کلیدواژه ‘علی شکوهی’

خبر انتقادی «صلح‌نیوز» در اعتراض به یک یادداشت

اشاره: سایت «صلح‌نیوز» که از خط سیاسی و فکری احمدی‌نژاد و رحیم‌مشایی پیروی می‌کند اما از هویت گردانندگان آن چندان اطلاعی ندارم، به بهانه یادداشت روز سه‌شنبه ۲۱ آبان ۹۲ در روزنامه ایران، خبری را علیه اینجانب منتشر کرده است که در زیر می‌خوانید. طبعا در وضعیت کنونی نیازی به ارائه پاسخ نمی‌بینم.

یادداشت حامی ضدانقلاب در روزنامه دولت، این بار در حمایت از توهین کننده به مقام ولایت حضرت علی(ع)

به گزارش اختصاصی صلح‌نیوز، حمایت علی شکوهی یادداشت‌نویس روزنامه ایران از علی‌اصغر غروی، نویسنده یادداشت توهین‌آمیز روزنامه بهار علیه مقام ولایت امام علی(ع) مسبوق به سابقه است.

«علی شکوهی» که مطالب او به طور گسترده مورد استفاده سایت‌های ضدانقلاب وابسته به آشوب‌طلبان نظیر کلمه، جرس، رادیو زمانه، خودنویس و … قرار می‌گیرد، پس از هتاکی‌های محمد نوری‌زاد علیه مقام معظم رهبری و نامه‌پراکنی‌های وی در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۰ با انتشار یادداشتی تحت عنوان «همه باید محمد نوری‌زاد باشند» به حمایت از اقدامات ضدانقلابی محمد نوری‌زاد پرداخت و چنین نوشت: «از زندانی شدن محمد نوری‌زاد بیش از دیگران ناراحتم. دلیل آن هم روشن است. او چهره دلسوزی است که در تمام سالهای بعد از انقلاب در خط مقدم مبارزه با دشمن، نفاق، سرمایه‌داری، فقر و فساد قرار داشته و با قلم و دوربین خود در تلاش تثبیت دستاوردهای انقلاب بوده است. دستگیری او به خاطر نوشتن چند نامه به رهبری و مسئولان نظام اتفاق افتاده که انگیزه خالص وی در همه آن نامه‌ها قابل رویت است. وی اکنون به سند کم‌تحملی مسئولان نظام در مقابل انتقادهای دلسوزانه و خیرخواهانه یاران قدیمی خود مبدل شده است. مسئولان به تمام نامه‌های نوری‌زاد مراجعه کنند و نقدهای اساسی ذکر شده در آنها را بجویند و آنها را صبورانه و مدبرانه اصلاح کنند تا معلوم شود که ناصحان دلسوز تندزبان را بر متملقان فریبکار نرم‌زبان ترجیح می‌دهند. سلامتی و رهایی همیشگی از رنج زندان را برای نوری‌زاد و همه زندانیان بی‌گناه آرزو می‌کنم. اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین».
منبع:  http://nurizad.info/?p=3986
البته علی شکوهی هم در راستای خط محمد نوری‌زاد خط اعمال فشار بر رهبر معظم انقلاب را دنبال نمود و پس از رد صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی، نامه‌ای سرگشاده خطاب به رهبری منتشر کرد و در آن با لحنی بی‌ادبانه رهبری را متهم کرد که تایید صلاحیت دکتر معین در سال ۸۴ توسط رهبری با هدف تکثر در میان کاندیداهای اصلاح‌طلب و شکسته شدن رای جبهه اصلاحات صورت گرفت .

شکوهی در این نامه موهن و وقیحانه خود خطاب به رهبری چنین نوشته بود: «در سال ۸۴ و بعد از رد صلاحیت دکتر معین از سوی شورای نگهبان، حضرتعالی وارد ماجرا شدید و در نامه‌ای خطاب به آیت‌الله جنتی دستور فرمودید که نسبت به صلاحیت آقایان دکتر معین و مهندس مهرعلیزاده، تجدیدنظر صورت گیرد. هر چند بسیاری با دلایل قابل اعتنا، بر این باورند که دعوت به دخالت جنابعالی در آن ماجرا، به قصد ایجاد تکثر در نامزدهای اصلاح‌طلب و جلوگیری از رای آوردن آیت‌الله هاشمی رفسنجانی صورت گرفت و کسی دلش برای صاحبان سلائق گوناگون سیاسی نسوخته بود» (!)

