کلیدواژه ‘علی شکوهی’

جمعیت «پیر» چگونه «جوان» می شود؟

روزنامه ایران / شنبه ۱۱ آبان ۹۲

مدتی است که بحث پیامدهای پیر شدن جمعیت کشور و ضرورت تشویق مردم به ازدواج و بچه‌دار شدن، در دستور کار مسئولان قرار گرفته است. حتی مقامات عالی نظام هم بارها در این باره اعلام نظر و تأکید کردند که سیاست کنترل و کاهش جمعیت، اشتباه و خطایی است که نباید تکرار شود و اخیراً هم صحبت از ضرورت افزایش جمعیت تا حد ۱۵۰ میلیون نفر را مطرح کرده‌اند. نگارنده با این نظر در مجموع موافق است اما ملاحظاتی هم در میان است که به برخی از آنها اشاره می‌کنم:
اول- نگرش مثبت یا منفی نسبت به افراد و جریان‌ها، نباید در ارزیابی این گونه مقولات پیچیده و تخصصی، تأثیر بگذارد. اگر از منظر کارشناسانه به موضوعات تخصصی بنگریم، چه بسا افرادی با مواضع مختلف سیاسی، در کنار همدیگر قرار بگیرند و افرادی با مواضع سیاسی مشابه، روبه‌روی هم بایستند. مسأله افزایش یا کاهش جمعیت را هم باید به دور از ملاحظات سیاسی و حب و بغض‌های جناحی و تنها از منظر کارشناسانه مورد بررسی قرار داد.
دوم- پیر شدن غالب جمعیت یک کشور یقیناً منفی و جوان کردن دوباره آن، کاری بسیار دشوار است؛ بنابراین باید از پیر شدن جمعیت جداً جلوگیری کرد. نیروی جوان هر جامعه، عامل اصلی تحرک و پویایی و پیشرفت هر جامعه است و سهم آن در جمعیت کشور باید به اندازه معقول حفظ شود.
سوم- بحث کاهش و کنترل جمعیت در شرایطی در ایران مطرح شده بود که نرخ رشد جمعیت به رقم باورنکردنی ۳/۸ درصد رسیده بود. در آن وضعیت به دلیل کمبود درآمد ملی و درگیر بودن با مشکلات اقتصادی و جنگ تحمیلی، چاره‌ای جز کنترل جمعیت وجود نداشت. در آن شرایط هیچ کسی نمی‌پذیرفت که هر ١٨ سال جمعیت کشور دو برابر شود.
چهارم- دولت سازندگی ظاهراً در کنترل جمعیت موفق بود و در واقع نرخ رشد جمعیت تنها رقم در میان شاخص‌های اقتصادی آن سال‌ها بود که کاهش یافت. علت آن هم عمدتاً برنامه‌ریزی دولت نبود بلکه به دلیل مشکلات اقتصادی تشدید شده در کشور، میل به افزایش جمعیت در خانواده‌ها کاهش یافته بود.
پنجم- در سال‌های بعد هم روند کاهش نرخ موالید ادامه یافت و اکنون در شرایطی قرار داریم که با کاهش جدی جمعیت جوان در قیاس با جمعیت پیر کشور مواجهیم. شاید این امر در کشورهای اروپایی هم وجود داشته باشد اما آنها مهاجرپذیرند و کمبود نیروی کار جوان را از این طریق جبران می‌کنند. این کار برای ما نه شدنی است و نه به مصلحت و باید از پیر شدن جمعیت کشور جلوگیری کنیم.
ششم- باید دانست کاهش جمعیت در ایران با دستور و بخشنامه اتفاق نیفتاد و با همین ابزار هم نمی‌توان نرخ رشد جمعیت را بالا برد. مشکلات اقتصادی و نیز تغییر دستگاه ارزشی نسل جوان جامعه، سن ازدواج را بسیار بالا برد. میل به فرزندآوری هم در زوج‌های جوان کم شد. اکنون آمار طلاق هم از ازدواج دارای نرخ رشد بالاتری است. بنابراین وضعیت اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور نیازمند اصلاح اساسی است و تا مشکلات تشکیل خانواده از جمله معیشت و اشتغال جوانان حل نشود، نباید به کارآمدی روش‌های تبلیغی و تشویقی دیگر در افزایش جمعیت امید داشت.

Share and Enjoy

مناظره سلیمی‌نمین، جمشید رسایی و علی شکوهی (خبر اولیه)

اشاره: در تاریخ یکشنبه ۵ آبان ۹۲ مناظره‌ای بین بنده و آقایان عباس سلیمی‌نمین و جمشید رسایی (برادر اصلاح‌طلب حمید رسایی) در دانشگاه گیلان برگزار شد. متن خبر اولیه منتشر شده در سایت «عصر تدبیر» را در زیر می‌خوانید که عمدتا در روزنامه اعتماد هم منتشر شد و بقیه سایتها هم از قول این روزنامه منتشر کردند. قسمتهای قرمز رنگ خبر در روزنامه اعتماد حذف شده و بنابراین در سایتهای خبری هم نیامده است. متاسفانه تنظیم خبری و مختصر مناظره­‌ها، بسیاری از گفته‌ها را شامل نمی‌شود و بنابراین نقصان دارد و به همین دلیل اگر بعدها امکان انتشار متن کامل این مناظره میسر شود، در این زمینه اقدام خواهم کرد. در باره تیتر خبر منتشر شده در سایتها، توضیحی را برای برخی از سایتها و خبرگزاری‌ها ارسال کردم که در ابتدا این توضیح و سپس متن خبر منتشر شده در سایت «عصر تدبیر» را بخوانید.

