کلیدواژه ‘علي شکوهي’

اهداف درخواست «مناظره»؟

روزنامه ایران / چهارشنبه ۱۳ آذر ۹۲

 دیروز آقای احمدی‌نژاد رئیس دولت‌های نهم و دهم، نسبت به گزارش ۱۰۰ روزه دکتر روحانی واکنش نشان داد و در نامه‌ای به رئیس جمهوری، خواستار این شد که «در فضایی کاملاً دوستانه و صمیمانه، در مناظره‌ای صریح، اصولی و روشنگر در منظر افکار عمومی، ابهامات را رفع و حقایق ناب را آن طور که هست، مورد تصدیق و تأکید قرار دهیم.» در این باره چند نکته قابل تأمل هست که متذکر می‌شوم:

اول- گزارش ۱۰۰ روزه دکتر روحانی، کار خودش را کرد و این را از واکنش مسئولان دولت قبلی و حامیان آن می‌توان دریافت. گزارش روحانی البته گزارش شخصی ایشان نبود. به مدت ۱۰۰ روز کارشناسان و متخصصان در وزارتخانه‌های گوناگون عملکرد ۸ ساله دولت‌های نهم و دهم را بررسی کردند و مجموعه‌ای را فراهم آوردند که درباره آن باید کارشناسانه نظر داد و متخصصانه اعلام موافقت یا مخالفت کرد. این روشن است که آمارها و ارقام اقتصادی ۸ سال گذشته کشور را مدیران دولت جدید تولید نکرده‌اند و اگر در این گزارش به ارقام مربوط به حجم نقدینگی، نرخ رشد بیکاری، میزان رشد اقتصادی، ارقام درآمد نفتی و دیگر شاخصه‌های اقتصادی کشور استناد شده، همگی همان اعداد و ارقامی هستند که در دولت آقای احمدی‌نژاد تولید شده‌اند. بنابراین گزارش ۱۰۰ روزه نشان داد که مطابق آمارهای خود دولت قبلی، وضعیت بسیار ناگوارتر از آن است که توصیف می‌شد.
دوم- وضعیت آقای احمدی‌نژاد قابل درک است. ایشان در آغاز شعارهایی را مطرح کرد ولی قریب به اتفاق آن شعارها را نتوانست محقق کند. اگر مسأله در همین حد بود، می‌شد تحمل کرد اما مشکل این است که وضعیت برای مردم ما از آنچه در آغاز بوده و از آنچه تبلیغ می‌شد، بسیار ناگوارتر شده است و طبعاً ایشان نمی‌تواند مسئولیت این وضعیت را به دوش دیگران بگذارد. به همین دلیل، مفری می‌جوید تا بتواند در برابر این همه اعتراض‌ها و انتقادها، از خود دفاع کند و حتی اگر بتواند از موضع تدافعی به موضع تهاجمی برسد. پیشنهاد مناظره آن هم با شخص رئیس جمهوری، مفری است که به ذهن ایشان و مشاورانش،‌ رسیده است.
سوم- احمدی‌نژاد و مشاورانش با طرح این درخواست،‌ در واقع خواستند دولت را بر سر دوراهی قرار دهند. اگر دکتر روحانی مناظره را نپذیرد، چنین تبلیغ خواهند کرد که معلوم است حرفی در مقابل احمدی‌نژاد ندارد و اگر بپذیرد و واقعاً مناظره شکل بگیرد، در آن صورت یکسری حرف‌های کلی و تبلیغی را می‌توان در مناظره مطرح کرد و گناه را به گردن این و آن انداخت. آنان می‌دانند که هر کسی بتواند در مناظره با رئیس جمهور یک کشور شرکت کند، دستاوردهایی خواهد داشت و به همین دلیل هم احمدی‌نژاد در طول ۸ سال ریاست جمهوری خودش، حاضر به پذیرش پیشنهاد مناظره افرادی در سطوح کارشناسی یا رسانه‌ای نبوده است. بر همین اساس معتقدیم که درخواست احمدی‌نژاد، پیشنهاد یک مناظره نیست بلکه ابزاری برای غش سیاسی است.
چهارم- برخی بر این باورند که احمدی‌نژاد و دوستانش درصدد دوقطبی کردن مجدد وضعیت سیاسی کشورند زیرا تاکنون تنها در هنگام دوقطبی شدن کاذب جریان‌های سیاسی و داغ شدن صف‌بندی غلط جناح‌ها بود که آنان توانستند نان خود را بپزند و کارشان را به پیش ببرند. اکنون که یک دولت جدید با حمایت جریان‌های اصلاح‌طلب و اعتدال‌گرا و از اصولگرایان منصف بر سر کار است، بهترین فرصت برای احمدی‌نژاد است که خود را به مثابه محور منتقدان و مخالفان دولت قلمداد کند و از حمایت همه اصولگرایانی که با دولت کنونی همراه نیستند، برخوردار شود. وی اگر بتواند چنین جایگاهی را برای خود بسازد، طبعاً می‌تواند در انتخابات مجلس آتی و شاید ریاست جمهوری بعدی هم فعال شود و طیفی از دوستان خود را به قدرت برساند. البته همه شواهد و قرائن نشان می‌دهد که بخش بزرگی از اصولگرایان، امکان ندارد که از اعتبار و آبروی خود را صرف افراد و جریانی کنند که در طی ۸ سال گذشته، همینی را بر سر کشور آوردند که دکتر روحانی گزارش کرده است.
پنجم- بر این باوریم که نه احمدی‌نژاد در سخن خود صادق است و نه مردم به این گونه حرکت‌های سیاسی هدفدار، خوشبین هستند. اگر آقای احمدی‌نژاد واقعاً در جست‌و‌جوی کشف حقایق ناب و رفع ابهامات موجود است، بهتر است تن به نظرات کارشناسی بدهد و ارزیابی متخصصان دستگاه‌های رسمی از وضعیت کشور را بپذیرد. در عین حال اگر ایشان حرف‌هایی تازه‌ای برای گفتن دارد و حاضر است درستی ادعاهای متفاوت خود را برای همگان اثبات کند، بهتر است برای اولین بار تن به یک مصاحبه چالشی یا «محاجه» با یک خبرنگار مستقل بدهد و اجازه دهد که صریح و بی‌پرده و مستند به مدارک و آمار، با ایشان حرف زده شود. البته ایشان به این شیوه عادت ندارد اما برای اثبات این که ایشان در صدد «مناقشه» نیست، گامی مناسب به نظر می‌رسد.