Share and Enjoy

اندیشه را با اندیشه پاسخ دهیم

روزنامه ایران / سه‌شنبه ۲۱ آبان ۹۲

شنیده شد که غروی نویسنده مقاله‌ای که منجر به تعطیلی روزنامه «بهار» شده، پس از احضار به دادسرای اصفهان، بازداشت شده است. متاسفانه این گونه واکنش­ها در سالهای گذشته هم ­سابقه داشته و ما شاهد بوده‌­ایم که برخی از افراد به خاطر عرضه یک فکر یا نوشتن یک مقاله یا اعلام یک نظر، مورد پیگرد قرار گرفتند.
نویسنده مقاله مذکور درباره امامت نظر خود را بیان کرد و ما می‌توانیم با آن مخالف باشیم که البته بنده نیز با نظر ایشان مخالفم. در عین حال تا زمانی که ایشان به طرح نظرات خود می‌پردازد، ما نباید به سراغ برخوردهای قضایی برویم و با زندانی کردن ایشان، ابعادی متفاوت به مسائل فکری بدهیم. ممکن است انتشار آن نوشته را مطابق قانون مطبوعات خلاف بدانید که بر همین اساس، برخوردی حداکثری با روزنامه بهار صورت گرفت و آن را تعطیل کردند- که این برخورد هم قابل توجیه نیست- و بنابراین چه نیازی است که نویسنده را هم به جرم نوشتن آن مطلب، به دادگاه بکشانیم و با دستگیری وی، تصویری ناشکیبا از جمهوری اسلامی به نمایش بگذاریم؟ این اقدام نه تنها گستره تأثیرگذاری آن نوشته را کم نمی‌کند، بلکه موجب می‌شود افراد بیشتری به سراغ آن بروند و به دلیل مظلوم تلقی کردن نویسنده آن، جانبداری ناخواسته از آن نوشته هم گسترش پیدا ‌کند.
خدا رحمت کند شهید مطهری را که به خاطر اعتماد به داشته‌های معرفتی خود، آزاده بود و تحمل اندیشه مخالف را داشت و از آزادی اندیشه دیگران هراسی به خود راه نمی‌داد. به فراز زیر از فرمایشات ایشان توجه کنید:
«هرکس می‌باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد… اگر در جامعه ما، محیط آزاد برخورد آرا و عقاید به وجود بیاید به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرف‌هایشان را مطرح کنند و ما هم در مقابل، آرا و نظریات خودمان را مطرح کنیم تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هرچه بیشتر رشد می‌کند. اینجا بی‌مناسبت نیست که خاطره‌ای برایتان تعریف کنم. چند سال پیش در دانشکده الهیات یکی از استادها ماتریالیست بود؛ به طور مرتب سر کلاس‌ها تبلیغات ماتریالیستی و ضداسلامی می‌کرد. دانشجویان به این عمل اعتراض کردند و کم‌کم نوعی تشنج در دانشکده ایجاد شد. من نامه‌ای به طور رسمی به دانشکده نوشتم و توضیح دادم که به عقیده من لازم است در همین جا که دانشکده الهیات است، یک کرسی ماتریالیسم دیالکتیک تأسیس شود و استادی هم که وارد به این مسائل باشد و به ماتریالیسم دیالکتیک معتقد باشد، تدریس این درس را عهده‌دار شود. این طریق صحیح برخورد با مسأله است و من با آن موافقم… بعد من به همان شخص چند بار پیشنهاد کردم که… در یک مجمع عمومی چند هزار نفری ما دو نفر حرف‌هایمان را مطرح کنیم و به اصطلاح نوعی مناظره داشته باشیم. حتی به او گفتم با این که من حاضر نیستم به هیچ قیمتی در رادیو و تلویزیون ظاهر شوم ولی برای این کار حاضرم در رادیو یا تلویزیون با شما مناظره کنم. به اعتقاد من، تنها طریق درست برخورد با افکار مخالف همین است والا اگر جلوی فکر را بخواهیم بگیریم، اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده‌ایم» (کتاب پیرامون جمهوری اسلامی، چاپ یازدهم، پاییز ۱۳۷۴ص۶۴ و ۶۵).
باید یک بار برای همیشه باور کنیم که آنچه یک اندیشه را از کرسی حقانیت به زیر می‌کشد، اندیشه‌ای برتر و غنی‌تر است نه برخوردهای امنیتی یا قضایی.

تذکر: قسمت قرمز رنگ در روزنامه ایران منتشر نشده است.

Share and Enjoy

فرصت‌سوزی مجلس و خویشتنداری دولت

روزنامه ایران / دوشنبه ۲۰ آبان ۹۲

دیروز مجلس شورای اسلامی به وزارت دکتر نصرالله سجادی رأی نداد. علت اصلی آن را در ورای همه حرف‌هایی که از سوی نمایندگان مخالف زده شد، باید در موضعگیری متفاوت سجادی در رخدادهای سال‌های قبل جست‌وجو کرد که این روزها برای برخی از نمایندگان مجلس، تنها ملاک ارزیابی افراد و گروه‌ها شده است. شنیده بودیم که برخی از نمایندگان مجلس با جمع‌آوری نظر دیگر نمایندگان مجلس، درصدد برآمده‌اند که به هر شکل ممکن، از رأی آوردن سومین وزیر پیشنهادی ورزش و جوانان در مجلس جلوگیری کنند. گفته می‌شود که این طیف از نمایندگان قصد داشتند تا به رئیس جمهوری پیام بدهند که چون با عملکرد برخی از وزرا از جمله وزیر علوم و فناوری موافق نیستند، به وزیر ورزش و جوانان رأی نخواهند داد.
دلیل رأی ندادن نمایندگان مجلس هر چه باشد، این را باید گفت که نمایندگان، یک وزیر کارآمد و توانمند و متخصص را از دست داده‌اند. سجادی یک چهره سیاسی حرفه‌ای نبود بلکه مدیر حرفه‌ای در حیطه جوانان و ورزش بود که می‌توانست این وزارتخانه را به خوبی اداره کند. او هم با مسأله جوانان به دلیل مسئولیتش در وزارت آموزش و پرورش سر و کار داشت و هم با مسائل دنیای ورزش درگیر بود و به صورت نسبی از مدیرانی بود که دو جزء نسبتاً مستقل موجود در وزارت ورزش و جوانان را خوب می‌شناخت. به همین دلیل معتقدیم که (این فرصت از دست رفت) مجلس در این ماجرا، فرصت­‌سوزی کرد.
انتظاری که از مجلس بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر می‌رود، مدنظر داشتن پیام رأی مردم در انتخابات ریاست جمهوری و باز گذاشتن دست رئیس جمهوری در انتخاب همکاران همفکر و همسو با آن پیام است. متأسفانه بخشی از نمایندگان مجلس هنوز باور ندارند که اتفاقی افتاده است و کسی در انتخابات ریاست جمهوری از سوی مردم برگزیده شد که منادی نظرات سیاسی متفاوتی است. آنان انتظار دارند که دولت آقای روحانی هم به همان سیاق سیاسی و تحلیلی مورد نظر آنان، عمل کند و همکاران خود را هم با ملاک‌های مورد نظر آنان برگزیند. این نگرش اگر باقی بماند و تداوم یابد، باید انتظار رودررویی و منازعه میان این طیف از نمایندگان مجلس با دولت و برخی از وزرا را داشت که نه شایسته مجلسیان است و نه کمکی به کار دولت و تأمین نیازهای مردم می‌کند.
در این میان بعید است که دولت روحانی در مسیری بیفتد که دولت احمدی‌نژاد طی کرد. همگان شاهد بودیم که دولت سابق در موارد زیادی در مقابل مجلس ایستاد و نمایندگان را تحقیر کرد و جایگاه مجلس را مادون جایگاه دولت دانست و مصوبات مجلس را اساساً قانون ندانست و در موارد زیادی قوانین جاری را به دلخواه خودش تفسیر و اجرا کرد. عقلانیت و اعتدال همراه با نجابت دکتر روحانی و وزرای ایشان، باعث می‌شود که این دولت جا پای دولت قبل نگذارد و جایگاه مجلس را تضعیف نکند. دکتر روحانی دیروز تأکید کرد که بیشتر خود را یک مجلسی می‌داند تا رئیس دولت و به همین دلیل، تعامل خویشتندارانه خود با مجلسیان را ادامه خواهد داد. اما آیا آن دست از نمایندگان متعلق به طیفی خاص که بر تعارض میان مجلس با دولت دامن می‌زنند، نباید قدر این حسن‌نیت را بدانند و از مشکل‌آفرینی برای دولت پرهیز کنند؟