monazereh01

 توضیح علی شکوهی در باره مناظره با سلیمی‌نمین: قهری در کار نبود

به دنبال برگزاری مناظره بین اینجانب و آقایان سلیمی نمین و جمشید رسایی در دانشگاه گیلان، خبر ناقصی در سایتهای مختلف منتشر شد که عنوان آن چنین است: «قهر سلیمی‌نمین در پایان مناظره با شکوهی و جمشید رسایی». در این باره بیان توضیحی را ضروری می‌دانم.

Share and Enjoy

صف‌بندی سیاسی تازه‌ای در راه است

روزنامه ایران / پنجشنبه ۹ آبان ۹۲

چپ و راست و میانه، خط امامی و لیبرال، انقلابی و میانه‌رو، خط یک و خط دو و خط سه، جناح دولت و جناح بازار، طرفداران اسلام ناب و حامیان اسلام امریکایی، اصلاح‌طلب و محافظه‌کار، اصلاح‌طلب و اصولگرا و تعابیری از این دست، طی سال‌های بعد از انقلاب برای ترسیم صف‌بندی سیاسی کشورمان مورد استفاده قرار گرفتند. نگاهی به این تعابیر و واژه‌ها نشان می‌دهد که جریان‌های سیاسی حول چه محوری به هم نزدیک یا از هم دور شده و می‌شوند.
مرور حوادث سال‌های بعد از انقلاب، نشان می‌دهد که طیف‌های مختلف سیاسی، همیشه به یک شکل نماندند و مواضع ثابتی نداشتند و چه بسا تغییر جایگاه هم داده‌اند. مثلاً شعارهای اقتصادی عدالت محور در جریان موسوم به چپ، بعدها به جریان افراطی راست رسید و بسیاری از طرفداران اقتصاد شبه‌دولتی در سال‌های دفاع مقدس، بعدها به صف حامیان اقتصاد آزاد پیوستند. خطبه‌های عدالت‌محور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در همان سال‌ها از نظر برخی، تکرار مضامین سوسیالیستی به نام دین بود و بعدها سیاست تعدیل اقتصادی دولت سازندگی را نمونه کامل تبعیت ایشان از اقتصاد سرمایه‌داری می‌دانستند. این گونه چرخش‌ها در مواضع و دیدگاه‌های سیاسی و اقتصادی نیروهای سیاسی ما کم نبود.
ظهور معضلات جدید و مطرح شدن پرسش‌های تازه، نیازمند راه‌حل‌ها و پاسخ‌های متفاوت است و همین امر، بسترساز تغییر مواضع احزاب و گروه‌ها و شروع فصلی تازه در صف‌بندی سیاسی جریان‌های فعال در کشور می‌شود. اکنون نیز با مسائل تازه‌ای مواجه هستیم که احتمالاً منجر به تغییر مواضع بخشی از نیروهای سیاسی و شکل‌گیری ائتلاف‌های تازه‌ خواهد شد.
به نظر می‌رسد که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ و روی کار آمدن دولت دکتر روحانی، اکثریت اصلاح‌طلبان، غالب جریان‌های متعلق به اعتدالگرایان، طیفی از نیروهای اصولگرا و بخش بزرگی از مستقلین سیاسی در کشور به یکدیگر نزدیک شده و روند همگرایی آنان زیاد و زیادتر شده است. از سوی دیگر، در درون جریان موسوم به اصولگرایان، شاهد روند واگرایی هستیم و مواضع طیف افراطی آنان در حوزه سیاست خارجی، اقتصادی، فرهنگی و سیاست داخلی، از هم فاصله می‌گیرد. در مواردی شاهدیم که نیروهای سرشناس طیف اصولگرا حاضر به همکاری با نیروهایی از اصلاح‌طلبان هستند اما نمی‌توانند در کنار دوستان سابق خود به نقطه مشترکی برسند. این واقعیت‌ در انتخابات ریاست جمهوری امسال به وضوح بروز کرد و دیدیم که اصولگرایان معتدل در کنار اصلاح‌طلبان و اعتدالگرایان قرار گرفتند اما حاضر به همراهی با بقیه اصولگرایان نشدند.
چنین به نظر می‌رسد که مسأله مذاکرات هسته‌ای و نحوه تعامل با دنیا و نیز نحوه مواجهه با برخی مسائل سیاسی داخلی، اکنون برجسته‌تر از دیگر موضوعات، ملاک مرزبندی سیاسی شده‌اند و احزاب و گروه‌های داخلی بر سر این مسائل، به جبهه‌بندی خواهند پرداخت. بررسی مواضع برخی از احزاب و نیز افراد شاخص آنها در موضوع مذاکرات هسته‌ای، نشان می‌دهد که اوضاع سابق در حال به هم ریختن و به همین دلیل، صف‌بندی سیاسی تازه‌ای در راه است. انتخابات مجلس آینده که فعالیت‌های مرتبط با آن از هم اکنون آغاز شده است، نشان خواهد داد که این نظم سیال حاکم بر مناسبات جناح‌های سیاسی داخلی، به چه سمتی حرکت خواهد کرد و در آینده کدامین نیروها در کنار یکدیگر قرار خواهند گرفت.