Share and Enjoy

راز این هجمه‌ها به گزارش ۱۰۰ روزه

 روزنامه ایران / پنجشنبه ۷ آذر ۹۲

دیروز در اولین روز از انتشار گزارش ۱۰۰ روزه دکتر روحانی، شاهد واکنش شتابزده از سوی برخی از وابستگان و حامیان دولت سابق علیه ایشان بودیم. یکی از این آقایان که حق داشت بیش از دیگران عصبانی باشد، در گفت‌وگو با خبرگزاری که گویی مسئولیت پاسخگویی به گزارش ۱۰۰ روزه رئیس جمهوری را برعهده گرفته است، مطالبی را مطرح کرده است که پرداختن بدان از این نظر که به نوعی چکیده بیانیه مخالفان روحانی تلقی می‌شود، خالی از لطف نیست. وی به عنوان نماینده تهران مدعی شد:‌ «عملکرد برخی از مجریان در شب گذشته به جای گزارش عملکرد، آدم را یاد فیلم انتخاباتی یا یک شوی تبلیغاتی می‌انداخت.» قطعاً این مدیر جوان دولت احمدی‌نژاد به خاطر دارد که رئیس جمهور مورد حمایت وی، در طول ۸ سال هرگز به یک مصاحبه جدی با خبرنگاران داخلی و صدا و سیما تن نداد و خبرنگاری که در مقابل رئیس جمهوری سابق قرار می‌گرفت، بیشتر به یک عضو روابط عمومی ریاست جمهوری شباهت داشت تا یک خبرنگار. وی در ادامه ادعاهایش گفته است: «مصاحبه گزارش عملکرد ۱۰۰ روزه نشان داد تا آخر سال حداکثر اقدمات راهبردی دولت در حوزه اقتصاد، توزیع شیر رایگان در مدارس و احتمالاً دادن دو بسته کالایی ارزان به برخی اقشار کم درآمد است. آیا حداکثر تدبیر دولت ژنرال‌ها همین بود؟» این عبارات نیز با لحنی تلافی‌جویانه و از سر عصبانیت بیان شده است والا او بهتر می‌داند که در خزانه دولت سابق نه پولی برای پرداخت حقوق کارکنان وجود داشته و نه برای تأمین یارانه‌ها و نه برای اجرای صدها پروژه‌ای که بدون پشتوانه مالی، کلنگ آنها زده شد. در این شرایط دولت حتی برای تأمین اقلام ضروری مورد نیاز مردم هم دچار زحمت است. دولت برای امسال، صرفاً باید هنر خودش را در «اداره کردن» نشان دهد تا کارهای روزمره بر زمین نماند و انجام اقدامات راهبردی در حوزه اقتصاد را باید به سال‌های بعد موکول کند که لایحه بودجه را واقع‌بینانه می‌نویسند و ارقام درآمدی آن را پیشاپیش هزینه نکرده‌اند. باید در همین حد هم ممنون بود که دولت توانست هم ارقام یارانه‌ها را تأمین کند و هم شیر رایگان و سبد کالایی را در اختیار مردم بگذارد؛ مردمی که به خاطر سیاست‌های دولت مورد حمایت ایشان، بیش از پیش به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند. در ادامه ادعاهای این مشاور دولت نهم آمده: «راه پیشنهادی تیم اقتصادی دولت برای کاهش تورم، کنترل حجم نقدینگی است. اینکه هیچ پروژه و کاری را انجام ندهیم از ترس اینکه نقدینگی کشور اضافه شود آسان‌ترین راه کنترل تورم است.» با شنیدن این سخنان این سؤال در ذهن هر شهروند ایرانی مطرح می‌شود که به راستی چرا او به عنوان یکی از حلقه نزدیکان جوان رئیس جمهور سابق چنین طرحی را در اختیار دولت قبلی قرار نداد و چرا دولت مورد حمایت ایشان از این نظرات کارشناسانه استفاده نکرد تا جلوی تورم را بگیرد و کشور را وارد چنین مخمصه‌ای نکند؟ واقعیت این است که دولت قبل کشور را در شرایطی قرار داد که نه می‌توان به آسانی به کنترل تورم پرداخت و نه می‌شود همزمان، رکود را از میان برداشت. این کار به تدبیرهای بیشتری نیاز دارد که حل مسائل مربوط به تحریم اقتصادی و نیز احیای ساختارهای کارشناسانه تصمیم‌گیری، از مقدمات واجب آن است. وضعیت کشور اکنون به سرزمینی می‌ماند که یک سونامی بزرگ را پشت سر گذاشته است و باید ابتدا برای سروسامان دادن بازماندگان، دست به اقدامات ضروری زد و کار ساخت و ساز مجدد را به بعدها موکول کرد. برای باور این نکته که یک سونامی تلخ از سر کشور عبور کرده است، کافی است به چند آمار مهم ارائه شده از سوی دکتر روحانی توجه کنیم. آیا این که یک دولت حدود ۷۵۰ تا ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد ارزی کشور را در اختیار داشت اما نرخ رشد اقتصادی کشور را از مثبت ۸ درصد به منفی ۸/۵ درصد رسانید، سونامی نیست؟ آیا این که حجم نقدینگی کشور در طی هشت سال حدود هفت برابر شده، سونامی نیست؟ آقایان باید هم ناراحت باشند و ارائه این گونه گزارش را «سیاه‌نمایی» جلوه دهند اما واقعیت موجود اقتصاد کشور و بی‌تدبیری‌ها با این حرف‌ها قابل انکار نیست. دولت دکتر روحانی اگر هیچ کاری هم نکند تنها به این دلیل که راه نابسامانی عظیم را سد کرد و امید و آرامش را به نسل امروز جامعه بازگرداند، دولت موفقی بوده است. چه ناجوانمردانه است اگر در این شرایط، انتظاراتی را در قبال این دولت دامن بزنیم که تنها به یأس مردم از کل نظام دامن می‌زند. آیا شهروندان ایرانی نمی‌پرسند چرا ۸ سال تمام همراهان آن روز پولدارترین دولت تاریخ انقلاب (به لحاظ برخورداری از ثروت نفتی) مطالبات شهروندان را مسکوت گذاشتند اما اکنون و با از دست دادن قدرت  چنین بی‌محابا لیست انتظارات برای دولت ۱۰۰ روزه که وارث خزانه خالی است، می‌گشایند؟