تذکر: قسمتهای رنگی در روزنامه ایران منتشر نشدند. همچنین عنوان یادداشت هم به «منطق تعامل خویشتندارانه روحانی با مجلس» تغییر کرد. 

Share and Enjoy

طبقه جدید!

روزنامه ایران / یکشنبه ۱۹ آبان ۹۲

در سا‌ل‌های دور «میلوان جیلاس» کتابی را منتشر کرد که عنوان «طبقه جدید» را داشت. وی در این کتاب توضیح می‌دهد که چگونه در کشورهای چپگرا، طبقه جدیدی ایجاد می‌شود که از ثروت و قدرت بیشتری از دیگران برخوردار است. به نظر جیلاس، این طبقه مانند کشورهای سرمایه‌داری از طریق داشتن ثروت به قدرت نمی‌رسد بلکه به دلیل کسب قدرت، از ثروت بهره‌مند می‌شود و وضعیت بهتری در قیاس با بقیه مردم برای خود تدارک می‌بیند. طبعاً در ادامه حیات این طبقه جدید، سرنوشت قدرت سیاسی و ثروت اقتصادی، آنچنان در هم تنیده می‌شود که فائق آمدن بر این طبقه جدید، دشوار و حتی ناممکن خواهد شد.
از واقعیت‌های تلخ جامعه ایرانی که مورد نقد نخبگان بوده ظهور طبقه جدید اجتماعی بعد از دهه ۶۰ بوده است یعنی همه ما کسانی را سراغ داریم که فاقد هرگونه امکانات اقتصادی بوده‌اند اما بتدریج به دلیل کسب موقعیت سیاسی و با استفاده از رانت قدرت، توانستند صاحب امکانات زیادی شوند و فاصله بسیار زیادی از دیگرانی پیدا کنند که به دلیل فقدان قدرت یا عدم تمایل به سوءاستفاده از موقعیت سیاسی، در همان وضعیت سابق باقی مانده‌اند.
اخیراً یکی از اعضای کمیسیون اصل ۹۰ مجلس (حیدرپور) ضمن آن که مجوز تأسیس دانشگاه ایرانیان در تهران را یک رانت معرفی کرد، برداشت ۱۶ میلیارد تومان از حساب ریاست جمهوری و انتقال آن به حساب دانشگاه ایرانیان را غیرقانونی دانست. وی از بررسی پرونده دانشگاه ایرانیان در این کمیسیون خبر داد و گفت مجوز صادره از وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی برای تأسیس دانشگاه ایرانیان، غیرقانونی است و وزیر علوم و رئیس جمهور به عنوان رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی، باید به این پرونده رسیدگی کنند. حیدرپور با بیان این که ۱۶ میلیارد تومان برداشت شده از حساب ریاست جمهوری در آخرین روز عمر دولت پیشین به حساب رسمی دانشگاه ایرانیان واریز نشده بلکه به حساب دو شخص حقیقی که هیأت مؤسس دانشگاه بودند واریز شده است، افزود: در واقع درخواست اختصاص این مبلغ در یک اتاق نهاد ریاست جمهوری نوشته شده و در اتاق کناری دستور پرداخت آن صادر گردیده است.
نمونه دیگری هم در همین روزها اعلام شده است که نشان‌دهنده بهره‌برداری از قدرت برای کسب ثروت است. جواد شمقدری‌، معاون وزیر ارشاد و رئیس سازمان سینمایی، مبلغ کلان یک میلیارد و۶۷۰ میلیون تومان‌ از اعتبارات دولتی را از سال ۹۰ تا واپسین روزهای تحویل پستش، به نام «کمک» به مؤسسه‌ای پرداخت کرده که برادرش مدیرعاملی آن را برعهده دارد.
این روش متأسفانه بسیار رایج بوده است و بدون تردید اگر کسانی همت و جست‌وجو کنند، به صدها نمونه از این دست برخواهند خورد چرا که در این سال‌ها، هم درآمد نفتی بسیار زیادی در اختیار دولت قرار داشت و هم قانون به آسانی کنار گذاشته می‌شد.