Share and Enjoy

دفاع از یک پیشنهاد فرهنگی

روزنامه ایران / چهارشنبه ۸ آبان ۹۲

 چند روز قبل در جریان نقد و بررسی یک کتاب، مؤلف محترم (آقای علی‌محمد مؤدب) با گلایه از مدیران فرهنگی قبلی گفت: «ما شاعران و نویسندگان افغان را به راحتی از دست می‌دهیم. وقتی آنها به سن رشد و استادی می‌رسند، از ایران به اروپا می‌روند و این به دلیل عدم وجود ساز و کار مناسب برای ماندن آنها در کشور است. آنها ترجیح می‌دهند در ایران باشند ولی هیچ قانونی برای پناهندگی آنها وجود ندارد. باید امتیاز شهروندی برای نخبگان ادبی افغانستان در نظر گرفته شود.» وی به مدیران جدید فرهنگی پیشنهاد کرد که «شورایی تشکیل شود تا به افراد برجسته افغانستان امتیاز شهروندی ایرانی داده شود. حضور هنرمندان افغان در ایران زمینه خوبی برای کمک به جهان زبان فارسی است.»
سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان در حوزه تمدنی و فرهنگی مشترک قرار داشته و با محوریت زبان فارسی به جهان فرهنگی واحدی تعلق دارند. دین و پیشینه تاریخی مشترک نیز علاوه بر زبان، مردم این کشورها را به یکدیگر پیوند می‌زند و باید اذعان کرد که منافع ملی دولت‌های این کشورها نیز به یکدیگر بسیار نزدیک است. بر این اساس، در طی سال‌های گذشته این هدف در دستور کار مسئولان ایرانی قرار گرفت که مردم و بخصوص اندیشمندان این سه ملت و کشور را بیش از گذشته به همدیگر نزدیک کنند و با تکیه بر زبان، فرهنگ، تاریخ و دین مشترک، قدرت فرهنگی مشترکی را برای مقابله با فرهنگ‌های مهاجم و برای تعامل با جهان پدید آورند. در این زمینه کارهایی هم صورت گرفت اما طبعاً هنوز در آغاز راه قرار داریم و باید گام‌های سنجیده زیادی برداشته شود تا احساس واحد بودن در میان مردم هر سه کشور شکوفا شود و رشد کند.
در طول جنگ افغانستان، میلیون‌ها افغانی در ایران ساکن شدند و در حالی که مردم ما هم با مشکلات عدیده‌ای مواجه بودند اما مهاجران افغانی را در کنار خود جای دادند تا مرهمی بر رنج و درد آنان باشند. با طولانی شدن جنگ و ناامنی در افغانستان، اقامت اقشاری از مردم افغان در ایران دیر پایید و ایران به عنوان خانه دوم آنان در آمد. با این وصف، انتظار می‌رفت که نخبگان افغانی در صورت تمایل بتوانند شهروند ایرانی باشند چرا که این امر فرصتی برای ایجاد نزدیکی و پیوند عمیق‌تر میان دو ملت و امکانی برای رشد و ارتقای فرهنگی کشور ما بود. به هر دلیل، این اتفاق نیفتاد و هنوز در محافل مختلف با نخبگان فرهنگی و ادبی افغانی مواجه می‌شویم که علی‌رغم تمایل‌شان به پذیرش شهروندی کشور ما و دست‌کم دریافت امکان اقامت دائم در ایران، دچار زحمتند و خود را بیگانه احساس می‌کنند و آرامش لازم برای انجام رسالت فرهنگی خود ندارند.
پیشنهاد مذکور یعنی تشکیل شورایی کارشناسی برای اعطای امتیاز شهروند ایرانی به نخبگان و فرهیختگان افغانی و حتی چهره‌های برجسته ادبی و هنری و فرهنگی تاجیکستان، هند و پاکستان که در «جهان زبان فارسی» زندگی می‌کنند، فرصتی برای گسترش ارتباطات فرهنگی ملت‌ها و عاملی برای تأمین منافع ملی درازمدت و اهرمی برای بسط نفوذ ایران و ارزش‌های مورد قبول آن در سطح جهانی است. این امر هنگامی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که به تلاش کشورهای اروپایی و امریکا برای جذب این افراد توجه نشان دهیم.
علیرغم این که جمهوری اسلامی در هنگام جنگ داخلی افغانستان برای پذیرش آوارگان این کشور، بیشترین هزینه را پرداخت اما متأسفانه به خاطر سوءتدبیر و بی‌برنامگی مسئولان، نتوانست از این فرصت برای تأمین منافع ملی کشور به بهترین نحو بهره بگیرد. به همین دلیل شاهدیم که توطئه بیگانگان در تحریک احساسات ضدایرانی در بخشی از مردم افغانستان مؤثر افتاده است. برای جبران این نقیصه و برای ایجاد پیوند جدی میان اهل فرهنگ این سه کشور، اجرایی کردن این پیشنهاد، دست‌کم در مورد چهره‌های برجسته افغانی، می‌تواند گامی سنجیده باشد.