Share and Enjoy

کرسی‌های آزاداندیشی را جدی بگیریم

روزنامه ایران / دوشنبه ۴ آذر ۹۲

تولید اندیشه لزوماً وابسته به شرایط سیاسی جوامع نیست و نمی‌توان مدعی شد که تنها در شرایط باز سیاسی، تولید فکر و اندیشه میسر می‌شود. شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد در فضای بسته سیاسی هم صاحبان اندیشه، مبادرت به تولید و تعمیق و ترویج فکر و اندیشه خود کرده و توانسته‌اند آثار فرهنگی ماندگاری را تولید کنند. در عین حال نمی‌توان این را انکار کرد که بستر اصلی تولید اندیشه در هر جامعه‌ای، بستر آزاد و امن برای صاحبان اندیشه و تفکر است. وقتی هزینه کار فکری و فرهنگی در جامعه‌ای زیاد باشد و امنیت و آزادی لازم برای متفکران فراهم نبوده یا دغدغه نان، مجال کار تولید محصولات فکری را از صاحبانش گرفته باشد، نمی‌توان انتظار داشت که حوزه‌های فکری پرباری شکل گیرد و آثار غنی فکری و فرهنگی تولید شود.
افراد و اقشار جامعه را در نسبت آنان با اندیشه و فرهنگ، می‌توان به سه طیف دسته‌بندی کرد:
۱- تولیدکنندگان که همه اندیشمندان و متفکران و هنرمندان و دیگر فعالان عرصه فرهنگ را شامل می‌شوند.
۲- مصرف‌کنندگان که شامل مردم عادی و خوانندگان نهایی کتابها و مطبوعات و بینندگان فیلم و تئاتر و نمایشگاه و شنوندگان برنامه‌های رادیویی و… را در بر می‌گیرند و هدف نهایی و جامعه مخاطب هر کار فکری و فرهنگی محسوب می‌شوند.
۳- واسطه‌های انتقال فرهنگی که نه تولیدکننده هستند و نه مصرف‌کننده بلکه اقشاری از جامعه را تشکیل می‌دهند که نسبت به گروه‌های تولیدکننده، نقش فرعی داشته اما نسبت به گروه‌های مصرف‌کننده، نوعی مرجعیت فکری و فرهنگی دارند.
سال‌ها قبل مقام معظم رهبری در پاسخ به مکاتبه جمعی از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، بحثی را درباره ضرورت برپایی کرسی‌های آزاداندیشی در دانشگاه‌ها مطرح کردند که بعدها به صورت جدی مورد توجه قرار گرفت و برای خود سازوکار و تشکیلات و دبیرخانه دائمی هم تدارک دید. هدف این کار، ایجاد بستر امن و آزاد برای همه تولیدکنندگان فکر و فرهنگ و اندیشه بود تا تولید اندیشه بومی، میسر و در تعارض فکری خواص، اندیشه‌های برتر زائیده شود. متأسفانه در طی سالهای گذشته گام جدی و مهم و قابل اعتنایی برای تشکیل کرسی‌های آزاداندیشی در دانشگاهها برداشته نشد و دلیل اصلی آن را باید حاکمیت همان سلیقه سیاسی و فکری تنگ‌نظرانه‌ای دانست که به گمان رسیدنش به حق، نیازی به بحث و گفت‌و‌گو نمی‌بیند و داشته‌های خودش را برترین می‌داند و حاضر به محک زدن آزادانه فکر و اندیشه خود هم نیست.
امروز که دولت تازه‌ای با اعتقاد به آزادی فکر و اندیشه بر سر کار است و بسیاری از نمایندگان مجلس هم در هنگام تأیید وزرای فرهنگی، یکی از مطالبات خود را تشکیل کرسی‌های آزاداندیشی می‌دانستند،‌ بسیار ضروری است که این موضوع را در دانشگاههای سراسر کشور، رونق بدهیم و بستر طرح آزادانه فکر و نتیجه اندیشه‌ورزی متفکران و اندیشمندان را فراهم آوریم. یادمان باشد در حوزه تولیدکنندگان اندیشه و فکر، باید بنای کار را بر تحقیق و اندیشه‌ورزی و تأملات فکری گذاشت و صرفاً مصرف‌کنندگان و تا حدی واسطه‌های انتقال فرهنگی هستند که مجاز به تقلید فکری از دیگران هستند.

Share and Enjoy

امید به خدا همیشه هست

 اکران فیلم «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» در روزنامه ایران

اشاره: مدتی قبل فیلم دوستم آقای محمد هادی کریمی در روزنامه ایران اکران شد و بعد از نمایش فیلم، ایشان و بنده در باره فیلم با خبرنگاران بخش هنری روزنامه ایران گفتگو کردیم. طبعا بنده هرگز منتقد سینمایی نبوده و تخصصی در این زمینه ندارم اما از بعد محتوایی و به عنوان یک بیننده عادی سینما، نظراتم را در این جلسه مطرح کردم. گزارش این جلسه از سوی همکار ما در روزنامه ایران (علیرضا مرادی) به صورت خلاصه تنظیم و در تاریخ یکشنبه سوم آذرماه ۹۲ در صفحه ۷ روزنامه منتشر شد. در زیر متن این نشست را می‌خوانید.