Share and Enjoy

تذکری دوستانه به جمعی از نمایندگان مجلس

روزنامه ایران / شنبه ۱۸ آبان ۹۲

در چند روز گذشته، مباحثی برضد دولت روحانی و برخی از وزرای ایشان از سوی تعدادی از نمایندگان مجلس مطرح شده است که جای تأمل دارد. این اظهارات بیشتر از سوی آن طیفی از نمایندگان مجلس مطرح می‌شود که به جبهه سیاسی مشخصی تعلق دارند و صف‌بندی خود با دیگران را عمدتاً با ملاک «همراهی با فتنه» تنظیم می‌کنند. بزرگ‌ترین اعتراض این طیف از نمایندگان به دولت روحانی این است که چرا در دولت ایشان، کسانی به مسئولیت‌های کلیدی گمارده می‌شوند که در جریان رخدادهای سال ۸۸ مانند آنان عمل نکردند یا تحلیل متفاوتی دارند. در این باره چند نکته را برادرانه و دوستانه به این گروه از نمایندگان عرضه می‌دارم:
۱- قرائت و تفسیر شما از رخدادهای سال ۸۸ نباید و نمی‌تواند ملاک ارزیابی عملکرد تمامی جریان‌ها و افراد باشد. بسیاری از افراد و گروه‌ها حتی بخش عمده‌ای از اصولگرایان، بر این باور نیستند که تحلیل شما از فتنه سال ۸۸ بر واقعیت منطبق است بلکه بسیاری معتقدند در ایجاد آن رخدادها، رئیس دولت و آن طیفی از حامیان دولت سابق مقصرند که با تندروی و افراط‌کاری و قانون‌گریزی خود، انتخابات را با مشکلاتی روبرو کردند و دیگران را به اتخاذ مواضع اعتراضی، کشاندند. به همین دلیل، زمان کلید خوردن فتنه را نه پایان روز انتخابات بلکه مسائل قبل از انتخابات و از جمله ماجرای اتهام‌زنی‌های شب مناظره می‌دانند. حال به چه دلیل باید تفسیر و قضاوت شما از آن رخدادها مبنای قضاوت و ارزیابی در باره عالم و آدم قرار گیرد.
۲- انتخابات امسال و رأی آوردن نامزد مورد حمایت طیف‌های مختلف اصلاح‌طلبان، اعتدالگرایان و اصولگرایان، نشان داد که تفسیر این گروه از نمایندگان از وقایع سال ۸۸ در میان غالب مردم هم مقبولیت نیافته است و اتفاقاً همان کسانی که اینان سعی داشتند مرتبطین با فتنه و فاقد پایگاه مردمی معرفی کنند (هاشمی رفسنجانی، خاتمی و…)، سهم زیادی را در به صحنه آوردن مردم و بیشترین نقش را در رأی آوردن دکتر روحانی داشتند. البته آن افراد هم نشان دادند که همچنان به انقلاب و نظام و قانون اساسی آن وفادارند و اتهاماتی مانند براندازی یا انقلاب رنگی یا ارتباط با بیگانه و…، درباره آنان، جفاست.
۳- ارزیابی افراد با ملاک و مناط فردی و گروهی، موجب کنارگذاشته شدن بخش بزرگی از مدیران و نیروهای توانمند و وفاداران به انقلاب از صحنه مدیریت کشور می‌شود و این هم جفای به نظام و مردم است. این کار در عمل هم ناشدنی است و دیدیم که تاکنون نشد. اگر نمی‌توانید تحلیل آنان از رخدادهای سال ۸۸ را بپذیرید دست‌کم فرصت خدمت به آنان بدهید. اصرار بر حذف مدیران توانمند کشور بر اساس ملاک خدشه‌پذیر ذهنی دوستان، جز تشدید کدورت‌های بین نیروهای انقلاب، نتیجه دیگری در بر ندارد و حذف آنان به معنای نادیده گرفتن رأی مردم در انتخابات ریاست جمهوری است.
۴- انتخابات ریاست جمهوری امسال و رأی معنادار مردم به دکتر روحانی که شعار اعتدال و عقلانیت داشت، بهترین فرصت و امکان برای عبور آرام و بدون تنش از کنار همه مسائل تلخ سال‌های گذشته است و نباید این فرصت را از دست داد. زنده نگه‌داشتن مسائل سال ۸۸ بر اساس تحلیل‌های خاص و اصرار بر برخورد با یک جبهه بزرگ از نیروهای باسابقه انقلاب، بدترین کاری است که می‌شود کرد. امیدواریم تدبیر آقای روحانی در نزدیک کردن دل‌های بریده به یکدیگر، مورد توجه این دوستان قرار گیرد و آنان هم به بهانه تحلیل و عملکرد متفاوت بسیاری از مدیران و نیروهای سیاسی فعال در دولت، برای رئیس جمهوری مشکل‌آفرینی نکنند.

Share and Enjoy

اندر حکایت روش‌های پرکردن خزانه!