Share and Enjoy

به بهانه توقیف روزنامه «بهار»

روزنامه ایران / سه‌شنبه ۷ آبان ۹۲

 رسانه‌ها از توقیف روزنامه بهار خبر دادند و مسئولان امر علت آن را تذکرات یک سال گذشته هیأت نظارت بر مطبوعات به این روزنامه و نیز چاپ همان نوشته‌ای اعلام کردند که این روزها موجب جنجال‌هایی شده است. در این باره چند نکته را قابل تأمل می‌دانم:
۱- مطبوعات قطعاً یکی از منابع قدرت اجتماعی محسوب می‌شوند و به همین دلیل حتماً باید بر آنها هم نظارت وجود داشته باشد. این نظارت به معنای سلب آزادی مطبوعاتی نیست بلکه بخشی از قوانین و سازوکارهایی است که برای کنترل قدرت مطبوعات و ضایع نشدن حقوق شهروندان و حقوق اجتماعی آنها ضروری است.
۲- در عین حال باید دانست که تعطیلی یک روزنامه، مجازات نیست بلکه مرگ آن است و به همین دلیل باید آخرین و کامل‌ترین مجازاتی باشد که برای یک روزنامه تعیین می‌شود. تذکر، توبیخ، اخطار، جریمه مالی، تغییر مدیرمسئول و تعطیلی موقت، مجازات‌هایی هستند که پیش از تصمیم به تعطیلی یک روزنامه باید مورد توجه باشند.
۳- با فرض این که هیأت نظارت بر مطبوعات رأساً می‌تواند به توقیف نشریه‌ای رأی بدهد، برای اعضای هیأت نظارت بر مطبوعات، اصل اولیه باید تداوم انتشار مطبوعات باشد مگر این که مراحل قبلی درباره آن نشریه طی شده باشد. اگر تصمیم به توقیف کردن یک روزنامه گرفته باشیم، یافتن دلیل برای این اقدام چندان سخت نیست.
۴- روزنامه بهار در انتشار مقاله مورد مناقشه، بی‌تدبیری کرد زیرا آن مقاله دارای مضامین کلامی مورد اختلافی است که بحث درباره آن متناسب با نشریات تخصصی و در حوزه کار خواص است و طبعاً درج آن در جایگاه سرمقاله و در یک روزنامه عمومی، قابل دفاع نیست. آن مقاله می‌توانست در صفحات اندیشه و به همراه نظرات مخالف منتشر شود و اصلاً به این میزان، حساسیت ‌برانگیز نباشد.
۵- تجربه ۸ ساله دولت اصلاحات، باید مدنظر اهالی مطبوعات باشد. در آن سال‌ها برخی از نویسندگان بدون رعایت برخی از ارزش‌ها و اصول و به نام بهره‌برداری از آزادی، اقدام به تندروی کردند و با نوشتن و انتشار برخی مطالب قابل خدشه، علما و روحانیون و محافل دیندار را حساس و زمینه برخورد قضایی با مطبوعات را فراهم کردند. هیچ دلیلی ندارد که اصلاح‌طلبان دفاع از دین و دینداری را به دیگران واگذارند و نسبت به این مقولات از خود حساسیت نشان ندهند.
۶- اذعان سریع مسئولان روزنامه بهار به خطای خود و عذرخواهی آنان از خوانندگان و اقدام داوطلبانه برای توقف انتشار روزنامه و طبعاً آمادگی آنان برای جبران مسأله از طریق انتشار نقدهای وارده به مقاله مذکور، حتماً باید به مثابه علل مخففه جرم مورد توجه هیأت نظارت بر مطبوعات قرار می‌گرفت.
۷- در صورتی که اهالی مطبوعات دارای «نظام صنفی مطبوعاتی» بودند، به این گونه تخلفات در درون صنف رسیدگی می‌شد و از ارجاع آن به قوه قضائیه حتماً جلوگیری به عمل می‌آمد. امیدواریم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هر چه سریع‌تر به تشکیل نظام مطبوعاتی مبادرت کند و راهکار نظارت درون‌صنفی را پدید آورد.

۸- تعطیلی یک روزنامه در دولت دکتر حسن روحانی، حادثه خوشایندی نیست و با انتظارات اهالی مطبوعات از ایشان انطباق ندارد. خوب است که در این زمینه، مداخله‌­ای مصلحت‌­اندیشانه صورت گیرد و دست‌کم تعطیلی این روزنامه به «تعطیلی موقت» تبدیل شود. در آن صورت روزنامه بهار به حیات خود ادامه خواهد داد و تعطیلی موقت را به عنوان مجازات بی­‌تدبیری مدیران خود خواهد پذیرفت.

تذکر: قسمت قرمز در روزنامه ایران منتشر نشد.