 Iran_5517_7 copy

علیرضا مرادی: فیلم «بشارت به یک شهروند هزاره سوم» با ژانری اجتماعی بر محوریت نقد و اخطار به موضوع شیطان‌پرستی ساخته شده است.‌ محمد‌هادی کریمی، کارگردان این فیلم تلاش کرده فیلمی بدون مرز را که برشی از حقیقتی تلخ از زندگی برخی جوانان است به تصویر بکشد. نسلی که ناآگاهانه به این وادی کشیده شده و روزهای زیبای زندگی خود را به سیاهی می‌کشند. کریمی در این فیلم که چهارمین تجربه کارگردانی‌اش است، با کمک مفاهیم معنوی برای رسیدن به اصلاح جامعه فیلم را پیش می‌برد و در این راه مدرس حوزه با مسائل جوانان درگیر شده و برای رسیدن به سلامت جامعه از مفاهیم دینی که سال‌ها در حوزه آن‌ها را تدریس کرده بهره می‌برد. هفته گذشته سینما تک روزنامه ایران میزبان نمایش این فیلم و نقد و بررسی آن با حضور محمد‌هادی کریمی، کارگردان فیلم و علی شکوهی کارشناس حوزه رسانه و علوم اجتماعی بود.

Share and Enjoy

مظلومیت آن یار مهربان!

روزنامه ایران / شنبه دوم آذر ۹۲

قصه نحوه انتشار کتاب در کشور از دیرباز، شنیدنی و خواندنی است و البته برای برخی از ناشران، غالباً قصه پرغصه‌ای بوده است. غالب ناشران با مشکلات متعددی از جمله بالا بودن هزینه چاپ و کاغذ و نیز نداشتن نظام توزیع کارآمد و کمی ساعات مطالعه کتاب در کشور و…، مواجه هستند ولی برخی از ناشران با مشکل اخذ مجوز کتاب هم مواجه بوده‌ و هنوز هم هستند و البته این مشکل، از جنس متفاوتی است. در واقع اگر مشکلات نوع اول، برای همه ناشران موضوعیت دارد اما مشکل اخذ مجوز نشر و مسأله بررسی یا نظارت بر کتاب، برای برخی از ناشران اهمیت بیشتری دارد زیرا آنان ممکن است کتاب‌هایی را منتشر کنند که ظاهراً از جهاتی قابل تطبیق با مقررات مصوب نیستند.
واقعیت این است که در دنیای کنونی، کتاب به اندازه دیگر ابزارهای فرهنگی بر افکار عمومی مؤثر نیست چون با ظهور اینترنت و شبکه‌های اجتماعی و نیز رادیو و تلویزیون و صدها نشریه و روزنامه، کتاب در حاشیه قرار گرفته است. این امر به معنای حذف کتاب از حوزه فرهنگ جوامع نیست چون هر چند نقش مستقیم آن در ساختن فرهنگ عمومی و مصرف کنندگان کالاهای فرهنگی کاهش یافته است اما در حوزه خواص و از جمله در میان تولیدکنندگان و واسطه‌های انتقال فرهنگی، کتاب هنوز هم مؤثرترین عنصر است. دقیقاً به همین دلیل یعنی خاص بودن مخاطبان کتاب، نباید در مورد انتشار کتاب،‌ سختگیری بدون ضابطه صورت گیرد. خاص بودن مخاطبان کتاب، یک نتیجه قهری هم به همراه دارد که آن، کم بودن تیراژ کتاب است به گونه‌ای که یک ناشر باید برای فروش دو تا سه هزار نسخه‌ از کتابش، حدود دو تا سه سال انتظار بکشد تا سرمایه اصلی‌اش باز گردد. طبعاً وقتی تیراژ کتاب در کشور، ناچیز و حوزه تأثیر آن بر فرهنگ عمومی کم باشد، سختگیری بی ضابطه و سلیقه ای بر محتوای کتاب بدون وجه می‌شود.

اخیرا در یک نشست تخصصی در باره ضرورت حذف نظارت بر انتشار کتاب، یکی از شرکت کنندگان مطلبی را مطرح کرد که قابل تامل است. محمدجواد مظفر مدیر انتشارات کویر در این جلسه گفت: «از آغاز تأسیس جمهوری اسلامی ایران تا امروز میلیون­ها پرونده منکراتی در دادگاه­ها تشکیل شده است، شما یک نمونه در این میلیون­ها پرونده بیاورید که فرد متهم گفته باشد من به دلیل مطالعه فلان کتاب مشروب­خوار شدم، یا اینکه فرد دیگری در پرونده­ای گفته باشد به دلیل مطالعه کتابی به پارتی رفته یا اعمال منافی عفت انجام داده باشد؛ حتی یک نمونه پیدا نمی­کنید. پس نتیجه می­گیریم سانسور کتاب هیاهو برای هیچ است و سودی ندارد».
این واقعیت غیرقابل انکار است که اکنون عوامل دیگری فرهنگ عمومی را می‌سازند و به همین دلیل سختگیری در انتشار کتاب آن هم با تیراژ کم و برای مخاطبان خاص، وجهی ندارد. معتقد نیستم که کار بررسی محتوایی کتاب را باید به ناشران سپرد یا مانند مطبوعات به پس از انتشار محول ساخت و از طریق دادگاهی خاص، به تخلفات احتمالی رسیدگی کرد اما کافی است نوع نگاه خودمان را به کتاب، تغییر دهیم تا این همه سلیقه، جایگزین ضوابط نشود. البته ضوابط را هم آنقدر تنگ‌اندیشانه تعیین نکنیم که اصل آزادی بیان و نشر را خدشه­‌دار و مدیران تنگ­‌نظر احتمالی را در جلوگیری بدون دلیل از انتشار کتاب، به سلاح قانون مسلح کند.

تذکر: قسمت رنگی (ایتالیک) در روزنامه ایران منتشر نشد.