روزنامه ایران / پنجشنبه ۱۶ آبان ۹۲

از هنگام روی کار آمدن دولت روحانی، مسأله کسری بودجه و خالی بودن خزانه کشور به صورت جدی مطرح شد و هنوز هم دغدغه دولتیان است. کسانی که در دولت گذشته مسئول ایجاد این وضعیت هستند یا از عملکرد دولت قبلی دفاع می‌کنند، تمام تلاششان این است که وضعیت را خوب معرفی کنند و به همین دلیل، مدعی می‌شوند که کسری در کار نیست و خزانه هم خالی نبوده است اما سازمان‌های نظارتی و وزرای دولت دکتر روحانی که درگیر تأمین منابع مالی برای پرداخت حقوق و اجرای طرح‌های مختلف هستند، بهتر می‌دانند که وضع چگونه است. نکته جالب این است که برخی از این افراد، برای پاسخ دادن به دولت و اثبات مدعای خود، اظهاراتی را مطرح می‌کنند که از هیچ پشتوانه علمی و عملی برخوردار نیست و تنها سخنانی از سر جدل و منازعه است. برخی از این‌گونه سخنان را در زیر می‌خوانید:
نمونه اول- مدتی قبل خانم آلیا نماینده مردم تهران در نطقی در مورد خالی بودن خزانه، گفت: «آقای رئیس‌جمهور! موجودی کیف خود را برای خارجی‌ها رو نکنید». وی همچنین تأکید کرد: «رئیس کمیسیون برنامه و بودجه می‌گوید که دولت را با پول کافی تحویل گرفته‌اید ضمن اینکه اگر نیمی از زنان ایران طلاهای خود را زیر پای نظام بریزند، می‌توانیم تمام بانک‌های امریکا را بخریم».
این سخنان معلوم است که هیچ پشتوانه‌ای ندارد ولی بهانه‌ای شد تا ثروت برخی از بانک‌های امریکایی در ایران منتشر شود و گروهی بنشینند حساب و کتاب کنند تا معلوم شود که تنها برای خرید ۷ بانک امریکا، هر زن ایرانی باید دو میلیارد و سیصد میلیون تومان طلا در کیف خود داشته باشد!
نمونه دوم – از این جالب‌تر سخنان حسین الله کرم، رئیس شورای هماهنگی انصار حزب الله است که مدعی وجود «رابطه معنادار» میان درآمد نفتی با شعار مرگ بر امریکا شد! وی در جلسه کرسی آزاداندیشی دانشگاه اصفهان با موضوع «امریکا؛ تقابل یا تعامل» اظهار کرد: «اگر میان سه دولت گذشته مقایسه‌ای انجام دهیم، خواهیم دید که سود مرگ بر امریکا تا چه اندازه خواهد بود. در دولت آقای هاشمی درآمد کشور در هشت سال ۱۳۰ تا ۱۴۰ میلیارد دلار بوده است. آقای خاتمی با سیاست‌های تنش زدایانه خود توانست این درآمد را به ۲۰۰ میلیارد دلار برساند، اما در دولت آقای احمدی‌نژاد که «مرگ بر امریکا» بشدت رواج داشت و در سر لوحه کار بود، درآمد هشت سال ۸۳۰ میلیارد دلار بود. احمدی‌نژاد نشان داد که با تقابل بیشتر با امریکا، درآمد کشور به‌طور بسیار معنی‌داری بالا می‌رود».

به این می‌گویند «قائل به ربط» نبودن! کافی است شما چشم خودتان را به ده‌ها عاملی که موجب افزایش قیمت نفت در جهان و افزایش درآمد کشورهای صادر‌کننده نفت شد، ببندید و از این حرف‌ها بزنید. در آن صورت حتماً می‌توانید رابطه معناداری میان شعار مرگ بر امریکا و افزایش درآمد نفتی کشور بیابید یا بتراشید.
نمونه سوم- حسین طلا نماینده مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با «خبرگزاری دانشجویان» گفت: «شاید برخی فکر کنند که خزانه خالی است اما این درست نیست بلکه خزانه پر از شعارهای مرگ بر امریکاست».
این هم در نوع خود پاسخی است. حال که با منطق نمی‌توانیم نشان دهیم که خزانه خالی نیست پس بهتر است که به «سفسطه» متوسل بشویم و خزانه را پر از شعار کنیم! ما مخالف این نیستیم که خشم مردم از امریکا را سرمایه تلقی کنیم اما اگر خیال کنیم که این حرف‌ها پاسخی به دولتی‌هاست یا خزانه ملت با این حرف‌ها پر می‌شود و با آن کشور را می‌توان ساخت، مشکل داریم.

کافی است دوستان بپذیرند که خزانه واقعاً خالی و این امر ناشی از سوءتدبیر مسئولان قبلی است. در آن صورت از طرح بسیاری از این‌گونه سخنان، خودداری خواهند کرد.