Share and Enjoy

«باید»ها و «نباید»های سفرهای استانی

روزنامه ایران / دوشنبه ۶ آبان ۹۲

 شنیدیم که دکتر روحانی رئیس‌جمهوری محترم مانند رؤسای دولت‌های قبل، درصددند سفرهای استانی را آغاز کرده و طی آن به مسائل استان‌ها و مناطق محروم هم رسیدگی کنند. همچنین گفته شده است قصد ندارند مانند دولت سابق عمل کرده بلکه می‌خواهند در عملی کردن این سفرها، به روشی متفاوت مبادرت ورزند. در این مجال پاره ای نکات قابل ذکر است تا دست کم به برخی از «باید»ها و «نباید»های این‌گونه سفرها اشاراتی شده باشد:
اول- حتماً به سیره امام علی(ع) توجه شود که از دویدن مردم در پی مرکب خودشان، برآشفته شده و این روش برای احترام به حاکمان و مسئولان را مورد انتقاد قرار می‌دادند. سخن بر سر این نیست که مدارس و ادارات را تعطیل نکنند و مردم را با بودجه و امکانات عمومی به مراسم استقبال و سخنرانی نیاورند زیرا بدیهی است که این شیوه‌ها غلط است ولو این که رواج داشته باشد بلکه حرف عقلا این است که روش‌هایی که در ۸ سال گذشته به نام استقبال مردمی از دولتمردان رایج بوده، منطبق با سلوک حکومتی امام علی(ع) نیست و باید ترک شود.
دوم- هدف سفر استانی رئیس دولت، بررسی مشکلات مهم و فراگیر مردم مناطق و تشکیل جلسات کارشناسانه با مدیران استانی و مدیران ارشد وزارتخانه‌ها برای رسیدگی به آن مشکلات است. طبعاً دیدار با خانواده شهدا و ایثارگران و روحانیون و دیگر اقشار مردم، می‌تواند بخشی از برنامه‌های رئیس‌جمهوری باشد ولی این امر را باید به صورت داوطلبانه و دلبخواه و با حفظ کرامت و عزت مردم پی گرفت. ساعت‌ها معطل کردن مردم و نخبگان استان‌ها و ایجاد کدورت و نارضایتی در آنان، قطعاً به شنیدن سخنان حتی خوب دولتمردان نمی‌ارزد چه رسد به شنیدن سخنان احتمالاً تکراری و کم خاصیت. نه مسئولان متعهد شده‌اند که حتماً از باب تیمن و تبرک، مطالبی را به مردم بگویند و نه مردم نذر کرده‌اند که پای سخنان تکراری مسئولان بنشینند.
سوم- مسأله نامه نوشتن به رئیس‌جمهوری و طرح درخواست‌های کوچک و بزرگ از ایشان، در دولت نهم و دهم بسیار رایج شد به گونه‌ای که در هر سفر، ده‌ها هزار نامه به رئیس‌جمهوری نوشته می‌شد. در اوایل به مفاد آن نامه‌ها هم تا حدی توجه نشان داده می‌شد اما در پایان کار معلوم شد که صدها هزار نامه در گونی هاست و هنوز خوانده نشده است. دولت روحانی به این روش نباید دامن بزند و پیگیری موردی مطالبات رو به تزاید مردم را نباید وظیفه رئیس‌جمهوری و وزرا بداند.
چهارم- قرار نیست در هر سفر استانی، همه کابینه با رئیس‌جمهوری همراه شوند و هیأت دولت در شهرستان‌ها تشکیل جلسه دهد. این کار نه ضروری است و نه به تحمیل هزینه سفرهای غیرضروری این همه وزیر به استان‌ها می‌ارزد. مسئولان در حد ضرورت و مطابق برنامه باید با رئیس‌جمهوری همراه شوند و بقیه باید به کارهای متعارف خود برسند.
پنجم- افکار عمومی زشتی تصویب ۱۰۰ تا ۱۵۰ مصوبه در یک جلسه دو، سه ساعته را دریافته‌اند. در عین حال باید به صورت کارشناسی به نیازهای مناطق هم توجه نشان داد و برای مطالبات استانی هم در ذیل برنامه‌های کلان و با اولویت کارشناسانه و با پیش‌بینی بودجه لازم، تصمیماتی اتخاذ کرد. البته از همه چیز واجب‌تر این است که دولت روحانی درصدد اجرایی شدن مصوبات دولت قبلی باشد که روی هم تلنبار شده‌اند و از ایجاد انتظارات تازه در مردم با توجه به کمبود منابع مالی، جداً خودداری کند.
اگر همین چند نکته مدنظر دولت یازدهم باشد، امید می‌رود که سفرهای استانی دولت با تبعات منفی کمتر و دستاوردهای بیشتری همراه شود. دست کم این نتیجه را دارد که برخی از مدیران محلی به خاطر ناتوانی در گردآوردن مردم و برگزاری یک مراسم استقبال باشکوه، تعویض نخواهند شد.