Share and Enjoy

چند نکته درباره خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

روزنامه ایران / سه‌شنبه ۳۰ مهر ۹۲

 خاطرات، یکی از منابع مهم تاریخ و تاریخ‌نگاری است و چون تحت تأثیر شخصیت و مواضع و منافع افراد نگاشته و ثبت می‌شوند، موافقان و مخالفانی هم دارند و می‌توانند موضوع مناقشه و کشاکش هم باشند. طبعاً خاطره‌نویسی اگر در همان زمان وقوع رخدادها صورت گیرد، از اعتبار بیشتری برخوردار است اما اگر بعدها و با تکیه بر محفوظات ذهنی افراد باشد، دقت آن کم می‌شود. خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی درباره رخدادهای سال‌های بعد از انقلاب، یکی از مآخذ مهم تاریخ معاصر ماست که به دلیل نگارش روزانه، می‌تواند معتبر باشد. از آنجا که انتشار این خاطرات در موضوعی خاص، منجر به برانگیختن موافقان و مخالفانی شده است، ذکر چند نکته در این باره را ضروری دیدم.
اول- از هنرهای آقای هاشمی است که علیرغم همه مشکلات و مشغله‌هایی که دارد، خاطرات روزانه خود را به صورت مختصر می‌نگارد و برخی از مستندات آن را نیز گرد می‌آورد.
دوم- خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، یک مأخذ تاریخی مهم برای بررسی و تحلیل حوادث ایران معاصر است و خواه مخالف ایشان باشیم یا موافق، گریزی نداریم جز آن که این خاطرات را جدی بگیریم.
سوم- کم نیستند کسانی که بر اساس منافع روز، تاریخ خود را بازسازی و به دلخواه منتشر می‌کنند. هاشمی با انتشار زودهنگام این خاطرات، فرصت «رفو» کردن تاریخ خود را از خود گرفته است.
چهارم- روند انتشار خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌تواند بر اعتبار آن بیفزاید. ظاهراً عین دستنویس‌های ایشان، «اسکن» می‌شود تا از هرگونه دخل و تصرف احتمالی مصون بماند. اصل دفترهای خاطرات هم در جای امنی نگه داشته می‌شود. ممکن است در هنگام انتشار، برخی از خاطرات به مقتضای مسائل روز، حذف شوند ولی هیچ نکته تازه‌ای به این خاطرات افزوده نمی‌شود. مستندات خاطرات به کتاب افزوده می‌شود و سرانجام نهادهایی مانند مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی و بزرگانی دیگر مانند رهبری انقلاب آن خاطرات را قبل از انتشار، می‌بینند و نظرات خود را اعلام می‌دارند. همه این موارد مایه اعتباریابی بیشتر خاطرات ایشان می‌شوند.
پنجم- به دلیل جایگاه امام خمینی به عنوان مؤسس نظری و عملی نظام اسلامی در ایران، هر چه به ایشان مربوط است، دارای حساسیت هم می‌شود و موافقان و مخالفانی را برمی‌انگیزد. خاطرات آقای هاشمی از امام خمینی(ره) هم از این امر مستثنی نیست. در عین حال اتهام زدن به ایشان درباره مطالبی که به امام(ره) نسبت داده‌اند و جعلی دانستن آن، از اعتبار خاطرات ایشان نمی‌کاهد. خاطرات آقای هاشمی در همان روزها نوشته شده و وثاقت ایشان در نقل اقوال هم مورد قبول غالب بزرگان بوده است. می‌توان مواضع سیاسی روز ایشان را نپسندید اما بی‌اعتبار قلمداد کردن خاطرات ایشان، ادله و مدارک معتبر می‌خواهد و با عقده‌گشایی سیاسی نمی‌توان به این هدف دست یافت.
ششم- مدعی نیستیم که تاریخ معاصر همان است که آیت‌الله هاشمی در خاطرات خود نگاشته‌اند اما بر این باوریم که خاطرات ایشان، قطعاً به دلیل نخستین بودن، مطرح‌ترین اوراق تاریخ کشورمان را در سال‌های اخیر تشکیل می‌دهد. خوب است دیگران هم مانند ایشان شجاعت به خرج دهند و خاطرات پس از انقلاب خود را منتشر کنند و منتظر نمانند که با توجه به مصلحت روزگار، آن را بازسازی و در راستای مواضع سیاسی روز منتشر سازند.

تذکر: قسمتهای به رنگ قرمز در روزنامه ایران منتشر نشدند.