Share and Enjoy

بنده‌ای که برای خدمت به دیگران آفریده شد

روزنامه ایران / چهارشنبه ۱۵ آبان ۹۲

حاج حبیب‌الله عسگراولادی مسلمان درگذشت. این خبر دیروز بسیاری از مردم را داغدار کرد و حسرت آنچنان زیستن را بر جان بسیاری از دوستان و آشنایان ایشان نشاند. چگونه به حال و روز آن بزرگوار حسرت و غبطه نخوریم در حالی که می‌دانیم او کارنامه‌ای پربار از جهاد و مبارزه، زندان و شکنجه، علم و اجتهاد، کمک به محرومان و نیازمندان، نصیحت به ائمه مسلمین و اصلاح ذات‌البین، تحمل مخالف و دفاع از آزادی و… را فراهم آورده و زندگی خود را وقف ایمان و اعتقاداتش کرده است؟
در سال‌های جنگ تحمیلی، ایشان به عنوان وزیر بازرگانی، سخنران قبل از خطبه‌های نماز جمعه بود و مطالبی را مطرح کرد که بنده با آن مخالف بودم. با دفتر وزیر بازرگانی تماس گرفتم تا نقدم را به سخنان ایشان مطرح کنم. مسئول دفتر ایشان پرسید آیا از کسانی هستم که برای کسب حلالیت می‌خواهم با ایشان صحبت کنم؟ گفتم خیر و ایشان توضیح داد که این روزها بسیاری از افراد به خاطر تندروی و اهانت‌هایی که به آقای عسگراولادی کرده‌اند، با وی صحبت می‌کنند و حلالیت می‌طلبند. تأکید کردم که بر ایشان نقد دارم و آنگاه وزیر بازرگانی شخصاً گوشی را برداشت و به اندازه نیم‌ساعت نقدهایم را شنید و من باور نمی‌کردم که یک فرد ناشناس هم می‌تواند با یک وزیر به این راحتی صحبت و نقدهایش را مطرح کند.
در سال‌های متمادی بعد از انقلاب، کم نبودند افراد نیازمندی که به کمک مالی یا اخذ وام ضروری نیازمند بودند و طبعاً برای افرادی مثل ما که فاقد امکانات بودیم، مرحوم عسگراولادی بهترین گزینه بود تا این افراد نیازمند را به ایشان معرفی کنیم و از این طریق، گرهی از مشکلات آنان باز شود. بخش بزرگی از عمر آن مرحوم به همین کارهای عام‌المنفعه گذشت.
در میان نیروهای اصولگرا، ایشان از کسانی بود که به آزادی مطبوعات اعتقاد بیشتری داشت و خاطرات بسیاری از ایشان درباره انصافش در برخورد با تخلفات مطبوعاتی نقل می‌کنند. وقتی مسئولان جدید قوه قضائیه، نقش هیأت منصفه مطبوعات را تضعیف کردند و به قضات پرونده‌های مطبوعاتی عملاً اجازه دادند که برخلاف نظر هیأت منصفه بتوانند رأی بدهند، ایشان از کسانی بود که اعتراض و با همه اعضای هیأت منصفه با رئیس قوه قضائیه ملاقات کرد تا دادگاه‌ها، شأن هیأت منصفه مطبوعات را رعایت کنند. ایشان حتی تهدید کرد که اگر این گونه نشود، همه اعضای هیأت منصفه استعفا خواهند داد.
نقش ایشان در ایجاد فضای معتدل‌تر سیاسی در همین یکی دو سال اخیر را همگان به یاد دارند. مرحوم عسگراولادی حرف‌های زیادی از دوستان شنید و حتی از مسئولان حزب مؤتلفه خواست که اگر مواضع ایشان را نمی‌پسندند، او را از حزب اخراج کنند اما او همچنان سر حرف خودش ایستاد که اطلاق «سران فتنه» به یاران امام را نمی‌­پسندد و قبول ندارد. او تلاش زیادی کرد که دل‌های بریده از هم را دوباره به هم نزدیک کند و از کینه‌ها بکاهد و راهی برای همراهی آنان بیابد. ایشان هر چند موفق نشد، اما بهره و ثواب عمل خود را برد.

در روایتی دیدم که خداوند برخی از بندگان خود را برای این آفریده است تا به دیگران خدمت کنند و بدون تردید، مجاهد و خیرخواه بزرگوار مرحوم حبیب‌الله عسگراولادی نمونه بارز چنین انسانی بود. خداوند او را ببخشاید و با شهدا و صالحین محشور کند.

تذکر: قسمت قرمزرنگ در روزنامه ایران منتشر نشده است.

Share and Enjoy

یارانه باید دوباره هدفمند شود!

روزنامه ایران / سه‌شنبه ۱۴ آبان ۹۲

از هنگام روی کار آمدن دولت سازندگی، موضوع هدفمند کردن یارانه به اشکال مختلف مطرح شد. آقای هاشمی رفسنجانی دادن سوبسید سوخت و نان و آب و دیگر اقلام را نوعی بی‌عدالتی می‌دانست زیرا به همه تعلق می‌گرفت و پرمصرف‌ها طبعاً از سوبسید بیشتری برخوردار می‌شدند. در دولت آقای خاتمی و در ضمن برنامه چهارم، موضوع حذف تدریجی سوبسید و یارانه در دستور کار قرار گرفت و قرار شد که هر ساله ۲۵ درصد از قیمت سوخت، آزاد شود تا در پایان برنامه، کاملاً به حذف یارانه این اقلام برسیم. آخرین سال دولت آقای خاتمی همزمان با اولین سال اجرای این قانون بود و در واقع حذف یارانه و هدفمند شدن آن، در دولت آقای خاتمی کلید خورد. این کار می‌توانست ادامه یابد اما مجلس اصولگرای هفتم با ادعای حمایت از مردم مستضعف و اقشار آسیب‌پذیر و با هدف تثبیت قیمت‌ها، اجرای این برنامه را در سال‌های بعد متوقف کرد. سرانجام در دولت احمدی‌نژاد، این مسأله مجدداً مطرح و با سر و صدای زیاد اعلام شد که دولت برای اولین بار! قصد هدفمند کردن یارانه‌ها را دارد.
همان‌ زمان دلسوزان کشور اعلام کردند که پرداخت یارانه نقدی به مردم، اصلاً به صلاح نیست و به افزایش چشمگیر حجم نقدینگی خواهد انجامید اما احمدی‌نژاد پرداخت ۱۲۰ هزار تومان به هر ایرانی را مطرح کرد و به ۹۰ هزار تومان رسید و بعد صحبت از ۶۰ هزار تومان به میان آمد و سرانجام یارانه‌ها روی ۴۰ هزار تومان به هر نفر تثبیت شد. احمدی‌نژاد کارش را پیش برد و مجلس هم به حمایت برخاست و قرار شد که به همه مردم یارانه داده شود خواه مستضعف و خواه متمول. در عمل معلوم شد که ارقام درآمدی حاصل از آزادسازی قیمت‌ها اساساً نمی‌تواند همه یارانه مورد نیاز مردم را تأمین کند و به همین دلیل، دولت از بودجه‌های عمرانی کم کرد، تعهدات خود به پیمانکاران را پرداخت نکرد، ارز نفتی را از صندوق توسعه ملی برداشت و بدون مصوبه قانونی در بازار آزاد فروخت و خلاصه تمام تلاشش را مصروف تأمین یارانه‌ای کرد که معلوم بود در آینده و برای درازمدت قابل پرداخت نیست و کشور را با مشکل مواجه خواهد کرد.
اینک که دولت دکتر روحانی نمی‌خواهد با روش‌های احمدی‌نژادی به تأمین یارانه مورد نیاز اقدام کند، مسأله کسری بودجه به صورت جدی برجسته شده و این درحالی است که در ماه‌های پایان کار دولت احمدی‌نژاد هم این مشکل خودش را به شکل آشکاری به رخ کشیده بود. اکنون پیشنهاد دولت درباره حذف سه دهک پردرآمد هم در مجلس رأی نیاورد و معنای آن این است که تا پایان سال، مانند سابق چاره‌ای جز پرداخت یارانه به همه اقشار وجود ندارد. اما با این روش می‌توان در سال ۹۳ هم به همه اقشار مردم یارانه داد؟
به نظر می‌رسد اکنون که دولت در حال تهیه لایحه بودجه سال ۹۳ است، باید در زمینه پرداخت یارانه نقدی، تجدیدنظر جدی کند. برای این هدف، دولت به جای کم کردن از دهک‌های بالا که تشخیص آنها سخت است، باید از پایین افرادی را که حتماً باید یارانه بگیرند، مشخص کند و بتدریج تا سقف مشخصی- مثلاً نیمی از خانواده‌های کشور- را تحت پوشش ببرد. خانواده‌های تحت پوشش کمیته امداد، بهزیستی، روستاییان ضعیف، کارگران، کارکنان دون‌پایه و… می‌توانند فهرست کسانی را تشکیل دهند که از یارانه برخوردار خواهند شد و بنابراین، خودبه‌خود بخش عمده یارانه‌بگیران کنونی از این فهرست کنار گذاشته خواهند شد. خوبی این روش این است که با تشخیص کمیته‌ای معین، می‌توان افرادی را که بعدها نیازمندی خود را اثبات می‌کنند، به این فهرست افزود. همچنین می‌توان به جای یارانه نقدی، یارانه کالایی در اختیار مردم قرار داد که پیامدهای منفی کمتری دارد.