Share and Enjoy

دیپلماسی فرهنگی، بازوی دیپلماسی سیاسی

روزنامه ایران / یکشنبه ۵ آبان ۹۲

یکی از تغییرات مدیریتی این روزهای حوزه فرهنگی کشور، به ریاست سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی مربوط است که جبهه اول فعالیت فرهنگی کشور در سطح بین‌المللی محسوب می‌شود. این سازمان که در ابتدا بر ساختار معاونت امور بین‌الملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بنا شد، مأموریت سازماندهی و هدایت فعالیت‌های فرهنگی در خارج کشور را بر دوش دارد و بخشی از سفارتخانه‌های جمهوری اسلامی محسوب می‌شود هر چند در داخل کشور، به وزارت امور خارجه وابسته نیست. از آنجا که در طی سال‌های گذشته، مدتی در حاشیه این سازمان فعالیت داشتم و به همین دلیل، با نیروها و ساختار و فعالیت‌های آن آشنا هستم، به خودم اجازه می‌دهم که در این حاشیه‌نگاری به یکی از رسالت‌های مهم این سازمان در شرایط کنونی کشور، اشاراتی داشته باشم.
این درست است که «فرهنگ» از «سیاست» اصیل‌تر و تأثیرات آن ماندگارتر است و طبعاً نباید فرهنگ را قربانی سیاست کنیم اما رابطه این دو مقوله به گونه‌ای است که هر دو می‌توانند مقوم یکدیگر باشند و به توفیق همدیگر مدد رسانند. سیاستمداران با تصمیمات خود، بستر فعالیت عناصر فرهنگی را فراهم می‌کنند و پشتیبان تولید‌کنندگان آثار فرهنگی هستند و در مقابل، هنرمندان نیز در صورت همراهی با سیاستمداران، بر عمق نفوذ و حجم اثرگذاری آنان می‌افزایند و ذهنیت مثبت نسبت به سیاسیون را در جامعه و در سطح جهانی، دامن می‌زنند. فرهنگ نباید ابزار سیاست تلقی شود اما قطعاً می‌تواند بازوی آن باشد و زمینه را برای بیشتر شدن دستاوردهای حوزه سیاست در جهان مساعد کند.
امروزه سیاستمداران همه کشورها دریافته‌اند که نقش زور در پیشبرد اهداف و تأمین منافع ملی بسیار کم شده و به ناچار باید به دیپلماسی پناه برد. همچنین مشخص شده که دیپلماسی سنتی که عمدتاً چانه‌زنی میان سیاستمداران است، چندان کارآمد نیست و موفقیت در دیپلماسی، نیازمند ایجاد زمینه اجتماعی و فرهنگی همسو با اهداف سیاسی مورد نظر است و به همین دلیل، «دیپلماسی عمومی» و «دیپلماسی فرهنگی» و «دیپلماسی رسانه‌ای» اکنون مورد توجه قرار گرفته است. در دیپلماسی عمومی و رسانه‌ای، افکار عمومی کشور هدف و نیز فضای عمومی جهانی مدنظر قرار می‌گیرد تا با تکیه بر نظرات مساعد ایجاد شده، دولت رقیب مجبور به همراهی با سیاست مورد نظر شده و دست سیاستمداران‌شان برای اتخاذ هر تصمیمی علیه ما بسته شود. در «دیپلماسی فرهنگی» هم نخبگان و هنرمندان و متفکران جهانی و نیز خواص کشور هدف، مد نظر خواهند بود تا تحت تأثیر برجستگی فرهنگی ملت ما قرار گیرند و به سیاستمداران خود اجازه ندهند که باب خصومت و دشمنی علیه یک ملت متمدن و با فرهنگی مانند جمهوری اسلامی را بگشایند.
آمد و رفت مدیران در نهادی مانند سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، امری عادی است و جایگزین شدن آقای «ابراهیمی ترکمان» به جای آقای «خرمشاد» یک تغییر مدیریتی متعارف است ولی هر کسی در این مسئولیت باشد باید با انتخاب رایزنان توانمند، جلب بودجه‌ کافی از سوی دولت، تدوین برنامه‌های عملیاتی مناسب و با استفاده از توان فرهنگی اندیشمندان و متفکران و هنرمندان داخلی، امکانات و فرصتی را فراهم آورد که در شرایط امروز کشور به کمک دولت بیاید و دیپلماسی فرهنگی را به بازوی دیپلماسی سیاسی تبدیل کند.

Share and Enjoy

به عقلا فرصت دهیم (بی‌عقلی دردسرساز!)