Share and Enjoy

تأملی در مسأله انحلال احزاب قانونی

روزنامه ایران / دوشنبه ۲۹ مهر ۹۲

 یکی از پیامدهای حوادث سال ۸۸، انحلال چند حزب سیاسی قانونی از جمله حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود. یکی از موضوعات مهمی هم که این روزها در سطح محافل سیاسی و رسانه‌ای دوباره مطرح شده، همین ماجراست. مسئولان حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی، خودشان را قانونی می‌دانند و انحلال اعلام شده را قبول ندارند و مسئولان قضایی هم بر درستی تصمیم خود اصرار می‌ورزند.
واقعیت این است که قانون اساسی جمهوری اسلامی، مسأله تحزب و فعالیت احزاب سیاسی را به رسمیت شناخته است و قانون عادی هم برای فعالیت احزاب در همان اوایل انقلاب به تصویب رسید. مطابق این قانون، احزاب هم از حقوقی برخوردارند و هم مسئولیت‌هایی دارند که رعایت قوانین و فعالیت در چارچوب قانون، مهمترین این مسئولیت‌هاست. مطابق همان قانون، اگر احزاب سیاسی در حوزه‌هایی مشخص، خلاف قانون عمل کنند، کمیسیون ماده ۱۰ احزاب می‌تواند در ابتدا «تذکر کتبی» و بعداً «اخطار» بدهد و در مرحله بعد اقدام به «توقیف پروانه» کرده و حتی «تقاضای انحلال از دادگاه» نماید.
البته احزاب سیاسی هم می‌توانند از تصمیمات این کمیسیون شکایت کنند اما مطابق ماده ۱۳ قانون احزاب، مرجع رسیدگی به شکایات گروه‌ها از کمیسیون موضوع ماده ۱۰ محاکم دادگستری با رعایت اصل ۱۶۸ قانون اساسی است که رأی صادره هم قطعی است.
اخیرا حسینعلی امیری، قائم‌مقام و سخنگوی وزارت کشور درباره احزاب منحل شده در دولت نهم و دهم گفت: انحلال احزاب از دو مسیر مرجع اداری یا مرجع قضایی انجام می‌شود. اگر حزبی از طریق مراجع اداری منحل شود، اعضای آن حزب می‌توانند در صورت اعتراض به دیوان عدالت اداری شکایت کنند. اگر حزبی از طریق مرجع قضایی منحل شود، باید از پروسه دادرسی دادگاه‌های دادگستری کار خود را دنبال کند و ممکن است کار تا دیوان عالی کشور نیز پیش برود.
نکته مورد نظر در این حاشیه نویسی، لزوم رعایت قانون در انحلال احزاب سیاسی است که مقدم بر مواردی است که سخنگوی وزارت کشور مطرح کرده است. در واقع ایشان مفروض گرفته است که انحلال دو حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی، قانونی بوده و اکنون درباره چگونگی اعتراض مسئولان دو حزب مذکور، راهکارهای قانونی را ارائه می‌کند در حالی که مسئولان این دو تشکیلات بر این باورند که روند رسیدگی به تخلفات این دو تشکل، به صورت قانونی طی نشده و از جمله، احزاب مذکور در دادگاه تشکیل شده برای انحلال، حضور نداشتند و رأی دادگاه بدون حضور نمایندگان آنان صادر شده است. آنان حتی دادگاه‌های رسیدگی‌کننده به جرایم فعالان این دو تشکل را هم قانونی نمی‌دانند زیرا معتقدند اقدامات و فعالیت‌های آنان را حداکثر می‌توان اتهام سیاسی تلقی کرد که در دادگاه جرایم سیاسی باید به آن‌ها رسیدگی شود. طبعا اگر انحلال احزاب مذکور به خاطر عملکرد فعالان زندانی آنها باشد و دادگاه فعالان این افراد هم مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی تشکیل نشده باشد، آنان به صورت طبیعی نمی­‌توانند رای دادگاه علیه حزب خودشان را بپذیرند.
مختصر آن که کمیسیون ماده ۱۰ احزاب می‌تواند تقاضای انحلال احزاب خاصی را از دادگاه بکند اما روند رسیدگی به این تقاضا حتماً باید مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی باشد یعنی به اتهامات آنان باید در محاکم دادگستری و به صورت علنی و با حضور هیأت منصفه و نیز نمایندگان و وکلای احزاب سیاسی رسیدگی و حکم مقتضی صادر شود. چگونه است که به شکایت احزاب سیاسی از کمیسیون ماده ۱۰ احزاب، باید مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی رسیدگی شود اما همین الزام در مورد شکایت کمیسیون مذکور از احزاب، اجرایی نمی­‌شود؟  

تذکر: قسمت‌های رنگی در روزنامه ایران منتشر نشده‌اند.

Share and Enjoy

آیا ایـن «حماسه سیاسـی» نیست؟

روزنامه ایران / یکشنبه ۲۸ مهر ۹۲

 وقتی سال ۹۲ به عنوان سال «حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی» نامیده شد، اذهان عمومی به این سمت تمایل پیدا کرد که صرفاً انتخابات پرشور ریاست جمهوری را مصداق حماسه سیاسی بداند و کار حماسه‌سازی سیاسی را با شرکت گسترده مردم در انتخابات، پایان یافته تلقی کند. اما اکنون پس از مشاهده دستاوردهای سفر دکتر روحانی به نیویورک، باید اذعان کرد که تحرک دیپلماسی جمهوری اسلامی در سطح بین‌المللی و تغییر فضای سیاسی درباره ایران، حماسه سیاسی دیگری در تداوم همان حماسه‌ای است که مردم در ۲۴ خرداد خلق کردند.
چگونه حماسه سیاسی نباشد در حالی که ما در سطح جهانی به سوی انزوای کامل پیش می‌رفتیم اما اکنون با تحرک سیاسی و دیپلماتیک مسئولان، بسیاری از موانع از سر راه همکاری ما با دیگر کشورها برداشته شده یا دست‌کم مسیر این همکاری‌ها، هموارتر شده است؟
چگونه آن را حماسه سیاسی ندانیم در حالی که تنها با تغییر زبان و نحوه تعامل خود با دیگر کشورهای جهان، از حجم دشمنی آنان علیه ملت ایران کاستیم و بروز دشمنی‌های تازه از سوی بسیاری از دولت‌ها را ناممکن ساختیم؟
چرا حماسه سیاسی نباشد در حالی که بدون کوتاه آمدن از مواضع کلیدی و هویتی نظام اسلامی، توانستیم دشمنان قسم خورده خود را وادار کنیم تا حق جمهوری اسلامی در غنی‌سازی و استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای را به رسمیت بشناسند.
حتماً حماسه سیاسی است چون دولت‌هایی که تا تحمیل جنگی تازه علیه جمهوری اسلامی پیش رفته بودند و صرفاً در تعیین زمان اقدام نظامی خود علیه جمهوری اسلامی با هم اختلاف داشتند، اینک مجبور به انتخاب روش‌هایی متفاوت شده‌اند و حتی باب دوستی با جمهوری اسلامی را گشوده‌اند.

ما با برگزاری انتخاباتی آزاد و حماسی و سپس انتخاب این تاکتیک دیپلماتیک، افکار عمومی کشورهای غربی و از جمله مردم امریکا را به سوی خود جلب کردیم و اکثریت آنان اکنون راضی به هیچ اقدام خشن و نظامی علیه ملت ایران نیستند و این وجهی از حماسه سیاسی است.