مدعی نیستیم که پیشنهاد فوق، بهترین است اما بدون تردید باید پرداخت یارانه، دوباره هدفمند شود چون این اتفاق تاکنون نیفتاده است.

Share and Enjoy

تاریخ دیروز را با منطق امروز محاکمه نکنیم

روزنامه ایران / دوشنبه ۱۳ آبان ۹۲
یکی از روش‌های رایج در تدوین و تحلیل مسائل تاریخی، ارزیابی وقایع بر اساس نتایج حاصله است. در این روش، درستی یا نادرستی هر تصمیم سیاسی در گذشته، نه بر اساس منطق درونی تصمیمات (یعنی دلایل قابل دفاع پیشینی موجود در ذهن تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران) و نه بر مبنای روش و شیوه تصمیم‌گیری (جمعی یا فردی، قانونی یا غیرقانونی و…) بلکه بر اساس دستاوردهای هر اقدام تاریخی، مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. با به‌کارگیری این روش، آن اقدامی خوب است که حاصل آن خوب بوده باشد و طبعاً اگر اقدام و تصمیمی فاقد دستاورد تصور شود، تصمیمی غلط قلمداد خواهد شد. مشکل اساسی این روش این است که ارزیابی دستاوردها اصلاً آسان نیست و چه بسا، یک واقعه را گروهی مثبت ارزیابی کنند و برخی دیگر، آن را منفی بدانند.
مسأله اشغال لانه جاسوسی امریکا در سال ۵۸ یکی از این گونه اقدامات است که درباره دستاوردهای آن، تفاهم وجود ندارد. عده‌ای معتقدند که اگر این اقدام صورت نمی‌گرفت و سازمان سیا همچنان در قالب کار دیپلماتیک در ایران حضور داشت، قطعاً تاکنون توطئه‌هایی را برای سرنگونی نظام انقلابی ایران اجرا می‌کرد که چه بسا منجر به سقوط جمهوری اسلامی می‌شد. در مقابل گروهی دیگر بر این باورند که اشغال سفارت امریکا، سرمنشأ بسیاری از اقدامات خصمانه امریکا علیه ایران است و اگر این اتفاق نمی‌افتاد، شاید مسائلی مانند جنگ تحمیلی، تحریم، کودتا و… هم پیش نمی‌آمد. قطعاً دو طرف این ارزیابی می‌توانند دلایل خود را تکرار و تکمیل کنند بدون آن که طرف مقابل را قانع کند و بنابراین درباره درستی یا نادرستی اقدام دانشجویان و نگهداری ۴۴۴ روزه کارکنان سفارت امریکا در تهران، بر این اساس نمی‌توان به تفاهم رسید.
شخصاً معتقدم که درباره اشغال لانه جاسوسی امریکا در تهران، نباید از منظر درستی یا نادرستی اصل اقدام با ملاحظات حقوق بین‌الملل یا بر اساس دستاوردهای کار دانشجویان نظر داد بلکه باید خود را در جایگاه نیروهای سیاسی کشور در سال ۵۷ قرار داد و نگرش آنها به سیاست‌های امریکا در قبال ایران و شرایط آن روز مناسبات دو کشور ملاحظه کرد و با در نظر گرفتن فهرست بلندبالای مداخلات و اقدامات خصمانه امریکاییان علیه ملت ایران، به چرایی این تصمیم دانشجویان و علت حمایت همه نیروهای سیاسی کشور از این واقعه پی برد. یادمان باشد که همه گروه‌های سیاسی کشور در آن روزها از اقدام دانشجویان حمایت کردند و حتی نهضت آزادی هم در اطلاعیه‌ای این اقدام را مورد حمایت قرار داد در حالی که دولت موقت بازرگان به همین دلیل استعفا داده بود.
در واقع عقده‌های تلنبار شده مردم ایران از سیاست‌های امریکا به اندازه‌ای بوده که در آن روزها، حمله به سفارت این کشور را توجیه می‌کرد. البته این گونه واکنش‌های اعتراضی در کشورهای مختلف علیه سفارت امریکا دیده شده ولی خوبی اقدام دانشجویان ایران این بود که کمترین آسیبی به گروگان‌ها نزدند و برخورد با آنان بسیار انسانی بود، هر چند دولت امریکا را به شکل بی‌نظیری تحقیر و اقدامات تحقیرآمیز سال‌های طولانی آن کشور را تلافی کردند. همین یکی دو سال قبل بود که در لیبی، حمله به سفارت امریکا منجر به قتل سفیر و کارکنان سفارت شد.
برای فهم چرایی اشغال سفارت امریکا در سال ۵۸ باید خودمان را به فضای سیاسی آن سال‌ها ببریم و منطق تصمیم‌گیری نیروهای انقلاب را از منظر درونی دریابیم و با نوعی درک درون‌فهمانه، آن اقدام را ارزیابی کنیم والا مجبوریم بر اساس منطق امروز، تاریخ دیروز را محاکمه کنیم که چندان معقول نیست.