روزنامه ایران / شنبه ۴ آبان ۹۲

 در دو سه روز گذشته، یک خبر تمام فضای سایتها و شبکه‌های اجتماعی را اشغال و کام بسیاری از مردم را تلخ کرد. ماجرا به درگیری فیزیکی ایجاد شده میان دختران میرحسین موسوی و دو تن از مأموران زن محافظ خانه والدین آنان مربوط می‌شود.
نخستین خبر رسمی در داخل کشور را سایت «قانون آنلاین» نوشت که مطابق آن، به نقل از دختر میرحسین موسوی اعلام شد در روز عید غدیر به آنان اجازه داد شد برای دیدار با پدر و مادر خود به منزل آنان رفته و با هم چند ساعتی را بگذرانند. اما در آنجا و در پایان دیدار، با برخورد بدی از طرف نیروهای امنیتی مواجه شده‌اند. سایت «قانون» بدون آن که این خبر را تأیید یا تکذیب کند، از سکوت رسانه‌های رسمی و مقامات کشوری در قبال این موضوع گلایه و تاکید کرد که این سکوت با توجه به شرایط کشور و مذاکراتی که در پیش است، قطعاً مورد سوءاستفاده دشمنان قرار خواهد گرفت. سایت مذکور با اشاره به گسترش رسانه‌های مجازی و شبکه‌های اجتماعی و ضریب نفوذ آن در میان مخاطبان، از رسانه‌ها و مقامات رسمی کشور خواست در قبال این موضوع واکنش نشان دهند.
به دنبال انتشار این خبر، خبرگزاری فارس هم وارد ماجرا شد و بدون ذکر نام «یک منبع آگاه»، به نقل از او اعلام کرد: در هنگام دیدار صبح پنجشنبه، دختران موسوی و رهنورد با انجام رفتار و حرکات غیرعادی با مأموران زن حاضر در محل درگیر و به سوی آن‌ها حمله ور شدند. این منبع آگاه افزود: نکته مهم در این میان این است که ظاهراً فرزندان موسوی از اینکه مدتی است فقط تحرکات خانواده کروبی در سرخط خبرها قرار دارد، به‌شدت عصبی هستند و به همین منظور تلاش کرده‌اند با حاشیه‌سازی و ایجاد درگیری توجهات را به سمت خود جلب کنند.
طبعاً اظهارات آن «منبع آگاه» و این‌گونه انگیزه تراشی بی‌وجه برای شروع درگیری، کمتر کسی را قانع می‌کند و حتی توجیه‌کننده شروع درگیری فیزیکی هم نیست. در این میان، در گفتگوی یکی از دختران موسوی با یک سایت منتسب به میرحسین موسوی، نکاتی وجود دارد که تا اندازه‌­ای گویا است. مطابق اظهارات ایشان، به مناسبت روز عید غدیر اجازه داده شد که دختران موسوی در خانه پدری برای دو ساعت و نیم با پدر و مادرشان باشند ولی هنگام خارج شدن از منزل، دو نگهبان زن از آنان خواستند که باید بازدید بدنی بشوند و از آنان خواستند که همه لباسهای خودشان را حتی … در بیاورند. اعتراض دختران موسوی به این خواسته خارج از عرف، منجر به بروز درگیری فیزیکی و حتی نواختن سیلی بر صورت آنان شد. البته به گفته دختر موسوی، آقای فروغی که از مسئولان ذیربط است، از این بابت عذرخواهی کرد و گفت که آن نگهبانان زن، اجازه و حق بازرسی بدنی را نداشته‌اند.
بعد از انتخابات ریاست جمهوری و رأی آوردن یک دولت اعتدالی در کشور، انتظار می‌رفت که در سیاست‌های گذشته، بتدریج و در شرایط مساعد تجدیدنظرهایی صورت گیرد و فضای کشور آرام شود. از جمله انتظار می‌رفت که بتدریج راههای قانونی برای رفع حصر فراهم شود و دلهای جدا شده از هم دوباره به هم نزدیک شوند. طبعاً انتظار نبود که در روز عید غدیر چنین حادثه تلخی رخ دهد ولی متاسفانه این رخداد با بی­‌تدبیری برخی ماموران ایجاد شد و جامعه را دچار نگرانی کرد. در این شرایط باید از میدان پیدا کردن جریانهای افراطی از دو طرف، جلوگیری کرد و به عقلا فرصت داد که از پیامدهای منفی آن بکاهند. رخدادهای اینچنینی می‌تواند معضلی تازه بیافریند اما در صورت برخورد عقلانی، استعداد آن را دارد که از برخی امور تلخ گذشته هم گره گشایی کند. امید که چنین شود.

تذکر: قسمتهای قرمز رنگ در روزنامه ایران منتشر نشدند.

Share and Enjoy

سیلی به دختران به جای آزادی پدر و مادر

تقریبا یقین داشتم که در عید  غدیر امسال رفع حصر حجت‌الاسلام کروبی و مهندس میرحسین موسوی و همسرش اتفاق نخواهد افتاد و دلیل آن هم ملاحظه رخدادهای بیش از ۴ سال گذشته بود که در آن از عقلانیت و تدبیر خبری نبود. در عین حال تصور نمی‌کردم که برخی، بی‌تدبیری را از حد بگذرانند و در روز عید غدیر و بعد از گشایشی که برای ملاقات میرحسین موسوی با فرزندانش فراهم شد، بحرانی تازه درست کنند و با سیلی زدن به گوش دختران میرحسین، هم به آنان ظلم کنند و هم بر رنج و درد این خانواده بیفزایند و هم گل اعتمادی را که نسبت به نظام در دل مردم بتدریج شکوفه می‌زند، پرپر کنند و سرانجام موجی از اعتراض و ناراحتی را در جامعه علیه نظام و مسئولان برانگیزند.