اسرائیل به عنوان رژیمی جعلی در منطقه که طی ۸ سال گذشته از سیاست خارجی دولت‌های نهم و دهم بیشترین بهره را برده است، اکنون در انزوای کامل قرار گرفته و از ایجاد اتحادی تازه علیه جمهوری اسلامی عاجز شده است. آیا این حماسه سیاسی نیست؟
منافقین که در تعارض با جمهوری اسلامی، به بازوی اطلاعاتی و امنیتی امریکا و اسرائیل مبدل شده و با تشدید تعارضات میان ایران و کشورهای غربی، امید بازگشت و حاکم شدن بر ایران را در خود زنده نگه می‌داشتند، اکنون دچار بن‌بست استراتژیک شده‌اند و احتمال این که دوباره در فهرست گروه‌های تروریست قرار بگیرند، اصلاً کم نیست. آیا این هم به عنوان بخشی از نتایج تحرک سیاسی جدید ما، نشانی از حرکت حماسی ملت ما ندارد؟
اختلافات داخلی و جناحی و حزبی را باید کنار گذاشت. عرصه سیاست خارجی و هدف تامین منافع ملی، ابزار بازی‌های خطی نیستند و نباید برای تسویه حساب‌های داخلی، بر سر آن اختلاف کرد. کسانی که در طول مذاکرات صورت گرفته در دولت‌های نهم و دهم، حتی یک گزارش جامع از روند مذاکرات به مردم ارائه نکردند و در واقع چیزی برای ارائه نداشتند، حق ندارند اکنون طلبکارانه از ضرورت علنی کردن همه مفاد مذاکرات و محتوای پیشنهادهای هیأت دیپلماتیک جمهوری اسلامی سخن بگویند. این نکته روشن است که آشکار نکردن برخی از نکات مذاکرات، یک اقدام فنی دوجانبه برای حصول مقصود است و نباید به این بهانه، حس بی‌اعتمادی به تیم مذاکره کننده را دامن زد. مگر رهبری نفرمودند که ما به مسئولان خودمان اعتماد داریم؟ آیا شما به این سخن رهبری اعتقاد ندارید؟

Share and Enjoy

در سوگ یک مبارز قدیمی

روزنامه ایران / شنبه ۲۷ مهر ۹۲

 مهندس رجبعلی طاهری، یکی از مبارزان قدیمی و سرشناس کشور درگذشت و پیکرش دیروز در شیراز تشییع و به خاک سپرده شد. در سراسر کشور و در شهرهای مختلف، با چهره‌هایی مواجه هستیم که از جهات گوناگون نه تنها بر یک نسل بلکه بر نسل‌های گوناگون و حتی تاریخ آن دیار، اثر گذاشته‌اند و بدون تردید مهندس رجبعلی طاهری یکی از این نامداران موثر بر چندین نسل از مبارزان کشور ما به حساب می‌آید.
با مهندس طاهری از همان اولین روزهای پیروزی انقلاب از زبان برخی از دوستان که افتخار شاگردی و همکاری با آن مرحوم را داشتند، آشنا شدم و از نظرات و مواضع ایشان در جریان فعالیت‌هایش به عنوان نماینده اولین دوره مجلس هم بی‌اطلاع نبودم اما برخورد رودررو با ایشان در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۲ میسر شد. در آن روزها کار گفت‌وگو با نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری را در یکی از روزنامه‌ها برعهده داشتم و به همین دلیل، در سه جلسه جداگانه و صمیمی، گفت‌وگوی مفصلی با ایشان انجام دادم که در همان ایام منتشر شد. البته شخصا بر این باور بودم که ایشان نباید نامزد انتخابات ریاست جمهوری می­‌شد زیرا مسئولیت مدیریت کلان کشور، به توانی بیش از آنچه در آن بزرگوار مشاهده می­‌شد، نیاز داشت. در عین حال دیدن مبارزان قدیمی و سادگی و ساده‌زیستی و مردمی بودن آنان، برای من فرصت بسیار مغتنمی بود و قطعاً مرحوم طاهری از این گونه افراد بود.
نسل مرحوم طاهری و خود ایشان در سن و سال پایین، سیاسی شدند. ایشان در نوجوانی با مسائل مربوط به فعالیت‌های قوام‌السلطنه و بعدها نهضت ملی شدن نفت مواجه شد و به صف مبارزان پیوست. وی در کشاکش مبارزات مارکسیست‌ها، ملیون، مذهبی‌ها، لائیک‌ها و ده‌ها حزب و گروه سیاسی، به انتخاب اسلام مبارز و انقلابی روی آورد و با علمای انقلابی تا دانشگاهیان مبارز و مذهبی مأنوس بود. در هنگام تحصیل در تهران، همراهی‌اش با آیت‌الله طالقانی و مرحوم بازرگان، او را آبدیده کرد بدون آن که محصور در یک تشکیلات خاص شود. با آغاز نهضت امام خمینی، به صف مبارزان حامی ایشان پیوست. از مجاهدین خلق اولیه دفاع کرد و در عین حال در مقابل بروز انحراف در درون این جریان هم ایستاد. جلسات مذهبی او محل آمد و شد صدها دانشجوی مسلمانی بود که از شهرهای مختلف به شیراز رفته بودند و تاثیر معلمی و اخلاق انسانی ایشان را در شاگردان ایشان، هنوز هم می‌شود دید. او بارها و بارها به خاطر سخنرانی‌ها و تکثیر اعلامیه و برگزاری تظاهرات و تشکیل گروه‌های سیاسی مبارز، دستگیر و در مجموع حدود ۴/۵ سال از عمر خود را در زندان‌های شاه گذراند.
بعد از انقلاب هم از انجام هیچ کاری برای دفاع از انقلاب و نظام کوتاهی نکرد. فرمانده سپاه شد، نمایندگی مردم در مجلس اول شورای اسلامی را پذیرفت، کلاس‌های دینی خود را تداوم بخشید، نشریه انتظار را منتشر کرد، نامزد ریاست جمهوری شد و خلاصه آماده انجام هر کاری بود که به گمان او برای انقلاب و مردم مفید بودند. مهندس طاهری از استقلال شخصیتی و رأی و مواضع برخوردار بود و بدون آن که خود را در چارچوب تنگ تشکیلاتی خاص محصور کند، به فعالیت برای تثبیت و حفظ نظام می‌پرداخت. درست است که در انتخابات سال ۷۶ از خاتمی دفاع کرد اما اصلاح‌طلب نبود همان گونه که دفاع وی از احمدی‌نژاد در سال ۸۴ هم به معنای محصور شدن وی در حلقه اصولگرایان رایج نبوده است و دلیل آن هم شجاعت وی در بریدن از احمدی‌نژاد در سال ۸۸ و دفاع وی از رقیب احمدی‌نژاد بود. از نمونه‌های دیگر استقلال رأی او باید به مخالفت با تندروی برخی از افراد در جریان رخدادهای سال ۸۸ شیراز اشاره کرد که وی را از دیگران متمایز می‌ساخت.
روحش شاد و اجر تلاش‌های خالصانه‌اش با خداوندی که اجر محسنین و مجاهدین را ضایع نمی‌کند.