Share and Enjoy

تظاهرات ۱۳ آبان و مصلحت ملی

روزنامه ایران / یکشنبه ۱۲ آبان ۹۲

 فردا ۱۳ آبان است و در تقویم، روز ملی مبارزه با استکبار جهانی. امسال به دلیل وضعیت مذاکرات هسته‌ای و نیز به خاطر ارتباط برقرار شده میان ایران و امریکا در جریان سفر دکتر روحانی به نیویورک و همچنین به دلیل مباحث مطرح شده پیرامون شعار «مرگ بر امریکا»، حساسیت خاصی در مورد مراسم این روز ایجاد شده است. در این میان، برخی بر برگزاری هر چه باشکوه‌تر مراسم روز ملی مبارزه با استکبار جهانی اصرار دارند و برخی معتقدند که اساساً باید برگزاری این مراسم را منتفی ساخت و باب نیمه‌گشوده روابط میان دو کشور را کاملاً باز کرد. اما به نظر می‌رسد که گزینه دیگری هم بتواند سر راه ما قرار داشته باشد.
واقعیت این است که مردم ما سابقه منفی از امریکا در ذهن خود دارند و بر این باورند که این کشور در پی ضعف استعمار کهن انگلیس، جایگزین بریتانیا در ایران شد و با انجام کودتای ۲۸ مرداد و سپس با قرار گرفتن در پس استبداد محمدرضا شاه، بر مقدرات کشورمان تسلط یافت. همچنین رخدادهای جنگ جهانی دوم به بعد نشان داد امریکا به عنوان میراث‌خوار استعمار، سلطه‌گری جهانی است که هم اراده مداخله در دیگر کشورها را دارد و هم توانش را؛ و به همین دلیل، این دولت امریکاست که نظام سلطه جهانی را نمایندگی و حفظ می‌کند. اوج این مداخلات را ما در مقابله این کشور با جمهوری اسلامی در اشکال مختلف شاهد بوده‌ایم.
برگزاری تظاهرات مردمی علیه نظام سلطه و دولت امریکا در ایران، امر تازه‌ای نیست و به صورت نمایشی از مبارزه مردم ما با استکبار درآمده است و به همین دلیل، انتظار نداریم که امسال تعطیل شود. جریان‌های دانشجویی و دانش‌آموزی و دیگر اقشار جامعه مانند سال‌های قبل می‌توانند در تظاهرات ۱۳ آبان شرکت کنند و اعتراض خود را به عملکرد و مواضع امریکا نشان دهند. این امر با توجه به اعمال تحریم‌های ظالمانه امریکا علیه ملت ایران، معنا و پیام روشنی هم می‌تواند داشته باشد. در عین حال باید به چند نکته زیر توجه کرد:
۱- این مراسم باید با رویکرد ملی برگزار شود و نباید اجازه داد که نهادی خاص یا احزاب و گروه‌های سیاسی مشخص، این مراسم را به ابزاری علیه رقبای سیاسی و فکری خود تبدیل کنند.
۲- در شرایط کنونی که مذاکرات میان ایران و امریکا و دیگر کشورهای اروپایی در مقوله هسته‌ای در جریان است، نباید در تعیین محتوای شعارها و قطعنامه پایانی به گونه‌ای عمل کرد که دست مسئولان ایرانی در اتخاذ سیاست‌ها و تاکتیک‌های مورد نیاز، بسته شود و پیگیری منافع ملی کشور ناممکن یا دشوار شود.
۳- رهبری فرمودند که ما به امریکا بی‌اعتمادیم اما به مسئولان کشور خودمان اعتماد داریم. بهترین محتوا برای شعارهای این مراسم این است که بی‌اعتمادی مردم ما به سیاست‌های امریکا را برجسته ساخته و از این کشور بخواهد که حسن‌نیت خود را در مذاکرات نشان دهد.
۴- در عین حال باید از ایجاد تردید درباره اهداف مذاکرات صورت گرفته و نیز در باره نیت هیأت ایرانی طرف مذاکره با ۱+۵، جداً خودداری کرد. قرار نیست به نام حمله به سیاست‌های امریکا، پشت تیم مذاکره کننده خودمان را خالی کرده و آنها را به سازش و خدای ناکرده خیانت متهم کنیم.
۵- با توجه به حساسیت مردم امریکا به تظاهرات ۱۳ آبان در ایران، خوب است اولاً در تکرار شعار «مرگ بر امریکا» به گونه‌ای نشان دهیم که مرادمان نه مردم بلکه سیاستمداران افراطی و جنگ‌طلب این کشور هستند و ثانیاً به جای آتش زدن پرچم امریکا که نماد ملی این کشور است، نمادهای سلطه‌طلبی در صحنه بین‌الملل به چالش کشیده شود تا جریان افراطی درون آن دولت نتواند از تظاهرات ۱۳ آبان به عنوان نشانه عدم صداقت مسئولان ایرانی در مذاکرات یاد کند و برای پیشبرد سیاست‌های افراطی خود بهره بگیرد.

Share and Enjoy

صفحه 2 از 1312345...10...قبلی »