این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد که تاریخ انقلاب اسلامی به قبل و بعد از انتخابات سال ۸۸ تقسیم شده است و اگر تا خیلی خیلی دیر نشده، فکری برای حل مسائل پیچیده این انتخابات نکنیم، باید انتظار داشته باشیم که در آینده هیچ رخدادی در کشور نتواند خود را از پیامدهای حوادث سال ۸۸ جدا کند و به صورت مستقل تحلیل شود. آن انتخابات در درون جبهه انقلاب، شکاف عمیقی را ایجاد کرده است که اگر با سرپنجه تدبیر ترمیم نشود، بنیان انقلاب اسلامی را متزلزل خواهد ساخت و رویارویی بیشتر و با ابعاد گسترده‌تری را در درون نیروهای انقلاب ایجاد خواهد کرد.

Share and Enjoy

اگر «غدیر» تداوم داشت

روزنامه ایران / چهارشنبه اول آبان ۹۲

هیچ کس را ندیدم که در برابر عظمت روح، دریای علم، همت کار و تلاش، عزم جهاد، زیبایی عبادت و در یک کلام بزرگی شخصیت امام علی(ع)، کلاه خضوع از سر بر ندارد و سر تعظیم فرود نیاورد. بر این ادعا همه کسانی گواهی می‌دهند که شیعه او نیستند اما تسلیم بزرگی و بزرگواری او شده‌اند و سال‌های زیادی از عمر خویش را به نگارش کتاب‌هایی در وصف آن حضرت اختصاص داده‌اند. گواه این ادعا، همه کسانی هستند که در توصیف شخصیت ایشان، فرو مانده‌ و تا خدایش بالا برده‌اند و آنانی هم که او را خدا نخواندند، در بشر خواندنش تردید دارند.
فردا عید غدیر است و بار دیگر افسوس تاریخ از تحقق نیافتن امامت امام علی(ع) مرور می‌شود. در سال‌های قبل از انقلاب در پای سخن مرحوم فخرالدین حجازی، این سخن را شنیدم که اگر امروز در فلسطین، شکم زنی دریده می‌شود و اگر در آفریقا، کودکان از قحطی و فقر می‌میرند و اگر در هر کجای جهان ظلمی واقع می‌شود، به این دلیل است که «حق علی» را خوردند. این همان افسوسی است که در هر عید غدیر، بر جان شیعیان می‌نشیند. عید غدیر، آرزوی عدالتخواهی و انسان‌دوستی آدمیان را تجدید می‌کند اما حسرت محروم شدن جامعه بشری از وجود چنان انسانی را هم تازگی می‌بخشد.
در سال‌های قبل از انقلاب، یکی از بزرگ‌ترین محرکین دین‌خواهی نسل جوان را آثار نویسندگانی تشکیل می‌داد که درباره شخصیت عدالت‌محور امام علی(ع) نگاشته شده بودند.
در آن سال‌ها نوع نگاه نویسندگان به زندگی و تعالیم آن بزرگوار، بیشتر ناظر بر وجه عدالتخواهی و انسانی و ارزش‌های اجتماعی ایشان بود و به همین دلیل، نه تنها برای شیعیان بلکه برای همه انسان‌ها، جذابیت داشت. «جرج جرداق» مسیحی هم کتاب خود درباره امیرالمومنین را «صوت العداله الانسانیه» یعنی فریاد عدالت انسانی نامیده بود. در آن سال‌ها کافی بود یک نمونه از اصرار امام علی بر اجرای عدالت را بشنویم و شیعه آن حضرت و شیفته همه کسانی شویم که بر آن ارزش‌ها، تأکید داشتند.
اکنون البته نمی‌توان صرفاً از بعد نظری بر وجه عدالتخواهی امام علی تأکید کرد و انتظار همان حد تأثیر را داشت زیرا بعد از سال‌ها از پیروزی انقلاب و تشکیل حکومتی به نام آن حضرت، همگان انتظار دارند که آن ارزش‌ها پیاده شوند و ما هم نشانی از سیره شخصی و سلوک حکومتی امام خودمان داشته باشیم. امروز جامعه از مسئولان انتظار دارد که خود را در برابر قانون با مردم عادی یکسان بدانند، در استفاده از بیت‌المال مانند امام علی از خود حساسیت به خرج بدهند، مانند مردم عادی زندگی کنند و به طبقه جدیدی از صاحبان قدرت و ثروت تبدیل نشوند، مردم را برادران خود بدانند خواه برادر در دین و خواه برادر در خلق، خود را مصون از اشتباه و بی‌نیاز از نصیحت مردم ندانند.
اگر این گونه شود، ما می‌توانیم ادعای شیعه بودن کنیم و زینتی برای امام علی باشیم و به داشتن چنان امامی ببالیم والا به قول مرحوم شریعتی، بر مظلومیت و بر رنج‌های آن امام افزوده‌ایم. واقعاً چه رنجی و مظلومیتی برای امام علی، بالاتر از این که ما خود را شیعه و مرید آن امام بدانیم اما در سلوک فردی و اجتماعی ما ردی از آن اسوه عدالت و الگوی مردم‌دوستی وجود نداشته باشد؟

Share and Enjoy

صفحه 3 از 1312345...10...قبلی »