم عالی‌نسب اشاره کرد که مرا بسیار متاثر کرد. دکتر ابراهیم عرب‌زاده از نخستین شاگردان استاد عالی‌نسب بر این نکته تاکید کرده بود که مرحوم عالی‌نسب بسیار به کارگران خود توجه داشت و مسائل صنفی آنان را پیگیری می‌کرد. یکبار مرحوم عالی‌نسب برای دوستان نقل کرده بود که از تهران با مادرم در تبریز تماس گرفتم و حال ایشان را پرسیدم. مادرم به من گفت تو الان ۵۰ کارگر داری که در کارخانه تو کار می‌کنند. حال آنان را پرسیدی که داری حال مرا می‌پرسی؟ خداوند روح مرحوم عالی‌نسب و مادر بزرگوارش را که چنان فرزندی را با چنین خصائصی تربیت کرده بود، با اولیای بزرگش محشور نماید.

دیروز یعنی روز جمعه ۷ تیرماه هم مراسم بزرگداشتی برای شهید بهشتی بر مزار آن بزرگوار و یاران شهیدش و البته در اوج مظلومیت برگزار شد. دو فرزند فرهیخته شهید بهشتی (محمدرضا و علیرضا) با خانواده و تعداد اندکی از دوستان و آشنایان در کنار مزار شهدای هفتم تیر گردهم آمده بودند. دکتر سیدمحمدرضا بهشتی با خواندن زیارت عاشورا و آل‌یاسین، مجلس بزرگداشت را گرم کرد و دکتر سیدعلیرضا بهشتی هم در سخنانی کوتاه و البته با کنایه و ایما و اشاره، از روزگار شکایت کرد و در ضمن از معمار متعهد و هنرمند بنای یادبود شهدای هفتم تیر هم بدون ذکر نام تجلیل کرد و رهایی و استخلاص و سلامتی وجودش را از خداوند خواستار شد و چه کسی بود که در نیافته باشد که او از میرحسین موسوی نخست وزیر امام سخن می‌گوید. دکتر سیدمحمدرضا بهشتی هم در دعاهای خود «اللهم فک اسرانا» را سه بار تکرار کرد تا همگان دریابند که از چه کسانی سخن می‌گوید و آرزوی رهایی چه کسانی را در دل دارد.

خانواده شهید بهشتی هر ساله مراسمی را در مسجد قبا برگزار می‌کردند که از سال ۸۸ و رخدادهای آن سال، مجوز برپایی آن مراسم لغو شد. با زندانی شدن دکتر علیرضا بهشتی و بعدا اخراج ایشان از دانشگاه، طبعا این سختگیری‌ها مضاعف شد. از مظلومیت این خاندان دو سه نکته تاریخی را برجسته می‌کنم تا خاطراتی در ذهن دوستان، زنده شود.

در رخدادهای سال ۸۸ یکی از اماکنی که اشغال و پلمب شد، بنیاد شهید بهشتی بود. برخی از آقایان که در تحلیل خود مدعی بودند آن حوادث براندازانه بود و موسوی و دوستانش از جمله فرزندان شهید بهشتی درصدد براندازی بودند، دست به بزرگنمایی می‌زدند و در خبرهای منتشره در سایتهای تحت امر خود از جمله خبرگزاری فارس، از کشف «خانه تیمی هفت تیر» یاد می‌کردند و منظورشان همین بنیاد شهید بهشتی بود که محل فعالیت فرهنگی فرزندان و دوستداران شهید بهشتی بود.

در همان روزها سردار رادان در توجیه اقدام خودش برای اشغال دفتر این بنیاد با کلی عذرخواهی از خبرنگاران و این که من نباید این حرف را بزنم و از این تعارفات، اعلام کرد که متاسفانه در محل این دفتر، کتابهای منافقین به دست آمده است! البته ایشان حق داشت چون هرگز به کتابخانه یک عالم دینی در حد شهید بهشتی دسترسی نداشت که بفهمد در این کتابخانه‌ها، همه جور کتاب هست از کتابهای کمونیستی گرفته تا منافقین و فرقان و هر فرد و جریانی که در سالهای قبل از انقلاب یا اوایل انقلاب در کشور فعال بودند و کتابهایی را منتشر کرده‌اند.

این نکته هم باید گفته شود که متاسفانه در نمایشگاه کتاب، اجازه برپایی غرفه کتاب بنیاد شهید بهشتی داده نمی‌شود و عملا امکان توزیع کتابهای شهید بهشتی وجود ندارد.

امید که این فضای امنیتی حاکم بر کشور در دولت تدبیر و امید آقای روحانی از میان برود و بخشی از مظلومیت این خاندان بزرگ کاهش یابد.

 

Share and Enjoy

بار دیگر؛ روزنوشت!

از امروز مصادف با هفتم تیرماه و در سالگرد شهادت شهید بهشتی و همراهان ایشان، روزنوشت سایت «نقد زمانه» را دوباره از سر می­‌گیرم.

نگارش این روزنوشت­‌ها از تاریخ فروردین تا آبان سال ۹۰ تقریبا به صورت مرتب ادامه داشتند اما در آن زمان به یک دلیل اصلی و برخی دلایل فرعی، قطع شدند. دلیل اصلی ننوشتن بنده در این فاصله – البته جز در موارد خاص که نمی‌­توانستم ننویسم – این بود که مسئولان یکی از قوای سه­‌گانه درصدد تهیه لایحه جرم سیاسی برای تصویب در مجلس شورای اسلامی بودند و مسئولیت اصلی این کار را بر دوش بنده قرار دادند. مسئولان این قوه بر این باور بودند که اگر قرار است این کار مهم به انجامی خوش و کار تهیه و تصویب این لایحه ضروری برای کشور به نتیجه برسد، بهتر است بنده از نوشتن برخی از مطالب سیاسی احتمالا جنجالی پرهیز کنم و بدون هرگونه حاشیه­‌ای به این کار مهم بپردازم. در آن شرایط احساس کردم تهیه این لایحه و تصویب آن برای انقلاب و کشور و نیروهای سیاسی جامعه بخصوص جریانهای منتقد و مخالف، بسیار ضروری­‌تر از آن است که بنده در مورد برخی از مسائل کشور، اظهارنظرهایی کنم که میزان اثرگذاری آن هم روشن نیست. این بود که نوشتن روزنوشت در سایت «نقد زمانه» متوقف و عمده وقتم مصروف تهیه و آماده­‌سازی و تشکیل جلسات کارشناسانه در این زمینه شد. اینک که این لایحه از نظر ما نهایی و تقدیم مسئولان آن قوه شده است، احساس کردم که دیگر تعهدی به کسی ندارم و نوشتن روزانه در سایت شخصی را دوباره آغاز می­‌کنم.

امیدوارم دوستان و خوانندگان گرامی با نگارش نظرات صائب خویش در ذیل مطالب، همچون گذشته بر غنای موضوعات مطروحه بیفزایند و نقایص موجود را جبران نمایند. طبعا انتظار می­‌رود در طرح نظرات به گونه­‌ای و با ادبیاتی اقدام شود که امکان انتشار آنها از سوی «نقد زمانه» میسر باشد.

Share and Enjoy