تذکر: قسمت قرمز متن در روزنامه ایران منتشر نشد.

Share and Enjoy

«جوانان» را فدای «ورزش» نکنیم

روزنامه ایران / پنجشنبه ۲۵ مهر ۹۲

آن روزهایی که بحث تشکیل وزارت ورزش و جوانان مطرح بود، برخی این نگرانی را داشتند که با تشکیل این وزارتخانه، عملاً بخش «ورزش» آن فربه‌تر شده و مسأله «جوانان» بتدریج به فراموشی سپرده خواهد شد و دست‌کم در حاشیه قرار خواهد گرفت.
متاسفانه این نگرانی درست بوده و اکنون که سال‌ها از تشکیل وزارت ورزش و جوانان می‌گذرد، باید اذعان کنیم که اصلی‌ترین دغدغه مسئولان این وزارتخانه، همان مواردی است که در سازمان تربیت بدنی سابق مورد توجه بودند و از آنچه در «سازمان ملی جوانان» مورد توجه بوده، اکنون خبری نیست.
واقعیت این است که جوانان را نمی‌توان در ورزش و فعالیت‌های تربیت بدنی خلاصه کرد. هم جوانان طیفی بزرگ‌تر از ورزشکاران را تشکیل می‌دهند و هم مسائل مبتلابه آنان، بسیار گسترده‌تر از آن است که بتوان در قالب بخشی از یک وزارتخانه، به ساماندهی آنها پرداخت.
«شورای عالی جوانان» و سپس «سازمان ملی جوانان»، تنها محلی برای شناسایی مسائل و مشکلات نسل جوان و ساختاری برای یافتن راه‌های حل این معضلات بوده‌اند والا تامین نیازهای این نسل، کار تمام‌وقت کلیه وزارتخانه‌هایی است که در کشور فعالند. واقعاً کدام وزارتخانه را می‌توان نشان داد که فعالیت‌هایش به حل مشکلات و معضلات نسل جوان جامعه مربوط نیست؟
جوانی طبق تعریف کلاسیک، از زمانی شروع می‌شود که بلوغ جنسی در فرد مشاهده می‌شود و پایان آن مربوط به وقتی است که تکلیف مسئله شغل، ازدواج و تحصیل، روشن شده باشد. در کشور ما به دلیل برخی ملاحظات، شاهد بلوغ زودرس در فرزندان خود هستیم و از آن طرف به دلیل محدودیت‌های خانواده و دولت‌ها، معضلات مرتبط با اشتغال، تحصیل و ازدواج هم بسیار دیر به سامان می‌شوند. بنابراین می­‌توان جمعیت میان ۱۲ تا ۳۰ سال کشور را جوانان این جامعه تلقی کرد که جمعیت اصلی کشور را شامل می­‌شود.
در سال‌هایی که سازمان ملی جوانان به صورت مستقل فعالیت می‌کرد، پژوهش‌های زیادی درباره گرایش‌های روحی و روانی، نیازهای مادی، پرسش‌های ذهنی و اساسا وضعیت نسل جوان جامعه ایرانی صورت گرفت که می‌توانست مبنای برنامه‌ریزی همه‌جانبه برای جوانان باشد. در دولت نهم و دهم، نقش این نهاد در عمل تضعیف شد و از مجموعه مطالعات صورت گرفته قبلی، برای برنامه‌ریزی استفاده نشد. با تشکیل وزارت ورزش و جوانان هم بهای اصلی به ورزش داده شد و کار برنامه‌ریزی برای حل مشکلات نسل جوان جامعه مغفول ماند.
از مجموع مطالعات صورت گرفته در مورد جوانان، معلوم می‌شود که آنان، یک دسته «مسأله» دارند که باید حل شود و یک سلسله «سؤال» دارند که باید به آنها پاسخ داده شود. وزارت ورزش و جوانان در دور جدید فعالیت خود باید به هر دو معضل فوق توجه جدی نشان دهد یعنی هم برای حل مسأله‌های نسل جوان به کمک وزارتخانه‌های دیگر چاره‌اندیشی کند و هم به سؤالات تلنبار شده اعتقادی، فکری و سیاسی آنان جواب دهد.
این کار با در حاشیه قرار دادن بخش جوانان در وزارتخانه مذکور شدنی نیست بلکه باید عمده بودجه و امکانات و فرصت مدیران و کارشناسان آن وزارتخانه به مقوله جوانان تمرکز یابد و حتی توجه به ورزش هم به عنوان تنها یک راه‌حل برای مشکلاتی تلقی شود که کارشناسان و صاحبنظران در مطالعات مرتبط با نسل جوان، مورد شناسایی قرار داده‌اند.

تذکر: قسمتهای قرمز در روزنامه ایران چاپ نشد.

Share and Enjoy

صفحه 4 از 14« بعدی...23456...10...قبلی »